امام و شهيدان

شهيد مجيد زمانپور

به حسن خلق و وفا كس به يار ما نرسد تو را در اين سخن انكار كار ما نرسد

سخن از علمدار اسلام ناب محمدى (ص) است. سخن از عارفى است كه به تاثير از اسلاف و اجداد طاهرينش، حماسه و عرفان را قرين هم ديد و جدايى آن را "احترقا" يافت.

سخن از پير طريقتى است كه حماسه و عرفان را به مثابه دو بال براى پرواز و معراج الى‏الله بكار بست و به تاسى از طريقه سلوك بنيانگذاران عرفان حماسى، اميرمومنان حضرت على (ع) و حضرت ابا عبدالله الحسين (ع) ، آن شيوه را تجديد و احيا نمود و يافته و توشه خويش را در محضر استاد ازل و ابد - جل و اعلى - در طبق اخلاص نهاد و اداى تكليف كرد.

سخن از تجلى و جلوه‏هاى معنوى است.

سخن از شاهدان و گواهان هميشه تاريخ است; از طلايه‏داران عرصه نبرد حق با باطل; از عاشقان حقيقى كه به حقيقت عشق پى‏برده و در راه وصال به آن لحظه‏ها را درنورديده و به قرب معشوق رسيده‏اند.

آنان كه حماسه نبردشان و قصه عشقشان از ميان عصرها و نسلها خواهد گذشت و در پهنه اين سرزمين براى هميشه تاريخ جاودان خواهد ماند.

سخن از سينه‏سوختگان عرصه عشق است كه مردان راه بودند و از ميان خون گذشتند; و " بودن" را در "رفتن" يافتند. حماسه و عشق را درهم آميختند و حماسه عشقشان بر پيشانى تاريخ انقلاب اسلامى، همچون مرواريدى تلان تلالو دارد.

سخن از مريدان مرادى است كه بروز و ظهورشان معجزه نور بود; و مرادشان تحفه‏اى از عالم ملكوت براى زمينيان.

سخن از محرمان خلوت انس دوست است كه اكنون با مرادشان نزد معشوق ازلى "عند ربهم يرزقون"اند.

در اين نوشتار سعى بر آن داريم تا جلوه‏هاى اصحاب شهيد خمينى را در نگاه رهبر و جلوه‏هاى رهبر را در منظر اصحاب شهيد تبيين نماييم. البته به مطالب برخى از شهداى گرانقدر - در اين مقاله - دسترسى نداشتيم. از اين‏رو عدم درج آنها قصورى است كه توسط راقم پديد آمد. ان‏شاءالله به محض دستيابى در مقاله و فرصت ديگر از آنها بهره‏مند خواهيم شد. ضمنا مطالب درج شده ذيل نام شهيدان تمامى نظرات آنان نيست; زيرا به دليل محدوديت‏حوزه تحقيق به بخش درج شده بسنده كرديم.

امام خمينى:

چه سعادتمندند آنان كه عمرى را در خدمت‏به اسلام و مسلمين بگذرانند و در آخر عمر فانى به فيض عظيمى كه دلباختگان به لقاءالله آرزو مى‏كنند نائل آيند. چه سعادتمند و بلند اخترند آنان كه در طول زندگانى خود كمر همت‏به تهذيب نفس و جهاد اكبر بسته و پايان زندگانى خويش را در راه هدف الهى با سرافرازى به خيل شهداى در راه حق پيوستند.

چه سعادتمند و پيروزند آنان كه در نشيب و فرازها و پست و بلندهاى حيات خويش به دامهاى شيطانى و وسوسه‏هاى نفسانى نيفتاده و آخرين حجاب بين محبوب و خود را با محاسن غرق به خون خرق نموده و به قرارگاه مجاهدين فى‏سبيل‏الله راه يافتند. چه سعادتمند و خوشبختند آنان كه به دنيا و زخارف آن پشت‏پا زده و عمرى را به زهد و تقوا گذرانده و آخرين درجات سعادت را در محراب عبادت و در اقامه جمعه با ست‏يكى از منافقين و منحرفين شقى، فائز و به والاترين شهيد محراب كه به ست‏خيانتكار اشقى الاشقيا به ملا اعلا شتافت، ملحق شد.

و شهيد عزيز محراب اين جمعه ما از آن شخصيت‏هايى بود كه اينجانب يكى از ارادتمندان اين شخص والامقام بوده و هستم. اين وجود پربركت متعهد را قريب صت‏سال است مى‏شناختم. مرحوم شهيد بزرگوار حضرت حجت‏الاسلام والمسلمين حاج آقا عطاءالله اشرفى را در اين مدت طولانى به صفاى نفس و آرامش روح و اطمينان قلب و خالى از هواهاى نفسانى و تارك هوا و مطيع امر مولا و جامع علم مفيد و عمل صالح مى‏شناسم و در عين حال مجاهد و متعهد و قوى‏النفس بود. او در جبهه دفاع از حق از جمله اشخاصى بود كه مايه دلگرمى جوانان مجاهد بود و از مصاديق بارز "رجال صدقوا ما عاهدوالله عليه" بود و رفتن او ثلمه بر اسلام وارد كرد و جامعه روحانيت را سوگوار نمود. خداوند او را در زمره شهداى كربلا قرار دهد و لعنت و نفرين خود را بر قاتلان چنين مردانى نثار فرمايد. ننگ ابدى بر آنان كه يك چنين شخص صالحى را كه آزارش به مورى نرسيده بود از ملت ما گرفتند. (1)

شهيد آيت‏الله عطاءالله اشرفى اصفهانى (نماينده امام و امام جمعه ب
اختران) :

"در مورد امام آنچه كه خيلى به نظر جالب است و ما فهميديم كه بحمدالله تشخيص‏مان نسبت‏به مرجعيت ايشان بجا بوده است، يكى مساله مخالفا على هوى است. و در حديث دارد كه پيامبر اكرم (ص) در برگشت از يكى از غزوات، به اصحابشان فرمودند:

"شما از جهاد اصغر فارغ شديد، عليكم بجهاد الاكبر".

سؤال كردند، جهاد بزرگتر ديگر چيست؟ فرمودند: مخالفت‏با نفس.

و ما واقعا در اين قسمت، انصافا كسى را در مرتبه امام نديديم. و در برخوردهايى كه ما با امام داشتيم، در حضور درس ايشان و يا جلساتى كه خدمتشان بوديم، و يا گاهى كه براى عرض‏ارادت به حضورشان مى‏رفتيم، اين موضوع را مى‏ديديم. و در اين قسمت تنها عقيده بنده نيست. ما در نجف هم كه مشرف مى‏شديم، در زمان مرحوم آيت‏الله حكيم، همه متفق بودند كه اين بزرگوار در مرتبه مخالفت‏با نفس هستند، و در اين جهتش ايشان منكرى نداشت.

اصولا اشخاصى كه به يك مقامى مى‏رسند، سه دسته هستند. يك دسته آنهايى هستند كه براى كسب مقام تلاش مى‏كنند; چنين كسى اگر هر آينه مرجع تقليد باشد، بدرد نمى‏خورد. دسته ديگر آنهايى هستند كه براى كسب مقام تلاش نمى‏كنند وليكن هر آينه رياست و مقام متوجه آنها باشد، بدشان نمى‏آيد; ولو خودشان تلاش نمى‏كنند، اما در باطن خوششان مى‏آيد; اينها هم بدرد نمى‏خورند. هر دو دسته مريض هستند و بايد بروند خودشان را معالجه كنند وليكن مهم اين است كه يك كسى باشد كه نه تلاشى بكند و نه اينكه اگر هر آينه مقامى آمد، اين مقام او را مغرور بكند. اگر يك كسى هم در مقابلش از او تعريف و تمجيد كرد، واقعا بدش بيايد. ما ديديم كه امام اينطورى هست.

يك وقت ما با ائمه جمعه استان باختران خدمت ايشان رسيديم. من يك كلمه گفتم كه يك قدرى به نظر ايشان خوب نيامد، به نظر خودم نه; براى اينكه حديث دارد كه: "من علمنى حرفا فقد صيرنى عبدا. " خوب ما مدتى در خدمت ايشان تلمذ كرده‏ايم، اگر بگوييم ما بنده شما هستيم، غلو نكرده‏ايم. معذالك يك كلمه گفتم و ايشان ناراحت‏شد و اين كاشف از اينست كه ايشان يك عمرى با نفس خودشان مجاهده كرده كه توانسته است‏خودش را بسازد.

