فلسطين
در چشمانداز امام خمينى
ديار
فلسطين، محل ظهور و موطن و مزار حضرت موسى (ع)
و زادگاه و مزار حضرت عيسى و نخستين قبله
گاه مسلمين، همواره كانون توجه و احترام
مذاهب بزرگ دنيا و همه ملل جهان است.
مسلمانان همواره اكثريت مطلق جمعيت فلسطين
را دارا بودند و قرنها در سايه حكومت
مسلمين، همه مذاهب و فرق در همزيستى كامل
زندگى كردند اما از هنگامى كه با دسايس
استعمارى، در
نيم قرن اخير مبارزات آزاديبخش مسلمانان
مظلوم فلسطين افت و خيزهاى فراوانى را پشتسر
گذاشت و وابستگى اغلب حكومتها در سرزمينهاى
اسلامى به استعمار، مسلمانان مجاهدفلسطين
را از پشتوانه وسيع هم كيشان محروم ساخته و
جنبش ضدصهيونيستى را به نوعى ركود كشانيده
بود. با وقوع انقلاب اسلامى ايران در سال 1357،
روح جديدى در كالبد مبارزات ضدصهيونيستى
دميده شد. اگر در يك تحليل جامع و كلى تر
بخواهيم به عوامل و موانع اوجگيرى مبارزات
ملت فلسطين پس از انقلاب اسلامى اشارتى
داشته باشيم مىتوان گفت كه وقوع انقلاب
اسلامى و به تبع آن نفوذ معنوى و شخصيت امام
خمينى و مواضع وى جزو عوامل اوجگيرى
مبارزات و تحول روش و ايدئولوژى مبارزه و
سرانجام پيدايش انتفاضه بود. اما موانع آن
بطور كلى در اين بود كه "انقلاب اسلامى در
مرحلهاى از پيشرفت تكنولوژى و اوج تكامل
صنعتى دنياى غرب واقع شد كه در برابر مسائل
و دشوارىهاى بسيار پيچيدهاى براى تداوم
راه خود و تقويت جنبشهاى موازى قرار مى
گرفت كه امپرياليزم رسانهاى، تنها به
عنوان نمونهاى از آن موانع، قادر بود در
افكار عمومى مردم جهان و حتى در داخل كشور،
رسوخ كرده و با بهرهگيرى از روشهاى پيچيده
روانشناختى و خبرى در سطحى وسيع دستبه
سمپاشى، تاثيرگذارى و مقابله بزند و جهان
را عليه اهداف انقلاب اسلامى متحد سازد و يا
آنرا در جنگى نابرابر قرار دهد كه يك طرف آن
متكى به آواكسها و ماهوارهها و پيچيده
ترين و پيشرفته ترين امكانات باشد و طرف
ديگر متكى به نيروهاى انسانى مومن و فداكار."
(1) انقلاب
اسلامى در چنان شرايطى پيروز شد و خط مشى
حمايت از جنبشهاى آزاديبخش و نيز مبارزات
فلسطين را در پيش گرفت. در زمانى كه جهان در
آستانه ورود به دوران تمدن سوم، عصر رايانه
ها، عصر انفجار اطلاعات و پيدايش تكنولوژى
ارتباطات دوسويه و آميزشهاى فرهنگى، وحدت
جهانى و ظهور علائم فروپاشى ابرقدرت شرق
بود و پديدهاى موسوم به نظم نوين جهانى اكنون
جو غالب بر اعراب جو مذاكره، سازش و تسليم
در برابر اسرائيل است. هنگامى كه سادات
قرارداد كمپ ديويد را امضاء كرد، مصر از
