توبه از نظرگاه امام خمينى

كار گروه تحقيقات مؤسسه تنظيم و نشر آثار حضرت امام (ره) - دفتر قم

توبه از مسائل بسيار مهم اسلام - بلكه اديان ابراهيمى است (1) . و در شمارى از علوم اسلامى جايگاه بلندى دارد.

در فقه: زيرا احكام فراوانى بر آن مترتب است و به گونه مستقيم به حيات يك انسان ربط دارد (2) .

در تفسير: دهها آيه از قرآن كريم درباره آن آمده است و مفسر ناگزير بايد به توضيح و تشريح آن بپردازد (3) .

در كلام: بدين دليل كه تنها مسقط عام عقاب و كيفر دردناك الهى است (4) .

در حديث: چون روايات فراوانى درباره زواياى گوناگون آن آمده است و محدثان و شارحان حديث هماره به تبيين آنها همت گمارده‏اند (5) .

در عرفان: كه نخستين منزل و مقامى است كه براى وصول به حق بايد پيموده شود. (6)

در اخلاق: بدان خاطر كه نجات و رهايى انسان از گردابها در گرو آن است، آرى توبه راه نجات گناهكاران، نخستين منزل و مقام عارفان، صفا بخش و مطهر دل از نظر عالمان اخلاق، وسيله قرب و دوستى با خدا، تبديل كننده حسنات به سيئات و ... از نظرگاه مفسران، مايه اميد، ثواب، نجات و... از ديد محدثان و تنها مسقط عام گناه و عقاب الهى از ديدگاه متكلمان است. (7) صاحب نظران تمام رشته‏هايى كه برشمرديم در تاريخ اسلام در زواياى گوناگون توبه، به كند و كاو علمى پرداخته‏اند و بحق تحقيقات عالمانه‏اى عرضه كرده‏اند.

امام خمينى در كتاب گرانسنگ چهل حديث كه كتابى است روايى، عرفانى و اخلاقى، به دليل اهميت پر فزون توبه، بحث قابل توجهى درباره آن دارند و هفدهمين حديث اين اثر گرانقدر را به بحث توبه اختصاص داده‏اند (8) كه بحق حاوى مطالب نو و سودمندى است كه در حد توان به توضيح آن مى‏پردازيم. لازم به يادآورى است كه موضوع اين مقال تنها آن دسته از مسائل توبه است كه امام بدان پرداخته و يا حتى اشارتى بدان داشته است.

توبه نخستين منزل و مقام عارفان

سالك راه حق براى وصول به سر منزل مقصود بايد مقامات و منازلى را طى كند و توبه نخستين گام سالكان راه حق است; آن كه مى‏خواهد به سوى او سير كند بايد روى از دنيا، خود و هر چه غير او است‏برتابد و با تمام هستى متوجه حق شود و اين جز با انقلابى در درون كه ديو منيت و هواها و شهوتها را از تخت‏سيطره و سلطنت دل برافكند ممكن نيست و اين است كه فراهمآور زمينه اجابت دعوت خدا و استفاضه از فيض او و آغازين پله نردبانى است كه آنسويش بام درياى بى كران وجود الهى است; به بيانى ديگر: براى اينكه عارف واصل شود بايد مقامات و منازل بس دشوارى را بپيمايد و توبه در آغاز آنها است زيرا اين حركت، يك حركت الهى است‏بسوى خدا، با توفيق او و براى او است و جايگاهش خانه او; يعنى دل است پس براى اينكه چنين حركت مقدسى آغاز شود نخست‏بايد صفحه دل از آثار گناه پاك شود آنگاه با تمام وجود به حق متوجه شود تا خداوند وارد دل انسان شود و بديهى است كه او هرگز با دلى كه خانه شيطان است، بتخانه و سياهكده است‏سنخيتى ندارد چنين قلبى نمى‏تواند استفاضه او را برتابد رو به سوى او كند و از توفيقات الهى بهره مند شود. از اين رو براى اين كه اين راه هموار گردد سالك طريق حق بايد آتش در دل افكند و آن آتش شعله بركشد و شعله‏ها فروزان و فروزان تر شود تا همه برگها، شاخه ها، ميوه‏ها و ريشه‏هاى گناهان، غفلت‏ها و ترك اولى‏ها و... را بسوزاند تا دل او پاك و منزه گشته و آماده فراگيرى فيض خدا و حركت‏به سوى او شود. پيرهرات، خواجه عبدالله انصارى در اين باره چنين مى‏نويسد:

"ميدان اول مقام توبه است و توبه بازگشتن است‏به خداى ... توبه نشان راهست و سالار بار ..." (9) و در جاى ديگرى مى‏نويسد "ميدان دوم ميدان مروت است، از ميدان توبه، ميدان مروت زايد." (10)

و مرحوم ميرزا جواد ملكى تبريزى پس از بيانات سودمند و جامعى در اثبات و امكان لقاء الله; يعنى امكان رسيدن به مقامات بلند معنوى و عرفانى از طريق مجاهده، مى‏نويسد:

"آرى، بعد از اينكه مقصود معين شد آن وقت دامن همت‏به كمر بزند و بگويد دست از طلب ندارم تا كام من بر آيد يا جان رسد به جانان يا جان ز تن برآيد. توبه صحيحى از گذشته‏ها بكند ..." (11)

امام راحل با عنايت‏به اهميت اين مطلب در طلايه سخن مى‏نويسد:

"توبه يكى از منازل مهمه مشكله است." (12) و در ضمن تعريف و توضيح حقيقت توبه مى‏نويسد:

"... از خواب غفلت‏بيدار شد و از منزل يقظه وارد منزل توبه شد..." (13)

آن فرزانه جاويد در واقع در ضمن تبيين حقيقت توبه به مطلب مهمى اشارت مى‏كند كه موقعيت توبه است و آن را پس از يقظه (بيدارى از خواب غفلت) قرار مى‏دهد در واقع يقظه را مى‏توان مقدمه‏اى براى توبه بشمار آورد.

توبه در لغت‏به معناى بازگشتن و برگشتن (رجوع) است; ابن فارس (متوفاى 395 ه) مى‏نويسد:

توبه; يعنى رجوع و بازگشتن . عرب مى‏گويد: "تاب من ذنبه" يعنى از گناهش برگشت.

يتوب الى الله توبة و متابا: به سوى خداوند بازگشت نموده و روى گردانيد." (14)

و ابن منظور لغت‏شناس معروف قرن 7 مى‏گويد:

"توبه بازگشتن از گناه است و قاب الى الله..." يعنى از عصيان و گناهكارى به اطاعت و فرمانبردارى خداوند روى آورد." (15)

لازم به يادآورى است كه عموم لغت‏شناسان "توبه" را به معناى مطلق "رجوع "دانسته‏اند و دسته‏اى از آنان آن را به معناى "الرجوع من الذنب " (بازگشت از گناه) معنا كرده‏اند از اين رو مجبور شده‏اند كه الفاظى چونان "تواب و ..." را كه مكرر در قرآن، روايات و دعاها درباره خدا وارد شده است توجيه نمايند; بعنوان مثال "تواب" را به معناى "بسيار توبه پذير" معنا كرده‏اند.