از علمايى كه من نظرم هست‏به اين كه نسبت‏به امام فوق‏العاده علاقه داشت، مرحوم آيت‏الله سيدمحمدتقى خوانسارى بود. ايشان برنامه‏اش اين بود كه جمعه به حمام مى‏رفت و خضاب مى‏كرد و معمولا براى نماز مغرب و عشا شب شنبه دير مى‏آمد. گاهى از اوقات كه ايشان دير مى‏آمد، نماز مغرب را آقاى اراكى مى‏خواند و گاهى از اوقات هم خود امام‏خمينى مى‏خواند; چون ايشان مقيد بود كه به نماز آيت‏الله خوانسارى شركت كند.

من نظرم هست كه بعضى وقتها كه امام خمينى، امامت مى‏كردند، آيت‏الله خوانسارى كه مى‏رسيد، مقيد بود كه با ايشان نماز بخواند و مى‏رفت آن صفهاى عقب مى‏ايستاد. چون اگر صفهاى جلو مى‏آمد و امام مى‏فهميد، امام مى‏گفتند كه نه، آقا بايد شما بخوانيد. غرض اينكه مقام علم و تقوا و زهد و مقام بى‏هوايى امام، انصافا در زمان ما بى‏نظير است. خوب سالهايى است كه ما بقول مردم اهل خبره‏ايم و با علماى بزرگى محشور بوده‏ايم و درس آنها را درك كرده‏ايم; انصافا امام در اين خصوصيات نمونه است. خدا كند كه ان‏شاءالله ما هم بتوانيم - مثل ايشان كه ما نمى‏توانيم بشويم - در بعضى خصوصيات، از ايشان پيروى بكنيم. (2)

كسى كه در تمام عمرش يك ترك اولائى از او صادر نشده امام امت است. اين كلمه را بارها گفته‏ايم كه ديگران را با امام نمى‏شود مقايسه كرد و ما آنچه كه در تاريخ مى‏خوانيم، خيال نمى‏كنيم كه در زمان غيبت كسى را مانند امام امت ديده باشيم. در زمان غيبت كبرى امام زمان (عج) امام امت نظير ندارد.

اطاعت از امام، حتى بر فقها هم لازم است. (3)

امام در راس همه فقهاست. يعنى آنچه كه آنها دارند امام بعلاوه دارد و اگر بعضى از آنها يكى دوتا راجع به اعلميت آنها شهادت مى‏دهند، اكثر مدرسين عاليمرتبه، اينها امام را اعلم، افقه و مقدم بر همه مى‏دانند.

تمام فقها بالاى سر ما، دستشان را مى‏بوسيم، همه‏شان هم مرجع تقليد و صاحب رساله وليكن هيچ كدام را نمى‏شود با امام مقايسه كرد. " (4)

امام خمينى:

آقاى رجايى، آقاى باهنر در عين حالى كه خوب يكى‏شان رئيس جمهور بود، يكى‏شان نخست‏وزير بود، اين طور نبود كه رياست در آنها تاثير كرده باشد. آنها در رياست تاثير كرده بودند; يعنى آنها رياست را آورده بودند زير چنگ خودشان، رياست آنها را نبرده بود تحت لواى خودش. و اين يك درسى است كه انسان بايد از اينها ياد بگيرد. (5)

آقاى رجايى و آقاى باهنر هر دو شهيدى هستند كه با هم در جبهه‏هاى نبرد با قدرتهاى فاسد هم جنگ و همرزم بودند و مرحوم شهيد رجايى به من گفتند كه من 20 سال است كه با آقاى باهنر همراه بودم. و خداوند خواست كه با هم از اين دنيا هجرت كنند و به سوى او هجرت كنند. (6)

شهيد حجت‏الاسلام دكتر محمدجواد باهنر (نخست‏وزير) :

"رهبر عاليقدرمان امام خمينى، عاشوراى ما را زنده كرد و حسين‏بن على را از آن زواياى تاريك تاريخ كه گرد و غبار رفتار ناهنجارمان در طول قرون، چهره تابناكش را پشت ابرهاى تيره مخفى كرده بود، وارد صحنه كرد. (7)

بهتر از اين نمى‏توان گفت كه امام خمينى يك انسان اسلامى است‏با همه ابعادش، بدون اينكه اظهار تعصبى در اين قضاوت بشود، مى‏بينم كه ايشان دقيقا در مسائل اخلاقى و معنوى بسيار غنى مى‏باشند.

ايشان هرگاه مطلبى را عنوان مى‏كرد درست مثل معلم زبردست اخلاق همه را تحت تاثير قرار مى‏داد، هميشه حالتى از وارستگى، غناى فكرى و حالت عهد در وجودشان ديده مى‏شود. در درس عرفان يعنى تسليم وارستگى در برابر خداوند درست مثل يك عارف بزرگ زبردست تدريس مى‏كردند به طورى كه انسان تصور مى‏كرد در اين درس ديگر دنيا و آنچه در آن است‏با همه مادياتش هيچ است. چنان اوج روحى به انسان مى‏داد كه احساس مى‏كرديم ديگر تهى از تمامى اين تعلقات مادى مى‏باشيم و پرواز روحى به ما دست مى‏داد. در عين حال هميشه در درسهاى علمى به صورت يك فيلسوف، فلسفه را خوب مى‏دانست و خوب استدلال مى‏كرد زيرا كه تفكرى فلسفى و انديشه‏اى واقعى داشت. ايشان هرگاه به صورت يك فقيه وارد بحث مى‏شوند بحثها، روايات، اقوال علما و. . . را به خوبى مى‏شكافند و هميشه با يك غناى فكرى زيادى در بحثها شركت مى‏كنند بطوريكه انسان احساس مى‏كند كه فقيهى تازه و چهره‏اى جديد در آن بحث وارد شده. ما در كلاسهاى درس ايشان احساس مى‏كرديم كه فكرمان همراه با بحث و پيشرفت جلسه حالتى سيال و شناور يافته و انسان هميشه بر سر دوراهيها و چهارراهها قرار مى‏گيرد كه مى‏بايست انتخاب كند; تحقيق و اظهارنظر نمايد كه كدام يك از اين راهها را مى‏بايست‏برود.

امام خمينى در برخوردهاى شخصى خود هميشه همراه با قاطعيت و پاسخهاى كوتاه مى‏باشند و از اتلاف وقت و بيهوده‏گويى جلوگيرى مى‏كنند.

انسان در حضور امام خمينى احساس يك آرامش روحى فراوان مى‏كند. (8)

امام خمينى:

من آقاى بهشتى را بزرگش كردم.

شهادت آقاى بهشتى و اين هفتاد نفر مظلوم يك دفعه متحول كرد مردم را، به اينكه كم‏كم بيدار شدند. الان بعضى از آن اشخاص كه در آن وقت چيزهايى مثلا مى‏گفتند، برگشتند و پشيمان شدند و اظهار ندامت مى‏كنند و توبه مى‏كنند و مثل قضيه تائبين شده است. (9)

اين آقاى بهشتى مسلمان، متعهد، مجتهد، اين چه كرده بود كه تو تاكسى مى‏نشستى مى‏ديدى كه دو نفر آدم به هم مى‏رسند يك حرفشان فحش به اوست، تو اجتماعات يك دسته‏اى مرگ بر كى، طالقانى را تو كشتى. شما ببينيد چه ظلمى به يك همچو موجود فعالى كه مثل يك ملت‏بود براى اين ملت ما، با چه حيله‏هايى اين را مى‏خواستند بيرون كنند. (10)

صبح آن روزى كه مرحوم آقاى بهشتى و آن هفتاد نفر مظلوم در آنجا، آن طور به وضع فجيع شهيد شدند مردم فرق كردند. يك دفعه تمام صحبتها برگشت. همانهايى كه بهشان تزريق كرده بودند كه اين آدم چطور و كذا و كذاست و آن طور براى ايشان شعار ضد ايشان مى‏دادند، يك دفعه شعارها برگشت و به نفع ايشان شد يعنى به نفع اسلام شد. (11)

آن قدرى كه من از آنها مى‏شناسم، از ابرار بوده‏اند، از اشخاص متعهد بوده‏اند كه در راس آنها مرحوم شهيد بهشتى است. ايشان را من بيست‏سال بيشتر مى‏شناختم، مراتب فضل ايشان و مراتب تفكر ايشان و مراتب تعهد ايشان بر من معلوم بود و آنچه كه من راجع به ايشان متاثر هستم، شهادت ايشان در مقابل او ناچيز است و آن مظلوميت ايشان در اين كشور بود. مخالفين انقلاب، افرادى كه بيشتر متعهدند، مؤثرتر در انقلابند، آنها را بيشتر مورد هدف قرار داده‏اند. ايشان مورد هدف اجانب و وابستگان به آنها در طول زندگى بود. تهمت‏ها، تهمت‏هاى ناگوار به ايشان مى‏زدند. از آقاى بهشتى اينها مى‏خواستند يك موجود ستمكار ديكتاتور معرفى كنند، در صورتى كه من بيش از بيست‏سال ايشان را مى‏شناختم و برخلاف آنچه اين بى‏انصافها در سرتاسر كشور تبليغ كردند و مرگ بر بهشتى گفتند، من او را يك فرد متعهد، مجتهد، متدين، علاقه‏مند به ملت، علاقه‏مند به اسلام و به درد بخور براى جامعه خودمان مى‏دانستم. (12)