جرگه اعراب اخراج شد و امروز نه تنها مصر به
جرگه اعراب بازگشته است كه افتخار تقدم
سازش با اسرائيل و به سميتشناختن آن را
نيز به دوش مىكشد و ممالك مترقى
ضدصهيونيستى هم اسرائيل را به رسميت مىشناسند
و بدينسان يك ما
اين حوادث را به مثابه برگى از كتاب براى
آيندگان ثبت مىكنيم تا آيندگان بدانند
خادم و خائن چه كسانى بودند و روند انحطاط
چگونه آغاز شد و چه كسانى تا واپسين دم از
حقوق غصب شده يك ملت دفاع كردند و .... در
روزگارى كه، افشاى صهيونيزم حتى در ممالك
غربى مدعى دمكراسى، تهديد، ترور و محاكمه
در پى داشت و نشانه نفوذ "امروز
به من اطلاع دادند كه بعضى از اهل منبر را
بردهاند در سازمان امنيت و گفتهاند شما
با سه موضوع كار نداشته باشيد، پس از آن هر
چه خواستيد بگوييد. يكى اينكه با شاه كارى
نداشته باشيد و از او حرف نزنيد و يكى هم
اينكه با اسرائيل كار نداشته باشيد و يكى هم
اينكه نگوييد دين در خطر است." (2) وقوع
انقلاب اسلامى در سال 1357 و جهتگيرى
ضدصهيونيستى اش پديدهاى غيرمنتظره و
نگران كننده براى اسرائيل بود. ايران در
زمان شاه، بازار واردات انبوه كالاها و
محصولات اسرائيلى بود كه رونقى به اقتصاد
اسرائيل مىبخشيد و از آن سو با صادرات نفتبه
آن جان مىداد و نفت ايران تبديل به گلوله و
سلاح مىشد و بر سينه فلسطينيان مىنشست.
ايران تبديل به پايگاهى براى اسرائيل شده
بود و همين امر از دلايل دشمنى متقابل
اسرائيل با انقلاب اسلامى ايران بود. امام
خمينى مىگويند: "يكى
از جهاتى كه ما را در مقابل شاه قرار داده
است كمك او به اسرائيل است من هميشه در
مطالبم گفتهام كه شاه از همان اول كه
اسرائيل بوجود آمد با او همكارى كرده و وقتى
كه جنگ بين اسرائيل و مسلمانان به اوج خود
رسيده بود، شاه همچنان نفت مسلمين را غصب
كرده و به اسرائيل مىداد و اين امر خود از
عوامل مخالفت من با شاه بوده است." (3) با
وقوع انقلاب اسلامى همه اين روابط گسسته شد
و سفارت اسرائيل در تهران تبديل به سفارت
فلسطين گرديد. بديهى است كه در مصاف انقلاب
با امپرياليسم، توطئههاى اسرائيل بخشى از
توطئهها عليه انقلاب اسلامى ايران خواهد
بود. جنگ تحميلى يكى از آنها بود كه مانع از
رويارويى انقلاب اسلامى با اسرائيل شد. "آنچه
كه موجب تاسف بسيار است آن است كه ابرقدرتها
بويژه امريكا با فريب صدام، با هجوم به كشور
ما دولت مقتدر ايران را سرگرم دفاع از كشور
خود نمود تا مجال به اسرائيل غاصب تبهكار
دهد تا به نقشه شوم خود كه تشكيل اسرائيل
بزرگ كه از نيل تا فرات است، اقدام نمايد."