بنظر مى‏رسد همان معناى اول صحيح باشد و توبه به معناى "مطلق رجوع و بازگشت" است و شامل توبه خداوند نيز مى‏گردد. جناب علامه طباطبايى، مفسر بزرگ قرآن، در سرتاسر الميزان توبه را به معناى مطلق رجوع تفسير كرده است. (16)

پيش از اينكه درباره حقيقت توبه بحث كنيم مناسب است اشارتى به دو مقدمه آن داشته آنگاه به تفصيل از واقعيت و حقيقت آن از نظر گاه عالمان اسلامى بپردازيم.

مقدمات توبه

مقدمه يكم: توفيق و عنايت‏خدا:

همانگونه كه اشارت رفت توبه مقامى مهم، بلند و مشكل است از اين رو بطور طبيعى بدون زمينه سازى پيشين و فراهم آمدن مقدمه‏هاى مناسب تحقق نمى‏يابد يكى از مهمترين مقدمات توبه انسان، توفيق خداوند و به تعبير قرآن توبه و بازگشت‏خدا به انسان است; در واقع توبه فضل و عنايت‏خدا است و هنگامى ميسر و ممكن مى‏گردد كه انسان مورد توجه حق تعالى قرار گيرد، چهره برجسته عرفان اسلامى، محيى الدين عربى در اين باره چنين مى‏گويد:

"توبه با محبت‏خدا به انسان تايب آغاز مى‏شود; خداى به او محبتى مى‏كند و او توبه مى‏كند آنگاه دوباره به او محبتى مى‏كند و توبه او را مى‏پذيرد; در واقع توبه عبد ميان دو محبت قرار مى‏گيرد." (17)

مرحوم علامه طباطبايى در ذيل آيه 17 و 18 سوره نساء در اين باره بيان سودمندى به شرح زير دارند; آن بزرگوار مى‏نويسد:

"از آنجا كه انسان ذاتا نيازمند به خدا است و به خير و خوشبختى جز از طريق پروردگار نمى‏تواند برسد، در اين بازگشت‏به خداوند نيز به عنايت و كمك او نيازمند است. از اين رو بازگشت‏به خدا از طريق عبوديت و خشوع در برابر او نيازمند توفيق و عنايت او است و توبه خدايى سبحان كه پيش از توبه انسان است معنايى جز اين ندارد، خداوند متعال مى‏فرمايد:

"ثم تاب عليهم ليتوبوا" (آنگاه خداوند به آنان بازگشت تابه خدا باز گردند) (18)

امام راحل اشارتى گذرا و شيوا بدين مطلب دارند آن بزرگوار مى‏نويسد:

"... و از خداوند تبارك و تعالى توفيق حصول مطلوب بخواه و از روحانيت رسول اكرم و ائمه هدى سلام الله عليهم، استعانت كن، و به ولى امر و ناموس دهر، حضرت امام عصر - عجل الله فرجه - پناه ببر. البته آن بزرگوار دستگيرى ضعفا و بازماندگان را مى‏فرمايد و بيچارگان را دادرسى مى‏نمايد." (19)

از توضيح فوق روشن مى‏شود كه امام راحل قدس سره روى نكته تعيين كننده و حساسى تكيه نموده است ايشان به جاى اينكه به توضيح مقدمه ياد شده بپردازد به يكى از مهمترين عوامل اختيارى آن پرداخته است، و آن اينكه توبه مقامى بلند است و بدون توفيق الهى حاصل نمى‏آيد، توفيق الهى را از كجا و چگونه بدست آورديم، پاسخ اين است كه شخص گناهكار در فرصتهايى كه بدست مى‏آورد بايد از خداوند توفيق توبه را بخواهد و به پيشگاه پيامبر و امامان معصوم و بويژه امام عصر - ارواحنا لتراب مقدمه الفداء توسل جسته و استمداد كند و اين نكته بسيار مهم و قابل توجه (20) و در واقع امروزه مورد ابتلاء است.

مقدمه دوم: شناخت پيامدهاى ويرانگر گناه

مقدمه ديگر توبه علم به پيامدهاى ويرانگر گناه است، آثار شوم گناه فراوان است‏يكى از نتايج‏بد گناه زيانى است كه بر دل وارد مى‏كند، دل خانه خدا است، تنها راه ارتباط مستقيم با حضرت حق، كانون معنويت و پايگاه رشد و تقويت نيروهاى روحانى انسان است. (21) گناه دل را نابود مى‏كند، نيروهاى معنوى آن را تضعيف و ريشه‏هاى درخت تنومند ايمان و تقوا را كه در اعماق جان نفوذ كرده است‏سوخته و برگهاى سبز وخرم آن را زرد و پژمرده مى‏سازد; (22) ديگر اينكه وقتى انسان گناه مى‏كند لكه سياهى در قلب او پديد مى‏آيد و متقابلا نكته‏اى از نور مى‏رود، خوشك خوشك كه گناهانش بيشتر و بيشتر مى‏شود اين تباهى هم گسترده و گسترده تر مى‏گردد تا آنجا كه سرتاسر دل را فرا گرفته و بر همه آن سايه مى‏افكند (23) و در واقع چنين كسى تنگ دل و سنگ دل مى‏شود و به تعبير رسا و زيباى قرآن "دل او از سنگ سختر است." (24)

و از آنجا كه ارتباط او با خداوند سست و ضعيف مى‏شود دعاهايش به استجابت نمى‏رسد، (25) توفيقات معنويت زا كه رشد و تكامل ابعاد روحانى انسان را بدنبال مى‏آورد از وى سلب مى‏شود، (26) بلاهاى گوناگون محسوس و نامحسوس بر او فرود مى‏آيد، (27) پرده‏هاى عصمت‏حريم كبريايى را مى‏درد و در برابر خداوند جسور و بى باك گشته و بى پروا گناه مى‏كند (28) و فشرده سخن اينكه به راه راست و سعادت پشت كرده و دوان، دوان بسوى شقاوت و بدبختى حركت مى‏كند از مسير آفريدگار، معبود و محبوب و فطرت خود دور شده و به راه شيطان مى‏رود (29) توجه به اين قبيل پيامدهاى ويرانگر گناه سبب بيدارى و پشيمانى مى‏شود و در واقع توبه را در پى دارد. امام راحل - قدس سره - اين مطلب را به گونه‏اى دقيق و فنى بيان كرده است. آن فرزانه جاويد در اين باره مى‏نويسد:

