نظم و امنيت اجتماعى از منظر امام خمينى

على محمد حاضرى

بسمه تعالى

مقوله نظم و امنيت اجتماعى نوعا از مباحثى است كه در طبقه‏بندى موضوعات جامعه شناختى، نقطه مقابل جامعه‏شناسى تغييرات اجتماعى و بويژه در تعارض با مباحث تغييرات عميق و انقلابات اجتماعى است. بر اين اساس، سخن گفتن از نظم و امنيت در انديشه كسى كه نام وى با يكى از عظيم‏ترين انقلابات تاريخ معاصر پيوندى عميق خورده است - تا آنجا كه به قول رهبر معظم انقلاب، انقلاب اسلامى بى‏نام امام خمينى در هيچ كجاى جهان شناخته شده نيست - پارادوكس يا معماگونه خواهد بود. كسى كه عظمت‏شخصيتش يا لااقل شهرت وى، به رهبرى انقلابى است كه نه تنها امنيت 2500 سال نظام شاهنشاهى را در ايران درهم ريخت‏بلكه امنيت‏بسيارى از ديگر نظامهاى سلطه‏گر را نيز به خطر انداخت و آرزويش در هم ريختن چارچوبها و داربست‏هاى ظالمانه نظام جهانى بود و در جهت تحقق اين آرزو نيز انديشه‏ها و طرحهايى را پى افكنده است كه براى دو گروه رسالتى متضاد را به ميراث گذاشته است. از يكسو فرزندان انقلابى و بيدارشدگان از ترنم سرود انقلابش، خود را مامور تحقق رسالتى مى‏دانند كه وى بر دوششان گذاشته است و از سوى ديگر اردوگاه استكبار جهانى است كه براى مقابله با موج اسلام خواهى و به اصطلاح خودشان بنيادگرائى حاصل از انقلاب او، به بسيج همه امكانات رسانه‏اى، اقتصادى و سياسى و حتى نظامى دست زده است.

آيا مى‏توان در انديشه چنين كسى، از نظم و امنيت هم سراغى گرفت؟

نگارنده بر آن است تا دريابد بر فراز آنهمه طوفان انقلاب و امنيت‏شكنى! از نظم و امنيت هم مى‏توان سخن گفت؟

البته در مشرب انقلابيون متعارف، اين پارادوكس يك پاسخ زمانى دارد كه عقل سليم نيز آنرا درك مى‏كند و آن دو موضع متفاوت عناصر انقلابى قبل و بعد از وقوع انقلاب است.

به اين نحو كه اقتضاى موضع انقلابى، ناديده انگاشتن نظم و امنيت نامطلوب مستقر و تلاش براى درهم ريختن آن در مراحل پيش از انقلاب است و طبعا در صورت پيروزى و كسب قدرت و حاكميت‏يافتن عناصر انقلابى، موضع پيشين تغيير يافته، استقرار نظم و امنيت جامعه انقلابى، رسالت اين مرحله خواهد بود. آيا معماى مذكور در شخصيت امام نيز به همين فرمول پاسخ داده مى‏شود؟ آيا امام انقلابى و راديكال پيش از انقلاب، حقيقتا در آن مرحله امنيت‏شكن است و پس از پيروزى، مدافع نظم و امنيت و محافظه‏كار؟

در اين مقاله كوشش مى‏شود از مجموعه آثار و مواضع حضرت امام، پاسخ سؤالهاى فوق دريافت‏شود. اما قبل از ورود به اصل بحث تذكر اين نكته نيز ضرورى است كه انديشه و مواضع امام، آنچنان با روح تعاليم اسلام پيوند خورده است كه انتساب آن به شخص ايشان مشكل يا ناصواب است لذا در اغلب مواضع به ناچار بيش از آنكه به طرح موضع امام پرداخته باشيم، شايد بتوان گفت اين مجموعه، كوششى براى درك موضع اسلام در قبال مسائل مورد پژوهش است اما از آنجا كه اسلام عزيز در طول تاريخ مورد تفاسير و برداشتهاى مختلف و بعضا بسيار ناهمگون و متعارض نيز قرار داشته است، در اينجا با روايتى از اسلام مواجهيم كه در تعبير امام "اسلام ناب" لقب يافته است‏به همين دليل ممكن است در پاره‏اى موارد با برداشتهاى رايج و سنتى از اسلام نيز مغاير باشد.

بر اساس ملاحظات فوق ديدگاه امام خمينى درباره امنيت و نظم اجتماعى را در چند محور به شرح زير مى‏توان تنظيم كرد.

چه نظمى بايد پاس داشته شود؟

امنيت چه كسانى يا چه نظامى بايد حفظ شود؟

در انديشه امام سئوالهاى فوق، مسائلى اساسى و محورى است و بدون پاسخگوئى به آنها نمى‏توان در مورد لزوم رعايت نظم و امنيت، نفيا يا اثباتا سخنى گفت. به عبارت ديگر امام به عنوان يك شخصيت مكتبى و انقلابى، مدافع هر نظم و پاسدار هر امنيتى نيست‏بلكه در مواجهه با آن، اولين سئوال، كشف مشروعيت‏يا عدم مشروعيت آن است و بر اساس پاسخ دريافتى موضع بعدى اتخاذ مى‏گردد. جلوه انقلابى و به اصطلاح راديكال شخصيت‏حضرت امام در مواجهه با همين سئوال ظاهر مى‏شود. امام آنگاه كه در نظاره به نظم جهانى، آنرا نظمى مدافع منافع و مطامع جهانخواران و پايمال كننده حقوق مستضعفين مى‏يابد، حكم به عدم مشروعيت آن داده و رسالت مقابله با آن را در خود مى‏يابد. همين نگاه در مواجهه با حكومت‏شاه نيز نافذ است و طبيعى است كه وقتى آنرا نامشروع و ظالمانه يافت، خود را موظف به تامين امنيت آن نمى‏يابد.