(4) عقوبت مبارزه با اسرائيل فقط تهديد
و ترور نبود. در مقياسى بزرگ، جنگ تحميلى
نيز راهى بود براى مستهلك كردن انرژى ملتهاى
مسلمان، به فراموشى سپردن مسئله اسرائيل و
يا در درجه دوم قرار دادن آن. در عين حال
رهبر كبير انقلاب اسلامى عليرغم جنگ تمام
عيار با عراق، از مسئله فلسطين و اصلى بودن
مبارزه با اسرائيل غافل نبودند به طورى كه
يكى از راههاىانگيزه بخشى به مردم ايران و
نسل انقلابى و حزب اللهى، شعار (راه قدس از
كربلا مىگذرد) بود و امام خمينى با توجه به
جنگ تحميلى عراق عليه ايران و شرايطى كه در
پايان قرن بيستم با آن روبرو هستيم، مبارزه
با صهيونيزم را جز لاينفك انقلاب اسلامى
ايران اعلام داشتند. محورهاى
اساسى در ديدگاههاى امام خمينى پيرامون
فلسطين (5)
استفاده
از حربه نفت عليه امريكا و اسرائيل:
پس
از فتح قسطنطنيه به دستسلطان محمد فاتح در
سال 1453م، دوران انقلاب و نوزائى فكرى و
فرهنگى (رنسانس) در غرب آغاز شد و در نيمه
دوم قرن هيجدهم به انقلاب صنعتى و اقتصادى
انجاميد. اما درست از همان آغاز اولين
انقلاب فكرى در غرب،دنياى شرق انحطاط خويش
را آغاز كرد به گونهاى كه در قرن بيستم
ديگر هيچ توازنى ميان آنها وجود نداشت. جهان
به دو قطب "دولتهاى
ممالك نفتخيز اسلامى لازم است از نفت و
ديگر امكاناتى كه در اختيار دارند، بعنوان
حربه عليه اسرائيل و استعمارگران استفاده
كرده، از فروش نفتبه آن دولتهايى كه به
اسرائيل كمك مىكنند خوددارى ورزند." "با
داشتن آن همه ذخاير، آن همه امكانات اگر يك
هفته نفتخودشان را به روى اين جنايتكارها
ببندند، تمام مسائل حل خواهد شد معذلك مى
گويند كه ما اين كار را نمى كنيم." (6) "اسرائيل
قيام مسلحانه بر ضد كشورهاى اسلامى نموده
است و بر دول و ملل اسلام، قلع و قمع آن لازم
است. كمك به اسرائيل چه فروش اسلحه و مواد
منفجره و چه فروش نفتحرام و مخالف با
اسلام است." (7) "آيا
جا ندارد كه اعتراض كنيم: آقا نفت مسلمين را
چرا به كفار مىدهى، به كفارى كه در حال جنگ
و تجاوز به سرزمين و امت اسلام هستند. (8) حقيقت
اين است كه نفت چون خون در رگهاى اقتصاد و
صنعت دنياى پيشرفته صنعتى است و كاهش يا قطع
صدور نفت موجب كم خونى و ضعف و مرگ آن خواهد
شد، غرب سياسى عليرغم همه پيشرفت هايش،
مانند غول شيشهاى است كه با قطع صدور نفت
از پاى در مىآيد. ممكن است تصور شود، هماناندازه
كه غرب به نفت محتاج است، فروشندگان نفت نيز
كه داراى اقتصاد تك پايهاى نفت مى باشند،
زندگى شان به هماناندازه وابسته به درآمد
نفت است اما حقيقت اين است كه در صورتى كه
كشورهاى توليد كننده نفت در يك مدت زمان،
سياست رياضت اقتصادى و استفاده از ذخاير
خويش را اتخاذ مىكردند، غرب سريعتر از
آنان از پاى مىافتاد. فقط با يكماه قطع نفتبحران
اقتصادى، اجتماعى و سياسى عظيمى غرب را فرا
مىگرفت و آنان را به تسليم وامى داشتبويژه
كه در آن هنگام هنوز كشورهاى صنعتى تدابيرى
از قبيل ايجاد چاهها و منابع ذخيره نفتى را
نينديشيده بودند اما پس از آنكه مدتها
نظريه تحريم اقتصادى غرب بخاطر حمايتش از
اسرائيل مطرح شد (ولى متاسفانه توسط همه
ممالك اسلامى به اجرا در نيامد)، مصرف
كنندگان نفتبه صرف احتمال وقوع چنين امرى
در فكر ايجاد منابع ذخيره نفتى به مدت سه
ماه وابستگى،
عدم مشروعيت مردمى و روش استبدادى حكومتهاى
منطقه مانع اصلى نجات فلسطين:
لازمه
اتخاذ سياست رياضت اقتصادى اين است كه مردم
مبتلا به بيمارى و تب مصرف نباشند و اگر هم
بودند آنقدر به زمامداران خويش اعتماد
داشته باشند كه با آنان همكارى و همراهى
كنند، ولى خفقان و استبداد به حدى بود كه
مردم و مخالفين حكومت نه تنها حاضر به
همكارى نبودند بلكه دركمين فرصتها مىنشستند
تا به محض ضعيف شدن حكومت، آن را از پاى
درآورند. به "ما
تا به اسلام برنگرديم اسلام رسول الله - تا
به اسلام رسول الله برنگرديم، مشكلاتمان سر
جاى خودش هست، نه مىتوانيم قضيه فلسطين را
حلش كنيم، نه افغانستان را نه ساير جاها را.
