|
|
رابطه
آزادي و ولايت در انديشه سياسي امام خميني1
*
منصور ميراحمدي
اشاره
كنگره امام خميني و انديشه حكومت اسلامي ,فرصتي
بود كه صاحب نظران و انديشمندان
نقطه نظرهاي خويش را در تبيين ابعاد مختلف
حكومت اسلامي و انديشه سياسي امام خميني
ارائه كنند. رابطه آزادي و ولايت در نگاه
سياسي امام, يكي ازموضوعات ارائه شده به اين
كنگره بود كه در دو قسمت تقديم خوانندگان مي
گردد. در قسمت نخست, دو مفهوم
آزادي و ولايت از منظر حضرت امام, به اجمال
مرورمي گردد و در بخش پاياني به نسبت ميان
اين دو مفهوم كه موضوع اصلي بحث است پرداخته
مي شود. ضمنا براي رعايت اختصار از آوردن
مقدمه و چكيده پاياني مطلب خودداري شد.
* * *
پيش از تبيين رابطه آزادي و ولايت در انديشه
سياسي امام, ابتدا جايگاه اين دو مقوله را
به اختصار بررسي كرده, سپس تلاش مي كنيم
ديدگاه امام درباره آزادي و ولايت را به
اختصار بيان نماييم. بديهي است كه تبيين
رابطه ياد شده, مستلزم تبيين اين دو مقوله
در انديشه
سياسي امام است.آزادي در انديشه سياسي امام
خميني نگاهي گذرا به انديشه سياسي امام
بيان گر اين واقعيت است كه امام, هيچگاه
موضوع آزادي را به شكل كلاسيك مورد بحث قرار
نداده است, بلكه در مناسبت ها و موقعيت هاي
خاص, ديدگاه خود را درباره آزادي بيان كرده
است. يكي از تفاوت هايي كه ميان دو مقوله
آزادي وولايت در انديشه سياسي امام وجود
دارد نيز, همين نكته است. امام درمباحث نظري
خود كه عمدتا پيش از پيروزي انقلاب به شكل
كلاسيك و مدون طرح شده است بر خلافت « ولايت
» به مفهوم آزادي نپرداخته اند. صرف نظر از
عواملي كه باعث اين دو گونه رويكرد شده است,
اين نكته روشن مي گردد كه اين انتظار از
انديشه سياسي امام كه تبيين كننده زواياي
گوناگون مسئله آزادي به شكل مدون و نظري
باشد, انتظار درستي به نظر نمي رسد. امام در
شرايط خاص به شكل كلي ديدگاه خود را درباره
آزادي بيان كرده است و درنتيجه هرگونه
استنباطي از ديدگاه امام درباره آزادي بدون
توجه به عناصر ديگر انديشه امام صحيح به نظر
نمي رسد. 1 بر اين اساس, در اين جا تلاش مي
كنيم با استفاده از بيانات ونقطه نظرات
امام, ديدگاه وي درباره آزادي را بيان
نماييم.
مباني و منابع آزادي از ديدگاه امام به نظر
مي رسد, نقطه عزيمت ديدگاه امام درباره
آزادي ,
هستي شناسي است. براي فهم ديدگاه امام بايد
از هستي شناسي اوآغاز كرد, سپس به انسان
شناسي او رسيد. بر اين اساس مي توان مباني
آزادي از ديدگاه امام را به دو دسته كلي
تقسيم كرد كه به اختصار به آن ها اشاره مي
كنيم:
1 هستي شناسي; ديدگاه امام درباره آزادي
همانند ساير مفاهيم ومقوله هاي ديگر مبتني
بر هستي شناسي و جهان بيني توحيدي او است.از
نظر امام ريشه همه عقايد, باورها و آموزه ها
(از جمله آزادي) اصل توحيد و يگانگي خداست.
اين اصل, هستي و جهان را آفريده خدا
مي داند و قدرتي مافوق قدرت خداوند را به
رسميت نمي شناسد. ازاين رو, مفاهيم و آموزه
هاي ديگر نيز با توجه به اين اصل بايد مفهوم
واقعي خود را پيدا كند. آزادي نيز از اين اصل
استثنا نبوده و در پرتواصل توحيد, مفهوم
واقعي خود را پيدا مي كند. بر اين اساس,
انسان
بايد تنها در برابر خداوند تسليم باشد تا از
آزادي در برابر ديگران برخوردار گردد.