اما نكته قابل توجه در اين رويكرد اين است كه به صرف عدم مشروعيت نظام يا حكومتى و عليرغم احساس وظيفه نسبت‏به مبارزه و مقابله با آن، هر نوع بى‏نظمى و شكستن قوانين و مقررات آنرا نيز جايز نمى‏انگارد. به عبارت ديگر در اين عرصه نيز اصل "هدف وسيله را توجيه نمى‏كند" صادق است. يعنى امام عليرغم اتخاذ هدف مقابله و مبارزه با نظامهاى فاسد، اتخاذ وسيله قانون‏شكنى و بى‏نظمى مطلق در قبال مقررات آن نظامها را جايز نمى‏داند. نمونه روشن اين موضع، عدم جواز حضرت امام به مبارزين و مقلدين در مورد تصرف خارج از ضوابط در اموال و دارائى‏هاى دولت در رژيم شاه است. با آنكه عرف مبارزاتى يا فرهنگ انقلابيگرى رايج اين بود كه مبارزين براى تامين هزينه يا امكانات مبارزه با رژيم شاه، به نوعى تصرف يا سرقت اموال دولتى را مجاز مى‏دانستند ولى حضرت امام صريحا آنرا نفى نموده و حكم به حرمت اين نوع اقدامات مى‏دادند. همچنين با آنكه ظاهرا پاره‏اى از ايرانيان خارج كشور و بويژه عناصر انقلابى و مبارز، نوعى استفاده غير مجاز از امكانات و خدمات عمومى از قبيل تقلب در پرداخت هزينه‏هاى تلفن عمومى و عدم پرداخت‏بليط وسائل نقليه و حتى سرقت اموال از فروشگاههاى كشورهاى اروپائى و غربى را مجاز مى‏دانستند با اين توجيه كه اين استعمارگران اموال ملت ما را غارت كرده‏اند و اين نوع بهره‏برداريها در مقابل حجم انبوه غارتهائى كه آنها صورت داده‏اند ناچيز است، اما حضرت امام به صراحت اين اقدامات را محكوم و حكم به حرمت آن دادند. (1) اين قبيل موارد حاكى از آن است كه حضرت امام ضمن توجه به مشروعيت و عدم مشروعيت نظامها و حكومتها و عدم تبعيت از ايده كور، دفاع از هر نظمى، اما هر نوع بى‏نظمى و قانون‏شكنى را حتى در قبال حكومتهاى ظالم نيز مجاز نمى‏دانستند. نگارنده در اينجا در صدد جستجوى مبانى فقهى اين موضع و ادله آن نيست هر چند بعضى كوشيده‏اند اينچنين عنوان كنند كه ظلم و فساد حكومت، مانع از حق مالكيت آن نيست ولى نكته جالب اين است كه همين مواضع نيز در مراحل مختلف مبارزه به يك نحو ظاهر نمى‏گرديد و خود شاهد بوديم كه در بحبوهه مبارزه با رژيم شاه، حكم عدم جواز براى پرداخت ماليات و قبوض آب و برق و ديگر وجوه پرداختى از طرف ملت‏به دولت را صادر كردند و حتى حكم فرار سربازان از سربازخانه‏ها و نظاير آن نيز صادر شد كه قطعا آشنايان به مبانى فقهى حضرت ايشان، مى‏توانند مبانى فقهى آنرا تشريح نمايند. اما اشاره به اين نمونه‏ها از اين جهت لازم آمد كه موضع حساس و ظريف امام در قبال كليت مساله نظم و امنيت كه از يكسو بعنوان بزرگترين انقلابى معاصر، همه نظم‏هاى مورد نظر قدرت‏هاى سلطه‏گر را نفى مى‏كند و از سوى ديگر به رعايت موازين و مقررات همان نظامها فرمان مى‏دهد بهتر درك شود.

نكته ديگر در نگرش فقهى حضرت امام كه به نوعى با موضوع بحث مرتبط است و روايتگر افق بلند نگاه امام در اين مواضع است، تفاوت رويكرد امام با مساله اصلاحات ارضى شاه است. مى‏دانيم كه اصلاحات ارضى شاه با مخالفت‏خيلى از علما و روحانيون مواجه بود هر چند همه آنها شجاعت و جسارت اتخاذ مواضع انقلابى امام را نداشتند اما در بسيارى از موارد، موضع مخالفت آنها با مخالفتهاى امام در قبال طرحهاى به اصطلاح انقلاب سفيد شاه يكى نبود. چه بسا روحانيونى كه با اصلاحات ارضى از آن جهت مخالف بودند كه شاه اراضى و املاك بخشى از خانها و فئودالها را به زور و بدون رضايت آنها گرفته و بين زارعين تقسيم نموده بود و در واقع مخالفت آنها از باب ظلم شاه به اربابها بود و بر همين اساس، پاره‏اى از آنان حكم به حرمت تصرف زارعين در اين زمينها مى‏دادند و زارعين متشرع نيز بر اساس نظر اين گروه از علما بايد اراضى را به مالكان برمى‏گرداندند و اين همان موضعى بود كه با بزرگ‏نمائى شاه و ماركسيستها، همدستى روحانيت و فئودالها ناميده مى‏شد.

اما تيزبينى سياسى و روشن بينى فقهى امام مانع از اين بود كه در دام چنين موضعى گرفتار آيد. امام از يك منظر برتر، نحوه حاكميت و مالكيت‏خانها و فئودالها را بر اراضى مد نظر داشت و اعتقاد به عدم مشروعيت اين نوع مالكيت‏ها مانع از آن بود كه براى سلب آن توسط شاه، به دفاع از حقوق خانها برمى‏خيزد. بر اساس تصور فوق‏الذكر بود كه در آستانه پيروزى انقلاب و هنگاميكه امام در پاريس بودند و نوع اقدامات امام پس از پيروزى مورد توجه بود، خبرنگار نروژى موضع امام را در مورد احتمال بازپس گرداندن زمينهاى واگذار شده به زارعين سؤال كرد و امام با صراحت فرمودند خانها نوعا زمينها را با زور تصرف كرده‏اند لذا بازگرداندن به آنها موضوعيت ندارد. (2)

به اين ترتيب امام آن نظم اجتماعى و حقوقى كه به نحوى ظالمانه، حقى براى خانها فرض نموده بود، ابطال نمود.