در زمانى كه مرحوم آقاى بهشتى زنده بودند، چه وضعى پيش آوردند اين اراذل، و ايشان را يك چهره ديگرى نشان داده بودند كه آن روز در خيابان‏ها هم بر ضد ايشان تظاهر مى‏كردند، صحبت مى‏كردند و نمى‏دانستند قصه را. شهادت ايشان اسباب اين شد كه يك بهره بزرگى ما برداشتيم و آن اينكه ثابت‏شد كه آن انحراف بوده است، آن كار آنها انحرافى بوده است و همين‏طور هر قصه‏اى كه اينها خواستند از آن بهره‏بردارى كنند، ما بهره‏بردارى كرديم و البته خيلى خسارت به ما وارد شد لكن خسارت در مقابل اسلام، يعنى ما مقصد داشتيم، هدف داشتيم و هدف ما يك هدف الهى بود و روحى بود. افرادى را كه از دست مى‏داديم البته مهم بودند لكن در راه هدف، اگر بهره‏بردارى براى هدف بود ارزش داشت و ما بهره‏بردارى كرديم براى هدف. (13)

شهيد آيت‏الله سيد محمدحسينى بهشتى (رئيس ديوانعالى كشور) :

چنانكه مى‏دانيد پيغمبر اكرم (ص) هنوز به‏دنيا نيامده بود كه پدرش را از دست داد و خيلى زود پس از تولد، مادرش را از دست داد. در اين همانندى، امام هم بسيار خردسال بود كه پدرش مرحوم آيت‏الله حاج سيد مصطفى را از دست مى‏دهد.

امام يك مرحله خودسازى در رابطه با عرفان و اخلاق دارد كه هم براى خود ايشان بسيار پربركت‏بوده و هم براى شاگردان ايشان و حوزه قم، كه بزودى اين مدرس فاضل ارزنده شجاع به عنوان يك نمونه و الگوى اخلاق در حوزه مشغول تدريس و تعليم مى‏شود.

زندگى امام كم و بيش مشابه با سالهاى زندگى نبى‏اكرم صلوات‏الله و سلامه عليه تا قبل از بعثت است. پيغمبر در آن سالها براى خودسازيش دوره‏ها و كارها دارد، عبادتها و كوه‏نشينى‏ها و غارنشينى‏هايى دارد. پيغمبر در چهلمين سال زندگيش، دعوت به سوى آيين پاك اسلام را به عنوان تجديد حيات "مكه ابراهيم" آغاز مى‏كند.

امام نيز در فرصتى مناسب از تاريخ امت ما در قم دعوت آشكار و ارزنده خودش را با طاغوتهاى زمان و انحرافهايى كه در اسلام و روحانيت اسلام وجود داشت، آغاز مى‏كند و امام بهترين يارانش را از ميان كسانى بدست مى‏آورد كه در طول سالهاى قبل از آن در آن جريان خودسازى و دگرسازى، ساخته انديشه و عرفان و بينش او بودند و كسان ديگرى كه در اين راه در پى امام حركت كردند. دعوت امام در شهر قم، اين كانون علم و ايمان كه در آيات و بينات گوناگون وجود دارد، مشابه با دعوت پيغمبر است در شهر مكه يعنى آن كانون ايمان و توحيد تاريخ ما.

البته يك تفاوتهايى در اينجا وجود دارد بدين معنى كه پيغمبر وقتى دعوت به اسلام را آغاز كرد، كسانى كه دعوت او را پذيرفتند بسيار اندك بودند. ولى امام به تقدير خداوند اين توفيق را داشت كه در زمان و مكانى دعوتش را آغاز كرد كه لبيك‏گويان به دعوت او فراوان بودند: نوجوانانى كه در آن زمان يا نبودند و بدنيا نيامده بودند و يا بسيار خردسال بودند، با شروع دعوت امام شهر قم از روحانيت جوان، حوزه‏اش، تا بسيارى از روحانيين شهرش و بسيارى از مردم خرمشهر، بيش از همه جا و پيش از همه جا به دعوت امام پاسخ مثبت دادند.

امام نسبت‏به پيغمبر در اينجا وضعش فرق مى‏كند، امام دعوتش را در شهر دين و ايمان و علم آغاز كرد و لبيكى كه شنيد، لبيك فراوانى بود. بخش عظيمى از حوزه علميه حركت كردند. الان مى‏بينيم چهره برادران عزيزى را كه در آن موقع طلاب جوان پرجوش و خروش حوزه بودند و اينها چگونه به صورت پيكهاى انقلاب به اين سو و آن سو روانه مى‏شدند و دعوت امام در قم و در سراسر ايران با استقبال روبرو شد.

دوران دعوت پيغمبر (ص) قبل ازپيروزى نهايى انقلاب سيزده سال بود و دوران دعوت امام قبل از پيروزى شانزده سال بود، چيزى نزديك به هم، با اين تفاوت كه پيغمبر آن سيزده سال را تقريبا به طور كامل در همان مكه گذراند اما طاغوتيان زمان اين فرصت را به امام ندادند كه اين شانزده سال را در قم (يعنى كانون دعوت) بگذراند. و امام بخش عظيمى از اين شانزده سال يعنى سيزده سال تمام آن را در غربت گذراند. (14)

دوران چهارده ساله امام، از اواخر سال 42 تا اواخر سال 57، كاملا مشابه سالهاى پرخشونت و پررنج و شكنجه پيغمبر (ص) در مكه بود و امام با همان شكيبايى و با همان پراميدى و ايمان محكم و با همان قوت قلب كه پيغمبر آن سالهاى سخت را پشت‏سر گذاشت، امام هم آن سالهاى سخت را پشت‏سرگذاشت.

هركس از ايران به نجف مى‏رفت و با امام ملاقات داشت، امام چنان قوى و قاطع و با ايمان و با يك ديد روشن به افق انقلاب و افق زندگى ملت ايران سخن مى‏گفت كه آدم وقتى برمى‏گشت، اميدوارتر و قوى دل‏تر، مبارزات خودش را ادامه مى‏داد. وجه تشابه قدرت بخشى امام، با قدرت‏بخشى پيغمبر (ص) ، اين قدرت‏بخشى و اين روح دادن و اين ايمان مجاهدان راستين را افزودن در طول اين مدت، از نقش‏هاى پرارج امام بود; درست‏شبيه نقشى كه پيغمبر اكرم داشت، همانطور كه مى‏دانيد پيغمبر در آن سالهاى عسرت و تنگنا; با عده‏اى از بستگانش در شعب ابى‏طالب مدت سه سال را سر كردند و پيغمبر براى اين مسلمانان معدود زير سلطه و فشار در مكه، هميشه آرام‏بخش بود. (15)

على عليه‏السلام مى‏فرمايد: هر وقت در برابر مشكلات و سختى‏ها دچار ناراحتى و دلهره مى‏شديم، بايد براى آرامش خاطر دست‏به دامن پيغمبر مى‏زديم.

پيغمبر (ص) ديدارش و سخنش و عملش براى ماها مايه آرامش خاطر و قوت قلب بود و امام نيز در آن سالهاى طولانى عسرت، براى همه كسانيكه با ايشان مكاتبه داشتند و يا ديدار داشتند، زبانش و قلمش و كلماتش و چهره‏اش اميدبخش بود.

رهبر بزرگوارمان در عين آنكه امام است، پيشوا و نايب امام اصلى نيز هست و اين مساله خيلى معنى دارد، يعنى اوج رهبرى و امامت همان انسان زبده تمام عيار است كه تجلى‏گاه اسلام مى‏باشد و همه ديگران را بايد با آن مقياس و معيار بسنجند. (16)

امام خمينى:

شهادت انسان‏ساز سردار پرافتخار اسلام و مجاهد بيدار و متعهد راه تعالى و پيوستن بر ملاء اعلى، دكتر مصطفى چمران را به پيشگاه ولى‏عصر ارواحنا فداه تسليت و تبريك عرض مى‏كنم.

تسليت از آن‏رو كه ملت‏شهيدپرور ما سربازى را از دست داد كه در جبهه‏هاى نبرد با باطل، چه در لبنان و چه در ايران حماسه مى‏آفريد و سرلوحه مرام او اسلام عزيز و پيروزى حق بر باطل بود. او جنگجويى پرهيزكار و معلمى متعهد بود كه كشور اسلامى ما به او و امثال او احتياج مبرم داشت. و تبريك از آن‏رو كه اسلام بزرگ چنين فرزندانى تقديم ملت‏ها و توده‏هاى مستضعف مى‏كند و سردارانى هم‏چون او در دامن تربيت‏خود پرورش مى‏دهد. مگر چنين نيست كه زندگى عقيده و جهاد در راه آن است.

