اصول
و شيوههاى تحقيق در آثار و انديشههاى
امام خمينى
عباس ايزدپناه مقدمه
توفيق
در هر كارى - فكرى يا عملى يا آميختهاى از
آندو - در گرو دو ركن اساسى است: يكى تعيين
هدف كه در فلسفه از آن به علتغايى تعبير مىشود
و ديگر روش يا شيوه رسيدن به آن هدف كه از آن
به اسلوب، شيوه يا متد (me Thod) ياد
مىكنند. اهل
منطق - منطق نظرى و منطق عملى يا روش شناسى
در علوم - به روش، اهميت فوق - العادهاى
دادهاند. در منطق نظرى آنجا كه از اركان و
اجزاى تشكيل دهنده علوم بحث مى شود در بخش
مبادى تصوريه و تصديقيه علوم از روش تحقيق
بعنوان يكى از رئوس ثمانيه ياد مىشود و
فرزانگان، پيش از ورود به اثبات مسائل علم،
نخست روش تحقيق در آن علم را مشخص مىكنند
كه اسلوبشان برهانى، تاريخى، تجربى يا نيمه
تجربى است.كارشناسان روشهاى تحقيق نيز مى
گويند: "پژوهشگر پس از تعيين و تنظيم
موضوع تحقيق بايد در فكر انتخاب روش تحقيق
باشد. مراد از انتخاب روش انجام تحقيق اين
است كه مشخص كنيم، چه روش تحقيقى براى بررسى
موضوع خاصى لازم است. يكى از روانشناسان
برجسته MillerG.A مىگويد:
متاسفانه، آنچه كه در يك تحقيق علمى مورد
توجه ديگران و حتى سرانجام، مد توجه
خودمحقق هم قرار در
تعريف اجمالى روش تحقيق مىتوان گفت:
مجموعه قواعدى است كه پژوهشگر را براى
دستيابى سريع و مطمئن به پاسخ پرسشهاى
تحقيقى مورد نظر يارى مىكند. قرآن مجموعه
نظام ارزشى و اعتقادى اسلام را صراط مستقيم
و مسلكهاى ديگر را سبل ناميده است كه همان
راه و بهترين روش نيل به سعادت و كمال دو
جهان است: "و ان هذا صراطى مستقيما
فاتبعوه ولا تتبعوا كار
نيك آن نيست كه از پشتبه خانهها داخل
شويد; بلكه نيكى اين است كه از خدا پروا كنيد
و از در خانهها وارد شويد. گذشته از آيات
ياد شده اصولا دعوت قرآن به پيروى از سنت
رسول اكرم (ص) و اهل بيت (ع) او همان دعوت به
شيوه و روش آنهاست كه در گفتار و كردار شان
متجلى شده است زيرا سنتبه مفهوم روش و
اسلوب است كه گاهى از آن به "سيره" و
سبك تعبير بنيادهاى
تحقيق
تحقيق
در لغت، به معناى حقيقتيابى يا پى جويى
حقيقت است و در اصطلاح،پى جويى حقيقتبا
شيوه سازمان يافته را گويند. اين مفهوم به
تعريف فكر در منطق كلاسيك نزديكتر است. اهل
منطق در تعريف تفكر گفتهاند: "حركة
العقل بين المعلوم والمجهول". حكيم
سبزوارى در ضمن بيتى فكر را اينگونه تعريف
كرده است: الفكر
حركة الى المبادى يعنى،
فكر عبارت است از حركت عقل به سوى معلومات و
از معلومات به سوىمطلوب.منطقدانان براى
سيرتفكر، مراحلى برشمردهاند: حركتبه
سمت معلومات، حركت عقل ميان معلومات براى
يافتن مجهول و حركت عقل از معلومات و مبادى
به سوى مطلوب. (5) صورت دقيقتر اين
مراحل كه در ميان دانشمندان معاصر به "روش
عمومى تحقيق" معروف است، عبارت است از: 1.
مواجه شدن با موقعيت نامعلوم و مبهم كه
نخستين گام تحقيق است. 2.
جمعآورى اطلاعات و مدارك; در اين مرحله،
محقق، به جمعآورى اسناد و مدارك مىپردازد.
3.
ارائه فرضيه يا فرضيه ها; در اين مرحله،
محقق راه حلهاى ممكن را حدس ميزند و مطرح مىسازد.
