انقلاب به نام خدا

كلر بريه، پير بلانشه

اشاره:

كتاب حاضر كه توسط دو تن از خبرنگاران روزنامه ليبراسيون (Liberation) ، چاپ فرانسه، به رشته تحرير درآمده، نگاهى است اجمالى بر روند حوادث، اوضاع و وقايع داخلى ايران به سال 1357.

خانم "كلر بريه" (Clair Briere) و آقاى "پير بلانشه" (Pierre Blanchet) نويسندگان كتاب مذكور سعى كرده‏اند با اشاره به گوشه‏هايى از سلطنت‏شاه پهلوى، وقايع و اتفاقاتى را كه موجب نضج و تكامل حركت عظيم مردمى عليه اين رژيم شد و نهايتا موجبات تشكيل حكومتى "با نام خدا" را فراهم آورد، مورد مطالعه قرار دهند.

كتاب كه به سبك ژورناليستى نگاشته شده، از پنج قسمت عمده زير تشكيل مى‏شود:

الف: پيش گفتار

ب: متن اصلى در سه فصل

ج: و بالاخره گفتگويى با ميشل فوكو، نويسنده فيلسوف فرانسوى كه حكم "نتيجه" را دارد.

خلاصه‏اى از كتاب به نظر خوانندگان گرامى مى‏رسد.

"پيامبر و پادشاهان" عنوان نخستين مطلب پيش گفتار كتاب است كه در آن نويسندگان به توصيف جشن 2500 ساله شاهنشاهى مى‏پردازند. شكوه و عظمت جشن، هزينه‏ها و تشريفات سرسامآور آن، اوج ناسيوناليسم ايرانى، از جمله موارديست كه نظر نويسندگان را بيش از هر چيز به خود جلب كرده و چنين به نظر ميرسد كه آنان دوران اوج حكومت پهلوى را به عنوان نقطه آغازين حوادث انقلاب انتخاب كرده‏اند. محمد رضا شاه پهلوى در كنار خرابه‏هاى پرسپوليس ايستاده و نسبت‏به كوروش پادشاه مقتدر و "صلحجوى" ايران زمين اداى احترام مى‏كند:

"بر تواى كوروش كبير، شاه شاهان، پادشاه هخامنشى، از طرف خودم شاهنشاه ايران و از طرف ملت‏خود درود مى‏فرستم.اى كوروش; ما امروز همگى در مقابل آرامگاه ابدى تو گرد آمده‏ايم تا با عزت با تو تجديد ميثاق كنيم و بگوييم كه: تو همچنان آسوده بخواب چرا كه ما همه بيداريم و بيدار خواهيم ماند تا از ميراث پرافتخار تو محافظت كنيم..."

نويسندگان آنگاه با برشمردن اسامى تعدادى از مهمانان خارجى، به تشريح ديدگاه هر يك از آنان مى‏پردازند. در ميان مدعووين اسامى: شاهزاده خانم آن دانگلوتر (La Princesse Anne dangleteer) ، شاهزاده فيلپ ددمبورگ (Ph. d|edimbourg) هايله‏سلاسى (Haile selassie) نيكولاى پادگورنى (N. Podgorny) جمعى از نمايندگان چينى و اميران خليج فارس به چشم مى‏خورد.

هر چند تعدادى از دعوت شدگان از آن جمله نيكسون، رئيس جمهور وقت امريكا دعوت شاه ايران را نپذيرفته بودند ولى نويسنده مدعى است كه محمد رضا شاه با برگزارى اين جشن به اهداف مورد نظر خويش كه شناساندن قدرت و اقتدار حكومت‏خود بود، دست‏يافت.

"كاخهاى ظلم و ستم شاهنشاهى را درهم كوبيد" عنوان مطلب بعدى اين مقدمه است كه به بررسى واكنش سريع حضرت امام خمينى (ره) در قبال برگزارى اين جشن مى‏پردازد. امام خمينى (س) كه در آن زمان در نجف اشرف دوران تبعيد را سپرى مى‏كرد بلافاصله با انتشار بيانيه‏اى شديدالحن مردم و به خصوص علما را به مبارزه و مخالفت‏با اين "جشن پليد" دعوت مى‏كند:

"برخود فرض مى‏دانم كه در بعضى مناسبتها درباره مسائل امت اسلامى آرام ننشينم. شما هم بايد احساس وظيفه كنيد و تا آنجا كه مقدرو است‏به يارى برادران مسلمان خود بشتابيد [...] . يكى از علماى عظام شيراز در نامه‏اى به من نوشته كه قحطى وحشتناكى قسمتهائى از جنوب كشور را فرا گرفته و قبائل ساكن در آنجا از زور فقر و گرسنگى مجبور شده‏اند حتى بچه‏هاى خويش را نيز بفروشند. [...] در همچون شرايطى مى‏بينيم كه ميليونها تومان صرف جشن شاهنشاهى مى‏شود. تنها براى چراغانى و آذين بندى خيابانهاى تهران هشتاد ميليون تومان صرف شده است! [...] پيامبر اكرم (ص) مى‏فرمايد: لفظ شاهنشاه"از منفورترين الفاظ در پيشگاه خداوند متعال است". اسلام با حكومت مطلقه مخالف است. كاخهاى ظلم و استبداد را در هم كوبيد. شرمآورترين و پست‏ترين شكل حكومتهاى ارتجاعى است. چرا شهر مقدس نجف اين فريادها را نمى‏شنود؟ چرا از خواب سنگين بيدار نمى‏شود؟ [...] نزديك به 150000 روحانى در ايران زندگى مى‏كنند. اگر همگى يكصدا اين سكوت را بشكنند و پرده از جنايات اين رژيم خود فروش بردارند حتما پيروز مى‏شوند. از خواب بيدار شويد. نجف را بيدار كنيد! "

