توسعه فرهنگى از ديدگاه امام خمينى

محمد مهدى احمدى

ضرورت طرح انديشه‏هاى امام خمينى (ره) درباره توسعه و فرهنگ

در سالهاى اخير دانشمندان و صاحبنظران مسائل اجتماعى و فرهنگى، توسعه را ضرورتى اجتناب‏ناپذير براى كشورهاى جهان سوم دانسته‏اند و رسانه‏هاى جمعى، كتابها، مطبوعات و نشريات اين كشورها، آئينه انديشه‏هاى توسعه گرديده‏اند. انعكاس گسترده انديشه‏هاى توسعه، در رسانه‏هاى جمعى و مطبوعات، ضمن آنكه نشان دهنده اهميت طرح موضوع توسعه است، همگانى كردن اين انديشه‏ها و اشاعه آن را نيز ضرورى مى‏سازد. اما همگانى شدن و اشاعه انديشه‏هاى توسعه، در كشورهاى جهان سوم مى‏تواند داراى كاركرد مثبت‏يا منفى باشد. كاركرد مثبت فراگير شدن اين تفكر آن است كه مردم اين كشورها هنگامى كه ضرورت توجه به توسعه را درك كنند، بتدريج‏براى انجام حركتى عمومى به سوى سازندگى، بسيج مى‏شوند. كاركرد منفى اشاعه انديشه‏هاى توسعه، انحراف افكار عمومى، وابستگى و گسيختگى فرهنگى و اجتماعى ناشى از پذيرش انديشه‏ها و نظريه‏هاى غير بومى و استعمارى درباره توسعه مربوط مى‏شود. غالب نظريه‏هاى توسعه، در دهه هفتاد ميلادى از طرف دانشمندان غربى و يا وابسته به غرب و نظام استكبارى حاكم بر جهان ارائه شده است، در نتيجه بطور آگاهانه و عمد و گاهى غير عمد، برخى نظريه‏هاى توسعه، عقب ماندگى و وابستگى اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى كشورهاى جهان سوم به آمريكا و چند قطب صنعتى ديگر جهان را به دنبال داشته است. گاهى نيز آشكارا ارزشهاى معارض با نظام ارزشى جهان سوم را - كه پذيرش آنها اساسا جز بى‏هويتى و پوچى اين ملتها ره آورد ديگرى در پى ندارد - تبليغ كرده است. الگوى نوسازى، عقيده كسانى كه انديشه دوگانگى جامعه سنتى و جامعه مدرن را مطرح ساخته‏اند، از جمله نمونه‏هاى بارز آن دسته از نظريه‏هايى است كه آشكارا، در جهت نفى هويت فرهنگى ملتهاى جهان سوم تلاش مى‏كردند. نظريه دوگانگى جامعه سنتى و مدرن كه اصطلاحا به ديدگاه نوسازى موسوم است، قائل به دگرگونى كامل جامعه سنتى (ماقبل مدرن) به جامعه‏هايى با انواع تكنولوژى، سازمان اجتماعى و فرهنگ مربوط به آن است. جامعه‏اى كه داراى ويژگيهايى نظير اقتصاد پيشرفته و ثروتمند و از هر حيث نظير كشورهاى غربى است. بطور كلى اين نظريه‏پردازان، طبق سنتى جامعه‏شناختى، به تقسيم‏بندى دوگانه‏اى از جوامع، يعنى جوامع سنتى در مقابل جوامع مدرن پرداخته‏اند، بطورى كه در يك سو با جامعه‏سنتى - نقطه‏اى كه توسعه نيافتگى از آن آغاز مى‏شود - و ازسوى ديگر با جامعه‏اى مدرن، نظير جوامع دموكراتيك غربى روبرو هستيم. فرض بر اين است كه تمام جوامع، در مرحله سنتى شبيه به هم بوده‏اند و بالاخره اين جوامع، همان دگرگونيهايى را از سر خواهند گذراند كه در غرب، اتفاق افتاده است. و به صورت جوامع مدرن درخواهند آمد. و اين گذر، از طريق اشاعه فرهنگ، تكنولوژى و نظام ارزشهاى سرمايه‏دارى و يا گسترش نظامهاى اجتماعى، اقتصادى و سياسى از نوع غربى به وجود مى‏آيد دانيل لرنر، رستو، مك كله لند، رايزمن و كسانى كه نظريه خود را مبتنى بر تناقض ميان سنت و صنعت مدرن و ماقبل مدرن ارائه كرده‏اند، در نهايت، غربى شدن را تنها راه توسعه قلمداد كرده‏اند. حتى اگر اين نظريه‏ها محصول و نتيجه تحقيقات و روشهاى علمى معتبر باشد، باز بيش از آنكه توسعه و پيشرفت ملى كشورهاى جهان سوم را موجب شوند، زنجيره وابستگى جهان سوم به آمريكا را تحكيم و تقويت مى‏نمايند. متاسفانه غير بومى بودن و بيگانگى دانشمندان و عالمان علوم اجتماعى و اقتصادى نظريه پرداز در امر توسعه، باعث گرديده كه مفاهيمى غير بومى و ارزشهاى بيگانه با نظام ارزشى كشورهاى جهان سوم در اين جوامع اشاعه، تبليغ و در نهايت‏به آنها تحميل گردد. از اينرو كشورهاى جهان سوم علاوه بر مشكل توسعه نيافتگى با مساله جديدترى به نام توسعه انديشه‏ها و نظريه‏هاى غربى و استعمارى توسعه مواجهند. براى مقابله با اين مشكل، حداقل دو راه را مى‏توان پيشنهاد و دنبال كرد:

الف- اتخاذ رويكردى انتقادى به نظريه‏هاى توسعه.

ب- ارائه و تبليغ ديدگاهها و انديشه‏هاى متفكران مذهبى، ملى، مردمى و بومى.

اين‏راه حل در واقع تمهيدى است كه مى‏تواند تا حدى ناسازگاريها و عناصر ناسره انديشه‏هاى غيربومى و بيگانه را آشكار كند و در صورتى كه توطئه‏اى فكرى يا فرهنگى در پى اغواى افكار عمومى باشد آن را خنثى سازد. اين نظريه‏ها و ديدگاهها در جامعه، خود آگاهى فرهنگى ايجاد كرده و بينش انتقادى آنان را بيشتر مى‏سازد. ديدگاههاى حضرت امام خمينى رضوان الله عليه، درباره فرهنگ و توسعه فرهنگى با توجه به ضرورتى كه شرح آن گذشت ، يكى از نيازهاى اساسى جامعه امروز ماست. اما متاسفانه در سالهاى اخير، اكثرا مطبوعات كشور با ترجمه و اقتباس از كتابها و مجلات غربى، بيش از گذشته به تبليغ و اشاعه نظريه‏هاى غربى توسعه مى‏پردازند و از ديدگاههاى مذهبى، ملى و شخصيتهاى بزرگى چون امام خمينى (ره) غافل مانده‏اند.

حضرت امام خمينى (ره) با هوش و درايت كم نظير و الهى، بينش عميق و شناخت دقيق از مسائل انسانى، اجتماعى و سياسى، تجربه سالهاى پر فراز و نشيب از تاريخ و وقايعى كه در اين سده در جهان و كشورهاى اسلامى رخ داد و با الهام از تعاليم عاليه اسلام و آيات قرآن، به عنوان مرجع جهان اسلام و رهبرى بزرگ، با بيانى بليغ و شيوه‏اى حكيمانه، دردها، مسائل و مصائب كشورهاى اسلامى را بيان مى‏كرد و راههاى نجات و حل مشكلات را توصيه مى‏نمود. ايشان غالبا در رهنمودهاى خود از ذكر مقدمات و عبارت پردازيهاى معمول پرهيز نموده و به روح و محتواى مطلب اشاره مى‏فرمودند و با ذكر شواهد ، مثالها، اهداف، نتايج و سياستهاى كلى، هدايت و ارائه طريق مى‏كردند. بنابراين بر اهل قلم و اهل علم است كه اين سياستهاى كلى، اهداف عالى و ظرايف عميق را بررسى نموده و باز نمايند. حضرت امام خمينى (ره) در مناسبتهاى گوناگون، ايده‏ها، خط مشى‏هاى كلى، اصول و سياستهاى كلان و استراتژى دراز مدت كشور و امت اسلامى، بلكه مستضعفان جهان را مطرح مى‏فرمود و راه مجد و عزت و عظمت را به انسانهاى دربند مى‏آموخت. در اين نوشتار تلاش خواهد شد، تا آنجا كه مقدور است‏برخى از ديدگاههاى آن بزرگ مرد تاريخ توضيح داده شود.

توسعه از ديدگاه امام خمينى (ره)

مفهوم توسعه از ديدگاه امام خمينى از پنج ويژگى زير برخوردار است:

- جامعيت مفهوم توسعه به نحوى كه كليه ابعاد وجودى انسان را فرا مى‏گيرد.

- اساس توسعه، مبتنى بر فرهنگ است.