نگارنده خود شاهد نوعى ديگر از كوته‏نگرى فقهى بود كه بر اساس تاكيد بر نظم حقوقى موجود، منافع غاصبانه سرمايه‏داران را پاس مى‏داشت. در سالهاى آخر دهه 40 و در شرايطى كه يكى از كارخانه‏داران وابسته به رژيم، هزاران كارگر را در يكى از كارخانجات نساجى شهرستانها به نحوى ظالمانه استثمار كرده بود، در مجلسى مذهبى كه در حضور كارگران رنگ پريده و زجر كشيده كه آثار استثمار آنان به وضوح از چهره كارگران هويدا بود، واعظ، از رعايت‏حقوق صاحب كارخانه سخن مى‏راند و حتى در جواز دريافت‏سود سهام كارخانه كه به اصطلاح بدون رضايت مالك، به زور رژيم شاه در اختيار كارگران قرار مى‏گرفت تشكيك مى‏كرد و مثال مى‏زد كه كارگرى كه دكمه لباس كارش را بدون رضايت مالك كارخانه با نخهاى زائد محيط كارخانه دوخته باشد، نمازش با آن لباس باطل و يا احيانا صواب آن به حساب مالك منظور خواهد شد! بديهى است اينگونه برداشتهاى فقهى در درون نظام انديشه‏اى رايج در آن زمان كه نظام فقهى را عمدتا در چارچوب نظم اقتصادى موجود دنبال مى‏كرد بى‏وجه نبود ولى متاسفانه كمتر اتفاق مى‏افتاد كه اينگونه روحانيون اساسا در مالكيت صاحب كارخانه و مشروعيت آن ترديد كنند. تداوم همين بينش حتى پس از پيروزى انقلاب اسلامى نيز قابل مشاهده بود و كشاكش‏هائى كه بر سر مشروعيت‏بند "ج" مقررات مربوط به واگذارى اراضى كشاورزى به زارعان و نيز اختلاف نظرهاى فقهى درباره مشروعيت قانون كار مصوب مجلس شوراى اسلامى، كمابيش نمايانگر آن بود.

در موارد مذكور، بينش فقهى امام خمينى، نظم حقوقى و قانونى رايج را از منظرى بالاتر مورد تامل قرار داده بود، لذا برخلاف سنت فقهى منجمدى كه در لسان امام به بينش متحجرين منتسب شده بود، به نحوى كور، مدافع آن نظم نبود. اما در نگاه امام شكستن آن نظم نيز قاعده‏مند و بر اساس ضوابط دقيق فقهى بود كه امام با وارد كردن عناصرى چون نقش زمان و مكان در استنباط حكم، هيات جديدى به آن داده بود.

به هر حال نكته مهم و قابل توجه در انديشه امام درباره نظم و امنيت، عنايت‏به عنصرى است كه در ادبيات امام، از آن به عنوان "ناامنى قانونى "ياد شده است و مراد از آن "حاكميت قانون و نظم و تعقيب امنيتى" است كه تحقق آن عين "ناامنى" و بى‏قانونى است و آن هنگامى رخ مى‏دهد كه قانونگذار و مدافع امنيت، خود بر خلاف موازين قانونى و شرعى به حاكميت رسيده باشد. اينجاست كه امام، كوركورانه، مدافع اين چنين نظم و امنيتى نيست. به عبارت ديگر در چارچوب اين انديشه، دفاع از نظم و تامين امنيت، فرع بر يك اصل كلى‏تر است و آن اطمينان از حد نصاب مشروعيت‏يا حجيت قانون يا نظم مورد انتظار است.

عامل ناهنجاريها و بى‏نظميها چيست؟

مقصر چه كسى است؟

محور عمده ديگرى كه در بررسى نظم و امنيت مورد انتظار امام قابل توجه است، نگرش تعليلى و زمينه ياب ايشان در اين زمينه است. برخلاف بسيارى از نگرش‏هاى سنتى كه در مواجهه با جرائم و قانون‏شكنى‏ها، مقصرين اصلى را خود افراد مجرم محسوب مى‏كنند، دريافت امام، با پاره‏اى نگرشهاى مرسوم در علوم اجتماعى جديد همخوانى زيادى دارد كه زمينه‏هاى اجتماعى و فرهنگى و ساختار مناسبات اقتصادى حاكم را براى يافتن عامل وقوع جرم مورد پرسش قرار مى‏دهند، بديهى است امام متاثر از بينش اسلامى، يكسره در دام نگرشهاى دترمنيستى يا جبرگرايانه كه هرگونه اراده و اختيار و مسووليت فرد انسانى را در اين قبيل رخدادها انكار مى‏كنند، نمى‏افتد. اما توجه به عوامل معده و زمينه‏هاى تسهيل كننده رفتار نابهنجار، نكته‏اى نيست كه از ديد تيزبين امام غافل بماند.

به عنوان بارزترين نشانه‏ها و مصاديق اين توجه مى‏توان به موارد زير اشاره كرد. در پاسخ خبرنگارى كه در آخرين ماههاى مبارزه با حكومت‏شاه، در مورد اقدامات آينده دولت اسلامى، اين سؤال را مطرح كرده بود كه اولين اقدام دولت اسلامى چه خواهد بود؟ امام مى‏فرمايد، "اولين اقدام اين است كه همه عوامل فساد و مهمتر اينكه انگيزه‏هاى فساد در زمينه‏هاى اجتماعى، فرهنگى، اقتصادى و سياسى با جديت‏بايد ريشه‏كن شود. (3)

در جاى ديگر امام در تعليل جرائمى چون سرقت و فحشا با طرح سوالى استفهامى مى‏فرمايند، "خيال مى‏كنيد، آن دزدى كه از ديوار بالا مى‏رود يا زنى كه عفت‏خود را مى‏فروشد تقصير دارد؟ وضع معيشت‏بد است كه اين همه جنايت و مفاسد بوجود مى‏آيد. (4)

همچنين امام در موارد مكرر، خطر شورش و عصيان مردمى را گوشزد مى‏كند كه حداقل زندگيشان تامين نشده باشد و به وضوح تاكيد مى‏كند كه گرانفروشى، استثمار طبقات مرحوم، و عدم تامين حداقل مايحتاج كارگران و. . . مى‏تواند شورش و عصيان آنان را بدنبال داشته باشد. به عبارت ديگر، وقوع بى‏نظمى و سلب امنيت اجتماعى را پيامد اجتناب‏ناپذير ساختار اقتصادى ناسالم و ظالمانه مى‏داند.

