نوسازى جامعه از ديدگاه امام خمينى

محمد حسن حسنى

اشاره:

مسئله توسعه و نوسازى از مسائل عمده‏اى است كه بعد از پيروزى انقلاب اسلامى در سطوح مختلف جامعه ايران اسلامى مطرح شده است. اين بحث عميق و ضرورى كه راهگشاى يافتن الگوهاى مناسب توسعه و نوسازى كشور و قطع عوامل وابستگى در تمام زمينه هاست در مقاطع كارشناسى ارشد دانشگاهها رساله‏هاى متعددى را به خود اختصاص داده است.

همانند بسيارى از مباحث ديگر بررسى اين موضوع در آراء وانديشه‏ها و عملكرد حضرت امام خمينى ثابت مى كند كه بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران تمامى ابعاد مسئله را به عنوان يك سياست عملى و لازم در نظر داشته و سير حركت را روشن كرده‏اند.

تحقيق و پژوهش درانديشه‏هاى جامع الاطراف امام خمينى اسباب وصول به نتايج كاربردى موثرى در جهت پيشرفت روزافزون كشور اسلامى مان خواهد بود رساله كارشناسى ارشد "نوسازى جامعه از ديدگاه امام خمينى (ره) " كه حاصل تحقيق و بررسى "محمد حسن حسنى" از دانشكده علوم اجتماعى علامه طباطبايى مى‏باشد در زمره اينگونه پژوهشهاست كه تحت نظارت "دكتر محمد مومن كاشى" به عنوان استاد راهنما و دكتر جواد يوسفيان به عنوان استاد مشاور به‏رشته تحرير درآمده است.

مجله حضور در جهت معرفى فعاليتهاى علمى مربوط به آراء و انديشه‏هاى حضرت امام خمينى فصل چهارم رساله مزبور را تحت عنوان "تحليل ديدگاه امام خمينى درباره ايده‏ها و مفاهيم جديد" ذيلا به نظر خوانندگان گرامى مى‏رساند.

تحليل ديدگاه امام خمينى (ره) درباره ايده‏ها و مفاهيم جديد

1-4- كليات:

مواضع و ديدگاههاى امام در قبال پديده‏هاى اجتماعى، به ويژه پديده‏هاى جديد، مانند هر متفكر ديگرى، تحت تاثير مبانى كلى ترى قرار دارد كه بدون شناخت و توجه به آنها، فهم مواضع ايشان دشوارتر خواهد بود. اختلاف موضع ايشان با ساير مواضع متفاوت كه در بحث از زمينه تاريخى موضوع مورد بررسى آمد نيز ناشى از اختلاف و تمايز همين مبانى، با مبانى صاحبان آن مواضع است. از اين رو قبل از ورود به بررسى ديدگاه ايشان در قبال مفاهيم مورد نظر، برخى از مهمترين مبانى نظرى و عملى مواضع ايشان را به اختصار ذكر مى‏كنيم:

- مبانى نظرى و عملى مواضع امام:

1- شناخت و اعتقاد به اسلام به عنوان دينى جامع، جاودان و هميشگى كه در هر عصر و زمان و متناسب با هر سطح از پيشرفت، امكان تمسك به آن و اجراى آن وجود دارد. در همين رابطه ايشان اظهار مى‏دارد: "اسلام در همه ابعاد، قانون دارد" (1)

در جاى ديگر با اشاره به جزئيات و با ذكر مصاديق همين موضوع را مورد تاكيد بيشتر قرار داده و مى‏گويد:

"اسلام و همين طور ساير حكومتهاى الهى و دعوت‏هاى الهى به تمام شئون انسان از آن مرتبه پائين، مرتبه درجه پائين تا هر درجه‏اى كه بالا برود، همه اينها را سر و كار با آنها دارند. مثل آن حكومت‏ها نيست كه فقط به باب سياست ملكى (امور دنيايى) كار داشته باشند همانطورى كه سياست ملكى دارد. اسلام، بسيارى از احكامش احكام سياسى است، يك احكام معنوى دارد، يك
حقايق هست، يك معنويات هست چيزهايى كه در رشد معنوى انسان دخالت دارد، احكام برايش هست، چيزهايى كه در تربيت معنوى انسان هست‏براى آن احكام هست و در مرتبه پائين تر هم كه مرتبه اخلاقى باشد، احكام اخلاقى دارد، عرض مى‏كنم كه تربيت‏هاى اخلاقى مى‏كند اسلام، در مرتبه معاشرتش هم با هر كس معاشر باشد حكم دارد اسلام. خودش (انسان) فى نفسه احكام دارد، خودش با عيالش احكام دارد. خودش با اولادش احكام دارد، خودش با همسايه اش احكام دارد، خودش با هم محله اش و يارش احكام دارد. با هم مملكتش احكام دارد، با هم‏دينش احكام دارد، با مخالفين از دينش احكام دارد، تا بعد از موت، قبل از اينكه اصلا تولدى در كار باشد و قبل از ازدواج احكام دارد تا ازدواج و تا حمل و تا تولد و تا تربيت در بچگى و تربيت در بزرگتر و تا
حد بلوغ و تا حد جوانى و تا حد پيرى و تا مردن و در قبر و ما بعد القبر." (2)

در وصيت نامه الهى و سياسى خويش نيز بر اين جامعيت و مقايسه آن با ساير مكاتب تاكيد كرده مى‏نويسد:

"اسلام و حكومت اسلامى پديده الهى است كه با بكار بستن آن سعادت فرزندان خود را در دنيا و آخرت به بالاترين وجه تامين مى‏كند و قدرت آن را دارد كه قلم سرخ بر ستمگريها و چپاولگرى‏ها و فسادها و تجاوزها بكشد و انسانها را به كمال مطلوب خود برساند و مكتبى است كه بر خلاف مكتبهاى غيرتوحيدى در تمام شئون فردى و اجتماعى و مادى و معنوى و فرهنگى و سياسى و
نظامى و اقتصادى دخالت و نظارت دارد و از هيچ نكته ولو بسيار ناچيز كه در تربيت انسانها و جامعه و پيشرفت مادى و معنوى نقش دارد فروگذار نكرده است و مواضع و مشكلات سر راه تكامل را در اجتماع و فرد گوشزد كرده و به رفع آنها كوشيده است." (3)

اهميت چنين ديدگاهى، در خصوص جامعيت اسلام، وقتى در مقام عمل اجتماعى، سياسى ايشان بروز و ظهور دارد، مشخص مى‏گردد و ايشان را از ساير كسانى كه چنين ديدگاهى را صرفا در مقام نظر و بيان، دارند متمايز مى‏سازد، زيرا تقريبا همه مومنان به اسلام، درمقابل بيان و نظر، اظهارات مشابهى را بااندكى كم و بيش، ارائه مى‏نمايند ولى در مقام عمل و اقدام، بجاى پيروى از بيان و نظر خود، يا سكوت كرده و يا به حذف و طرد پديده مقابل خود پرداخته‏اند و به تعبير امام، در موضع عمل و اقدام، جانب معنويت و اخلاق فردى را گرفته و جانب اجتماع را رها كرده‏اند و يا بالعكس:

"اين دو طايفه كه يك طايفه طرف معنويت را گرفته‏اند و طرف اجتماع را رها كردند و اين طايفه طرف اجتماع و علم اجتماع و علم سياست و علم - نمى دانم - اين معانى را دارند و آن طرف را رها كردند، اين دو نه اين اسلام شناس است، نه آن اسلام شناس است.