4.
بررسى فرضيه; پژوهشگر با روشهاى متناسب با
موضوع تحقيق به بررسى فرضيه يا فرضيهها مىپردازد.
5.
استنتاج; در اين مرحله، پژوهش به پايان مىرسد
و پژوهشگر به گوهر حقيقت دست مىيابد و
حاصل پژوهش خود را بصورت كتاب، كنفرانس يا
سخنرانى منتشر مى كند. (6) چنانكه
ملاحظه مىشود طرح مراحل و اركان تحقيق در
عرف دانشمندان معاصر با جوهره طرح اهل منطق
مباينتى ندارد. پس منطق دانان قديم در طرح
مراحل و روش حقيقتيابى پيشتاز بودهاند. در
هر تحقيقى اين مراحل طى مىشود، ولى
مهمترين ركن تحقيق كه شيوه را محققانه مىسازد،
اتخاذ اسلوب و روش صحيح در بررسى فرضيه هاست.
روش
بررسى، بر اساس ماهيت موضوع تحقيق و اسناد و
مدارك متناسب با آن گزينش مىشود.در كتاب
روشهاى تحقيق آمده است: "انتخاب روش
انجام تحقيق بستگى به هدفها و ماهيت موضوع
پژوهش و امكانات اجرايى آن دارد. بنابراين،
هنگامى مىتوان در مورد روش بررسى و انجام
يك تحقيق تصميم گرفت كه ماهيت موضوع پژوهش،
هدفها و نيز وسعت دامنه آن مشخص باشد." (7) از
سوى ديگر مىدانيم كه ماهيت پديدهها از
جهتخواص و ويژگيها متفاوت است; از همين
روى براى پى بردن به حقيقت موضوعات، شيوههاى
مختلفى وجود خواهد داشت. فرضيههاى
مورد بررسى ممكن است مربوط به يكى از
قلمروهاى تاريخى، عقلانى، تجربى، شبه
تجربى و شهودى باشند; يعنى، پديدههاى
تاريخى و حوادث مربوط به زمان گذشته با روش
و اسلوب تاريخى بررسى مىشوند; چنانكه
پديدههاى فراحسى و غير قابل مشاهده و
تجربه، شيوه عقلانى و برهانى مىطلبند،
همانگونه كه واقعيتهاى حسى و قابل تجربه با
شيوه تجربى و پديدههاى اينك
نگاهى به دو اسلوب منفى در تحقيق و ويژگيهاى
شيوه صحيح مىافكنيم تا شيوههاى منفى و
مثبت تحقيق در آثار امام خمينى - ره - به دست
آيد. شيوههاى
ناصواب و شيوه صحيح
پژوهشگر
ممكن استبراى مدلل كردن فرضيهها از يكى
از سه شيوه پيروى كند: 1.
برخورد گزينشى:
تحقيق
در گرو دو حركت اساسى است: يكى جمعآورى
اطلاعات و ملاحظه همه اسناد و مدارك متناسب
با موضوع; دوم، تلاش براى يافتن بهترين راه
حل براى مساله كه مستلزم برخوردارى پژوهشگر
از ذهن خلاق و جوال است. در شيوه برخورد
گزينشى محقق به ركن اول پژوهش توجهى ندارد.
او به يك يا چند شاهد يا سند تمسك مىجويد و
بر اساس آن به داورى مىنشيند. بعنوان
مثال، او بسان پژوهشگرى است كه مى خواهد فيل
را از راه مشاهده يا لمس پا، يا خرطوم آن
بشناسد. بديهى است كه چنين اسلوبى، چهرهاى
وارونه از واقعيتبه ما نشان خواهد داد. 2.
برخورد قالبى يا با موضع پيشين (پيش داورى) :
در
اين اسلوب، پژوهشگر پيش از آنكه به اسناد و
مدارك موضوع بپردازد، نتيجه را باور داشته
و به آن يقين پيدا مىكند. در نتيجه به سراغ
اسناد و مداركى مىرود كه باورهاى وى را
تاييد كند و يا با آن هماهنگ باشد و دلايل
مخالف با باورهاى خويش را توجيه يا انكار مىكند.