امام در اين باره مي گويد:
« ريشه و اصل همه عقايد كه مهم ترين و با
ارزش ترين اعتقادات
ماست اصل توحيد است. اين اصل به ما مي آموزد
كه انسان تنها در
برابر ذات اقدس حق بايد تسليم باشد و از هيچ
انساني نبايد اطاعت
كند, مگر اين كه اطاعت او, اطاعت خدا باشد. بر
اين اساس هيچ
انساني هم حق ندارد انسان هاي ديگر را به
تسليم در برابر خود مجبور
كند. ما از آن اصل اعتقادي, اصل آزادي بشر را
مي آموزيم كه هيچ
فردي حق ندارد انساني و يا جامعه و ملتي را
از آزادي محروم كند,
براي او قانون وضع كند, رفتار و روابط او را
بنا به درك و شناخت (كه
بسيار ناقص است) يا بنا به خواسته ها و اميال
خود تنظيم نمايد » . 2
بنابراين, امام اصل آزادي بشر را از اصل
توحيد استنتاج مي كند واين بيان گر جهان
بيني توحيدي او است. بديهي است اين نوع نگرش
,مفهوم آزادي را به گونه اي خاص تفسير مي
نمايد تا بر اساس آن انسان هر چند در برابر
انسان هاي ديگر داراي حق آزادي است, اما در
مسيرطاعت خداوند و در برابر او ديگر آزادي
به مفهوم عدم انقياد نسبت به خداوند مفهومي
نداشته و قابل قبول نمي باشد. بنابراين مي
توان گفت كه آزادي از ديدگاه امام, آزادي
توحيدي است و نشئت گرفته از اصل توحيد است,
اما اين مطلب به مفهوم انكار آزادي به عنوان
يكي ازحقوق طبيعي و نظري آدمي نيست. امام
اين نوع آزادي را نيز به رسميت مي شناسد (كه
در بحث هاي بعدي اشاره مي شود).
2 انسان شناسي; يكي ديگر از مباني آزادي از
ديدگاه امام ,انسان شناسي امام و ديدگاه خاص
امام درباره انسان است. از ديدگاه امام,
انسان موجودي است كه آزادي قرين خلقت و
آفرينش او است ,چرا كه خداوند انسان را آزاد
آفريده و وي مي تواند به طور تكويني آن چه را
كه مي خواهد انجام دهد; به عبارت ديگر, آزادي
از حقوق طبيعي و فطري او است كه خداوند در
وجود انسان به وديعه گذاشته است:
« اسلام انسان را آزاد خلق كرده است و انسان
را مسلط بر خودش
و بر مالش و بر جانش و بر نواميسش خلق فرموده,
امر فرموده است كه
مسلط است انسان, آزاد است انسان, هر انساني
در مسكن آزاد است ,
در مشروب و ماكول, آن چه خلاف قوانين الهيه
نباشد آزاد است, در
مشي آزاد است . . . » 3
يكي از مباحث بسيار مهم در حوزه كلام اسلامي
مسئله « جبر واختيار » است كه در شكل گيري
ديدگاه ها درباره انسان نقش به سزايي داشته
است. بر اين اساس سه ديدگاه عمده شكل گرفته
است:
جبر, تفويض و « الامر بين الامرين. » پيروان
ديدگاه جبر نقش انسان را در افعالي كه انجام
مي دهد, منكر شده و هيچگونه اختيار وآزادي
را براي انسان به رسميت نشناخته اند, در
حالي كه پيروان ديدگاه تفويض با اثبات اصل
اختيار و آزادي نقش خداوند را درتاثيرگذاري
بر افعال انسان منكر شده اند. كلام شيعه با
باور به اصل« الامر بين الامرين, » ضمن
پذيرش اصل اختيار و آزادي, بر اين باوراست
كه اين آزادي و اراده در طول اراده الهي است
و پذيرش اين اصل
موجب محدوديت خداوند نمي گردد.امام خميني
با پذيرش اين اصل, تاثير ديدگاه « امر بين
امرين » رادرباره نقش انسان و تاثيرگذاري
او اين گونه بيان مي كند:
« امر بين امرين اين است كه موجودات امكاني
موثر هستند لكن
نه بگونه اي كه مستقل و مستبد در فاعليت و
عليت و تاثير باشند در
تمام جهان هستي و دار تحقق, فاعل مستقلي به