- استقلال فرهنگى، عامل اصلى توسعه و وابستگى فرهنگى، عامل اصلى توسعه نيافتگى است.

- فرهنگ اسلامى، اساس و هدف توسعه فرهنگى است.

- تربيت و تعالى انسان، شرط توسعه و غايت آن است.

1- جامعيت مفهوم توسعه

تعريف و مفهوم توسعه از جنگ جهانى دوم به بعد - كه آغاز تولد آن بود - تا امروز كه چندين دهه از آن مى‏گذرد، كاملا تغيير كرده است. برداشتها و مفاهيم اوليه از توسعه، مبتنى بر كميات اقتصادى بود و شاخصهاى اقتصادى، معرف سطح توسعه يافتگى يا عقب ماندگى شناخته مى‏شد. اما از دهه هفتاد ميلادى به بعد شاخصهاى اجتماعى نيز به شاخصهاى توسعه افزوده گرديد. رشد جمعيت، رشد شهرنشينى، دموكراسى، عدالت اجتماعى يا توزيع عادلانه ثروت، دسترسى به وسائل ارتباط جمعى، ثبات سياسى و بودجه آموزش و تحقيقات، عواملى بودند كه بتدريج‏به عنوان شاخصهاى توسعه پذيرفته شدند. بروز حوادث مختلف، در دهه هشتاد ميلادى، نظرها را بيش از گذشته متوجه عوامل فرهنگى ساخت و نواقص نظريه‏هاى اقتصادى توسعه را آشكارتر نمود. بروز بحرانهاى اجتماعى، انفجار جمعيت، تضادهاى قومى، پيروزى انقلاب اسلامى ايران، نضج فعاليتهاى مذهبى و گرايشهاى دينى در غرب و فروپاشى شوروى سابق در نتيجه اختلافات فرهنگى و قومى اقوام ساكن اين كشور، عواملى بودند كه متفكران مسائل توسعه را بيشتر متوجه اهميت و نقش فرهنگ، در فرآيند توسعه و تغييرات اجتماعى ساخت.

در وضعيت كنونى، همه صاحبنظران پذيرفته‏اند كه براى هر نوع توسعه‏اى بايد به عالم فرهنگ توجه ويژه داشت; چرا كه داشتن بينش يكسويه اقتصادى، در بررسى اجتماعى، خطايى فاحش است. اما بر ماهيت اين توجه نيز همچنان بينشى مادى حاكم است، زيرا تمامى ابعاد وجودى انسان و نيازهاى معنوى او را دربرنمى‏گيرد.

حضرت امام خمينى (ره) به عنوان رهبرى دينى، عارفى فيلسوف، فقيهى مجتهد و مرد سياست و عمل، در رهنمودهايى كه درباره مسائل اقتصادى و برنامه‏ريزيهاى توسعه ارائه كرده است، جامعيت مفهوم توسعه را در نظر داشته‏اند. بعد از پذيرش قطعنامه 598 و پديد آمدن شرايط جديد و ضرورت تجديد قواى كشور و ملت و اتخاذ تصميمى قاطع و سرنوشت‏ساز براى بازسازى و شروع فعاليتهاى اقتصادى، حضرت امام خمينى (ره) طى پيامى كه در يازدهم مهرماه 1367 صادر كردند، محورهاى عمده و حياتى، در دهه بازسازى كشور را اعلام فرمودند. برهمين اساس، دهه دوم انقلاب، دهه بازسازى و سازندگى نام گرفت. بينش جامع حضرت امام (ره) درباره توسعه وبرنامه‏هاى اقتصادى، در اين پيام كاملا مستتر است. در اين پيام، محورهاى زير به عنوان كلى‏ترين پايه‏هاى برنامه‏ريزى آينده كشور ، مورد تاكيد قرار گرفته است.

- كليدى بودن سياست نه شرقى ، نه غربى به عنوان رمز عزت و اعتبار كشور .

- تاكيد بر حفظ ارزشها و شئون اخلاقى در جامعه.

- تاكيد بر اينكه بازسازى منجر به وابستگى نشود.

- اصالت والويت داشتن خودكفايى كشاورزى، در مقابل بازسازى مراكز صنعتى.

- توجه به رفاه مردم با رعايت‏شعاير و ارزشهاى اسلامى و انقلابى.

- بها دادن به حضور اقشار مختلف مردم در صحنه‏هاى بازسازى كشاورزى، صنعت و تجارت.

- تاكيد بر پيچيده بودن شرايط سياسى و اقتصادى نظام و لزوم رعايت اين شرايط در برنامه‏ريزى و موضع‏گيرى.

