نوسازى
جامعه از ديدگاه امام خمينى
محمد حسن حسنى اشاره:
مسئله
توسعه و نوسازى از مسائل عمدهاى است كه
بعد از پيروزى انقلاب اسلامى در سطوح مختلف
جامعه ايران اسلامى مطرح شده است. اين بحث
عميق و ضرورى كه راهگشاى يافتن الگوهاى
مناسب توسعه و نوسازى كشور و قطع عوامل
وابستگى در تمام زمينه هاست در مقاطع
كارشناسى ارشد دانشگاهها رسالههاى
متعددى را به خود اختصاص داده است. همانند
بسيارى از مباحث ديگر بررسى اين موضوع در
آراء وانديشهها و عملكرد حضرت امام خمينى
ثابت مى كند كه بنيانگذار جمهورى اسلامى
ايران تمامى ابعاد مسئله را به عنوان يك
سياست عملى و لازم در نظر داشته و سير حركت
را روشن كردهاند. تحقيق
و پژوهش درانديشههاى جامع الاطراف امام
خمينى اسباب وصول به نتايج كاربردى موثرى
در جهت پيشرفت روزافزون كشور اسلامى مان
خواهد بود رساله كارشناسى ارشد "نوسازى
جامعه از ديدگاه امام خمينى (ره) " كه حاصل
تحقيق و بررسى "محمد حسن حسنى" از
دانشكده علوم اجتماعى علامه طباطبايى مىباشد
در زمره اينگونه پژوهشهاست كه تحت نظارت
"دكتر محمد مومن كاشى" به عنوان استاد
راهنما و دكتر جواد يوسفيان به عنوان استاد
مشاور بهرشته تحرير درآمده است. مجله
حضور در جهت معرفى فعاليتهاى علمى مربوط به
آراء و انديشههاى حضرت امام خمينى فصل
چهارم رساله مزبور را تحت عنوان "تحليل
ديدگاه امام خمينى درباره ايدهها و
مفاهيم جديد" ذيلا به نظر خوانندگان
گرامى مىرساند. تحليل
ديدگاه امام خمينى (ره) درباره ايدهها و
مفاهيم جديد
1-4-
كليات:
مواضع
و ديدگاههاى امام در قبال پديدههاى
اجتماعى، به ويژه پديدههاى جديد، مانند
هر متفكر ديگرى، تحت تاثير مبانى كلى ترى
قرار دارد كه بدون شناخت و توجه به آنها،
فهم مواضع ايشان دشوارتر خواهد بود. اختلاف
موضع ايشان با ساير مواضع متفاوت كه در بحث
از زمينه تاريخى موضوع مورد بررسى آمد نيز
ناشى از اختلاف و تمايز همين مبانى، با
مبانى صاحبان آن مواضع است. از اين رو قبل از
ورود به بررسى ديدگاه ايشان در قبال مفاهيم
مورد نظر، برخى از مهمترين مبانى نظرى و
عملى مواضع ايشان را به اختصار ذكر مىكنيم:
-
مبانى نظرى و عملى مواضع امام: 1-
شناخت و اعتقاد به اسلام به عنوان دينى
جامع، جاودان و هميشگى كه در هر عصر و زمان و
متناسب با هر سطح از پيشرفت، امكان تمسك به
آن و اجراى آن وجود دارد. در همين رابطه
ايشان اظهار مىدارد: "اسلام در همه
ابعاد، قانون دارد" (1) در
جاى ديگر با اشاره به جزئيات و با ذكر
مصاديق همين موضوع را مورد تاكيد بيشتر
قرار داده و مىگويد: "اسلام
و همين طور ساير حكومتهاى الهى و دعوتهاى
الهى به تمام شئون انسان از آن مرتبه پائين،
مرتبه درجه پائين تا هر درجهاى كه بالا
برود، همه اينها را سر و كار با آنها دارند.
مثل آن حكومتها نيست كه فقط به باب سياست
ملكى (امور دنيايى) كار داشته باشند
همانطورى كه سياست ملكى دارد. اسلام،
بسيارى از احكامش احكام سياسى است، يك
احكام معنوى دارد، يك در
وصيت نامه الهى و سياسى خويش نيز بر اين
جامعيت و مقايسه آن با ساير مكاتب تاكيد
كرده مىنويسد: "اسلام
و حكومت اسلامى پديده الهى است كه با بكار
بستن آن سعادت فرزندان خود را در دنيا و
آخرت به بالاترين وجه تامين مىكند و قدرت
آن را دارد كه قلم سرخ بر ستمگريها و
چپاولگرىها و فسادها و تجاوزها بكشد و
انسانها را به كمال مطلوب خود برساند و
مكتبى است كه بر خلاف مكتبهاى غيرتوحيدى در
تمام شئون فردى و اجتماعى و مادى و معنوى و
فرهنگى و سياسى و اهميت
چنين ديدگاهى، در خصوص جامعيت اسلام، وقتى
در مقام عمل اجتماعى، سياسى ايشان بروز و
ظهور دارد، مشخص مىگردد و ايشان را از
ساير كسانى كه چنين ديدگاهى را صرفا در مقام
نظر و بيان، دارند متمايز مىسازد، زيرا
تقريبا همه مومنان به اسلام، درمقابل بيان
و نظر، اظهارات مشابهى را بااندكى كم و بيش،
ارائه مىنمايند ولى در مقام عمل و اقدام،
بجاى پيروى از بيان و نظر خود، يا سكوت كرده
و يا به حذف و طرد پديده مقابل خود پرداختهاند
و به تعبير امام، در موضع عمل و اقدام، جانب
معنويت و اخلاق فردى را گرفته و جانب اجتماع
را رها كردهاند و يا بالعكس: "اين
دو طايفه كه يك طايفه طرف معنويت را گرفتهاند
و طرف اجتماع را رها كردند و اين طايفه طرف
اجتماع و علم اجتماع و علم سياست و علم - نمى
دانم - اين معانى را دارند و آن طرف را رها
كردند، اين دو نه اين اسلام شناس است، نه آن
اسلام شناس است. اسلام
شناس كسى است كه اين دو مطلب را، اين دو جبهه
را، هم جبهه معنوى را بشناسد هم جبهه ظاهرى
را، يعنى هم اسلام را بشناسد به آن جهات
معنوى كه دارد و هم اسلام را بشناسد به آن
جهات مادى كه دارد، كسى كه اسلام را بخواهد
بشناسد بايد به اينجور بشناسد." (4) چنين
برداشتى از اسلام، به ويژه با توجه به تبعات
و پى آمدهاى آن، از نقطه نظر چاره جوئىهاى