ملتها بايد برگردند به صدر اسلام، اگر
حكومتها هم با ملتها برگشتند كه اشكالى
نيست و اگر برنگشتند ملتها بايد حساب
خودشان را از حكومتها جدا كنند و با حكومتها
آن كنند كه تاكيد
امام بر قيام و مبارزه عليه حكومتها
بعنوان راه نجات فلسطين:
امام
خمينى كرارا در مواضع و بيانات خويش، علاوه
بر تاكيد بر اتحاد و تمسك به اسلام و بازگشتبه
ارزشهاى اسلامى قيام عليه حكومتها را در
ممالك اسلامى يكى از مقدمات واجب براى نجات
فلسطين مى داند زيرا حكومتهاى استبدادى
به دليل فقدان پايگاه داخلى، براى حفظ خود
در برابر نارضايتىها و مخالفتهاى داخلى
نياز به حمايتخارجى دارند و بدينسان ميان
استبداد و استعمار اتحاد بوجود مىآيد. طبيعى
است كه مبارزه با استبداد داخلى مقدم بر
مبارزه با استعمار خارجى است زيرا مادامى
كه دشمن در خانه است، مبارزه در جبهه خارجى
بى ثمر خواهد بود. براى مبارزه با استعمار
نخستبايد پايگاههاى داخلى آن يعنى
استبداد و حكومتهاى وابسته و سرمايههاى
وابسته و پايگاههاى اقتصاديش را از ميان
برد به همين دليل از ديدگاه امام خمينى ،
سرنگونى حكومتهاى وابسته و مسلط بر ممالك
اسلامى، فورى ترين راه نجات فلسطين است. همانطور
كه گفته شد، از راههاى اساسى مبارزه با
اسرائيل و حاميان قدرتمند غربى آن، تحريم
اقتصادى و نفتى بود اما اين واقعه محتمل بود
كه فقط با تحمل رياضت اقتصادى خاتمه نيابد و
غرب براى نجات خويش دستبه تهاجم به منابع
نفتى خاورميانه و اشغال آنها بزند. اگرچه
نظام دو قطبى جهان و وجود ابرقدرت شوروى در
همسايگى كشورهاى اسلامى سبب خوددارى غرب از "مشكل
مسلمين، حكومتهاى مسلمين است. اين حكومتها
هستند كه اين مسلمين را به اين روزانداختهاند
ملتها مشكل مسلمين نيستند. اين حكومتها
هستند كه بواسطه روابطشان با ابرقدرتها و
سرسپردگى شان با ابرقدرتهاى چپ و راست،
مشكلات را براى ما و مسلمين ايجاد كردهاند
مشكل مسلمين فقط قدس نيست، اين يكى از
مشكلاتى است كه مسلمين دارند. مشكل
مسلمين حكومتهاى مسلمين است اين حكومتها
هستند كه مسلمين را به اين روز رساندهاند،
ملتها مشكل مسلمين نيستند، ملتها با آن
فطرت ذاتى كه دارند مىتوانند مسائل را حل
كنند لكن مشكل، دولتها هستند شما سرتاسر
ممالك اسلامى را وقتى كه ملاحظه كنيد كم
جايى را مىتوانيد پيدا بكنيد كه
مشكلاتشان بواسطه حكومت هايشان ايجاد نشده.