جز خداي متعالي
نيست و ديگر موجودات همان گونه كه در اصل
وجود مستقل نيستند
بلكه ربط محض اند و وجودشان عين فقر و تعلق
است و ربط و احتياج
صرف اند, صفات و آثار و افعالشان نيز مستقل
نيست. صفاتي دارند و
داراي آثاري هستند و كارهايي انجام مي دهند
ولي در هيچ يك از
اينها استقلال ندارند. » 4
كلام شيعه اصل آزادي و اختيار انسان را از
بديهيات دانسته كه براساس آن انسان خود را
آزاد مي بيند:
« ادراك اجمالي اين كه انسان در اعمال خويش
آزاد است و درمقابل هيچ عامل طبيعي يا مافوق
الطبيعي مسلوب الاختيار نيست امري است
بديهي و وجداني زيرا مربوط به طرز انجام
يافتن اعمالي وجداني ذهني خود انسان است. هر
كسي وجدانا حس مي كند كه نه طبق ادعاي
اشاعره ذات باري او را مسلوب الاختيار كرده
است و نه طبق ادعاي ماديين شرايط مادي محيط
مي تواند او را مانند برگ كاهي بر روي يك سيل
خروشان بي اختيار از اين سو به آن سو ببرد.
انسان وجدانا احساس مي كند كه در هر حالتي و
تحت هر شرايطي در
انتخاب فعل يا ترك آزاد است . » 5
بنابراين مي توان گفت كه آزادي يكي از
مفاهيم و مقوله هاياساسي است كه امام خميني
با توجه به ديدگاه خاص خود درباره جهان و
انسان به آن باور داشته و بر اين اساس آزادي
جايگاه والايي درانديشه امام پيدا مي كند
به گونه اي كه آن را يكي از بزرگترين نعمت ها
مي داند:
« از بالاترين نعمت هايي كه در عالم هست
آزادي انسان است.
انسان حاضر است همه چيزش را فداي آزادي خودش
بكند. » 6
با توجه به آن چه كه گذشت, به اختصار مي توان
منابع آزادي ازديدگاه امام را بيان كرد. اين
منابع ارتباط بسيار نزديكي با مباني آزادي
از ديدگاه امام دارند. از ديدگاه وي, منابع
اساسي آزادي عبارت اند از:
شريعت و قانون الهي, قانون اساسي و حقوق بشر.
اين مطلب باتوجه به بيانات و نقطه نظرات
ايشان آشكار مي گردد. به عنوان نمونه وي در
اين باره مي فرمايد:
« اين ملت آزاد هست, به حسب قانون اساسي, به
حسب شرع ملت آزاد است , قانون اساسي ملت را
آزاد كرده » . 7
و نيز در جايي ديگر مي فرمايد:
« قانون اساسي مي گويد ملت ها بايد آزاد
باشند, ملت ايران بايدمردمش آزاد باشند,
مطبوعات بايد آزاد باشد, هيچكس حق ندارد
جلوقلم را بگيرد » . 8
همان طوري كه ملاحظه مي شود, امام در اين دو
عبارت شريعت وقانون اساسي را سرچشمه و پايه
آزادي مردم مي داند. در جايي ديگرامام حقوق
بشر را نيز از جمله اين منابع دانسته كه اين
مطلب بيان گراين نكته اساسي است كه امام
آزادي را يك حق الهي و طبيعي مي دانسته است و
آزادي از نظر امام علاوه بر اين كه منشا
الهي دارد,امري فطري و طبيعي نيز مي باشد:
« حقوق بشر مي گويد كه همه افراد يك ملتي
آزادند در اين كه عقايد خودشان را بگويند,
در اين كه سرنوشت خودشان را خودشانتعيين
كنند » . 9
از آن جا كه موضوع اصلي اين مقاله مختصر نه
آزادي, بلكه رابطه آزادي و ولايت است, به اين
مقدار بسنده كرده, مفهوم ولايت را پي مي
گيريم.
ولايت در انديشه سياسي امام ولايت يكي از
مهم ترين مقوله هايي است كه در كانون تاملات
سياسي امام قرار گرفته است. برخلاف مقوله
آزادي, امام خميني به طور مفصل و مستقل به
بحث ولايت, به ويژه به وجه سياسي آن پرداخته
و نظريه ولايت فقيه را تبيين كرده است.