حقوقى، فقهى و التزام به اجراى اسلام و
پياده كردن آن در ابعاد مختلف براى فراهم
آوردن زمينههاى حفظ و استمرار آن است كه
ما را به دومين مبناى نظرى امام راهبرى مىكند:
2-
متعهد بودن به حفظ و بقاى استمرار ديانت
اسلام:
چنين
تعهدى را نيز هر مسلمانى، دست كم، به عنوان
يك امر قلبى و وجدانى در خود حس مىكند ولى
مهم تشخيص راه و روش مناسب براى حفظ و
استمرار و تشخيص موانع آن و تلاش براى رفع
موانع و ... مى باشد. امام در خصوص حفظ و تداوم
اسلام اظهار مىدارد: "همه
ما در پناه اسلام هر چه داريم هست، ما چيزى
نيستيم خودمان، هرچه هست اسلام است و ما در
پناه اسلام اگر چيز باشيم هستيم. اين اسلام
را ما بايد حفظش كنيم." (5) در
جاى ديگر در همين رابطه مىفرمايند: "مكتب
بزرگترين چيزى است كه از براى ما مطرح است،
نبايد راجع به مكتب يك كلمهاى كسى بگويد،
اشتباه مىكنند اگر آنچه
موجب شد كه تعهد به حفظ اسلام و استمرار
ديانت اسلام را كه آرزوى قلبى هر مسلمان استبه
عنوان يكى از مبانى عملى و نظرى حضرت امام
مطرح نمائيم شيوه متفاوتى است كه امام براى
حفظ و استمرار اسلام مطرح مىكند و آن قيام
علماء و دخالت روحانيت در مسائل اجتماعى و
سياسى است. در اين رابطه او علماء، روحانيون
و حوزههاى علميه را، كه از سياق سخنان او
چنان بر مىآيد كه تمايلى به سياست و ابعاد
اجتماعى، دست كم بطور عملى، از خود نشان نمىدهند،
مورد خطاب قرار مىدهد و آنان را به قيام
براى خدا و دخالت در امور سياسى و اجتماعى
فرامىخواند: "من
و شما هم دانشجوى قديم هستيم لكن خواب و
گرفتار، اوضاع اينجا كه نبايد يك كلمه صحبت
كرد! اصلا صحبتبا مرجعيت منافات دارد!
صحبتبا آخوندى اصلا منافات دارد! آخوند
نبايد صحبت كند! حضرت امير ملا نبود خطبههاى
به آن طولانى داشت؟ در
جاى ديگر پس از ذكر نقشهها و توطئههايى
كه براى انحراف مسلمانان و تحريف اسلام از
سوى دشمنان اسلام طراحى شده است اعلام مىكنند:
"اكنون
سكوت در مقابل اين نقشهها و فجايع در حكم
انتحار است ... بر علماء و خطباء اسلام است كه
در مساجد و محافل، نقشههاى پشت پرده
دستگاه را به ملتبرسانند ... علماء اعلام و
خطباء محترم و ائمه جماعتبه عنوان اعتراض
و استنكار، در صورت مقتضى اعتصاب نمايند ...
و لازم است كه مردم مسلمان در صورت اعتصاب
علماء اسلام كه براى حفظ احكام قرآن است از علاوه
بر شيوه فوق، براى حفظ و استمرار اسلام در
جامعه معاصر، بايد تدابير مهم ديگرى را مد
نظر داشت كه جز برخى مبانى عملى و نظرى بعدى
را تشكيل مىدهد. 3-
جدائى ناپذير دانستن دين از سياست و لذا
تاكيد بر تشكيل حكومت اسلامى به منظور تحقق
بخشيدن به آئين اسلام در جامعه و ايجاد
زمينه مناسب براى حفظ و استمرار آن:
امام
خمينى در راستاى فهم جامع خود از اسلام،
همواره بر جدايى ناپذيرى سياست از ديانت
تاكيد كرده و تز جدايى دين از سياست را يك تز
استعمارى و انحرافى مى داند كه موجب شده است
علماء و روحانيت از دخالت در مسائل سياسى و
اجتماعى پرهيز نمايند و ابعاد عمده آئين
اسلام نيز، به همين سبب، مورد غفلت قرار
گيرد: "استكبار
وقتى كه از نابودى مطلق روحانيت و حوزهها
مايوس شد، دو راه را براى ضربه زدن انتخاب
نمود ... اولين و مهمترين حركت القاى شعار
جدايى دين از سياست است كه متاسفانه اين
حربه در حوزه و روحانيت تااندازهاى كارگر
شده است. تا جائى كه دخالت در سياست دون شان
فقيه و ورود در معركه سياسيون تهمت وابستگى
به اجانب را به همراه مىآورد." (9) ايشان
براى روشن شدن مفهوم سياست، از ديد اسلام، و
تمايز آن از سياستبه مفهوم ديگرى كه آن را
سياستشيطانى مىنامد مىگويد: "البته
سياستبه آن معنايى كه اينها مىگويند كه
دروغگويى، با دروغگويى، چپاول مردم با حيله
و تزوير و ساير چيزها، تسلط براموال و نفوس
مردم، اين سياست هيچ ربطى به سياست اسلامى
ندارد، اين سياستشيطانى است ... سياست اين
است كه جامعه را هدايت كند و راه ببرد، تمام
مصالح جامعه را در نظر بگيرد و تمام ابعاد
انسان و جامعه را در نظر بگيرد و اينها را
هدايت كند به در
جاى ديگر ديانت را با سياست تعريف كردهاند
كه هم آميختگى دين و سياست را نشان مىدهد و
هم نوع فهم و درك ايشان از سياست را: "ديانت
همان سياستى است كه مردم را از اينجا حركت
مىدهد و تمام چيزهايى كه به صلاح ملت است و
به صلاح مردم است. آنها را از آن راه مىبرد
كه صلاح مردم است كه همان صراط مستقيم است."
(11) به
تبع اين برداشت از سياست، كه مجموع آئين
راهبردى ديانت را در بر مىگيرد، است كه
ايشان براى حكومت، شان، موقعيت و مقام ويژهاى
در ديدگاه دينى قائل است و آن را مقدم بر
تمام احكام فرعيه اسلام مىداند: "حكومت
كه به معناى ولايت مطلقه كه از جانب خدا به
نبى اكرم (ص) واگذار شده و اهم احكام الهى
است و بر جميع احكام فرعيه الهيه تقدم دارد.
