|
اعتدال
انديشي امام خميني (ره ) سيد
ابراهيم سيد علوي مقدمه
مولاي
پارسايان و امير مؤمنان علي (ع) جهل
و جهالت را فقر و مسكنتي بيمانند ميدانند
و ميفرمايند:«و لافقَر كالجَهْلِ» (نهج
البلاغه ،حكمت 51). در جملهاي ديگر
حضرت ميفرمايند:«لايُري الجاهَلُ
اَلاّ مُفْرِطاً اَوْ مُفَرِطاً» (جاهل و
نادان همواره افراط يا تفريط ميكند)
«نهج البلاغه ،حكمت 67» ؛ زيرا كه
جهالت و ناداني، منشأ و سرچشمة زيادهرويها
و كوتاهيهاست .
به طور كلّي
،حيات انساني و مسائل زندگاني ،در حب
و بغض و گرايشهاي :ديني ،مذهبي
،مسلكي، عقيدتي، علمي ، سياسي و جز
آنها خلاصه ميشود. حتي در مسائل
اسلامي همچون :فقه، تفسير، عرفان و
بينش سياست اسلامي
،احتمال انحراف به چپ و راست و
لغزيدن از جاده اعتدال متصور است.
فقط انساني كه از علم و آگاهي بهرة
كافي دارد، در حد اعتدال گام ميسپارد
و از افراط و تفريط دوري ميگزيند .
قرآن كريم،
اهل كتاب را از مغالاة در دين باز
داشته است و ميفرمايد:« يا اهلَ
الكِتابِ لا تغلوا في دينِكم و
لاتقولُوا عَلي اللّه اِلاّ الحَقّ» (نساء
/ 170).
امام علي (ع)
دوستان و دشمنان خود را از دوستي و
دشمني بي حساب و كتاب منع كرده و
آن را ماية هلاكت و تباهي برشمرده
است ؛ چنانكه ميفرمايند:«هَلَكَ فِيَّ
رجلانِ: مُحِبُّ غالٍ و مُبغضٌ قال» (نهج
البلاغه، حكمت 113).
چنانكه خاطر
نشان كرديم ،جهل و ناداني در واقع
مبدأ همة گرفتاريهاي بشري و منشأ تمام
كجرويها و انحرافات است ؛ اگرچه به
صورت علم و دانش جلوه كند، چرا كه
بسيارند عالمان و دانشمنداني كه جهل
و ناداني آنان را كشته ، و علم و دانش
،سودي به حالشان نبخشيده است.
امام علي (ع)
در اين باره ميفرمايند: «رُبَّ عالمٍ
قَد قَتلَهُ جَهلُه و عِلمُه مَعهُ لا
يَنفعُهُ» (نهج البلاغه ،حكمت 104).
امير مؤمنان
علي (ع) در وصيت خود به فرزندش ،امام
حسن مجتبي (ع) ،فرمايند: «فَاِنْ
اُشكلَ عَليكَ شيءٌ مِنْ ذلك
فَاَحْمِلْهُ عَلي' جهالتكَ بهِ فَانَكَ
اَوَلُ ما خُلِقتَ جاهلاً ثمٌ علمتَ و ما
اَكثرُ ما تَجهَلُ من الاُمور» (هر گاه
مشكلي براي تو پيش آمد ،آن را به نا
آگاهي خود حمل كن ؛ زيرا تو نخست نا
آگاه بودي و جاهل آفريده شدي و سپس
ياد گرفتي و آموختي و چه بسيار اموري
كه نميداني) «نهج البلاغه ،وصيت 31».
امام علي (ع)
چه زيبا فرمودهاند:«اَيها النّاس
اِنّا قَدْ اَصبَحنا في دَهرٍ عَنودٍ و
زَمَنٍ كَنودٍ... لا نَنْتِفَعُ بما
عَلِمْنا و لا نَسْألُ عَمّا جَهِلْنا» (اي
مردم! در روزگاري عنود و زماني كژمدار
واقع شدهايم... از آنچه آموختهايم
بهره نميبريم و آنچه را كه نميدانيم
،نميپرسيم و نميآموزيم) «نهج
البلاغه ،خطبه 32» .