اينگونه از برخوردها بزرگترين آفت تحقيق
است. مفهوم تفسير به راى قرآن نيز كه در
روايات بشدت از آن سرزنش شده استبه همين
دو اسلوب در برخورد با آيات نظر دارد. تفسير
به راى يا افترا به خدا و دروغ زدن به او
همان تحميل گرايشهاى فكرى و باورهاى خويش
به قرآن است. چنانكه مىدانيد قرآن، گروهى
را بخاطر نسبت دادن دروغ و بستن افترا به
خدا ملامت كرده است همانگونه كه در آيات
متعددى برخورد گزينشى با وحى را با
تعبيرهاى مختلف مردود شمرده است مانند: "يقولون
نومن ببعض و نكفر ببعض" مى گويند: "به
بعضى ايمان مىآوريم و بعضى را انكار مىكنيم.
يا "بل كذبوا بما لم يحيطوا بعلمه و لما
ياتهم تاويله" (8) بلكه چيزى را
تكذيب كردندكه احاطه علمى به آن نداشتند و
هنوز واقعيتش بر آنان روشن نشده بود. شهيد
صدر - ره - در قلمرو روش تحقيق در اقتصاد
اسلامى به دو نكته تاكيد ويژهاى دارد: يكى
اينكه "الاقتصاد الاسلامى جز من كل"
اقتصاد اسلامى جزئى است از كل پيكره معارف و
نظامهاى اسلامى. در تبيين اين مدعا مىنويسد:
"در قلمرو شناخت اقتصاد اسلامى نبايد آن
را بطور مجزا از ساير جنبههاى اسلام مورد
بررسى قرار دهيم مثل اينكه حكم اسلام به
حرمت ربا يا تجويز استاد
شهيد صدر - ره - از شيوه ناصواب دوم زير عنوان
"اجتهاد و خودمحورى" ياد مىكند و
مهمترين جلوههاى آن را چهار چيز مىداند:
"تبريرالواقع، دمج النص ضمن اطار خاص،
تجريد الدليل الشرعى من ظروفه و شرايطه و
اتخاذ موقف معين بصورة مسبقة تجاه النص." (10)
توجيه واقعيت، گنجانيدن نص در ضمن
چارچوب خاص، جدا كردن دليل شرعى از شرايط و
مقتضيات جلوه
دوم نيز ممكن است از واقعيتهاى مانوس زندگى
ناشى شده باشد يا از غير آن. "فيحاول
الممارس ان يفهم النص ضمن ذلك الاطار
المعين فاذا وجده لاينسجم مع اطاره الفكرا
همله." (11) پژوهشگر مىكوشد تا نص
را در ضمن چارچوب و قالب معين فكرى خويش
بفهمد پس چون آن را با چارچوب فكرى خويش
ناسازگار ديد كنار مىنهد. چنانكه ممكن است
محقق دليل شرعى را از شرايط حاكم بر آن جدا
كند مثلا سكوت پيامبر (ص) در قبال مالكيتخصوصى
معادن را دليل امضاى آن حضرت قلمداد كند.
درباره نمود چهارم نيز مىفرمايد: "دو
تفكر را در نظر بگيريد كه مىخواهند نصوص
شرعى را بررسى كنند ولى يكى بيشتر متوجه كشف
جنبههاى اجتماعى (اصالت اجتماع) و ديگرى
متوجه رفتار و عملكرد فردى استبا آنكه هر
دو با نصوص واحدى سر وكار دارند ولى نتيجه
گيريها و برداشتهاى آنان متفاوت خواهد بود...
اين موضعگيرى كه ذهنيت محقق آن راتحميل مىكند
و مربوط به عينيت موضوع نيست تنها به ناديده
گرفتن برخى از مبانى قانون اسلامى محدود
نمى شود بلكه به گمراهى در فهم نصوص و خطا در
استنباط حكم شرعى منتهى مىشود. اين هنگامى
است كه پژوهشگر موضع فكرى و باور پيشين خود
را بر نص تحميل مىكند، "فلا يوفق حينئذ
الى تفسيره بشكل موضوعى صحيح." (12) در
نتيجه به تفسير عينى صحيح توفيق نمىيابد.