همچنين امام اشارات فراوانى دارند به ناهنجاريهاى هدايت‏شده كه مطامع و منافع قدرتها يا عناصرى از حاكميت نظامها عامل اصلى آن هستند و مجرمين متعارف، در حقيقت قربانيان مطامع آنان محسوب مى‏شوند. در اين زمينه مى‏توان به موارد مكررى اشاره داشت كه امام مساله شيوع مواد مخدر در كشورهاى جهان سوم و از جمله ايران را براى تخدير فكر و انرژى نسل جوان آن، توطئه استعمارگرانى مى‏دانند كه هر نوع هوشيارى و آگاهى ملتها را مانعى در جهت دستيابى به اهداف سلطه‏گرانه خود پنداشته و از طرق گوناگون براى برداشتن اين مانع اقدام مى‏كنند. گسترش فساد و فحشاء و سياستهاى تسهيل كننده‏اى كه در رژيم شاه براى اشاعه آن اتخاذ مى‏شد نيز از اين سنخ ناهنجاريهاى هدايت‏شده محسوب مى‏شود. امام تصريح دارند كه جوانانى كه معتاد به مواد مخدر بوده و يا در فساد و فحشاء غوطه‏ور باشند هرگز نمى‏توانند در اين انديشه باشند كه بر كشور و منابع آن چه مى‏گذرد و ذخائر آنرا كه مى‏برد؟ (5) و اين همان وضعيت مطلوب استعمار است نمونه ديگر مورد اشاره امام، دخالت عوامل و عناصر پر نفوذى مثل اعضاى خاندان سلطنت‏شاه در ايران و ديگر مقامات عاليرتبه پاره‏اى از كشورها در امر قاچاق مواد مخدر است كه مصداقى ديگر از بى‏نظمى هدايت‏شده است و با سؤ استفاده از امكانات و مصونيت‏هاى رسمى و غير رسمى بوجود مى‏آيد. بديهى است انگيزه‏هاى مالى اين نوع اقدامات نيز به انگيزه‏هاى فوق‏الذكر اضافه مى‏شود.

رويكرد امام به مكانيزمهاى كنترل اجتماعى

مى‏دانيم كه در علوم انسانى و اجتماعى، روشهاى متعددى براى تحقق جامعه پذيرى و حصول اطمينان از رعايت ارزشها و هنجارهاى اجتماعى توسط آحاد جامعه شناخته شده است كه قوى‏ترين و اطمينان بخش‏ترين آن راهها، فرهنگ پذيرى يا درونى كردن ارزشهاست‏به گونه‏اى كه هر فرد با اعتقاد و ايمان قلبى نسبت‏به صحت و درستى ارزشها، رعايت آنها را بر خود فرض بداند و از درون ضمير خود، كشش و تمايلى قلبى براى رفتار متناسب به آنها احساس كند و ميل به تخلف از هنجارها را نه به لحاظ ترس از افشاء يا عوامل بيرونى ديگر بلكه به عنوان امر ناخوشايند در ضمير خويش سركوب كند. اين شيوه كه اساسا كاملترين وجه آن در فلسفه‏ها و مكاتب تربيتى دينى قابل تحقق است محور اصلى انديشه امام در اين زمينه است. در اين رويكرد كه اصل اعتقادى معاد نيز مقوم آن است، شعار مشهور آن حضرت كه مى‏فرمود "عالم محضر خداست، در محضر خدا، معصيت نكنيد" جلوه مى‏نمايد. در اينجا با نوعى نظام نظارتى و كنترل كننده بسيار كارساز مواجهيم كه اگر جامعه‏اى موفق شود باور و اعتقاد قلبى به اين اصل را كه به نحوى فطرى در باطن انسانها نيز زمينه پذيرش آن وجود دارد تثبيت كند به ضمانت اجرائى بالائى براى رعايت ارزشها و عدم هنجارشكنى آشكار و پنهان افراد دست‏يافته است. امام كه خود در عالى‏ترين مراتب چنين درك عرفانى از عالم قرار گرفته بود، علاوه بر اعمال يكى از قوى‏ترين نظامهاى كنترلى بر اعمال خود كه تا نزديكيهاى مرز "عصمت" در وجودش جلوه‏گر شده بود، موفق شد خيل عظيمى از جوانان را آنچنان به كنترل از درون وادارد كه نظير آن در تاريخ ملتها كمتر يافت مى‏شود. بعنوان شاهدى از جلوه و عملكرد اين نظام كنترلى، بد نيست فضاى اخلاقى حاكم بر جوانان بسيجى در خطوط مقدم و مناطق جنگى كشور در طول 8 سال دفاع مقدس را با هنجارهاى رفتارى معمول نظاميان در ساير جنگ‏ها كه معمولا با فسادهاى جنسى گسترده و تجاوز نظاميان همراه است مقايسه نمائيم. در حاليكه سالها پس از اتمام جنگ ويتنام، هنوز فحشاى حاصله از حضور نظاميان آمريكا در جنوب شرق آسيا دامنگير ملتهاست، بوضوح شاهد بوديم كه اخلاق جنسى حاكم بر بسيجيان ما در مناطق جنگى و غير آن، از وضعيت متعارف عامه مردم و ساكنان هر منطقه پاكتر و سالمتر بود.

امام، اينگونه نظام كنترل را نه تنها در حيطه مسائل اخلاقى كه در حيطه نظم و انضباط نظامى نيز دنبال مى‏نمود و بدون اتكا بر ديسيپلين آهنين و خشن نظاميگرى متعارف ارتشهاى استبدادى، نوعى انضباط اخلاقى و متعالى و متناسب با فرهنگ عبوديت و بندگى مومنانه را توصيه مى‏نمود. بعنوان نمونه مى‏فرمود، امروز اطاعت از بالا دست‏ها يك امر شرعى است. امروز كسى كه بالاى سر همه است، خداى تبارك و تعالى است كه همه چيز را در ظاهر و باطن مى‏بيند. (6)

عليرغم تاكيد امام بر روشهاى كنترل درونى، از روشهاى كنترل بيرونى نيز غافل نبود. توضيح بيشتر اين مطلب را در مبحث‏بعد دنبال مى‏كنيم.

روش برخورد با متخلفين

يكى از مقولات مهم در تامين نظم و امنيت اجتماعى و مقابله با نابهنجاريها، روشهاى برخورد با متخلفين است كه چنانچه از ظرائف كافى برخوردار باشد مى‏تواند در كاهش تخلفات و عدم اشاعه آن نقش مؤثرى داشته باشد.