حكومت كه شعبهاى از آن ولايت مطلقه رسول
الله (ص) استيكى از احكام اوليه اسلام است
و مقدم بر تمام احكام فرعيه حتى نماز و روزه
و حج است." (12) 4-
در معرض پديدههاى نو قرار گرفتن و اطلاع و
آگاهى از محيط خود وجهان:
امام
خمينى به دليل نوع برداشتخود از اسلام و
به تبع آن وظايف و تكاليف يك عالم اسلامى، و
در موضع مسئوليت رهبرى و هدايت جامعه
اسلامى، هم به دليل اعتقاد خود و هم به دليل
موقع و جايگاه خود در رهبرى جامعه، بر خلاف
بسيارى از علماى هم طراز خود، با پديدههاى
جديد مواجه بود و بر دست آوردهاى تمدن جديد
آگاهى و اطلاع داشت و از تحولات جامعه مورد
رهبرى و جهان معاصر خويش مطلع بود و ديگران
را نيز بر اين آگاهى و اطلاع ترغيب مىنمود:
"آشنائى
به روش برخورد با جلوهها و تزويرهاى فرهنگ
حاكم بر جهان، داشتن بصيرت و ديد اقتصادى،
اطلاع از كيفيتبرخورد با اقتصاد حاكم بر
جهان، شناختسياستها و حتى سياسيون و
فرمولهاى ديكته شده آنان و درك موقعيت و
نقاط ضعف دو قطب سرمايه دارى و كمونيزم كه
در حقيقت استراتژى حكومتبر جهان را ترسيم
مىكنند، از ويژگيهاى يك مجتهد جامع است."
(13) 5-
بكار بردن اجتهاد كارساز، با ملحوظ داشتن
نقش زمان و مكان و مصالح كشور و اسلام:
حضرت
امام ضمن اعتقاد به روش سنتى فقه از پويايى
فقه سخن مىگويد و بر نقش اجتهاد مبتنى بر
مكان و زمان، يعنى در نظر آوردن شرايط
متغير، تاكيد مىكند: "اما
در مورد روش تحصيل و تحقيق حوزه ها، اينجانب
معتقد به فقه سنتى و اجتهاد جواهرى (14) هستم
و تخلف از آن را جايز نمىدانم. اجتهاد به
همان سبك صحيح است، ولى اين بدان معنا نيست
كه فقه اسلام پويا نيست ... زمان و مكان دو
عنصر تعيين كننده در اجتهادند، مسالهاى
كه در قديم داراى حكمى بوده استبه ظاهر،
همان مساله در روابط حاكم بر سياست و اجتماع
و اقتصاد يك نظام، ممكن استحكم جديدى پيدا
كند. بدان معنى كه با شناخت دقيق روابط
اقتصادى و اجتماعى و سياسى، همان موضوع اول
كه از نظر ظاهر با قديم فرقى نكرده است،
واقعا موضوع جديدى شده است كه قهرا حكم
جديدى مىطلبد." (15) 6-
توجه به روح و علل و مقتضيات احكام و فرامين
دينى اجتماعى و سياسى تا شكل، فرم و صورت
اجرائى آن:
ايشان
با توجه به نكته فوق برخى از وظايف و تكاليف
دينى را، از نظر شيوه اعمال بر حسب زمان و
شرايط متغير مىدانند بهمين لحاظ با پرهيز
از شكل گرايى، شكل خاص يك تكليف را بدون
توجه به روح و جوهر آن، جايگزين اصل تكليف و
وظيفه دينى نمىنمايند: براى نمونه ايشان
ضمن اشاره به يكى از اينگونه تكاليف مىفرمايند:
"خلاصه
اعلان برائت مرحله اول مبارزه و ادامه آن
مراحل ديگر وظيفه ماست و در هر عصر و زمانى
جلوهها و شيوهها و برنامههاى متناسب
خود را مى طلبد و بايد ديد كه در عصرى همانند
امروز كه سران كفر و شرك همه موجوديت توحيد
را به خطرانداختهاند و تمامى مظاهر ملى و
فرهنگى، دينى و سياسى ملتها را بازيچه
هوسها و شهوتها نمودهاند چه بايد كرد." (16)
7-
تفكيك و تميز بين ثبات احكام دينى از ثبات
موضوعات و مصاديق:
در
اين رابطه ايشان صراحتا مىفرمايند: "
... مسالهاى كه در قديم داراى حكمى بوده استبه
ظاهر، همان مسئله در روابط حاكم بر سياست و
اجتماع و اقتصاد يك نظام، ممكن استحكم
جديدى پيدا كند. بدان معنى كه با شناخت دقيق
روابط اقتصادى و اجتماعى و سياسى، همان
موضوع اول كه از نظر ظاهر با قديم فرقى
نكرده است، واقعا موضوع جديدى شده است كه
قهرا حكم جديدى مىطلبد." (17) 8-
تاكيد بر نقش عقل در درك و كشف معارف و احكام
دينى:
براى
نمونه ايشان در بحث از ولايت فقيه و حكومت
اسلامى هم در فهم و تفسير روايات مربوطه از
شيوه استدلال عقلانى استفاده مىكنند و هم
صراحتا عقل عرفى را براى آيات و ظواهر الفاظ
ميزان مىدانند و در همان جا ولايت و حكومت
را از امور اعتباريه و عقلائى محسوب مىدارند
و در فهم چگونگى آن رجوع به عقلا را مطرح مى
نمايند: "
... بايد عرض كنم كه ميزان در فهم، در آيات و
ظواهر و الفاظ، عرف عام و فهم متعارف مردم
است نه تجزيه و تحليلهاى علمى و ما هم تابع
عرف هستيم، اگر فقيه بخواهد در فهم روايات
دقائق علمى را وارد كند از بسيارى مطالب باز
مىماند." (18) پس
از ذكر مسائلى ديگر در پاسخ به اشكال ديگرى
كه ارث بردن ولايت و امارت علما از پيامبر
را، كه امام از روايت "العلماء ورثه
الانبياء "استنباط مىكنند، مورد سئوال
و ترديد قرار مىدهد اشاره مىكنند: "اين
اشكال هم صحيح نيست زيرا ولايت و امارت از
امور اعتباريه و عقلائى است، و در اين امور
بايد به عقلاء مراجعه كنيم ... (بر اين اساس
اگر كسى) اين روايت را كه مىگويد: العلماء
ورثه الانبياء بنگرد متوجه مىشود كه مراد
همين امور اعتباريه است كه عقلا آنرا 9-
اهتمام داشتن بر خلوص و ناب بودن اسلام و هم
بر توانائى اسلام براى پاسخگوئى به مسائل
اجتماعى و سياسى تواما:
يكى
از تمايزات عمده بين علماى دينى اصلاح گر و
احياگر از يكسو و ساير علماى دينى از سوى
ديگر همين نكته است كه علاوه بر ناب ماندن و
خالص بودن اسلام، بر توانائى آن براى
مواجهه با پديدههاى تازه نيز تاكيد و