امام علي (ع)
همچنين ميفرمايند:«لَمْ يُوْجِسْ
مُوسَي (ع) خِيفَةً عَلي نَفْسِهِ بَل
اَشْفَقَ مِنْ غَلَبةِ الجُهّالِ وَ
دُوَلِ الضّلالِ» (موسي (ع) بر خويشتن
خويش نترسيد، بلكه خوف و نگراني او
از آن بود كه جاهلان غلبه كنند و رشتة
امور را به دست گيرند) «نهج البلاغه
،خطبه 4». از اين رو، علي (ع) با
ناراحتي بسيار ميفرمايند:«اِلَي
اللّه اَشكُو مِنْ مَعشرٍ يَعيُشونَ
جُهالاً و يَموتُونَ ضُلاّلاً» (به خدا
شكايت ميبرم از گروهي كه در جهل و
جهالت زندگي ميكنند و گمراه ميميرند
«نهج البلاغه ،خطبه 17».
اصولاً ،يكي
از وظايف و مسئوليتهاي خطير رهبران
الهي و پيشوايان ديني ،مبارزه با جهل
و نا آگاهي است. چنانكه امام علي (ع)
ميفرمايند: «و تَعليمُكُم كَيلا'
تَجهَلُوا» (بر من است كه شما را آموزش
دهم تا جاهل و نادان باقي نمانيد) «نهج
البلاغه ،خطبة 34» .
بر اين اساس،
هنگامي كه در مجموعة گفتارها و انديشههاي
امام خميني (ره) دقت مينمائيم، به
وضوح ميبينيم كه حفظ اعتدال و
اجتناب از انحراف به چپ و راست،
هماره مورد تأكيد ايشان بود. امام (ره)
مردم را از تنديها و كنديهاي بي رويه،
كجرفتاري و كژانديشي منع ميكردند.
ايشان در عين حال كه فقيهي فرزانه
بودند و در ابعاد عرفان، تفسير قرآن و
سياستِ جهاني نيز جلوهگريهاي برجستهاي
داشتند، در همة ابعاد حيات علمي،
سياسي و اجتماعي از انحراف و خروج از
حد اعتدال و وسط هشدار دادهاند .
امام (ره)
تهمت قشريگري به جمعي را صحيح
ندانستهاند ؛ همچنانكه فقه را به دور
از مسائل جاري زندگي و فقط بر مبناي
تأويلهاي دور از لمس نميپسندند. ايشان
با اينكه ابعاد عرفاني برخي آيات
قرآني را حقيقت ميدانستند ،اما
تأويلات خنك برخي افراطگران را
تأييد نميكردند. هر چند امام (ره) در
تفسير قرآن كريم تفسير به رأي را غلط
ميدانستند و آن را محكوم ميكردند،
ليكن هر فهم را مصداق آن بر نميشمردند
و تلاش در دريافت معاني والاي آيات
قرآني را امري ممكن و بلكه لازم ميدانستند
.
امام (ره)
با روشنبينيهاي خاصي به مسائل مينگريستند
؛ به طوري كه پرداخت به موضوعات
خارج از حيطة دانش بشري را بي ثمر
ميدانستند و از اضاعة فرصت و اتلاف
وقت در آن زمينهها بر حذر ميداشتند .
در اين
مقاله با توجه به كلمات و بيانات آن
رهبر فقيد، چند موضوع را به عنوان
نمونه بررسي مينمائيم . انگيزة
بعثت
مسئلة وحي،
نزول فرشته و فرود آمدن قرآن بر قلب
نازنين رسول اكرم (ص)، از مسائل
مهمي است كه از افق ديد و حيطة دانش
بشر عادي، بيرون است .از اين رو،
پرداختن به آن ،نوعي افراط ،بلند
پروازي و حتي اتلاف وقت به حساب
ميآيد. آيا بهتر نيست كه انسان در
دايرة آنچه كه كشف آن براي او
ممكن و فهم آن برايش ميسر است، تلاش
كند تا هم خود گامي به جلو بردارد و هم
جامعة انساني را به سوي پيشرفت و
تعالي سوق دهد ؟
مروري بر
كتابهاي سيره و تاريخ، اين مطلب را
روشن ميكند كه ،برخي به اين درياي
كران ناپيدا وارد شدند و خرافه بافتند ؛
به طوري كه هم خود غرق شدند و هم
عدهاي را به انحراف كشاندند .