البته مفسر يا هر پژوهشگرى نمىتواند از
هرگونه ذهنيتيا باور و معلومات پيشين بى
نياز باشد زيرا علم را فقط با علم مىتوان
به دست آورد "وتلك الامثال نضربها للناس
و ما يعقلها الا العالمون" (13) اينها
مثالهايى است كه براى مردم مىزنيم و جز
دانايان ادراك نمىكنند; يعنى، با معلومات
مىتوان به معلومات جديد دستيافت. آنچه
كه شايسته سرزنش استباور و يقين به نتيجه -
پيش داورى - پيش از بررسى اسناد بطور همه
جانبه است نه برخوردارى از باور و معلومات
پيشين كه لازمه هر تحقيقى است. در
مورد شرحانديشههاى امام نيز محقق بايد
متوجه باشد كه با تمسك به يك يا چند نمونه از
سخنان امام نمىتوان ديدگاه جامع آن بزرگ
را نسبتبه موضوعى خاص به دست آورد، چنانكه
بايد هشيار باشيم بجاى شرح ديدگاههاى امام،
ديدگاههاى خود را به نام آن بزرگوار سكه
نزنيم و باورها و قالبهاى پيش ساخته خود را
برانديشههاى او تحميل نكنيم. سخنان امام
به دليل جامعيت و 3.
برخورد نظام مند يا تحقيق جامع:
در
برابر دو شيوه ناقص و منفى ياد شده، روش
صحيح تحقيق يا برخورد سيستمى با موضوع
تحقيق قرار دارد. در اين شيوه، پژوهشگر،
اولا دو مرحله از مراحل تحقيق را كه عبارت
از برخورد با مشكل و جمعآورى اطلاعات بود
طى مىكند. پس از آن به ارائه فرضيه يا
فرضيهها مىپردازد سپس به بررسى و تجزيه
و تحليل اسناد با روشهاى متناسب با آن همت
مىگمارد و نتيجه را اينك
بايد توجه داشت كه پژوهشگر ممكن است در يكى
از قلمروها يا اهداف چهارگانه زير در
شخصيت، آثار وانديشههاى امام به تحقيق و
بررسى بپردازد: 1.
معرفى آثار و تصنيفات اجتهادى و فكرى. 2.
كشف ديدگاهها و مبانى فكرى آن بزرگ از
مطالعه آثار. 3.
تحقيق در آفاق و ابعاد شخصيتى امام - ره - . 4.
بررسى تطبيقى آثار و ابعاد شخصيتى آن حضرت. پژوهشگر
در قلمرو نخست درصدد آن است كه آثار اجتهادى
و شاهكارهاى علمى امام در زمينههاى
عرفانى، فلسفى، فقهى، اصولى،اخلاقى و... را
به جامعه علمى و دين پژوهان معرفى كند ولى
در محور دوم مى كوشد ديدگاهها و مبادى فكرى
آن حضرت در زمينههاى مختلف را از لابلاى
آثار پراكنده كشف و استخراج كند و سبك و
نگرش او را براى ديگران تبيين كند. پژوهش در
محور سوم ماهيت انسان شناسى دارد در اين
وادى هدف اين است كه ابعاد عرفانى، پژوهشگر
پس از احراز صلاحيتها و شرايط ويژه در قلمرو
تحقيق حكمى و موضوعى در زمينههاى هر يك از
انواع جنبههاى ياد شده، بايد در بررسى و
تحقيق خويش به اصول زير عنايت كامل داشته
باشد وگرنه تحقيق او جامع و حايز شرايط
نخواهد بود. آن اصول عبارتند از: 1.
لزوم اتخاذ شيوهاى متناسب و نظام مند در
پژوهش:
نخستين
اصلى كه تحليلگرانديشه و آثار بايد به آن
ملتزم شود اين است كه بايد توجه داشته باشد
كه امام عالمى است ربانى كه به پديدههاى
فردى و اجتماعى با ديده وحى مى نگرد و در
مواردى نيز موضوع را تحليل مى كند. پس
پژوهشگر آثار امام با دو قلمرو اساسى سر
وكار خواهد داشت كه هر كدام شرايط و
ويژگيهاى خاص خود را دارند; يكى قلمرو حكم
شناسى و ديگر بعد موضوع البته
آثار امام در مواردى نيز جنبه موضوع شناسى
محض دارد. مانند; شناخت او نسبتبه سيستم
سلطنتى يا نگاه او به صنعت و دانش تجربى كه
ناگزير بايد پژوهشگر، شيوه تحليل موضوعى
مناسب با آن را در پيش گيرد چنانكه در تحليل
حكمى آثار آن بزرگ 2.
