ديدگاههاى
نظرى امام خمينى (ره) در حوزه سياستخارجى
مريم
السادات ميرزا حسينى
مقدمه
پيروزى
انقلاب اسلامى ايران به رهبرى امام خمينى (ره)
تحول نوينى را در باب مسائل سياسى ايران اعم
از سياست داخلى و خارجى به دنبال داشت. در
بعد داخلى، تغيير در ساختار حكومت و نحوهاى
اداره كشور و سپردن امور به دست مردم و در
بعد خارجى و بينالمللى، تغيير رفتارى -
ارزشى كه در هر دو بعد بر مبناى اسلام ناب
محمدى خلاصه مىشود. لذا سياستخارجى
ايران پس از انقلاب اسلامى به كلى با آنچه
كه در رژيم گذشته جارى و سارى بود تفاوت
پيدا مىكند. اين تغييرات ناشى از
رهنمودهايى است كه امام راحل در احكام و
فرامين، پيامها و توصيهها، مكتوبات،
سخنرانيها و مصاحبهها در مواضع و مواقع
مختلف بيان مىنمودند.
در
اين مقاله برآنيم تا چند نمونه مهم و
تاثيرگذار از مواضع و ديدگاههاى نظرى ايشان
را در حوزه سياستخارجى در شرايط و
مناسبتهاى مختلف بررسى نماييم.
قبل
از آنكه وارد بحث اصلى شويم لازم مىدانم
تعريف سياست و محورهاى ياستخارجى از
ديدگاه امام (ره) را بيان نمايم.
تعريف
سياست از ديدگاه امام (ره)
«سياست
اين است كه جامعه را هدايت كند و راه ببرد و
تمام اين مصالح جامعه را مد نظر بگيرد و
اينها هدايت كند به آن چيزى كه صلاحشان است»
(1)
«سياست
عبارت است از اداره كشور بر اساس مصلحت دينى
و دنيوى مردم» (2)
محورهاى
سياستخارجى از ديدگاه امام
به
طور كلى مىتوان محورهاى زير را در زمينه
سياستخارجى از كلام و نظرات ايشان
استنباط نمود:
1-
عدم اتكا به قدرتهاى جهانى كه در سياست نه
شرقى و نه غربى امام تجلى نموده است;
2-
نفى سلطهپذيرى و سلطهگرى;
3-
حفظ كيان و تماميت ارضى كشور و رعايت مصالح
بلند مدت نظام;
4-
دعوت به ارزشهاى توحيدى و مبانى اسلام;
5-
دفاع از حيثيت و شرافت اسلام در مجامع بينالمللى;
6-
اظهار همدردى با مستضعفان جهان و دعوت از
آنها به اتحاد با يكديگر;
7-
دعوت به اتحاد مسلمانان;
8-
مبارزه راهبردى با رژيم اشغالگر قدس;
9-
همزيستى مسالمتآميز و برقرارى عادلانه و
دوستانه با كشورهاى جهان و نفى انزواگرايى;
10-
معرفى اسلام به عنوان دينى جامع، كامل و
كاربردى. (3)
لازم
به توضيح است كه تعدادى از اين محورها به
كرات در كتابها، مقالهها، رسالههاى
دانشگاهى، مصاحبهها و. . . بحثشده است و
توضيحات مفصلى راجع به آنها داده شده است و
تقريبا همگان از آنها با اطلاعاند از آنجا
كه در اين مقاله سعى مىشود از تكرار
مكررات خوددارى شود و به جاى گفتهها به
ناگفتهها پرداخته شود و مطلب حالت تكرارى
و خستهكنندگى نداشته باشد از بحث راجع به
آنها خوددارى مىشود و به مواردى پرداخته
مىشود كه كمتر راجع به آنها صحبتشده و
غريب ماندهاند.
انزواگرايى
يا حضورى فعال در روابط بينالملل
يكى
از اصولى را كه حضرت امام در سياستخارجى
بر آن تاكيد مىكردند سياست نه شرقى و نه
غربى بود كه درباره مفهوم سياست نه شرقى و
نه غربى همان طورى كه قبلا توضيح داده شد در
بسيارى از كتابها و نوشتهها توضيح داده
شده لذا از تكرار آن خوددارى مىكنيم فقط
به آن جنبهاى كه برداشتهاى نادرست از اين
اصل شده است مىپردازيم.
برداشت
نادرستى را كه بسيارى از عوام از اين اصل مىكنند
اين است كه با توجه به اينكه بر نظام بينالملل
كفر حاكم است و بسيارى از كشورها بخصوص
كشورهاى پيشرفته صنعتى با دين ميانه خوبى
ندارند بهتر است هيچگونه رابطهاى با
آنها نداشته باشيم و مرزهايمان را بر تمام
جنبههاى فرهنگى، اقتصادى، سياسى و
اجتماعى آنان ببنديم در حالى كه حضرت امام
هرگز چنين منظورى از اين اصل نداشتهاند
بلكه برعكس، بايد با استفاده از اصل دعوت كه
به عنوان اولين اصل در سياستخارجى اسلام
مطرح استبا حضورى بسيار فعال و گسترده در
تمام زمينهها و با تمام كشورها رابطه
مسالمتآميز (نه گرگ و ميش) برقرار كنيم (بجز
رژيم صهيونيستى و كشورهايى كه مفهوم رابطه
متقابل عادلانه را درك نمىكنند) و با
تقويت جنبههاى مختلف سياسى، اجتماعى،
فرهنگى و حتى اقتصادى با استفاده از مبانى
اسلامى بتوانيم جامعيت و برتر بودن دين
اسلام و قوانين سعادت آفرين آن را به
جهانيان بشناسانيم، چگونه هم مىتوانيم
شعار صدور انقلاب را بدهيم و هم قطع رابطه
را بدون رابطه با جهان چگونه و با چه وسيلهاى
مىتوانيم اسلام را معرفى نماييم. آيا با
توسل به زور و تهاجم و جنگ مىتوانيم
انقلاب را صادر و اسلام را معرفى كنيم يا با
برقرارى رابطه حتى با كشورهاى غير مسلمان و
كشورهاى لائيك، به تدريج و در ميدان عمل مىتوانيم
هم مصلحت اسلام را كه معرفى و جهانى شدن آن
است و هم منافع ملى كشورمان به عنوان امالقرى
را تامين نماييم.
نبايد
اينطور فكر كنيم كه هر چه را كه در ديگر
كشورها استبد است و مضر بلكه بايستى
بدانيم كه بسيارى از پيشرفتهاى علمى و فنى و
اقتصادى كه در جهان ستبراى ما نيز مفيد
است و بايستى بتوانيم با شيوههاى درستى
اين دستاوردها را گزينش و گلچين كرده، در
اختيار بگيريم، در عصرى كه ارتباطات بسيار
گسترده و سهل شده است و با وجود شبكههاى
جهانى (اينترنت) ، ماهوارهها و. . . چه
بخواهيم و چه نخواهيم ارتباطات وجود خواهد
داشت. حال كه چارهاى جز ارتباط با ديگر
كشورها با هر فلسفهاى نداريم بهتر است در
انديشه ارتباط درست و مؤثر باشيم نه
ارتباطى ناخواسته و تحميلى، لذا اين تعبير
از سخنان امام كه رهبرى دورىانديش و آيندهنگر
بودند هرگز درست نيست و تعبير ايشان هرگز به
معنى بستن مرزها نيست و تمايل حضرت امام به
دنبال كردن اهداف جهانى اسلام و انجام
وظايف درست اسلامى در قبال مسلمانان و حتى
غير مسلمانان به كلى با عدم ارتباط منافات
دارد امام معتقدند كه نظام بينالملل
همانند يك شهر است كه محلههاى مختلف آن با
هم ارتباط دارند و ما بايستى منزوى نباشيم
بلكه بايستى همانگونه كه پيامبر با ارسال
سفيران و مبلغان رابطه برقرار مىكرد، عمل
كنيم و با كشورها رابطه برقرار كنيم.
پاسخ
قانون اساسى به ابهامات
يكى
ديگر از منابع و مصادر سياستگذارى خارجى
قانون اساسى است كه مورد تاييد و تاكيد حضرت
امام بوده است و مطالعه دقيق اصول مرتبط با
سياستخارجى ما را به اين مطلب رهنمون مىكند
كه جهتگيرى قانون اساسى به سوى برقرارى
توسعه و تحكيم روابط با بازيگران بينالملل
و به خصوص با كشورهاى اسلامى و جهان سوم مىباشد
و هرگز در اين سند صحبتى از قطع يا تقليل
ارتباط بجز مواردى كه با اصول دينى تعارض
دارد به ميان نيامده است و در اصل يكصد و سى
دوم قانون اساسى تصريح گرديده است روابط
صلحآميز با دولتهاى غير محارب نه فقط
كشورهاى مسلمان يا همسايه. (4)
قانون
اساسى جمهورى اسلامى ايران در اصلها و
بندهاى مختلفى شيوههاى برخورد و اصول
روابط و سياستخارجى دولتمردان جمهورى
اسلامى ايران را در حوزه عمل ترسيم كرده است
كه به صورت اجمال به اشاره برخى از اين اصول
مىپردازيم.
در
اصل دوم و سوم به نفى هرگونه ستمگرى، ستمكشى،
سلطهگرى، سلطهپذيرى، استقلال سياسى،
اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى كشور، طرد كامل
استعمار و تنظيم سياستخارجى كشور بر اساس
و معيارهاى اسلام و تعهد برادرانه نسبتبه
همه مسلمانان جهان و حمايت از آنها تاكيد
شده است.
در
اصل يازدهم به حكم آيه كريمه «ان هذه امتكم
واحده و انا ربكم فاعبدون» دولت جمهورى
اسلامى ايران موظف استسياست كلى خود را بر
پايه ائتلاف و اعتماد ملل اسلامى و در اصل
چهاردهم به رفتار حسنه و بر مبناى قسر و عدل
اسلامى با افراد غير مسلمان تا زمانى كه بر
ضد اسلام و جمهورى اسلامى توطئه و اقدامى
نكنند توصيه شده است.