از وجوه شاخص حضرت امام در اين زمينه اين است كه امام بخش مهمى از متخلفين را قربانيانى مى‏دانند كه تحت تاثير عوامل مختلف به انحراف و تخلف كشيده شده‏اند، لذا رويكرد امام به آنان از موضع رحمت و عطوفت طبيب نسبت‏به بيمار است كه بيش از آنكه درصدد مجازات و تنبيه متخلف باشد، در جستجوى راه درمان و علاج وى است. بعنوان نمونه امام به معتادان به عنوان طعمه گرگهاى پليد باندهاى قاچاق و حاميان پر نفوذ آنان مى‏نگرد كه خود معتادان را بايد با رافت و هدايت از دام آنان رهانيد و هرگونه خشم و كين و مجازات را متوجه عاملين اصلى و قدرت‏هاى پشتيبان آنان نمود.

امام در اين زمينه مى‏فرمايد: آنهائى كه افتاده‏اند بايد دستشان را بگيريم. آنهائى كه مبتلاى به اين مخدرات هستند، اينها برادران ما هستند و ما بايد اينها را نجات بدهيم و با چشم پدرى - برادرى به اينها نگاه كنيم. اينها را هدايت كنيم، نجات بدهيم، كوشش كنيم براى نجات اين جمعيت. (7)

مصداق ديگرى از اين نگرش را در ذكر خاطره‏اى كه شهيد شاه‏آبادى از امام نقل نموده است مى‏توان دريافت. وى نقل نموده است در يكى از تابستانهائى كه امام پس از تعطيل دروس حوزه قم، به تهران آمده در مدرسه مروى درسى داشتند، در خاتمه درس، به اتفاق يكديگر، عازم محل سكونت ايشان در يكى از نقاط شميران مى‏شوند. فاصله خيابان ناصرخسرو تا ايستگاه اتوبوس‏هاى خط شميران را كه در محل پيچ شميران قرار داشت پياده طى نموده وارد ايستگاه مى‏شوند. امام كه در آن موقع روحانى متشخص و ميان سالى بودند همراه با طلبه جوان همراهشان وارد اتوبوسى مى‏شوند كه در انتهاى آن تعدادى از جوانان كه محتملا يكى دو نفر از بازيگران تاترهاى لاله‏زارى آن موقع نيز در آن حضور داشتند، حلقه شوخى‏آميزى تشكيل داده بودند كه به محض ورود امام، متناسب با فرهنگ ضد روحانى زمانه، سوژه شوخى آنها واقع مى‏شوند. شاه آبادى نقل مى‏كند كه جسارت و توهين‏هاى خلال اين شوخيها بسيار سنگين و غير قابل تحمل بود كه بارها قصد برخورد با آنها را داشتم ولى چون كلمات بگونه‏اى مطرح مى‏شد كه خطاب آنها بيشتر متوجه امام بود، تا من و امام نيز خونسرد و بدون واكنش بودند، من هم ساكت ماندم، بويژه آنكه با توجه به كثرت تعداد آنها، توانائى مقابله نيز در خود نمى‏ديدم. اين وضعيت كه از ايستگاه اوليه شروع شده بود در تمام مسير ادامه يافت و نوعى تاثر رو حوضى تشكيل شده بود كه آن جوانان بازيگران آن و روحانيت و شخص امام سوژه آن بود و مسافران اتوبوس نيز تماشاچيانى بودند كه بر اثر تبليغات گسترده ضد روحانى آن‏زمان، با آن جوانان همدلى داشتند. در يكى از ايستگاههاى نزديك انتهاى مسير، آن جوانان پياده مى‏شدند كه به هنگام عبور از كنار صندلى امام، آخرين پرده توهين را اجرا كردند و آن انداختن عمامه از سر امام بود. ولى با كمال تعجب ديدم كه امام همچنان با خونسردى تمام، عمامه را برداشته بر سرگذاشتند. جوانان از اتوبوس پياده شدند و آخرين اشارت توهين‏آميز را به هنگام گذر از كنار اتوبوس نثار امام كردند. در اين هنگام بود كه متوجه بيان كلماتى از زبان امام شدم كه چون دقت كردم ديدم امام مطلبى بدين مضمون فرمود:اى خداوندا، كى مى‏شود كه جوانان ما را به ما برگردانى؟ ! شهيد شاه آبادى كه اين سخنان را در ماههاى اوليه بعد از پيروزى انقلاب نقل مى‏كرد خاطر نشان مى‏ساخت كه امام از همان موقع كينه مقدس خود را به جاى آنكه متوجه آن جوانان كند، آنان را به چشم فرزندان خود نگريست كه دست استعمار و ايادى دست نشانده‏اش آنها را از اسلام و روحانيت جدا كرده است و لذا همت‏خود را متوجه مقابله با آمريكا و حكومت دست نشانده‏اش ساخت و پيروزى انقلاب اسلامى بهترين نشانه اجابت دعائى بود كه فرزندان امام را به دامن اسلام باز گردانده بود.

امام همچنين با متخلفين و حتى جنايتكارانى كه به نحوى ارادى‏تر، خود عامل و مقصر رفتار خلاف خود بودند در مرحله اول برخورد ارشادى و پند آميز داشتند و حداكثر كوشش خود را به كار مى‏بردند تا از اين طريق متنبه شده به صراط حق بازگردند. موارد متعدد هشدارهاى خيرخواهانه و نصيحت‏هاى مكرر امام به شاه در سالهاى اوليه نهضت اسلامى مصداق بارز اين سنت امام است. برخورد محبت آميز و هدايتگرانه امام در مراحل مختلف تخلفات اولين رئيس جمهور ايران كه به‏علت عدم توجه وى سرانجام به عزل و فرار وى انجاميد نمونه ديگرى از اين رفتار است.

بياد داريم كه رئيس جمهور فرارى حتى بعد از آنهمه جنايتى كه با همدستى منافقين انجام داده بود ازتذكر خيرخواهانه امام بى‏نصيب نماند و از وى خواستند لااقل در اين مرحله، از تداوم جنايت دست‏برداشته به مطالعه و فعاليت علمى مشغول شود تا شايد فرصتى براى توبه و اصلاح فراهم آيد. (8)