چمران عزيز با عقيده پاك خالص غيروابسته به دستجات و گروههاى سياسى و عقيده به هدف بزرگ الهى، جهاد را در راه آن از آغاز زندگى شروع و با آن ختم كرد. او در جهاد، با نور معرفت و پيوستگى به خدا قدم نهاد و در راه آن به جهاد برخاست و جان خود را نثار كرد. او با سرافرازى زيست و با سرافرازى شهيد شد و به حق رسيد.

هنر آن است كه بى‏هياهوهاى سياسى و خودنمايى‏هاى شيطانى براى خدا به جهاد برخيزد و خود را فداى هدف كند نه هوى، و اين هنر مردان خداست.

او در پيشگاه خداى بزرگ با آبرو رفت. روانش شاد و يادش بخير. و اما، ما مى‏توانيم چنين هنرى داشته باشيم؟ با خداست كه دستمان را بگيرد و از ظلمات جهالت و نفسانيت‏برهاند.

چمران با عزت و عظمت و با تعهد به اسلام جان خودش را فدا كرد و در اين دنيا شرف را بيمه كرد و در آن دنيا هم رحمت‏خدا را بيمه كرد، ما و شما هم خواهيم رفت. مثل چمران بميريد. (17)

شهيد دكتر مصطفى چمران (نماينده مردم تهران در مجلس شوراى اسلامى) :

". . . فقط دو نقطه از شهر پاوه در دست ما بود، يكى پاسگاه ژاندارمرى در غرب پاوه، زير نظر شعبانى و ديگرى محل پاسداران در وسط شهر كه خود من در آنجا بودم و همه مرتفعات اطراف شهر و همه راهها و همه مواضع استراتژيك و اطراف شهر بدست دشمن افتاده بود. در پاسگاه ژاندارمرى به محض آنكه خورشيد غروب كرد، دشمنان از همه طرف پاسگاه را محاصره كردند و تا پشت ديوارهاى پاسگاه پيش آمدند.

جنگ سختى تا سپيده صبح ادامه پيدا مى‏كند و دشمن با خمپاره و نارنجك و اسلحه سبك و سنگين پاسگاه را به شدت مى‏كوبد و پاسداران و ژاندارمها هجوم دائمى را به پاسگاه با رشادت تمام دفع مى‏نمايند.

پاسداران معدودى كه در خانه باقى مانده بودند، كيسه‏هاى شنى را بر بالاى ديوارهاى خانه قرار داده و دو مسلسل كاليبر 50 را در دو طرف مستقر مى‏كنند و مهماتى را كه عصر اين روز توسط هلى‏كوپتر رسيده بود در آنجا متمركز كرده و از شب تا صبح با ديوارى از آتش جلوى پيشروى دشمن را سد نموده بودند.

سرانجام سپيده صبح برآمد و هيچ يك از دو نقطه مقاومت‏سقوط نكرد، و اين شب هولناك به صبح پيروزى و اميد متصل شد و هزاران مسلح دشمن، در آن شرايط سخت و نامتعادل نتوانستند مقاومت‏بى‏نظير جوانان ما را درهم بشكنند، و در روشنى روز، براى دشمن خيلى سخت‏تر است كه بتواند به ديوارهاى پاسگاه يا خانه پاسداران نزديك شود. . . صبح 27/5/58 بر بالاى ديوار خانه پاسداران ايستاده بودم و به شهر مى‏نگريستم. يكباره فرياد "الله اكبر" پاسداران به هوا بلند شد، پرسيدم مگر چه شده است، گفتند امام خمينى اعلاميه‏اى صادر كرده است. . . اعلاميه‏اى تاريخى كه اساس بزرگترين تحولات انقلابى كشور ما به شمار مى‏رود، اعلاميه‏اى كه سرنوشت كردستان و ايران را دگرگون كرد، انقلابى‏ترين اعلاميه‏اى كه از بزرگ مردى 80 ساله، بدون آنكه دروس نظامى خوانده باشد، و استراتژى نبرد را بداند، و يا در تاكتيك‏هاى مبارزاتى تجربه داشته باشد، صادر شده است. امام خمينى فرماندهى قوا را به دست مى‏گيرد و فرمان مى‏دهد كه ارتش بايد در عرض 24 ساعت‏خود را به پاوه برساند و ضد انقلاب را قلع و قمع كند. تا آن لحظه كه فرمان تاريخى امام صادر شد، ما حالت تدافعى داشتيم، از مواضع خود دفاع مى‏كرديم، و سعى داشتيم كه موجوديت ناچيز خود را در برابر سيل هجوم دشمن حفظ كنيم; اما به محض انتشار فرمان امام، همه چيز تغيير پيدا كرد. جوانان خسته و مجروح و دلشكسته ما، روحيه‏اى آتشين يافتند و دشمن قوى و توانا، به سرعت روحيه خود را از دست داد. آتش دشمن، تخفيف يافت و به خوبى احساس كرديم كه عده كثيرى از ضد انقلاب در حال فرار از معركه‏اند.

حقيقت آنكه تا آن لحظه من شخصا سر جنگ نداشتم و حتى سعى مى‏كردم كه با مذاكره و صلح و صفا مشكلات را حل و فقط در آن شب هولناك به حسب ضرورت آماده نبرد شدم. اما بعد از فرمان منقلب‏كننده امام، ديگر جاى سكوت و تماشا نبود. امام بزرگ امت فرمانى انقلابى صادر كرده بود و اين فرمان انقلابى امام را به بهترين وجه انقلابى كه در تاريخ نظير نداشته باشد به مرحله عمل در آورم". (18)

در غائله خونين پاوه هنگامى كه شهر در محاصره عناصر ضدانقلاب بود شهيد چمران از امام چنين ياد مى‏كند:

". . . همه دردها و رنجها و ناراحتيها را در ضمير خود حبس مى‏كردم تا لحظه‏اى كه در فرماندارى به عكس امام برخوردم، يكباره سيل اشك ريختن كرد و همه عقده‏ها و فشارها و ناراحتيها آرامش يافت. و خوب احساس مى‏كردم كه فقط يك قدرت روحى بزرگ در يك "ابرمرد "قادر است چنين معجزه‏اى كند.

اميدوارم كه ملت ما نيز قدر رهبر عظيم انقلابى خود را بدانند. . . ". (19)

امام خمينى:

آقاى دستغيب را شايد شما آقايان كمتر بشناسيد لكن من مى‏شناسم ايشان را، ايشان يك مرد وارسته به تمام معنا و معلم اخلاق، مرشد مردم و هرچه در صحبت‏هايش هست معنويات و دعوت به خدا و دعوت به اسلام است.

دست جنايتكار آمريكاييان يك شخصيت ارزشمند كه مربى بزرگ و عالمى عامل كه گناهش فقط تعهد به اسلام بود از دست ملت ايران و اهالى محترم فارس گرفت و حوزه‏هاى علميه و اهالى ايران را به سوگ نشاند. حضرت حجت‏الاسلام والمسلمين شهيد حاج سيد عبدالحسين دستغيب را كه معلم اخلاق و مهذب نفوس و متعهد به اسلام و جمهورى اسلامى بود با جمعى از همراهانشان به شهادت رساندند. (20)

شهيد آيت‏الله سيد عبدالحسين دستغيب (نماينده امام و امام جمعه شير
از) :

"من اطاع الخمينى فقط اطاع الله"

هركس از امام خمينى اطاعت كند; اطاعت‏خداوند را كرده است.