در
اصل يكصد و پنجاه و دوم و سوم به دفاع از
حقوق همه مسلمانان و عدم تعهد در برابر
قدرتهاى سلطهگر و روابط صلحآميز با
دولتهاى غير محارب و نفى هر گونه قرارداد كه
موجب سلطه بيگانه به شئون كشور گردد اشاره
شده است. در اصل يكصد و پنجاه و چهارم جمهورى
اسلامى ايران سعادت انسان در كل جامعه بشرى
را آرمان خود مىداند استقلال و آزادى و
حكومتحق و عدل را حق همه مردم جهان مىداند
بنابراين ضمن خوددارى كامل از هر گونه
دخالت در امور داخلى كشورهاى ديگر از
مبارزه حقطلبانه مستضعفان در برابر
مستكبران در هر نقطه از جهان حمايت كند. (5)
پاسخ
امام به ابهامات
حضرت
امام گوشهنشينى و سياست انعزال را خلاف
عقل و شرع معرفى نموده ضمن تاكيد بر رابطه
با همه دولتها (به جز چند كشور محدود آنهم به
دلايل كاملا منطقى) بستن مرزها به روى
كشورها و قطع روابط ديپلماتيك با آنها را به
معناى فنا و هلاكت و مدفون شدن كشور تلقى مىكند
و طرحان سياست انزوا را مورد انتقاد قرار
داده مىفرمايند:
«اين
معنا كه گاهى اهل غرض و جهال آن را بيان مىكنند
يا نمىفهمند يا غرضى دارند زيرا تا انسان
جاهل يا مخالف با اصل نظام نباشد نمىتواند
بگويد كه يك نظام بايد از دنيا منعزل باشد
ما با هيچ ملتى بد نيستيم ما به حسب طبع
اوليه مىخواهيم با همه دولتها دوستباشيم
مىخواهيم كه روابط حسنه با احترام متقابل
نسبتبه همه داشته باشيم و اگر چنانچه ما
احتياج به يك چيز داشته باشيم و آنها احتياج
به يك چيز داشته باشند تبادل كنيم مگر اين
كه دولتهايى باشند كه با ما خلاف رفتار كنند»
(6)
امام
همواره به روابط صلحآميز تؤام با دوستى
تاكيد داشته و آن را جزء ضرورت زندگى
اجتماعى و سياسى مىدانستند و همواره
داشتن رابطه را بر ترك آن مقدم مىدانستند
با اين شرط كه اين رابطه براساس احترام
متقابل باشد و منافع و مصالح طرفين رابطه
مدنظر باشد نه اينكه يكجانبه باشد.
با
شناختى كه همگان از شخصيت جامع و كامل و
آيندهنگر و واقع بين امام داريم از آن
بزرگوار انتظارى جز اين نداريم. «ما با همه
ملتهاى عالم مىخواهيم وستباشيم با همه
دولتهاى عالم به حسب طبع اولى مىخواهيم
دوستباشيم و روابط حسنه داشته باشيم با
احترام متقابل نسبتبه همه رابطه داشته
باشيم» (7)
از
نظر امام خمينى (ره) روابطى مردود است كه
موجب سلطه شود لذا در اين باره مىفرمايند:
«اگر
روابط تجارى با كفار موجب ترس بر حوزه اسلام
شود ترك اين روابط بر تمام مسلمانان واجب
است» (8)
در
اينجا فرقى ميان استيلاى سياسى يا فرهنگى و
معنوى دشمن وجود ندارد «اگر روابط سياسى كه
بين دولتهاى اسلامى و دول بيگانه بسته مىشود
و برقرار مىگردد موجب تسلط كفار بر نفوس و
بلاد و اموال مسلمانان شود يا باعث اسارت
سياسى اينها گردد برقرارى روابط حرام است و
پيمانهايى كه بسته مىشود باطل است و بر
همه مسلمين واجب است كه زمامداران را
راهنمايى كنند و وادارشان نمايند بر ترك
روابط سياسى اينچنينى هر چند بوسيله مبارزه
منفى باشد. » (9)
وحدت
مستضعفان جهان به عنوان يك ماموريت مهم در
سياستخارجى در ان
ديشه امام (ره)
امام
به عنوان يك رهبر نجاتبخش براى همه
مستضعفين جهان چه مسلم و چه غيرمسلم و حتى
چه الهيون و غيرالهيون هميشه خواستار سعادت
تمام ابناء بشر بودند و نسبتبه همه افراد
بشر احساس مسئوليت مىكردند و اين مسئوليتپذيرى
جهانى الهى را چه در پيامشان به گورباچف و
احساس مسئوليت در برابر نجات مردم كمونيست
و چه در قطع رابطه با رژيم نژادپرستسابق
افريقاى جنوبى كه ملتى مسلمان نبودند، و چه
در برابر ساير مسلمانان بدون در نظر گرفتن
رنگ، نژاد، زبان، مذهب و طبقه به وضوح مىبينيم
كه مساله وحدت بين مستضعفين عالم را
مهمترين و ثمربخشترين راه براى مقابله با
مستكبرين عالم مطرح مىنمايند و اتحاد و يك
صدايى و حمايت از يكديگر را در مقابله با
ظلم در سراسر جهان تنها راه رفع ظلم در جهان
مظلومان مىدانند لذا استراتژى مهمى را در
اين زمينه اتخاذ نموده و مىفرمايند:
«من
اميدوارم كه يك حزب به اسم مستضعفين در تمام
دنيا به وجود بيايد و همه مستضعفين با هم در
اين حزب شركت كنند و مشكلاتى را كه بر سر راه
مستضعفين است از ميان بردارند و در مقابل
مستكبرين و چپاولگران شرق و غرب قيام كنند و
ديگر اجازه ندهند كه مستكبرين به مستضعفين
عالم ظلم كنند» (10)
در
قانون اساسى جمهورى اسلامى نيز (اصل يازدهم)
با استناد به آيه شريفه «ان هذه امتكم واحده
و انا ربكم فاعبدون» اصل وحدت بين مسلمين
را به عنوان يك فوريت در سياستخارجى تصريح
نموده، بيان مىدارد دولت جمهورى اسلامى
موظف استسياست كلى خود را بر پايه ائتلاف
و اتحاد ملتهاى اسلامى قرار دهد و كوشش كند
تا وحدت سياسى و فرهنگى جهان اسلام را تحقق
بخشد. (11)
در
تاييد استراتژى وحدتآفرين امام از قول
يكى از نشريات مىخوانيم:
امام
خمينى در تمامى دوران مبارزات خود كه در
ايران انجام گرفت طرح اسلامى خود را بر دو
اصل وحدت و فلسطين قرار داد و لحظهاى از
انديشه تحقق وحدت اسلامى و اهميت آن غافل
نماند، وحدت اسلامى را از انبان شعارها و
آرزوهاى ذهنى بيرون آورده و به طرح عملى جدى
و حقيقى مبدل ساخت تا مسلمانان بتوانند آن
را محقق سازند.
امام
به درستى اعتقاد داشت طرح موضوع وحدت
اسلامى و فراخوان مسلمانان بدون پشتوانه
محكم و تبيين اصول و مبانى آن و يا طرح اسلام
به عنوان رسالت جهانى دشوار است، بنابراين
تلاش مجدانهاى به عمل آورد تا خلل و نقص
موجود را كه براى مسلمانان جهتشناخت
اسلام ابهاماتى به وجود آورده بود را
بوسيله تاءليف كتابهاى مختلف و در زمينههاى
مختلف، سخنرانيها و موضعگيريهايشان،
اصلاح نمايند.
توصيه
به دولتها و ملتها به همدلى و وحدت
همانطورى
كه مىدانيم در سيستم و صحنه بينالمللى
واحدهاى تصميمگيرنده و عملكننده دولتها
هستند و دولتها زبان گوياى ملتهايشان مىباشند
اگر قرار باشد همه مستضعفين جهان با هم وحدت
داشته باشند اين امر از طريق دولتها سريعتر
و سهلتر قابل دسترسى استبه اين دليل
لازم است دولتها با ملتهاى خود همدل و همصدا
باشند تا اين امر محقق شود لذا مىبينيم
بنيانگذار جمهورى اسلام ايران به خوبى به
اين مساله توجه داشته و آنها را به يكدلى و
يك صدايى دعوت مىكنند تا در سايه آن
بتوانند بر مشكلات غلبه كرده و به دشمن
اجازه سلطه ندهند.
«اگر
وحدت كلمه اسلامى بود و اگر دولتها و ملتها
اسلام به هم پيوسته بودند معنا نداشت كه
قريب يك ميليارد جمعيت مسلمين زيردست
قدرتها باشند اگر اين قدرت به قدرت بزرگ
الهى منظم شود هيچ قدرتى بر آنها غلبه
نخواهد كرد» (12)
«ملتها
و دولتها اگر بخواهند به پيروزى و هدفهاى
اسلامى به تمام ابعادش كه سعادت بشر استبرسند
بايد اعتصام به حبلالله كنند از اختلافات
و تفرقه بپرهيزند فرمان حق تعالى را «واعتصموا
بحبلالله. . . جميعا ولاتفرقوا» را اطاعت
نمايند. » (13)
پلههاى
بعد يا مرحله بعدى تحقق وحدت بين دولتهاى
مستضعف با يكديگر است تا با اين اتحاد و
عملكرد همراستاى خود ستم مستكبرين را بر
عالم رفع نمايند و در مجامع و صحنههاى بينالمللى
با اتخاذ موضعى واحد ظالمين را عاجز كنند و
خود قدرتى بزرگ را تشكيل مىدهند در اين
مورد امام تاكيد بيشترى بر وحدت بين
دولتهاى مسلمان مىكنند و مىفرمايند:
«دولتهاى
اسلامى بايد به منزله يك دولتباشند كانه
يك جامعه هستند، يك پرچم دارند، يك كتاب
دارند، يك پيغمبر دارند. اينها هميشه بايد
با هم متحد باشند با هم علاقههاى همه
جانبه داشته باشند و اگر چنانچه اين آمال
حاصل شود كه بين دولتهاى اسلامى از همه جهت
وحدت پيدا بشود اميد است كه بر مشكلات
خودشان غلبه كنند و قدرتى بزرگتر از
قدرتهاى ديگر در مقابل ساير قدرتها باشند» (14)
امام
موفقيت استعمارگران در استعمار طبقه محروم
را نتيجه تفرقه و جدايى بين مسلمانان و سران
كشورهاى اسلامى مىداند.