نصايح عطوفانه امام به اعضا و هواداران گروهك منافقين براى تامل در عملكرد و اهداف جنايتكارانه رهبران كه در فضائى كاملا عاطفى در وصيت نامه ايشان درج شده بود، نمونه ديگر اينگونه برخوردهاى امام است. ايشان مى‏فرمايد: " نصيحت مشفقانه من به شما نوجوانان و جوانان داخل و خارج آن است كه از راه اشتباه برگرديد و با محرومين جامعه كه با دل و جان به جمهورى اسلامى خدمت مى‏كنند، متحد شويد و براى ايران مستقل و آزاد فعاليت نماييد تا كشور و ملت از شر مخالفين نجات پيدا كند و همه با هم به زندگى شرافتمندانه ادامه دهيد. تا چه وقت و براى چه گوش به فرمان اشخاصى هستيد كه جز به نفع شخصى خود فكر نمى‏كنند و در آغوش و پناه ابرقدرت‏ها با ملت‏خود در ستيز هستند و شما را فداى مقاصد شوم و قدرت طلبى خويش مى‏نمايند؟ شما در اين سال‏هاى پيروزى انقلاب ديديد كه ادعاهاى آنان با رفتار و عملشان مخالف است و ادعاها فقط براى فريب جوانان صاف دل است و مى‏دانيد كه شما قدرتى در مقابل سيل خروشان ملت نداريد و كارهايتان جز به ضرر خودتان و تباهى عمرتان نتيجه‏اى ندارد. من تكليف خود را كه هدايت است ادا كردم و اميد است‏به اين نصيحت كه پس از مرگ من به شما مى‏رسد و شائبه قدرت طلبى در آن نيست گوش فرا دهيد و خود را ازعذاب اليم الهى نجات دهيد. خداوند منان شما را هدايت فرمايد و صراط مستقيم را به شما بنمايد. " (صحيفه نور، جلد 21، صفحه 197- 14/3/1368)

توجه به حقوق انسانى و رعايت اصول اخلاقى در برخورد با متخلفين و جنايتكاران نيز از وجوه قابل توجه سنت‏حضرت امام است. تاكيدات مكرر ايشان بر رعايت‏حقوق مجرمين و عدم اعمال مجازات و محدوديت و برخوردهاى توهين آميز فراتر از احكام قضائى صادر شده تا آنجا بود كه در ايام اوليه پيروزى انقلاب كه عوامل و عناصر سرسپرده و جنايتكار رژيم شاه توسط مردم انقلابى دستگير مى‏شدند و به لحاظ شدت جنايتهاى مرتكب شده، واكنش خشم آلود و انتقامجويانه مردم كاملا طبيعى بود، ايشان مى‏فرمايند:

"افرادى از دشمن كه به عنوان اسير در اختيار شما قرار مى‏گيرند هرگز مورد خشونت و آزار قرار ندهيد. همچنان كه سنت اسلامى است‏به اسيران محبت و مهربانى كنيد و البته دولت اسلامى به موقع آنها را محاكمه و عدالت را در مورد آنها اجرا خواهد كرد. " (صحيفه نور، جلد 5 ص 71، 22/11/57)

در همين زمينه است كه حضرت امام از ايجاد سرپوشهاى ظاهرا قانونى براى نقض حقوق مردم جلوگيرى فرموده، به‏منظور جلوگيرى از ورود و تجسس‏هاى افراطى، صدور مجوز قضائى و احكام كلى و ابتدائى براى ورود به اماكن و منازل افراد را منع مى‏فرمايند. (9)

توجه به كارائى شيوه‏هاى كنترل اجتماعى غير رسمى مى‏دانيم كه در مباحث معمول جامعه‏شناسى انحرافات و شيوه‏هاى كنترل اجتماعى، بر روشهاى كنترل غير رسمى كه در حقيقت از طريق مكانيسم تاييد يا عدم تاييد جمعى براى كنترل افراد استفاده مى‏شود تاكيد زيادى بعمل مى‏آيد. در همين زمينه، در پاره‏اى منابع، انحرافات را نيز به دو نوع انحراف اوليه و ثانويه تقسيم مى‏نمايند كه منظورشان از انحراف اوليه تخلف‏هائى است كه فر دخاطى، شهرت به انجام آن ندارد و در حقيقت از نظر افكار عمومى و كسانى كه او را مى‏شناسند، آن فرد، عنصر خطاكار و متخلف نيست. در چنين وضعيتى فرد براى رعايت آبرو و حيثيت‏خود، ملزم است محدوديت‏هاى بسيارى را در انجام اعمال خلاف خود اعمال نمايد كه همين عامل، نقش مهمى در كاهش دامنه تخلف دارد. در حالى كه در انحرافهاى ثانوى كه فرد مجرم، از نظر اطرافيان نيز به انجام چنين خطاهائى شهرت يافته است، ديگر تلاشى براى حفظ حرمت و حيثيت اجتماعى معنى ندارد و مجرم صرفا در محدوده قدرت و توانائى دستگاههاى انتظامى و عوامل رسمى كنترل اجتماعى، با محدوديت مواجه مى‏شود و چون معمولا دامنه حضور و عملكرد اين دستگاهها در مقايسه با كنترل مردمى، بسيار محدودتر است جرائم اين گونه مجرمين، بسيار وسيعتر و پردامنه‏تر خواهد بود. (10)

حضرت امام تحت تاثير نظام فقهى و اخلاقى اسلام، مواضعى دارند كه به زبان علوم اجتماعى امروز، مى‏كوشد تا مجرم و متخلف را در سطح انحرافات نخستين نگاه دارد و به اين ترتيب مانع از اشاعه جرم و زايل شدن قباحت اعمال خلاف در جامعه مى‏گردد. همچنانكه قبلا اشاره شد، امام موكدا از عوامل و متصديان دستگاه انتظامى و قضائى مى‏خواهد تا اولا از طريق تجسس‏هاى افراطى، تخلف‏هاى پنهان افراد خاطى را تا آنجا كه به امنيت كلى جامعه آسيب نمى‏زند، رديابى نكنند. ثانيا امام از اين عوامل و همه مردم مى‏خواهد، به فرض كشف جرم يا مواجهه با مواردى از فساد اخلاقى، از افشاى عمومى آن خوددارى نمايند و صرفا از طريق مراجع ذيربط و با رعايت‏حرمت افراد اقدام نمايند. حضرت امام در اين زمينه مى‏فرمايد: "موكدا تذكر داده مى‏شود كه اگر براى كشف خانه‏هاى تيمى و مراكز جاسوسى و افساد عليه نظام جمهورى اسلامى از روى خطا و اشتباه به منزل شخصى يا محل كار كسى وارد شدند و در آنجا با آلت‏يا آلات قمار و فحشا و ساير جهات انحرافى مثل مواد مخدره برخورد كردند حق ندارند آن را پيش ديگران افشا كنند، چرا كه اشاعه فحشا از بزرگترين گناهان كبيره است و هيچ كس حق ندارد هتك حرمت مسلمان و تعدى از ضوابط شرعيه نمايد. فقط بايد به وظيفه نهى از منكر به نحوى كه در اسلام مقرر است عمل نمايند و حق جلب يا بازداشت‏يا ضرب و شتم صاحبان خانه و ساكنان آن را ندارند و تعدى ازحدود الهى ظلم است و موجب تعزير و گاهى تقاص مى‏باشد. " (صحيفه نور، جلد 17، صفحه 106، 24/9/61)

بطور كلى بسيارى از احكام قضائى و اخلاقى اسلام كه شرايط اثبات جرم را بسيار مشكل نموده ومفرهاى متعددى براى فرد منحرف قائل شده و حتى مجازاتهاى وضع شده براى كسانى كه نتوانند اتهامات طرح كرده براى افراد را اثبات نمايند (حكم قذف) ، در راستاى همين موضع براى ابقاى انحراف در سطوح اوليه آن قابل تحليل است.