اسلام شناس كسى است كه اين دو مطلب را، اين دو جبهه را، هم جبهه معنوى را بشناسد هم جبهه ظاهرى را، يعنى هم اسلام را بشناسد به آن جهات معنوى كه دارد و هم اسلام را بشناسد به آن جهات مادى كه دارد، كسى كه اسلام را بخواهد بشناسد بايد به اينجور بشناسد." (4)

چنين برداشتى از اسلام، به ويژه با توجه به تبعات و پى آمدهاى آن، از نقطه نظر چاره جوئى‏هاى حقوقى، فقهى و التزام به اجراى اسلام و پياده كردن آن در ابعاد مختلف براى فراهم آوردن زمينه‏هاى حفظ و استمرار آن است كه ما را به دومين مبناى نظرى امام راهبرى مى‏كند:

2- متعهد بودن به حفظ و بقاى استمرار ديانت اسلام:

چنين تعهدى را نيز هر مسلمانى، دست كم، به عنوان يك امر قلبى و وجدانى در خود حس مى‏كند ولى مهم تشخيص راه و روش مناسب براى حفظ و استمرار و تشخيص موانع آن و تلاش براى رفع موانع و ... مى باشد. امام در خصوص حفظ و تداوم اسلام اظهار مى‏دارد:

"همه ما در پناه اسلام هر چه داريم هست، ما چيزى نيستيم خودمان، هرچه هست اسلام است و ما در پناه اسلام اگر چيز باشيم هستيم. اين اسلام را ما بايد حفظش كنيم." (5)

در جاى ديگر در همين رابطه مى‏فرمايند:

"مكتب بزرگترين چيزى است كه از براى ما مطرح است، نبايد راجع به مكتب يك كلمه‏اى كسى بگويد، اشتباه مى‏كنند اگر
مى‏گويند مكتب چطور، تمام مقصد ما مكتب ماست ...... اگر مكتب اسلام را حفظ بكنند، مطمئن باشند كه هيچ قدرتى به آنها آسيب نمى رساند." (6)

آنچه موجب شد كه تعهد به حفظ اسلام و استمرار ديانت اسلام را كه آرزوى قلبى هر مسلمان است‏به عنوان يكى از مبانى عملى و نظرى حضرت امام مطرح نمائيم شيوه متفاوتى است كه امام براى حفظ و استمرار اسلام مطرح مى‏كند و آن قيام علماء و دخالت روحانيت در مسائل اجتماعى و سياسى است. در اين رابطه او علماء، روحانيون و حوزه‏هاى علميه را، كه از سياق سخنان او چنان بر مى‏آيد كه تمايلى به سياست و ابعاد اجتماعى، دست كم بطور عملى، از خود نشان نمى‏دهند، مورد خطاب قرار مى‏دهد و آنان را به قيام براى خدا و دخالت در امور سياسى و اجتماعى فرامى‏خواند:

"من و شما هم دانشجوى قديم هستيم لكن خواب و گرفتار، اوضاع اينجا كه نبايد يك كلمه صحبت كرد! اصلا صحبت‏با مرجعيت منافات دارد! صحبت‏با آخوندى اصلا منافات دارد! آخوند نبايد صحبت كند! حضرت امير ملا نبود خطبه‏هاى به آن طولانى داشت؟
حضرت رسول خودشان خطبه‏هاى به آن طولانى دارند، ايشان ملا نبودند؟ وقتى نوبت‏به ماها مى‏رسد عذرها درست مى كنيم براى اينكه ما مى‏خواهيم از زير بار در برويم. شما اينطور تربيت نشويد آقا، شما موظفيد براى اينكه به اسلام خدمت‏بكنيد، موظفيد، خدمت همين نيست كه درس بخوانيد، اين هم يك شعبه است، موظفيد كه گرفتارى‏هايى را كه براى مسلمين پيش
مى‏آيد دخالت در آن بكنيد، موظفيد دخالت كنيد." (7)

در جاى ديگر پس از ذكر نقشه‏ها و توطئه‏هايى كه براى انحراف مسلمانان و تحريف اسلام از سوى دشمنان اسلام طراحى شده است اعلام مى‏كنند:

"اكنون سكوت در مقابل اين نقشه‏ها و فجايع در حكم انتحار است ... بر علماء و خطباء اسلام است كه در مساجد و محافل، نقشه‏هاى پشت پرده دستگاه را به ملت‏برسانند ... علماء اعلام و خطباء محترم و ائمه جماعت‏به عنوان اعتراض و استنكار، در صورت مقتضى اعتصاب نمايند ... و لازم است كه مردم مسلمان در صورت اعتصاب علماء اسلام كه براى حفظ احكام قرآن است از
آنان پشتيبانى كنند و در اعتصاب تبعيت نمايند." (8)

علاوه بر شيوه فوق، براى حفظ و استمرار اسلام در جامعه معاصر، بايد تدابير مهم ديگرى را مد نظر داشت كه جز برخى مبانى عملى و نظرى بعدى را تشكيل مى‏دهد.

3- جدائى ناپذير دانستن دين از سياست و لذا تاكيد بر تشكيل حكومت اسلامى به منظور تحقق بخشيدن به آئين اسلام در جامعه و ايجاد زمينه مناسب براى حفظ و استمرار آن:

امام خمينى در راستاى فهم جامع خود از اسلام، همواره بر جدايى ناپذيرى سياست از ديانت تاكيد كرده و تز جدايى دين از سياست را يك تز استعمارى و انحرافى مى داند كه موجب شده است علماء و روحانيت از دخالت در مسائل سياسى و اجتماعى پرهيز نمايند و ابعاد عمده آئين اسلام نيز، به همين سبب، مورد غفلت قرار گيرد:

"استكبار وقتى كه از نابودى مطلق روحانيت و حوزه‏ها مايوس شد، دو راه را براى ضربه زدن انتخاب نمود ... اولين و مهمترين حركت القاى شعار جدايى دين از سياست است كه متاسفانه اين حربه در حوزه و روحانيت تااندازه‏اى كارگر شده است. تا جائى كه دخالت در سياست دون شان فقيه و ورود در معركه سياسيون تهمت وابستگى به اجانب را به همراه مى‏آورد." (9)

ايشان براى روشن شدن مفهوم سياست، از ديد اسلام، و تمايز آن از سياست‏به مفهوم ديگرى كه آن را سياست‏شيطانى مى‏نامد مى‏گويد:

"البته سياست‏به آن معنايى كه اينها مى‏گويند كه دروغگويى، با دروغگويى، چپاول مردم با حيله و تزوير و ساير چيزها، تسلط براموال و نفوس مردم، اين سياست هيچ ربطى به سياست اسلامى ندارد، اين سياست‏شيطانى است ... سياست اين است كه جامعه را هدايت كند و راه ببرد، تمام مصالح جامعه را در نظر بگيرد و تمام ابعاد انسان و جامعه را در نظر بگيرد و اينها را هدايت كند به
طرف آن چيزى كه صلاحشان هست، صلاح ملت هست، صلاح افراد هست و اين مختص به انبياء است، ديگران اين سياست را نمى‏توانند اداره كنند، اين مختص به انبياء و اولياء و به تبع آنها به علماى بيدار اسلام ..." (10)

در جاى ديگر ديانت را با سياست تعريف كرده‏اند كه هم آميختگى دين و سياست را نشان مى‏دهد و هم نوع فهم و درك ايشان از سياست را:

"ديانت همان سياستى است كه مردم را از اينجا حركت مى‏دهد و تمام چيزهايى كه به صلاح ملت است و به صلاح مردم است. آنها را از آن راه مى‏برد كه صلاح مردم است كه همان صراط مستقيم است." (11)

به تبع اين برداشت از سياست، كه مجموع آئين راهبردى ديانت را در بر مى‏گيرد، است كه ايشان براى حكومت، شان، موقعيت و مقام ويژه‏اى در ديدگاه دينى قائل است و آن را مقدم بر تمام احكام فرعيه اسلام مى‏داند:

"حكومت كه به معناى ولايت مطلقه كه از جانب خدا به نبى اكرم (ص) واگذار شده و اهم احكام الهى است و بر جميع احكام فرعيه الهيه تقدم دارد. حكومت كه شعبه‏اى از آن ولايت مطلقه رسول الله (ص) است‏يكى از احكام اوليه اسلام است و مقدم بر تمام احكام فرعيه حتى نماز و روزه و حج است." (12)

4- در معرض پديده‏هاى نو قرار گرفتن و اطلاع و آگاهى از محيط خود وجهان:

امام خمينى به دليل نوع برداشت‏خود از اسلام و به تبع آن وظايف و تكاليف يك عالم اسلامى، و در موضع مسئوليت رهبرى و هدايت جامعه اسلامى، هم به دليل اعتقاد خود و هم به دليل موقع و جايگاه خود در رهبرى جامعه، بر خلاف بسيارى از علماى هم طراز خود، با پديده‏هاى جديد مواجه بود و بر دست آوردهاى تمدن جديد آگاهى و اطلاع داشت و از تحولات جامعه مورد رهبرى و جهان معاصر خويش مطلع بود و ديگران را نيز بر اين آگاهى و اطلاع ترغيب مى‏نمود:

"آشنائى به روش برخورد با جلوه‏ها و تزويرهاى فرهنگ حاكم بر جهان، داشتن بصيرت و ديد اقتصادى، اطلاع از كيفيت‏برخورد با اقتصاد حاكم بر جهان، شناخت‏سياستها و حتى سياسيون و فرمولهاى ديكته شده آنان و درك موقعيت و نقاط ضعف دو قطب سرمايه دارى و كمونيزم كه در حقيقت استراتژى حكومت‏بر جهان را ترسيم مى‏كنند، از ويژگيهاى يك مجتهد جامع است." (13)

5- بكار بردن اجتهاد كارساز، با ملحوظ داشتن نقش زمان و مكان و مصالح كشور و اسلام:

حضرت امام ضمن اعتقاد به روش سنتى فقه از پويايى فقه سخن مى‏گويد و بر نقش اجتهاد مبتنى بر مكان و زمان، يعنى در نظر آوردن شرايط متغير، تاكيد مى‏كند:

"اما در مورد روش تحصيل و تحقيق حوزه ها، اينجانب معتقد به فقه سنتى و اجتهاد جواهرى (14) هستم و تخلف از آن را جايز نمى‏دانم. اجتهاد به همان سبك صحيح است، ولى اين بدان معنا نيست كه فقه اسلام پويا نيست ... زمان و مكان دو عنصر تعيين كننده در اجتهادند، مساله‏اى كه در قديم داراى حكمى بوده است‏به ظاهر، همان مساله در روابط حاكم بر سياست و اجتماع و اقتصاد يك نظام، ممكن است‏حكم جديدى پيدا كند. بدان معنى كه با شناخت دقيق روابط اقتصادى و اجتماعى و سياسى، همان موضوع اول كه از نظر ظاهر با قديم فرقى نكرده است، واقعا موضوع جديدى شده است كه قهرا حكم جديدى مى‏طلبد." (15)

6- توجه به روح و علل و مقتضيات احكام و فرامين دينى اجتماعى و سياسى تا شكل، فرم و صورت اجرائى آن:

ايشان با توجه به نكته فوق برخى از وظايف و تكاليف دينى را، از نظر شيوه اعمال بر حسب زمان و شرايط متغير مى‏دانند بهمين لحاظ با پرهيز از شكل گرايى، شكل خاص يك تكليف را بدون توجه به روح و جوهر آن، جايگزين اصل تكليف و وظيفه دينى نمى‏نمايند: براى نمونه ايشان ضمن اشاره به يكى از اينگونه تكاليف مى‏فرمايند:

"خلاصه اعلان برائت مرحله اول مبارزه و ادامه آن مراحل ديگر وظيفه ماست و در هر عصر و زمانى جلوه‏ها و شيوه‏ها و برنامه‏هاى متناسب خود را مى طلبد و بايد ديد كه در عصرى همانند امروز كه سران كفر و شرك همه موجوديت توحيد را به خطرانداخته‏اند و تمامى مظاهر ملى و فرهنگى، دينى و سياسى ملتها را بازيچه هوسها و شهوتها نموده‏اند چه بايد كرد." (16)

7- تفكيك و تميز بين ثبات احكام دينى از ثبات موضوعات و مصاديق:

در اين رابطه ايشان صراحتا مى‏فرمايند:

" ... مساله‏اى كه در قديم داراى حكمى بوده است‏به ظاهر، همان مسئله در روابط حاكم بر سياست و اجتماع و اقتصاد يك نظام، ممكن است‏حكم جديدى پيدا كند. بدان معنى كه با شناخت دقيق روابط اقتصادى و اجتماعى و سياسى، همان موضوع اول كه از نظر ظاهر با قديم فرقى نكرده است، واقعا موضوع جديدى شده است كه قهرا حكم جديدى مى‏طلبد." (17)

8- تاكيد بر نقش عقل در درك و كشف معارف و احكام دينى:

براى نمونه ايشان در بحث از ولايت فقيه و حكومت اسلامى هم در فهم و تفسير روايات مربوطه از شيوه استدلال عقلانى استفاده مى‏كنند و هم صراحتا عقل عرفى را براى آيات و ظواهر الفاظ ميزان مى‏دانند و در همان جا ولايت و حكومت را از امور اعتباريه و عقلائى محسوب مى‏دارند و در فهم چگونگى آن رجوع به عقلا را مطرح مى نمايند:

" ... بايد عرض كنم كه ميزان در فهم، در آيات و ظواهر و الفاظ، عرف عام و فهم متعارف مردم است نه تجزيه و تحليلهاى علمى و ما هم تابع عرف هستيم، اگر فقيه بخواهد در فهم روايات دقائق علمى را وارد كند از بسيارى مطالب باز مى‏ماند." (18)

پس از ذكر مسائلى ديگر در پاسخ به اشكال ديگرى كه ارث بردن ولايت و امارت علما از پيامبر را، كه امام از روايت "العلماء ورثه الانبياء "استنباط مى‏كنند، مورد سئوال و ترديد قرار مى‏دهد اشاره مى‏كنند:

"اين اشكال هم صحيح نيست زيرا ولايت و امارت از امور اعتباريه و عقلائى است، و در اين امور بايد به عقلاء مراجعه كنيم ... (بر اين اساس اگر كسى) اين روايت را كه مى‏گويد: العلماء ورثه الانبياء بنگرد متوجه مى‏شود كه مراد همين امور اعتباريه است كه عقلا آنرا
قابل انتقال مى‏دانند." (19)

9- اهتمام داشتن بر خلوص و ناب بودن اسلام و هم بر توانائى اسلام براى پاسخگوئى به مسائل اجتماعى و سياسى تواما:

يكى از تمايزات عمده بين علماى دينى اصلاح گر و احياگر از يكسو و ساير علماى دينى از سوى ديگر همين نكته است كه علاوه بر ناب ماندن و خالص بودن اسلام، بر توانائى آن براى مواجهه با پديده‏هاى تازه نيز تاكيد و اصرار دارند امام در اين خصوص نگرانى و حساسيت‏خويش را چنين ابراز مى‏دارد: خطاب به اعضاى شوراى نگهبان:

" ... شما در عين اين كه بايد تمام توان خودتان را بگذاريد كه خلاف شرعى صورت نگيرد - خدا آن روز را نياورد - بايد تمام سعى خودتان را بنماييد كه خداى ناكرده اسلام در پيچ و خم‏هاى اقتصادى، نظامى، اجتماعى و سياسى متهم به عدم قدرت اداره جهان نگردد." (20)

10- قبول و پذيرش اصل تغيير و تحول در جوامع در طول زمان:

برخى از نكات فوق خود محصول همين نكته اخير يعنى پذيرش اصل تغيير و تحول در جوامع است نكاتى همچون پذيرش اجتهاد، كاربرد عقل، توانايى اسلام و ... با اين حال به برخى از مهمترين متونى كه حاوى پذيرش اصل تغيير و تحول در جوامع است اشاره مى‏كنيم:

" ... اما امروز با كمال خوشحالى به مناسبت انقلاب اسلامى حرفهاى فقهاء و صاحب نظران به راديو و تلويزيون و روزنامه‏ها كشيده شده است، چرا كه نياز عملى به اين بحثها و مسائل است، مثلا در مساله مالكيت و محدوده آن، در مساله زمين و تقسيم بندى آن، در انفال و ثروتهاى عمومى، در مسائل پيچيده پول و ارز و بانكدارى، در ماليات، در تجارت داخلى و خارجى، در مزارعه و مضاربه و اجاره و رهن، در حدود و ديات، در قوانين مدنى، در مسائل فرهنگى و برخورد با هنر به معناى اعم، چون عكاسى، نقاشى، مجسمه سازى، موسيقى، تئاتر، سينما، خوشنويسى و غيره، در حفظ محيط زيست و سالم‏سازى طبيعت و جلوگيرى از قطع درخت‏ها
حتى در منازل و املاك اشخاص، در مسائل اطعمه و اشربه، در جلوگيرى از مواليد در صورت ضرورت و يا تعيين فواصل در مواليد،در حل معضلات طبى همچون پيوند اعضاى بدن انسان و غير به انسانهاى ديگر در مساله معادن زير زمينى و رو زمينى و ملى، تغيير موضوعات حرام و حلال و توسيع و تضييق بعضى از احكام در ازمنه و امكنه مختلف در مسائل حقوقى و حقوق بين الملل و تطبيق آن با احكام اسلام، نقش سازنده زن در جامعه اسلامى و نقش تخريبى آن در جوامع فاسد و غير اسلامى، حدود آزادى فردى و اجتماعى، ... چگونگى انجام فرائض در سير هوايى و فضايى و حركت‏بر خلاف جهت‏حركت زمين يا موافق آن با سرعت‏بيش از سرعت آن و يا در صعود مستقيم و خنثى كردن جاذبه زمين و ... كه همه اينها گوشه‏اى از هزاران مسئله مورد ابتلاى مردم و حكومت است ... و اگر بعضى از مسائل در زمانهاى گذشته مطرح نبوده است و يا موضوع نداشته است، فقهاء امروز بايد براى آن فكرى بنمايند." (21)