- توسعه مراكز علمى و تحقيقاتى و تشويق نيروهاى خلاق و سازند.

- همكارى همه جانبه كارشناسان و صاحبنظران با مسوولين اجرايى در بازسازى كشور.

- قدرشناسى از ايثارگران.

- توجه ويژه به تقويت‏بنيه دفاعى و نظامى كشور.

- اين منشور بازسازى كه توسط حضرت امام خمينى (ره) صادر گرديد، نشان مى‏دهد كه ايشان در شكل فعاليتها و برنامه ريزيهاى اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى، حفظ ارزشها، اعتقادات فرهنگى - اسلامى را در راس امور و رسيدن به پيشرفت مادى و تامين رفاه و امكانات زندگى، براى آحاد مردم را به عنوان يك ضرورت ، توامان عنوان داشته‏اند. اين بينش از سوى فردى كه سياست گزار و تعيين كننده اهداف علمى، در برنامه‏ريزيهاى كشور است مفهوم جديدى از توسعه را ارائه مى‏كند.

2- اساس توسعه مبتنى بر فرهنگ است

يكى از نكاتى كه جامعه‏شناسى ماركسيستى و آراء فلسفى ماترياليستها به بشريت القا كرده و مدتها نصب العين متفكران اجتماعى بوده است; تفكيك و طبقه‏بندى دوگانه حيات انسانى، به زيرساخت‏يا زيربنا و روساخت‏يا روبنا است. در اين طبقه‏بندى، زير ساخت اجتماعى، عبارت از شيوه‏هاى توليد، روابط توليدى، ابزار توليد، مالكيت و نيروهاى توليدى و در واقع، اقتصاد است، و رو ساخت‏يا روبنا عبارت از فلسفه، حقوق ، مذهب، هنرها، و بطور كلى‏تر فرهنگ است. در اين طبقه‏بندى چنين فرض شده است كه فرهنگ يك جامعه، محصول زندگى اقتصادى است. دين، فلسفه و هنر، تابعى از صنعت، كشاورزى، تجارت و محصول ساده‏اى ناشى از فرايند توليد كالا وخدمات در جامعه است. اين نظريه راهنماى بسيارى از تئوريهاى توسعه بوده و بسيارى از تغييرات اجتماعى با توجه به اين پيش فرض تبيين شده است. حضرت امام خمينى (ره) با استناد به تعاليم عاليه اسلام و براساس انديشه دينى، اساس جامعه را در فرهنگ آن مى‏داند و ضمن پذيرش نيازهاى مادى و اقتصادى به عنوان يكى از ابعاد وجودى انسان، نقش فرهنگ را تعيين كننده وامور ديگر را تابعى از آن مى‏شناسد. براى تبيين ديدگاههاى امام خمينى (ره) درباره محور بودن فرهنگ، هيچ بيانى رساتر از كلمات خود ايشان نيست: "بى‏شك بالاترين و والاترين عنصرى كه در موجوديت هرجامعه دخالت اساسى دارد، فرهنگ آن جامعه است. اساسا فرهنگ هر جامعه، هويت و موجوديت آن جامعه را تشكيل مى‏دهد و با انحراف فرهنگ، هرچند جامعه از بعدهاى اقتصادى، سياسى، صنعتى و نظامى قدرتمند و قوى باشد ولى پوچ و پوك و ميان تهى است. اگر فرهنگ جامعه‏اى وابسته و مرتزق از فرهنگ غرب باشد، ناچار ديگر ابعاد آن جامعه به جانب مخالف گرايش پيدا مى‏كند، و بالاخره در آن مستهلك مى‏شود و موجوديت‏خود را در تمام ابعاد از دست مى‏دهد" (صحيفه نور، ج‏15، ص‏16) ايشان در جايى ديگر اساس سعادت را در فرهنگ جامعه مى‏دانند و مى‏فرمايند: "فرهنگ مبدا همه خوشبختيها و بدبختيهاى ملت است، اگر فرهنگ ناصالح شد اين جوانهايى كه تربيت مى‏شوند به اين تربيتهاى ناصالح، اينها در آتيه فساد ايجاد مى‏كنند. . . ". (صحيفه نور، ج‏1، ص‏273) .

درباره فرهنگ هرچه گفته شود كم است ومى‏دانيد و مى‏دانيم اگر انحرافى در فرهنگ يك كشور پيدا شود. . . ديرى نخواهد گذشت كه انحراف فرهنگى بر همه غلبه مى‏كند و همه را خواهى نخواهى به انحراف مى‏كشاند. (صحيفه نور، ج‏17، ص‏3، 2) .