«روزگارى
كه پنجههاى استعمار تا اعماق كشورهاى
اسلامى فرو رفته است، روزگارى كه استعمار
تمام نيروها و امكانات خود را در راه ايجاد
تفرقه ميان مسلمانان و سران كشورهاى اسلامى
بسيج كرده است، مىكوشد تا به هر وسيله كه
در اختيار دارد از پايبندى و عمل به تعاليم
اسلام جلوگيرى كند تا بدين وسيله
استعمارگران با خيال راحتبه هدفهاى
غيرانسانى، استعمار طبقه محروم نائل شوند» (15)
نفى
مليتگرايى و قوميتگرايى
مهمترين
عاملى كه مسلمانان و مستضعفان عالم را در
رسيدن به وحدت عمل باز مىدارد مليتگرايى
و قوميتگرايى است كه امامخمينى آن را
نفى كرده و عاملى براى تفرقه و دشمنى
مسلمانان مىداند همانطور كه مىدانيم
تاكنون جهان اسلام به خاطر همين حربههاى
استعمارى لطمات فراوانى ديده است و چه
خونها و امكاناتى كه در اين راه به هدر
نرفته است، جنگهاى فرقهاى در پاكستان و
افغانستان نمونهبارزى است كه متاسفانه
همچنان ادامه دارد و منجر به برادركشى و نسلكشى
و عدم آرامش و امنيت در آن منطقه شده است كه
ريشههاى استعمارى دارد، تا بدين وسيله
آنها را سرگرم اين امور كرده و خود به راحتى
بتوانند منابع آنها را غارت كرده و
كارخانجات اسلحهسازى خود را پررونقتر
سازند. از اين قبيل است جنگ بين عرب و عجم كه
صدام راه انداخته و آن را اسباب تفرقه و
تشنج قرار داده و جوانان هر دو كشور را كه مىتوانستند
نقش مهمى در سازندگى كشورشان داشته باشند و
مردم را از وابستگى به سلطهگران نجات دهند
قربانى كرده و بسيار نمونههاى ديگرى در
الجزاير، سودان، يمن و جنگهاى فرقهاى در
لبنان و. . . (16)
«از
مسائلى كه طراحان براى ايجاد اختلاف بين
مسلمين طرح و عمال استعمارگران در تبليغ آن
به پا خواستهاند قوميت و مليت است، ملىگرايى
در مقابل ملتهاى ديگر مسلمانان مسالهاى
است كه اسلام و قرآن كريم و دستور نبىاكرم
برخلاف آن است آن ملىگرايى كه به دشمنى
بين مسلمين و شكاف در صفوف مؤمنين منجر مىشود
برخلاف اسلام و مصلحت مسلمين است و از حيلههاى
اجانب است كه از اسلام و گسترش آن رنج مىبرند.
(17)
از
تجربيات بارز اين عصر كه ملىگرايى باعث
تضعيف و شكست مسلمين شده مىتوان از
ناسيوناليسم عرب كه جمال عبدالناصر از آن
دم مىزد عنوان كرد كه با اين تبليغات و با
اين احساسات غيرعاقلانه حمايتبسيارى از
كشورهاى غيرعرب را نتوانست در جنگ اعراب و
اسرائيل جلب نمايد و همين امر منجر به شكست
آنها و قدرت گرفتن اسرائيل شده است.
«من
مكرر عرض مىكنم كه اين ملىگرايى اساس
بدبختى مسلمين استبراى اين كه اين ملىگرايى
ملت ايران را در مقابل ساير ملتهاى مسلمين
قرار مىدهد و ملت عراق را در مقابل ديگران
(18)
«آن
چيزى كه دول اسلامى را بيچاره كرده است و از
ظل قرآن كريم دارد دور مىكند آن قضيه
نژادبازى است. اين نژاد ترك است، اين نژاد
ايرانى است، اين نژاد عرب است، قضيه
نژادبازى ارتجاعى است» (19)
مصلحت
در سياستخارجى از نگاه امام
تعريف
مصلحت
چنانكه
اهل لغت مصلحت را تعريف كردهاند مصلحت
معنا و وزنا منفعت است (20)
واژه
مصلحتيا اسم مكان به معناى جايگاه و مكان
صلاح است كه ضد آن افساد مىباشد و همين طور
در يك معنا مفرد مصالح است. (21)
ابوحامد
غزالى شافعى در تعريف مصلحت آن را در پنج
مورد اهم خلاصه مىكند:
حفظ
دين، جان (نفس) ، مال، عقل و نسل، برخى ديگر
عرض را نيز به معيارها و موارد فوق اضافه مىكنند.
در
تعريف ديگرى مصلحت را جلب منفعت و دفع ضرر
در حدودى كه مقاصد شرع حفظ شود تعريف كردهاند.
(22)
حضرت
امام مصلحت و سربلندى اسلام و ملت هر دو را
همواره فراراه خود قرار داده بودند و به
اشكال گوناگون و در مناسبتهاى مختلف بر آن
تاكيد مىكردند.
تمام
محورهاى سياستخارجى از نظر امام مواردى
هستند كه تامين منافع ملى و عزت و سربلندى
ايران و مصالح اسلام را به دنبال دارد نمىتوان
گفت كه امام فقط به توسعه و معرفى مجدد
اسلام مىپرداختند و بس (حتى اگر اينطور هم
باشد باز هيچ منافاتى با تامين منافع
بلندمدت مردم ندارد) تمام اصولى كه امام بر
روى آن تاكيد مىكردند در درازمدت منافع
ملى و مصالح اسلام هر دو را تامين مىكرد
نظير خوداتكايى در تمام زمينهها (عدم
وابستگى به شرق و غرب) ، نفى سلطهپذيرى و
سلطهگرى، هم زيستى مسالمتآميز و روابط
توام با احترام مقابل و. . .
يكى
از بزرگترين آموزههاى بنيانگذار جمهورى
اسلامى به ملت ايران و مسلمانان جهان درس
عزتطلبى است و در نظر داشتن عزت در سياستخارجى
به اين معنا است كه در تصميمگيريهاى بينالمللى
به گونهاى مصلحتسنجى شود كه عزت كشور و
اسلام خدشهدار نشده و آن تصميم منتهى به
ذلت مسلمين نگردد. (23)
لذا
در نظر داشتن عزت كشور و مسلمانان و رعايت
اصل نه شرقى و نه غربى و حفظ استقلال كشور
هيچكدام نبايد مجوزى براى غافل شدن از
منافع كشور باشد و بايد يك ظرافتهاى خاصى را
به كاربرد و برنامهريزى استراتژيك انجام
داد و با درنظر گرفتن مصالح اهم و مهم همه
اهداف را تامين كرد.
امام
معتقد بودند كه ما بايد براى پيشبرد اهداف و
منافع ملت محروم ايران برنامهريزى كنيم و
مكرر اين را به مسئولين نظام تذكر مىدادند.
(24)
در
اين راستا به اهم عملكرد امام در اين رابطه
مىپردازيم.
خنثى
كردن توطئه دشمنان
امام
(ره) با بينش عميق همواره به اين مقوله توجه
داشته و در موارد خاص به تذكر و راهنمايى به
مسئولين نيز مىپرداختند و به افراد
ناآگاه داخلى اين موارد را هشدار مىدادند
و نيز توطئه دشمنان را نيز خنثى مىكردند
زمانى كه بعضى افراد زمزمه انزواگرايى را
سر مىدادند و مىگفتند ما روابط با ديگر
كشورها را مىخواهيم چكار و يا زمانى كه
افرادى لازمه ارتباط با كشورهاى ديگر را ستبرداشتن
از اهداف و اصول آرمانى انقلاب و اسلام مىدانستند
و نيز در جواب كسانى كه فقط به رابطه با
ملتها تاكيد مىكردند و رابطه با دولتها را
رد مىكردند مىفرمايند:
«ابرقدرتها
و امريكا خيال مىكردند كه ايران به واسطه
انقلابى كه كرده است و مىخواهد استقلال و
آزادى را كه يك مساله تازه و برخلاف رويه
همه حكومتهاستبه دستبياورد، به ناچار
منزوى خواهد شد وقتى كه منزوى شد زندگى نمىتواند
بكند ديديد كه نشد و ايران روابطش با
خارجيها زيادتر گرديد. حالا به اين مطلب
افتادند كه ما چكار داريم به دولتها اينها
همه ظالم هستند و كذا و ما بايد با ملتها
روابط داشته باشيم كه اين هم نقشه تازه و
مساله بسيار خطرناك و شيطنت دقيقى است. ما
بايد همانگونه كه در زمان صدر اسلام
پيامبر سفير به اطراف مىفرستاد كه روابط
درست كند عمل كنيم و نمىتوانيم بنشينيم و
بگوييم كه با دولتها چه كارى داريم. اين
برخلاف عقل و شرع است و ما بايد با همه رابطه
داشته باشيم منتها چند استثنا دارد كه الان
هم با آنها رابطه نداريم. (25)
مصلحت
اهم در سياستخارجى; مصالح «ملت» يا «امت»
؟
آنچه
كه گفته شد، چارچوبهاى كلى مصلحتسنجى در
سياستخارجى بود كه از بيان بنيانگذار
جمهورى اسلامى، اهم اين موارد را به دست
آورديم. اما نكته اين است كه در همه مواقع،
مصلحتيابى به اين سادگى ميسر نيست كه تنها
با دانستن اين چارچوبها و اصول، مصلحت اقوى
را كه مبتنى بر يكى از اين مبانى باشد،
برگزينيم و اعلام ديپلماسى كنيم. چه اين كه
در بعضى موارد، خود همين اصول - در يك مقوله
واحد - با يكديگر تزاحم پيدا مىكنند. چنان
كه قبلا نيز گفته شد در مرحله اول در مواقع
تزاحم، حفظ «عزت» به عنوان يك مصلحت عالى،
از ارزش بالايى برخوردار بوده و ملاك
قويترى نسبتبه ساير مصالح دارد. اما يك
فرض و صورت ديگر نيز محتمل است و آن اين كه
اگر در خصوص مسالهاى، عزت كشور در تزاحم
با عزت جهان اسلام واقع شد و يا به يك بيان
اگر مصالح ملتبا مصالح امت تزاحم پيدا
كرد، در اين مقام كدام از اين دو بر ديگرى
ترجيح دارند؟
در
زبانشناسى سياسى واژه ملتبراى مردم يك
كشور با حدود جغرافيايى و مرزهاى شناختهشده
بينالمللى است و مراد ما از ملت نيز همين
مفهوم متعارف آن است. مفهوم «امت» نيز
علاوه بر قرآن، در فلسفه اسلامى و
ديدگاههاى جامعهشناسانه مفاهيم مختلفى
دارد. اما مقصود ما از امت، همان امت اسلامى
است كه فراى مرزهاى جغرافيايى و اختلافات
نژادى و زبانى و قومى، همگى مسلمان بوده و
فارغ از مذهب، پيرو دين اسلام هستند. اما
جواب پرسشى كه طرح شد بستگى به نوع انديشه و
مبناى فكرى پاسخ دهنده دارد.