لزوم احاطه بر مبانى و مبادى نظرى آثار:
بدون
احاطه بر مبادى تصوريه و تصديقيه محور
تحقيق نمىتوان مسائل آن را بررسى و تبيين
نمود. آثار وانديشههاى امام به منزله
حالات و عوارضى هستند كه بر اصول و جوهرهاى
پنهان، ريشه مىدوانند كه در عرف علوم از
آنها به اصول متعارفه و موضوعه تعبير مىشود.
پژوهشگر نمىتواند بدون دستيابى به ملكوت
آثار امام - ره - به ملكانديشههاى آن بزرگ
احاطه علمى حاصل كند. بنابراين،
سيره نظرى و عملى امام بسان سيره انبيا و
اولياى الهى داراى سبك و مبتنى بر اصول و
مبانى است كه شناخت آنها در شرح و تفسير
افكار آن بزرگ نقش كليدى ايفا مىكند و عدم
احاطه بر آنها ممكن است چنين تصورى پديد
آورد كه امام افكار وانديشه اش متناقض است و
با يكديگر همخوانى ندارد; بعنوان مثال چرا
از سويى جامعه را به ولايت مطلقه فقيه فرا
مىخواند و از اينها
و دهها معماى ديگر كه كليد حلشان در فهم
مبانى و اصول فكرى آن حضرت نهفته است. 3.
لزوم هم آوايى با امام درانديشه و احساس:
بر
اهل تحقيق پوشيده نيست كه گفتار و كردار
امام راحل ترجمان قرآن و سنت معصومين (ع) است
و قرآن دريايى است ناپيدا كرانه كه جز پاكان
و راسخان در علم را به اعماق آن راه نيست "لايمسه
الاالمطهرون" و "مايعلم تاويله الا
الله و الراسخون فى العلم" (14) هر
دلى از سر او آگاه نيستمحرم آن جز ولى الله
نيست (15) به
همين سبب عترت از كتاب خدا جدايى ناپذير است
چون قرآن صامت را فقط قرآن ناطق مىتواند
تبيين كند. گفتار و كردار معصوم (ع) تفصيل
اجمال قرآن است. همانگونه كه عمق قرآن را جز
پاكان ادراك نمىكنند ژرفاى سنت ائمه (ع) را
نيز جز پاكان و نوادر روزگار و عالمان ربانى
ادراك نتوانند كرد على (ع) فرمود: "ان
امرنا صعب مستصعب، لايحمله الا عبد مومن
امتحن الله قلبه للايمان، و لايعى حديثنا
الا صدور امينه و احلام رزينه" (16) دانستن
كار ما بسى دشوار است، كسى آن را بر نمىتابد
جز بندهاى كه خداوند قلب او را براى ايمان
آزموده باشد و سخن ما را نمىفهمد جز سينههاى
امانتدار و عقلهاى استوار. عقل رزين همان
است كه مولوى از آن به عقل عقل يا عقل كل و
عقل انبيا و اوليا يا خرد تعبير مىكند: "عقل
عقلند اوليا و، عقلها بر
مثال اشتران تا انتها" "عقل
جزئى را قرين كن با خرد تا
كه بازآيد خرد از خوى بد" شايد
تعبير "اولوالالباب" يا خرد ناب در
قرآن نيز در همين مفهوم به كار رفته باشد.
پس، بايد ميان عالم و معلوم، تجانس و سنخيتى
باشد تا ادراك كامل تحقق پذيرد به گفته
مولوى: پس
قيامتشو قيامت را ببين ديدن
هر چيز را شرط است اين تا
نگردى او، ندانيش تمام خواه
كان انوار باشد يا ظلام عقل
گردى عقل را دانى كمال عشق
گردى عشق را دانى جمال (17) اينك
بايد دانست كه سخن و سيره امام راحل، تفسير
و تجسم ثقلين است. كردار و گفتار آن ولى بحق
پرتوى است از آفتاب قرآن و سنت. بدينسان،
شرح و فهم سيره و سخن او نيز عقل رزين مىطلبد
"شمس تبريز تو را عشق شناسد نه خرد" يا: تو
را شور حسينى مىشناسد خمينى
را خمينى مىشناسد (18) يا
به گفته حافظ: "شرح
مجموعه گل مرغ سحر داند و بس كه
نه هر كو ورقى خواند معانى دانست اى
كه از دفتر عقل آيت عشق آموزى ترسم
اين نكته بتحقيق ندانى دانست" به
عبارت ديگر; سخن بزرگان را بزرگان مىفهمند.
