هندسه سياسى در انديشه امام خمينى

دكترمحمد باقر حشمت زاده

بررسى موردى: دروس «ولايت فقيه‏» در نجف

ءاشاره :

مقاله توضيح مى‏دهد كه انديشه سياسى كه توسط امام خمينى، مهندسى و اجراء شدبدقت در ذهن ايشان، چيده و تنظيم شده بود و از كليه اركان نظرى و راهبردى براى يك‏انقلاب و تشكيل حكومت جديد و نظام دينى، برخوردار بود. سپس جهت اثبات تحقق‏همه اجزاء يك هندسه دقيق سياسى، به اظهارات و مكتوبات و نيز اقدامهاى امام‏راحل‏«رض‏»، استناد شده است.

توفيق عظيم امام خمينى در رهبرى يك‏انقلاب بزرگ از سال 1341 تا پيروزى آن وبراندازى يك نظام قدرت‏مند و سپس رياست وهدايت‏يك نظام اجتماعى و سياسى نوين طى‏ده سال مى‏تواند سؤال اساسى زير را براى‏انديشمندان سياسى مطرح نمايد:

«از انديشه‏هاى سياسى و اجتماعى امام‏خمينى چه نظريه و راهبردهائى قابل‏استنباط است و با چه چارچوب نظرى وراهبردى مى‏توان به تحليل انديشه‏هاى‏سياسى امام پرداخت؟»

امام خمينى، مرد علم و نظر بود. او در فقه واصول و كلام و فلسفه و عرفان به مقام استادى‏رسيد و در تاريخ و ادبيات نيز در حد بالائى‏بود. (1) در عين حال او مرد عمل و اقدام بودزيرا در مقام اجتهاد و مرجعيت‏با صدور فتوا،تكاليف عملى مؤمنين را مشخص مى‏كرد وبه‏همين لحاظ با واقعيات زندگى مردم ومشكلات جامعه آشنا بود. از سال 1341 نيز درعين فقاهت و مرجعيت، آشكار و مستقيم واردعرصه اقدام و مبارزه سياسى گرديده وبزرگترين و مهمترين رهبر مخالفان شاه شد.در تبعيد پانزده ساله نيز به تعليمات و تبليغات‏انقلابى دست زد و كادرسازى و سازماندهى‏نمود. با چنين دستمايه و سابقه‏اى ازسال 1356 بعنوان‏رهبربلامنازع انقلاب‏اسلامى‏با بسيج مردمى، نظام شاهنشاهى را براندازى كردو از سال 1357 تا هنگام رحلت، رئيس نظام‏جمهورى اسلامى بود. در طول تاريخ ايران و جهان‏و در طى قرون اخير شايد بى نظير و يا لااقل‏كم‏نظير است كه مردى در اوج زهد و عرفان و علم،دست‏به يك انقلاب خونين مكتبى و مردمى زده‏باشد و يك قدرت بزرگ منطقه‏اى و مورد حمايت‏همه ابرقدرت‏ها را ساقط نموده و سپس دهسال‏نيز در عين مرجعيت، نقش رهبرى سياسى ورياست دولت را نيز ايفا كرده باشد.

چنين جريان تاريخى، انقلابى و سياسى‏عظيمى به رهبرى امام خمينى داراى چه پشتوانه‏نظرى و راهبردى بوده و اين انديشه داراى چه‏سازمان و انسجامى بود كه اين چنين در تحقق‏اهداف خود قرين تحول و توفيق شد و چنانكه امام‏در براندازى نظام شاهنشاهى و استقرار نظام‏جمهورى اسلامى از اين انديشه منسجم استفاده‏كرد، اينك در حفظ و گسترش و اصلاح و تكميل‏جامعه و دولت‏برخاسته از انقلاب او چگونه‏مى‏توان از آن استفاده كرد؟

الف) مفروضات و اركان يك چارچوب نظرى وراهبردى

نظريه و راهبردى را كه مى‏خواهيم از آرا وانديشه سياسى امام استنباط و استخراج كرده و يابمدد آن به انديشه‏هاى امام وارد شويم، هندسه‏سياسى امام خمينى و جامعه مطلوب يا مدينه‏فاضله او مى‏ناميم.

اين هندسه و چارچوب شامل 5 ركن و عنصراست: (2)

1- وضع موجود جامعه چيست؟

انسان در چارچوب روابط اجتماعى و زندگى‏جمعى اهداف و نيازهاى خود را تعقيب و اشباع‏مى‏نمايد و جامعه واقعى و مفروض داراى سه ركن‏اساسى است:

1 - اقتصاد و معيشت

2 - فرهنگ و معنويت

3 - سياست و حكومت

جامعه، محيط زندگى انسان است و آدمى‏سعادت و شقاوت خود را در درون آن به‏خوبى حس‏مى‏كند و هركس در حد خود، از ساختار و كاركردش،استنباطى داشته و نسبت‏به آن داراى احساسات وموضع‏گيرى‏هاى منفى و مثبتى است. (3)

2 - وضع مطلوب جامعه كدام است؟

آدمى موجودى است‏با دو بعد مادى و معنوى‏و داراى عقل و اراده و با توان انتخابگرى وهدفگذارى. بنابر اين او همواره در افق ديد و ذهن‏خود تصويرى از يك وضع مطلوب و آرمانى جامعه‏را دارد. (4)

3 - چه بايد كرد؟ (راهبرد و خط مشى)

وجود تصويرى از يك جامعه مطلوب در ذهن‏افراد و ذهنيت اجتماع داراى اين كاربرد است كه‏شهروندان دانسته يا ندانسته، كم و يا زياد وضع‏موجود جامعه را با آن مى‏سنجند. نتيجه اين‏مقايسه از لحاظ كلى به صورت‏هاى زير است:

الف - وضع موجود در راستاى وضع مطلوب‏است.