"و آن، [پشيمانى] چنان صورت پذيرد كه انسان متذكر تاثير معاصى در روح و تبعات آن در عالم برزخ و قيامت‏شود از وجه معقول و منقول چنانچه پيش اصحاب معرفت مبرهن و در اخبار اهل بيت عصمت - عليهم السلام - وارد است كه از براى معاصى در عالم برزخ و قيامت صورتهايى است‏بمناسبت آنها، كه در آن عالم داراى حيات و اراده هستند و انسان را از روى شعور و اراده عذاب و آزار مى‏نمايند، چنانچه آتش جهنم از روى شعور و اراده انسان را مى‏سوزاند، زيرا آن نشئه نشئه حيات است پس، در آن عالم صورتهايى نتيجه اعمال حسنه و سيئه ما است كه با ما محشور مى‏گردد و در احاديث‏شريفه و قرآن كريم تصريحا و تلويحا ذكر اين مطلب بسيار شده و مطابق است‏با مسلك حكماى اشراق و ذوق و مشاهدات اهل سلوك و عرفان و همين طور از براى هر معصيتى در روح اثرى حاصل شود كه آن را در احاديث‏شريفه به "نقطه سوداء" تعبير فرمودند و آن كدورتى است كه در قلب و روح پيدا شود و كم كم افزون مى‏شود و انسان را منتهى مى‏كند به كفر و زندقه و به شقاوت ابدى مى‏رساند ... پس اگر انسان تنبه به اين معانى پيدا كرد ... بزودى از آن منزجر و پشيمان مى‏گردد و صورت ندامت در قلبش ظاهر مى‏گردد." (30)

از اينهمه نتيجه مى‏گيريم كه از نظرگاه حضرت امام توبه دو مقدمه دارد:

اول آن كه خداوند متعال به انسان توفيق آن را عنايت كند كه اين مهم را بايد با دعا و توسل به خاندان اهل بيت‏حاصل نمود. دوم آن كه علم به زيانهاى ويرانگر و مخرب گناه و توجه بدانها انسان را بيدار كرده وندامت و پشيمانى را بدنبال مى‏آورد.

حقيقت توبه

دانشمندان و متفكران رشته‏هاى مختلف علوم اسلامى در تعريف توبه بسيار سخن گفته‏اند كه مجموعه آنها را در عناوين زير توان خلاصه كرد:

الف: ندامت و پشيمانى

بسيارى از عالمان اخلاق، عارفان، محدثان، مفسران، متكلمان و فقيهان در تعريف حقيقت توبه گفته‏اند، توبه همان ندامت و پشيمانى است. (31) اين نظريه طرفداران زيادى دارد تا آنجا كه برخى از فقيهان بر آن ادعاى اجماع كرده‏اند. (32)

دلايل نظريه ندامت

حاميان اين ديدگاه عمدتا به رواياتى همانند روايات زير استدلال كرده‏اند.

عن ابى جعفر عليه السلام: كفى بالندم توبة. (33)

امام باقر عليه السلام فرمود: در توبه ندامت كافى است.

عن ابى عبدالله عليه السلام: قال: قال اميرالمومنين - عليه السلام - ان الندم على الشر يدعو الى تركه. (34)

امام صادق - عليه السلام - از قول اميرالمومنين - عليه السلام - نقل مى‏كند كه ايشان فرمودند: پشيمانى از گناه انسان را به ترك آن وا مى‏دارد.

و امام زين العابدين در صحيفه سجاديه مى‏فرمايد:

"اللهم ان يكن الندم على الذنب توبة فانااندم النادمين" (35)

"بار خدايا اگر پشيمانى از گناه توبه است من از همه پشيمانان پشيمانترم."

و روايات فراوان ديگرى بدين مضمون.

بنظر مى‏رسد اين نظر بطور مطلق صحيح نباشد زيرا بودن ترديد بازگشت‏به خدا و يا به فطرت انسانى در معناى توبه اشراب شده است و پشيمانى صرف كه گاه ممكن است زودگذر نيز باشد بازگشت‏به فطرت انسانى و يا خداوند متعال نيست.

افزون بر اينكه نظريه مشكلات ديگرى هم دارد و آن اينكه "عزم بر ترك گناه در آينده" كه به تعبير حضرت امام راحل - قدس سره - ركن توبه است، چه جايگاهى دارد؟ اگر بگويند شرط توبه است مشكله ديگرى پيش مى‏آيد و آن اينكه پشيمانى عميق قصد بر انجام ندادن گناه را در پى داشته و لازمه آن است و نيازى به اشتراط آن نيست; يعنى اشتراط آن تحصيل حاصل است از اين رو به نظر مى‏رسد اين نظريه در تعريف حقيقت توبه ناموفق و ناقص است.

ب: ندامت و عزم بر ترك گناه

گروهى از عالمان اسلامى حقيقت توبه را مركب از دو ركن ندامت و پشيمانى از گناه و عزم بر ترك آن دانسته‏اند. اين نظريه نيز طرفداران زيادى دارد. (36)

البته اين نظر را به دو گونه مى‏توان تفسير كرد:

1- اينكه مقصود از عزم بر ترك گناه، آن قصد و تصميمى است كه انسان به هنگام پشيمانى عميق خود به خود و به طور غيراختيارى اتخاذ مى‏كند; توضيح اينكه وقتى كه انسان سخت پشيمان شود و ندامت و تاسف نسبت‏به اعمال گذشته بر همه ابعاد قلبش پرتو افكند خودبخود تصميم مى‏گيرد گناه نكند و اين از نشانه‏هاى ندامت راستين است، اگر مراد اينان اين معنا است - كه ظاهر سخن امام راحل - قدس سره - نيز همين است آنگونه كه توضيح خواهيم داد - كه سخنى متين و صحيح است اما تعبير نارسا است.

2- مقصود از "تصميم بر پرهيز از گناه" اين است كه انسان به طورى اختيارى عزم كند كه گناه نكند; به عبارت ديگر: براى تحقق توبه دو چيز لازم است نخست اينكه انسان از اعمال بد گذشته اش پشيمان شود. دوم آنكه تصميم بگيرد گناه نكند و اين امرى است اختيارى و نه لازمه ندامت و غيراختيارى اگر مرادشان اين باشد، نه دليلى بر اعتبار آن در توبه داريم و نه به لوازم آن مى‏توانيم پايبند باشيم آنگونه كه در اشكال بر نظريه اول بيان شد.

ج: علم، حال و عمل

گروهى از عالمان اخلاق توبه را مركب از آگاهى از زيانهاى گناه و پيامدهاى سؤ آن، حالت پشيمانى و ندامت نسبت‏به اعمال گذشته و عزم بر ترك گناه در حال و آينده و تدارك گذشته تعريف كرده‏اند.اين عالمان بزرگ مقصودشان از علم: آگاهى از زيانهاى گناه و مرادشان از حال: حالت پشيمانى و ندامت و منظورشان از عمل: عزم بر تدارك اعمالى است كه در گذشته از دست رفته است و قصد بر ترك گناه در آينده و پرهيز از گناه در حال.

