|
امام خميني و مباني حمايت از فلسطين 1 سيدمهدي
موسوي كاشمري لزوم
مقابله با دشمن از اموري كه ريشه در فطرت
بشر و هر موجود زنده اي دارد, مقاومت و
ايستادگي در برابر هر موجودي است كه اساس
حيات او را مورد تهديد قرار دهد. موجودي كه
از اين ويژگي بي بهره باشد يا مرده است يا در
ساختمان وجودي او نقصي آشكار پديدار گشته
است. تهاجم و تعرض حيوان به انسان يا حيواني
ديگر ويا تعرض انسان به حيوان در چارچوبي
خاص, چون در دايره طبيعت و عوامل بقا و در
راستاي چرخه روزي رساني و ارتزاق است, به
دشمن توصيف نمي شود و لذا بدي و شرارت هم
ندارد, در حاليكه كه بر خلاف اعتقاد
فيلسوفاني همچون طامس هانز, كه بشر را
موجودي فطرتا شرير مي داند, ريشه انسان از
انس گرفته شده و طبيعت او بر اساس الفت,
همياري و مهرباني به يكديگر نهاده شده است و
لذا تعرض هر يك از انسانهابه انساني ديگر
چون خروج از مقتضيات فطرت وطبيعت بشر است و
با انگيزه هايي خارج آن صدور مي يابد, به
دشمني و عداوت توصيف مي شود و از ديدگاه عقل
و دين زشت و گناه شمرده مي شود. دشمني گاهي
با انگيزه هاي شخصي صورت مي پذيرد و گاهي هم
انگيزه هاي آرماني و اعتقادي دارد. مورد
دشمني در نوع اول خود اشخاص اند در حالي كه
در نوع دوم خود اشخاص اصالتا مورد عداوت
نيستند بلكه در اصل, عقيده, عمل و رفتار كسي
و يا قومي مبغوض و منفور ديگري واقع مي شود.
و كينه توزي و ستيزه جويي با اشخاص تابعي از
آن به حساب مي آيد. ولذا دشمنيهاي شخصي قابل
عفو و گذشتند و مي توان با برخي جبرانها و
درگذشتن از حقوق و رويكردهاي عاطفي, آن را
از بين برد و يا از شدت آن كاست. در حالي كه
عداوتهاي نوع دوم, نه قابل اغماض اند و نه مي
توان با اظهار دوستي و محبت آن را تبديل به
دوستي واقعي كرد. و جز با از بين بردن مركز
دشمني, راهي براي علاج آن نيست. و فرقي نمي
كند كه اين اعتقاد و آرمان حق باشد و يا باطل,
در هر صورت دارنده هر عقيده اي مورد خصومت
جبهه مقابل خود خواهد بود. روزي معاويه توسط
مروان حكم از ام كلثوم دختر حضرت زينب و
عبداله جعفر براي فرزندش يزيد خواستگاري
كرد, مروان نيز به عبداله مراجعه كرد و
داستان را با او در ميان گذاشت. او نيز اظهار
كرد كه با وجود د ائي دخترش امام حسين عليه
السلام از او اختياري ندارد و هر چه را
ايشان به مصلحت بدانند عملي مي شود. مروان
هم جريان را در مسجد با آن حضرت مطرح كرد. او
ضمن گفتگوي خود فوايد اين كار را برشمرد از
جمله اين كه گفت: بين شما و بني اميه عداوت
با پيشينه اي است و اميد است كه با اين
ازدواج, كينه ها تبديل به محبت شود و دشمني
ها به صفا و دوستي تغيير يابد. امام حسين
عليه السلام ضمن پاسخ به هر يك از آن موارد
فرمود:. « . . ولي نسبت به ايجاد صلح بين اين
دو قبيله, پس ما گروهي هستيم كه با شما به
خاطر خدا دشمني كرديم و براي دنيا نمي