ب - وضع موجود با وضع مطلوب تطابق ندارداما اين اختلاف كم، سطحى و صورى است.

ج - وضع موجود با وضع مطلوب تطابق نداردولى عدم تطابق زياد، اساسى و عميق‏است. (5)

عقل نظرى و نخبگان و افكار عمومى و عقل‏جمعى، اگر تحقيقا به هريك از قضاياى فوق‏برسند به تناسب خط مشى‏ها و راهبردهاى زير راتوصيه و تجويز مى‏كند:

الف - وضع موجود و روش‏ها و راهبردهاى‏قبلى بايد حفظ شود.

ب - در وضع موجود بايد رفرم و اصلاح صورت‏بگيرد.

ج - وضع موجود بايد بصورت انقلابى و بنيادى‏برهم زده شود تا مدينه فاضله ايجاد شود.

4 - وضع تاريخى جامعه چه بوده است؟

مورخين و فلاسفه و عالمان تاريخ همواره‏تلاش داشته‏اند به اين پرسش، پاسخ گويند. (6) اين سؤال در شرايطى كه نخبگان و شهروندان به‏اين نتيجه مى‏رسند كه وضع موجود بسيار بد وناصواب است، بيشتر موضوعيت و اولويت مى‏يابد وهمه مايلند سرمنشاء و ريشه‏هاى كژى‏ها وانحرافات را بشناسند و بدانند وضع موجود چرا به‏بن بست كشانده شده است.

5 - جهان بينى و اصول اعتقادات آن چيست؟

مكتب‏هاى بزرگ سياسى - اجتماعى اعم ازالهى و انسانى، هركدام براى انسان و جامعه‏مطلوب شاخص‏هائى متفاوت ارائه كرده‏اند در اين‏رابطه مى‏توان مكاتب بزرگ معاصر يعنى‏ماركسيسم، ليبراليسم و اسلام را با هم مقايسه‏كرد. (7) دوران ماركسيزم سپرى شده و قرن 21،عصر تقابل و تعامل سرنوشت‏ساز اسلام وليبراليسم خواهد بود. (8)

سؤال اين بود كه چرا شاخص‏هاى جامعه‏مطلوب و راهبردهاى مكاتب با يكديگر تفاوت‏هاى‏اساسى دارند؟ مثلا در جامعه مطلوب اسلامى، چراحكم و حاكم بنوعى بايد از طرف خداوند باشند (9) يا اقتصاد اسلامى بنياد مبتنى بر كار و انفاق و ايثارو يا (10) فرهنگ بايد مبتنى بر توحيد و باور به‏يگانگى خداوند و ضرورت بندگى انسان در مقابل‏او باشد؟ (11) در حالى‏كه در ليبراليسم، حكم وحاكم اصالتا به نوعى منبعث از آدميان و اساس‏اقتصادش، مبتنى بر سود و منفعت‏طلبى بوده واساس فرهنگى باور به انسان محورى و دنيا گرائى‏است؟ (12) با توجه به تفاوت در شاخص و ماهيت‏مدينه فاضله مكاتب، طبعا خط مشى‏ها وراهبردشان نيز با هم متفاوت است. اين‏دستورالعملها و راهبردها دقيقا با ويژگى‏هاى‏جامعه مطلوب اسلامى و جهان‏بينى و اصول‏اعتقادات اسلام تناسب داشته و منبعث از آنهاست(اصل تناسب وسيله و هدف) (13) . پس چون جهان‏بينى و اصول اعتقادات مكاتب تفاوت اساسى دارندبنابراين اصول مدينه فاضله آنها هم با هم تفاوت‏اساسى دارد.

اگر در جامعه مطلوب اسلامى حاكم و حكم‏بايد به نوعى از سوى خدا باشند براى اين است كه‏جهان بينى و اصول اعتقادات مكتب اسلام برتوحيد استوار بوده و به حاكميت تكوينى و تشريعى خداوند باور دارد. اگر علم و عدالت ازمهمترين شرايط حاكم اسلامى است‏براى آن است‏كه خداوند به عنوان حاكم على الاطلاق كل هستى،داراى علم و عدالت مطلق است. (14) همانطور كه‏گردش حسنه امور كل هستى مبتنى بر علم وعدالت مطلق خداوند است، حاكم اسلامى نيز براى‏گردش حسنه امور جامعه و انسانها بايد داراى علم‏و عدالت‏باشد يعنى حاكميت در جامعه انسانى كه‏بخشى از هستى و كائنات است نمى‏تواند جدا ازاصول حاكميت در كل هستى يعنى حاكميت‏خداوند باشد. (15) اينك مى‏توانيم به عرصه انديشه‏سياسى امام خمينى وارد شويم و در اين ميان به‏مجموعه درسهاى ولايت فقيه كه در سال 1348در نجف افاده شده رجوع مى‏كنيم:

نگرش راهبردى و حكومتى

در اولين جملات درس ولايت فقيه در نجف،امام گفتار خود را از ركن سوم هندسه سياسى‏يعنى چه بايد كرد و راهبردها آغاز مى‏كند و اين‏بيانگر عملياتى بودن فقه او است و اين مهمترين‏مميزه امام نسبت‏به بسيارى از علما و مراجع‏مى‏باشد و اينكه امام در نهايت انديشه و علم رابراى عمل و اقدام مى‏خواهد.