اين افشاى
مكرر نقشه اسرائيل بزرگ از نيل تا فرات:
دلايل
مختلف نشان مىداد كه مرزهاى جغرافيايى
اسرائيل محدود به اراضى اشغال شده فلسطين
نخواهد ماند: الف:
از يك سو شعار اصلى پارلمان اسرائيل كه
برگرفته از كتاب تورات است اين بود كه "اسرائيل،
مرزهاى تو از نيل تا فرات است" ب:
صهيونيستها نژادپرستبودند و نژاد خود
را برترين نژادها و بنى اسرائيل را فرزندان
خدا مىدانستند كه بايد حكومت جهان را به
دست گيرند و دست كم زمانى كه قدرت آن را
ندارند از نيل تا فرات را به دلايل مذهبى
خود، از آن خويش مىدانستند. همين عقايد و
روحيات يكى از دلايل رواج جهودكشى بود
بطورى كه حكومت تزارى روسيه آنان را قلع و
قمع مىكرد و هيتلر بعنوان نژادپرست ديگرى
كه اين گروه را رقيب خويش مىديد، براى
براندازى نسل يهود و بنى اسرائيل آنان را
فوج فوج به هلاكت مىرساند. ج:
دنياى غرب با آينده نگرى كه داشت نيازمند
تسلط پايدار بر سرزمينهاى طلاى سياه (نفت)
و معادن عظيم ديگر در خاورميانه و قبضه كردن
بازار مصرف آن بود و اسرائيل وسيله مناسبى
براى تحقق اين رويا بود. اما اين كار نياز به
زمانى طولانى و زمينه سازيهائى ماهرانه
داشت. اسرائيل همواره يكى از مهمترين عوامل
ناامنى منطقه بود كه اعراب و مسلمانان
همواره ناچار از د:
تجربه تحميل يك اقليت كوچك يهودى بعنوان
حكومت اسرائيل، بر اكثريت اعراب و مسلمانان
ساكن فلسطين نشان داد كه تكرار اين تجربه در
ساير ممالك عربى هم امكانپذير است. بخصوص
وقتى كه اعراب در جنگ با اسرائيل شكستخوردند
اميد به تحقق اسرائيل بزرگ و تكرار آن تجربه
بيشتر شد. امام خمينى كرارا به هدف و نقشه
اسرائيل بزرگ در سخنان خويش اشاره داشته
است. از جمله مىگويد: "اين
مهره دومى كه حالا آمده است، اسحاق شاميرى
كه الان آمده است و مى خواهد نخست وزير بشود
از اول برنامه خودش را گفته است. از اول گفته
است كه اسرائيل بزرگ بايد تحقق پيدا كند -
بايد فلسطين به كلى از بين برود. تمام
جاهايى كه دست اسرائيل است اينها لاينفك از
اسرائيل است، اسرائيل بزرگ يعنى از نيل تا
فرات، يعنى تمام منطقهاى كه عرب نشين است،
حجاز امام
خمينى معتقد بود كه اهداف نهائى اسرائيل
حتى فراتر از نيل تا فرات است و آنان حتى
درانديشه تسلط بر ايران هم بودهاند زيرا
صهيونيستها سالها پيش از اشغال فلسطين و
تشكيل دادن حكومت درانديشه كودتا در ايران
بودهاند: "عمال
اسرائيل در ايران (در زمان محمد رضا شاه
پهلوى) هر جا انگشت مىگذارى مىبينى كه
يكى از اينها در مراكز حساس، مراكز خطرناك،
والله مراكز خطرناك براى تاج اين آقا (شاه)،
ملتفت نيستند اينها، اينها (يهودى ها)، آنها
بودند كه در شميران توطئه كردند ناصرالدين
شاه را بكشند، مملكت ايران را قبضه كنند شما
تاريخ را نگاه كنيد، تاريخ كه مىدانيد، در
نياوران توطئه كردند، در نياوران چند نفر
رفتند ناصرالدين شاه را ترور كنند و يك عده
هم در تهران بودند كه حكومت را قبضه كنند.