نويسندگان آنگاه با انتخاب عنوان اصلى روزنامه‏هاى بيست و ششم ديماه‏1357 يعنى با جمله "شاه رفت" سعى دارند به توصيف وقايع اين روز بپردازند: شور و هيجان مردمى، وحدت و يكدلى زنان، مردان، كودكان، فقير و غنى همه و همه كه به خيابانها ريخته‏اند تا فرار شاه از كشور را به يكديگر تبريك و شادباش گويند. شوروهيجان با خشم انقلابى درهم آميخته و خيابانهاى تهران شاهد صحنه‏هائى به يادماندنى در تاريخ انقلاب اسلامى هستند. مجسمه‏هاى رضا شاه يكى پس از ديگرى در مقابل خشم مردم تسليم شده از بالاى ساختمانها و معابر عمومى بر زمين مى‏افتند. در ميدان سپاه مردم مجسمه بزرگ شاه را بر زمين‏انداخته، به دنبال خود بر روى زمين مى‏كشند روى آن پلاكاردى به چشم مى‏خورد كه جمله‏اى با اين مضمون بر آن حك شده است: "خرى پيدا شده، از صاحب آن تقاضا مى‏شود نسبت‏به تحويل آن اقدام كند. "بعد از يكسال مبارزه و مقاومت‏با دست‏خالى در مقابل لشكرى جلاد چنين به نظر مى‏رسد كه اينك با فرار شاه همه چيز تمام شده، و پيروزى قطعى است. شاه با اين بهانه كه "خسته‏ام و نياز به استراحت دارم..." كشور را ترك كرده است. در مراسم بدرقه او كسى جز شاپور بختيار و تنى چند از افسران گارد شاهنشاهى حضور نداشت. اين دو خبرنگار روزنامه ليبراسيون هرگونه تحليل و تفسير كارشناسان سياسى داخلى و خارجى را در ارتباط با فرار شاه اشتباه و مسخره‏آميز دانسته، معتقدند كه انقلاب ايران در تاريخ انقلابات جهان بى‏نظير بوده، با هيچ معيار و ملاكى جز با اراده ملى و قدرت مذهبى قابل سنجش نيست:

"اين واقعه در طول تاريخ بى نظير است همين يك دليل براى بيان اهميت و شايستگى آن كافى است [...] براى سرنگونى حكومتى تا بن دندان مسلح، آنهم با دست‏خالى، نيرويى فراتر از عقل بشرى، اراده‏اى به دور از رده‏بنديهاى متداول بشرى دخيل بوده است. پس به ناچار راز اين انقلاب را بايد در ارتباط تنگاتنگ آن با دين اسلام جستجو كرد..."

اكنون ديگر شاه از كشور بيرون رفته و مردم، مشتاق و بيقرار چشم به راه امام خمينى دوخته‏اند; رهبرى كه بيش از پانزده سال است در تبعيد به سر مى‏برد. و حال در آخرين روزهاى جلاى از وطن در نوفل‏لوشاتوى فرانسه اقامت‏برگزيده است. نويسنده ضمن توصيفى بيطرفانه از محل اقامت رهبر كبير انقلاب اسلامى در فرانسه، بر نقش اساسى و مدبرانه ايشان در همين زمان اشاره كرده، اذعان مى‏كند كه در اين روزها نوفل لوشاتو، به دومين و يا شايد به اصلى‏ترين پايتخت ايران تبديل شده بود و هم از آنجا بود كه انقلاب ايران بعد جهانى به خود گرفت.

با خروج شاه از ايران امام تصميم مى‏گيرند كه به ميهن اسلامى بازگردند. همزمان با اين تصميم از سوى امام، طرفداران و بازماندگان رژيم پهلوى طرح و تصوير كودتائى نظامى در سر مى‏پرورانند ولى اين اقدام نيز در سايه هوشيارى امام با شكست مواجه مى‏شود: "اگر كودتايى نظامى دركار باشد مردم را به مقابله و مبارزه دعوت خواهيم كرد."

"امام آمد" عنوان مطلب بعدى است كه وقايع و حوادث 12 بهمن 1357 را بازگو مى‏كند. شور و اشتياق وصف ناپذير امت اسلامى براى استقبال از امام و رهبر خود، پلاكاردها و شعارهايى نظير: "خوش آمدى به ايران، خمينى‏اى امام" "درود بر تواى خمينى" " دورد بر تو كه پرچم انقلاب ما را بر دوش گرفتى" "امروز روز نو و مباركى است‏براى محرومين و مستضعفين" امام در نخستين سخنرانى خود در بهشت زهراى تهران با جمله‏اى به اين مضمون كه " من توى دهن اين دولت مى‏زنم، من دولت تعيين مى‏كنم" بر غير قانونى بودن دولت‏بختيار تاكيد مى‏كنند.