و اين سه بر هم مترتب است; يعنى علم كه همان ايمان و يقين به خدا و احكام او است كه سبب بيدارى انسان و آشنايى او با مضرات گناه مى‏شود وقتى در انسان حاصل آيد سبب پيدايش ندامت و پشيمانى گشته و اين پشيمانى اگر راستين و عميق باشد سه امر را به دنبال دارد، ترك گناه در حال پشيمانى، تصميم بر پرهيز از گناه در آينده و عزم بر تدارك و جبران اعمالى را كه در گذشته از دست داده است. از آنجا كه بسيار از عالمان بزرگ اخلاق چونان غزالى، (37) فيض كاشانى، (38) نراقى (39) و ...بر اين نظرند براى توضيح بيشتر متن فشرده‏اى را از "كيماى سعادت غزالى " نقل مى‏كنيم; وى در اين باره چنين مى‏نگارد:

"بدان كه اول نور معرفت و ايمان است كه پديدار آيد كه در آن نور ببينند كه گناه زهر قاتل است و چون نگاه كند كه وى از اين زهر بسيار خورده است و به هلاك نزديك است، بضرورت پشيمانى و هراسى در وى پديد آيد - چون كسى كه زهر خورده است پشيمان شود - و بترسد. از پشيمانى انگشت‏به گلو فرو برد تا قى كند ... همچنين در وى پشيمانى پديدار آيد بر گذشته و آتشى از آتش خوف در ميان جان وى افتد كه هلاك خويشتن مى‏بيند. در اين آتش خوف شده و شهوت گناه در وى سوخته شود و عزم كند گذشته را تدارك كند و در مستقبل نيز با سر آن نشود و لباس جفا بر كشد و بساط وفا بگستراند همه حركات و سكنات خويش بدل كند ..." (40)

بررسى نظريه غزالى

اشكال اساسى تعريف غزالى و پيروانش اين است كه "علم به زيانهاى گناه" را كه مقدمه توبه است جز آن دانسته‏اند و همينطور عزم بر ترك گناه در آينده و جبران از دست رفته‏هاى گذشته را كه لازمه پشيمانى است از اركان توبه دانسته‏اند افزون بر اينكه به مقدمه ديگر توبه كه توفيق خداى سبحان است اشاره‏اى نكرده‏اند.

د - بازگشتن و رجوع

گروهى از محققان توبه را به معناى رجوع دانسته‏اند كه با معناى لغوى آن تناسب كامل دارد در ميان اينان چهره‏هاى برجسته‏اى چنان شيخ انصارى (41) ، شهيد مطهرى (42) ، علامه طباطبايى (43) و ... وجود دارد.

علامه طباطبايى در اين باره مى‏نويسد:

"توبه به معناى رجوع است و آن بازگشت‏بنده است‏به سوى خدا، بوسيله ندامت و پشيمانى از روى گرداندن از خدا و بازگشت‏خدا به انسان است، از اين طريق كه به وى توفيق توبه عنايت مى‏كند و ما بارها و بارها گفته‏ايم كه هر توبه و بازگشت انسان به خدا، دو توبه و بازگشت الهى را در بردارد، يكى پيش از توبه انسان است كه همان توفيق خداى سبحان و ديگر پس از آن كه آمرزش و قبول توبه وى است." (44)

استاد شهيد مرتضى مطهرى نيز ضمن بيان دراز آهنگ و سودمندى توبه را بازگشت و انقلاب مقدس درونى مى‏داند; فشرده نظر آن بزرگوار اين است كه در جمادات تغيير مسير نياز به عامل و نيروى خارجى دارد; يك سنگ براى تغيير مسير نيازمند پرتاب يا وارد كردن نيرو بر آن است. اما گياهان و حيوانات استعداد شگفتى در اين زمينه دارند وآن تغيير مسير از درون است و انسان استعداد و زمينه بسيار شگفت‏انگيز ترى دارد و آن قيام خود عليه خود است; نيروهاى درونى انسان مى‏توانند عليه خود بپاخيزند و ضمن يك قيام درونى پيروز شده يا شكست‏بخورند. توبه عبارتست از قيام نيروهاى روحانى و معنوى انسان عليه ابعاد شهوانى و نيروهاى شيطانى وى كه در دل جاى خوش كرده و زمام امور و تدبير اداره انسان را بدست گرفته و او را چونان حيوانى بى شاخ و دم در آورده‏اند. (45)

بررسى نظريه رجوع

بنظر مى‏رسد اين ديدگاه به واقعيت نزديكتر باشد و بظاهر مقصود اين بزرگواران اين است كه بازگشت و رجوع به خداى سبحان در قلمرو دل و جان است و اين باپشيمانى تحقق مى‏يابد.

نظرگاه امام راحل - قدس سره - در حقيقت توبه

امام راحل - قدس سره - تعريفى نو از توبه ارائه مى‏دهند گرچه نظر آن بزرگوار در دسته بندى تعاريف در رديف نوع اخير است; يعنى ايشان نيز توبه را رجوع و بازگشت مى‏داند اما مفهومى كه ايشان از اين واژه در نظر داشته‏اند كاملا با مفاهيم پيشين متغاير است. ايشان بر اين نظرند كه در آغاز خلقت، دل انسان فطرتا نه صبغه الهى دارد و نه رنگ شيطانى نه متصف به صفت مادى و طبيعى است و نه حالت روحانى و معنوى; در واقع دل بسان صفحه بى رنگى است كه پذيراى هر رنگ و صبغه‏اى هست; هم مى‏تواند كانون معنويت و خانه رحمان باشد و هم مركز شقاوت و منزلگاه شيطان گرچه خميره فطرت آغشته به درستى و در جهت و راستاى راستى و صراط مستقيم است و زمينه و استعداد توجه به حق در آن هست اما هم ازحق خالى است و هم از باطل.

وقتى انسان گناه مى‏كند ديواره‏هاى سفيد دل سياه شده و به پليدى آلوده مى‏شود و هر چقدر كه اين گناهان بيشتر و بيشتر مى‏گردد، سياهى، تباهى و دورى از حق در آن افزون و افزونتر شده تا آنجا كه ممكن است قلب انسان سرشار از رنگ و نشانه گناه گشته و به شقاوت ابدى كشيده شود اگر پيش از اينكه به اين مرحله رسد نقطه‏اى از نور الهى در قلبش بدرخشد و در پرتو آن بيدار شود واينهمه بدبختيهاى انباشته را در خانه دل مشاهده كند پشيمان مى‏شود و از گناه روى بر مى‏گرداند و به حال فطرت نخستين خود بازگشت مى‏كند و دل او آماده توجه به حق مى‏شود.