در نامه‏اى ديگر به يكى از فضلاى حوزه علميه قم كه در خصوص تغيير حكم شطرنج و آلات موسيقى اشكال كرده بود پس از ذكر مقدماتى اظهار مى‏دارند:

" ... و بالجمله آن گونه كه جنابعالى از اخبار و روايات برداشت داريد، تمدن جديد بكلى بايد از بين برود و مردم كوخ‏نشين بوده و يا براى هميشه در صحراها زندگى نمايند." (22)

متون فوق كه به عنوان نمونه ذكر گرديد به خوبى بيانگر پذيرش تغيير و تحول در جوامع است كه بر اساس آن امام هم برخى برداشتها از روايات و اخبار را مغاير با تغييرات مى‏داند و هم فقهاء را به چاره جوئيهاى حقوقى، فقهى در برابر تغييرات فرا مى‏خواند.

موضع امام در قبال تمدن جديد:

همانگونه كه در بحث از زمينه تاريخى آمد، بطور كلى نخبگان جامعه ايرانى اعم از نخبگان سنتى و نخبگان تحصيلكرده جديد سه موضع متفاوت را از خود بروز دادند: موضع پذيرش كامل، موضع نفى كامل و موضع پذيرش نقادانه و انتخاب گر. در اتخاذ موضع اخير گفتيم كه سه جريان با تفاوتهاى زيادى مشترك بودند، كه اين تفاوت ما را به دسته بندى جداگانه‏اى از آنها كشانيد كه عبارت بودند از جريان روشنفكرانه وابسته به سنت ماركسيسم و روشنفكران ملى غير معاند با مذهب و جريان پنجم يعنى روشنفكران وابسته به سنت دينى و علماى اسلامى احياگر و اصلاح گر. امام خمينى به اعتقاد ما الهام بخش گروه اخير است و موضع او نيز در قبال تمدن جديد و به تبع آن نوسازى (23) موضع پذيرا اما نقاد و انتخاب گر است. به دليل اتخاذ همين موضع، در قبال ساير جريانهاى ياد شده در بحث زمينه تاريخى و مواضع آنها موضع انتقادى دارد براى نمونه
مواردى از موضع ايشان در قبال آنها ذكر مى شود و سپس به موضع خود ايشان در قبال تمدن جديد مى‏پردازيم:

موضع امام در قبال روشنفكران غرب گرا و ماركسيست منفى است:

"هيچ ملتى نمى‏تواند استقلال پيدا كند الا اينكه خودش، خودش را بفهمد و تا زمانى كه ملت‏ها خودشان را گم كرده‏اند و ديگران را به جاى خودشان نشانده‏اند، نمى‏توانند استقلال پيدا كنند. كمال تاسف است كه كشور ما حقوق اسلامى و قضاى اسلامى و فرهنگ اسلامى دارد و اين فرهنگ و حقوق خود را ناديده گرفته به دنبال غرب است. چنان غرب در نظر يك قشرى از اين ملت جلوه كرده است كه گمان مى‏كنيم غير از غرب، ديگر هيچ چيز نيست. اين وابستگى فكرى، عقلى و مغزى غربى، منشاء اكثر بدبختى‏هاى ملت‏ها و ملت ما نيز هست." (24)

در جاى ديگر ضمن اشاره به غرب زدگى به ظاهر گرايى غربى نيز اشاره كرده‏اند:

"و يكى از امور ديگرى هم كه باز من گفته‏ام اين است كه ما را جورى بار آورده بودند كه يا بايد فرنگى ماب باشيم يا هيچى. يك نفر جوان، يك نفر خانم اگر سر تا پايش فرنگى ماب است، اين معلوم مى‏شود خيلى عالى مقام است و اگر چنانچه مثل ساير مسلمان‏ها است، اين خيلى عقب افتاده است. عقب افتادن و جلو رفتن را به اين مى‏دانستند كه فرنگى ماب باشد ... براى همين جهت ما را مصرفى بار آوردند. امثال تقى‏زاده كه در اين ايران يك وقتى قدرت داشته‏اند، تقى زاده گفته بود كه ما بايد سر تا پامان انگليسى باشد يا فرنگى باشد و بايد اينطور باشيم تا اينكه آدم بشويم، آدم بودن را به كلاه و كفش و لباس و بزك و امثال ذلك مى‏دانستند." (25)

در جاى ديگر با سخن تندترى اين قبيل روشنفكران را مورد خطاب قرار داده است، ظاهرا با توجه به تاريخ اظهارات ايشان،15/3/1358 تندى لحن آن مربوط به شرايطى است كه مطبوعات وابسته به اين جريانها عليه انقلاب اسلامى مطالبى نوشته‏اند خود ايشان متذكر اين نكته شده‏اند:

"اى غرب زده ها!اى اجنبى زده ها!اى انسانهاى ميان تهى!اى انسانهاى بى محتوا! بخود آييد، همه چيزتان را غربى نكنيد ... شما كه مسيرتان غير اسلام است‏براى بشر هيچ كارى نمى‏كنيد، مى‏نويسيد ومى خواهيد نهضت را منحرف كنيد." (26)

در رابطه با جريان ماركسيستها نيز هم به دليل تعارض ايدئولوژى الحادى ماركسيسم با اسلام و هم نوع مواضع اجتماعى و عملكرد آنها، حضرت امام موضع مشابهى دارند: در پاسخ به سوال خبرنگار فرمودند:

" ... ما حتى براى سرنگون كردن شاه با ماركسيستها همكارى نخواهيم كرد. من همواره به هواداران خود گفته‏ام كه اين كار را نكنند. ما با طرز تلقى آنان مخالفيم، مامى دانيم آنها از پشت‏بر ما خنجر زده‏اند و اگر روزى به قدرت برسند، رژيمى ديكتاتورى برقرار خواهند كرد و اين مخالف روح اسلام است ..." (27)

در خصوص برخى از نخبگان سنتى و روحانيون كه ابعاد اجتماعى و سياسى اسلام را مورد غفلت قرار داده و برداشت‏هاى تنگ نظرانه‏اى از اسلام را ارائه مى‏دادند، نيز ايشان موضع انتقادى دارد و رشد جريان روشنفكرى غرب‏گرا و همچنين‏جريان روشنفكران وابسته به سنت ماركسيستى را تا حدى ناشى از مواضع اين گروه مى‏داند و همچنين نقش اين افراد را، به دليل نوع مواضع و برداشتهاى ناقص شان از اسلام، در نفوذ بيگانگان و اثر بخشى فعاليتها و تبليغات آنان بى تاثير نمى‏داند:

"دستهاى اجانب براى اينكه مسلمين و روشنفكران مسلمان را كه نسل جوان ما باشند از اسلام منحرف كنند وسوسه كرده‏اند كه "اسلام چيزى ندارد، اسلام پاره‏اى احكام حيض و نفاس! است، آخوندها بايد حيض و نفاس بخوانند." حق هم همين است.
آخوندهايى كه اصلا به فكر معرفى نظريات و نظامات و جهان‏بينى اسلام نيستند و عمده وقتشان را صرف كارى مى‏كنند كه آنها مى‏گويند و ساير كتابهاى (فصول) اسلام را فراموش كرده‏اند، بايد مورد چنين اشكالات و حملاتى قرار بگيرند. آنها هم تقصير دارند، مگر خارجيها تنها مقصرند؟ البته بيگانگان براى مطامع سياسى و اقتصادى كه دارند از چند صد سال پيش اساس را تهيه
كرده‏اند و به واسطه اهمالى كه در حوزه‏هاى روحانيت‏شده موفق گشته‏اند. كسانى در بين ما روحانيون بوده‏اند كه ندانسته به مقاصد آنها كمك كرده‏اند تا وضع چنين شده است." (28)