"دو تا سيزده قرن"

نويسندگان با اين عنوان و با مقدمه‏اى كه به موقعيت جغرافيايى ايران اختصاص داده‏اند، تاريخ اين كشور پهناور را به دو قسمت مساوى يعنى"دو تا سيزده قرن" تقسيم مى‏كنند: "فتح اعراب" و گرايش ايرانيان به دين مبين اسلام مرزى است كه او براى تقسيم‏بندى خويش در نظر مى‏گيرد. نكته‏اى كه در بيان تاريخ ديرينه ايران نظر وى را بيش از هر چيز به خود معطوف كرده، اينست كه فرهنگ اصيل ايرانى همواره در مقابل تهاجمات ملتها و قومهاى مختلف از آن جمله مغولها مقاومت كرده، ونه تنها در مقابل آنها رنگ نباخته، بلكه آنها را در خود هضم كرده است، نويسندگان اسلام را نيز از اين قاعده مستثنى ندانسته، معتقد است كه اسلام پس از آمدن به ايران تحت تاثير فرهنگ ايرانى قرار گرفته است و به همين طريق انقلاب اسلامى نيز در وهله نخست واكنشى است در قبال ورود فرهنگ غربى به ايران.

"پايان يك حكومت"

اولين فصل كتاب با اين جمله از قول مردم ايران شروع مى‏شود: "جشن و عيد ما آن روزيست كه بى عدالتى و ستمگرى از روى زمين ريشه كن شود." اما به نظر نگارندگان كتاب اين جمله مختص انقلاب اسلامى ايران نبوده، بى شك هر انقلابى در جهان با اين هدف اوليه به وقوع مى‏پيوندد و چه بسا كه به مرور زمان از آن فاصله مى‏گيرد. بدينسان معلوم مى‏شود كه آنان قصد دارند در اين فصل علل و عوامل دخيل در وقوع اين انقلاب را كه براى قرن بيستم تا حدودى غير مترقبه مى‏نمود، بررسى كرده، به سرچشمه و نقطه آغازين آنها پى ببرند.

مجموعه‏اى از علل داخلى و خارجى در اين امر موثر بوده‏اند. از يكسو مبارزات مساجد از ديرباز در ايران اسلامى وجود داشته و در هر مقطعى از زمان به نوعى علماى دين و رهبران مذهبى از اين سنگر عليه جاه طلبى و خودكامگى سران حكومتى قيام كرده و چه بسا به نتايج دلخواه نيز دست‏يافته‏اند. تحريم تنباكوتوسط آيت الله ميرزاى شيرازى نمونه‏اى بسيار گويا در اين زمينه است. از سوى ديگر عوامل و علل خارجى نيز در سرنگونى حكومت مستبد و مقتدرى چون حكومت پهلوى نقش به سزايى داشتند. از آن جمله: نخستين بيانيه‏هاى دفاع از حقوق بشر در ايران از طرف "كارتر"، روابط نزديك دو دولت ايران و اسرائيل نيز در اين امر بى تاثير نبوده است. زيرا آنگاه كه سربازان رژيم پهلوى در خيابانها زنان، مردان و كودكان را آماج گلوله‏هاى توپ و تفنگ خويش قرار مى‏دادند، تصور اين نكته كه اين مزدوران ايرانى الاصل هستند با توجه به حس نوع دوستى و ميهن پرستى كه از خصوصيات بارز يك فرد ايرانى است، براى مردم امرى محال و غير قابل قبول بود و همگان اذعان داشتند كه شاه براى نجات حكومت در حال فروپاشى خويش و به دنبال سرپيچى افسران و سربازان از دستورات مقامهاى عاليرتبه، با آمدن جمعى از نظاميان صهيونيستى به ايران موافقت كرده است و هم اينها هستند كه چنين ناجوانمردانه زن، كودك، جوان و پير را به رگبار مى‏بندند. در هر صورت نبايد نقش اعتقادات مذهبى مردم را در اين انقلاب ناديده انگاشت و اوج‏گيرى مبارزات مردمى به خصوص در مناسبتهاى مذهبى چون ماه مبارك رمضان، عيد فطر، ماه محرم‏الحرام و روز عاشورا خود گواهى مطمئن و معتبر بر اين ادعاست. روى همين اصل نويسنده با كم اهميت جلوه دادن شورش و تظاهرات مردم در شهرهاى قم، تبريز، اصفهان و مشهد از خروش ديرهنگام ولى تعيين كننده مردم تهران در چهارم سپتامبر 1978 (مصادف با روز عيد سعيد فطر سال 1356) به عنوان اولين و مهمترين تظاهرات مردم در طول انقلاب ياد كرده، به شرح و تفسير جزئيات آن مى‏پردازد. بدين ترتيب اعتراض مردم به "طرز زندگى امريكايى" و رد " تمدن بزرگ "كه شاه خود را مدعى و پيامآور آن مى‏دانست همه و همه ريشه در اعتقادات اسلامى مردم و فرهنگ ايرانى دارند. " ايران نخواست‏سرنوشت ژاپن خاورميانه را بر خود ورق بزند." عنوان مقوله‏ايست كه روند تحولات داخلى ايران را در زمان حكومت محمد رضا شاه پهلوى مورد بررسى قرار مى‏دهد و معدود نكات قوت و به خصوص نكات ضعف برنامه‏ها و اقدامات حكومت پهلوى را به اجمال توضيح مى‏دهد. ولى قبل از پرداختن به چون و چراى اين برنامه‏ها و با توجه به اينكه در صفحات بعدى به تفصيل در اين زمينه صحبت‏خواهيم كرد، بد نيست‏انگيزه‏ها و ريشه‏هاى تظاهرات مردم تهران را دنبال كرده، از نظر نويسندگان كتاب در اين باره مطلع شويم.