معناى رجوع

امام راحل - قدس سره - توبه را رجوع مى‏داند، رجوع يعنى چه؟ و چگونه تحقق مى‏يابد؟ در مطالب بعدى اين مفهوم را به خوبى توضيح مى‏دهد كه شرح فشرده آن به قرار زير است:

مهمترين اثر گناه در دل است، گناه، دل را ويران، تباه و نابود مى‏كند، رجوع و بازگشت نيز بايد از همين مكان آغاز شده، در همينجا ببالد و تحقق يابد توضيح اينكه وقتى انسان به آثار شوم و ويرانگر گناه مى‏نگرد و مى‏بيند كه چه پيامدهاى مهيب و بزرگى داشته است و او را تا مرز هلاكت رسانيده است‏با تفكر و تامل عظمت مطلب را درك مى‏كند، سينه اش بدرد آمده و مى‏سوزد و اين سوز سازنده به آتشى مبدل شده و شعله در جانش مى‏افكند، شعله‏ها فروزان و فروزانتر شده تا آنجا كه گستره و دامن آنها همه جان را فرا مى‏گيرد و تمامى آثار، برگها، شاخه‏ها و ريشه‏هاى گناه را مى‏سوزاند و خاكستر مى‏كند و اينجا است كه دل به حالت فطريش بازگشته و از آثار ظلمت و طبيعت رهانيده مى‏شود و معناى آن حديث معروف كه "التائب من الذنب كمن لا ذنب له " (آن كه از گناه توبه كند چونان كسى است كه گناه نكرده است) همين است; يعنى آثار شوم گناه از دل وى بيرون مى‏رود و مانند زمانى مى‏شود كه گناه نكرده و بر فطرت نخستين خود بوده است.

پس توبه به معناى "رجوع" است و رجوع جايگاهش دل است و بازگشت و رجوع دل همان ندامت و پشيمانى عميق است كه امام راحل - قدس سره - مرحله عميق آن را چنين توصيف مى‏كند:

"و نيز انسان بايد بكوشد تا آنكه صورت ندامت را در دل قوت دهد تا انشاءالله به بيت "احتراق" وارد شود و آن چنان است كه به واسطه تفكر در تبعات و آثار موحشه معاصى ندامت را در دل خود روشن كند و قلب را به آتش ندامت محترق كند تا آنكه همه معاصى از آن آتش بسوزد و كدورت و زنگار قلب مرتفع شود. بداند كه اگر اين آتش [را] در اين عالم براى خود روشن نكند و اين در جهنم را، كه خود باب الابواب بهشت است، به روى خود مفتوح نكند از اين عالم كه منتقل شد، ناچار در آن عالم آتش خت‏سوزناكى براى او تهيه شود ... خداوندا سينه سوزناكى به ما عنايت فرما و از آتش ندامت جذوه ندامت در قلب ما بيفكن و آن را به اين آتش دنيايى بسوزان وكدورت قلبى ما را برطرف فرما. و ما را از اين عالم بى تبعات معاصى ببر...". (46)

نكته‏اى دقيق

نكته دقيقى كه در سخن امام راحل - قدس سره - مطرح است اين است كه ايشان تفسير ويژه‏اى از "عزم بر ترك گناه" ارائه مى‏دهند و آن اينكه عزم بر ترك گناه لازمه ندامت است و پشيمانى واقعى و راستين آن را در پى دارد; وقتى پشيمانى - به معنايى كه شرح آن گذشت - در جان كسى افتد خودبخود تصميم مى‏گيرد ديگر گناه نكند و به گفته غزالى عزم مى‏كند "لباس جفا بر كشد و بساط وفا بگستراند" از اين رو تصميم بر ترك گناه بدين معنا نيست كه گناهكار پس از پشيمانى بنشيند و فكر كند و با خود بگويد حال كه من پشيمان شده‏ام تصميم مى‏گيرم ديگر گناه نكنم و در اين عزم جازم و قاطع هستم چه اينكه بر اين گفته اشكالاتى وارد است اول آن كه چه دليلى بر اعتبار اين معنا در توبه داريم؟ دوم آن كه اگر عزم بر ترك گناه را بدين معنا جز حقيقت توبه بدانيم، لازمه اش اين است كه آن كه مى‏داند كه احتمالا يا قطعا دوباره گناه خواهد كرد مانند كسى كه عصبانى و بداخلاق است و مى‏داند مجددا اين گناه برخاسته از عصبانيت از او سر مى‏زند يا مانند كسى كه ترسو است و احتمال فراوان مى‏دهد كه دوباره بهنگام برافروختن آتش جنگ بترسد و صحنه را ترك كند (47) و... توبه چنين كسى امكان ندارد چرا كه از طرفى عزم مى‏كند كه ديگر گناه نكند; يعنى مى‏داند كه مى‏خواهد اين گناه را مرتكب نشود و از سويى مى‏داند كه در آينده اين گناه را مرتكب خواهد شد و در نتيجه در درون خود دچار تناقص شده و دل وى چنين عزمى را برنمى تابد و در واقع اين عزم محقق نمى‏شود.

اما در تبيين حضرت امام راحل از "عزم بر ترك گناه" هيچ يك از اشكالات بالا وارد نيست زيرا حقيقت توبه، پشيمانى و دامت‏خاص است‏يعنى ندامتى كه عزم بر ترك گناه را بدنبال داشته باشد و اگر چنين نباشد اين ندامت نيست‏بلكه نوعى تمسخر است و اگر ندامت هم بر او صدق كند بر چنين ندامتى رجوع به فطرت اطلاق نمى‏شود و وقتى هم كه چنين ندامتى حاصل آيد توبه محقق مى‏گردد چرا كه هم ندامت و هم عزم بر ترك گناه بدست آمده است امام راحل - قدس سره - در اين باره چنين مى‏نويسد:

"... و اگر خداى ناخواسته [به گناه] مبتلا شد، بزودى از آن منزجر مى‏گردد و پشيمان مى‏گردد و صورت ندامت در قلبش ظاهر مى‏شود و نتيجه اين پشيمانى و ندامت‏خيلى بزرگ است و آثار آن خيلى نيكو است و عزم بر ترك مخالفت و معصيت‏بر اثر دامت‏حاصل مى‏شود و همين كه اين دور كن توبه [ (ندامت و عزم بر ترك) ] حاصل شد كار سالك طريق آخرت آسان شود و توفيقات الهية شامل حال او مى‏شود..." (48)

پس از نظرگاه امام راحل توبه دو ركن دارد (ندامت و عزم) و ركن دوم برخاسته از اولى و لازمه آن است دقت در روايات فراوانى كه در باب توبه آمده است نيز. مقتضى همين مطلب است چرا كه در برخى از روايات بظاهر توبه دور كن مستقل دارد (ندامت و عزم بر ترك) كه هر يك از ديگرى جدا است. مثل روايتى كه جناب سيد رضى در نهج البلاغه آورده است و حضرت امام در همين حث‏بشرح آن پرداخته‏اند در آن حديث‏شريف چنين آمده است: "... الاستغفار درجة العليين، و هو اسم واقع على ستة معان : اولها الندم على ما مضى. و الثانى: العزم على ترك العود اليه ابدا..." (49)

"... همانا استغفار درجه عليين است. و آن اسمى است كه واقع مى‏شود بر شش معنا. اول آنها پشيمانى بر گذشته است. دوم، عزم بر برگشت ننمودن است‏به سوى آن (گناه) هميشگى..."