با وجود اين، حضرت امام و احكام قضائى اسلام، پس از اعمال همه راه‏كارهايى كه براى ابقاى انحراف در مرحله نخستين آن بعمل مى‏آورد، در مواجهه با منحرفين و تبهكارانى كه از اين سطح فراتر رفته بخواهند امنيت و نظم اجتماعى و فرهنگى جامعه را مختل كنند برخوردى اصولى و قاطعانه دارد. از همين موضع است كه امام جانبداريهاى ساده لوحانه بعضى افراد از جنايتكاران رژيم پيشين و تلاش براى تضعيف روند اقدامات دادگاههاى انقلاب را نفى نموده در مقاطعى ويژه از اعمال مجازات سنگين عليه عناصر و جريانهائى كه به محاربه و مبارزه مسلحانه عليه نظام مبادرت ورزيدند ترديد به خود راه نمى‏دهند.

نفى بى‏نظمى و سلب امنيت‏با بهانه‏هاى مقدس م‏آبانه امام كه همه وجودش در خدمت‏شرع مقدس و مدافع آرمانها و حتى مناسك آن است اجازه نمى‏دهد، مقدس م‏آبى، بهانه‏اى براى سلب امنيت و آسايش اجتماع باشد. در همين زمينه است كه امام صريحا استفاده از بلندگو براى پخش صداى ادعيه و سخنرانان مذهبى در ساعات آخر شب و اوقات استراحت مردم را نفى نموده، در شرايط عادى، هرگونه اقدامى كه آسايش معقول و نظم متعارف را مختل سازد هر چند با بهانه مراسم مذهبى نيز همراه باشد، مورد تاييد امام قرار نمى‏گيرد. (11)

در همين زمينه است كه اخلال در نظم ارتش و ناديده انگاشتن سلسله مراتب نظامى را كه در سالهاى اوليه پيروزى انقلاب، گروههاى منحرف به بهانه ايجاد جامعه بى‏طبقه توحيدى مطرح مى‏كردند نفى نموده، با استدلال، عوام‏فريبى آنها را افشاء نمودند.

ايشان براى مقابله با توجيهات مغرضانه آن گروهها، كه با طرح شعار جامعه توحيدى، وجود سلسله مراتب نظامى را مغاير آن مى‏داشتند، بر رعايت نظم و سلسله مراتب تاكيد نموده و فرمودند: "معناى جامعه توحيدى اين است كه همه كار خودشان را انجام بدهند، روى نظام و همه هم مقصدشان يكى باشد. " (12) همه با هم دوست و رفيق، سرباز با درجه‏دار، درجه‏دار و افسر با ارشد رفيق باشد، لكن اطاعت‏بكنند. اطاعت مساله‏اى، رفاقت مساله‏اى ديگر. (13)

خلاصه و نتيجه‏گيرى

از آنچه گفته شد و با عنايت‏به كليت مواضع حضرت امام در قبال مسايل اجتماعى و فرهنگى، مى‏توان چنين استنباط نمود كه رويكرد امام به مساله نظم و امنيت اجتماعى، نگاهى كلان‏نگر و تعليلى است و در مواجهه با بى‏نظمى، اسير ظواهر نظم نمى‏شود و هر نظمى را طلب نمى‏كند. همچنين امام بى‏اعتنا به عوامل و زمينه‏هاى ساختارى و فرهنگى جرم ساز، به مجازات مجرمين بسنده نمى‏كند.

بر اين اساس مى‏توان گفت در منطق امام، در جامعه‏اى كه به شدت نامتعادل است و اختلافات طبقاتى در آن چشمگير است نمى‏توان انتظار داشت امنيت اغنيا محفوظ بماند. نمى‏توان انتظار داشت كارگران و كارمندان با حداقل حقوق و مزايا، نظاره‏گر درآمدهاى كلان و اقدامات استثمارگرانه و سودجويانه صاحبان قدرت و ثروت باشند و آنان بى‏هيچ توقع، خدمات سالم ادارى و فنى مورد نياز آن غارتگران را فراهم آورند. نمى‏توان انتظار داشت كاخها و منازل مجلل در تيررس نگاه حسرت بار محرومين باشد و اتومبيل‏هاى اشرافى و هزاران قلم كالاهاى لوكس و گرانقيمت هر لحظه شعله نياز را دامن زند و آتش آن دامنگير جامعه نگردد. طبيعى است در اين شرايط امنيت و سلامت روابط اجتماعى به خطر مى‏افتد و متاسفانه در اين هنگامه، فقط غارتگران آسيب نمى‏بينند بلكه زيان اصلى متوجه اقشار و گروههائى است كه در اين عرصه در دور باطل انحراف گرفتار نيامده‏اند. لهذا مدافعان و طالبان نظم و امنيت‏بايد قبل از هر چيز با اين شرايط و زمينه‏ها به مقابله برخيزند و الا جستجوى امنيت، سرابى ماند كه تشنگان بى‏قرار را عطش فزون آرد.