"ارتشى، برادر..."

اين دو كلمه در ذهن يك فرد ايرانى بى هيچ ترديدى تداعى كننده خاطره‏اى بس عظيم و شيرين است. آخر چطور ممكن است ارتشى كه از هر لحاظ مورد تشويق و حمايت‏شخص شاهنشاه است، در مقابل كلمه‏اى ظاهرا ساده يعنى"برادر" وسوسه شده، اسلحه بر زمين گذارد و به آغوش مردم بازگردد؟ به نظر ميرسد نويسندگان با بيان گوشه‏هايى از مراسم پرشكوه نماز عيد سعيد فطر قصد دارند جوابى قانع كننده براى خوانندگان كتاب بيابند و تظاهرات و راهپيمايى عظيم مردمى را اين بار نيز در ارتباط تنگاتنگ آن با يك مناسبت ملى و مذهبى مورد مطالعه قرار دهند. خيل عظيم مردم نمازگزار كه از نخستين ساعات روز در " قيطريه" دور هم گرد آمده‏اند تا نماز عيد فطر را به جاى آورند، پس از اداى نماز و استماع خطبه‏هاى آن به خيابانها ريخته، صحنه‏اى زيبا و معنوى در تاريخ انقلاب از خود بر جاى مى‏گذارند. وحدت و يكدلى مردم كه پيام اول اين گردهمايى است‏به طرز قابل توجهى، نظر نويسنده را به خود جلب كرده است. در اين روز او شاهد تولد يك "ما" در تهران است. مردم يكصدا فرياد برمى‏آورند: "ارتشى، برادر، بيا تا قرآن را نجات دهيم." "بيا و طرف برادران دينى خود، وطن خود را بگير و اين شاه بيگانه را تنها بگذار". كاميونهاى سربازان ارتشى آنها را محاصره كرده‏اند. "ارتشى، برادر تو نبايد به روى برادرانت‏شليك كنى" دسته گلى به داخل كاميونى پرتاب مى‏شود و مردم با هلهله‏اى از شور و اشتياق به داخل كاميونها ريخته، آنان را در آغوش مى‏كشند و فرياد مى‏زنند: " شاه ديگر كارت تمام است" "لا اله الا الله".

خرسند از اين پيروزى مردم سعى دارند روز پنجشنبه هفتم سپتامبر نيز تظاهرات مشابهى به راه‏اندازند. تهديدهاى شاه راه به جايى نمى‏برد. نزديك به يك ميليون نفر يعنى حدود دو برابر جمعيت‏شركت كننده در راهپيمايى روز عيد فطر بر خيابانهاى تهران ريخته، بانگ برمى‏آورند: "مرگ بر شاه"، "شاه ترا مى‏كشيم" ...... شعار نوبت قبل نيز گاه و بيگاه از ميان جمعيت‏به گوش مى‏رسد (ارتشى، برادر...) ولى گويا اينبار سربازان گوشهاى خود را نيز همچون صورتهايشان كه ماسكى سياه پوشانده است، بسته‏اند و فرياد كمك و دعوت به اتحاد آنان را نمى‏شنوند. يك گروه از مردم فرياد مى‏زنند! حزب فقط حزب‏الله و آنگاه گروهى ديگر جواب ميدهند: "صحيح است" مردم از خبرنگاران خارجى نيز مى‏خواهند كه همصدا با آنان بگويند كه: "خمينى را دوست دارند." و از آنان قول مى‏گيرند كه در گزارش‏هاى خود چيزى جز حقيقت‏بازگو نكنند. تقاضا و خواهش چندان بزرگ و سختى نبود ولى با اين حال همانطوريكه خود نويسنده نيز به آن اعتراف مى‏كند، اين حقيقت هنوز هم به نحوى كه بايد و شايد بازگو نشده است.