اصرار دارند امام در اين خصوص نگرانى و
حساسيتخويش را چنين ابراز مىدارد: خطاب
به اعضاى شوراى نگهبان: "
... شما در عين اين كه بايد تمام توان خودتان
را بگذاريد كه خلاف شرعى صورت نگيرد - خدا آن
روز را نياورد - بايد تمام سعى خودتان را
بنماييد كه خداى ناكرده اسلام در پيچ و خمهاى
اقتصادى، نظامى، اجتماعى و سياسى متهم به
عدم قدرت اداره جهان نگردد." (20) 10-
قبول و پذيرش اصل تغيير و تحول در جوامع در
طول زمان:
برخى
از نكات فوق خود محصول همين نكته اخير يعنى
پذيرش اصل تغيير و تحول در جوامع است نكاتى
همچون پذيرش اجتهاد، كاربرد عقل، توانايى
اسلام و ... با اين حال به برخى از مهمترين
متونى كه حاوى پذيرش اصل تغيير و تحول در
جوامع است اشاره مىكنيم: "
... اما امروز با كمال خوشحالى به مناسبت
انقلاب اسلامى حرفهاى فقهاء و صاحب نظران
به راديو و تلويزيون و روزنامهها كشيده
شده است، چرا كه نياز عملى به اين بحثها و
مسائل است، مثلا در مساله مالكيت و محدوده
آن، در مساله زمين و تقسيم بندى آن، در
انفال و ثروتهاى عمومى، در مسائل پيچيده
پول و ارز و بانكدارى، در ماليات، در تجارت
داخلى و خارجى، در مزارعه و مضاربه و اجاره
و رهن، در حدود و ديات، در قوانين مدنى، در
مسائل فرهنگى و برخورد با هنر به معناى اعم،
چون عكاسى، نقاشى، مجسمه سازى، موسيقى،
تئاتر، سينما، خوشنويسى و غيره، در حفظ
محيط زيست و سالمسازى طبيعت و جلوگيرى از
قطع درختها در
نامهاى ديگر به يكى از فضلاى حوزه علميه
قم كه در خصوص تغيير حكم شطرنج و آلات
موسيقى اشكال كرده بود پس از ذكر مقدماتى
اظهار مىدارند: "
... و بالجمله آن گونه كه جنابعالى از اخبار و
روايات برداشت داريد، تمدن جديد بكلى بايد
از بين برود و مردم كوخنشين بوده و يا براى
هميشه در صحراها زندگى نمايند." (22) متون
فوق كه به عنوان نمونه ذكر گرديد به خوبى
بيانگر پذيرش تغيير و تحول در جوامع است كه
بر اساس آن امام هم برخى برداشتها از روايات
و اخبار را مغاير با تغييرات مىداند و هم
فقهاء را به چاره جوئيهاى حقوقى، فقهى در
برابر تغييرات فرا مىخواند. موضع
امام در قبال تمدن جديد:
همانگونه
كه در بحث از زمينه تاريخى آمد، بطور كلى
نخبگان جامعه ايرانى اعم از نخبگان سنتى و
نخبگان تحصيلكرده جديد سه موضع متفاوت را
از خود بروز دادند: موضع پذيرش كامل، موضع
نفى كامل و موضع پذيرش نقادانه و انتخاب گر.
در اتخاذ موضع اخير گفتيم كه سه جريان با
تفاوتهاى زيادى مشترك بودند، كه اين تفاوت
ما را به دسته بندى جداگانهاى از آنها
كشانيد كه عبارت بودند از جريان روشنفكرانه
وابسته به سنت ماركسيسم و روشنفكران ملى
غير معاند با مذهب و جريان پنجم يعنى
روشنفكران وابسته به سنت دينى و علماى
اسلامى احياگر و اصلاح گر. امام خمينى به
اعتقاد ما الهام بخش گروه اخير است و موضع
او نيز در قبال تمدن جديد و به تبع آن نوسازى
(23) موضع پذيرا اما نقاد و انتخاب گر
است. به دليل اتخاذ همين موضع، در قبال ساير
جريانهاى ياد شده در بحث زمينه تاريخى و
مواضع آنها موضع انتقادى دارد براى نمونه موضع
امام در قبال روشنفكران غرب گرا و ماركسيست
منفى است: "هيچ
ملتى نمىتواند استقلال پيدا كند الا
اينكه خودش، خودش را بفهمد و تا زمانى كه
ملتها خودشان را گم كردهاند و ديگران را
به جاى خودشان نشاندهاند، نمىتوانند
استقلال پيدا كنند. كمال تاسف است كه كشور
ما حقوق اسلامى و قضاى اسلامى و فرهنگ
اسلامى دارد و اين فرهنگ و حقوق خود را
ناديده گرفته به دنبال غرب است. چنان غرب در
نظر يك قشرى از اين ملت جلوه كرده است كه
گمان مىكنيم غير از غرب، ديگر هيچ چيز
نيست. اين وابستگى فكرى، عقلى و مغزى غربى،
منشاء اكثر بدبختىهاى ملتها و ملت ما
نيز هست." (24) در
جاى ديگر ضمن اشاره به غرب زدگى به ظاهر
گرايى غربى نيز اشاره كردهاند: "و
يكى از امور ديگرى هم كه باز من گفتهام اين
است كه ما را جورى بار آورده بودند كه يا
بايد فرنگى ماب باشيم يا هيچى. يك نفر جوان،
يك نفر خانم اگر سر تا پايش فرنگى ماب است،
اين معلوم مىشود خيلى عالى مقام است و اگر
چنانچه مثل ساير مسلمانها است، اين خيلى
عقب افتاده است. عقب افتادن و جلو رفتن را به
اين مىدانستند كه فرنگى ماب باشد ... براى
همين جهت ما را مصرفى بار آوردند. امثال تقىزاده
كه در اين ايران يك وقتى قدرت داشتهاند،
تقى زاده گفته بود كه ما بايد سر تا پامان
انگليسى باشد يا فرنگى باشد و بايد اينطور
باشيم تا اينكه آدم بشويم، آدم بودن را به
كلاه و كفش و لباس و بزك و امثال ذلك مىدانستند."
(25) در
جاى ديگر با سخن تندترى اين قبيل روشنفكران
را مورد خطاب قرار داده است، ظاهرا با توجه
به تاريخ اظهارات ايشان،15/3/1358 تندى لحن آن
مربوط به شرايطى است كه مطبوعات وابسته به
اين جريانها عليه
انقلاب
اسلامى مطالبى نوشتهاند خود ايشان متذكر
اين نكته شدهاند: "اى
غرب زده ها!اى اجنبى زده ها!اى انسانهاى
ميان تهى!اى انسانهاى بى محتوا! بخود آييد،
همه چيزتان را غربى نكنيد ... شما كه مسيرتان
غير اسلام استبراى بشر هيچ كارى نمىكنيد،
مىنويسيد ومى خواهيد نهضت را منحرف كنيد."