به
طور كلى به سه نظر مىتوان در اين خصوص
اشاره كرد: (26)
نظر
اول
در
اين نظر مصالح مسلمين به هيچ وجه مورد توجه
نبوده و تنها مصالح كشور مدنظر است. افراطىترين
پيروان اين نظريه، وطنپرستان (اغلب سلطنتطلب)
هستند كه اگر احيانا براى خالى نبودن عريضه
سخنى هم از اسلام بگويند، بيشتر متمايل
هستند تا خدمات ايران به اسلام را بيان كرده
و به رخ بكشند. براى اين قافله معمولا
خشايار شاه، كورش، داريوش و تاريخ ايران
باستان ارزشى افزونتر از تاريخ اسلام
دارد و پر واضح است كه براى اينان اصولا
تزاحمى ميان مصالح ملت و امت پيش نمىآيد و
هر چه هست ملت است و وطن و كشور.
البته
بايد گفت كه معمولا در شرايط حساس و در «محك
تجربه» اين مدعيان وطندوستى، به راحتى
دست از وطن شسته و تسليم مىشوند. آخرين
نمونه اين محك، در مساله جزاير سهگانه
ايرانى و مشكلآفرينى استكبار از طريق
امارات براى جمهورى اسلامى بود كه عدهاى
از اين طايفه به اصطلاح وطنپرست در يكى از
نشريات خود به خاطر اغراض سياسى به راحتى
حاضر شدند اين جزاير را تقديم كرده و از
اصل، ايران را غاصب! اين جزاير بدانند:
«جزيره
ابوموسى، متعلق به امارات متحده عربى است.
ايران، جزيره ابوموسى در مركز خليج فارس را
در سال 1971 به تصرف درآورد و بعد از آن دو
جزيره تنب بزرگ و كوچك را نيز مالك شد. (27)
ملىگرايان
و شبهروشنفكران مذهبى نيز از آنجا كه به
مصالح مسلمين هيچ توجهى ندارند، داخل در
همين گروه هستند تفاوت اين طايفه با وطنپرستان
و سلطنتطلبان، جلوه مذهبى و دينى اين گروه
است و درستبه همين جهت از وطنپرستان به
عنوان اصحاب افراطى اين نظر ياد كرديم. كمرنگى
و عدم تعميق در مبانى دينى از يك سو و شدت
روحيه ملىگرايى از سوى ديگر موجب شده است
تا در سياستخارجى اين گروه نيز جايى براى
مصالح مسلمانان باقى نماند. بروز اختلاف
ميان سران دولت موقت و پرچمداران نهضت
اسلامى در اوايل انقلاب (به خصوص در مساله
سياستخارجى و رابطه با امريكا) دقيقا ناشى
از همين تفكر و نظر بود. حضرت امام در چند
مورد به اين خصوصيت ملىگرايان - يعنى در
نظر نداشتن مصالح مسلمين - اشاره كرد و در
جايى مىگويند:
«.
. . و ملىگرايان بىخبر از اسلام و مصالح
مسلمين را از خود برانيد كه ضرر ايشان بر
اسلام از ضرر جهانخواران كمتر نيست. اينان
اسلام را وارونه نشان مىدهند و راه را
براى غارتگرى باز مىكنند. (28)
نظر
دوم
طرفداران
اين نظريه از نيروهاى درون نظام بوده و نسبتبه
سياستخارجى يك نگرش عملگرا (پراگماتيك)
دارند. از نظر اين گروه مصالح امت اسلامى
محترم مىباشد ولى مصالح كشور مقدم است. بر
طبق اين نظر همين كه ما بتوانيم در كشور
خودمان قوانين اسلامى را تحت نظر ولى فقيه
پياده كنيم، كافى است. در بعد بينالملل ما
مسئول حل مشكلات كشور خودمان هستيم نه
مسئول رفع معضلات همه مسلمين و البته اگر در
مواردى توانستيم و برايمان مقدور بود و
ضررى هم به مصالح كشورمان وارد نمىآمد،
كشورهاى ديگر مسلمان را دستگيرى و يارى
نموده و در مجامع بينالملل همواره (در
شرايط بىضررى براى كشور) مدافع آنان
خواهيم بود. بنابراين در اين نظريه مصالح
كشور در اولويتبوده و رعايت مصالح مسلمين
بيشتر در همين دلسوزى و همدردى با آنان
خلاصه مىشود.
نظر
سوم
اين
نظر كه در واقع بايد آن را فراتر از يك نظر و
تئورى، يك دكترين ناميد، دكترين حضرت امام
در سياستخارجى است. با توجه به آنچه در
كلام و عمل امام مشاهده مىكنيم، ايشان
گسترش نفوذ اسلام در كل جهان را به عنوان يك
وظيفه و راهبرد بزرگ در سياستخارجى در نظر
داشتند و همواره مصالح اسلام و مسلمانان (مصالح
امت) را بر مصالح ملت - در شرايط تزاحم -
اولويت مىدادند. البته اين اولويت، يك شرط
مهم و اساسى دارد و آن اين كه اگر آن ملت و
كشور به عنوان الگو و سردمدار جهان اسلامى
قرار داشت و در اين شرايط موجوديت و هستى
اين الگو - كه در فرهنگ سياسى اسلام از آن به
«امالقرى» تعبير مىشود - به خطر افتاد;
مصالح امالقرى استثنائا بر مصالح امت
اولويت دارد و نه تنها امالقرى، كه ساير
مسلمانان و كشورهاى مسلمان نيز بايد مساعدت
كنند تا بيرق دار امت اسلام دچار تزلزل نشده
و نابود نگردد.
بنابراين
نظر، كشور امالقرى نيز در مقابل مسائل و
مشكلات جهان اسلام كه به تصريح قرآن «امت
واحده» هستند، مسئول بوده و بايد به حل
مشكلات انسان مبادرت ورزند، حضرت امام اين
وظيفه را به عنوان يكى از اصول هميشگى سياستخارجى
ايران چنين بيان مىدارند:
«ما
بايد در ارتباط با مردم جهان و رسيدگى به
مشكلات و مسائل مسلمانان و حمايت از
مبارزان و گرسنگان و محرومان با تمام وجود
تلاش نماييم و اين را بايد از اصول سياستخارجى
خود بدانيم. ما اعلام مىكنيم كه جمهورى
اسلامى ايران براى هميشه حامى و پناهگاه
مسلمانان آزاده جهان است و كشور ايران به
عنوان يك دژ نظامى، نياز سربازان اسلام را
تامين و آنان را به مبانى عقيدتى و تربيتى
اسلام و همچنين به اصول و روشهاى مبارزه
عليه نظامهاى كفر و شرك آشنا مىسازد. (29)
بنابراين
كشورى مثل ايران كه پيشتاز جبهه اسلام در
مقابل جبهه كفر است، بايد در شان يك كشور امالقرى
از نيروى دفاعى قوى برخوردار باشد و به
مقدار نزلتسرپرستى و سردمدارى امت اسلام،
بنيه اقتصادى قوى و مستحكمى داشته باشد.
نكتهاى
كه در اين بحث وجود دارد اين است كه اگر اين
فرض را بپذيريم كه «امالقرى» بايد اين
چنين خصوصياتى داشته باشد و وظايف مشخصى در
قبال كل امت دارا باشد و از طرفى همه امت نيز
در قبال آن شكور و مسئول هستند، آنگاه اين
مساله مطرح مىشود كه حال، «امالقرى»
چه كشورى است و اين كه شما (ايران) ادعا مىكنيد
امالقرى هستيد، بر چه مبنا و دليلى اين
سخن را مىگوييد.
همانطور
كه مىدانيم امام خمينى انقلاب اسلامى را
در كشور ايران رهبرى و به ثمر رساند كه از
بسيارى جهات با انقلابهاى ديگر متفاوت استيكى
از تفاوتهاى مهم اين انقلاب نگاه جهانى آن
بخصوص مهم بودن سرنوشت همه مسلمانان جهان و
توسعه اسلام در جهان از ديدگاه بنيانگذار
آن بوده است. لذا امام كشور ايران را مركزى
براى توسعه و نشر اسلام و ماءمن و مفر
مسلمانان جهان مىدانستند و در واقع يكبار
ديگر طنين لا اله الا الله از بام ايران
برخاست و از ديد حضرت امام و ملت مسلمان
ايران و بسيارى از مسلمانان جهان كشور
ايران امروز، امالقرى (مادر) همه مسلمانان
به شمار مىرود و تشخيص و تعيين مصلحت در
ياستخارجى با اين ديدگاه در مورد ايران
بسيار متفاوت خواهد شد تا اينكه صرفا آن را
كشور ايران و محدود به منافع ملت ايران
قلمداد كنيم. از طرفى بسيارى از رهبران در
كشورهاى ديگر نيز داعيه رهبرى امت اسلامى
را دارند و كشور خود را امالقرى مسلمانان
مىدانند و خود را شريك در سرنوشت ديگر
مسلمانان و دلسوز به مصالح آنان مىدانند
نظير رهبران كشور عربستان (بخصوص خاندان آل
سعود كه از زمان به قدرت رسيدنشان اين ادعا
را دارند) ، صدام در عراق و ملك حسين متوفى (شاه
سابق اردن و حتى سابقا كشور پاكستان، و لذا
مىخواهيم بدانيم راه شناسايى امالقراى
واقعى از امالقراهاى ادعايى چه بوده و در
حقيقت ويژگيهاى امالقرى چه مىباشد تا
براساس آن، به تشخيص صحيح نائل آييم.
ويژگيهاى
امالقرى
در
قرآن كريم شهر مكه موصوف به صفت امالقرى
گشته و به پيامبر اكرم از جانب خداوند فرمان
داده شده است تا مردم امالقرى و اطراف آن
را انذار كند (از خدا بترساند) :
«و
كذلك اوحينا اليك قرآنا عربيا لتنذر امالقرى
و من حولها» (30)
در
اين كه بيتالله الحرام و بلدالحرام يعنى
سرزمين مكه برترين مكانهاى روى كره زمين
است، جاى هيچ ترديدى نيست و اساسا اگر
سرزمين مكه از مكانهاى ديگر برتر نبود
خداوند خانه خود را در آنجا بنا نمىكرد و
جهت قبله دين خاتم خود را به آن سو قرار نمىداد.