در رابطه با برخورد منفى محض گروه مذكور با مسائل اجتماعى و سياسى و پديده‏هاى جديد منتقدانه مى‏گويند: "عده‏اى مقدس نماى واپس گرا، همه چيز را حرام مى‏دانستند و هيچ كس قدرت اين را نداشت كه در مقابل آنها قد علم كند. خون دلى كه پدر پيرتان از اين دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختى‏هاى ديگران نخورده است. وقتى شعار جدايى دين از
سياست جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان غرق شدن در احكام فردى و عبادى شد و قهرا فقيه هم مجاز نبود كه از اين دايره و حصار بيرون رود و در سياست و حكومت دخالت نمايد. حماقت روحانى در معاشرت با مردم فضيلت‏شد، به زعم بعضى افراد، روحانيت زمانى قابل احترام و تكريم بود كه حماقت از سراپاى وجودش ببارد و الا عالم سياسى و روحانى كاردان و زيرك كاسه‏اى
زير نيم كاسه داشت. و اين از مسائل رايج‏حوزه‏ها بود كه هر كس كج راه مى‏رفت متدين تر بود. ياد گرفتن زبان خارجى كفر و فلسفه و عرفان گناه و شرك بشمار مى‏رفت در مدرسه فيضيه فرزند خردسالم مرحوم مصطفى از كوزه‏اى آب نوشيد، كوزه را آب كشيدند چرا كه من فلسفه مى‏گفتم، ترديدى ندارم اگر همين روند ادامه مى‏يافت، وضع روحانيت و حوزه ها، وضع كليساهاى قرون وسطى مى‏شد." (29)

در جاى ديگر امام به نكته ظريفى اشاره مى‏كند كه ما نيز در ضمن معرفى جريان نخبگان سنتى و مواضع منفى آنها در قبال پديده‏هاى جديد، آن را يكى از علل اتخاذ موضع منفى توسط برخى از نخبگان سنتى ذكر كرديم و آن نكته به شرح ذير است:

"مخالفت روحانيون با بعضى از مظاهر تمدن در گذشته صرفا به جهت ترس از نفوذ اجانب بوده است. احساس خطر از گسترش فرهنگ اجنبى، خصوصا فرهنگ مبتذل غرب موجب شده بود كه آنان با اختراعات و پديده‏ها برخورد احتياط آميز كنند. علماى راستين از بس كه دروغ و فريب از جهانخواران ديده بودند به هيچ چيزى اطمينان نمى‏كردند و ابزارى از قبيل راديو و تلويزيون در
نزدشان مقدمه ورود استعمار بود، لذا گاهى حكم به منع استفاده از آنها را مى دادند. آيا راديو و تلويزيون در كشورهايى چون ايران وسايلى نبودند تا فرهنگ غرب را به ارمغان آورند؟ و آيا رژيم گذشته از راديو وتلويزيون براى بى اعتبار كردن عقايد مذهبى و ناديده گرفتن آداب و رسوم ملى استفاده نمى نمود.؟ " (30)

موضع امام در مقابل روشنفكران و نخبگان ملى غير معاند با ديانت اسلام، و يا كسانى كه تعلق خاطر به اسلام نيز داشتند ولى آن را (اسلام را) بيشتر در حوزه اعمال فردى رعايت مى‏كردند و دين را از سياست جدا مى دانستند، نيز موضع انتقادى بود ولى با ملايمت‏بيشتر، آنها را دعوت به اسلام و راه ملت مسلمان مى‏نمودند. (31) كه براى پرهيز از اطاله كلام از ذكر برخى از متون مربوطه
خوددارى مى‏شود. در رابطه با علماى احياگر و مصلح و روشنفكران وابسته به سنت دينى به دليل همسانى مواضع، آنها را تاييد مى‏كردند. (32) اگر چه همه برداشتهاى دينى برخياز تحصيل‏كردگان جديد مذهبى را نمى پسنديدند (33) در عين حال علماى دينى و اين گروه از روشنفكران را همواره دعوت به وحدت و همراهى و همكارى مى نمودند. (34) و نهضت روشنفكران دينى را نقطه‏اى اميد بخش مى‏دانستند:

"نقطه روشنى كه در اين اواخر عمر براى من اميد بخش است همين آگاهى و بيدارى نسل جوان و نهضت روشنفكران است كه با سرعت در حال رشد است و با خواست‏خداوند تعالى به نتيجه قطعى كه قطع ايادى اجانب و بسط عدالت اسلامى است‏خواهد رسيد، شما جوانان پاكدل موظف هستيد با هر وسيله ممكنه ملت را هر چه بيشتر آگاه كنيد و از نيرنگ‏هاى گوناگون دستگاه پرده برداريد و اسلام عدالت پرور را به دنيا معرفى كنيد." (35)

معيارهاى نقد و انتخاب امام نسبت‏به تمدن جديد:

موضع امام در قبال تمدن جديد و به تبع آن موضع، پذيرش همراه با نقد و انتخاب است، در اينجا لازم است معيارهاى نقد و انتخاب ايشان نيز ذكر گردد. دانستن اين معيارها، براى فهم بهتر موضع ايشان اهميت دارد. و تفاوت نقادى و انتخاب ايشان را از ساير مواضعى كه آنها نيز ممكن است مبتنى بر نقادى و انتخاب باشد، نشان خواهد داد. زيرا ارزيابى هر نقد و هر انتخاب، در گرو
آگاهى از معيارهاست، اين معيارهاست كه نوع نقد و انتخاب را مشخص مى‏سازد و موضع را از ساير مواضع متمايز مى‏سازد. به نظر مى‏رسد عمده ترين معيارها از ديد امام سه شاخص و معيار زير باشد:

1- تعاليم و احكام اسلام:

اسلام اصلى ترين معيار نقد و انتخاب حضرت امام در قبال پديده‏هاى تمدنى جديد و اصولا هر موضوع ديگرى است:

"اسلام همه چيز است" (36)

در جاى ديگر با صراحت و روشنى بيشترى اعلام مى‏نمايد:

"مكتب بزرگترين چيزى است كه از براى ما مطرح است، نبايد راجع به مكتب يك كلمه‏اى كسى بگويد، اشتباه مى‏كنند اگر مى‏گويند مكتب چطور، تمام مقصد ما مكتب ماست" (37)

و: "نظر ما، كه ملت هم با آن موافق است، اين است كه ... يك جمهورى اسلامى ... در ايران مستقر بشود و احكام اسلام آن طور كه هست اجرا گردد، و همه مطالب ايران و نظام آن بر طبق خواستهاى اسلامى جريان پيدا كند." (38)

معيار اسلام، در بخشهاى آتى كه به موارد مختلف نقد و انتخاب امام در خصوص پديده‏هاى تمدنى جديد اشاره خواهيم كرد، در مصاديق مختلف، نمود عينى ترى خواهد يافت.