سخنان و سيره امام راحل برخاسته ازانديشه
عادى نيستبلكه محصول افكار وانديشه عالى
است. آنانكه مىخواهند سخنان او را شرح
كنند بايد ازانديشه عالى برخوردار باشند
وگرنه نمىتوان باانديشه عادى به بررسى
فكر وانديشه عالى همت گماشت. 4.
لزوم توجه به قواعد اصولى - بخصوص اصول لفظى
- در بررسى:
سخنان
امام مانند آيات قرآن و روايات و يا هر
گفتار يا كردار ديگرى مشتمل بر نص و ظاهر،
عام و خاص، مفهوم و منطوق، محكم و متشابه
است. بنابراين، قواعدى چون: حكومت و ورود،
قاعده تخصيص و تخصص و جمع عرفى و... كه در
اصول لفظى و غيرلفظى جارى است عينا در شرح
آثار وانديشههاى امام جارى خواهد بود;
يعنى، همانگونه كه در ادله لفظى، نص بر
ظاهر، خاص بر عام مقدم بود و مفهوم مانند
منطوق حجيت داشتيا متشابه در پرتو محكم
تفسير مىشد و در صورت تعارض جمع عرفى به
عمل مىآمد يا قطعى السند بر ظنى السند
مقدم داشته مىشد در شرح و بررسى آثار
وانديشههاى امام خمينى نيز طبق همان
ضوابط عمل مىشود. زيرا اصول و قواعد لفظى
براى فهم مراد خداوند، سنت رسول اكرم (ص) و
اهل بيت (ع) است. شارح و مفسر آثار آن بزرگ
نيز مىخواهد خط امام را از گفتار و كردار
او به دست آورد; بديهى است كه اصول و قواعد
لفظى و پارهاى از قواعد اصولى غيرلفظى
اختصاص به تحقيق و بررسى در قرآن يا گفتار و
كردار معصومين (ع) ندارد. نص،
اثرى است كه بطور صريح بر مراد گوينده دلالت
دارد و جز يك مفهوم از آن به ذهن نمىآيد
مانند: "علم توانايى مىدهد" ولى "ظاهر
"سخنى است كه داراى دو معنى است ولى هنگام
شنيدن آن فقط يكى از دو معنى به ذهن متبادر
مىشود مانند "نماز بپا داريد" كه
مفهوم واجب بودن نماز به ذهن متبادر مىشود.
عام
سخنى است كه بر شمول و فراگيرى يك حكم دلالت
دارد. مانند "هر عالمى را گرامى بداريد"
ولى "خاص" سخنى است كه حكم آن فقط
مصاديق خاصى را شامل مى شود. مانند "عالمان
پروا پيشه را گرامى بداريد". يا امام - ره -
آنجا كه مىفرمايد: "ما
انقلاب خود را به تمام جهان صادر مىكنيم"
بطور عام سخن گفته است ولى آنجا كه مىفرمايد:
"ما از اول گفتيم كه انقلابمان را صادر مىكنيم
ولى صدور انقلاب به لشكركشى نيست" (19) عموم
عام را تخصيص زده و دايره آن را محدود كرده
است; چنانكه سخن ممكن است علاوه بر منطوق،
مفهوم داشته باشد منطوق همان دلالت مطابقى
سخن است ولى مفهوم مدلول التزامى است; براى
مثال وقتى كه آيه سوره حجرات مىفرمايد:
"اگر فاسقى براى شما خبرى آورد درباره آن
تحقيق كنيد." (20) مفهوم مخالف آن
چنين مىشود "اگر شخص عادلى براى شما
خبرى آورد تحقيق و تفحص لازم نيست. محكم،
سخنى است كه دلالت آن بر مقصود نياز به
تاويل ندارد ولى متشابه آن است كه بدون
تاويل و توجيه، مفهوم ظاهرى آن غلط و
غيرمعقول به نظر مىرسد. براى مثال، آيه
"وجوه يومئذ ناضره الى ربها ناظره" در
آن روز صورتهايى شاداب و مسرور است و به
پروردگارشمى نگرد، متشابه است ولى آيه "لاتدركه
الابصار و هو يدرك الابصار" (21) چشمها
او را نمىبينند ولى او همه چشمها را مىبيند،
محكم است از همين روى آيه پيشين را تفسير مىكند.