امام خميني
(ره) در اين باره به صراحت ميفرمايند:«اصل
بعثت چه هست؟ نزول وحي يعني چه؟
اينها از اموري است كه سربسته و در
بسته باقي ميماند. آنچه كه ما از
بعثت ميتوانيم بفهميم ،بركاتي است
كه از اين پديده حاصل شده است» (امام
خميني ،تبيان ،ج 13، 77 ؛ همو، صحيفة
نور ،ج 18، 268).
امام (ره)
دربارة ابعاد بعثت ميفرمايند: «اين
ولادت كه به دنبالش بركات پي در
پي بود و منتهي شد به بعثت و نزول
وحي از جانب خداي تبارك و تعالي' بر
قلب مبارك آن سرور، ابعادش براي
بشر تاكنون معلوم نشده است». (امام
خميني ،تبيان ،ج 13، 76 ؛ همو، صحيفة
نور ،ج 18، 190).
همچنين
،ايشان دربارة ماهيت وحي ميفرمايند:«
بعد از اينكه دستمان از آن قلّة
حقيقتِ وحي كوتاه است و ما نميتوانيم
ماهيت آن را درك كنيم، وظيفة ما آن
است كه به آرمانهاي وحي نزديك
شويم. اين ،كمال بزرگي است ،اگر
بتوانيم» (امام خميني ،تبيان ،ج 13،
76 ؛ همو، صحيفة نور ،ج 19، 143).
مطالب فوق
،نمونهاي از انديشهها و گفتار امام
خميني (ره) در زمينة عدم پرداختن به
امورِ خارج از قدرت و توان بشري و
لزوم استفاده از جنبههاي علمي و
ملموس وحي و بعثت محمدي (ص) است.
آيا اشتغال به امور خارج از حوزة
اقتدار انسان و پرداختن به مسائلي كه
او از طرح آنها طَرْفي نخواهد بست،
اتلاف وقت و تضييع فرصت نيست؟ آيا
بهتر آن نيست كه انسان به جاي دل
مشغولي به چنان امور، از بركات و
آثار وحي كه ايده آل به شمار ميروند
و با حيات جامعة بشري ارتباط مستقيم
دارند، بهره ببرد و ديگران را هم بهرهمند
سازد ؟
امام خميني
(ره) در جاي ديگر ميفرمايند:«انگيزة
بعثت، نزول وحي و نزول قرآن است. و
انگيزة تلاوت قرآن ،تزكيه است كه
دل مصفا گردد و قابليت فهم كتاب خدا
را پيدا كند».(امام خميني ،تبيان ،ج 13
،75 ؛ همو؛ صحيفة نور، ج 14 ،252).
بدون ترديد،
قرآن كتاب زندگي است و آيات آن
،انسان را به تعقل و تدبر فرا ميخواند
و راههاي رشد و غيّ را مشخص مينمايد.
انسان در پرتوِ انديشه و تعقل در آن
آيات و بازشناسي موانع راه، به هدف
ميرسد .
اميرمؤمنان
علي (ع) ميفرمايند: «وَ اُعلَمظُوا
انَّكُم لَنْ تَعْرِفُوا الرُشْدَ حَتّي
تَعِرفُوا الّذيِ تَركَهُ و لَنّ تَأخُذوا
بميثاقِ الكتابِ حتي تَعرفُوا الّذي
نَقَضَهُ و لن تَمَسَّكوا به حَتّي
تَعرفُوا الّذي نَبَذَهُ فَالْتَمِسُوا
ذلكَ مِنْ عِنْدِ اَهلِهِ فانَّهُمْ
عَيْشُ العِلْمِ و مَوْتُ الجَهْلِ» (بدانيد
شما هنگامي ، راه هدايت و رشد را
خواهيد يافت كه ضد آن را بشناسيد. و
وقتي بر عهد و ميثاق كتاب خدا، استوار
باقي خواهيد ماند كه پيمان شكن را
بشناسيد. و زماني به قرآن تمسك جستهايد
،كه تارك و رها كنندة آن را تشخيص
بدهيد. پس، حقيقت را از اهل آن بجوييد
كه آنان سرماية حيات و زندگي و مايه
مرگ و زوال جهل و ناداني ميباشند).«نهج
البلاغه ،خطبه 147». فقه
منهاي عرفان جمود
به ظواهر احكامِ فقهي، بيبهرگي از
معنويت و معرفت و ناديده گرفتن جان
و روح اعمال، از آفتهاي بزرگ است .
