|
امام خميني و مباني حمايت از فلسطين 3 سيدمهدي
موسوي كاشمري
اهتمام
به امور مسلمانان بررسي
جامع و منصفانه در منابع و متون اسلامي
بوضوح نشان مي دهد كه اين دين, آئيني فردگرا
نبوده و تعليماتش تنها اصلاح كننده رابطه
بين شخص و خالق خود نيست, بلكه ديني است جمع
گرا كه در عين توجه به فرد و نيازهايش, او را
موجودي اجتماعي مي داند و تامين احتياجات
او را تنها در بعد فردي خلاصه نمي كند بلكه
مطالبات جمعي و ساماندهي مناسبات اجتماعي
در ابعاد گوناگون حيات بشري و پيوند دادن آن
با مبدا هستي را از اهداف اصلي خود مي داند.
البته بنابر گزارش قرآن مجيد تمام انبيا
داراي همين صبغه و مقصد بودند. و مي فرمايد:
« لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم
الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط. . . »
ما رسولان خود را فرستاديم و همراه آنان
كتاب و ميزان فرود آورديم تا مردم به عدالت
و قسط قيام كنند. . ( » 1 ) گرچه متاسفانه وقوع
تحريف در اديان الهي بويژه در مورد مسيحيت
كه هم اكنون بيشترين پيروان را در سطح جهان
دارد و از طرف ديگر عملكرد بدو فسادآميز
دستگاه كليسا و منسوبان به آن در طي قرون,
موجب شد تا تعاليم ديني مسيحيت به عامل عقب
ماندگي متهم شود و رفته رفته از صحنه زندگي
اجتماعي به اندرون كليساها آن هم در ايام و
اوقاتي خاص رانده شود. غرب با پس نهادن
آموزه هاي كليسايي و رويكردي پرشتاب به
علوم و دانش بشري موفق شد تا روز به روز,
مراحل رشد صنعتي و فن آوري را پشت سر گذارد,
در حالي كه كشورهاي اسلامي همچنان گرفتار و
درگير با حكومتهاي عياش و فاسد در غفلت و
عقب ماندگي به سر مي بردند. با باز شدن درهاي
دنياي غرب و صدور فرآورده هاي تكنولوژي
غربي به دنياي اسلام, كه با انتقال فرهنگ
آنان همراه بود, به تدريج اين انديشه در
اذهان عده اي پيدا شد كه گويا دين مايه عقب
ماندگي كشورهاي اسلامي است و اينان نيز اگر
بخواهند به رشد صنعتي برسند, لزوما بايد
همچون مغرب زمين با اساس حضور دين در صحنه
هاي زندگي مردم خداحافظي كرد, غافل از اين
كه فرقي بسيار ين اسلام و مسيحيت است. اسلام
در اصل كاملترين دين الهي براي تامين
نيازهاي فردي و جمعي بشر است كه تحريفي هم
در ساحت آن رخ نداده است, در حاليكه مسيحيت
نه كمال اسلام را دارد و نه سلامت و مصونيت
آن را. تمام فلاكتها و مصيبتهايي كه بر سر
مسلمانان آمده است از ناحيه حكومتها و
دولتهاي فاسد آن بوده است كه جز عياشي و
هرزگي و يا زورگويي و استبداد خصلت ديگري
نداشتند, بنابراين در محيطهاي اسلامي دين
عامل عقب ماندگي نبوده است زيرا در تمام
آموزه هاي دين اثري از بي توجهي به علم نمي
بينيم, بلكه اين فساد حاكمان و عوامل ديگر
بوده است كه در اين جهت دخالت داشته است.