بنابراين،
دعوت امام به حفظ فقه سنتى و فقه جواهرى
متشابه است (22) زيرا علاوه بر دلالتبر
حفظ سبك و شيوه عميق فقاهتى گذشتگان، بر
جمود و پافشارى بر متون فقه استدلالى و
مسائل گذشته و عدم نوآورى در اجتهاد نيز
دلالت دارد ولى در پرتو توجه به نقش زمان و
مكان و طرد تحجر و جمود مى توان به مراد
واقعى امام از آن سخن متشابه پى برد.
همانگونه كه در شرايط تعارض
ظاهرى
ميان آثار او ممكن است قاعده حكومت و ورود
يا جمع عرفى جارى گردد. براى مثال امام در
جايى مىفرمايد: "ميزان راى ملت است"
كه بر گرايش عميق بر نظام دموكراسى دلالت
دارد ولى ازسوى ديگر امام بر"ولايت مطلقه
فقيه" تاءكيد مىكند: "همين ولايتى كه
براى رسول اكرم (ص) و امام در تشكيل حكومت و
اجرا و تصدى اداره هستبراى فقيه هم هست."
(23) كه خامانديشان حمايت از نظام
استبدادى يا "استبداد فقيه" را از آن
مىفهمند. ليكن اين دو سخن به ظاهر متعارض
كاملا قابل جمع است و آن اينكه امام نه
دموكراسى به مفهوم غربى آن را تاييد مىكند
و نه از نقش رهبرى به مفهوم استبدادى آن
حمايت مىكند بلكه او طرفدار نظام حكومتى
"الهى - مردمى" است; يعنى، نظامى كه در
آن شرايط رهبر توسط قرآن و سنت معين شده است
و مردم نيز موظفند كه بر اساس همان شرايط و
ويژگيها رهبر را انتخاب كنند و مورد
پشتيبانى قرار دهند. پس حاكميت از آن خداست
كه از مجراى حاكميت مردم و فقيه عينيت پيدا
مىكند. بنابراين، دموكراسى اسلامى،
دموكراسى است كه با نقش و حاكميت مردم گره
خورده است از همين روى از مفاسد و معايب
دموكراسى غربى بدور است. اين
اصل در شرحانديشههاى عرفانى و غزليات
امام نيز كارآيى خاصى دارد آنجا كه مىفرمايد:
"در
ميخانه گشاييد به رويم شب و روز كه
من از مسجد و از مدرسه بيزار شدم" چنين
به ذهن مىآيد كه امام با اصل عقل و علم
رسمى مدرسه سر سازگارى ندارد بلكه مشرب او
مشرب عشق و ذوقيات عرفانى است ولى آنگاه كه
در وصيتنامه الهى - سياسى اش مىخوانيم: "اگر
مراد از مظاهر تمدن و نوآوردها، اختراعات و
ابتكارات و صنعتهاى پيشرفته كه در پيشرفت و
تمدن بشر دخالت دارد باشد، هيچگاه اسلام و
هيچ مذهب توحيدى با آن مخالفت نكرده و
نخواهد كرد، بلكه علم و صنعت مورد تاكيد
اسلام و قرآن مجيد است." (24) پى مىبريم
كه تناقضى در ميان نيستبلكه سخن بلند است
و دقتبيشترى مىطلبد. پس
چنانكه ملاحظه شد توجه به اصول لفظى در شرح
و تبيين آثار امام نقش كليدى ايفا مىكند. چكيده
بحث
پژوهشگر
آثار امام بايد نخستبر اساس بنيادهاى
تحقيق، موضوع تحقيق خويش را معين كند. پس از
آن، به گردآورى اسناد و مدارك بپردازد سپس
هدف تحقيق خويش را از ميان اهداف چهارگانه
تعيين كند; يعنى، مشخص سازد كه آيا هدفش
معرفى آثار علمى، استنباطانديشه يا مبادى
فكرى و يا تحليل ابعاد شخصيتى امام و يا
بررسى تطبيقى آثار اوست؟ پس از آن بر اساس
شناسايى ماهيت فرضيه و موضوع تحقيق، بايد
شيوه مناسب بررسى را انتخاب كند; يعنى، اگر