(26) در
رابطه با جريان ماركسيستها نيز هم به دليل
تعارض ايدئولوژى الحادى ماركسيسم با اسلام
و هم نوع مواضع اجتماعى و عملكرد آنها، حضرت
امام موضع مشابهى دارند: در پاسخ به سوال
خبرنگار فرمودند: "
... ما حتى براى سرنگون كردن شاه با
ماركسيستها همكارى نخواهيم كرد. من همواره
به هواداران خود گفتهام كه اين كار را
نكنند. ما با طرز تلقى آنان مخالفيم، مامى
دانيم آنها از پشتبر ما خنجر زدهاند و
اگر روزى به قدرت برسند، رژيمى ديكتاتورى
برقرار خواهند كرد و اين مخالف روح اسلام
است ..." (27) در
خصوص برخى از نخبگان سنتى و روحانيون كه
ابعاد اجتماعى و سياسى اسلام را مورد غفلت
قرار داده و برداشتهاى تنگ نظرانهاى از
اسلام را ارائه مىدادند، نيز ايشان موضع
انتقادى دارد و رشد جريان روشنفكرى غربگرا
و همچنينجريان روشنفكران وابسته به سنت
ماركسيستى را تا حدى ناشى از مواضع اين گروه
مىداند و همچنين نقش اين افراد را، به
دليل نوع مواضع و برداشتهاى ناقص شان از
اسلام، در نفوذ بيگانگان و اثر بخشى
فعاليتها و تبليغات آنان بى تاثير نمىداند:
"دستهاى
اجانب براى اينكه مسلمين و روشنفكران
مسلمان را كه نسل جوان ما باشند از اسلام
منحرف كنند وسوسه كردهاند كه "اسلام
چيزى ندارد، اسلام پارهاى احكام حيض و
نفاس! است، آخوندها بايد حيض و نفاس بخوانند."
حق هم همين است. در
رابطه با برخورد منفى محض گروه مذكور با
مسائل اجتماعى و سياسى و پديدههاى جديد
منتقدانه مىگويند: "عدهاى مقدس نماى
واپس گرا، همه چيز را حرام مىدانستند و
هيچ كس قدرت اين را نداشت كه در مقابل آنها
قد علم كند. خون دلى كه پدر پيرتان از اين
دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختىهاى
ديگران نخورده است. وقتى شعار جدايى دين از در
جاى ديگر امام به نكته ظريفى اشاره مىكند
كه ما نيز در ضمن معرفى جريان نخبگان سنتى و
مواضع منفى آنها در قبال پديدههاى جديد،
آن را يكى از علل اتخاذ موضع منفى توسط برخى
از نخبگان سنتى ذكر كرديم و آن نكته به شرح
ذير است: "مخالفت
روحانيون با بعضى از مظاهر تمدن در گذشته
صرفا به جهت ترس از نفوذ اجانب بوده است.
احساس خطر از گسترش فرهنگ اجنبى، خصوصا
فرهنگ مبتذل غرب موجب شده بود كه آنان با
اختراعات و پديدهها برخورد احتياط آميز
كنند. علماى راستين از بس كه دروغ و فريب از
جهانخواران ديده بودند به هيچ چيزى اطمينان
نمىكردند و ابزارى از قبيل راديو و
تلويزيون در موضع
امام در مقابل روشنفكران و نخبگان ملى غير
معاند با ديانت اسلام، و يا كسانى كه تعلق
خاطر به اسلام نيز داشتند ولى آن را (اسلام
را) بيشتر در حوزه اعمال فردى رعايت مىكردند
و دين را از سياست جدا مى دانستند، نيز موضع
انتقادى بود ولى با ملايمتبيشتر، آنها را
دعوت به اسلام و راه ملت مسلمان مىنمودند. (31)
كه براى پرهيز از اطاله كلام از ذكر برخى
از متون مربوطه "نقطه
روشنى كه در اين اواخر عمر براى من اميد بخش
است همين آگاهى و بيدارى نسل جوان و نهضت
روشنفكران است كه با سرعت در حال رشد است و
با خواستخداوند تعالى به نتيجه قطعى كه
قطع ايادى اجانب و بسط عدالت اسلامى استخواهد
رسيد، شما جوانان پاكدل موظف هستيد با هر
وسيله ممكنه ملت را هر چه بيشتر آگاه كنيد و
از نيرنگهاى گوناگون دستگاه پرده برداريد
و اسلام عدالت پرور را به دنيا معرفى كنيد."
(35) معيارهاى
نقد و انتخاب امام نسبتبه تمدن جديد:
موضع
امام در قبال تمدن جديد و به تبع آن موضع،
پذيرش همراه با نقد و انتخاب است، در اينجا
لازم است معيارهاى نقد و انتخاب ايشان نيز
ذكر گردد. دانستن اين معيارها، براى فهم
بهتر موضع ايشان اهميت دارد. و تفاوت نقادى
و انتخاب ايشان را از ساير مواضعى كه آنها
نيز ممكن است مبتنى بر نقادى و انتخاب باشد،
نشان خواهد داد. زيرا ارزيابى هر نقد و هر
انتخاب، در گرو 1-
تعاليم و احكام اسلام:
اسلام
اصلى ترين معيار نقد و انتخاب حضرت امام در
قبال پديدههاى تمدنى جديد و اصولا هر
موضوع ديگرى است: "اسلام
همه چيز است" (36) در
جاى ديگر با صراحت و روشنى بيشترى اعلام مىنمايد:
"مكتب
بزرگترين چيزى است كه از براى ما مطرح است،
نبايد راجع به مكتب يك كلمهاى كسى بگويد،
اشتباه مىكنند اگر مىگويند مكتب چطور،
تمام مقصد ما مكتب ماست" (37) و:
"نظر ما، كه ملت هم با آن موافق است، اين
است كه ... يك جمهورى اسلامى ... در ايران
مستقر بشود و احكام اسلام آن طور كه هست
اجرا گردد، و همه مطالب ايران و نظام آن بر
طبق خواستهاى اسلامى جريان پيدا كند." (38)
معيار
اسلام، در بخشهاى آتى كه به موارد مختلف نقد
و انتخاب امام در خصوص پديدههاى تمدنى
جديد اشاره خواهيم كرد، در مصاديق مختلف،
نمود عينى ترى خواهد يافت. 2-
معيار دوم عبارت است از مصالح جامعه، كشور و
مردم:
بديهى
است از نظر امام اين معيار با معيار اصلى كه
اسلام است تناقض ندارد. امام معتقد است
اسلام مصلحت جامعه است و مغاير با مصالح
مردم و جامعه نيست. (39) در عين حال
همانگونه كه خواهد آمد امام بر مصلحت جامعه
و كشور تكيه بسيار كرده است. و اصولا احكام
ثانويه و احكام حكومتى مد نظر امام، كه حتى
مىتواند فراتر از چارچوب احكام اوليه
اسلام باشد، مبتنى بر مصلحت جامعه، كشور،
مردم و توانايى اسلام (مصلحت اسلام) براى
اداره و پاسخگويى به نيازهاست. از همين رو
در نامهاى كه در پاسخ به رئيس جمهور وقت مىنگارند
صراحتا اشاره مىكنند كه در صورت محدود
بودن اختيارات حكومت در چارچوب احكام فرعيه
الهيه آنگاه حكومت پديدهاى بى محتوا و بى
معنى مىشود و سپس مصاديقى از پديدههاى
جديد، كه مصالح جامعه ايجاب مىكند حكومت
در مورد آنها تصميماتى اتخاذ كند كه در
احكام فرعيه الهى حكمى براى آنها منظور
نشده، را بر مىشمارد: "اگر
اختيارات حكومت در چارچوب احكام فرعيه
الهيه است، بايد عرض حكومت الهيه و ولايت
مطلقه مفوضه به نبى اسلام صلى الله عليه و
آله وسلم يك پديده بى معنى و محتوا باشد.