والسلام و عليكم و رحمة الله و بركاته

پى‏نوشتها:

1. از امورى كه باعث تاسف من است كه بسيار در اينجاها صحبت آن هست و سؤال مى‏شود كه جوانهايى كه در اينجاها هستند گاهى در دكان‏ها، در مؤسسات دولتى، در مؤسسات مثلا بانكى يا قطار يا اتومبيل‏ها، اينها گاهى وقتها يك تخلفاتى مى‏كنند به حجت اينكه خوب، اينها مال ما را خوردند پس ما هم مال آنها را. اين صحيح نيست، شماهايى كه در اينجا الان هستيد، شما اشخاصى هستيد كه اگر از شماها يك مطلب خيانتى ببينند عموميت‏به ملت ايران مى‏دهند، مى‏گويند ملت ايران اينطورى هستند، دزدند، ملت ايران يا مسلمان‏ها اينجورى هستند. از اين جهت‏بايد خيلى اين جهات را ملاحظه كنيد كه ولو اينكه جايز هم بدانيد، حالا جايز هم نيست اما جايز هم بدانيد كه مال اين مؤسسه را برداريد، برنداريد تحرز كنيد از اين معنى براى اينكه حفظ آبروى خودتان و حفظ آبروى اسلام و حفظ آبروى ملت لازم است. اگر در يك جائى كه مثلا مى‏روند جوان‏ها، در آنجا سوار چيزى مى‏خواهند بشوند يا سوار طياره بشوند يا قطار بشوند، بليطها را مثلا تخلف بكنند و تقلب در آن بكنند، اين با حيثيت انسانى يك ملت دارند بازى مى‏كنند. اينها را شما به رفقايتان سفارش كنيد كه احتراز كنند از اين مسائل و اين حجت كه آنها مال ما را مى‏خورند پس ما مال آنها را بخوريم، اين حجت درست نيست، صحيح نيست. شما بايد حفظ حيثيت ملت‏خودتان را، حفظ حيثيت اسلام را بكنيد براى اينكه شما اگر فرض كنيد كه پاسبانى دست‏شما را بگيرد در يك جايى كه تخلفى كرديد، نمى‏گويند اين آقا، مى‏گويند ملت ايران اينطورى است، مى‏گويند اسلام اينطور است. بنابراين تكليف بسيار مهمى است كه بر گردن شماها هست و تمام افرادى كه از ايران و از بلاد مسلمين در اروپا يا در آمريكا زندگى مى‏كنند بايد خيلى اين جهات را، جهات حيثيت‏خودتان را، معنويات خودتان را، آبروى خودتان را، اينها را بايد در اين بلادى كه هستيد حفظ بكنيد و تخلفاتى كه موجب هتك يك ملتى است هرگز نكنيد، ولو جايز هم بدانيد نكنيد، ولو يك كسى هم به شما ظلم بكند شما چيزى كه اسمش تقلب مى‏گذارند، اگر كشف بشود پليس آن را تقلب مى‏داند، يك همچو كارى هرگز نكنيد. به رفقايتان سفارش كنيد كه اين مطلب را كه از من كرارا اينجا آمده‏اند پرسيده‏اند و مى‏پرسند و من هم هميشه گفتم نكنيد. (صحيفه نور، جلد 4، صفحه 54 - 53 20/9/57)

2. صحيفه نور، جلد 3 صفحه 258 8/9/57

3. صحيفه نور، جلد 3 صفحه 27 مورخ 16/8/57

4. صحيفه نور، جلد 1 صفحه 65 مورخ 21/1/43

5. اينان مى‏خواهند نسل جوان را به مواد مخدر يا به آن عيش و نوش كه آن هم مخدراست مبتلا كنند، كه اگر دنيا را آب ببرد اين آدم را خواب مى‏برد، اين به دنبال آن مسائل است ، چه‏كار دارد كه مملكتش را مى‏برند، جهنم كه مى‏برند. مردم و جوانان را چنان بار مى‏آورند كه منطقى اينچنين پيدا مى‏كند كه اگر هر كارى بشود مى‏گويد به من چه مربوط است. جوانى كه اگر در جايى صحبتى شد، به حيثيت كشور و ملتش، به حيثيت اسلامى او برمى‏خورد بايد قيام كند و مبارزه كند، چنان او را مى‏سازند كه از پى اين منقل نتواند حركت كند. (صحيفه نور، جلد 11 ص 119 6/10/58)

6. صحيفه نور جلد 12 ص 261 مورخ 2/5/59

7. صحيفه نور، جلد 8 صفحه 90 18/4/1358

8. من الان هم نصيحت مى‏كنم آقاى بنى‏صدر را به اينكه نبادا در دام اين گرگ‏هائى كه در خارج كشور نشستند و كمين كردند بيفتد و اين آبرويى كه از دست داديد بدتر بشود. من علاقه دارم كه تو بيشتر از اين خودت را تباه نكنى، من علاقه دارم كه همه اشخاصى كه در اين مملكت زندگى مى‏كنند يك زندگى انسانى - الهى باشد. نبادا يك وقت در دام اشخاصى بيفتى كه اين ملت آنها را سر تا پا شناخته است و آنها از تو پشتيبانى كنند و تو هم در دام آنها بيفتى كه هم دنيا به باد رفته است تا آخر و هم آخرت. اگر نصيحت‏هاى من را گوش كرده بودى اين مسائل پيش نمى‏آمد، لكن نگذاشتند. آنهائى كه به تو اظهار علاقه مى‏كردند، آنها به اسلام علاقه نداشتند و تو را كشاندند به جايى كه تباه كردند. بيش از اين خودت را تباه نكن، به دام اين اشخاصى كه مثل اژدها دهان باز كرده‏اند تا همه حيثيت تو را به باد فنا بدهند و ببلعند نيفت. اگر چنانچه توبه كنى و برگردى و علاقه خودت را از اين گروه‏هاى مفسد، فاسد و جنايتكار سلب كنى و در يك كنارى بنشينى مشغول تصنيف و تاليف بشوى صلاح تو است. (صحيفه نور، جلد15 صفحه 33، 1/4/1360)

9. هيچ يك از قضات حق ندارد ابتدائا حكمى صادر نمايند كه به وسيله آن ماموران اجرا اجازه داشته باشند به منازل يا محل كار افراد وارد شوند كه نه خانه امن و تيمى است و نه توطئه‏هاى ديگر بر عليه نظام جمهورى اسلامى، صادر كننده و اجرا كننده چنين حكمى مورد تعقيب قانونى و شرعى است. (صحيفه نور جلد 17 صفحه 106 24/9/61)

10. رجوع كنيد به مبانى جامعه‏شناسى، تاليف بروس كوهن، سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى، ص 216 - 215

11. صحيفه نور جلد 16 صفحه 243 17/5/61

12. صحيفه نور جلد 11 صفحه 148 9/10/58

13. صحيفه نور جلد 5 صفحه 227 9/1/58