در آيين
اسلام ،علاوه بر ابعاد فيزيكي عبادات
و شرايط و اركان ظاهري آنها، به جنبههاي
روحي و معنوي نيز توجه داده شده است.
به عنوان مثال، به صراحت بيان شده
است كه روزه،فقط بستن دهان از
خوردن و آشاميدن نيست ؛ همچنين،
دربارة نماز آمده است كه بايد داراي
روح خضوع و خشوع و مانع و جلوگير از
منكرات باشد. و نيز دربارة اعمال و
واجبات حج در روايات آمده است كه
آنچه به درگاه الهي صعود ميكند،
تقوا و پارسايي است كه البته ،ذكر
شواهد و نصوص در اين باره، مجالي
گسترده را ميطلبد .
شريعت اسلام مانند كالبدي زنده و
جاندار است و لذا نه فقط يك روح
مجرد است و نه صرفاً يك اندام بيجان
و بي روح .و حتي كمال مطلوب انسان
هم همين است كه او با اين جسم خاكي
،صفا پيدا ميكند و به تعالي ميرسد.
سوگمندانه
در اين موارد افراط و تفريط كم نبوده
است. كساني بودهاند و هستند كه فقط
به قشر و پوسته ميچسبند و مغز و معنا را
رها ميكنند. در مقابل ،كسان ديگري هم
واقعيات حيات مادي را ناديده ميگيرند
و احكام ظاهري و ظواهر احكام را به
حساب نميآورند.
امام خميني
(ره) در قسمتي از سخنان خود در اين
باره ميفرمايند:« يك دستة ديگري كه
به امور فقهي و امور تعبدي اشتغال
داشتند و ديگران (فلاسفه و عرفا )را
تخطئه كردند و ملحد دانستند و حكم كفر
صادر كردند. هر دو روش، خلاف واقع بوده
است» (امام خميني ،تبيان ،ج 13، 166؛
همو، صحيفة نور ،ج 1، 236)
علت وجود
مذهبها و مسلكها در جهان اسلام ،اغلب
ناشي از اختلاف سليقه در فهم مسائل
بوده است و صد افسوس كه به تكفير و
الحاد انجاميده و موجبات جداييها را
فراهم آورده است.
هرگاه در
ضروريات و اصول مسلم اسلام ،وحدت
نظر باشد، اختلاف در مسائل نظري و دگر
انديشي در موضوعات اجتهادي، نبايد
تفرقه و جدايي به وجود آورد. اما
،موضعگيريهاي تعصب آلود و خروج از
جادة وسط و اعتدال در برخورد با آرا و
انديشهها، موجب بروز اين گونه
مشكلات ميگردد . عرفان
منهاي فقاهت
همچنانكه
فقاهت بدون جان ماية عرفان و
معنويت، خشك و بي روح است ، عرفان
بدون فقاهت هم، لغزنده و لغزاننده
است ؛ زيرا رواج برخي افكار صوفيانه
و شيوع بعضي روشهاي قلندرانه ـ كه
شاخهاي ديگر از انحراف و خروج از
اعتدال به شمار ميرود ـ همواره، مشكل
آفرين بوده و به سرانجام به تحريف
و مسخ دين انجاميده است.