فاجعه آتش سوزى سينما ركس آبادان كه به كشته شدن 377 تن انجاميد، از ديگر موضوعات مطرح شده در اين فصل است. مطبوعات نخست تحت فشار رژيم حاكم، اين فاجعه را به "افراطيان مذهبى" نسبت داده بودند ولى بعدا معلوم شد كه پليس محلى در اين كار دست داشته است و بدينسان اين نقشه رژيم نيز كه قصد خراب كردن وجهه مذهبى حركت مردمى را داشت، نتيجه‏اى جز شورش عمومى و خشم بيشتر مردم در بر نداشت و همين امر شاه را سخت‏بيمناك كرد. عصر روز هفتم ماه سپتامبر شاه جلسه‏اى اضطرارى با حضور وزراى مهم دولتى، افسران عاليرتبه ارتش و گارد ويژه سلطنتى تشكيل مى‏دهد و پس از بحث و بررسى، پيشنهاد شريف امامى، نخست وزير وقت مورد تاييد همگان قرار مى‏گيرد:

اعلام حكومت نظامى و وارد عمل ساختن گارد شاهنشاهى. فرداى آنروز يعنى جمعه هشتم سپتامبر به خاطر سياهكاريهاى رژيم پهلوى، "جمعه سياه" شهرت يافت. از نخستين ساعات روز يعنى از ساعت 6 صبح قوانين ويژه حكومت نظامى در تهران به مرحله اجرا گذاشته مى‏شود. از سوى ديگر عليرغم تهديدهاى موجود، مردم تصميم گرفته‏اند تا طى تظاهراتى ياد و خاطره شهداى جمعه قبل را كه در مقابل مسجد فاطميه، در ميدان ژاله به دست نيروهاى امنيتى به شهادت رسيده‏اند، گرامى دارند. حدود ساعت ’15/8 صبح نيروهاى گارد ويژه، اسلحه به دست و در حاليكه چهره‏هاى خويش را پشت ماسكى سياه پنهان ساخته‏اند، با پرتاب گاز اشك‏آور سعى دارند تا مردم را (كه تعداد آنها به يك ميليون نفر مى‏رسيد) متفرق سازند. از گوشه و كنار ميدان بلندگو اعلام مى‏كند: "حكومت نظامى است، متفرق شويد." و مردم با فرياد "شاه قاتل است" به آن جواب مى‏دهند. مردم در حاليكه فرياد " ارتشى، برادر... " سر مى‏دهند، خود را به صف فشرده نظاميان نزديك مى‏سازند و حدود ساعت’15/9 سربازان جمعيت‏حاضر را آماج تير مسلسلهاى خود قرار مى‏دهند. بلى عمق فاجعه روز هشتم ماه سپتامبر 1978 به حدى بود كه روزنامه‏هاى معتبر جهان از آن جمله روزنامه فيگارو چاپ پاريس از آن با عنوان "قتل عام و كشتار دسته جمعى" ياد كردند.

نويسندگان ضمن توصيفى بسيار دقيق، ايجاد اين فاجعه هولناك را بررسى كرده، از تعداد شهدا و مجروحين اين روز، از فريادها و ناله‏هاى زنان و كودكان، از خشم و نفرت مردم سخن به ميان آورده، متذكر مى‏شوند كه آنروز مردم حتى از سپردن مجروحين خود بدست پزشكان دولتى نيز سرباز مى‏زدند چون از هر چيزيكه متعلق به رژيم شاه بود نفرت داشتند. بنا به تصور او، شاه با اين اقدام در حقيقت تيشه بر ريشه خود زد و تصويرى بسيار منفى از خود در اذهان مردم بر جاى گذاشت طورى كه از آن پس مردم او را منشا تمام بلاها و بدبختيهاى خود مى‏دانستند براى بيان پيامدهاى "جمعه سياه" نويسندگان شهر را به مقصد "بهشت زهراى تهران" ترك مى‏گويند تا ضمن توصيفى جالب از موقعيت جغرافيايى و معنوى آنجا، حوادث انقلاب را با دقت‏بيشترى دنبال كنند، مراسم ويژه به خاك سپارى شهدا، عزادارى و سينه زنى مردم از جمله موارديست كه او در اين قسمت‏به شرح و بسط آنها مبادرت مى‏ورزد.

"پاييز تهران"

آزادى تعدادى از زندانيان سياسى، آزادى مطبوعات و چند واقعه مهم ديگر پاييز 1357 از جمله مطالبى است كه در اين قسمت مورد بررسى قرار مى‏گيرند. شاه كه هم از طرف مردم و هم از سوى مناديان دفاع از حقوق بشر در ايران، تحت فشار قرار گرفته بود به بهانه سالگرد تولدش تعدادى از زندانيان سياسى را آزاد مى‏سازد. با آزاد شدن اين افراد گوشه‏هايى از شكنجه و آزار ماموران ساواك نزد مردم فاش مى‏شود و مردم به هويت واقعى رژيم پى مى‏برند. اين افراد اعلام مى‏كردند كه "هر كدام قسمتى از بدن خويش را از دست داده‏اند." ، "ما تحت فشار حركت مردمى آزاد شده‏ايم نه با اراده واقعى شاه" ، "همه ما شكنجه شده‏ايم".

موج اعتراضات مردمى اين روزها بالا مى‏گيرد، تمامى اعتصابات رفته رفته رنگ و بوى سياسى به خود گرفته، مردم خواستار آزادى بيشتر به خصوص در زمينه مطبوعات مى‏شوند. مطبوعات و در راس آنها روزنامه‏هاى "كيهان" و "اطلاعات" براى اولين بار در زمان حكومت رژيم پهلوى اقدام به درج اخبارى در زمينه شورش‏هاى مردمى مى‏كنند و حتى براى اولين بار كلمه "انقلاب" مورد استفاده قرار مى‏گيرد.