مقام معظم رهبرى درباره فرهنگ كهن و پر افتخار تمدن و فرهنگ جامعه اسلامى مى‏فرمايند:

"خيلى جاى تاسف است كه يك ملتى مثل ملت ما، با آن سوابق كهن و پر افتخار تمدن و فرهنگ و معرفت كه يك بخش از اين سابقه يعنى 1300 سال بعد از اسلام كه واقعا سرشار از برجستگيها و درخشندگيهاست‏حالا قبل از 1300 سال را اطلاع زيادى نداريم. اما اجمالا مى‏شود فهميد كه يك ملت‏بزرگ با آن خصوصيات، قاعدتا فرهنگ بالغى داشته است. اگر چه از جزئياتش، مگر بعضى از آثار، خبر نداريم لكن آنچه را در دوران ما اتفاق افتاده، مى‏دانيم، ملت ايران به بركت اسلام واقعا خيلى نبوغ و برجستگى نشان دادند و منت زيادى از خودشان بر سر نه فقط اسلام، بلكه بر سر همه دنيا باقى گذاشتند كه اينها در سطر سطر تاريخ دنيا مسطور و مضبوط است. اگر خود ما كه از اين مساله غافليم به تاريخ آنها مراجعه كنيم، خواهيم ديد. " (فرهنگ و تهاجم فرهنگى برگرفته از سخنان مقام معظم رهبرى انتشارات سازمان مدارك فرهنگ انقلاب اسلامى، ص‏23) .

حضرت امام خمينى (ره) كه ريشه تمامى معضلات جامعه را در بيماريهاى فرهنگى مى‏دانستند، كرارا گوشزد مى‏كردند كه آفات فرهنگى سموم كشنده‏اى هستند كه سياست و اقتصاد جامعه را هلاك مى‏كنند. چنين بينشى ايشان را بيش از هرچيز، به آسيب شناسى فرهنگى در جامعه اسلامى سوق مى‏داد، به همين دليل در تمامى سخنرانيها و آثارشان نوعى جهت‏گيرى آگاهانه در راستاى تبيين و توضيح مسائل فرهنگى، مشهود است. ايشان غربزدگى، استعمار فرهنگى، جهل فرهنگى، . . . و بسيارى از آفات فرهنگى ديگر را از موانع اصلى دستيابى به الگوى جامع توسعه مى‏شناخته‏اند: ". . . فرهنگ مسموم استعمار، تا اعماق قصبات و دهات ممالك اسلامى رخنه كرده و فرهنگ قرآن را عقب زده و نوباوگان ما را فوج فوج در خدمت‏بيگانگان و مستعمرين در مى‏آورد و هر روز با نغمه تازه، با اسامى فريبنده، جوانان ما را منحرف مى‏كند. " (صحيفه نور، ج‏1، ص‏156، تاريخ 19/11/1349) .

"عمده اين است كه فرهنگ يك فرهنگ بشود. يكى فرهنگى از آن غربزدگى بيرون بيايد. " (صحيفه نور، ج‏8، ص‏126) .

توطئه‏هاى فرهنگى يكى ديگر از موضوعاتى است كه حضرت امام خمينى (ره) از آن به عنوان مانع توسعه و اساس عقب ماندگى جامعه ياد مى‏كنند:

"ترديدى نيست كه جهانخواران، براى به دست آوردن مقاصد شوم خود و تحت‏ستم كشيدن مستضعفان جهان راهى بهتر از هجوم به فرهنگ و ادب كشورهاى ضعيف ندارند. " (صحيفه نور، ج‏15، ص‏267) .

"و يك باب هم اين فسادهايى است كه پيش آورده‏اند، اين هم يك مساله‏اى نيست كه خيال شود از باب اتفاق حاصل شده، تمام اين مراكزى كه براى فحشاء و خوشگذرانى درست كرده‏اند همين طورى درست نشده است، در مجلاتشان در رسانه‏هاى گروهى چه سمعى و چه بصرى تبليغات كردند و كلا در خدمت اينها بودند. راديو وتلويزيونشان مشغول بود كه اين جوانها را از بازار از بيابان كه مشغول خدمت‏بودند، از ادارات به آن مراكز فساد بكشانند، از دانشگاهى يك موجود فاسد بسازند از دانشگاهى يك موجود فاسد درست كنند. (صحيفه نور، ج‏11، ص‏119، تاريخ 6/10/1358) .