از ديدگاه امام خميني ولايت و حكومت از
احكام وضعيه مي باشند. امام با اشاره به
آياتي از قرآن كريم از جمله « و كلا جعلنا
نبيا; » 10 « اني جاعل في الارض خليف0 » 11 و «
اني جاعلك للناس اماما قال: و من ذريتي قال:
لاينال عهدي الظالمين » 12 معتقد است كه
حكومت نيز در معناي عام از احكام الهي است,
چرا كه احكام به دو دسته تقسيم مي شوند:
احكام تكليفي و احكام وضعي. حكومت و ولايت
از نوع دوم است. وي در اين باره مي نويسد:
« اشكالي نيست در اين كه نبوت, امامت و خلافت
(حكومت امارت . . . ) از منصب هاي الهي است كه
خداوند آن را جعل كرده و مقرر نموده است.
بنابراين آن ها از احكام وضعيه و يا در صورت
عدم صدق احكام بر آن ها از اعتباريات اند. »
13
به طوركلي طرح مقوله « ولايت » در انديشه
سياسي امام داراي يك ويژگي بسيار مهم بوده
كه جايگاه ولايت در انديشه ايشان با توجه به
اين ويژگي روشن مي گردد. اين ويژگي عبارت
است از: « برجسته شدن وجه سياسي مفهوم ولايت.
» روشن است كه ولايت مفهوم و
اقسام متعددي دارد كه مهمترين آنها عبارت
اند از: ولايت تكويني , ولايت در تشريع و
قانون گذاري, ولايت تشريعي, ولايت به مفهوم
قيوميت و ولايت به مفهوم محبت, هرچند كه اين
واژه از صدر اسلام تاكنون در اين معاني
مختلف به كار برده شده است, اما مفهوم سياسي
آن; يعني ولايت تشريعي, و حق حاكميت, كم تر
مورد توجه علما قرار گرفته است. طرح ولايت
در انديشه امام همراه با برجسته شدن اين وجه
و قسم ازولايت است. امام خميني در درس هاي
خارج خود در بحث ولايت, با فاصله گرفتن از
شيوه رايج در طرح اين مقوله كه عمدتا
ولايت را به مفهوم « قيوميت و سرپرستي »
و « ولايت در امور حسبيه »
(ولايت خاص) طرح و تبيين مي كرد, تلاش مي كند
ضمن طرح مفهوم وسيع ولايت, مفهوم سياسي آن;
يعني حق حاكميت سياسي را برجسته نمايد و به
عنوان مهم ترين قسم از اقسام ولايت مورد
توجه قرار دهد. بنابراين امام خميني با
برجسته كردن وجه سياسي ولايت, ولايت را به
عنوان يكي از اصول اساسي تفكر سياسي مورد
توجه قرار داده است.
از نظر امام, ولايت داراي چنين جايگاهي است
كه در واقع در تاريخ تفكر سياسي شيعه اين
جايگاه كم و بيش مورد كم توجهي فقها قرار
گرفته است. در نتيجه براي احياي اين اصل
تلاش زيادي انجام مي دهد.
يكي ديگر از نكاتي كه در تبيين جايگاه ولايت
در انديشه سياسي امام خميني داراي اهميت
است, مفهوم ولايت مطلقه فقيه است. امام به
عنوان مهم ترين نظريه پرداز ولايت مطلقه
فقيه در دوران معاصر, گستره ولايت فقيه را
مطلق دانسته است, هرچند كه تفاسير گوناگوني
از مفهوم اطلاق در اين نظريه صورت گرفته است.
به نظر مي رسد كه ولايت مطلقه فقيه از
ديدگاه امام از دو عنصر اساسيتشكيل شده است:
1 اختيارات حكومتي ولي فقيه با اختيارات
حكومتي پيامبر(ص) وامامان (ع) مساوي است.
اختيارات حكومتي ولي فقيه به اعتبار اين كه«
حاكم اسلامي » است با اختيارات حكومتي
پيامبر(ص) و امامان معصوم (ع) به عنوان «
حاكمان اسلام » مساوي مي باشد. گستره ولايت
فقيه در امور حكومتي مطلق بوده و تمامي شئون
حكومتي پيامبر و امامان را دارا مي باشد.