اما برخى با استناد به همين آيه كريمه، هم
اكنون امالقرى - در مفهوم خاص سياسىاش -
را به دولت و جغرافياى سياسى فعلى آن سرزمين
تسرى مىدهند و بعضى از هموطنان نيز «اخبارىگونه»
نسبتبه اين كه ايران را امالقراى جهان
اسلام بدانيم، حساس هستند. غافل از اينكه
اولا مقصود از امالقرى در چنين مباحث،
مسئول بودن و مسئوليت داشتن يك كشور در
مقابل كل امت اسلام است. ثانيا اين معنى از
امالقرى كه در واقع نوعى پيشقراولى امت
اسلام است، ويژگيها و خصوصياتى دارد و به
صرف ادعا نمىتوان يك كشور را امالقرى
ناميد. از ميان اين خصوصيات و ويژگيها به
مهمترين آنها اشاره مىكنيم.
1-
رهبرى و نظام حكومتى
همچنان
كه قبلا گفتيم از وظايف بزرگ حكومت اسلامى
هدايت مردم به سوى سعادت حقيقى و اجراى
احكام و حدود الهى مىباشد. بنابراين بديهى
است كه راهبر و حاكم اين حكومت - كه رهبر
جهان اسلام نيز خواهد بود - مىبايست اطلاع
دقيقى از مبانى دينى و احكام شريعت داشته
باشد. به همين جهت رهبرى واقعى حكومت اسلامى
شايسته كسى است كه هم اطلاعات عميق دينى
داشته و هم بالاترين تدبير و قوه مديريت را
دارا باشد. نظريههاى صائب و تصميمگيريهاى
دقيق در شرايط حساس و بحرانى جهان اسلام، مىتواند
بسيار راهگشا باشد. همچنين داشتن روحيهاى
«وحدتگرا» كه نتيجه آن مىتواند به «همگرايى
اسلامى» و «وحدت امت» بينجامد و دورى
جستن از انديشههاى آن مىتواند به «همگرايى
اسلامى» و «وحدت امت» بينجامد و دورى
جستن از انديشههاى افراطى فرقهاى -
مذهبى كه ضد وحدت است، از خصوصيات و
ويژگيهاى برجسته يك رهبر نمونه كشورى است
كه مىخواهد (يا مىتواند) امالقرى جهان
اسلام قلمداد شود. (31)
حال
تصور كنيد در كشورهايى كه ملاك حكمرانى
حاكمان، لياقت و شايستگى اسلامى نبوده و
ملاكهايى چون خون و ژن و نظام موروثى براى
حكومت مطرح مىباشد و از ديگر سو حاكم و
حكمرانان آن كشور كمترين اطاعتى از اصل دين
و شريعت (فارغ از نوع مذهب) ندارند; آيا به
راستى چنين حكومتهايى مىتوانند حكومت
اسلامى واقعى تلقى شوند; چه رسد به اينكه امالقرى
باشند.
يا
اگر نظام حكومتى براساس ملاكهاى كشورهاى
غربى (مثل زور و كودتا توسط نظاميان) باشد و
يا رؤساى آن حكومتها مشروعيتخود را - به
تمامى - از طريق دموكراسيهاى ليبرال هدايتشونده!
غربى به دست آورده و در عين حال كمترين
اطلاعى از دين و مسايل دينى نداشته و حتى
تمامى تحصيلات خود را در كشورهاى غيراسلامى
و در رشتههاى غيردينى غرب گذرانده باشند;
آيا چنين اشخاصى مىتوانند مصالح واقعى
جامعه خود و مصالح امت اسلام را شناسايى
كرده و مفاسد آن را دفع نمايند؟ آيا به
راستى چنين افرادى مىتوانند راهبرد وحدت
اسلامى را ترسيم و همگرايى مذاهب مختلف و
متنوع اسلام را موجب شده و جبهه مستحكمى در
مقابل جبهه كفر به وجود آورند؟ قطعا در نزد
هر صاحب خردى پاسخ به اين پرسش منفى خواهد
بود. بنابراين در نظر گرفتن نظام حكومتى و
ساز و كار به قدرت رسيدن حاكم، يكى از
معيارهاى راهگشا در تشخيص حكومت مقتدر و
شايسته اسلامى است و بايد ديد كه حاكم آن
كشور لياقت، شايستگى و شانيت رياست امالقرى
را دارد يا خير؟ (32)
2-
رعايتحدود و حفظ شعائر اسلامى در جامعه
بدون
شك جوامعى كه در حفظ شعائر اسلامى به حداقل
بسنده مىكنند و بعضا حتى در سطح جامعه و
رسانههاى عمومى آن كشور فساد علنى و
رفتارهاى آشكار ديده مىشود، شايستگى
سيادت جهان اسلام كه مىبايستبه سوى
فضيلت و معنويتحركت كند را ندارند و قطعا
چنين كشورهايى نمىتوانند الگوى امتبراى
رسيدن به فضايل اخلاقى و اجتماعى گردند.
بنابراين معيار، كشورى بيشترين لياقت و
شايستگى امالقرى بودن را دارد كه بيشترين
پايبندى به اصول دينى را داشته و اين اصول
را در سطح جامعه خود پياده كرده باشد. (33)
3-
شجاعت و شهامت كفرستيزى
امالقراى
جهان اسلام به واسطه مسئوليتسنگينى كه در
نجات مظلومان و محرومان و ستمديدگان مسلمان
دارد، مىبايستشهامت و جسارت برخورد با
مستكبران و زورگويان را داشته باشد.
كشورهايى كه در عمل نشان دادهاند كه زير
يوغ بندگى مستكبران هستند، چگونه مىتوانند
داعيه نجات امت اسلامى را داشته باشند،
بدون ترديد كشورهايى كه بيشترين ملاطفت را
با دشمنان درجه يك اسلام دارند، نمىتوانند
و نخواهند توانستحتى براى مسلمانان
دلسوزى كرده و از محرومين دردى را دوا كنند.
4-
دفاع از حدود و ثغور اسلام در مجامع بينالمللى
يكى
از وظايف مهم امالقرى اسلامى صيانت از
حيثيت و هويت اسلام در جهان است. امالقرى
بايستى نسبتبه مسائل و اعتبار و خدشه وارد
شدن به اصول و مقدسات اسلام حساس بوده و در
مقاطعى كه دشمنان اسلام قصد ضربهزدن به
اصول و مقدسات آن را دارند ساكت ننشيند و به
هر وسيله ممكن از آن دفاع كند و فرصت هر نيت
پليدى را در نطفه خفه نمايد و يا در صورت
بروز آن به بهترين نحو آن را در مجامع بينالمللى
مطرح كرده و ريشه آن را بخشكاند. همان طورى
كه مشاهده كرديم در قضاياى مختلفى كه براى
اسلام و مسلمين و قرآن كريم پيشآمد بسيارى
از كشورها و رهبران آنها كه داعيه رهبرى امت
اسلام را دارند يا سكوت كامل كرده و يا تحرك
اندكى از خود نشان داده و يا به طريقى با
عاملان اهانت از در سازش برآمدند نظير قضيه
فلسطين، كتاب توطئه آيات شيطانى و قتل عام
مردم مسلمان بوسنى و. . . در حالى كه در تمام
عمر امام فلسطين يكى از دغدغههاى اصلى
ايشان بوده و هنوز هم جمهورى اسلامى ايران
بزرگترين مدافع حقوق فلسطينيان در جهان است
و در قضيه توطئه كتاب آيات شيطانى نيز امام
با شهامت و صلابت كامل اين توطئه را خنثى
كرد (كه جاى بحث مفصلى دارد) و حكم ارتداد و
اعدام سلمان رشدى را صادر كردند و در ساير
موارد نيز جمهورى اسلامى ايران همواره
مدافع اسلام و مسلمانان به هر طريق ممكن
بوده و هست.
5-
تلاش در جهت اشاعه احكام و فرهنگ غنى اسلام
يكى
ديگر از ويژگيهاى امالقرى تلاش براى
معرفى و اشاعه احكام، قوانين، فرامين، و
فرهنگ دين مبين اسلام در جهان به شيوههاى
مختلف و در مناسبتهاى مختلف مىباشد كه
بايستى تلاش شود تا از طريق گفتگو، مفاهمه،
تبليغات، تاءليف قلوب و. . . كامل بودن و
سعادت بخش بودن آن را به جهانيان شناساند و
مهمترين ابزار در اين راه فرهنگ اسلامى مىباشد
كه متاسفانه تا كنون كشورهاى اسلامى عملكرد
چندان رضايتبخشى در اين زمينه نداشتهاند
و تبليغات غريبان بر آنها اثر گذاشته به جاى
صدور فرهنگ اسلامى، يا آن را به كلى فراموش
كرده و يا به صورت خيلى كمرنگ به آن عمل كردهاند
و به جاى آن فرهنگ غرب را با آغوش باز پذيرا
شدند فقط در بعد از انقلاب اسلامى و
رهنمودهاى امام مبنى بر صدور انقلاب بوسيله
فرهنگ و تبليغات فرهنگى يكبار ديگر نام
اسلام در جهان زنده شد و تمام هم ايشان همين
مساله بود. در سالهاى اخير هم رياست جمهورى
اسلامى ايران در پاسخ به نظريه هانتينگتون
مبنى بر برخورد تمدنها كه نه تنها مورد
استقبال جهانيان قرار نگرفتبلكه باعث
ناخرسندى بسيارى از دانشمندان و جامعه
شناسان جهانى قرار گرفت، نظريه گفتگوى
تمدنها را ارائه كردند كه علاوه بر اينكه
فطرتهاى سالم و پاك دنيا آن را پذيرفتند
سازمان ملل متحد از آن استقبال كرده و سال
2000 را سال گفتگوى تمدنها ناميدند و كنفرانس
سران كشورها را به اين مناسبت تشكيل دادند
كه باز هم افتخارى براى مسلمانان و
ايرانيان شد كه اساس و مبناى اين نظريه
رهنمودهاى نجاتبخش قرآن كريم و اسلام
عزيز و امام راحل بود.
6-
دارا بودن توانمنديهاى ژئوپولتيك و
راهبردى
اين
معيار اگر چه به عنوان يك شرط مجرد چندان
قابل توجه نيست اما به عنوان يك امتياز
بسيار حائز اهميت است. كشورهايى كه داراى
جمعيت و نيروى انسانى اندك و مساحت ناچيزى
هستند يا از اهميت ژئوپولتيك ضعيفى
برخوردارند، خواهناخواه قابليت و
استعداد لازم را براى سازماندهى امت اسلامى
و جهان اسلام نداشته و يا حداقل مىتوان
گفت كه با مشكل مواجه خواهند شد و در مواجهه
با دشمنان بسيار آسيبپذير خواهند بود.
آنچه
كه گفته شد مهمترين خصوصيات و ويژگيهايى
است كه به واسطه آنها يك كشور، استعداد و
توانايى و قابليت امالقرى بودن را پيدا مىكند.