توطئه‏هاى فرهنگى، امروز به شكلى ديگر و به صورت حادتر از جانب غرب روز به روز عليه جمهورى اسلامى ايران و تمامى ملل مستضعف جهان اعمال مى‏شود. مقام معظم رهبرى حضرت آيت الله خامنه‏اى در سالهاى اخير مفهوم جامعى را عنوان داشته‏اند كه مبين همين معضل است. تهاجم فرهنگى مفهومى جامعه‏شناختى است كه با بينش سياسى، اعتقادى و شناختى عميق از واقعيات اجتماعى و فرهنگى جهان امروز به كار برده‏اند. تهاجم فرهنگى غرب همچنان يكى از آفاتى است كه بشريت و جهان اسلام را تهديد مى‏كند. معظم له مى‏فرمايند:

"تهاجم فرهنگى كه ما بارها روى آن تاكيد كرده‏ايم يك واقعيت روشنى است كه با انكار آن نمى‏توانيم اصل تهاجم رااز بين ببريم، تهاجم فرهنگى وجود دارد، اگر ما آن را انكار كرديم مصداق اين فرموده اميرالمومنين صلوات الله عليه شويم كه:

"و من نام لم ينم عنه

تو اگر در سنگر به خواب بروى معنايش اين نيست كه دشمن در سنگر مقابل به خواب رفته است و لذا تو كه به خواب رفته‏اى، سعى كن خودت را بيدار كنى. ما بايد توجه داشته باشيم كه انقلاب فرهنگى در تهديد است، كما اينكه فرهنگ ملى و اسلامى ما در تهديد دشمنان است". (فرهنگ و تهاجم فرهنگى، برگرفته از سخنان مقام معظم رهبرى، انتشارات سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى، ص‏8) جهل فرهنگى و ناآگاهى از مواريث و سرمايه‏هاى فرهنگى، يكى ديگر از موانع توسعه و توسعه فرهنگى در جامعه اسلامى است كه حضرت امام خمينى (ره) فراوان به آن اشاره نموده‏اند و از انديشمندان ملل مختلف خواسته‏اند كه مردم را نسبت‏به حفظ اصالتهاى خودآگاه سازند:

"آن چيزى كه وظيفه همه ما مسلمين است، وظيفه علماى اسلام است، وظيفه دانشمندان مسلمين است، وظيفه نويسندگان و گويندگان در بين طبقات مسلمين است، اين است كه هشدار بدهند به اين ممالك اسلامى كه ما خودمان فرهنگ داريم، ما خودمان فرهنگ غنى داريم، فرهنگ ما طورى بوده است كه فرهنگ ما صادر شده است‏به خارج كه آنها گرفتند از ما. (صحيفه نور، ج‏6، ص‏219) .

3- فرهنگ اسلامى اساس و هدف توسعه فرهنگى است

يكى از موانع اصلى عدم موفقيت نظريه‏هاى توسعه، بى‏توجهى يا كم توجهى اين نظريه‏ها به شرايط اعتقادى، فكرى و فرهنگى حاكم بر جوامع مختلف است.

متاسفانه على رغم وجود انگيزه و ميل مضاعف به روند توسعه و نوسازى، فقدان درك جامع از مفاهيم و ملزومات توسعه و عدم شناخت قانونمنديهاى حاكم بر آن در جهان اسلام منجر به ايجاد يك دور باطل، در پروسه توسعه يافتگى گرديده است. مذهب و اعتقادات دينى، اساسى‏ترين ركن فرهنگ هر جامعه است، متاسفانه نظريه‏پردازان توسعه، بندرت براساس نوع مذهب خاص هر جامعه توانسته‏اند تئورى يا الگوى توسعه خاص آن جامعه را بيان كنند. حضرت امام خمينى (ره) ضمن آنكه شرط اصلى توسعه و زيربناى آن را توسعه فرهنگى مى‏شناسند، محتواى اين فرهنگ را فرهنگ اسلامى مى‏دانند و ناديده گرفتن و تضعيف فرهنگ اسلامى را علت اصلى توسعه نيافتگى، و ترويج و اشاعه فرهنگ اسلامى را تنها راه توسعه عنوان مى‏دارند. ايشان ضمن آنكه قائل به زيربنا بودن فرهنگ و روبنا بودن اقتصاد هستند، رشد و گسترش فرهنگ اسلامى را هدف اصلى برنامه‏هاى توسعه مى‏دانند:

"نظر ما به اقتصاد نيست مگر بطور آلت، نظر ما را به فرهنگ اسلامى است. . . " (صحيفه نور، ج‏7، ص‏72)