«... هركس عقايد و احكام اسلامى را حتى‏اجمالا دريافته باشد چون به ولايت فقيه‏برسد و آنرا به تصور آورد بى‏درنگ تصديق‏خواهد كرد و آنرا ضرورى و بديهى خواهدشناخت.» (16)

امام دغدغه اجرا و عملى شدن احكام اسلامى‏را دارند و نگران تعطيل ماندن احكام سياسى واجتماعى اسلام است:

«اين كه امروز به ولايت فقيه چندان توجهى‏نمى‏شود و احتياج به استدلال پيدا كرده‏علتش اوضاع اجتماعى مسلمانان عموما وحوزه‏هاى علميه خصوصا مى‏باشد اوضاع‏اجتماعى ما مسلمانان و وضع حوزه‏هاى‏علميه ريشه‏هاى تاريخى دارد كه با آنها اشاره‏مى‏كنم. نهضت اسلام در آغاز گرفتار يهودشد..... بعد از آنها نوبت‏به طوائفى رسيد كه به‏يك معنى شيطان‏تر از يهودند. اينها به صورت‏استعمارگر از سيصد سال پيش يا بيشتر به‏كشورهاى اسلامى راه پيدا كردند و براى‏رسيدن به مطامع استعمارى خود لازم ديدندكه زمينه‏هائى فراهم سازند تا اسلام را نابودكنند». (17)

«..... تبليغات سوء آنها متاسفانه مؤثر واقع شده‏است. الان گذشته از عامه مردم طبقه تحصيل‏كرده چه دانشگاهى و چه بسيارى از محصلين‏روحانى، اسلام را درست نفهميده‏اند و از آن‏تصور خطائى دارند همانطور كه مردم افرادغريب را نمى‏شناسند اسلام را هم نمى‏شناسند..... چنانچه كسى بخواهد اسلام راآنطور كه هست معرفى كند مردم باين‏زودى‏ها باورشان نمى يايد. بلكه عمال‏استعمار در حوزه‏ها هياهو و جنجال بپامى‏كنند.» (18)

وضع موجود و وضع پيشين جامعه و حوزه

امام سپس به ركن اول هندسه سياسى و وضع‏موجود جامعه و حوزه‏ها نظر كرده و آنرا مطلقا قابل‏قبول نمى‏داند. و ريشه‏هاى تاريخى سستى و فتورامروز مسلمانان را تا عمق تاريخ پى مى‏گيرد و ازتوطئه يهود در صدر اسلام و از تهاجم استعمار ازسه قرن قبل سخن مى‏گويد و بخصوص از نفوذ وتاثير آنها در حوزه‏ها شكوه دارد. در عين حال به‏تاريخ صدر اسلام اشاره مى‏كند و از جامعه مطلوبى‏كه پيامبر در صدر اسلام ساخته و قوانين الهى راحاكميت‏بخشيده ياد مى‏كند. و اميد مى‏دهد كه‏مى‏توان با همان قوانين و با قرآن و سنت، امروز هم‏ركن دوم هندسه سياسى يعنى جامعه مطلوب‏اسلامى را برپا كرده و وضع موجود و نظام فاسدشاهنشاهى را برهم زد.

مهمترين شاخص جامعه مطلوب:

حاكميت قانون الهى

امام مى‏گويند:

«آن روز كه در غرب هيچ خبرى نبود وساكنانش در توحش بسر مى‏بردند و آمريكاسرزمين سرخ پوستان نيمه وحشى بود، درمملكت پهناور ايران و رم محكوم استبداد واشرافيت و تبعيض و تسلط قدرتمندان بودندو اثرى از حكومت مردم و قانون در آنها نبود،خداى تبارك و تعالى بوسيله رسول اكرم(ص)قوانين فرستاد كه انسان از عظمت آنها به‏شگفت ميايد. براى همه امور قانون و آداب‏آورده است... هيچ موضوع حياتى نيست كه‏اسلام تكليفى براى آن مقرر نداشته و حكمى‏درباره آن نداده باشد.» (19)

بنابراين از ديد انديشه امام مهمترين شاخص‏جامعه مطلوب و مدينه فاضله اسلامى (يعنى ركن‏دوم) رواج و حاكميت قانون الهى و روشن بودن‏تكليف مردم در همه زمينه‏هاست.