اگر كسى فرمان امام خمينى را رد كند، فرمان امام زمان (عج) را رد كرده است. مخالفت امر خدا كرده است و در حد شرك به خداست. (21)

امام خمينى:

آنى كه به نظرم خيلى بزرگ است، اين است كه آقاى رجايى يك نفر آدمى بود كه، دستفروشى در بازار از قرارى كه گفتند، من در مطالعاتى كه در ايشان كردم به نظرم آمد كه از حال دستفروشى‏اش تا حال رياست جمهور، در روح او تاثيرى حاصل نشد. چه‏بسا اشخاصى هستند كه اگر كه خداى ده بشوند، تغيير مى‏كنند به واسطه ضعفى كه در نفسشان هست، تحت تاثير آن مقامى كه پيدا مى‏كنند واقع مى‏شوند و اشخاصى هستند كه مقام تحت تاثير آنهاست از باب قوت نفسى كه دارند. و آقاى رجايى، آقاى باهنر در عين حالى كه خوب يكيشان رئيس جمهور بود، يكى‏شان نخست‏وزير بود. اين طور نبود كه رياست در آنها تاثير كرده باشد، آنها در رياست تاثير كرده بودند; يعنى آنها رياست را آورده بودند زير چنگ خودشان، رياست آنها را نبرده بود تحت لواى خودش. و اين يك درسى است كه انسان بايد از اينها ياد بگيرد. (22)

مرحوم آقاى رجايى كه همه مى‏دانيد چقدر مرد متعهدى و خدمتگزارى بود و واقعا معلم اخلاق بود و اعمال خودش. (23)

شهيد محمدعلى رجايى (رئيس جمهور) :

ما اين همه نعمت را از اسلام داريم و اين اسلام را امام به ما به اين صورت تبيين كرد. پيروزى ما از بركت اعتقاد ما به خدا و قرآن و خمينى عزيز است. (24)

براى اينكه حكومت مكتبى باشد بايد رهبر مكتب با پيروان آن مكتب معلوم باشد. ما مقلد امام هستيم و اين جمله تكليف بسيارى از مسائل را روشن كرده است.

ما براى درك انقلابى بودن افراد ملاك و معيار داريم و آن اسلام و امام است. ما بايد ببينيم كسانى را كه دم از اسلام و انقلابى بودن مى‏زنند اعمال و رفتارشان تا چه اندازه مطابق اعمال و رفتار امام است و مردم ما بر همين اساس است كه انقلابى واقعى را از انقلاب كاذب تشخيص مى‏دهند. (25)

امام خمينى:

من از افرادى مثل شما آنقدر خوشم مى‏آيد كه شايد نتوانم عواطف درونى را آن طور كه هست ابراز كنم. رجاء آن دارم كه مشمول ادعيه خالصه جنابعالى باشم. (26)

شهيد آيت‏الله سعيدى:

بسم‏الله الرحمن الرحيم

سوم صفر الخير

محضر انور حضرت مستطاب آية‏الله العظمى آقاى خمينى مدظله العالى; سيد جانم روح و روانم واى آمالم بالاخره همه چيزم (با آنكه هيچ است) فداى عباى و نعلين شما. ديروز به مناسبتى وعده دادند كه نامه را رد كرده و جوابش را خواهيم رسانيد، حقير از اين بشارت خرسند شدم و استفاده كردم و بدينوسيله عرض ارادت نمودم، اميدوارم وسائط به وعده وفا كنند و ما را به دستخط مباركت احيا كنند.

مولاى من گويا علو همتت مانع شد از اينكه به همان مقدارى كه بقيه نواب ولى امر (عج) نمونه آن بزرگوارند اكتفا كنى، خواستى به تمام معنى نمونه باشى. هم قيام كردى به حق و هم غيبت كردى به دو غيبت، ولى اميدوارم در جهت اخير به عكس آن بزرگوار عليه‏السلام رفتار كنى و غيبت اول را كبرى قرار دهى و بيش از اين دل شيعيان را خون نكنى. قسم به خدايى كه قدرت‏نمايى كرد و خمينى عزيز را آفريد حاضرم معامله كنم يك لحظه ديدارت را به قيمت جانم، ولى مى‏دانم ثمن بخس است، معامله غررى است. لكن اگر باب معامله ضيق است، باب لطف وسيع است. اميدوارم به همين زودى با فرزند عزيزت، سرور ما و رهبر جوانان متدين و غيور شيعه جناب آقاى مصطفى خمينى. . . ايران و حوزه علميه را روشن و عزيز كنيد و تا جسم بى‏جان متلاشى نشده، روح روانش بخشيد. ارادتمندان سالم و مسلمند. به تازگى يك عدد بر غلامان شما افزوده شده و لقبش را روح‏الله گذاشتيم و دل خود را به او تسلى مى‏دهم والسلام عليكم و على ولدكم العزيز و رحمة‏الله و بركاته. (27)

". . . به خدا قسم، اگر مرا بكشيد و خونم را به زمين بريزيد، در هر قطره خون من نام مقدس خمينى را خواهيد ديد. " (28)

امام خمينى:

سيد محمدباقر صدر. . . ، مغز متفكر اسلامى بود و اميد اين بود كه اسلام از او بهره‏بردارى‏هاى زيادترى بكند و من اميدوارم كه كتابهاى اين مرد بزرگ مورد مطالعه مسلمين قرار بگيرد. (29)

شهيد آيت‏الله سيد محمدباقر صدر (رهبر شيعيان عراق) :

". . . من در اين لحظات حساس و سرنوشت‏ساز امت اسلاميمان اين تبريك را به شما مى‏گويم تا بدينوسيله مفتخرانه خوشحالى خود را از انقلاب كه مسلمانان تحت رهبرى شجاعانه شما به ثمر رساندند; اعلام نمايم.

شما [امام] با اين انقلاب توانستيد حكومت اسلامى را براى جهان بعنوان ناجى و جانشين دو فرهنگ "ماركسيسم" و "سرمايه‏دارى" مطرح كنيد.

و ما همچنان پيروزيهاى روزافزون شما را انتظار كشيده و دنبال مى‏كنيم و تمام هستى خود را در خدمت وجود بزرگ شما قرار مى‏دهيم و از خداى تبارك و تعالى خواستاريم كه سايه شما را مستدام بدارد و آرزوى ديرينه ما را در سايه مرجعيت و رهبريت‏شما برآورده سازد". (30)

در امام خمينى ذوب شويد، همچنان كه ايشان در اسلام ذوب شدند. (31)

امام خمينى:

چه كسى اولى به شهادت است در زمانى كه كفر بنى‏اميه اسلام را تهديد مى‏كرد، از فرزند معصوم پيامبر اسلام و فرزندان و اصحاب او و چه كسى اولى به شهادت است در عصرى كه استكبار جهانى و فرزندان خلف آن در داخل و خارج، اسلام عزيز را تهديد مى‏كنند، از امثال شهيد بزرگوار ما و فقيه متعهد و فداكار اسلام شهيد صدوقى عزيز رضوان‏الله عليه; شهيد بزرگى كه در تمام صحنه‏هاى انقلاب حضور داشت و يار و مددكار گرفتاران و مستمندان بود و وقت عزيزش صرف در راه پيروزى اسلام و رفع مشكلات انقلاب مى‏شد و براى خدمت‏به خلق و انقلاب سر از پا نمى‏شناخت. هرجا زلزله مى‏شد شهيد صدوقى براى ترميم خرابى‏ها آنقدر كه توان داشت‏حاضر، هرجا كه سيل مى‏آمد او بود كه در صف مقدم براى دستگيرى خلق خدا حاضر بود. در جبهه‏ها او و دوستان او و امثال او بودند كه هرچند يك دفعه سركشى كرده و آرامش قلب خلق‏الله بودند.

اينجانب دوستى عزيز كه بيش از سى سال با او آشنا و روحيات عظيمش را از نزديك درك كردم از دست دادم و اسلام خدمتگزارى متعهد را و ايران فقيهى فداكار و استان يزد سرپرستى دانشمند را از دست داد. (32)

رفتن آقاى صدوقى كه شخصى متعهد و عاقل و فعال و از همه جهات انگشت‏شمار بوده، براى ما باعث كمبود است و ما امثال ايشان را كم داريم. خداوند ايشان را رحمت كند. (33)

شهيد آيت‏الله محمد صدوقى (نماينده امام و امام جمعه يزد) :

به قدرى در امور دينى و دنيوى روشن بودند، كه اگر بخواهيم ايشان را مقايسه كنيم با كسانى كه در رديف عقلا و دانشمندان دنيا به شمار مى‏آيند، اين مقايسه بين دريا و قطره است، ديگران حكم قطره را داشتند و ايشان حكم دريا را.

در آن مدت بيست و يكسالى كه با امام آشنايى داشتم، و خيلى از اوقات هم با ايشان نزديك بودم، هرچه از او ديده شد، ويژگيهايى بود كه مخصوص يك انسان كامل بود.

با مردم و اهل علم و دوستان، با يك لطف مخصوص و يك اخلاق خيلى پسنديده‏اى روبرو مى‏شد. زمانى هم ايشان در مدرسه فيضيه، عصرهاى پنجشنبه و جمعه، يك درس اخلاقى را شروع كرد; معلوم شد كه اخلاق گفتنش هم تقريبا نمونه‏اى از اخلاق انبيا و ائمه طاهرين بود.

آنچه را كه امام نوشته و زير قلم آورده‏اند نمونه است. شرح هر دعايى را كه ايشان داده و اسرارالصلوة را كه گفته، و خيلى از ادعيه‏اى را كه ترجمه كرده‏اند، اصلا قابل مقايسه با ديگران نيست. و مثل اينكه فوق آنچه را كه انسان براى يك بشرى تصور كند، بوده و هست.