اينها حكومت را از خودشان مىدانند، اينها
در كتاب هاشان نوشتهاند، در مقالاتشان
نوشتند حكومت مال ماست، بايد ما يك سلطنت
جديدى بوجود آوريم" (12) مسئله
يهود و صهيونيزم جداست:
رفتار
بنى اسرائيل با حضرت موسى (ع)، نشان مىدهد
كه آنان به پيشوا و پيامبر خويش هم جفا
نمودند و در خلال مدت 40 روز غيبت موسى (ع)
مجددا به بت پرستى گراييدند و 40 سال قوم بنى
اسرائيل بخاطر اين عمل آواره شدند. تاريخ
نشان مىدهد كه از سرسخت ترين و خطرناك
ترين دشمنان پيامبر اسلام، قوم يهود بودند
كه نه تنها نبوت او را انكار مىكردند كه
براى نابودى او و يا شكست دادن حكومت نوپاى
پيامبر در برابر مشركين توطئه مىكردند
اما در يهوديان، در همان روزگار نيز دو گروه
مشاهده مىشدند. عدهاى با پيامبر اسلام
دشمنى مىكردند و گروهى نيز خواستار
همزيستى مسالمت آميز و انجام مناسك همزيستى
خويش بودند تا قرنها پس از ظهور اسلام،
يهوديان به استناد روش تسامح و مداراى
پيامبر با پيروان مذاهب گوناگون (كه تا وقتى "ما
حساب جامعه يهود را از حساب صهيونيستها
جدا مىدانيم، آنها (صهيونيست ها) اهل مذهب
نيستند، و قيام بر ضد مستكبرين، طريقه حضرت
موسى سلام الله عليه بوده و اين درستبرخلاف
صهيونيست هاستحساب جامعه يهود غير از
حساب جامعه صهيونيست است و ما با آنها مخالف
هستيم و مخالفت ما براى اين است كه آنها با
همه اديان مخالف هستند، آنها يهودى هستند،
آنها مردمى سياسى هستند كه به اسم يهود
كارهايى مىكنند و يهودىها هم ازآنها
متنفر هستند و همه انسانها بايد از آنها
متنفر باشند" (13) صهيونيزم
يك پديده سياسى با آرمانهاى جاه طلبانه،
نژادپرستانه و استعمارگرانه است كه زير
پوشش مذهب يهود، جلوه مذهبى به خود مىگيرد
و بعنوان ناجى قوم يهود خواسته است اين ملت
را زير چتر خويش جمع كند. مسئله
اصلى صهيونيزم، اسلام است:
همانطور
كه در تاريخ صدر اسلام مشهود است، افراطيون
و نژادپرستان بنى اسرائيل و يهود، عليرغم
سياست مدارا از سوى حكومت پيامبر و آزادى
آنان در اعمال و مناسك مذهبى خويش، دستبه
فتنه گرى و بستن پيمان با دشمنان خارجى مىزدند
و حتى اقدام به ترور پيامبر اكرم نمودند اما
ناكام ماندند. رويه دشمنى آنها با اسلام
همواره ادامه داشت و در دهههاى اخير نيز
به اشكال و طرق گوناگون در تخريب ا سلام
كوشيدهاند و براى تحريف كتاب آسمانى
مسلمانان و احكام دينى آنها نيز به
ترفندهاى گوناگونى متوسل شدهاند كه امام
خمينى به نمونهاى از آن اشاره دارد: "اين
اسرائيلى كه همين چند وقت پيش از اين، همين
اخيرا به قرآن كريم نسبت داد به اينكه جنايتبعضى
از امراض در آلمان گردن قرآن استبراى
اينكه قرآن دستور داده است، در سوره پنجم
آيه ششم دستور داده است كه مسلمين وقتى
مستراح مىروند حق ندارند با صابون بعدش
دستخودشان را بشويند .... از اين جهت ميكروب
سرايت مىكند به دست و كذا. آن آيه ششم سوره
پنجم چه است؟ آيه وضو است و آيه غسل است اين