امام در توضيح اينكه چرا و چگونه در وضع‏موجود جامعه شاهنشاهى حاكميت قانون الهى واسلامى از بين رفته، به وضع مسبوق و تاريخ يعنى‏ركن چهارم اشاره مى‏كند:

«توطئه‏اى كه دولت استعمارى انگليس درآغاز مشروطه كرد به دو منظور بود يكى كه درهمان موقع ناشى شد اين بود كه نفوذ روسيه‏تزارى را در ايران از بين ببرد و ديگرى همين‏كه با آوردن قوانين غربى احكام اسلام را ازميدان عمل و اجرا خارج كند.» (20)

در همين راستا امام به نقد و نفى وضع موجودنظام شاهنشاهى از بعد مسائل قضائى و قانونى‏مى‏پردازد:

«تحميل قوانين بيگانه بر جامعه اسلامى مامنشاء گرفتاريها و مشكلات بسيار شده است.اشخاص مطيعى الآن در عدليه هستند كه ازقوانين دادگسترى و طرز كار آن شكايتهادارند. اگر كسى گرفتار دادگسترى فعلى ايران‏يا ساير كشورهاى مشابه آن شود يك عمر بايدزحمت‏بكشد تا مطلبى را ثابت كند.» (21)

مهمترين راهبرد امام: تشكيل حكومت اسلامى

امام انگيزه امام از ذكر اين مقدمات در نهايت‏ارائه راهبرد عملى يعنى بيان ضرورت تشكيل‏حكومت اسلامى بر اساس ولايت فقيه است.

«.... اعتقاد به ضرورت تشكيل حكومت وبرقرارى دستگاه اجراء و اداره جزئى از ولايت‏است. چنانكه مبارزه و كوشش براى آن ازاعتقاد به ولايت است.» (22)

«مبارزه در راه تشكيل حكومت اسلامى لازمه‏اعتقاد به ولايت است.... توجه داشته باشيد كه‏شما وظيفه داريد حكومت اسلامى تاسيس‏كنيد.» (23)

«دليل ديگر به لزوم تشكيل حكومت، ماهيت‏و كيفيت قوانين اسلام - احكام شرع است‏ماهيت و كيفيت اين قوانين مى‏رساند كه براى‏تكوين يك دولت و براى اداره سياسى واقتصادى و فرهنگى جامعه تشريح گشته‏است. اولا احكام شرع حاوى قوانين و مقررات‏متنوعى است كه يك نظام كلى اجتماعى راميسازد. در اين نظام حقوقى، هرچه بشر نيازدارد فراهم آمده است. از طرز معاشرت باهمسايه و اولاد و عشيره و قوم و خويش وهمشهرى و امور خصوصى و زندگى زناشوئى‏گرفته تا مقررات مربوط به جنگ و صلح ومراوده با ساير ملل، از قوانين جزائى تا حقوق‏تجارت و صنعت و كشاورزى.... معلوم است كه‏اسلام تا چه حد به حكومت و روابط سياسى واقتصادى جامعه اهتمام مى‏ورزد تا همه‏شرايط به خدمت را بيت انسان مهذب و بافضيلت درآيد .قرآن مجيد و سنت‏شامل همه‏دستورات و احكامى است كه بشر براى‏سعادت و كمال خود احتياجى دارد.» (24)

انقلاب: مهمترين راهبرد عملياتى

مهمترين فراز و راهبرد دروسى ولايت فقيه كه‏در سال 48 تبليغ شد و در سال 57 تحقق يافت،تجويز و ضرورت انقلاب است. امام اين عمل رامقدمه لازم و ضرورى تشكيل حكومت اسلامى،برهم زدن وضع موجود شاهنشاهى و استقرار وضع‏مطلوب اسلامى تلقى مى كند. امام چون اين‏تجويز را از متن آموزه‏هاى اسلامى استخراج واستنباط كرده بنابر اين اطلاق «انقلاب اسلامى‏» براين واقعه صحيح و با مسمى است:

«شرع و حق حكم مى‏كند كه بايد نگذاريم‏وضع حكومتها به همين صورت ضد اسلامى‏يا غير اسلامى ادامه پيدا كند. دلائل اين كارواضح است. چون برقرارى نظام سياسى غيراسلامى به معنى بى اجرا ماندن نظام سياسى‏اسلام است. همچنين به اين دليل كه هر نظام‏سياسى غير اسلامى، نظام شرك‏آميز است -چون حاكمش طاغوت است و ما موظفيم آثارشرك را از جامعه مسلمانان و از حيات آنان‏دور كنيم و از بين ببريم و باز به اين دليل كه ماموظفيم شرايط اجتماعى مساعدى براى‏تربيت افراد مؤمن و با فضيلت فراهم سازيم واين شرائط درست ضد شرايط حاكميت‏طاغوت و قدرتهاى نارواست. شرايط‏اجتماعى كه ناشى از حاكميت طاغوت و نظام‏شرك‏آميز است لازمه‏اش همين فسادى است‏كه مى‏بينيد اين همان «فساد فى‏الارض‏» است‏كه بياد از بين برود و مسبين آن بسزاى اعمال‏خود برسند.

«..... ما چاره‏اى نداريم جزاين كه دستگاه‏هاى‏حكومتى فاسد و فاسد كننده را از بين ببريم وهيئت‏هاى حاكمه خائن و فاسد و ظالم و جائررا سرنگون كنيم. اين وظيفه‏اى است كه همه‏مسلمانان در يك يك كشورهاى اسلامى بايدانجام بدهند و انقلاب سياسى اسلامى را به‏پيروزى برسانند» (25)

در اين جملات اركان 1 و 2 و 3 هندسه‏سياسى در يك رابطه هماهنگ و نهادى با يكديگرطرح شده‏اند در ركن 1 يعنى بيان وضع موجودشاهنشاهى امام آنرا فاسد و فاسد كننده تشخيص‏مى‏دهد و همانند يك طبيب پس از تشخيص‏مرض و فساد، مهمترين تجويز و راهبرد خود رابراى درمان جامعه ارائه داده و خواستار انقلاب‏سياسى اسلامى شده است. با اين عمل راه براى‏برپائى جامعه مطلوب و مدينه فاضله اسلامى كه‏قادر به تربيت انسانهاى با تربيت‏با فضيلت و مؤمن‏است‏باز مى‏شود.