درس و بحث ايشان و جهات ديگرشان، اينها همه فوق‏العادگى خاصى داشت و قابل قياس با ديگران نبود. قلم ايشان قلمى است كه مى‏توان گفت اختصاص به خود ايشان دارد. و كتاب كشف‏الاسرار را در ظرف مدت كوتاهى، فكر مى‏كنم 48 روزه نوشتند. كتابى كه اگر ديگران مى‏خواستند بنويسند، ظرف يكسال و دو سال هم برايشان ميسور نبود. كتاب مفيد و ارزنده‏اى كه موجب حيرت هر مطالعه‏كننده‏اى مى‏باشد.

مسافرتهايى با ايشان كرديم، و خدا مى‏داند در مسافرت مشهد; يك اخلاق پدرانه‏اى نسبت‏به ما مبذول داشتند كه هر وقت‏يادمان مى‏آيد، شرمنده آن روزگارهايى هستيم كه در خدمتشان به ارض اقدس مشرف بوديم. در آن زمان قسمتهايى از ايران زير نظر دولتهاى شوروى و آمريكا و انگلستان بود. وقتى از ارض اقدس برمى‏گشتيم در بين راه روسها براى بازرسى، جلوى ماشين ما را گرفتند.

همگى پياده شديم و چون امام از اول تكليف، مراقب تهجد (نماز شب) بودند و اين عمل صددرصد از ايشان ترك نشده، بعد از پياده شدن خواستند كه نماز شب بخوانند. آنجا هم كه وسطه بيابان بود و آبى وجود نداشت.

يك وقت نگاه كرديم كه آبى جارى شد. ايشان آستين بالا زد و وضو گرفت. . . .

يكى از تجار ايرانى، در زمانى كه دولت طاغوت هركسى را به نجف و زيارت ايشان مى‏رفت تعقيب مى‏كرد، پول هنگفتى با خود به نجف برده بود كه بابت‏سهم امام به ايشان بدهد.

دولتيها هم خبر داشتند كه اين شخص پول زيادى با خود برده و مى‏خواهد سهم امام بدهد. آن تاجر خدمت امام رسيده و گفته بود كه اين پولها بابت‏سهم امام است و از ايران آورده‏ام كه به شما تقديم كنم، تا صرف حوزه علميه نماييد. امام قبول نكرده بودند.

آن تاجر گفته بود كه: "آقا من از راه دور اين پول را آورده‏ام، سهم امام و مخصوص شماست. " امام فرموده بودند: "صلاح تو نيست كه اين پول را از تو بگيرم; ببر خدمت‏يكى ديگر از مراجع بده و از ايشان رسيد هم بگير".

اصرارش هيچ در امام اثر نكرده بود و او پول را برده به منزل مرجع ديگرى، و رسيد هم گرفته بود. پس از بازگشت، آن تاجر را در مرز دستگير مى‏كنند و به او مى‏گويند كه شما در نجف پيش آقاى خمينى رفته و پول زيادى هم با خود به آنجا برده‏اى و ما از همه كارهاى تو خبر داريم و بالاخره زمينه را مى‏چينند كه حداقل چند سالى او را زندانى كنند.

آن تاجر گفته بود كه من يك شاهى هم پول به ايشان نداده‏ام. پول بردم، بابت‏سهم امام هم بود ولكن به شخص ديگرى دادم و بعد رسيد پول را از جيبش درآورده و به آنها ارائه داده بود.

آن وقت كه امام به ايشان فرموده بود كه صلاح تو نيست پولت را به من بدهى، چنين روزى را مى‏ديد.

بعضى‏ها شايد خيال كنند كه مبدا قيام امام خمينى از سال 41 مى‏باشد، ولى اينطور نيست و اگر به كتاب كشف‏الاسرار مراجعه كنيد، مى‏بينيد همان حرفهايى را كه ايشان بعد از نهضت گفتند، در 40 سال قبل هم همان بود.

يكى از آقايان اهل علم يزد، مرحوم وزيرى، دفتر يادداشتى داشتند. و به هريك از روحانيون كه برمى‏خوردند، مى‏خواستند كه شرحى در آن بنويسند. در آن دفتر كه حالا در كتابخانه وزيرى در مسجد جامع يزد موجود مى‏باشد، شايد متجاوز از هزار نفر يادداشت دارند، 40 سال پيش، امام در آن دفتر شرحى نوشته‏اند كه درست همان حرفهايى بود كه بعد از درگيرى با شاه و دولت مى‏گفتند و مى‏نوشتند.

پس نمى‏شود گفت كه مبارزه ايشان با دولت طاغوت، از سال 41 به بعد است. 40 سال پيش هم ايشان همين حرفها را داشت، منتهى زمينه‏اى نبود براى اينكه حرفهاى خود را بزند; تا وقتيكه الحمدالله زمينه پيدا شد و سرانجام انقلاب به پيروزى رسيد.

ما هرچه داريم قبل از پيروزى و بعد از آن، از اين مرد شريف و بزرگوار است كه ما مرده بوديم و زنده‏مان كرد. او به ما حيات اسلامى و حيات سياسى داد. مردم بايد تابع او بوده و صددرصد در راه او باشند. (34)

امام خمينى:

سيد بزرگوار و عالم عادل عاليقدر و معلم اخلاق و معنويات حجت‏الاسلام والمسلمين شهيد عظيم‏الشان مرحوم حاج سيد اسدالله مدنى رضوان‏الله عليه همچون جد بزرگوارش در محراب عبادت به دست منافقى شقى به شهادت رسيد. اگر با به شهادت رسيدن مولاى متقيان اسلام محو و مسلمانان نابود شدند، شهادت امثال فرزند عزيزش شهيد مدنى هم آرزوى منافقان را برآورده خواهد كرد.

اين چهره نورانى اسلامى، عمرى را در تهذيب نفس و خدمت‏به اسلام و تربيت مسلمانان و مجاهده در راه حق عليه باطل گذراند و از چهره‏هاى كم‏نظيرى بود كه به حد وافر از علم و عمل و تقوا و تعهد و زهد و خودسازى برخوردار بود.

در شهادت اين عالم متقى كه جز درباره خدمت‏به اسلام و مسلمانان نمى‏انديشيد بهانه‏اى جز انتقام از اسلام و ملت‏شريف نمى‏توانند بتراشند. (35)

شهيد آيت‏الله سيد اسدالله مدنى (نماينده امام و امام جمعه تبريز) :

امام هر فرمانى بدهند، بايد بدون چون و چرا از آن اطاعت كنيم حتى اگر به ضرر جانمان هم تمام شود. (36)

دينم به من مى‏گويد بايد امروز خودت را فراموش كنى و خود را زير پاى اين مرد يعنى امام خمينى بگذارى تا يك قدم بالا بيايد و به دنبال ايشان حركت كنى. (37)

ما خط امام را از خط قرآن و پيامبر اكرم (ص) و خط اهل بيت چيز ديگرى نمى‏بينيم و اينكه اين را اختيار كرده‏ايم و نجات را در آن مى‏بينيم، به جهت آنكه همان راه پيغمبر اكرم (ص) است و راه تازه‏اى نيست. . . امام در حقيقت اسلام را مى‏خواهد پياده كند، بنابراين خط امام ويژگيهايش همان ويژگيهاى قرآن و پيامبر اكرم (ص) است. (38)

امام خمينى:

آقاى مطهرى كه اذيتش به يك مور نرسيده است. من قريب بيست‏سال اين مرد را مى‏شناسم، يك آدم به آن سالمى، يك آدم به آن ادب، به آن انسانيت، اين را محكوم به قتلش مى‏كنند. چرا؟ چه كرد آقاى مطهرى؟

مرحوم آقاى مطهرى يك فرد نبود، جنبه‏هاى مختلف در او جمع شده بود و خدمتى كه به نسل جوان و ديگران مرحوم مطهرى كرده است، كم كسى كرده است. آثارى كه از او هست، بى‏استثنا همه آثارش خوب است و من كس ديگر را سراغ ندارم كه بتوانم بگويم بى‏استثنا آثارش خوب است. ايشان بى‏استثنا آثارش خوب است، انسان‏ساز است، براى كشور خدمت كرده، در آن حال خفقان خدمتهاى بزرگ كرده است اين مرد عاليقدر. خداوند به حق رسول اكرم (ص) او را با رسول اكرم (ص) محشور بفرمايد.