بيست و نهم اكتبر 1979 در ورودى شهر آمل، روى يك دستگاه BMW سوخته، پلاكاردى ديده مى‏شود كه اين جمله بر آن حك شده است: "اين اخطاريست‏بر ژنرال مقدم، رئيس ساواك، ما چهار نفر از افرادش را بازداشت كرده‏ايم". در دادگسترى شهر، جاييكه چهار ساواكى بازداشت‏شده‏اند حدود 15000 جوان جمع شده، و هر از گاهى فرياد برمى‏آورند: "ساواكى ترا مى‏كشيم". جريان از اين قرار است كه روز هفتم اكتبر در اثر تيراندازى نيروهاى امنيتى سه تن كشته شده، و تعداد بيشمارى از مردم نيز مجروح شده‏اند. به دنبال آن مردم به خيابانها ريخته، مغازه‏ها و بازارها را به آتش كشيده‏اند. آنان پليس يا به عبارت ديگر ساواك را مسئول اين فاجعه دانسته، بلافاصله شهر را از كنترل نيروهاى پليس بيرون آوردند و حتى چهارتن از آنان را نيز دستگير كردند. اعتراض و شورش جوانان آملى تا روز سى‏ام اكتبر به طول مى‏انجامد تا اينكه آن روز حوالى ساعت 9 شب ارتش وارد شهر شده، به غائله خاتمه مى‏دهد.

"مذهب چپگراتر از ماركسيسم"

نويسندگان در اين مبحث ضمن توصيفى از محوطه دانشگاه تهران، به معرفى گروههاى دانشجويى اين دانشگاه مى‏پردازند و با اشاره به ماركسيستها و دختران بدون حجاب و شعار "اتحاد، مبارزه و پيروزى" به دانشجويان مسلمان و شعارهايى چون: "ما قرآن را مى‏خواهيم" ، "درود بر آنان كه در راه مذهب و اسلام كشته شدند " و "الله اكبر" اشاره مى‏كنند و ضمن تشريح مناظرات و مباحث گروههاى دانشجويى به نگرش انقلابى مذهبيون پرداخته و سپس دامنه بحث را به اختلافات طبقاتى موجود بين مردم شمال و جنوب تهران مى‏كشانند و از شكست و ناكامى رژيم پهلوى در زدودن اين اختلافات سخن به ميان مى‏آورند. توصيف وضعيت اجتماعى نابسامان تهران، "كثيفترين شهر دنيا" به خصوص قسمتهاى جنوبى اين شهر، تظاهرات و راهپيماييهاى مردم، به آتش كشيده شدن ساختمانهاى دولتى - كه كوچكترين نشانى از فرهنگ در آنها ديده نمى‏شد - مطالبى هستند كه چند صفحه‏اى از كتاب را به خود اختصاص داده است.

"وعده محرم"

همزمان با ماه محرم اعتراضات واعتصابات مردمى، در چهارگوشه مملكت ابعاد گسترده‏ترى به خود مى‏گيرند، فرياد "الله اكبر" و " لااله الاالله "از فراز مساجد، پشت‏بام خانه‏ها و از پشت پنجره‏ها به گوش مى‏رسد. خيابانها و كوچه‏هاى تهران عليرغم اعلام حكومت نظامى از سوى دولت ژنرال "ازهارى" مملو از جمعيتى است كه در سوگ سومين امام خود به سينه‏زنى و نوحه خوانى پرداخته‏اند. اما در محرم امسال (1357) اسامى امام حسين (ع) و يزيد مصاديق زنده خويش را باز يافته‏اند: "امام خمينى" و "شاه" . و هم از آنجاست كه از وراى روضه‏خوانيها و مراسم تعزيه گاه‏و بيگاه شعارهاى "مرگ بر شاه" و "درود بر خمينى" به گوش مى‏رسد.

دامنه اعتصاب كاركنان شركت ملى نفت ايران در آبادان به تدريج‏به شهرهاى ديگرى نظير شيراز، اصفهان، بوشهر و تهران نيز كشيده مى‏شود. از جرائد و مطبوعات در كشور خبرى نيست و راديو و تلويزيون، به عنوان تنها وسيله ارتباط جمعى، فقط براى رساندن تهديدها و اعلام حكومت نظامى از سوى دولت‏به كار گرفته مى‏شود و آنهم هر از گاهى با قطع برق توسط كاركنان وزارت نيرو تقريبا غيرممكن مى‏گردد. با نزديك شدن روزهاى تاسوعا و عاشورا و در اثر فراخوان‏هاى آيت الله طالقانى و برخى از علماى ديگر صفهاى راهپيمايى كنندگان متراكمتر شده، دولت‏به اجبار با راهپيمايى مردمى در اين روزها موافقت مى‏كند. روزهاى يكشنبه و دوشنبه (تاسوعا و عاشوارى محرم 1357) خيابانهاى تهران شاهد حضور جمعيتى است كه يكپارچه و يكصدا فرياد مى‏زنند: "الله اكبر" "مرگ بر شاه" "درود بر خمينى" ، "نصر من الله و فتح قريب".

بدينسان توده‏هاى مختلف مردم در كنار هم قرار گرفته، و يكصدا خواستار خروج شاه از كشور هستند. "شاه بايد از مملكت‏بيرون رود."