2- معيار دوم عبارت است از مصالح جامعه، كشور و مردم:

بديهى است از نظر امام اين معيار با معيار اصلى كه اسلام است تناقض ندارد. امام معتقد است اسلام مصلحت جامعه است و مغاير با مصالح مردم و جامعه نيست. (39) در عين حال همانگونه كه خواهد آمد امام بر مصلحت جامعه و كشور تكيه بسيار كرده است. و اصولا احكام ثانويه و احكام حكومتى مد نظر امام، كه حتى مى‏تواند فراتر از چارچوب احكام اوليه اسلام باشد، مبتنى بر مصلحت جامعه، كشور، مردم و توانايى اسلام (مصلحت اسلام) براى اداره و پاسخگويى به نيازهاست. از همين رو در نامه‏اى كه در پاسخ به رئيس جمهور وقت مى‏نگارند صراحتا اشاره مى‏كنند كه در صورت محدود بودن اختيارات حكومت در چارچوب احكام فرعيه الهيه آنگاه حكومت پديده‏اى بى محتوا و بى معنى مى‏شود و سپس مصاديقى از پديده‏هاى جديد، كه مصالح جامعه ايجاب مى‏كند حكومت در مورد آنها تصميماتى اتخاذ كند كه در احكام فرعيه الهى حكمى براى آنها منظور نشده، را بر مى‏شمارد:

"اگر اختيارات حكومت در چارچوب احكام فرعيه الهيه است، بايد عرض حكومت الهيه و ولايت مطلقه مفوضه به نبى اسلام صلى الله عليه و آله وسلم يك پديده بى معنى و محتوا باشد. اشاره مى‏كنم به پيامدهاى آن كه هيچ كس نمى‏تواند ملتزم به آنها باشد." (40)

عليرغم مهم بودن توجه به مصالح جامعه از زاويه احكام ثانويه فقهى و حكومتى، چون مورد بحث ما در اين جا نيست از آن به همان اشاره بسنده مى‏كنيم و مى‏پردازيم به مبنا بودن آن در نقد و انتخاب پديده‏هاى مورد بحث: "روابط خارجى ما بر اساس حفظ آزادى، استقلال و حفظ مصالح و منافع اسلام و مسلمين است." (41)

و: "سياست ما هميشه بر مبناى حفظ آزادى و استقلال و حفظ منافع مردم است كه اين اصل را هرگز فداى چيزى نمى‏كنيم." (42)

و: "حكومت آينده هيچ تعهدى جز در برابر ملت و حفظ منافع و مصالح آنها ندارد." (43)

3- سومين معيار عبارت است از عدم وابستگى و استقلال:

يكى ديگر از معيارهاى امام در خصوص موضع ايشان در قبال پديده‏هاى جديد ناشى از تمدن غرب، موضوع عدم وابستگى است. با توجه به سابقه تاريخى رابطه سلطه جويانه غرب با كشور ما، امام همواره به غرب با حفظ حساسيت‏خاص نسبت‏به خدشه دار شدن استقلال كشور نگاه كرده است اين نكته را ايشان با صراحت در مصاحبه با خانم اوريانا فالاچى كه از موضع ضد غربى امام و چرايى آن سوال مى‏كنند و ضمن آن مى پرسند: به نظر شما فكر نمى‏كنيد كه در ما (غرب) چيزهاى خوبى هم باشد؟ امام جواب مى‏دهند:

"بله، بله چيزهاى خوبى هم هست، ولى وقتى ما مار گزيده هستيم از ريسمان سياه و سفيد هم بايد بترسيم و شما ما را خيلى گزيده ايد و خيلى زياد و براى مدت زيادى هم ما را فقط به صورت يك بازار مصرف ديده ايد و بس، براى ما چيزهاى بد صادر كرديد و بس. چيزهاى خوب مثل پيشرفت مادى را براى خودتان نگه داشتيد. آرى، خيلى رنج و بديهاى زيادى از غرب كشيده‏ايم و اكنون دلايل بسيارى داريم كه از غرب بترسيم." (44)

اين معيار نيز خود بنحوى وابسته به معيارهاى پيشين است زيرا اولا اسلام تحت‏سلطه بودن مسلمانان را نفى كرده است و ثانيا وابستگى برخلاف مصالح كشور و مردم است:

"از آن طرف باز يك اصل ديگرى هست كه باز از اصول مهم است كه مسلمين نبايد تحت‏سلطه كفار باشند. خداى تبارك و تعالى براى هيچ يك از كفار سلطه بر مسلمين قرار نداده است. و نبايد مسلمين اين سلطه كفار را قبول كنند. اين اصولى كه از امور سياسى است كه قرآن كريم طرح كرده است و مسلمين را به آن دعوت كرده است." (45)

در جاى ديگر مى‏گويد: "بنياد ديگر اسلام، اصل استقلال ملى است. قوانين اسلام تصريح دارند كه هيچ ملتى و هيچ شخصى حق مداخله در امور كشور ما را ندارد." (46)

اينك پس از ذكر معيارهاى نقد و انتخاب حضرت امام، به ذكر مواردى مى‏پردازيم كه نشان مى‏دهند كه موضع امام موضعى است پذيرا، اما نقاد و انتخاب كننده. امام خمينى عليرغم بدبينى به غرب، همان گونه كه ذكر شد، تمدن جديد را به رسميت مى‏شناسد.
از همين رو در نامه‏اى كه به يكى از فضلاى حوزه علميه نوشته است اشاره مى‏كند:

"و بالجمله آن گونه كه جنابعالى از اخبار و روايات برداشت داريد، تمدن جديد به كلى بايد از بين برود و مردم كوچ‏نشين بوده و يا براى هميشه در صحراها زندگى نمايند." (47)

در همين حال و با وجود به رسميت‏شناختن آن به اثرات و تبعات اشاعه دستاوردهاى تمدن جديد به ساير جوامع و تغييرات و تحولات ناشى از آن كه موجب تغيير در بسيارى از موضوعات احكام و يا پديد آمدن وضعيت‏ها و پديده‏هاى تازه‏اى كه سابقه نداشته‏اند اشاره مى‏كند و چاره‏جويى‏هاى حقوقى، فقهى و كلامى براى آنها را مى‏طلبد:

"اگر اختيارات حكومت در چارچوب احكام فرعيه الهى است، بايد عرض حكومت الهيه و ولايت مطلقه مفوضه به نبى اسلام صلى الله عليه و آله وسلم يك پديده بى معنا و محتوى باشد. اشاره مى‏كنم به پيامدهاى آن كه هيچ كس نمى‏تواند ملتزم به آنها باشد:
مثلا خيابان‏كشى‏ها كه مستلزم تصرف در منزلى است‏يا حريم آن است در چارچوب احكام فرعيه نيست، نظام وظيفه و اعزام به جبهه‏ها و جلوگيرى از ورود و خروج ارز و جلوگيرى از ورود يا خروج هر نحو كالا و منع احتكار در غير دو سه مورد و گمركات و ماليات و جلوگيرى از گران فروشى، قيمت گذارى و جلوگيرى از پخش مواد مخدر وضع اعتياد به هر نحو غير از مشروبات الكلى، حمل اسلحه به هر نوع كه باشد و صدها امثال آن كه از اختيارات دولت است‏بنا بر تفسير شما خارج است." (48)

در نامه ديگرى به يكى ديگر از فضلا پس از برشمردن حدود سى و دو مورد از مسائل جديد و مبتلا به جامعه و يا مسائلى كه تجديد نظر و توسيع و تضييق احكام آنها لازم است مى‏افزايند: "كه همه اينها گوشه‏اى از هزاران مساله مورد ابتلاى مردم و حكومت است كه فقهاى بزرگ در مورد آن بحث كرده‏اند ... و اگر بعضى از مسائل در زمانهاى گذشته مطرح نبوده است و يا موضع نداشته است، فقها امروز بايد براى آن فكرى بنمايند." (49)

به رسميت‏شناختن تمدن جديد و پذيرش آن مانع از آن نيست كه امام آن را مورد نقد قرار ندهد. بلكه امام با تكيه بر معيارهايى كه قبلا آمد همواره تمدن جديد و دستاوردهاى آن را مورد نقد قرار داده و مواردى را كه طبق معيارهاى اسلامى قابل پذيرش و
مقبول بوده است را از مواردى ديگر كه با معيارها ناسازگار و يا متضاد بوده‏اند تفكيك كرده و در واقع به انتخاب دست زده‏اند و مواردى را پذيرفته و مواردى را نفى كرده‏اند:

"ما پيشرفتهاى دنياى غرب را مى پذيريم، ولى فساد غرب را كه خود آنان از آن ناله مى‏كنند نه." (50)

و: "اسلامى كه بيشترين تاكيد خود را برانديشه و فكر قرار داده است و انسان را به آزادى از همه خرافات و اسارت قدرتهاى ارتجاعى و ضد انسانى دعوت مى‏كند چگونه ممكن است‏با تمدن و پيشرفت و نوآوريهاى مفيد بشر كه حاصل تجربه‏هاى مفيد اوست‏سازگار نباشد؟ ! " (51)