"نظر ما به فرهنگ اسلامى است كه اين فرهنگ اسلامى را از جامعه جدا كردند، بايد فرهنگ، فرهنگ اسلامى باشد. . . " (ديدگاههاى. . . ، ص‏27)

"اين جوامع (كشورهاى استعمارگر) مطالعه كردند كه اگر فرهنگ اينها (كشورهاى مسلمان) يك فرهنگ مستقل صحيحى باشد از توى اينها يك جمعيت‏سياسى مستقل و امينى پيدا مى‏شود، و اين هم براى آنها مضر است. بناء عليه در جانب اسلام و روحانيت دو چيز را سد مى‏ديدند يكى اصل اسلام ويكى هم روحانيت را. " (ديدگاههاى. . . ص‏20)

در همين رابطه مقام معظم رهبرى نيزمى‏فرمايند:

"همانطور كه قرآن كريم بيان فرموده است"و لن ترضى عنك اليهود ولا النصارى حتى تتبع ملتهم" حقيقتا اين بيان، از معجزات قرآن است كه تا جامعه مسلمانان از اسلام دست‏برندارد دشمنان راضى نمى‏شوند. و مقصود از دست‏برداشتن از اسلام اين است كه احكام زنده، نيروى حياتى و روح اسلام، ميان مسلمانها نباشد. البته اگر مسلمانها از مبانى عاليه اسلام بى‏اطلاع باشند هرچند به ظواهر مختصرى از آن هم عمل كنند، اينها خيلى كارى ندارند و دشمنى هم نمى‏كنند. اما اين ديگر آن اسلامى نيست كه پيغمبر آورده و قرآن فرمود كنتم خير امة اخرجت للناس" (فرهنگ و تهاجم فرهنگى، سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى، گروه انتشارات، ص‏50) .

4- استقلال فرهنگى

كشورهاى جهان سوم، درآخرين دهه قرن بيستم دريافتند كه بعد از يك قرن و پذيرش مفاهيم ظاهرا علمى به نام توسعه و آرزوى دستيابى به دروازه‏هاى بزرگ تمدن، به كشورهاى عقب مانده، عقب نگه داشته شده، توسع نيافته، مقروض، فقير و وابسته مبدل شده‏اند. و امروز كه به سالهاى تاريك چند دهه پيش مى‏نگرند، تهى و پوچ بودن آن همه مفاهيم پر زرق و برقى كه به نام پيشرفت‏به آنها القاء شده بود را به خوبى درك مى‏كنند. حضرت امام خمينى (ره) با توجه به آيه شريفه"لن يجعل الله الكافرين على المومنين سبيلا" استقلال را يكى از مهمترين اصول و محورهاى برنامه‏ريزيهاى توسعه و وابستگى و سلطه فرهنگى را اساسى‏ترين علت عقب‏ماندگى كشورهاى جهان سوم مى‏دانستند و بارها و بارها درباره آن به ملتهاى دربند، بخصوص مسلمانان هشدار دادند. از خود بيگانگى فرهنگى، استعمار فرهنگى، فرهنگ استعمارى، سلطه فرهنگى، فرهنگ سلطه، استقلال فرهنگى، تحول فرهنگى و استقلال فكرى، مفاهيمى هستند كه ايشان براى بيان جنبه‏هاى مختلف وابستگى فرهنگى ملل اسلامى و اهميت‏حصول استقلال فرهنگى در سخنرانيها ونوشته‏هايشان به كار برده‏اند:

"اسلام وابستگى شما را و ما خودمان را به ديگران منكر است، مى‏گويد نبايد صنعت ما وابسته باشد، نبايد زراعت ما وابسته باشد، نبايد ادارات ما وابسته باشد، نبايد اقتصاد ما وابسته باشد، نبايد فرهنگ ما وابسته به غير باشد. . . . مبدا اين همين است كه در فكر، وابسته هستيم، فكرمان نمى‏تواند بكشد اين را كه ما خودمان هم فرهنگ داريم، خودمان هم فرهنگمان غنى است‏خودمان هم همه چيز داريم. " (ديدگاههاى . . . /ص‏44)

5- تعالى انسان

از نظر هدف، نظريه‏هاى توسعه را به دو دسته مى‏توانيم تقسيم كنيم. نخست نظريه‏هايى كه غايت توسعه را، توليد امكانات فرهنگى، بهبود كيفيت زندگى، رفاه مادى وبهره‏جويى بيشتر انسان از لذتها و خوشيهاى دنيوى وتوسعه علم مى‏دانند. دوم نظريه‏هايى كه تعالى انسان، شكوفايى ابعاد معنوى و روحانى و الهى شدن او را هدف توسعه فرهنگى محسوب مى‏كنند. اين دو نظريه، دو الگوى سياست فرهنگى مختلف راايجاب مى‏كند.