موضوع تحقيق و فرضيهها جنبه حكمى داشته
باشد شيوه اجتهادى و اگر ماهيت آن صرف مصداق
و پديده شناسى باشد، روشهاى تحليل موضوعى
را انتخاب خواهد كرد. آنچه كه در مرحله
بررسى فرضيهها بسيار سرنوشتساز است اين
است كه پژوهشگر بايد مراقب باشد تا به دام
شيوههاى ناصواب; يعنى، روشهاى گزينشى و
پيش داورى گرفتار نشود بلكه اسلوب همه
جانبه و نظام مند را برگزيند. آنچه كه او را
در گزينش و طى طريق حقيقتيارى خواهد كرد
چهار اصل اساسى است: يكى اينكه پژوهشگر بايد
در بررسى خود، تحليل حكمى را از موضوعى جدا
كند و هر يك از آنها را با شيوه مناسب بطور
نظام مند بررسى كند و بخاطر خطا در تحليل
موضوع به دام خطا در حكم گرفتار نشود. ديگر
اينكه بر پژوهشگر لازم استبر اصول و مبادى
فكرى امام - مبادى تصديقيه - تسلط كافى پيدا
كند، بديهى است كه چون اين مبادى غالبا از
مقوله اصول متعارفه نيستند بلكه از مقوله
موضوعهاند، پژوهشگر ناگزير است درصدد
اثبات و تنقيح آنان نيز برآيد تا در تحليل
آثار وانديشههاى امام كه به منزله
مسائلمى باشند با مشكل مواجه نشود و يا
تحقيق او سر از سطحى نگرى برداشت عاميانه
درنياورد. ديگر اينكه چون آثار وانديشههاى
امام محصول شخصيت متعالى است، سنخيت ميان
عالم و معلوم ضرورى خواهد بود بنابراين،
پژوهشگر به ميزان تعالى شخصيتى خويش بر
آثار امام احاطه علمى خواهد يافت; يعنى، هر
چه بيشتر از بعد احساس وانديشه با امام هم
آوايى داشته باشد به همان ميزان به آفاق
فكرى و شخصيتى او دست مىيابد و در نهايت،
جايگاه استخدام و به كارگيرى قواعد و اصول
لفظى در تحقيق حكمى و موضوعى است كه پژوهشگر
ناگزير از توجه به آن است; زيرا اين اصول و
قواعد، اختصاص به وادى استنباط احكام از
كتاب و سنت ندارند. من آنچه شرط بلاغ است
مجملى گفتمتو خود حديث مفصل بخوان از اين
مجمل پىنوشتها:
1.
نادرى، عزت الله و سيف نراقى، مريم، روشهاى
تحقيق و چگونگى ارزشيابى آن، ص 59 2.
انعام/ 53 3.
بقره/ 189. ر. ك، تفسير نورالثقلين، ج ا، ص 178،
حديث 623 4.
راغب اصفهانى، مفردات. 5.
استاد مظفر، محمد رضا، المنطق، ص 23، چاپ
دارالتعارف، بيروت 6. ر.
ك، شريعتمدارى، على، روانشناسى تربيتى، ص 19- 20 7.
نادرى، عزت الله و سيف نراقى، مريم، روشهاى
تحقيق و چگونگى ارزيابى آن، ص 59 8.
نساء/ 50 و يونس/ 39 9.
شهيد صدر، محمد باقر، اقتصادنا، ص 291، چاپ
دارالتعارف، بيروت 10.
همان، ص 382 11.
همان، ص 383 12.
همان، ص 391 13.
عنكبوت/ 43 14.
واقعه/ 79 و آل عمران/ 7 15. از
تپشهاى اين قلم. 16.
نهج البلاغه دكتر شهيدى، خطبه 189 17. ر.
ك، استاد همايى، جلال الدين، مولوى نامه، ج
2، ص 925. 18. از
تپشهاى اين قلم. 19.
روزنامه جمهورى اسلامى، 11/8/64، ديدار با
كارداران كشورهاى عربى و آفريقايى 20.
حجرات/ 6 21.
قيامت/ 22 و 23 و انعام/ 103 22.
صحيفه انقلاب، ص 5، چاپ ارشاد 23. در
جستجوى راه از كلام امام، دفتر 8، روحانيت،
ص241 24.
صحيفه نور، ص 9، چاپ ارشاد. |