در جاى ديگر با تفكيك علم و تكنولوژى از ايده‏ها و رسوم (سياسى و اجتماعى) مى‏گويد:

"ما از علم و تكنولوژى شما نمى‏ترسيم. ما از ايده‏ها و رسوم شما مى‏ترسيم. اين بدان معناست كه ما از نظر سياسى و اجتماعى از شما مى‏ترسيم. ما مى‏خواهيم كه مملكت مال خودمان باشد، ما مى‏خواهيم كه در سياست، اقتصاد و در رسوم و امور داخلى ما مداخله نكنيد." (52)

ايشان ضمن پذيرش تمدن جديد معيار عدم وابستگى را نيز با صراحت مطرح مى‏نمايد. در متن زير هم به خطر وابستگى به غرب و هم آنچه را كه از تمدن جديد رد مى كند، هر دو به چشم مى‏خورد:

"اسلام همه ترقيات و همه صنعت‏ها را قبول دارد، با تباهى‏ها مخالف است، با آن چيزهايى كه تباه مى‏كند جوان‏هاى ما را، مملكت ما را، با آنها مخالف است، اما با همه ترقيات، همه تمدن‏ها موافق است. اسلام وابستگى شما را و ما خودمان را به ديگران منكر است." (53)

معيار اسلام را نيز، همانگونه كه مى‏بينيم، در متن فوق مطرح كرده است و در واقع پذيرش ترقيات و صنعت را به اسلام نسبت داده است. زيرا همانگونه كه آمد، اسلام اصلى ترين معيار نقد و انتخاب ايشان است. همچنين مى‏فرمايد:

"همه مظاهر تمدن را انبياء قبول دارند، لكن مهار شده، نه مطلق و رها، شهوات را جلويش را نگرفتند، جلوى اطلاقش را گرفتند." (54)

همين جا با ذكر يكى از مصاديق دستاوردهاى جديد، آن را مورد نقد قرار داده و مقيد كرده و مقيد آن را انتخاب مى‏كند:

"يك كسى، در همان زمانهاى سابق به يك ظريفى كه از آشناهاى ماست، راجع به امور جنسى (آزادى جنسى) گفته بود كه فلان، اين حل شده، اين گفته بود اين را در صدر خلقت، خرها حل كرده بودند. آن آزادى كه شما مى‏گوئيد كه حل شده همان است كه حيوانات در صدر خلقت آزاد بودند، انبياء آمدند اين آزادى را جلويش را بگيرند و الا اصلش را مخالف نيستند، دعوت هم به آن
كرده‏اند، اين دعوت به ازدواج، اينقدر تعريف از ازدواج، براى اينكه هم ازدواج بشود، هم انحراف نباشد، از اين شهوات مطلق، از اين مراكز فساد و فحشاء انبياء جلوگيرى كردند، نه از اصل شهوت، اصل شهوت طبيعى است و بايد هم كار خودش را انجام بدهد، اما حدود دارد." (55)

حضرت امام در يكى از مصاحبه‏هاى خويش ضمن قبول و تاييد نوسازى كشور، با انتقاد از نوسازى در رژيم گذشته و با ذكر برخى از مصاديق، نوع موضع‏گيرى، نقادانه و انتخابى خويش را بيان مى‏كند:

"بازسازى و نوسازى كشور قطعا مورد تائيد و از برنامه‏هاى ماست. آنچه را كه شاه به نام مدرنيزه كردن انجام داده، جز خرابى و ويرانى به بار نياورده است. نفت، اين طلاى سياه را حراج كردن و در عوض كشور را پر از آهن پاره نمودن، مدرنيزه كردن است؟ ! به كمك چند صد كارخانه، صنايع مونتاژ وابسته را رواج دادن مدرنيزه كردن است؟ ! دهها هزار مستشار نظامى را با هزينه‏هاى
سرسامآور، بر ارتش و بر مقدرات مملكت مسلط كردن مدرنيزه كردن است؟ ! ..." (56)

براى وضوح بيشتر ديدگاه ايشان متن ديگرى را در كنار متن فوق ذكر مى‏كنيم كه مى‏تواند مكمل آن محسوب شود:

"ما خواستار يك اقتصاد سالم و غيروابسته هستيم ... هرگز اجازه نمى‏دهيم تا هستى ما را غارت كنند، ما در تمام زمينه‏هاى اقتصادى يك انقلاب واقعى خواهيم كرد. امر كشاورزى در حكومت ما از اولويت‏خاصى برخوردار است ... در زمينه صنعت‏با ايجاد صنايع مادر از صنايع مونتاژ جلوگيرى به عمل مى آوريم ...

اقتصاد ما يك اقتصاد مستقل و سالم و ملى است، بر اساس تامين اساسى‏ترين نيازهاى مردم محروم و ستمديده ايران، نه فقط يك اقتصاد مصرفى." (57)

تا اينجا، آنچه در خصوص پذيرش نقادانه و انتخاب‏گرانه امام در مقابل تمدن جديد و نوسازى آمد، موضع كلى ايشان بود، در ادامه با پرداختى به ديدگاه و موضع امام در قبال اصلى ترين و عمده ترين ايده ها، ابزارها و نهادهاى ناشى از تمدن جديد، كه به اعتقاد ما مفهوم نوسازى به معناى عام آن را نيز تشكيل مى‏دهند، مى‏پردازيم و با استخراج آراء ايشان در اين موارد، موضع كلى را بسط مى‏دهيم. همانگونه كه در فصل مربوط به مبانى نظرى ذكر شد، اين ايده‏ها عبارتند از:

عقلانيت، توسعه اقتصادى و دمكراسى (همراه با دو پيش فرض اصلى دمكراسى، يعنى آزادى و برابرى) . اين ايده‏ها در واقع هر يك به يكى از وجوه عمده نوسازى مربوط مى‏شوند:

عقلانيت‏به حوزه نوسازى فرهنگى، توسعه اقتصادى به حوزه نوسازى اقتصادى و دمكراسى به حوزه نوسازى سياسى جامعه. بدين ترتيب با تبيين ديدگاه امام در هر يك از موارد فوق، مى‏توان به ديدگاه ايشان در خصوص نوسازى فرهنگى، اقتصادى و سياسى، تا حد نسبتا زيادى، دست‏يافت.

پاورقى:

1- امام خمينى، صحيفه نور، سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى، ج‏4ص‏21، از اين پس صحيفه نور، براى مضامينى مشابه و
به عنوان نمونه نگاه كنيد به : همان منبع ص 77، جلد 5 ص‏134 ج‏1 ص‏222 ج‏2 ص‏203.

2- صحيفه نور، جلد 1 ص‏235 براى نمونه ديگر: ج‏2 ص‏156- 155.

3- امام خمينى (ره) وصيت نامه الهى - سياسى چاپ وزارت ارشاد ص‏8.

4- صحيفه نور ج‏2 ص‏229 و براى يك مقايسه مختصر و جالب كه امام بين رساله عمليه كه توسط مجتهدين و مراجع تاليف
مى‏شود و قرآن و احاديث كه جامع احكام اسلام در ابعاد مختلف است رجوع كنيد به: امام خمينى ولايت فقيه، نشر فلق، بدون
تاريخ، ص‏8.

5- صحيفه نور ج‏9 ص‏51 براى نمونه‏هاى ديگر نگاه كنيد به: ج‏5 ص‏280 ج‏1 ص‏162.

6- صحيفه نور ج‏12 ص‏274 و نگاه كنيد به: ج‏1 ص‏112 ج‏7 ص‏142 و ص‏78.

7- صحيفه نور ج‏1 ص‏173 و نيز نگاه كنيد به: ج‏1 ص‏4 ج‏1 ص‏169 و ج‏1 ص‏175- 174 و ص‏195 و ج‏1 ص‏229.

8- صحيفه نور ج‏1 ص‏202.

9- صحيفه نور ج‏21 ص‏91 و براى نمونه‏هاى ديگر نگاه كنيد به: صحيفه نور ج‏1 ص‏229 و ص‏264 و ج‏5 ص‏108، ج‏16 ص‏232 و
ص‏248 و ولايت فقيه ص‏6 به بعد.