زيربناى هندسه سياسى: توحيد و اصول‏اعتقادات

با چندين جلسه بحث پيرامون ولايت فقيه وطرح 4 ركن از اركان هندسه سياسى و راهبردى،امام زمينه را براى طرح پنجمين ركن آماده‏مى‏بيند و مسئله جهان بينى و اصول اعتقادات‏اسلامى را كه اساس و زيربناى هندسه سياسى‏اسلام است را مطرح مى‏نمايد. راز موفقيت امام درقياس با برخى ديگر مراجع و علما در همينجاست‏يعنى با آنكه نفس‏الامر و ثبوتا توحيد و اصول‏اعتقادات اساس و نقطه آغاز دين اسلام است، لاكن‏امام بحث‏خود را در اين دروس بطور اثباتى واستوائى ابتدا از احكام و حكومت و اصلاح و عمل وتربيت آغاز مى‏كند آنگاه به ريشه و اساس اسلامى‏يعنى توحيد و اعتقادات مى‏رسد. يعنى تحقيق وتبليغ و تعليم توحيد زمانى به غايت مى‏رسد وكمال مى‏يابد كه منبعث و مبتنى بر آن حكومت‏صالحه اسلامى در عمل و اجرا به وجود آمده باشد.در حالى‏كه بطور سنتى ممكنست‏سيره بسيارى ازعلما در طول تاريخ آن بوده باشد كه تبليغ و تعليم‏خود را از توحيد و خداشناسى آغاز كرده و حداكثربه تجويز و توصيه برخى از احكام فردى و عبادى‏رسانيده باشند و در عمل و نظر هم با طاغوت‏هاى‏زمان خود وارد درگيرى هم نشده‏اند. لاكن امام، ايمان و عمل را در ارتباط با هم كامل مى‏داند وبه قول حافظ:

«نه من زبى عملى در جهان ملولم و بس ملالت علما هم زعلم بى عمل است‏»

«حكومت اسلام حكومت قانون است. در اين‏طرز حكومت، حاكميت منحصر به خداست وقانون فرمان و حكم خداست. قانون اسلام يافرمان خدا بر همه افراد و بر دولت اسلامى‏حكومت تام دارد. همه افراد از رسول‏اكرم(ص) گرفته تا خلفاى آن حضرت و سايرافراد تا ابد تابع قانون هستند.» (26)

پس مهمترين شاخص مدينه فاضله اسلامى،حاكميت قانون است اما منبع و منشاء اين قانون،حاكميت‏خداوند است. از منظر توحيدى، خداوندعالم و قادر مطلق است، پس خالق مطلق همه‏موجودات است پس مالك مطلق است، پس حاكم‏مطلق است. حاكميت‏خدا دو شعبه مرتبط با هم‏دارد يعنى حاكميت تكوينى و تشريعى. در بعد اول‏همه موجودات و مخلوقات وجودشان و سيرتحولى و تكاملى‏شان تحت امر خداوند است. اماچون خداوند به انسان عقل و اراده داده بشرمى‏تواند تا حدود زيادى سير تحولى و تكامليش رابطور آزاد طى كند. اما چون خط انحراف وجوددارد، خداوند از راه لطف و به تناسب نوع تكوينى وخلقت انسان، احكامى را براى هدايت او تشريع وارسال داشته است. اگر آدمى آگاهانه و آزادانه از اين‏احكام تشريعى، تبعيت كند و رفتار و روابط انسانى‏و اجتماعى خود را مطابق آنها انجام دهد مسلمان‏و مؤمن است‏يا آگاهانه و آزادانه و براى هدايت وسعادت خودش، اراده‏ش را تحت ولايت وحاكميت‏خداوند قرار داده است. به اين ترتيب‏مى‏بينيم بين باور و اعتقاد به توحيد و عمل به‏احكام و فرامين حكومت اسلامى يك رابطه طولى‏و منطقى وجود دارد و هركدام از اين حلقات ناديده‏گرفته شود اسلام و مسلمانى ناقص مى‏شود.

نظم و عدالت

در ادامه مباحث و دروس ولايت فقيه امام به‏تناسب و به ضرورت، راجع به اركان مختلف‏هندسه سياسى و راهبردى اشاراتى دارد. مثلا فراززير در باره نظم به عنوان يك شاخص مهم وضع‏مطلوب اشاره دارد:

«اسلام آمده تا به جامعه نظم بدهد. امامت‏اعتبارى و حكومت‏براى تنظيم امور جامعه‏است.» (27)

امام براى حصول اين آرمانها و برخورد با وضع‏موجود رهنمودها و راهبردهائى براى تبليغ وتعليم و اعتراض و مبارزه و انقلاب مى‏دهند:

«اينجا ننشينيد فقط مباحثه كنيد، بلكه در سايراحكام اسلام مطالعه كنيد حقائق را نشر دهيد،جزوه بنويسيد و منتشر كنيد. البته مؤثر خواهدبود من تجربه كرده‏ام كه تاثير دارد.» (28)