اشاره مىكنم به پيامدهاى آن كه هيچ كس نمىتواند
ملتزم به آنها باشد." (40) عليرغم
مهم بودن توجه به مصالح جامعه از زاويه
احكام ثانويه فقهى و حكومتى، چون مورد بحث
ما در اين جا نيست از آن به همان اشاره بسنده
مىكنيم و مىپردازيم به مبنا بودن آن در
نقد و انتخاب پديدههاى مورد بحث: "روابط
خارجى ما بر اساس حفظ آزادى، استقلال و حفظ
مصالح و منافع اسلام و مسلمين است." (41) و:
"سياست ما هميشه بر مبناى حفظ آزادى و
استقلال و حفظ منافع مردم است كه اين اصل را
هرگز فداى چيزى نمىكنيم." (42) و:
"حكومت آينده هيچ تعهدى جز در برابر ملت و
حفظ منافع و مصالح آنها ندارد." (43) 3-
سومين معيار عبارت است از عدم وابستگى و
استقلال:
يكى
ديگر از معيارهاى امام در خصوص موضع ايشان
در قبال پديدههاى جديد ناشى از تمدن غرب،
موضوع عدم وابستگى است. با توجه به سابقه
تاريخى رابطه سلطه جويانه غرب با كشور ما،
امام همواره به غرب با حفظ حساسيتخاص نسبتبه
خدشه دار شدن استقلال كشور نگاه كرده است
اين نكته را ايشان با صراحت در مصاحبه با
خانم اوريانا فالاچى كه از موضع ضد غربى
امام و چرايى آن سوال مىكنند و ضمن آن مى
پرسند: به نظر شما فكر نمىكنيد كه در ما (غرب)
چيزهاى خوبى هم باشد؟ امام جواب مىدهند: "بله،
بله چيزهاى خوبى هم هست، ولى وقتى ما مار
گزيده هستيم از ريسمان سياه و سفيد هم بايد
بترسيم و شما ما را خيلى گزيده ايد و خيلى
زياد و براى مدت زيادى هم ما را فقط به صورت
يك بازار مصرف ديده ايد و بس، براى ما
چيزهاى بد صادر كرديد و بس. چيزهاى خوب مثل
پيشرفت مادى را براى خودتان نگه داشتيد.
آرى، خيلى رنج و بديهاى زيادى از غرب كشيدهايم
و اكنون دلايل بسيارى داريم كه از غرب
بترسيم." (44) اين
معيار نيز خود بنحوى وابسته به معيارهاى
پيشين است زيرا اولا اسلام تحتسلطه بودن
مسلمانان را نفى كرده است و ثانيا وابستگى
برخلاف مصالح كشور و مردم است: "از
آن طرف باز يك اصل ديگرى هست كه باز از اصول
مهم است كه مسلمين نبايد تحتسلطه كفار
باشند. خداى تبارك و تعالى براى هيچ يك از
كفار سلطه بر مسلمين قرار نداده است. و
نبايد مسلمين اين سلطه كفار را قبول كنند.
اين اصولى كه از امور سياسى است كه قرآن
كريم طرح كرده است و مسلمين را به آن دعوت
كرده است." (45) در
جاى ديگر مىگويد: "بنياد ديگر اسلام،
اصل استقلال ملى است. قوانين اسلام تصريح
دارند كه هيچ ملتى و هيچ شخصى حق مداخله در
امور كشور ما را ندارد." (46) اينك
پس از ذكر معيارهاى نقد و انتخاب حضرت امام،
به ذكر مواردى مىپردازيم كه نشان مىدهند
كه موضع امام موضعى است پذيرا، اما نقاد و
انتخاب كننده. امام خمينى عليرغم بدبينى به
غرب، همان گونه كه ذكر شد، تمدن جديد را به
رسميت مىشناسد. "و
بالجمله آن گونه كه جنابعالى از اخبار و
روايات برداشت داريد، تمدن جديد به كلى
بايد از بين برود و مردم كوچنشين بوده و يا
براى هميشه در صحراها زندگى نمايند." (47)
در
همين حال و با وجود به رسميتشناختن آن به
اثرات و تبعات اشاعه دستاوردهاى تمدن جديد
به ساير جوامع و تغييرات و تحولات ناشى از
آن كه موجب تغيير در بسيارى از موضوعات
احكام و يا پديد آمدن وضعيتها و پديدههاى
تازهاى كه سابقه نداشتهاند اشاره مىكند
و چارهجويىهاى حقوقى، فقهى و كلامى براى
آنها را مىطلبد: "اگر
اختيارات حكومت در چارچوب احكام فرعيه الهى
است، بايد عرض حكومت الهيه و ولايت مطلقه
مفوضه به نبى اسلام صلى الله عليه و آله
وسلم يك پديده بى معنا و محتوى باشد. اشاره
مىكنم به پيامدهاى آن كه هيچ كس نمىتواند
ملتزم به آنها باشد: در
نامه ديگرى به يكى ديگر از فضلا پس از
برشمردن حدود سى و دو مورد از مسائل جديد و
مبتلا به جامعه و يا مسائلى كه تجديد نظر و
توسيع و تضييق احكام آنها لازم است مىافزايند:
"كه همه اينها گوشهاى از هزاران مساله
مورد ابتلاى مردم و حكومت است كه فقهاى بزرگ
در مورد آن بحث كردهاند ... و اگر بعضى از
مسائل در زمانهاى گذشته مطرح نبوده است و يا
موضع نداشته است، فقها امروز بايد براى آن
فكرى بنمايند." (49) به
رسميتشناختن تمدن جديد و پذيرش آن مانع از
آن نيست كه امام آن را مورد نقد قرار ندهد.