هم در آلمان يك بساطى درست كرد اين مطلب، آن
طورى كه نوشتند به بهدارى ها، به چه و چه و
اسرائيل نقل كرد اين مطلب را كه به قرآن يك
همچنين نسبتى داده" (14) حفارى
مسجدالاقصى قبله اول مسلمين و ويران كردن
آن و كشتار جمعى مسلمانان، نمونهاى ديگر
از دلايل دشمنى اسرائيل با اسلام و مسلمين
است و مسلمانان در برابر اسرائيل بايد به
اسلام و قرآن كه وجه مشترك همه مسلمانان است
تمسك كنند. اسلام
و اتحاد راه نجات فلسطين:
امام
خمينى همواره بازگشتبه اسلام و متحد شدن
را شرط نجات فلسطين و جلوگيرى از اميال
توسعه طلبانه صهيونيزم دانستهاند و
همواره با تاكيد بر اينكه مسئله اصلى
اسرائيل نابود كردن اسلام است، خواستار
كنار گذاشتن اختلافات از جمله اختلافات
مذهبى بود. اگرچه اكثريت اعراب و مسلمانان
ساكن فلسطين، پيروان مذاهب اهل سنتبودند
اما امام خمينى بعنوان يك فقيه و مرجع شيعه
از هيچگونه حمايتى نسبتبه آنان فروگذار
نمىكرد. اين رويه برخلاف كسانى بود كه چون
اهل سنت را غاصب و كافر مىدانستند معتقد
بودند كه سنىها دارند مجازات مىشوند و
حمايت از فلسطين را به اين بهانه كه تقويت
اهل سنت است تجويز نمىكردند. امام خمينى
مسئله را نه در چارچوبهاى تنگ دعواى شيعه
و سنى كه مربوط به كيان اسلام مىدانست و به
همين رو، پيوسته شيعيان لبنان را در كمك به
فلسطين تشويق مىساخت زيرا شيعيان لبنان
در برابر اسرائيل هم سرنوشت هستند. امام
خمينى حكمفرمايى يك عده قليلى صهيونيست را
بر يك ميليارد مسلمان جهان ننگ و عار مىدانست
و مىگفت: "چرا
بايد يك كشورهايى كه داراى همه چيز هستند و
داراى همه جور قدرت هستند اسرائيل با آن عده
كم بيايد و به آنها اينطور حكمفرمايى كند؟
چرا بايد اينطور باشد؟ جز اين است كه ملتها
از هم جدا و از دولتها جدا و دولتها از هم
جدا و يك ميليارد جمعيت، يك ميليارد جمعيت
مسلمين با همه تجهيزاتى كه دارند نشستهاند
و اسرائيل آن جنايات را به لبنان مىكند و
به فلسطين مىكند." (15) نه
تنها كنار گذاشتن اختلافات مذهبى كه كنار
گذاشتن اختلافات سياسى ميان دولتها و ملتها
و متحد شدن عليه اسرائيل شرط ديگر نجات
فلسطين و پاك كردن لكه ننگ سلطه يك عده قليل
بر اراده يك ميليارد مسلمان جهان است و اين
سخن معروف امام خمينى رهبر فقيد انقلاب
اسلامى است كه اگر همه مسلمين جمع شوند و هر
كدام يك سطل آب بريزند، اسرائيل را آب مىبرد:
"براى
من يك مطلب به شكل معماست و آن اين است كه
همه دول اسلاميه و ملتهاى اسلام مىدانند
كه درد چيست؟ مىدانند كه دست اجانب در بين
است كه اينها را متفرق از هم بكنند، مىبينند
كه با اين تفرقهها ضعف و نابودى نصيب آنان
مىشود مىبينند كه يك دولت پوشالى
اسرائيل در مقابل مسلمين ايستاده كه اگر
مسلمين مجتمع بودند و هر كدام يك سطل آب مى
ريختند او را سيل مىبرد، معذلك در مقابل
او زبون هستند." (16) روز
جهانى قدس روز بسيج مسلمانان عليه اسرائيل