عدالت‏يكى ديگر از شاخص مهم جامعه‏مطلوب است كه امام به آن اشاره مى‏كند:

«... در حقيقت مهمترين وظيفه انبياء برقراركردن يك نظام عادلانه اجتماعى از طريق‏اجراى قوانين و احكام است كه البته با بيان‏احكام و نشر تعاليم و عقايد الهى ملازمه‏دارد (29) همچنين امام با استناد به آيات قرآن‏دو شاخص مذموم و فاسد وضع موجود رادروغپردازى (قول اثم) و طرمخوارى (كل‏سخت) مى‏داند و مصاديق آنرا در نظام‏شاهنشاهى بيان مى‏كند و لذا براى برهم زدن‏وضع موجود و برقرارى وضع مطلوب درجامعه، رهنمود و راهبرد انقلابى مى‏دهد.»

«اگر يك اعتراض دسته جمعى بظلمه كه‏خلاف مرتكب مى‏شوند با جنايتى مى‏كنندبشود اگر چندهزار تلگراف از همه بلاداسلامى به آنها بشود كه اين كار خلاف را انجام‏ندهيد يقينا دست‏برمى‏دارند.» (30)

«ما موظفيم براى تشكيل حكومت اسلامى‏جديت كنيم. اولين فعاليت ما را در اين راه‏تبليغات تشكيل مى‏دهد بايستى از راه‏تبليغات پيش بيائيم.» (31)

«تبليغات و تعليمات دو فعاليت مهم و اساسى‏ما است.» (32)

«ما موظفيم ابهامى را كه نسبت‏به اسلام به‏وجود آورده‏اند برطرف سازيم تا اين ابهام را ازاذهان بزدائيم هيچكارى نمى‏توانيم انجام‏بدهيم..... اين ابهامى را كه براثر تبليغات سوءچندصد ساله نسبت‏به اسلام در اذهان حتى‏بسيارى از تحصيل كرده‏هاى ما پيدا شده رفع‏كنند، جهان بينى و نظامات اجتماعى اسلام رامعرفى كنند. (33)

«اگر اسلام را موفق نمائيد و جهان بينى (يعنى‏عقايد) و اصول و احكام و نظام اجتماعى‏اسلام را به مردم بشناسانيد با اشتياق كامل ازآن استقبال مى‏كنند. خدا مى‏داند كه‏خواستاران آن بسيارند. من تجربه كرده‏ام.وقتى كلمه‏اى استعاد مى‏شد موجى در مردم‏ايجاد مى‏گرديد. براى اينكه مردم همگى ازاين وضع ناراحت و ناراضى هستند. زيرسرنيزه و خفقان نمى‏توانند حرفى بزنند.كسى را مى‏خواهند كه بايستد و با شجاعت‏صحبت كند. اينك شما فرزندان دلير اسلام‏مردانه بايستيد و براى مردم نطق كنيد،حقائق را به زبان ساده براى توده‏هاى مردم‏بيان كنيد و آنان را به شور و حركت درآوريد ازمردم كوچه و بازار از همين كارگران و دهقانان‏پاكدل و دانشجويان بيدار مجاهد بسازيد.همه مردم مجاهد خواهند شد. از همه اصناف‏جامعه آماده‏اند كه براى آزادى و استقلال وسعادت ملت مبازره كنند. مبارزه براى آزادى‏و سعادت احتياج به دين دارد اسلام را كه‏مكتب جهاد و دين و مبارزه است در اختيارمردم قرار دهيد تا عقايد و اخلاق خودشان رااز روى آن تصحيح كنند و به صورت يك‏نيروى مجاهد دستگاه سياسى جائر واستعمارى را سرنگون كرده حكومت اسلام رابرقرار سازند.» (34)

«شما اين افسردگى را از خود دور كنند، برنامه‏و روش تبليغات خودتان را تكميل نمائيد ودر معرفى اسلام جديت‏به خرج دهيد وتصميم به تشكيل حكومت اسلامى‏بگيريد.» (35)

«بله آن آدمهاى بى‏عرضه‏اى كه در حوزه‏هاءنشسته‏اند از عهده تشكيل و ادامه حكومت‏برنمى‏آيند چون آنقدر بى‏عرضه‏اند كه قلم هم‏نمى‏توانند بكار ببرند قدمى در هيچ كارى‏برنمى‏دارند.» (36)

«شما به حوزه‏هاى علميه نگاه كنيد، آثارهمين تبليغات و تلقينات استعمارى رامشاهده خواهيد كرد افراد مهمل و بيكاره وتنبل و بى همتى را مى‏بينيد كه فقط مساله‏مى‏گويند و دعا مى‏كنند و كارى جزايى از آنهاساخته نيست.» (37)