بنابراين مىتوانيم اين نتيجه را بگيريم
كه امالقرى بودن يك كشور، بستگى به تحقق
اين شرايط و ويژگيها دارد و لذا مىتواند
ثابت و هميشگى نباشد: با اين توضيح كه يك
كشور ممكن است در يك زمان امالقرى باشد و
در زمانى ديگر لايق اين منصب نباشد. نتيجه
اين كه امالقرى در يك نسل به نسل ديگر به
ارث نمىرسد، مگر اين كه صفات و شرايط نيز
به نسل بعدى منتقل شده و به ارث رسيده باشد و
آن كشور همچنان به لحاظ معيارهايى كه گفته
شد برجستگى و شايستگى امالقرى بودن را
داشته باشد. (34)
با
عنايتبه توضيحاتى كه در رابطه با امالقرى
بودن كشورى ارائه شد مىتوان اين نتيجه را
گرفت كه از زمان پيدايش انقلاب اسلامى به
رهبرى امام تا كنون كه چند سال از رحلت
ايشان مىگذرد مشخصههاى امالقرى به طور
كامل فقط در كشور ايران وجود داشته و بس.
اميدواريم كه براى هميشه مدافع مظلومين و
موطن اميد مسلمانان باقى بماند زيرا هر فكر
و ايده و مكتبى نياز به محافظانى دارد كه آن
را حفظ كرده، توسعه داده تثبيت نمايند و
براى اين امر حتما بايستى يك پايگاه فيزيكى
نيز وجود داشته باشد تا به وسيله آن برنامه
توسعه و اشاعه و يارى مسلمانان و محرومين
صورت گيرد كه از آن پايگاه به امالقرى
تعبير مىشود لذا در نظر گرفتن مصالح و
منافع آن پايگاه براى بقاى آن الزامى است و
حفظ و صيانت از امالقرى عين مصلحت اسلام
استبا اين توصيف هيچگونه تضادى بين منافع
و مصالح مردم (كشور ايران) به عنوان امالقرى
و مصالح و منافع اسلام وجود ندارد.
براى
هر چه بيشتر روشن شدن موضوع باز هم از كلام
امام بهره مىگيريم:
«روابط
خارجى ما براساس حفظ آزادى، استقلال و حفظ
مصالح و منافع اسلام و مسلمين است» . (35)
امام
با قاطعيت تمام حفظ مصالح و منافع مردم را
از وظايف غير قابل انكار خويش تلقى مىكنند:
«سياست
ما هميشه بر مبناى حفظ آزادى و استقلال و
حفظ منافع مردم است كه اين اصل را هرگز فداى
چيزى نمىكنيم» . (36)
امام
هدف از تشكيل حكومت را فقط براى تامين منافع
و مصالح مردم مىدانند و قبل از پيروزى
انقلاب در پاسخ به سؤالى، هدف از تشكيل
حكومت را اينگونه بيان مىفرمايند:
«حكومت
آينده هيچ تعهدى جز در برابر ملت و حفظ
منافع و مصالح آنها ندارد» . (37)
بنابراين
مىتوان اين نتيجه كلى را گرفت كه مصلحت در
سياستخارجى اول مصلحت اسلام استبعد
مصلحت مردم يا منافع ملى البته در مورد
مصلحت اهم اسلام همانطورى كه در مقدمه فصل
بيان شد كسانى مىتوانند اين مساله را درك
و هضم نمايند كه ديدگاه امام را براساس
اسلامى و مفاهيم و اهداف اسلامى درك كنند در
خارج از اين چارچوب هيچگاه نمىتوانند اين
اولويت را بپذيرند. مورد ديگرى كه به نظر مىرسد
توضيح داده شود اين است كه مصلحت اسلام خود
در واقع مصلحت مردم مىباشد يعنى اسلام به
خودى خود نيازى به مصلحت ندارد و مكتب اسلام
براى سعادت و خوشبختى انسانها برنامه تعريف
كرده است در نهايت صلاح اسلام مصالح و منافع
براى سعادت بشر است و امام به اين وجه مستتر
در مكتب اسلام توجه كرده و در تشخيص مصلحت
اهداف بلندمدت را مدنظر دارند و خود را
مامور سعادت همه انسانها مىدانند نه فقط
سعادت مردم كشورى خاص مثل ايران.
خشونتسياسى
در عرصه بينالمللى و انديشه صدور انقلاب
همان
طورى كه در طول تحقيق و به مناسبتهاى مختلف
و با شيوهها و الفاظ مختلف توضيح داده شد،
مهمترين هدف امام خمينى در مبارزه با ظلم و
ستم و در پيروزى رساندن انقلاب نجات اسلامى
بود كه توسط رژيم منحط پهلوى و با برنامهريزيها
و تبليغات آنها قرار بود كه از جامعه ايران
رختبربندد و بعد از پيروزى انقلاب اسلامى
در ايران از آنجا كه امام به عنوان يك
مسلمان رسالتخويش را تبعيت از پيامبر
اسلام در توسعه و نشر تعاليم نجاتبخش
اسلام قرار داده بودند همواره تلاش مىكردند
كه يكبار ديگر اسلام را در سراسر جهان معرفى
و از نو احيا كنند. اسلامى كه با تلاش دشمنان
و تبليغات استعمارگران در مدت زمان طولانى
فقط اسمى از آن باقى مانده بود و مذهب و
مكتب، و عملكرد آن هم در اغلب كشورها وسيلهاى
شده بود در خدمت استكبار و استعمار
مسلمانان. هدف امام جايگزين كردن اسلام ناب
محمدى به جاى اسلام امريكايى بود كه اين هدف
را تحت عنوان صدور انقلاب مطرح كردند و يكى
از آرزوهاى بزرگ ايشان صدور كامل انقلاب و
ارزشها و قوانين اسلامى بود.
در
اين مجال كوتاه با توجه به گستردهبودن
ابعاد صدور انقلاب، بررسى صدور انقلاب از
ديدگاه امام كاملا ميسر نمىباشد. در اين
بررسى سعى شده استبه يكى از جنبههاى
صدور انقلاب كه با اهميت مىباشد و شبهاتى
هم در اذهان مردم به وجود آورده است و گاهى
دشمنان انقلاب براى معرفى چهرهاى بد از
انقلاب و امام آن را دستاويز قرار مىدهند
و همچنين به مناسبت اينكه بحثخشونتسياسى،
گفتگوى تمدنها و مفاهمه بحث مطروحه روز
جامعه ما مىباشد بپردازيم.
حضرت
امام شخصيتى بسيار مهربان و رئوف بود و چهرهاى
پر عطوفت داشت و رافت و لطافت هميشه و در همه
حال در چهره و بيان ايشان هويدا بود و جاذبهاى
خاص در رخسارشان وجود داشت، لبريز از دوستى
و محبت و شفقتبه مردم. هرگز مانند بسيارى
از رهبران كه به هنگام خشم و ناراحتى برمىآشفتند
و فرياد مىزدند نبودند در بدترين حوادث با
آرامش و طماءنينه صحبت مىفرمودند لذا
نشان دادن چهرهاى خشن و مستبد از ايشان
توسط دشمنان اسلام و شيطان بزرگ امريكا ظلم
بزرگى در حق اين رادمرد بزرگ جهان است.
عملكرد و شخصيت ايشان در طول زندگىشان،
تئورى بعضى افرادى كه معتقد هستند بايستى
براى معرفى و صدور انقلاب و يا احياى
ارزشهاى اسلامى به هر وسيلهاى متكى شد را
رد مىكنند و هرگز توقع نداشتند به زور و
اجبار ديگران را پيرو و دنبالهرو انقلاب
اسلامى كنند. همان طورى كه در تثبيت نظام
جمهورى اسلامى ايران با وجودى كه مىدانست
هر آنچه ايشان بپسندند مردم ايران نيز لبيك
مىگويند ولى هرگز نخواستحق انتخاب را از
مردم بگيرد و اراده آنان را سلب نمايد، لذا
مىبينيم آن را به رفراندم گذاشته و بيش از
98% مردم با انتخاب و اختيار خود به استقرار
جمهورى اسلامى راى مثبت دادند. كسى كه به
خود اجازه نمىدهد اختيار از كسانى كه در
قلوب آنان قرار دارد بگيرد چگونه ممكن است
در سيستم جهانى براى صدور انقلاب متوسل به
زور و خشونت گردد.
امام
اعتقاد كامل به آيه شريفه لااكراه فى دين
داشته و معتقد بودند با معرفى چهره و عملكرد
واقعى اسلام و قوانين آن سعى شود تا جهانيان
به لحاظ قابليت ذاتى كه در اسلام وجود دارد
به آن تمايل پيدا كنند.
امام
براى احياى ارزشهاى اسلامى ابتدا حتى با
رژيم شاه نيز متوسل به خشونت نشدهاند
ايشان ابتدا به پند و اندرز و توصيه به شاه و
دولتمردانش پرداختند و به آنها توصيه مىكردند
كه به اصلاح سيستم بپردازند و عظمت و اقتدار
مردم مسلمان ايران را حفظ كنند. لذا در اين
بررسى گزيدههايى از فرمايشات امام در
رابطه با صدور انقلاب فارغ از هر گونه اعمال
زور و خشونت و از طريق راههاى مشروح تحليل
مىگردد.
فرهنگ
مهمترين وسيله انتقال پيام
مىتوان
گفت امام اولين كسى است كه باب گفتگوى
تمدنها و فرهنگها را گشودند و به آن ارج مىنهادند
و آن را مهمترين ابزار براى تفاهم و ارتباط
مىدانستند لذا معتقد بودند كه براى صدور
انقلاب بايستى كار فرهنگى كرد همانطورى كه
همه مىدانيم هرگز كار فرهنگى نمىتواند
با خشونت همراه باشد.
همانطورى
كه مىدانيم كسانى يا كشورهايى كه مىخواهند
فرهنگشان را به ديگران تحميل كنند از
ابزارهايى استفاده مىكنند كه كاملا مقابل
خشونت و نهىكننده آن هستند و سعى مىكنند
با بهتر جلوهدادن فرهنگ و انديشه خود و
اثبات برترى فرهنگشان با استفاده از جاذبههاى
آن فرهنگ، ديگران را به دنبال خود بكشانند و
براى اين كار سعى مىكنند بر قلب و روح و
فكر و انديشه افراد تسلط پيدا كنند كه اين
امر هرگز با زور و خشونت قابل تحقق نيست.