اسلام گرچه در اصل براي همه بشريت است ولي
در عمل , كساني كه به اين دين گرايش پيدا مي
كنند و بر محور آن گرد مي آيد, در درون جامعه
بزرگ انساني, جمعيتي را تشكيل مي دهند كه به
جامعه ايماني و مسلمان موسوم است و روح حاكم
بر اين جمعيت , اعتقاد و باور اسلامي است كه
در تمام اجزاي آن نفوذ مي كند و آن را همانند
پيكري واحد مي سازد, با يك گونه احساسات,
عواطف, آرزوها و هدفها, كه در نوشتار پيش به
دو روايت در اين باره اشاره كرديم. و اين
حاكميت روح جمعي, خود بازتابي از همان ويژگي
جمع گرا بودن اسلام است, زيرا دين فردگرا هر
يك از پيروان خويش را متوجه خود و نيازهاي
فردي خويش مي كند و با اين حال گرايش جمعي,
ضدارزش تلقي مي شود كه اوج آن در دوري هر چه
بيشتر از جامعه و مردم و روي آوري به غارها و
بيابانهاست و با چنين تعليماتي نمي توان
احساس جمعي به وجود آورد و اگر هم در موردي
پيدا شده عوامل ديگري در آن دخيل بوده است
كه در قالب حمايت از همكيش نمود يافته است,
ولي چنين احساسي نمي تواند از متن تعاليم
ديني با اين خصوصيت برخيزد. در آثار و متون
اسلامي به خوبي اين احساس مسئوليت نسبت به
ديگران و سرنوشت آنان و توجه به گرفتاريها و
مشكلات جامعه ديني در تحقق ايمان مذهبي
مومنان مورد تاكيد واقع شده است . ( 2 ) شايد
گوياترين تعبيرات اين سخن پيامبر اكرم صلي
اله عليه باشد كه فرمودند: « من سمع رجلا
نيادي يا للمسلمين فلم يجبه فليس بمسلم ; هر
كس بشنود كه كسي فرياد برآورده است كه اي
مسلمانان به فريادم برسيد و او را اجابت
نكند, مسلمان نيست . ( 3 ) و نيز مي فرمايند: «
من اصبح و لم يتم بامور المسلمين فليس بمسلم;
هر كس صبح كند و به امور مسلمانان اهتمام
نورزد مسلمان نيست . ( » 4 ) اهميت ندادن به
مشكلات و مسايل جامعه اسلامي يا بدان جهت
است كه شخص يا گروهي اساسا اعتقادي به اين
دين ندارد و غيرمسلمان است كه در اين صورت
موضوعا از مضمون اين روايت بيرون است زيرا
ظهور اين سخن نشان مي دهد كه مقصود از « من »
در آغاز آن, كسي است كه موسوم به مسلماني است
و نيز ممكن است اين عدم اهتمام در اثر نفوذ
فكر رهبانيت مسيحيت و تحت تاثير رگه هايي از
آن فكر و انديشه باطل باشد, همان فكري كه در
آغاز اسلام و در عصر پيامبر گرامي صلي اله
عليه و آله نيز در بين برخي از مسلمانان
بروز كرد و رسول اكرم نيز با حساسيت و تاكيد
با آن به مبارزه برخواستند و نسبت به رواج
آن در بدنه جامعه اسلامي هشدار دادند. براي
نمونه از عثمان بن مظعون روايت شده است كه: «
قلت لرسول اله صلي الله عليه و آله: ان نفسي
تحدثني بالسياح0 و ان الحق بالجبال , قال: يا
عثمان لا تفعل فان سياح0 امتي الغزو و
الجهاد » . به پيامبر اكرم گفتم: با خود مي
گويم كه خوبست سر به بيابان بگذارم و به
كوهها بپيوندم و به عبادت راهبانه بپردازم.
آن حضرت فرمودند: اين كار را نكن يقينا
سياحت امت من جهاد و مبارزه در راه خداوند
است . ( 5 ) نمونه ديگر رواج اين فكر در
دورانهاي بعدي شيوع فكر صوفي گري در ساحت
فكر ديني است كه سفيان ثوري از پيشوايان اين
رويه در عصر امام صادق عليه السلام به شمار
مي رود و مبارزات و مناظرات آن حضرت با او
معروف است . ( 6 ) و همچنين ممكن است بي توجهي
نسبت به امور مسلمانان, از شدت روي آوري به
دنيا و سرگرم شدن به لذتها و عيش ونوش آن
باشد, كه چنين كسي جز در دايره منافع خود نمي
انديشد و اساسا ذهن خود را به اين گونه امور
مشغول نمي كند, آن چه براي او داراي اهميت
است زندگي و تنغم است, سرخوش و لذت جويي است.
كار چنين شخصي گاهي به جايي مي رسد كه براي
او اسلام و كفر چندان تفاوتي ندارد و چه بسا
پيروزي جبهه كفر را براي مقاصد حيواني خود
مناسبت تر بداند و حتي آن را آرزو هم بكند.
قرآن كريم مي فرمايد: « ثم كان عاقب0 الذين
اساو السواي ان كذبوا بآيات الله و كانوا
بها يستهزئون » سپس نهايت كار كساني كه بد
عمل كردند اين شد كه آيات الهي را تكذيب
كردند و آن را به مسخره گرفتند » . ( 7 ) و نيز
مي فرمايد: « والذين كفروا يتمتعون و ياكلون
كما تاكل الانعام و النار مثوي لهم » كفر
پيشه گان بهره جويي مي كنند همچون چارپايان
مي خورند و آتش جايگاه آنان است . ( 8 ) در آيه
نخست نتيجه گناهكاري و هواپرستي, تيره گي دل
و عقل و در نهايت به دروغ گرفتن آيات و نشانه
هاي خداوند و استهزا آن بيان شده است و در
آيه بعدي زندگي حيواني داشتن كه جز شكم و
شهوت همت ديگري ندارد و جز به آن نمي انديشد
از اوصاف كافران معرفي گرديده است. و لذا
چنين انساني گرچه نام مسلمان بر خود نهاده
باشد, ولي بويي از آن نبرده است و اگر به
ظاهر هم نتوان چنين انسانهايي را كافر
دانست, حداقل نمي توان آنان را مسلمان كاملي
دانست كه خود احتمالي در مورد اين حديث شريف
است . ( 9 ) براين اساس امام خميني كه با تمام
وجود فرياد مظلوميت و |