امام در اين باره مي فرمايند:
« اگر فرد لايقي كه داراي اين دو خصلت (علم و
عدالت) باشد به پا
خاست و تشكيل حكومت داد, همان ولايت را كه
حضرت رسول (ص )
در امر اداره جامعه داشت, دارا مي باشد و بر
همه مردم لازم است از او
اطاعت كنند. اين توهم كه اختيارات حكومتي
رسول اكرم (ص) بيش تر
از حضرت امير(ع) بود يا اختيارات حكومتي
حضرت امير(ع) بيش از
فقيه است , باطل و غلط است » . 14
نيز در جايي ديگر مي فرمايند:
« فقيه عادل تمامي آن چه را كه رسول اكرم و
امامان در ارتباط با
حكومت و سياست داشتند, دارا مي باشد و تفاوت
در اين جا غير
معقول است, زيرا والي هركه باشد مجري احكام
شريعت, به پا
دارنده حدودالهي, گيرنده خراج و ساير
ماليات و تصرف كننده در
آن ها براساس مصلحت مسلمانان مي باشد » . 15
با توجه به آنچه كه گذشت ,روشن مي شود كه از
نظر امام, ولايت فقيه نشئت گرفته از ولايت
پيامبر و امام معصوم تنها به مفهوم « حق
حاكميت » و در راستاي حق حاكميت آنان است و
ديگر مفاهيم ولايت را دربرندارد. از اين رو,
از اثبات ولايت فقيه نمي توان نتيجه گرفت كه
تمامي اقسام ولايت پيامبر(ص) و امام معصوم (ع)
به فقيه واگذار شده است. به همين جهت امام در
اين باره مي فرمايند: « قبلا اشاره كرديم كه
آنچه ثابت شده براي پيامبر(ص) و امام (ع )از
جهت ولايت و حق حاكميت آنان, براي فقيه نيز
ثابت است و اما آن چه كه از غير اين جهت براي
آنان ثابت شده است, ديگر براي فقيه ثابت
نيست. بنابراين اگر بپذيريم كه امام معصوم
نسبت به طلاق دادن زن يك مرد و يا فروختن
مالش يا گرفتن مال از او ولو زماني كه
مصلحت عمومي اقتضا نكند, ولايت دارد, اين
امور براي فقيه ثابت نيست » . 16
2 به احكام فرعي الهي مقيد نيست .يكي ديگر از
عناصر اساسي مفهوم ولايت مطلقه از ديدگاه
امام , مقيد نبودن آن به احكام فرعي الهي است.
در ميان طرف داران نظريه ولايت عام فقيه
اختلافي در ولايت فقيه در احكام اولي و
ثانوي نيست. اختلاف در اختصاص اين ولايت به
احكام فرعي, اعم از احكام اولي و ثانوي و عدم
اختصاص آن به اين احكام است. امام بر اين
باور است كه ولايت فقيه مخصوص احكام فرعي
نيست, بلكه علاوه بر آن احكام ديگري را نيز
دربرمي گيرد كه از آنها به « احكام حكومتي »
تعبير مي شود. احكام حكومتي به احكامي گفته
مي شود كه مستقيما توسط ادله فقاهتي و
اجتهادي به دست نيامده, بلكه حاكم اسلامي
براساس مصالح مسلمانان و جامعه, آن احكام را
صادر مي نمايد. بنابراين , ملاك احكام
حكومتي « مصلحت » است كه براساس اين نظريه ,
ولي فقيه در مواردي كه اين مصلحت را تشخيص
دهد, مي تواند با صدور اين احكام ولايت خود
را اعمال نمايد, امام در اين باره
مي فرمايد: « اگر اختيارات حكومت در چارچوب
احكام فرعيه الهيه است , بايد عرض حكومت
الهيه و ولايت مطلقه مفوضه به نبي اسلام (ص )
يك پديده بي معنا و محتوا باشد. . .
حكومت كه شعبه اي از ولايت مطلقه رسول الله (ص)
است يكي از احكام اوليه اسلام است و مقدم بر
تمام احكام فرعيه, حتي نماز, روزه و حج است »
. 17
از اين عبارت روشن مي شود كه اولا, خود ولايت
و حكومت از احكام اولي است, هرچند كه احكام
صادر از سوي حاكم اسلامي از احكام حكومتي
است و ثانيا, حكومت به اين معنا از نظر امام
مقدم بر ساير احكام فرعي است. بنابراين
ولايت و حكومت جايگاه بسيار مهمي در انديشه
سياسي امام داشته, به گونه اي كه بر تمامي
احكام فرعي مقدم است.