ايجاد ترس و رعب و وحشت افراد را منزجر و بىميل
مىنمايد. حضرت امام مىفرمايند:
«ما
كه مىگوييم انقلاب را مىخواهيم صادر
بكنيم مىخواهيم اين مطلب را همين معنايى
كه پيدا شده، همين معنويتى كه پيدا شده است
در ايران همين مسائلى كه در ايران پيدا شده
مىخواهيم صادر بكنيم. ما نمىخواهيم
شمشير بكشيم و تفنگ بكشيم و حمله بكنيم ما
مىخواهيم انقلاب فرهنگىمان را انقلاب
اسلامىمان را به همه كشورهاى اسلامى صادر
بكنيم و اگر اين انقلاب صادر شد مشكل حل است»
. (38)
حضرت
امام معتقدند اگر اسلام آن طورى كه هست و آن
طورى كه در قرآن و احكام اسلامى بيان شده
است معرفى شود در كشورهاى اسلامى بخصوص در
جمهورى اسلامى پياده شود، جايگاه خود را
پيدا خواهد كرد و نيازى به توپ و تانك ندارد.
«ما
مىگوييم اسلام را مىخواهيم صادر كنيم
معنايش اين نيست كه ما سوار طياره بشويم و
بريزيم به ممالك ديگر يك همچو چيزى نه گفتيم
و نه ما مىتوانيم اما اينكه مىتوانيم به
وسيله دستگاههايى كه داريم به وسيله همين
صدا و سيما به وسيله مطبوعات به وسيله
گروههايى كه به خارج مىروند اسلام اگر آن
طورى كه هست معرفى بشود مورد قبول همه خواهد
شد آن چيزى كه با ارشاد حاصل بشود قلب مردم
را برمىگرداند و اين كار اين هنر از اسلام
برمىآيد و اين هنر از احكام اسلام مىآيد
نه با يك توپ و تانك بخواهد كار بكند. » (39)
از
نظر حضرت امام هدف اصلى هدايت و اصلاح است
لذا اگر هيات حاكمه به چنين اصلاح و ارشادى
مبادرت ورزيد هدف تحقق يافته است و تنها در
صورت تخطى هيات حاكمه از ارزشها و مبانى
اسلامى است كه انقلاب عليه آنها را جايز مىداند.
امام
در مورد بكاربردن خشونت و اسلحه و استفاده
از زبان و منطق گفتگو و علم در خدمتبه
بشريت مىفرمايند:
«ما
اميدواريم كه بشر به رشدى برسد كه مسلسلها
را به قلم تبديل كند. آن قدرى كه قلم و بيان
در خدمتبشر بوده است مسلسلها نبوده است. » (40)
در
جاى ديگر باز هم در رد خشونت و اهميت تبليغ و
دعوت درست مىفرمايند:
«ما
كه مىگوييم مىخواهيم انقلابمان را صادر
بكنيم مىخواهيم با شمشير باشد بلكه مىخواهيم
با تبليغ باشد مىخواهيم تبليغات گستردهاى
را كه كمونيستها و ديگران بر ضد اسلام مىكنند
با تبليغات صحيح خنثى بكنيم و بگوييم كه
اسلام همه چيز دارد» . (41)
هدف
از صدور انقلاب بيدارى دولتها و ملتها
«اينكه
مىگوييم بايد انقلاب به همه جا صادر بشود
اين معناى غلط را از آن برداشت نكنند كه ما
مىخواهيم كشورگشايى كنيم. ما همه كشورهاى
مسلمين را از خودمان مىدانيم همه كشورها
بايد در محل خودشان باشند ما مىخواهيم اين
چيزى كه در ايران واقع شده و خودشان از
ابرقدرتها فاصله گرفتند و دست آنها را از
مخازنشان كوتاه كردند اين در همه ملتها و در
همه دولتها بشود. آرزوى ما اين است معناى
صدور انقلاب ما اين است كه همه ملتها بيدار
بشوند و خودشان را از اين گرفتارى كه دارند
و از اين تحتسلطهبودنى كه هستند و از
اينكه همه مخازن آنها دارد به باد مىرود،
خودشان به نحو فقر زندگى مىكنند، نجات
بدهند» . (42)
«بارها
گفتهام ما با كسى جنگ نداريم. امروز
انقلاب ما صادر شده است. همه جا اسلام است و
مستضعفين به اسلام چشم دوختهاند بايد با
تبليغات صحيح اسلام را آنگونه كه هستبه
دنيا معرفى نماييد وقتى ملتها اسلام را
شناختند قهرا به آن روى مىآورند و ما چيزى
جز پياده شدن احكام اسلام در جهان نمىخواهيم»
. (43)
امام
در بيان موضع اسلام در رد خشونت و اعتقاد
ارزش اسلام به اراده و خواست انسانها مىفرمايند:
«اسلام
ديكتاتورى نيست، آن كه ديكتاتور است مسلم
نيست» . (44)
حضرت
امام با نصايح خود به حاكمان كشورهاى
اسلامى و دعوت آنها به بكاربردن گرفتن خط
مشى صحيح و حاكميتبخشيدن به احكام الهى
ابتدا به انقلاب زبرين (در هيات حاكمه دول
اسلامى) تاكيد داشتند و در صورت عدم درايتحاكم
اسلامى انقلاب را تنها راه نجات ملل مسلمان
و شرطى اساسى براى تحقق ارزشهاى اسلامى مىدانستند.
هدف
امام از صدور انقلاب ابتدا بيدارى و تغيير
افكار و اذهان مردم بود تا از زير بار ظلم
خارج گردند. و همواره در صحبتهايشان به
روشنگرى دين اسلام مىپرداختند و جامعيت
دين اسلام را بيان مىكردند تا از طريق
بيان و ماهيت واقعى اسلام آن را به دنيا
عرضه داشته و صدور انقلاب را محقق سازند.
«مكتب
اسلام همزمان با اين كه به انسان مىگويد
خدا را چگونه عبادت كن به او مىگويد چگونه
زندگى كن و روابط خود را با ساير انسانها
بايد چگونه تنظيم كنى و حتى جامعه اسلامى با
ساير جوامع بايد چگونه روابطى داشته باشد.
هيچ حركت و عملى از فرد و يا جامعه نيست كه
اسلام در مورد آن حكمى مقرر نكرده باشد. من
اميدوارم كه حكومت اسلامى در ايران تشكيل
بشود و مزايايى كه در حكومت اسلامى هستبر
بشر روشن گردد تا بشريتبفهمد كه اولا
اسلام چگونه است و روابط بين حكومتها و
ملتها چه روابطى است و طرز اجراى عدالتبه
چه صورت است و شخص اول مملكت در زندگى با
رعيت هيچ فرقى ندارد. » (45)
حضرت
امام صدور انقلاب را يك رسالت دينى براساس
سيره پيامبر (ص) مىدانند:
«ما
كه نهضت كرديم براى اسلام نهضت كرديم. نهضتبراى
اسلام نمىتواند محصور باشد. نهضتبراى
اسلام همان دنباله نهضت انبيا است. نهضت
انبيا براى يك محل نبوده است. پيغمبر اكرم (ص)
اهل عربستان است لكن دعوتش مال عربستان
نبوده، محصور نبوده به عربستان، دعوتش مال
همه عالم است» (46)
«اميدوارم
كه موفق بشويد به اين كه اسلام را در همه
كشورهاى اسلامى و حقايق اسلام را در همه
دنيا پياده كنيد. » (47)
حج
ابزارى مهم در دستيابى به اهداف سياستخارجى
اسلام
بنابر
فرمانى كه در آيه سوم مباركهالتوبه اينگونه
از طرف خداوند به نبىاكرم (ص) ابلاغ شده
است «و اذان منالله و رسوله الىالناس
يوم الحج الاكبر انالله برىء منالمشركين
و رسوله»
همچنين
به ابراهيم خليلالله (ع) خطاب مىشود كه
مردم را به حجبخوان تا براى شهود منافع
خود از همه اقشار بيايند. اين منافع منافع
جامعه است منافع: سياسى، اجتماعى و فرهنگى
بيايند و ببينند تو كه بر آنان پيغمبرى
عزيزترين ثمره حيات خود را در راه خدا تقديم
كردى همه ذريه آدم بايد به تو اقتدا كنند
ببينيد كه چگونه بتها را شكستى و آن چه جز
خداوند بود به دور افكندى.
سالها
و يا شايد قرنها بود كه اين كنگره عظيم
سياسى - اجتماعى - عبادى كه مىتوانست تمام
اهداف مكتب اسلامى را جامه عمل بپوشاند فقط
جنبه عبادى فردى پيدا كرده بود و رسالت
واقعى آن كه اعتقاد واقعى به خدا و دورى از
هر گونه شرك و چندخدايى و تشريك مساعى و رفع
مشكلات مسلمين بود به فراموشى سپرده شده
بود تا اينكه يك بار ديگر خمينى بتشكن
وارد مسائل دنياى اسلام شد و رسالت اين روز
را در اعمال و اقوال و نوشتههايش به جامعه
اسلامى گوشزد كرد.
امام
خمينى در حجسال 1362 ه. ق سنت پيامبر را احيا
كرد و از اين كنگره بزرگ اسلامى به عنوان
مهمترين ابزار سياستخارجى و بهتر بگويم
سياستخارجى اسلام استفاده كرد امام در
اين چند سال آخر عمر پربركت در پيامهاى
مختلفى كه به كنگره ساليانه حج فرستادند
تمام جنبههايى را كه مىتواند در اين
كنگره مطرح و از آن بهرهبردارى شود بيان
كردند و يا بهتر بگوييم منشور حكومت اسلامى
را در اين پيام بيان فرمودند كه در اين جا به
سه پيام مهم كه در برگيرنده همه مسائل و
مشكلات جهان اسلام و تقريبا همه جنبههاى
متصوره براى مراسم سياسى و عبادى حج مىباشد
اشاره مىكنيم.