و امريكا:
تجربه
چند دهه اخير حاكى از آن است كه با يك گام
عقب نشينى اعراب، اسرائيل چند گام به
جلوبرمى داشت و از هنگامى كه طرحهاى سازش
كارانه در اعراب وارد بورس ديپلماسى شد،
اسرائيل جنوب لبنان را اشغال كرد و وقتى طرحهاى
سازشكارانه فهد و فاس وطائف هم به كمپ ديويد
افزوده شد ضعف اعراب و عدم تصميم دولتهاى
وابسته و مرتجع عربى براى مبارزه با "مسلمانان
ننشينند كه حكومت هايشان برايشان عمل بكنند
و اسلام را از دست صهيونيزم نجات بدهند
ننشينند كه سازمانهاى بين المللى براى
آنها كار بكنند، ملتها خودشان قيام كنند و
حكومتهاى خودشان را وادار كنند در مقابل
اسرائيل بايستند و اكتفا نكنند به محكوم
كردن" (17) "من
از عموم مسلمانان جهان و دولتهاى اسلامى مىخواهم
كه براى كوتاه كردن دست اين غاصب و
پشتيبانان آن، به هم بپيوندند و جميع
مسلمانان جهان را دعوت مىكنم، آخرين جمعه
ماه مبارك رمضان را كه از ايام قدر است و مىتواند
تعيين كننده سرنوشت فلسطين نيز باشد بعنوان
روز قدس انتخاب و طى مراسمى همبستگى بين
المللى مسلمانان را در حمايت از حقوق
قانونى مسلمانان اعلام نمايند." (18) امام
خمينى مىگفتند اگر يك ميليارد جمعيت
مسلمانان مجتمع شوند و هر كدام يك سطل آب
بريزند اسرائيل را آب مىبرد و روز قدس
مقدمهاى بود براى به راهانداختن
راهپيمايىها و تظاهرات همزمان مسلمانان
جهان و راهاندازى امواج انسانى عليه
اسرائيل و براى نجات فلسطين. پاورقى:
1-
ن، ك، بررسى انقلاب ايران. ع. باقى ص16. 2-
صحيفه نور، جلد 1، ص 54 ، سخنان 13/3/1342. 3-
صحيفه نور ، جلد 4، ص 30 ، مصاحبه با امل در
تاريخ 16/9/1357. 4-
صحيفه نور، جلد 18، ص 120، سخنان مورخ 31/6/1362. 5-
تقدم و تاخر محورهايى كه در اين مقاله مطرح
شده به مفهوم اولويت و اهميت هر بند نسبتبه
بند بعدى نيستبلكه برعكس، 6-
در ديدار با نمايندگان جنبشهاى آزاديبخش
در تاريخ 24/3/1361. صحيفه نور، جلد 16، ص197. 7-
اعلاميه مورخ 18/3/1346 خطاب به ملل و دول
اسلامى بمناسبت جنگ 1967 اعراب و اسرائيل.
صحيفه نور، جلد 1، ص139. 8-
سخنرانى عليه جشنهاى دو هزاروپانصد ساله
شاهنشاهى در تاريخ 6/3/1350. صحيفه نور، جلد1، ص165.
9-
صحيفه نور، جلد 12، ص282، سخنان مورخ 18/5/1359. 10-
صحيفه نور، جلد 12، ص 278، سخنان مورخ 18/5/1359. 11-
صحيفه نور، جلد 18، ص 98، سخنان مورخ 15/6/1362. 12-
صحيفه نور، جلد، ص 96، سخنان مورخ 18/6/1343. 13-
صحيفه نور، جلد 6، ص 163، سخنان مورخ 24/2/1358
امام خمينى در جمع نمايندگان كليمى. 14-
صحيفه نور، جلد1، ص 172، سخنان مورخ 6/3/1350. 15-
صحيفه نور، جلد 10، ص 93، سخنان مورخ 10/8/1358. 16-
صحيفه نور، جلد 8، ص 235، سخنان مورخ 25/5/1358. 17-
صحيفه نور، ج 15، ص 262، سخنان امام خمينى در
تاريخ 25/9/1360. 18-
صحيفه نور، ج 8 ، ص 229، پيام امام به مسلمانان
جهان و اعلام روز قدس در 16/5/1358. |