10- صحيفه نور ج‏13 ص‏217 و 218، در خصوص آميختگى اسلام و سياست نگاه كنيد به صحيفه نور ج‏18 ص‏275 ج‏13 ص‏123، ج‏3
ص‏120، ج‏8 ص‏264 و كتاب ولايت فقيه، و امام خمينى، كلمات قصار، بندها و حكمت ها، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى،
تهران 1372 ص‏29 و شئون و اختيارات ولى فقيه، انتشارات وزارت ارشاد اسلامى.

11- صحيفه نور ج‏13 ص‏131.

12- صحيفه نور ج‏20 ص‏170.

13- صحيفه نور ج‏21 ص‏89.

14- مرحوم محمد حسن از فقهاء و عالمان برجسته شيعى قرن حاضر كه صاحب كتاب چندين جلدى جواهر است‏بخاطر همين
كتاب ايشان به صاحب جواهر معروف هستند. اجتهاد جواهرى، با اشاره به همان كتاب، منظور همان روش سنتى است.

15- صحيفه نور ج‏21 ص‏98.

16- صحيفه نور ج‏20 ص‏112.

17- صحيفه نور ج‏21 ص‏98.

18- ولايت فقيه ص‏115.

19- ولايت فقيه ص‏118 عبارت داخل پرانتز از راقم اين سطور است‏به منظور اتصال سخنان بهم، زيرا براى طولانى نشدن متن
مقدارى از آن كه به منظور ما از متن لطمه نزند حذف شده است.

20- صحيفه نور ج‏21 ص‏61.

21- صحيفه نور ج‏21 ص‏46 و 47 نامه امام به آقاى محمد على انصارى در خصوص برادرى دو جناح مذهبى.

22- صحيفه نور ج‏21 ص‏34 و براى نمونه‏اى ديگر نگاه كنيد به: صحيفه نور ج‏20 ص‏170.

23- همانگونه كه در بخش مبانى نظرى آمد، نوسازى مورد بررسى در اين نوشته عبارت است از بكارگيرى و استفاده از
دستاوردهاى تمدن جديد اعم از ايده، ابزار و نهادها.

24- صحيفه نور ج‏11 ص‏186 براى نمونه‏هاى ديگر نگاه كنيد به: صحيفه نور جلد 7 ص‏82 و ج‏10 ص‏77- 74 و ج‏18 ص‏9- 88 در
رابطه با مخالفت روشنفكران غرب گرا با اسلام در دوره رضاخان نگاه كنيد به صحيفه نور ج‏17 ص‏112 و ج‏15 ص‏202 با اشاره به
تجربه مشروطه و ج‏9 ص‏119- 118 و ج‏8 ص‏2- 271 و ج‏10 ص‏8- 276 و ج‏9 ص‏26- 25 و ج‏7 ص‏114 و ص‏152 و ص‏174 و ص‏218 و
ج‏8 ص‏27 و ص‏29 و 203 و 271 و ج‏9 ص‏65 و ص‏73.

25- صحيفه نور ج‏16 ص‏64.

26- صحيفه نور ج‏7 ص‏55.

27- صحيفه نور ج‏2 ص‏43 به بعد براى نمونه‏هاى ديگر نگاه كنيد به صحيفه نور ج‏1 ص‏161 و ج‏14 ص‏62 و ج‏16 ص‏143 و ج‏21
ص‏103 در برخى از متون منظور او از روشنفكرانى كه مورد انتقاد قرار مى‏دهد. هم روشنفكران غرب گراست و هم روشنفكران
ماركسيست، و اين نكته از سياق كلام ايشان مشخص است نگاه كنيد به: متون مورد اشاره در پانوشت‏شماره‏24.

28- ولايت فقيه صفحات 9و10 و براى نمونه‏هاى ديگر نگاه كنيد به: همين منبع ص‏16، 19و20.

29- صحيفه نور ج‏21 ص‏91.

30- همان منبع ص‏90.

31- نگاه كنيد به: صحيفه نور ج‏14 ص‏270 و ج‏5 ص‏181 و ج‏7 ص‏18 و ج‏9 ص‏116 و 117 لازم به ذكر است كه منظور ما از نخبگان
ملى، فقط كسانى نيستند كه در جبهه ملى عضويت داشتند بلكه برخى از افراد جبهه ملى را نيز مى‏توان، همانگونه كه قبلا آمد، در
اين گروه جاى داد. با اين حال بايد گفت كه جبهه ملى در خرداد ماه سال 1360 طى اعلاميه‏اى هواداران خود و مردم را به
راهپيمايى عليه لايحه قصاص دعوت كرد كه امام موضع سختى در قبال آنها اتخاذ كردند، زيرا آن را عناد با دين مى‏دانستند نگاه
كنيد به: صحيفه نور ج‏15 ص‏10 تا21.

32- بسيارى از افراد مذكور را امام پس از پيروزى انقلاب اسلامى به مسئوليتهاى حساس گماردند و در شهادت برخى از آنان
اعلاميه‏هاى جانبدارانه و حمايت گرانه صادر كردند براى نمونه در مورد برخى ديگر، نگاه كنيد به: نامه امام در مورد نهضت آزادى
ج‏22 ص‏384 و نگاه كنيد. به: ج‏15 صحيفه نور.

33- براى نمونه نگاه كنيد به: صحيفه نور ج‏1.

34- نگاه كنيد به: ج‏5 صحيفه نور ص‏22 و 24 و 84 و ج‏6 ص‏229 و 248 و ج‏7 ص‏216 و ج‏9 ص‏187و 260 و 120و 108.

35- صحيفه نور ج‏1 ص‏220 براى نمونه‏هاى ديگر نگاه كنيد به: صحيفه نور ج‏1 صفحات 129، 185، 195، 205، 216، 218، 252،
253و ج‏2 صفحات 15، 89، 117، 122.

36- صحيفه نور ج‏5 ص‏167.

37- صحيفه نور ج‏12 ص‏274.

38- صحيفه نور ج‏3 ص‏116 و برا ى نمونه‏هاى ديگر نگاه كنيد به: همان منبع ج‏1 ص‏122، ج‏12ص‏101، ج‏2 ص‏263، ج‏7 ص‏78 و
ج‏3 ص‏81، ج‏1 ص‏162 و ج‏4 ص‏21 و ص‏37.

39- براى يك نمونه نگاه كنيد به: صحيفه نور ج‏3 ص‏84.

40- صحيفه نور ج‏20 ص‏170 اين نامه از مهمترين متونى است كه مى‏تواند وسعت ديد فقهى و حكومتى ايشان را نشان دهد و اينكه
با پديده‏هاى جديد و نيازهاى مبتنى بر مصالح جامعه چگونه بايد برخورد شود.

41- صحيفه نور ج‏3 ص‏236.

42- صحيفه نور ج‏3 ص‏51.

43- صحيفه نور ج‏4 ص‏177 براى نمونه‏هاى ديگر نگاه كنيد به: صحيفه نور ج‏4 ص‏192 و ص‏236.

44- طليعه انقلاب اسلامى، (مصاحبه‏هاى امام خمينى در نجف، پاريس و قم)، مركز نشر دانشگاهى، تهران 1362 ص‏363.

45- صحيفه نور ج‏16 ص‏37.

46- صحيفه نور ج‏2 ص‏263 براى نمونه‏هاى ديگر نگاه كنيد: صحيفه نور ج‏3 ص‏236 و همان منبع ص‏51.

47- صحيفه نور ج‏21 ص‏34.

48- صحيفه نور ج‏20 ص‏170.

49- صحيفه نور ج‏21 ص‏46 تا 47 براى نمونه نگاه كنيد به: صحيفه نور ج‏21 ص‏34.

50- صحيفه نور ج‏3 ص‏159.

51- صحيفه نور ج‏4 ص‏189.

52- طليعه انقلاب اسلامى، (مجموعه مصاحبه ها) ص‏363.

53- صحيفه نور ج‏9 ص‏166.

54- صحيفه نور ج‏8 ص‏63.

55- همان منبع، براى نمونه‏هاى ديگر نگاه كنيد به : صحيفه نور ج‏4 ص‏190، ج‏7 ص‏80 و ج‏5 ص‏241.

56- صحيفه نور جلد سوم ص‏48.

57- طليعه انقلاب اسلامى، (مجموع مصاحبه ها) ص‏331و332.