ضايعه تاسف‏انگيز شهيد بزرگوار، متفكر و فيلسوف و فقيه عالى‏مقام مرحوم آقاى حاج شيخ مرتضى مطهرى قدس‏سره را تسليت و تبريك عرض مى‏كنم. تسليت در شهادت شخصى كه عمر شريف و ارزنده خود را در راه اهداف مقدس اسلام صرف كرد و با كجروى‏ها و انحرافات مبارزه سرسختانه كرد و تسليت در شهادت مردى كه در اسلام‏شناسى و فنون مختلفه اسلام و قرآن كريم كم‏نظير بود. من فرزند بسيار عزيزى را از دست دادم و در سوگ او نشستم كه از شخصيت‏هايى بود كه حاصل عمرم محسوب مى‏شد. در اسلام عزيز به شهادت اين فرزند برومند و عالم جاودانه صدمه‏اى وارد شد كه هيچ چيز جايگزين آن نيست. و تبريك در داشتن اين شخصيت‏هاى فداكار كه در زندگى و پس از آن با جلوه خود نورافشانى كرده و مى‏كنند. من در تربيت چنين فرزندانى كه با شعاع فروزان خود مردگان را حيات مى‏بخشند و به ظلمت‏ها نور مى‏افشانند، به اسلام بزرگ، مربى انسانها و به امت اسلامى تبريك مى‏گويم. من گرچه فرزند عزيزى را كه پاره تنم بود از دست دادم، لكن مفتخرم كه چنين فرزندان فداكارى در اسلام وجود داشت و دارد. مطهرى كه بر طهارت روح و قدرت ايمان و قدرت بيان كم‏نظير بود. رفت و به ملا اعلى پيوست لكن بدخواهان بدانند كه با رفتن او شخصيت اسلامى و علمى و فلسفى‏اش نمى‏رود.

اينجانب روز پنجشنبه 13 ارديبهشت 58 را براى بزرگداشت‏شخصيتى فداكار و مجاهد در راه اسلام و ملت، عزاى عمومى اعلام مى‏كنم و خودم در مدرسه فيضيه روز پنجشنبه به سوگ مى‏نشينم. (39)

در ظرف تقريبا يك سال. . . بر ملت و به حوزه‏هاى اسلامى و علمى خسارت‏هاى جبران‏ناپذير به دست منافقين ضد انقلاب واقع شد همچون ترور خائنانه مرحوم دانشمند اسلام‏شناس عظيم‏الشان حجت‏الاسلام آقاى حاج شيخ مرتضى شهيد مطهرى رحمة‏الله عليه.

اينجانب نمى‏توانم در اين حال احساسات و عواطف خود را نسبت‏به اين شخصيت عزيز ابراز كنم. آنچه بايد عرض كنم درباره او آن است كه وى خدمت‏هاى ارزشمندى به اسلام و علم نمود و موجب تاسف بسيار است كه دست‏خيانتكار، اين درخت ثمربخش را از حوزه‏هاى علمى و اسلامى گرفت و همگان را از ثمرات ارجمند آن محروم نمود. مطهرى فرزندى عزيز براى من و پشتوانه‏اى محكم براى حوزه‏هاى دينى و علمى و خدمتگزارى سودمند براى ملت و كشور بود. (40)

سالروز شهادت شهيد مطهرى است كه در عمر كوتاه خود اثرات جاويدى به يادگار گذاشت كه پرتويى از وجدان بيدار و روح سرشار از عشق به مكتب بود. او با قلمى روان و فكرى توانا در تحليل مسائل اسلامى و توضيح حقايق فلسفى، با زبان مردم و بى‏قلق و اضطراب، به تعليم و تربيت جامعه پرداخت. آثار قلم و زبان او بى‏استثنا آموزنده و روانبخش است و مواعظ و نصايح او كه از قلبى سرشار از ايمان و عقيدت نشات مى‏گرفت، براى عارف و عامى سودمند و فرحزاست. اميد آن بود كه از اين درخت پرثمر، ميوه‏هاى علم و ايمان بيش از آنچه بجا مانده، چيده شود و دانشمندانى پربها تسليم جامعه گردد. مع‏الاسف دست جنايتكاران مهلت نداد و جوانان عزيز ما را از ثمره طيبه اين درخت‏برومند محروم نمود و خداى را شكر كه آنچه از اين استاد شهيد باقى است، با محتواى غنى خود مربى و معلم است. (41)

شهيد آيت‏الله مرتضى مطهرى (عضو شوراى انقلاب، فيلسوف و متفكر اسلامى
) :

نام او، ياد او، شنيدن سخنان او، روح گرم و پرخروش او، اراده و عزم آهنين او، استقامت او، شجاعت او، روشن‏بينى او، ايمان جوشان او كه زبانزد خاص و عام است، يعنى جان جانان، قهرمان قهرمانان، نور چشم و عزيز روح ملت ايران، استاد عاليقدر و بزرگوار ما حضرت آيت‏الله العظمى خمينى ادام الله ظله، حسنه‏اى است كه خداوند به قرن ما و روزگار ما عنايت فرموده و مصداق بارز و روشن "ان لله فى كل خلف عدو لاينفون عنه تحريف المبطلين" است.

قلم بى‏تابى مى‏كند كه به پاس دوازده سال فيض‏گيرى از محضر آن استاد بزرگوار و به شكرانه بهره‏هاى روحى و معنوى كه از بركت نزديك بودن به آن منبع فضيلت و مكرمت كسب كرده‏ام اندكى از بسيار را بازگو كنم.

اين نفس جان دامنم برتافته است

بوى پيراهن يوسف يافته است

كز براى "حق صحبت" سالها فاش گو رمزى از آن خوشحالها تا زمين و آسمان خندان شود عقل و روح و ديده صد چندان شود گفتم‏اى دور افتاده از حبيب همچو بيمارى كه دور است از طبيب من چه گويم، يك رگم هشيار نيست‏شرح آن يارى كه او را يار نيست

شرح اين هجران و اين خون جگر

اين زمان بگذار تا وقت دگر

فتنه و آشوب و خونريزى مجو

بيش از اين از شمس تبريزى مگو (42)

من كه قريب دوازده سال در خدمت اين مرد بزرگ، تحصيل كرده‏ام، در سفر به پاريس وقتى به ملاقات و زيارت ايشان رفتم، چيزهايى از روحيه او درك كردم كه نه فقط بر حيرت من، بلكه بر ايمانم نيز اضافه كرد. وقتى برگشتم، دوستانم گفتند: چه ديدى؟

گفتم: چهار تا "آمن" ديديم:

آمن بهدفه: به هدفش ايمان دارد. دنيا اگر جمع بشود، نمى‏تواند او را از هدفش منصرف كند. آمن بسبيله: به راهى كه انتخاب كرده، ايمان دارد. امكان ندارد بتوان او را از اين راه منصرف كرد. شبيه همان ايمانى كه پيغمبر به هدفش و به راهش داشت.

آمن بقوله: در ميان همه رفقا و دوستانى كه سراغ دارم، احدى مثل ايشان به روحيه مردم ايران ايمان ندارد. به ايشان نصيحت مى‏كنند كه: آقا كمى يواشتر، مردم دارند سرد مى‏شوند، مردم دارند از پاى درمى‏آيند، مى‏گويد:

نه! مردم اين‏جور نيستند كه شما مى‏گوييد. من مردم را بهتر مى‏شناسم. و ما همگى مى‏بينيم كه روز به روز صحت‏سخن ايشان بيشتر آشكار مى‏شود. و بالاخره بالاتر از همه آمن بربه: در يك جلسه خصوصى، ايشان به من مى‏گفت: فلانى اين ما نيستيم كه چنين مى‏كنيم من دست‏خدا را به وضوح حس مى‏كنم. آدمى كه دست‏خدا و عنايت‏خدا را حس مى‏كند و در راه خدا قدم برمى‏دارد، خدا هم به مصداق "ان تنصروالله ينصركم" بر نصرت او اضافه مى‏كند. يا آن‏چنان كه در داستان اصحاب كهف مطرح مى‏شود، قرآن مى‏گويد آنها جوانمردانى بودند كه به پروردگارشان ايمان آوردند و به او اعتماد و تكيه كردند، خدا هم بر ايمانشان افزود. آنها براى خدا قيام كردند و خدا هم دلهاى آنها را محكم كرد.

اين مرد بزرگ يكى ديگر از خصوصياتش را بگويم، شايد شما باورتان نشود اين مردى كه روزها مى‏نشيند و اين اعلاميه‏هاى آتشين را مى‏دهد، سحرها حداقل يك ساعت‏با خداى خودش راز و نياز مى‏كند و آن چنان اشكهايى مى‏ريزد كه باورش مشكل است. اين مرد درست نمونه على (ع) است. درباره على گفته‏اند كه در ميدان جنگ به روى دشمن لبخند مى‏زند و در محراب عبادت از شدت زارى بيهوش مى‏شود و ما نمونه او را در اين مرد مى‏بينيم.