باتوجه به آنچه كه گذشت, روشن مي شود كه يكي
از مقوله هاي اساسي در تفكر سياسي امام,
ولايت بوده و با توجه به مفهوم خاص آن كه
گذشت, اهميت آن نيز در انديشه سياسي امام
آشكار مي گردد. با توجه به اين مفهوم و
جايگاه آزادي و ولايت در انديشه سياسي امام
,
تلاش مي كنيم در بخش بعدي مقاله به تبيين
رابطه آنها در انديشه سياسي امام بپردازيم.
پي نوشتها:
1 به عنوان مثال امام در پاسخ يكي از
خبرنگاران درباره تعريف و
مفهوم آزادي مي فرمايد:
« آزادي يك مسئله اي نيست كه تعريف داشته
باشد. مردم عقيده
شان آزاد است; كسي الزامشان نمي كند كه شما
بايد حتما اين عقيده را
داشته باشيد: كسي الزام به شما نمي كند كه
حتما بايد اين راه را برويد:
كسي الزام به شما نمي كند كه بايد اين را
انتخاب كني; كسي الزام تان
نمي كند كه در كجا مسكن داشته باش يا در آن
جا چه شغلي را انتخاب
كني; آزادي يك چيزواضحي است » . (صحيفه نور, ج
,9 ص 88 )
امام در اين جا درصدد تعريف آزادي نبود و
صرفا به مرتكزات
ذهني مردم اشاره مي كند كه از آن مي توان
نوعي مفهوم « عدم الزام » را
فهميد, اما بديهي است كه نمي توان گفت: آزادي
از ديدگاه امام; يعني
عدم الزام, چرا كه نقطه نظرات و بيانات ديگر
امام نيز درجمع بندي
مدنظر قرار گيرند كه در ادامه توضيح بيشتر
آن خواهد آمد.
2 امام خميني , همان , ج ,4 ص .166
3 همان , ج ,1 ص .68
4 (امام خميني , طلب و اراده , سيد احمد فهري ,
تهران , انتشارات
علمي و فرهنگي , ,1362 ص 74 73 ) .
5 مرتضي مطهري , مجموعه آثار, ج ,6 اصول فلسفه
و روش رئاليسم ,
ص 630 .629
6 امام خميني , ج ,10 ص .131
7 همان , ج ,3 ص .193
8 همان , ج ,1 ص .70
9 همان , ج ,4 ص .76
10 مريم( 19 ) آيه .50
11 بقره( 2 ) آيه .28
12 همان , آيه .118
13 امام خميني , الرسائل , ج ,1 ص .114
14 ولايت فقيه (حكومت اسلامي) , تهران ,
انتشارات بنياد بعثت ,
,1361 ص 69 .67
15 همو, كتاب البيع , نجف , مطبعه الاداب , ,1391 ج
,2 ص .417
16 همان , ج ,2 ص .489
17 صحيفه نور, ج ,10 ص .170
* حضرت امام خميني:
ريشه واصل همه عقايد كه مهم ترين و با ارزش
ترين اعتقادات
ماست اصل توحيد است. اين اصل به ما مي آموزد
كه انسان
تنها در برابر ذات اقدس حق بايد تسليم باشد
و از هيچ انساني
نبايد اطاعت كند, مگر اين كه اطاعت او, اطاعت
خدا باشد. ما
از آن اصل اعتقادي, اصل آزادي بشر را مي
آموزيم كه هيچ
فردي حق ندارد انساني و يا جامعه و ملتي را
از آزادي محروم
كند.
* از بالاترين نعمت هايي كه در عالم هست
آزادي انسان
است. انسان حاضر است همه چيزش را فداي آزادي
خودش
بكند.
* امام خميني: با برجسته كردن وجه سياسي
ولايت, ولايت را
به عنوان يكي از اصول اساسي تفكر سياسي مورد
توجه قرار
داده است.
* حضرت امام خميني:
حكومت كه شعبه اي از ولايت مطلقه رسول الله (ص)
است
يكي از احكام اوليه اسلام است و مقدم بر
تمام احكام فرعيه , حتي نماز, روزه و حج است
|