بلكه امام با تكيه بر معيارهايى كه قبلا آمد
همواره تمدن جديد و دستاوردهاى آن را مورد
نقد قرار داده و مواردى را كه طبق معيارهاى
اسلامى قابل پذيرش و "ما
پيشرفتهاى دنياى غرب را مى پذيريم، ولى
فساد غرب را كه خود آنان از آن ناله مىكنند
نه." (50) و:
"اسلامى كه بيشترين تاكيد خود را
برانديشه و فكر قرار داده است و انسان را به
آزادى از همه خرافات و اسارت قدرتهاى
ارتجاعى و ضد انسانى دعوت مىكند چگونه
ممكن استبا تمدن و پيشرفت و نوآوريهاى
مفيد بشر كه حاصل تجربههاى مفيد اوستسازگار
نباشد؟ ! " (51) در
جاى ديگر با تفكيك علم و تكنولوژى از ايدهها
و رسوم (سياسى و اجتماعى) مىگويد: "ما
از علم و تكنولوژى شما نمىترسيم. ما از
ايدهها و رسوم شما مىترسيم. اين بدان
معناست كه ما از نظر سياسى و اجتماعى از شما
مىترسيم. ما مىخواهيم كه مملكت مال
خودمان باشد، ما مىخواهيم كه در سياست،
اقتصاد و در رسوم و امور داخلى ما مداخله
نكنيد." (52) ايشان
ضمن پذيرش تمدن جديد معيار عدم وابستگى را
نيز با صراحت مطرح مىنمايد. در متن زير هم
به خطر وابستگى به غرب و هم آنچه را كه از
تمدن جديد رد مى كند، هر دو به چشم مىخورد: "اسلام
همه ترقيات و همه صنعتها را قبول دارد، با
تباهىها مخالف است، با آن چيزهايى كه تباه
مىكند جوانهاى ما را، مملكت ما را، با
آنها مخالف است، اما با همه ترقيات، همه
تمدنها موافق است. اسلام وابستگى شما را و
ما خودمان را به ديگران منكر است." (53) معيار
اسلام را نيز، همانگونه كه مىبينيم، در
متن فوق مطرح كرده است و در واقع پذيرش
ترقيات و صنعت را به اسلام نسبت داده است.
زيرا همانگونه كه آمد، اسلام اصلى ترين
معيار نقد و انتخاب ايشان است. همچنين مىفرمايد:
"همه
مظاهر تمدن را انبياء قبول دارند، لكن مهار
شده، نه مطلق و رها، شهوات را جلويش را
نگرفتند، جلوى اطلاقش را گرفتند." (54) همين
جا با ذكر يكى از مصاديق دستاوردهاى جديد،
آن را مورد نقد قرار داده و مقيد كرده و مقيد
آن را انتخاب مىكند: "يك
كسى، در همان زمانهاى سابق به يك ظريفى كه
از آشناهاى ماست، راجع به امور جنسى (آزادى
جنسى) گفته بود كه فلان، اين حل شده، اين
گفته بود اين را در صدر خلقت، خرها حل كرده
بودند. آن آزادى كه شما مىگوئيد كه حل شده
همان است كه حيوانات در صدر خلقت آزاد
بودند، انبياء آمدند اين آزادى را جلويش را
بگيرند و الا اصلش را مخالف نيستند، دعوت هم
به آن حضرت
امام در يكى از مصاحبههاى خويش ضمن قبول و
تاييد نوسازى كشور، با انتقاد از نوسازى در
رژيم گذشته و با ذكر برخى از مصاديق، نوع
موضعگيرى، نقادانه و انتخابى خويش را
بيان مىكند: "بازسازى
و نوسازى كشور قطعا مورد تائيد و از برنامههاى
ماست. آنچه را كه شاه به نام مدرنيزه كردن
انجام داده، جز خرابى و ويرانى به بار
نياورده است. نفت، اين طلاى سياه را حراج
كردن و در عوض كشور را پر از آهن پاره نمودن،
مدرنيزه كردن است؟ ! به كمك چند صد كارخانه،
صنايع مونتاژ وابسته را رواج دادن مدرنيزه
كردن است؟ ! دهها هزار مستشار نظامى را با
هزينههاى براى
وضوح بيشتر ديدگاه ايشان متن ديگرى را در
كنار متن فوق ذكر مىكنيم كه مىتواند
مكمل آن محسوب شود: "ما
خواستار يك اقتصاد سالم و غيروابسته هستيم
... هرگز اجازه نمىدهيم تا هستى ما را غارت
كنند، ما در تمام زمينههاى اقتصادى يك
انقلاب واقعى خواهيم كرد. امر كشاورزى در
حكومت ما از اولويتخاصى برخوردار است ...
در زمينه صنعتبا ايجاد صنايع مادر از
صنايع مونتاژ جلوگيرى به عمل مى آوريم ... اقتصاد
ما يك اقتصاد مستقل و سالم و ملى است، بر
اساس تامين اساسىترين نيازهاى مردم محروم
و ستمديده ايران، نه فقط يك اقتصاد مصرفى."
(57) تا
اينجا، آنچه در خصوص پذيرش نقادانه و
انتخابگرانه امام در مقابل تمدن جديد و
نوسازى آمد، موضع كلى ايشان بود، در ادامه
با پرداختى به ديدگاه و موضع امام در قبال
اصلى ترين و عمده ترين ايده ها، ابزارها و
نهادهاى ناشى از تمدن جديد، كه به اعتقاد ما
مفهوم نوسازى به معناى عام آن را نيز تشكيل
مىدهند، مىپردازيم و با استخراج آراء
ايشان در اين موارد، موضع كلى را بسط مىدهيم.
همانگونه كه در فصل مربوط به مبانى نظرى ذكر
شد، اين ايدهها عبارتند از: عقلانيت،
توسعه اقتصادى و دمكراسى (همراه با دو پيش
فرض اصلى دمكراسى، يعنى آزادى و برابرى) .