اما ظاهر برخى از روايات اين است كه عزم بر ترك گناه لازمه و نتيجه ندامت واقعى است‏به عنوان نمونه از مولا اميرالمومنين نقل شده است كه:

"الندم على الذنب يمنع عن معاوته" (50)

"پشيمانى از گناه مانع بازگشت‏به آن است"

و نيز از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه:

"... قال: قال امير المومنين عليهما السلام: ان الندم على الشريد عو الى تركه" (51) "امام صادق از قول امير المومنين على - عليهما السلام - نقل مى‏كند كه آن حضرت فرمود: "پشيمانى از گناه انسان را به ترك آن وادار مى‏كند."

تامل نشان مى‏دهد كه ميان دو دسته از اخبار و اخبار پيشين كه دلالت داشت‏بر اين معنا كه در توبه ندامت و پشيمانى كفايت مى‏كند. تناقضى در كار نيست زيرا اين اخبار مى‏گويد: لازمه و نتيجه ندامت عزم بر ترك گناه است. و مضمون اخبار گذشته اين بود كه "عزم بر ترك گناه" جز حقيقت توبه است و مفاد شمارى از اخبار اين بود كه در توبه ندامت و پشيمانى كفايت مى‏كند. جمع عرفى ميان اين روايات به اين است كه اخبار دسته دوم را با روايات گروه اول تفسير كنيم; يعنى بگوييم: مراد اين است كه عزم بر ترك گناه ركن توبه است اما در مقام تحقق نتيجه ندامت و لازمه آن است - آنگونه كه امام بزرگوار - قدس سره - تصريح فرموده‏اند - مقصود از ندامت و آن دسته از روايات كه مى‏گويد: حقيقت توبه ندامت است، ندامتى است كه "عزم بر ترك" را در پى داشته باشد و به اصطلاح اصولى مطلق ندامت را در اين روايات با احاديث دسته اول مقيد مى‏كنيم; مجلسى - رضوان الله عليه - در توضيح روايت "كفى بالندم توبة" در اين باره چنين مى‏نويسد: "... ظاهر اين روايت اين است كه در تحقق توبه ندامت كافى است و عزم بر ترك در آن شرط نيست ليكن اين مخالف قول مشهور و برخى از روايات است مگر اينكه پشيمانى در اين روايت‏به معناى ندامت كامل باشد كه در اين صورت آن مستلزم عزم بر ترك گناه است - آنگاه پس از نقل گفته يكى از دانشمندان كه وى اين مطلب را با بيانى علمى و دقيق توضيح داده است، مى‏نويسد:

پس معناى اين روايت اين است كه هرگاه ندامت‏حاصل آيد توبه و رجوع به خدا از طريق ريشه كن كردن گناهان و بيرون آمدن از ظلمت گناه، محقق مى‏شود. زيرا ريشه و سبب نابودى گناه و خروج از آن همين ندامت است و در روايت نيامده است كه پشيمانى بدون ترك گناه در رجوع به خدا و ندامت كافى است زيرا چنين پشيمانى توبه و ندامت نيست‏بلكه به تمسخر و استهزاء شبيه تر است، آرى ندامتى كه [عزم ] بر ترك گناه را در پى داشته باشد، توبه است." (52)

شرايط توبه، دو گونه است:

1- شرايط قبول توبه.

2- شرايط كمال توبه.

شرايط قبول توبه دو چيز است. حضرت امام - قدس سره - در اين خصوص همان حديث‏شريف نهج البلاغة را دليل و گواه خود قرار مى‏دهند.

1- "رد حقوق مخلوق" توضيح اينكه مجرد اظهار توبه و ندامت كافى نيست‏بلكه افزون بر آن بايد حقوق مردم را تا آنجا كه در توان او است فورا به آنان بازگرداند در غير اينصورت تصميم بگيرد در اولين فرصت و زمان ممكن حقوق آنان را اداء كند. مولا على مى‏فرمايد:

"...الثالث ان تودى الى المخلوقين حقوقهم حتى تلقى الله سبحانه املس ليس عليك تبعة" (53)

"سوم، [از امور توبه] ادا كنى به سوى مخلوقين حقوق آنها را تا ملاقات كنى خداى سبحان را پاكيزه كه نبوده باشد بر تو دنباله‏اى."

2- "رد حقوق خالق" آن دسته از وظايفى را كه ترك كرده است و حق الله است از قبيل نماز، روزه و ... قضاء نمايد و اگر قضاى همه آنها ممكن نيست‏به مقدارى كه در توان دارد، اقدام كند.

على عليه السلام در اين باره مى‏فرمايد:

"الرابع ان تعمد الى كل فريضة عليك ضيعتها فتودى حقها." (54)

"چهارم، آنكه روى آرى به سوى هر فريضه‏اى كه بر تو است، كه ضايع كردى آن را پس ادا كنى حق آن را."

امام راحل - قدس سره - ضمن بيان اين دو شرط روى نكته خاصى بسيار تاكيد مى‏كنند و آن اينكه مباد گناهكار به دليل اين دو شرط گمان كند كه توبه بسيار دشوار است و از اين رو از آن سرباز زند و يكسره ترك آن كند بلكه هر مقدار كه در توان او است و با حال او مناسب است همان مطلوب و مرغوب است. "پس نبايد سختى راه انسان را از اصل مقصد باز دارد"

شرايط كمال توبه نيز دو امر است; امام راحل قدس سره در طلايه سخن به مبنا و اساس آن اشارتى پر معنا دارند، ايشان مى‏نويسد:

"... بدان كه هر يك از منازل سالكان مراتبى است كه به حسب حالات قلوب آنها فرق مى‏كند، شخص تايب اگر بخواهد به مرتبه كمال نايل شود بايد تدارك حظوظ را نيز بكند..." (55)

مقصود آن بزرگوار اين است كه توبه رجوع به فطرت نخستين است و بديهى است اين رجوع در صورتى كامل مى‏شود كه همه آثار ظلمت و طبيعت گناه زايل شود و گرنه چونان حالت اوليه خود به نور فطرت روشن نمى‏گردد; به بيانى ديگر: توبه كامل آن است كه آتش ندامت آنچنان شعله‏اى بر جان افكند كه همه آثار گناه را در تمامى ابعاد بسوزاند و دگرگونى و انقلاب درونى كامل عيار باشد. و اين مهم زمانى رخ مى‏دهد كه اولا: گوشتى كه از گناه بر بدن انسان روييده است‏با رياضتها و سختيهاى شرعى ذوب شود و ثانيا: نفس از برخى گناهان لذتهايى برده و آن لذتها آثارى بر آن داشته است‏بايد آنچنان رنج و سختى فرمانبردارى از خداوند را به آن بچشاند كه آن آثار از بين برود امام راحل - قدس سره - در اينجا نيز سخنى نو دارد; يعنى تفسيرى جديد از اين فقره از كلام مولا على - عليه السلام - ارائه مى‏دهد. معمولا عالمان اخلاق در اين شرط كمال توبه را بدينگونه توضيح داده‏اند كه براى كمال توبه شخص تايب; بايد در برابر هر لذتى كه نفس از معصيت‏برده است درد و رنج طاعتى از طاعت الهى را به آن بچشاند. اما امام راحل اين ظاهر را در نور ديده است و با تامل در معناى توبه و روايات بر اين نظر است كه مقصود على - عليه السلام - اين است كه تايب مى‏بايست‏با اين حركت آثار گناه را از جهت‏حظوظ نيز جبران كند توضيح اينكه همانطور كه ترك واجبات - مانند ترك نماز و روزه و ... - اثر ويرانگرى بر نفس دارد و بعد معنوى آن را ضعيف مى‏كند از اين رو تايب بايد با قضاى آنها اين ضعف را جبران و اين اثر را برطرف سازد، انجام گناه و لذتهايى كه نفس از آن برده است نيز اثر مخربى دارد و آن اينكه اين لذتها بعد مادى و طبيعى نفس را تقويت مى‏كند كه با چشانيدن رنج و سختى اطاعت‏خداى سبحان و رياضتها بايد آن اثر برطرف و آن قوت به ضعف گراييده شود. مولا امير المومنين اين دو شرط كمال را اينگونه توضيح مى‏دهد:

الخامس: ان تعمد الى الحم الذى نبت على السحت فتذيبه بالاحزان حتى تلصق الجلد بالعظم و ينشا بينهما لحم جديد. (56)

"پنجم، روى آرى به سوى گوشتى كه روييده شده بر حرام، پس آب كنى آن را به‏اندوهها تا بچسبد گوشت‏به استخوان و روييده شود بين آنها گوشت تازه"

و درباره شرط دوم حضرت عليه السلام مى‏فرمايند:

السادس: ان تذيق الجسم الم الطاعة كما ازفته حلاوة المعصية" (57)

"ششم، آنكه بچشانى نفس را درد فرمانبردارى چنانچه چشاندى آن را شيرينى نافرمانى."

توبه در ابعاد معنوى، اجتماعى و قضايى داراى آثار مثبتى است و مقصود از آثار توبه در اين مقال، آثار معنوى آن است. در حقيقت توبه اشارت رفت كه امام راحل - قدس سره - در اين زمينه تاثير شگرفى براى آن بيان كردند، و آن اينكه توبه سبب مى‏شود صفحه دل به حالت نور فطرت و اوليه خود برگردد و حديث‏شريفى را كه ايشان به عنوان هفدهمين حديث آورده‏اند معناى صريح آن همين اثر توبه است. و اين نكته‏اى است كه همه كسانى كه از توبه بحث كرده‏اند به ذكر آن پرداخته‏اند اما امام بزرگوار متعرض مطلبى شده‏اند كه كمتر بدان توجه شده است و آن اينكه بايد توجه داشت كه تايب - گرچه آثار گناه از صفحه دلش زدوده مى‏شود - اما هرگز مانند آن كه گناهى نكرده است نيست، چقدر فرق است ميان كسى كه در طول عمر بساط وفا گسترده است و دل او با ياد خدا نورانى و با نشاط بوده و هماره در خدمت دوست، و آن كه به دوست‏خود خيانت كرده و گاه جفا را به اوج خود رسانيده و اينك عذر تقصير مى‏طلبد. آن عزيز از دست رفته در اين باره مى‏نويسد:

" و نيز به يك نكته مهمه بايد توجه داشت و آن اين است كه شخص تايب پس از توبه نيز، آن صفاى باطنى روحانى و نور خالص فطرى برايش باقى نمى‏ماند چنانچه صفحه كاغذى را اگر سياه كنند و باز بخواهند جلا دهند البته به حالت جلاى اولى بر نمى‏گردد يا ظرف شكسته را اگر اصلاح كنند، باز به حالت اولى مشكل است عود كند ..." (58)

پى‏نوشتها:

1- در يهوديت و مسيحيت نيز توبه جايگاه ويژه‏اى دارد و آيات متعدد كتاب مقدس درباره توبه نشانگر اين مدعا است رجوع شود به:

مزامير 34، 34: 18 و 19 و 51: 17 و اشياء نبى 59: 15 و دهها آيه ديگر از اين قبيل در عهد قديم و جديد. و "گنجينه‏اى از تلمود"ص 126 ماده توبه و قاموس تاليف و ترجمه: مستر هاكس آمريكايى ، بيروت، مطبعه 1982 م، ص 268. كتاب مقدس، ماده توبه.

2- در فقه نيز آثار متعددى بر توبه مترتب مى‏گردد و امام راحل - قدس سره - در آثار فقهى و بويژه تحرير - الوسيله متعرض آنها شده است. رجوع شود به تحرير - الوسيله ج 2 ، كتاب الشهادات ص 442 مسئله 2 و "كتاب الحدود" 462 مساله 16 و 470 مساله 8 و 10 و 480 مساله 2 و 3 و 488 مساله 4 و 493 مساله 7 و 10 و 495 مساله 4

3- به عنوان نمونه رجوع شود به الميزان فى تفسير القرآن، سيد محمد حسين طباطبايى، قم، موسسه مطبوعاتى اسماعيليان، چاپ دوم، 1393 ه، ج‏4ص

4- به عنوان نمونه رجوع شود به كشف المراد فى شرح تجريد الاعتقاد، الحسن الحلى (علامه حلى) قم مكتبة المصطفوى ، ص 331.

5- به عنوان نمونه: رجوع شود به مرآة العقول فى شرح اخبار آل الرسول، محمد باقر مجلسى، با تصحيح سيد هاشم رسولى، تهران دارالكتب الاسلاميه، چاپ دوم 1399 ه. ج 11، صفحه 295 تا 332.

مرحوم مجلسى در شرح احاديث كافى در اين اثر گرانسنگ و در بحار الانوار ج 6 ص 54- 11 مطالب ارزنده‏اى در شرح اخبار توبه بيان داشته‏اند.

6- به عنوان نمونه: الفتوحات المكيه، محيى الدين عربى، بيروت، دار احياء التراث العربى ج‏2، ص 139.

7- به عنوان نمونه: المحجة البيضاء فى تهذيب الاحياء، محمدبن المرتضى (فيض كاشانى) با تصحيح على اكبر غفارى، قم ، دفتر انتشارات اسلامى، چاپ دوم، ج 7 ، ص‏7

8- اين حديث‏شريف اولين روايت‏باب توبه است و كلينى آن را با چهار واسطه از امام صادق عليه السلام نقل مى‏كندو همه رجال حديث‏شيعه و ثقه‏اند از اين رو مجلسى مى‏نويسد:

"الحديث الاول: صحيح" حديث اول صحيح است. مرآت العقول، 11، 295

9- معجم مقاييس اللغة، احمد بن فارس بن ذكريا، با تحقيق عبدالسلام محمد هارون مطبعة مكتب الاعلام الاسلامى، چاپ اول 1404 ه ق.

10- لسان العرب، ابن منظور ، بيروت، چاپ اول 1408 ه، ج 2، 2- 61.