مكتب حياتبخش اسلام در عين آنكه به نيازهاى مادى انسان توجه كافى مبذول داشته و گسترش علم و تكنولوژى را در جامعه اسلامى لازم مى‏داند، توسعه را در افزايش امكانات و گسترش تسهيلات مادى خلاصه نكرده و آن را زمينه و ابزارى براى توسعه حقيقى - كه همانا مهذب و متقى شدن انسانهاست - مى‏داند. در اين ديدگاه توسعه مادى فاقد اعتبار است و هنگامى ارزشمند خواهد بود كه منجر به رشد معنوى، روحى و اخلاقى انسان گردد. بنابراين، هدف غايى توسعه در نظام اسلامى پرورش وتكامل افراد جامعه است، چنانكه قرآن نيز مى‏فرمايد: "قد افلح من زكيها و قد خاب من دسيها" به درستى كه رستگار شد آن كس كه خويش را از آلودگيها پاك كرد و زيانكار شد آن كس كه فريفته شد (دچار رذايل گرديد) . اهميت اين موضوع تا بدانجاست كه خداوند، يكى از بزرگترين رسالات پيامبرانش را تزكيه انسانها قرار داده است: " هو الذى بعث فى الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم اياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب والحكمه و ان كانوا من قبل لفى ضلال مبين" او خدايى است كه در ميان مردم پيامبرانى از خودشان برانگيخت تا آياتش را بر آنان بخواند و آنها را از پليديها پاك سازد و به آنها كتاب و حكمت‏بياموزد و اگرچه پيش از آن در گمراهى آشكار بودند.

حضرت على (ع) نيز سعادت واقعى انسان را در تهذيب نفس و توجه به درون مى‏داند و مى‏فرمايد:

دوائك فيك و ما تشعر

و دائك منك و ما تبحر

و يحسب انك جرم صغير

و فيك النطوى العالم الاكبر

و انت الكتاب المبين الذى

باحرفه يظهر المظهر

فلا حاجة لك فى خارج

يخبر عنك بما سطر

حضرت امام (ره) براساس تعاليم قرآنى، ضمن آنكه هدف از توسعه و غايت توسعه فرهنگى را، تهذيب و تزكيه انسان مى‏شناسند و در برهه‏هاى مختلف به تعليم و تربيت و برنامه‏ريزى براى نيروى انسانى و تربيت و پرورش و هدايت استعدادها و انديشه‏ها پرداخته‏اند، بركار و توليد، نظم و انضباط، پشتكار و تحقيق، جهاد و اجتهاد و ارتباط و پيوند مدرسه و دانشگاه با محيط كار، صنعت، كارخانه و مزرعه نيز به عنوان يك سياست و استراتژى فرهنگى تاكيد نموده‏اند:

"نقيصه‏ها را همه با هم بايد رفع بكنيم كه در راس آنها فرهنگ است. فرهنگ اساس ملت است، اساس مليت‏يك ملت است. اساس استقلال يك ملت است و لهذا آنها كوشش كرده‏اند كه فرهنگ ما را استعمارى كنند، كوشش كردند كه نگذارند انسان پيدا بشود، آنه از انسان مى‏ترسند از آدم مى‏ترسند. (صحيفه نور، ج‏6، ص‏94) .

"اول چيزى كه بر ملت لازم است و بر دانشگاهها لازم است و بردانشكده‏ها لازم است. . . اين است كه اين نفرى كه حالا شده است‏يك نفر اروپايى يا يك نفر شرقى، اين مغز را بردارند يك نفر انسان خودمانى، انسانى ايرانى - اسلامى . . . يك مغز اسلامى - انسانى جايش بنشانيم. . . " (ديدگاههاى . . . ص‏44) توجه به مقوله فرهنگى در انديشه حضرت امام خمينى (ره) از چنان برجستگى و اهميتى برخوردار است كه به جرات مى‏توان آن را هسته اصلى افكار ايشان دانست. لهذا ضرورى است كه به رهنمودها و پيامهاى فرهنگى ايشان با دقت نظر و تعمق كامل نگريست و آنها را مبناى برنامه‏ريزيها و سياستهاى كلى قرار داد تا جامعه به سمت تعالى و ترقى حركت كرده از انحراف و انحطاط در امان بماند و بتواند به معناى حقيقى كلمه به توسعه ست‏يابد.