بى‏شك از جان‏گذشتگى و مبارزه خستگى‏ناپذير با ظلم و ظالم و دفاع سرسختانه از مظلوم و صداقت و صراحت و شجاعت و سازش‏ناپذيرى اين رهبر، در انتخاب او به مقام رهبرى، نقش داشته است. اما مطلب اساسى چيز ديگرى است و آن اينكه نداى امام خمينى از قلب فرهنگ و از اعماق تاريخ و از ژرفاى روح اين ملت‏برمى‏خاست. مردمى كه در طول چهارده قرن، حماسه محمد (ص) ، على (ع) ، زهرا (س) ، حسين (ع) ، سلمان، ابوذر. . . و صدها هزار زن و مرد ديگر را شنيده بودند و اين حماسه‏ها با روحشان عجين شده بود، بار ديگر همان نداى آشنا را از حلقوم اين مرد شنيدند.

على (ع) را و حسين (ع) را در چهره او ديدند، او را آيينه تمام نماى فرهنگ خود كه تحقير شده بود تشخيص دادند.

او به مردم ما شخصيت داد. خود واقعى و هويت اسلامى آنها را به آنان بازگرداند. آنها را از حالت‏خودباختگى و استسباع خارج كرد. اين بزرگترين هديه‏اى بود كه رهبر به ملت داد، او توانست ايمان از دست‏رفته مردم را به آنها بازگرداند و آنها را به خودشان مومن كند.

او با صراحت اعلام كرد تنها اسلام نجات‏بخش شماست. او جهاد اسلامى را مطرح كرد، امربه معروف و نهى‏ازمنكر را مطرح كرد. وظيفه نوعى و دينى و بالاخره اجر و پاداش شهيدان را مطرح كرد، و مردمى كه سالها اين آرزو را كه در زمره ياران امام حسين (ع) باشند در سر مى‏پروراندند و هر صبح و شام تكرار مى‏كردند "يا ليتنى كنت معكم فافوز فوزا عظيما! " به ناگاه خود را در صحنه‏اى مشاهده كردند. آن چنانكه گويى حسين (ع) را بعينه مى‏ديدند. (43)

سروده استاد شهيد مرتضى مطهرى درباره محبوب خود امام خمينى (س) در
سال 1343 ه. ش

ز منزلگاه آن محبوب، ياران را خبر نبود

همى آيد به گوش از دور آواز جرس ما را

صبا از ما ببر يك لحظه پيغامى به روح‏الله

كه‏اى ياد تو مونس روز و شب در اين قفس ما را

برغم كوشش دشمن نخواهد بگسلد هرگز

ميان ما و تو پيوند تا باشد نفس ما را

سزاوار تواى جان كنج زندان نيست منزلگه

سزد گر خون ببارد از دو ديده هر نفس ما را

رواق منظر ديده مهياى قدوم تو كرم فرما

و بپذير از صفا اين ملتمس ما را

تمام ملت ايران فكنده چشم بر راهت

به راه عدل و آزادى نه باك از هيچ‏كس ما را

. . . امروز تمام قشرها و طبقات مختلف ملت ايران در روحانيت تجسم پيدا كرده است و روحانيت در آن شخص بسيار بسيار بزرگ تاريخى (گريه استاد) كه نامش و يادش، قلب مرا به لرزه مى‏آورد; يعنى استاد بزرگوار ما، آيت‏الله العظمى آقاى خمينى، تجسم يافته است. ابوالعلاى معرى معروف در جلسه‏اى كه با سيد مرتضى علم‏الهدى براى اولين بار ملاقات كرد و شخصيت و عظمت او را ديد; بعد كه از او سؤال كردند چه ديدى و كجا بودى و چگونه آدمى ديدى؟ شعر معروفى دارد، مى‏گويد:

لو جئته لرايت الناس فى رجل والدهر فى ساعة والارض فى دار

مى‏گويد اگر بيايى آنجا ببينى، تمام مردم را در يك فرد و تمام دهر و روزگار و ساعات را در يك لحظه و تمام زمين را در يك خانه منحصر مى‏بينى. كمتر در تاريخ سابقه دارد كه ملتى و خواسته‏هاى ملتى در يك فرد اين چنين تشخص و تجسم پيدا كند و اين هميشه در جايى است كه آن فرد از فرديت‏خودش خارج شده است و تجسم ايده‏هاى عالى جامعه است.

. . . ما سابقا در روايات اسلامى مى‏ديديم كه خورشيد پيش از عدل كلى الهى و به اصطلاح معروف در آخر الزمان از مغرب طلوع مى‏كند. با خودمان فكر مى‏كرديم يعنى چه؟ مى‏فهميديم مقصود از خورشيد، جز خورشيد اسلام چيز ديگرى نيست. اين چنين تعبير مى‏كرديم كه لابد از اين جهت است كه ملتهاى غرب از نظر علم و فرهنگ پيشرفته‏ترند و آنها زودتر از ما به حقايق اسلام آگاه خواهند شد; اگر ما اسلام را زيرپا بگذاريم، اسلام از غرب به وسيله خود ملتهاى غرب طلوع مى‏كند. يك ماهى است‏به فكر افتاده‏ايم كه خدايا، مثل اينكه خورشيد از شرق به غرب رفت (اشاره به هجرت امام عزيز به پاريس) كه از غرب طلوع بكند و ما سپيده‏دمش را داريم مى‏بينيم، فجرش را داريم مى‏بينيم، فلقش را داريم مى‏بينيم. (44)

پى‏نوشت‏ها:

1. صحيفه نور، ج 17، ص 56.

2. پاسدار اسلام: مهدى مشايخى، انتشارات موسوى، 1367، ص 54 تا 56.

3. كيهان: 21 مهر 1362، ويژه‏نامه، ص 2.

4. محراب خونين باختران (ج 1) : محمد اشرفى اصفهانى، انتشارات سروش، آذر 1362، ص 26.

5. همان (ج 20) ، ص 35.

6. همان ج 15، ص 112.

7. رسالت، 29 بهمن 1362، ص 2.

8. شهيد دكتر باهنر الگوى هنر مقاومت، دفتر اول، ص 352.

9. صحيفه نور، ج 15، ص 139.

10. همان، ص 60.

11. همان، ص 139.

12. همان، ص 44.

13. همان، ص 138.

14. رسالت، 6 تير 1368، ص 3 و 8.

15. همان، 7 تير 1368، ص 3.

16. بهشتى اسطوره‏اى بر جاودانه تاريخ (دفتر سوم) ، واحد فرهنگى بنيادشهيد، تابستان 1361، ص 1093.

17. صحيفه نور، ج 15، ص 26 و 32.

18. اميد انقلاب، 28 خرداد 1367، ش 57، ص 21.

19. رسالت، 31 خرداد 1368، ص 8.

20. صحيفه نور، ج 15، ص 252 و 255.

21. يادواره شهيد دستغيب: سيدهاشم دستغيب، انتشارات كانون تربيت‏شيراز، ص 59 و حديث دوست (ويژه‏نامه سومين سالگرد رحلت امام خمينى) ، امور تربيتى تهران، خرداد 1371، ص 32.

22. صحيفه نور، ج 20، ص 112.

23. همان، ج 18، ص 82.

24. حديث دوست (ويژه سومين سالگرد رحلت امام خمينى) ، امور تربيتى تهران، خرداد 1371، ص 32.

25. اسوه صبر و استقامت‏شهيد محمدعلى رجايى (دفتر اول) ، ص 190 و 437.

26. صحيفه نور، ج 1، ص 147.

27. حضور، يادمان 13 آبان، ص 34.

28. جمهورى اسلامى، 19 خرداد 1362، ص 14.

29. صحيفه نور، ج 14، ص 177.

30. جمهورى اسلامى، 21 فروردين 1362، ص 7.

31. كيهان، 21 فروردين 1362، ص 7 و 13.

32. صحيفه نور، ج 16، ص 219.

33. همان، ج 17، ص 38.

34. پاسداران اسلام: مهدى مشايخى، انتشارات موسوى، تابستان 1367، ص 19-24 و 28 با تلخيص.

35. صحيفه نور، ج 15، ص 153.

36. جمهورى اسلامى، 20 شهريور 1363، ص 8.

37. حديث دوست (ويژه سومين سالگرد رحلت امام خمينى) ، امور تربيتى تهران، خرداد 1371، ص 33.

38. اميد انقلاب، 19 شهريور 1362، ش 63، ص 21.

39. صحيفه نور، ج 6، ص 176 و 109.

40. همان، ج 12، ص 51.

41. همان، ج 14، ص 208.

42. نهضتهاى اسلامى درصد ساله اخير: مرتضى مطهرى، انتشارات صدرا، ص 87.

43. پيرامون انقلاب اسلامى: مرتضى مطهرى، انتشارات صدرا، ص 119.

44. اميد انقلاب. 9 ارديبهشت 1368، ش 202، ص 4.