اين ايدهها در واقع هر يك به يكى از وجوه
عمده نوسازى مربوط مىشوند: عقلانيتبه
حوزه نوسازى فرهنگى، توسعه اقتصادى به حوزه
نوسازى اقتصادى و دمكراسى به حوزه نوسازى
سياسى جامعه. بدين ترتيب با تبيين ديدگاه
امام در هر يك از موارد فوق، مىتوان به
ديدگاه ايشان در خصوص نوسازى فرهنگى،
اقتصادى و سياسى، تا حد نسبتا زيادى، دستيافت.
پاورقى:
1-
امام خمينى، صحيفه نور، سازمان مدارك
فرهنگى انقلاب اسلامى، ج4ص21، از اين پس
صحيفه نور، براى مضامينى مشابه و 2-
صحيفه نور، جلد 1 ص235 براى نمونه ديگر: ج2
ص156- 155. 3-
امام خمينى (ره) وصيت نامه الهى - سياسى چاپ
وزارت ارشاد ص8. 4-
صحيفه نور ج2 ص229 و براى يك مقايسه مختصر
و جالب كه امام بين رساله عمليه كه توسط
مجتهدين و مراجع تاليف 5-
صحيفه نور ج9 ص51 براى نمونههاى ديگر
نگاه كنيد به: ج5 ص280 ج1 ص162. 6-
صحيفه نور ج12 ص274 و نگاه كنيد به: ج1 ص112
ج7 ص142 و ص78. 7-
صحيفه نور ج1 ص173 و نيز نگاه كنيد به: ج1
ص4 ج1 ص169 و ج1 ص175- 174 و ص195 و ج1 ص229.
8-
صحيفه نور ج1 ص202. 9-
صحيفه نور ج21 ص91 و براى نمونههاى ديگر
نگاه كنيد به: صحيفه نور ج1 ص229 و ص264 و ج5
ص108، ج16 ص232 و 10-
صحيفه نور ج13 ص217 و 218، در خصوص آميختگى
اسلام و سياست نگاه كنيد به صحيفه نور ج18 ص275
ج13 ص123، ج3 11-
صحيفه نور ج13 ص131. 12-
صحيفه نور ج20 ص170. 13-
صحيفه نور ج21 ص89. 14-
مرحوم محمد حسن از فقهاء و عالمان برجسته
شيعى قرن حاضر كه صاحب كتاب چندين جلدى
جواهر استبخاطر همين 15-
صحيفه نور ج21 ص98. 16-
صحيفه نور ج20 ص112. 17-
صحيفه نور ج21 ص98. 18-
ولايت فقيه ص115. 19-
ولايت فقيه ص118 عبارت داخل پرانتز از راقم
اين سطور استبه منظور اتصال سخنان بهم،
زيرا براى طولانى نشدن متن 20-
صحيفه نور ج21 ص61. 21-
صحيفه نور ج21 ص46 و 47 نامه امام به آقاى
محمد على انصارى در خصوص برادرى دو جناح
مذهبى. 22-
صحيفه نور ج21 ص34 و براى نمونهاى ديگر
نگاه كنيد به: صحيفه نور ج20 ص170. 23-
همانگونه كه در بخش مبانى نظرى آمد، نوسازى
مورد بررسى در اين نوشته عبارت است از
بكارگيرى و استفاده از 24-
صحيفه نور ج11 ص186 براى نمونههاى ديگر
نگاه كنيد به: صحيفه نور جلد 7 ص82 و ج10 ص77-
74 و ج18 ص9- 88 در 25-
صحيفه نور ج16 ص64. 26-
صحيفه نور ج7 ص55. 27-
صحيفه نور ج2 ص43 به بعد براى نمونههاى
ديگر نگاه كنيد به صحيفه نور ج1 ص161 و ج14
ص62 و ج16 ص143 و ج21 28-
ولايت فقيه صفحات 9و10 و براى نمونههاى
ديگر نگاه كنيد به: همين منبع ص16، 19و20. 29-
صحيفه نور ج21 ص91. 30-
همان منبع ص90. 31-
نگاه كنيد به: صحيفه نور ج14 ص270 و ج5 ص181
و ج7 ص18 و ج9 ص116 و 117 لازم به ذكر است كه
منظور ما از نخبگان 32-
بسيارى از افراد مذكور را امام پس از پيروزى
انقلاب اسلامى به مسئوليتهاى حساس گماردند
و در شهادت برخى از آنان 33-
براى نمونه نگاه كنيد به: صحيفه نور ج1. 34-
نگاه كنيد به: ج5 صحيفه نور ص22 و 24 و 84 و ج6
ص229 و 248 و ج7 ص216 و ج9 ص187و 260 و 120و 108. 35-
صحيفه نور ج1 ص220 براى نمونههاى ديگر
نگاه كنيد به: صحيفه نور ج1 صفحات 129، 185، 195،
205، 216، 218، 252، 36-
صحيفه نور ج5 ص167. 37-
صحيفه نور ج12 ص274. 38-
صحيفه نور ج3 ص116 و برا ى نمونههاى ديگر
نگاه كنيد به: همان منبع ج1 ص122، ج12ص101،
ج2 ص263، ج7 ص78 و 39-
براى يك نمونه نگاه كنيد به: صحيفه نور ج3 ص84.
40-
صحيفه نور ج20 ص170 اين نامه از مهمترين
متونى است كه مىتواند وسعت ديد فقهى و
حكومتى ايشان را نشان دهد و اينكه 41-
صحيفه نور ج3 ص236. 42-
صحيفه نور ج3 ص51. 43-
صحيفه نور ج4 ص177 براى نمونههاى ديگر
نگاه كنيد به: صحيفه نور ج4 ص192 و ص236. 44-
طليعه انقلاب اسلامى، (مصاحبههاى امام
خمينى در نجف، پاريس و قم)، مركز نشر
دانشگاهى، تهران 1362 ص363. 45-
صحيفه نور ج16 ص37. 46-
صحيفه نور ج2 ص263 براى نمونههاى ديگر
نگاه كنيد: صحيفه نور ج3 ص236 و همان منبع ص51.
47-
صحيفه نور ج21 ص34. 48-
صحيفه نور ج20 ص170. 49-
صحيفه نور ج21 ص46 تا 47 براى نمونه نگاه
كنيد به: صحيفه نور ج21 ص34. 50-
صحيفه نور ج3 ص159. 51-
صحيفه نور ج4 ص189. 52-
طليعه انقلاب اسلامى، (مجموعه مصاحبه ها) ص363.
53-
صحيفه نور ج9 ص166. 54-
صحيفه نور ج8 ص63. 55-
همان منبع، براى نمونههاى ديگر نگاه كنيد
به : صحيفه نور ج4 ص190، ج7 ص80 و ج5 ص241.
56-
صحيفه نور جلد سوم ص48. 57-
طليعه انقلاب اسلامى، (مجموع مصاحبه ها) ص331و332.
|