توانيم از آن دست برداريم. به جان خودم
سوگند كه رابطه نسبي بين ما و شما از بين
رفته است و بي اثر است تا چه رسد به رابطه
سببي . . . ( 1 ) قرآن كريم در آيات مختلف, جريان
حق و باطل را در مقابل هم و در تضاد با
يكديگر معرفي كرده است كه با وجود هر يك,
ديگري رخت بر مي بندد و آن دو را همواره در
ستيز با هم دانسته است . ( 2 ) براي نمونه مي
فرمايد: « بل نقذف بالحق علي الباطل فيدمغه
فاذا هوزاهق و لكم الويل مما تصفون » بل ما
با حق بر باطل مي كوبيم و آن را نابود و فاني
مي كنيم و واي بر شما از وصف باطلي كه بر خدا
مي كنيد. ( 3 ) . در اين بيان زيبا و استعاره به
كار رفته است يكي واژه « قذف » كه به معناي
افكندن و پرتاب كردن با سنگ و امثال آن است و
ديگري « يدمغه » كه به معناي اصابت به مغز سر
و متلاشي شدن آن است, و بدينوسيله بليغترين
صورت ناسازگاري و دشمني اين دو با هم نشان
داده شده است, عداوتي كه هيچگاه دوستي نمي
پذيرد و از ميان نمي رود. و بر اين اساس
خداوند كه خود, عين حق است( 4 ) نسبت به كافران
كه آنان را پيروان باطل معرفي كرده است . ( 5 )
اعلام دشمني كرده( 6 ) وآنان را نيز دشمنان
خود و مومنان برشمرده است . ( 7 ) و با صراحت,
دشمني مشركان و جبهه باطل را بااهل ايمان,
بر سر دين و آئين آنها دانسته است و مي
فرمايد: « و لا يذالون يقاتلونكم حتي يردوكم
عن دينكم ان استطاعوا.. . . » كافران همواره
باشما در ستيزند تا اين كه اگر بتوانند شما
را از دينتان برگردانند. ( 8 ) و نيز مي فرمايد:
« لن ترضي عنك اليهود ولاالنصاري حتي تتبع
ملتهم. . . » هرگز يهود و نصرانيان از تو
خشنود نمي شوند مگر اين كه از طريقه دست
برداري و به راه آنان بپيوندي( 9 ) در اين آيه
يهود و مدعيان پيروي از حضرت مسيح عليه
السلام نمونه هايي از اين ناخشنودي وستيزه
جويي معرفي شده اند و در آيه اي ديگر قوم
يهود نسبت به مومنان از عنودترين ولجوجترين
دشمنان به حساب آمده اند. در اين آيه فرموده
است: « لتجدن اشذ الناس عراو0 للذين آمنوا
اليهود و الذين اشركوا » پركينه ترين قوم با
اهل ايمان را يهوديان و مشركان مي بيني( 10 )
بنابراين دوستي با كافران نه براي مومنان
ممكن است و نه به مصلحت آنان. ممكن نيست زيرا
با وجود ثبات اهل ايمان بر اعتقاد خود و
لجاجت پيروان كفر و شرك بر راه خويش, چنين
كاري در حقيقت جمع دو ضد است و به مصلحت نيست,
زيرا اظهار دوستي با آنها رفته رفته فرد و
يا جامعه ايماني را از معنويت و توحيد دور
مي كند و به تدريج ميل به سوي آنان با تشديد
دلبستگي ها به دنيا و جلوه هاي فريبنده آن و
تضعيف روح ايمان و توكل, در دلهاي مومنان
تقويت مي شود و انديشه وفكر آنها با آمال و
مقاصد دشمنان دين دمساز مي گردد و از ديدگاه
خداوندي چنين اتفاقي جز زيان و هلاكت در پي
نخواهد داشت. قرآن كريم مي فرمايد: «
ولاتركنوا الي الذين ظلموا فتمسكم |