تظاهر كنندگان اعتقاد دارند كه رژيم ديگر اين‏بار نمى‏تواند دست‏به قتل عام و كشتار دسته جمعى بزند: "ما بيش از سه ميليون تن هستيم. نه، آنها نمى‏توانند اينكار را بكنند. آنها نمى‏توانند همه اين جمعيت را بكشند."

لازم به توضيح است كه نويسنده در بيان آداب و رسوم مذهبى مربوط به ماه محرم گاه لحنى كنايه آميز به خود گرفته و در برخى موارد طعن و نيش كلمات تقريبا واضح است.

فصل دوم: "نظام شاهنشاهى"

در اين فصل مسائلى از قبيل: نوع حكومت محمد رضا شاه، برنامه‏هاى سياسى، اقتصادى و اجتماعى او مورد تجزيه وتحليل قرار مى‏گيرند.

موريس دوورژه (Maurice Daverger) در تعريف خود از حكومت‏شاه بدون توجه به ماهيت اين نظام وابسته به سرمايه‏دارى آمريكايى از آن به عنوان نوعى "استبداد روشنفكرانه" قلمداد مى‏كند. "استبداد" از آن جهت كه حكومتى است متكى بر اعمال زور، حكومتى كه در آن افراد حق هيچگونه اظهار نظرى ندارند. اما "روشنفكرانه": به اين دليل كه سعى دارد به زغم نويسندگان كتاب در سريعترين زمان ممكن تحولى در اقتصاد كشور ايجاد كند. نويسنده با آوردن چند ادعا از روزنامه " Le Point " چاپ فرانسه و "نيويورك تايمز" سعى مى‏كنند نگرش خود را توجيه كنند. كارشناسان سياسى غرب ادعا مى‏كردند كه شاه به مرور زمان قطعا در نوع حكومت‏خويش نيز تجديد نظر ميكرد و براى القاى همين نظرات هم بود كه نشريه لوپوئن در شماره 30 دسامبر 1974 خود، از او به عنوان "مرد سال" ياد مى‏كند. جمله‏اى از پ‏ح ررخذژ با اين مضمون پايان بخش پيش گفتار اين فصل است: "بايد ببينيم آيا ايران كه همچون ژاپن فقط به رشد و تحول سريع اقتصادى خويش مى‏انديشد، در قبال اين اقتصاد متحول روح معنوى خويش را از دست نمى‏دهد؟ " سوالى خوب و منطقى كه درست چهارسال بعد، جواب قانع كننده‏اى گرفت و همگان متوجه شدند كه ايران نخواست روح معنوى خويش را فداى پول و ثروت بكند و به نظر نويسنده اين درس خوبى بود براى تمام حكومتها، و غرب، به خصوص آمريكا كه بعد از گذشت‏سالها به ماهيت اصلى آن پى بردند. و برشكست ديپلماسى خود اعتراف كردند و اين همان چيزيست كه نيويورك تايمز در شماره ژانويه 1979 به آن اشاره مى‏كند: "از دست دادن شاه ضربه محكمى بود بر سياست آمريكا، ولى بايد مواظب باشيم كه اين مساله به شكل يك اپيدمى درنيايد."

ايران مدينه فاضله كارشناسان و صاحبنظران [خارجى]

در اين مبحث اوضاع اقتصادى ايران بعد از سقوط دولت مصدق مورد تجزيه و تحليل قرار مى‏گيرد.

شاه كه در اين سالها توانسته بود با فروش منابع نفتى، ظاهرا ايران را به عنوان يك كشور ثروتمند به جهانيان معرفى كند، به رويايى به نام "تمدن بزرگ" دچار مى‏شود و آنرا "انقلاب شاه و مردم" مى‏نامد. لذا از كارشناسان و شركتهاى خارجى دعوت به همكارى مى‏كند و حتى براى رفاه حال آنان و جلب توجه بيشتر، امكانات و تسهيلات فراوانى را براى آنها فراهم مى‏آورد.

نويسنده سپس اضافه مى‏كند كه شاه در اين سالها كاملا بازيچه دست غرب شده بود. او نفت را مى‏فروخت تا كالاهاى مصرفى از غرب بخرد. سياست او كه بر فروش هر چه بيشتر نفت مبتنى بود از يكسو مجال هرگونه فعاليت و رقابتى را از شركتها و سرمايه‏گذاريهاى داخلى سلب مى‏كرد و از سوى ديگر اقتصاد تك قطبى (متكى به نفت) كشور را كاملا به نوسانات بازارهاى خارجى وابسته مى‏كرد.

مرحله دوم، روياى "تمدن بزرگ" ، "انقلاب سفيد" نام گرفت. "بايد به اصلاحات ارضى بى نظيرى دست زد. بايد كشور را در مسير دستيابى به صنعت و تكنولوژى و خروج از وابستگى به اجانب سوق داد."

نويسنده يادآور مى‏شود كه تمام اين برنامه‏ها با توجه به موقعيت جغرافيائى ايران و فرهنگ خاص مردم و به خصوص در برخورد با سياست اقتصادى غلط دولت، نه تنها در بهبود امور مردم كمكى نكردند، بلكه نتايج ناگوارى هم به دنبال داشتند كه مهاجرت روزافزون روستائيان و كشاورزان به شهرهاى بزرگ صنعتى به خصوص تهران نمونه‏اى از آنها بود.