جمع‏بندى

ملاحظه مى‏شود كه در فرازهاى آخر درس‏ولايت فقيه كه در سال 1348 در نجف از سوى‏امام تعليم و تبليغ شده، ارتباط و تمركز و انسجام‏اركان پنجگانه هندسه نظرى و راهبردى‏محسوستر و بيشتر مى‏شود و معلوم مى‏شود كه دروراى ظاهر ساده اين جملات عامه فهم و اين گفتارحوزوى كه ظاهرا فاقد دسته‏بندى ومتدولوژيست، چه هندسه دقيق و منظمى حضوردارد. ما در خلال اين انديشه و گفتار شاهد ديالك‏تيك و تعامل منطقى علم و عمل و عقل نظرى وعقل عملى هستيم. نتيجه چنين حقيقت وهماهنگى، همانا وقوع پديده عظيم انقلاب‏اسلامى، براندازى يك نظام بسيار قدرتمند واستقرار يك دولت و نظام نوين دينى است، امورى‏كه همگى در قرن بيستم و رواج ليبراليسم ولائيسم غير منتظره هستند. در واقع اساس اين‏هندسه و جوهر اين هماهنگى و تناسب بين علم وعمل، در متن و بطن قرآن و سنت قرار دارد كه امام‏خمينى توانسته به خوبى آنرا تحقيق، تبليغ تعليم‏و تجويز نمايد. در همين فرازهاى اساسى ازانديشه و گفتار امام ملاحظه مى‏شود كه وى چگونه‏چند سؤال اساسى فلسفه و معرفت‏سياسى رامطرح كرده و به آنها پاسخ داده است.

پرسشهاى اساسى معرفت‏سياسى وپاسخهاى امام

1 - وضع موجود جامعه و حكومت چيست؟

2 - چرا چنين شده است؟

3 - اگر به همين منوال پيش برود چه خواهد شد؟

4 - وضع جامعه و حكومت چه بايد باشد؟

5 - چرا وضع بايد چنان باشد؟

6 - چه‏بايدكردتا ازوضع‏موجودبه‏وضع‏مطلوب‏رسيد؟

در پاسخ به پرسش اول، امام همچون يك‏جامعه‏شناس واقع‏بين با اتكاء به اخبار و اطلاعات‏واقعى و عينى، وضع موجود جامعه شاهنشاهى راتشريح، نقد و ارزيابى كرده و آنرا فاسد و فاسدكننده تشخيص مى‏دهد.

در طرح سؤال دوم، امام وارد وضع مسبوق‏جامعه ايران و اسلام شده و همچون يك مورخ‏مطلع، عواملى چون توطئه يهود در صدر اسلام وورود استعمار به جهان اسلام، سستى حكام واهمال حوزه‏هاى علميه و جهل و بى خبرى توده‏هارا علت و ريشه فساد و خرابى وضع موجود برمى‏شمارد. در پاسخ به سؤال سوم امام تلويحا دراين دروس و صريحا در بسيارى از اعلاميه‏ها وسخنرانى‏ها هشدار مى‏دهد كه اگر وضع موجودبه‏همين روال پيش برود، سقوط كيان ملت و اسلام‏و ذلت و زبونى امت‏حتمى است و اين نكته بسيارمهمى در هندسه سياسى و راهبردى امام است. اومى‏گويد اگر وضع موجود را هم كسى توجيه كندواز ترس جان و مال مسلمين هم تجويزى براى‏برخورد با مفاسد ندهد اما خرابتر شدن و سقوط واضحملال جامعه مسلمين در آينده ايجاب مى‏كندكه نگذاشت وضع بدتر شود و بايد جهت اصلاح آن‏قيام كرد.

در پاسخ به سؤال چهار امام شاخص هائى براى‏وضع مطلوب جامعه اسلامى با اتكاء به قرآن وسنت‏بيان مى‏كند كه مهمترين آنها عبارتند از:

1 - حاكميت قانون الهى; 2 - وحدت; 3 - نظم;4 - عدالت

امام جامعه مطلوب را موجب تربيت و فضيلت‏و ايمان مردم و سبب حصول سعادت و كمال‏مى‏داند.

در اينجا نوبت‏به پاسخ اين پرسش اساسى‏مى‏رسد كه ويژگيها و شاخص‏هاى وضع مطلوب‏مبتنى بر چه فلسفه و منطقى هستند و از كجامنبعث‏شده‏اند و خلاصه اينكه چرا وضع مطلوب‏اسلامى چنين باشد؟ در پاسخ به اين سؤال امام‏جهان بينى و اصول اعتقادات اسلامى و در راس آن‏مقوله توحيد و حاكميت‏خداوند را مطرح‏مى‏نمايند.

اما مهمترين فراز انديشه سياسى امام كه‏ضميره او و راز براندازى نظام شاهنشاهى و استقرارنظام جمهورى اسلامى در آن نهفته است، راهبرد،توصيه و تجويزهاى عملى و عملياتى وى است. دراينجاست كه او به آخرين و ششمين سؤال هندسه‏سياسى و نظرى پاسخ مى‏دهد. در واقع پنج‏پرسش نخست عمدتا در عرصه عقل نظرى‏هستند و به «چيستى‏ها و چه بايد باشدها» پاسخ‏مى‏گويند. امام سؤال ششم در عرصه عقل عملى‏است. اين امر نشان مى‏دهد كه عقل عملى كه‏مبين تكاليف و شارح اعمال مؤمنين و مسلمين‏است تا چه حد مهم است زيرا براى پاسخگوئى به‏آن لازم است‏به پنج‏سؤال بسيار مهم در عرصه‏عقل نظرى پاسخ گفت. امام با توضيح معارف وقضايا و يافته‏هاى پنج محور نظرى است كه، پاسخ‏سؤال ششم را بيان كرده و تجويزها و راهبردهاى‏عملى خود را براى برهم زدن وضع موجودشاهنشاهى و استقرار وضع مطلوب اسلامى وتاسيس دولت و حكومت اسلامى براساس ولايت‏فقيه، بشرح زير صادر مى‏كند:

1- اعتراض خواص و نخبگان به حكومت;2 - تبليغات براى توده‏ها 3 - تعليمات براى طلاب‏و عامه مردم؟ 4 - انقلاب عمومى;

امام اعتراض را قدم اول مى‏داند و علما ومبارزين و روشنفكران را به آن دعوت مى‏كند تا به‏هرشكل آنرا متوجه رژيم شاه نمايند و به اين‏وسيله آنرا دچار ضعف و سستى كرده و در دل‏مردم اميد و انگيزش ايجاد نمايند. تبليغات وتعليمات نيز به عهده علما و خواص و روشنفكران‏است كه به آن وسيله وضع مطلوب اسلامى و اسلام‏را تشريح و ابهام زدائى كرده و وضع موجودشاهنشاهى را شرح و نقد و طرد نمايند. پس از اين‏مراحل و با روشن شدن افكار عمومى و شيوع‏نارضايتى عامه از وضع موجود، زمان انقلاب وبراندازى فرا مى‏رسد و بايد با بسيج همگانى وسازماندهى توده‏هاى مسلمان ناراضى، انرژى لازم‏و ابزار مناسب را به ميدان مبارزه آورده حكومت‏جابر را ساقط كرده، حكومت اسلامى تشكيل داده‏تا به آن وسيله وضع مطلوب اسلامى را ايجاد نمود.

سخن آخر

فرضيه ما اين بود كه طرح مزبور داراى 5 ركن‏منسجم و مرتبط بود كه مى‏توان نام «هندسه‏سياسى، نظرى و راهبردى مدينه فاضله و وضع‏مطلوب برآن نهاد.

در تشريح و اثبات و آزمون وسيع‏تر، عميق‏تر ودقيق‏تر اين فرضيه توصيه‏هاى زير ارائه مى‏شود:

1 - بخش‏هاى وسيع‏ترى از افكار و گفتار ونوشتارهاى امام با چارچوب فوق تحليل شود.

2 - قانون اساسى جمهورى اسلامى با اين‏چارچوب بررسى شود. مشخصا اصول دوم و سوم‏آن مبتنى براين هندسه تفسير شود.

3 - از آنجا كه قرآن مهمترين منبع و سنداسلامى است و انديشه امام از آن ملهم است،هندسه سياسى مذكور را در آيات آن پى بگيريم.

پى‏نوشتها:

1- محمد حسن رجبى، زندگينامه سياسى امام خمينى،وزارت ارشاد، چ 1، 1369، ص شش.

2- محمد باقر، حشمت زاده، چارچوبى براى تحليل وشناخت انقلاب اسلامى ايران، مؤسسه فرهنگى دانش‏و انديشه معاصر، 1378، ص 39.

3- مصطفى، ملكوتيان، سيرى در نظريه‏هاى انقلاب، چ 2،نشر قومس، 1376، ص 96.

4- كارل، ما نهايم، ايدئولوژى و اوتوپيا، ترجمه فريبرزمحمدى، انتشارات دانشگاه تهران، 135، ص 200.

5- محمد باقر، حشمت زاده، ماخذ پيشين، ص 38.

6- ويل، دورانت، تاريخ تمدن، ج 2، ترجمه آريان‏پور وديگران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، ج 3،1370، ص

7- جان اسپوزتيو، اسلام سياسى و غرب; گفت‏گوى تمدن‏هايا برخورد تمدن‏ها، مجله سياست‏خارجى، تابستان‏77، ص 299.

8- عباسعلى، عميد زنجانى، مبانى انديشه سياسى اسلام،پژوهشگاه فرهنگ و انديشه‏اسلامى، 1375، ص‏126.

9- سيد عباس موسويان، پس‏انداز و سرمايه‏گذارى دراقتصاد اسلامى، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى،1375، ص 92.

10- محمد جواد، باهنر، معارف اسلامى، نشر فرهنگى‏اسلامى، 1361، ص 82.

11- سيد جلال‏الدين، مدنى، مبانى و كليات علوم سياسى، ج‏1، 1372، ص 177.

12- سيد محمد، خاتمى، از دنياى شهر تا شهر دنيا، نشر نى،چ 2، 1376، ص 176.

13- ابوالفضل، قاضى، حقوق اساسى و نهادهاى سياسى،انتشارات دانشگاه تهران، چ 2، 1370، ص 384.

14- مطهرى، مرتضى، عدل الهى، صدرا، چ 10، 1357، ص‏47.

15- محمد باقر، حشمت‏زاده، مسائل اساسى علم سياست،كانون انديشه جوان، 1377، ص 38.

16- امام خمينى، ولايت فقيه و جهاد اكبر، بى تا، انتشارات‏سعيد، ص 5.

17- امام خمينى. ولايت فقيه : ص 6

18- همان: ص 7

19- همان: ص 9

20- همان: ص 11

21- همان: ص 12

22- همان: ص 18

23- همان: ص 19

24- همان: ص 29

25- همان: ص 35

26- همان: ص 47

27- همان: ص 5

287- همان: ص 75

29- همان: ص 77

30- همان: ص 141

31- همان: ص 151

32- همان: ص 152

33- همان: ص 154

34- همان: ص 155

35- همان: ص 166

36- همان: ص 167

37- همان: ص 171