1-
اسلام داراى فرهنگ غنى انسانساز است كه
ملتها را بىگرايش به راست و چپ و بدون در
نظر گرفتن رنگ و زبان و منطقه به پيش مىبرد
و انسانها را در بعد اعتقادى و اخلاقى و
عملى هدايت مىكند و از گهواره تا گور به
تحصيل و جستجوى دانش سوق مىدهد. اسلام در
بعد سياسى، كشورها را در همه زمينهها بدون
تشبثبه دروغ و خدعه و توطئههاى فريبنده
به اداره و تشبثحكومتسالم هدايت مىكند
و روابط را با كشورهاى ديگرى كه به زيست
مسالمتآميز و خارج از ظلم و ستمكارى متعهد
هستند محكم و برادرانه مىكند، اقتصاد را
به صورتى سالم و بدون وابستگى به نفع همگان
در رفاه همه مردم، با اهميت دادن به
مستمندان و ضعيفان بارور مىكند و براى رشد
بيشتر كشاورزى و صنعت و تجارت كوشش مىنمايد
و در بعد نظامى به همه كسانى كه صلاحيت دفاع
از كشور را دارند براى مواقع اضطرارى تعليم
نظامى مىدهد و در اين مواقع بسيج عمومى
اختيارى و احيانا اجبارى مىكند و در حال
عادى براى دفاع از مرزها و تنظيم شهرها و
امنيت جادهها و حفظ نظم و انتظام نيروى
مؤمن ورزيده تربيت مىكند. (48)
2-
در لبيك، لبيك، نه بر همه بتها بگوييد و
فرياد را بر همه طاغوتها و طاغوتچهها كشيد
و در طواف حرم خدا كه نشانه عشق به حق است دل
را از ديگران تهى كنيد و جان را از خوف غيرحق
پاك سازيد و به موازات عشق به حق از بتهاى
بزرگ و كوچك طاغوتها و وابستگانشان برائتبجوييد
و همه آزادگان جهان از آنان برى هستند و در
لمس حجرالاسود بيعتبا خدا بنديد كه به
دشمنان او و رسولانش و صالحان آزادگان دشمن
باشيد و به اطاعت و بندگى آنان هر كه باشد و
هر باشد سر ننهيد و خوف و زبونى را از دل
بزداييد كه دشمنان خدا و در راس آنان شيطان
بزرگ، زبونند هر چند در ابزار آدمكش و
سركوبى جنايتشان برترى داشته باشند.
و
در سعى بين صفا و مروه با صدق و صفا سعى در
يافتن محبوب كنيد كه با يافتن او همه
بافتهاى دنيايى گسسته شود و همه شك و
ترديدها فرو ريزد و همه خوف و رجاهاى حيوانى
زايل شود و همه دلبستگيهاى مادى گسسته شود و
آزادگىها شكفته گردد و قيد و بند شيطان و
طاغوت كه بندگان خدا را به اسارت و اطاعت
كشند، و در هم ريزد. و با حال شعور و عرفان به
مشعرالحرام و عرفات رويد و در هر موقف به
اطمينان قلب بر وعدههاى حق و حكومت
مستضعفان بيفزاييد و با سكوت و سكون تفكر در
آيات حق كنيد و به فكر نجات محرومان و
مستضعفان از چنگال استكبار جهانى باشيد و
راههاى نجات را از حق در آن مواقف كريمه طلب
كنيد.
پس
به منا رويد و آرزوهاى حقانى را در آنجا
دريابيد كه آن قربانى نمودن محبوبترين چيز
خويش در راه محبوب مطلق است و بدانيد تا از
اين محبوبها كه بالاترينش حب نفس است و حب
دنيا تابع آن است نگذريد به محبوب مطلق
نرسيد و در اين حال است كه شيطان را رجم كنيد
و شيطان از شما بگريزد و رجم شيطان را در
موارد مختلف با دستورهاى الهى تكرار كنيد
كه شيطان و شيطانزادگان همه گريزان شوند.
و
شرط همه مناسك و مواقف براى رسيدن به
آرزوهاى فطرى و آمال انسانى اجتماع همه
مسلمانان در اين مراحل و مواقف وحدت كلمه
تمامى طوايف مسلمين استبدون اعتنا به
زبان و رنگ و قبيله و طايفه و مرز و بوم و
عصبيتهاى جاهلى. (49)
3-
حج كانون معارف الهى است كه از آن محتواى
سياست اسلام را در تمامى زواياى زندگى بايد
جستجو نمود. حج پيامآور ايجاد و بناى
جامعهاى به دور از رذايل مادى و معنوى است.
حج تجلى و تكرار همه صحنههاى عشقآفرين
زندگى يك انسان و يك جامعه متكامل در دنياست
و مناسك حج مناسك زندگى است و از آنجا كه
جامعه امت اسلامى از هر نژاد و ملتى بايد
ابراهيمى شود تا به خيل امت محمد پيوند خورد
و يكى گردد و يد واحده شود و حج تنظيم و
تمرين و تشكل اين زندگى توحيدى استحج عرصه
نمايش و آيينه سنجش استعدادها و توان مادى و
معنوى مسلمانان است. (50)
نتيجهگيرى
امام
تمام تلاش خود را بكار بردند تا ابهامات و
نقصهايى كه در زمينه ياستخارجى كشور
اسلامى و ايجاد رابطه با كشورهاى ديگر
متصور است را در بعد نظرى و عملى برطرف
نمايند. كه بعد نظرى انديشه امام در زمينه
سياستخارجى در اين مقاله مورد بررسى قرار
گرفت. امام تلاش كردند تا دستورات سياسى و
اجتماعى اسلام را كه يا بدست فراموشى سپرده
شده بودند و يا امكان اجرا پيدا نكردند را
احيا كنند و چهرهاى از اسلام را به نمايش
گذاردند كه در اين چهره اسلام كاملترين
دين، دقيقترين قانون زندگى، مترقىترين
فرهنگ و تمدن و وسيلهاى براى نجات و سعادت
بشر معرفى شد. اين هدف را امام به وسايل
گوناگون از طريق تحرير كتابها، مقالات،
سخنرانيها، موضعگيريها و احكام در همه
زمينههاى فرهنگى، اقتصادى، سياسى
اجتماعى و حقوقى بيان كردند.
تمام
محورهاى سياستخارجى از نظر امام مواردى
هستند كه تامين منافع ملى و عزت و سربلندى
ايران و مصالح اسلام را به دنبال دارد.
اصولى را كه امام بر آن تاكيد داشتند در
دراز مدت هم منافع ملى و هم مصالح اسلام را
تامين مىكرد.
امام
براى معرفى چهره اسلام و نجات مردم و صدور
انقلاب و تجربههاى مثبت ملت ايران اعتقاد
به اقدامات فرهنگى در دنيا داشتند تا از
طريق آن بتوان در مردم جهان بيدارى و آگاهى
ايجاد كرد و توسل به خشونت و زور از نظر امام
مردود بود به نظر نگارنده با وجودى كه مدت
فيضرسانى امام به صورت كامل و آشكار خيلى
كوتاه بود ولى در همين مدت كوتاه امام رسالتخويش
را انجام داده و آنچه را كه مىبايستى
منتقل كنند منتقل شد و آنچه كه بايستى روشن
مىشد روشن گشت. لذا امام توانست در احياى
ارزشهاى اسلامى توجه دادن مردم به منافع و
مصالحشان موفق شود و حال بر عهده ماست كه از
اين ارزشها و تلاشهاى امام پاسدارى كنيم. ان
شاء الله.
پىنوشتها:
1.
صحيفه نور، ج 9، ص 239.
2.
مزينانى، محمدصادق، رسالتسياسى حوزهها
در انديشه امام خمينى، فصلنامه حوزه، ش 95 و
94، دى ماه 1378، ص 70.
3.
براى مطالعه بيشتر اصول و محورهاى سياستخارجى
ر. ك به محلوجى، محمد; جلوههاى سياست
اسلامى; بىجا، چاپ اول، 1372.
4.
يزدانى، عنايتالله; انزواگرايى يا
انزواگريزى، مجله سياستخارجى، سال
سيزدهم، ش 2، تابستان 1378، ص 363.
5.
گواهى، عبدالرحيم; مجله سياستخارجى، سال
يازدهم، ش 2، تابستان 1376، صص 562-561.
6.
صحيفه نور، ج 10، ص 352.
7.
صحيفه نور، ج 10، ص 252.
8.
صحيفه نور، ج 10، ص 352.
9.
خمينى، روحالله; تحريرالوسيله، ج 1، چاپ
اول، ص 485.
10.
دفتر اول، در جستجوى راه امام از كلام امام،
انتشارات اميركبير، چاپ دوم، 1362، ص 185.
11.
نشريه نداىالقدس، سال سوم، ش 47، مهر 1378، ص
1.
12.
صحيفه نور، ج 6، ص 49.
13.
صحيفهنور، ج 6، ص 122.
14.
صحيفه نور، ج 6، ص127.
15.
دفتر اول، پيشين.
16.
ر. ك به منصورى، جواد; نظرى به سياستخارجى
جمهورى اسلامى ايران، انتشارات اميركبير،
بىتا صص 56- 51.
17.
صحيفه نور، ج 13، ص 81.
18.
صحيفه نور، ج 13، ص 81.
19.
صحيفه نور، ج 1، ص 89.
20.
تقوى، سيد محمدناصر; حكومت و مصلحت، چاپ
اول، انتشارات امير كبير، 1378، ص 13.
21.
تقوى، پيشين.
22.
تقوى، پيشين.
23.
تقوى، سيدمحمدناصر; مصلحت در سياستخارجى،
مجله سياستخارجى، سال دوازدهم، ش 3، پاييز
1377، ص 589.
24.
صحيفه نور، ج 20، ص 239.
25.
صحيفه نور، ج 19، ص 73.
26.
تقوى، پيشين، ص 593.
27.
نشريه راه زندگى، چاپ لس آنجلس، ش 528.
28.
صحيفه نور، ج 19 ص 199.
29.
صحيفه نور، ج 20، ص 238.
30.
سوره شورى، آيه 7.
31.
تقوى، پيشين، ص 594.
32.
تقوى، پيشين، ص 598.
33.
تقوى، پيشين، ص 598.
34.
تقوى، پيشين، ص 598.
35.
صحيفه نور، ج 3، ص 236.
36.
صحيفه نور، ج 3، ص 51.
37.
صحيفه نور، ج 4، ص 177.
38.
صحيفه نور، ج 12، ص 283.
39.
صحيفه نور، ج 18، ص 243.
40.
صحيفه نور، ج 13، ص 228.
41.
صحيفه نور، ج 18، ص 80.
42.
صحيفه نور، ج 17، ص 249.
43.
صحيفه نور، ج 15، ص 200.
44.
صحيفه نور، ج 7، ص 252.
45.
صحيفه نور، ج 23، ص 84.
46.
صحيفه نور، ج 10، ص 115.
47.
صحيفه نور، ج 17، ص 86.
48.
پيام امام (ره) به زائران بيتالله الحرام -
25/5/1364.
49.
بخشى از پيام امام (ره) به زائران بيتالله
الحرام 16/5/1366.
50.
بخشى از پيام امام (ره) به زائران بيتالله
الحرام 29/4/1367.
|