امام خميني
(ره) در اين باره ميفرمايند:« طائفهاي
فيلسوف، عارف، متكلم و امثال ذلك
كه دنبال همان جهات معنوي بودند
،قشريون (فقهاء و مشترعان) را تخطئه
كردند ما عداي خود را قشري حساب كردند
و اكثر آيات را برگرداندند به آن جهات
عرفاني و فلسفي ؛ و به كلي از حيات
دنيايي و جهاتي كه در اينجا به آن
احتياج هست و تربيتهايي كه در اينجا
بايد بشود، غفلت كردند. آنها اسلام را
محصور كردند به احكام و امور معنويه و
به مافوق الطبيعة، و به خيال
خودشان مافوق الطبيعه، همة جهات
هست» امام خميني ،تبيان ،ج 13، ص 165
- 166
امام خميني
(ره) دربارة فهم عرفا از اسلام تأكيد
ميكنند كه:«عرفا اسلام را قبول
داشتند ،لكن تمام مسائل را بر ميگرداندند
به آن معاني عرفاني به مسائل روز
قائل نبودند و حتي اگر روايتي و يا آيهاي
دربارة جهاد ميآمد، ميگفتند همان
جهاد نفس است» و «مع الاسف ما در دو
زمان، مبتلا به دو طايفه بوديم. حتي
قتال با مشركين را تأويل به قتال با
نفس ميكردند. چيزهايي را كه مربوط
به زندگي دنيوي بود، به معنويات
تأويل ميكردند» (امام خميني ،تبيان
،ج 13، ص 168 ؛همو ،صحيفه نور ،ج 10 ،274) . اسلام
وارونه
اين مشكل
پس از رحلت رسول اكرم (ص) شروع و به
تدريج گستردهتر شد ، به طوري كه
اسلام ناب با پيرايههايي مطرح
گرديد كه به ديد انصاف، عبارت:«اسلام
وارونه» عبارت گزافي نيست .
قرآن كريم
ميفرمايد:«أفتؤمنونَ ببعض الكتاب و
تَكفرونَ ببعضٍ فَم'ا جَزاءُ مَنْ يَفعلُ
ذلكَ مِنكُم اِلاّ خِزْيٌ في الحَيوةِ
الدُّنيا و يَومَ القيمةِ يُردّونَ اِلي'
اَشِدّ العذاب و ما اللّهُ بغافلٍ عَمّا
تَعمَلُون» (بقره/ 85) «آيا به بعض
كتاب ايمان داريد و به بعض ديگر
كافريد. پس كيفر كسي كه چنين كند در
دنيا جز خواري نيست و در روز قيامت به
عذابي شديدتر برگردانده ميشوند و خدا
از آنچه ميكنيد، غافل نيست».
كساني هستند
كه برخي احكام و قوانين اسلامي و
قرآني را به سود خود نميبينند و زير
بار آن نميروند. عدهاي از عالماني
كه دين را به دنيا ميفروشند نيز در
توجيه آنها ميكوشند و وعاظ السلاطين
هم نقش خود را ايفا ميكنند. قرآن در
اين باره ميفرمايد:«ان الّذين
يَكفرونَ باللّه و رُسُله و يُريدونَ ان
يفرّقوا بين اللّه و رُسُله و
يَقولونَ نُؤمنُ ببعضٍ و نُكِفر ببعضٍ و
يُريدونَ ان يتّخذوا بين ذلك سَبيلاً
اولئكَ هم الكافرونَ حَقّاً...» (نساء / 150 ـ151)
(كساني
هستند كه به خدا و رسولانش كافر ميشوند
و ميخواهند ميان خدا و رسولانش جدايي
بيفكنند. و ميگويند كه به برخي ايمان
داريم و به برخي ديگر كافر هستيم و ميخواهند
در اين ميانه راهي برگزينند، اينان
در حقيقت كافرانند...) امام خميني (ره) در تبيين همين معنا و در اشاره به حفظ اعتدال در طرح مسائل اسلامي و قرآني، ميفرمايند:«بعضي هم اگر اسلام ميخواهند، يك اسلام وارونه ميخواهند ؛ نه آن اسلامي كه اسلام پيغمبر اكرم (ص) است و به وحي الهي آمده است. و در وحي هم تصرف ميكنند و آن را به صورت ديگر در ميآورند (امام خميني ،تبيان ،ج 13، 168 ؛ همو ،صحيفه نور ،ج 10، 123 |