11- الميزان، 4، 237.

12- منازل السائرين، خواجه عبدالله انصارى، مترجم، روان فرهادى، تهران، انتشارات مولى، ص 252.

13- همان منبع، 253.

14- لقاء الله، ميرزا جواد ملكى تبريزى، با تعليق سيد احمد فهرى، تهران نهضت زنان مسلمان، 1360 ص

15- چهل حديث، 275، 61

16- همان منبع

17- الفتوحات المكية، ج‏2، 139.

18- الميزان، 4، 245 و نيز 237.

19- چهل حديث، 274.

20- يكى از دلايل اهميت اين نكته اشكال مهمى است كه در مساله توبه است و آن اينكه توبه حالت پشيمانى است‏يا دست كم پشيمانى اساسى ترين ركن آن است و اين امرى است غير اختيارى، افزون بر اينكه طبق آيات قرآن بدون توفيق الهى توبه ميسور نيست و توفيق الهى هم كه از اختيار بشر خارج است پس چگونه خداوند ما را به فعل غير اختيارى مى‏خواند و امر به توبه مى‏كند؟ بخشى از پاسخ اين اشكال در همين كلام امام نهفته است، پاسخ اين است كه توبه دو مقدمه دارد; اول تدبر و تامل در زيانهاى ويرانگر گناه كه يقين به مضرات آن را در پى دارد كه اين كاملا اختيارى است و مقدمه ديگرش نيز عنايت‏خدا است كه انسان توان زمينه سازى آن را دارد و يكى از عوامل فراهم آوردن زمينه آن دعا و توسل به معصومين و بويژه استمداد از حضرت بقية الله الاعظم - ارواحنا لتراب مقدمه الفداء است.

21-اشاره به روايات متعددى است كه بر اين مضمون دلالت دارد، از قبيل «ان لله تعالى فى الارض اوانى، اءلا و هى القلوب ...» ميزان الحكمه، المحمدى (خداوند متعال در زمين ظرفهايى دارد آگاه باشيد كه آنها دلهاى انسان است) الرى الشهرى، قم، مكتب الاعلام الاسلامى، چاپ اول، 1363، ج 8 ص 217.

22- آيات و روايات متعددى بر اين مطلب بوضوح دلالت دارد. از جمله مطففين، 14 ، صف، 5. غافر، 35. نساء، 155. و نيز اصول كافى، محمد بن يعقوب كلينى، باتصحيح على اكبر غفارى. بيروت، انتشارات دار صعب - دارالتعارف، چاپ چهارم، 1401 ، ج 2، ص 276- 268. باب الذنوب.

23- چهل حديث، حديث پانزدهم، پاورقى 15، ص 248.

24- ثم قست قلوبكم بمن بعد ذالك فهى كالحجارة اواشد قوة (بقره، 74)

25- اصول كافى، 1، 271. باب الذنوب، ج 14.

26- بحار الانوار، ج 73، 377. عن رسول الله "... اتقوالذنب فانها محقه للخيرات ... ان العبد ليذنب الذنب فيمنع به من قيام الليل..."

"از گناهان بپرهيزيد... گاه بر اثر گناه انسان از نماز شب محروم مى‏شود."

27- نور، 63. اصول كافى، 2، ص 269، باب الذنوب، ج 3 و 4 . ص 276، ج 30.

28- اللهم اغفرلى الذنوب التى تهتك العصم، دعاى كميل.

29- چهل حديث، 275.

30- همان منبع

31- اوايل المقالات، فى المذاهب و المختارات محمد بن لغمان العكبرى البغدادى (المفيد) با تحقيق شيخ الاسلام زنجانى، قم، مكتبه الداورى ص 61.

شرح مقاصد: مسعود بن عمر، (مشهور به سعد الدين تفتازانى م 792)، قم ، انتشارات رضى افست از چاپ قاهره، چاپ اول 1409 ه، 5 جلد، جلد 5، 162 "كشف المراد، فى شرح تجريد الاعتقاد، قم ، مكتبة المصطفوى" و متن سخن خواجه نصير طوسى در تجريد الاعتقاد. ص و شرح تجريد الاعتقاد ، علاء الدين على بن محمد القوشچى، 879ه، قم

32- مرحوم آية الله سيد عبدالاعلى سبزوارى در بر اين مطلب ادعاى اجماع كرده است وى در اين باره چنين مى‏نگارد: "به دليل اجماع و نص حقيقت توبه همان پشيمانى است..."

مهذب الاحكام فى بيان الحلال و الحرام، سيد عبدالاعلى السبزوارى، عراقى. نجف، مطبعة آلاداب. ج 3، ص 360.

33- وسايل الشيعة الى تحصيل مسائل الشريعة، محمد بن الحسن الحرالعاملى، با تحقيق و تصحيح عبدالرحيم ربانى شيرازى، بيروت، داراحياء التراث العربى، ج 6، 394.

34- همان مبنع

35- صحيفه سجاديه ، مناجات التائبين

36- بسيارى از مغزليان (المغنى، قاضى ابوالحسن، عبدالجبار، تحقيق با نظارت طه حسين، قاهره، الموسسة المصرية للتاليف و الترجمة، ج 14، 371)، شرح تجريد الاعتقاد، ص 331.

37- احياء علوم الدين، محمد بن محمد غزالى، دمشق، مكتبة عبدالوكيل، ج‏4، ص 3

38- محبة البيضاء ، 7، 5.

39- جامع السعادات، محمد مهدى نراقى، با تعليق سيد محمد كلانتر، بيروت، موسسة الاعلمى، چاپ هفتم، 1408 ه. فخر رازى در تفسيرش، سيد نعمت الله جزايرى در انوار النعمانية، مرحوم كمپانى و ... از طرفداران اين قولند.

40- كيمياى سعادت، غزالى، به كوشش حسين خديو جم، تهران مركز انتشارات علمى فرهنگى، ج 2 ص 320.

41- المكاسب، تبريز، رساله عدالت، 336

42و 43- بزودى نظر آن دو بزرگوار را نقل خواهيم كرد.

44- الميزان، ج‏4، 239 و 254.

45- گفتارهاى معنوى، مرتضى مطهرى، انتشارات صدرا، چاپ سوم، 1364 ، 114- 107.

46- چهل حديث، 276.

47- اين دو مثال از كلام شيخ انصارى اقتباس شده است، مكاسب، 337

48- چهل حديث، 275

49- همان، 227 ترجمه حديث‏شريف همان متن ترجمه امام راحل - قدس سره - است.

50- وسايل الشيعه، 6/394

51- مستدرك الوسايل و مستنبط المسائل، حاج ميرزا حسن نورى طبرسى، با تحقيق موسسه آل البيت لاحياء التراث، بيروت، موسسه آل البيت، چاپ دوم، 1408 ه ج 12، ص 118.

52- مرآت العقول،

53- چهل حديث، 277.

54- همان منبع.

55- همان، 279.

56- چهل حديث 277 .

57- همان منبع.

58- همان، 274.