"وقتى پول داشته باشى همه چيز قابل حصول است. ايران پول و ثروت هنگفتى از فروش نفت‏به دست آورده بود. نه تنها اشياء و كالاهاى مصرفى مورد نياز بلكه قسمت اعظم نياز كشور به كارشناس و اهل فن نيز از خارج تامين مى‏شد و بدينسان زخمى ديرين كه هنوز كاملا بهبود نيافته بود بار ديگر بر پيكره جامعه ايرانى هويدا شد: زخم خفت و خوارى احساسى كه ايرانيان به خوبى با آن آشنا بودند و درست در همان زمان است كه تعبير " ايرانى كردن اقتصاد" كه زمانى شعار "مصدق پير" بود به ناگاه بر سر زبان كارشناسان شركت ملى نفت ايران (تپ‏تا)، خلبانان ايران، كارمندان شركتهاى نيمه امريكايى و... جارى مى‏شود. مساله‏اى اقتصادى و در عين حال اخلاقى.

"من فرزند شمشيرم هستم"

نويسندگان مقوله "گارد شاهنشاهى" را با جمله‏اى به اين مضمون از قول محمد رضا شاه پهلوى آغاز مى‏كنند. آنان در اين بحث‏حكومت پهلوى را از جنبه نظامى آن مورد مطالعه قرار مى‏دهند:

"رضا خان" بنيانگذار سلسله پهلوى قبل از هر چيز يك سرباز بود و تمام برنامه‏ها و ادعاهاى او در جهت نيل به يك "تمدن بزرگ" مقدور و ميسر نبود مگر با توسل به زور و قدرت نظامى خويش. "چند هزار سرباز ورزيده و منظم با هزار دستگاه اسلحه خوب براى مطيع ساختن هر پادشاهى، بر سر جاى خود نشاندن "ملاها" و كشف حجاب كافى است." اين نظر رضا خان بود و به يقين محمد رضا نيز خود را دنباله رو پدرش مى‏دانست آنگاه كه اعلام مى‏داشت: "من يك سرباز نظامى هستم و براى يك پادشاه بى هيچ ترديدى، اين يك امتياز به حساب مى‏آيد."

به نظر نويسندگان، موقعيت ويژه و استراتژيك ايران موجب شده كه اين سرزمين از ديرباز مورد توجه قدرتهاى بزرگ قرار گيرد و از اين رهگذر چه بسا خود، گاه به صورت يك قدرت بزرگ مطرح شده است.

در اواخر قرن نوزده روسها از يكسو و بريتانياى كبير از سوى ديگر به فكر تصرف و اشغال سرزمين پهناور ايران مى‏افتند. روسها خيال الحاق قسمتهايى از شمال ايران به سرزمين خود را در سر مى‏پروراندند و سعى داشتند تا از طريق ايران به شبه جزيره هند دست‏يافته، رقيب خويش را تحت فشار قرار دهند. بدين ترتيب ملاحظه مى‏كنيم كه ايران در آن زمان نه به عنوان ميدان كارزار بلكه به عنوان گذرگاهى مورد توجه قدرتهاى بزرگ عصر قرار مى‏گيرد. اين كشور در آن زمان فاقد ارتشى مقتدر و نيرومند بود.

در دوران جنگ سرد نيز آنگاه كه مصدق سعى داشت‏حمايت روسها را جلب كند و از اين طريق دست‏بريتانيا و شركتهاى نفتى آن را از نفت ايران كوتاه كند، با دخالت آمريكا ناگهان همه چيز به ضرر مصدق تمام مى‏شود. با سقوط دولت مصدق، امريكاييها تمام تلاش خود را به كار مى‏گيرند تا از ايران ديوارى مستحكم در مقابل نفوذ روسها بسازند طورى كه در صورت وقوع جنگ ارتش ايران بتواند حداقل چند روزى در مقابل آنها مقاومت كند.

بدينسان سياست امريكا با ميل و اراده امپراطورى محمد رضا شاه در جهت نيل به ارتشى مجهز و مدرن همسو شده، ثروت حاصل از فروش نفت نيز زمينه هرگونه سرمايه‏گذارى را هموار مى‏سازد. "اريك رولو " Eric Rouleau در شماره چهارده سپتامبر 1959 روزنامه لوموند چاپ فرانسه درباره تحولات ارتش ايران چنين اظهار نظر مى‏كند:

"حقوق و مزاياى افسران دوبرابر مى‏شود. فرزندان آنان تحت آموزش و مراقبت ويژه قرار مى‏گيرند، در صوررت بيمارى با هزينه دولت مداوا مى‏شوند. اعتبارات و وامهاى طويل المدتى به آنها اختصاص مى‏يابد، آنان مى‏توانستند مايحتاج اوليه خويش را با قيمت مناسب از تعاونيها خريدارى كنند. ايران در پيمان سنتو CENTO وارد مى‏شود. مدرسه افسرى با الهام از الگوهاى غربى داير مى‏شود. افسران و ديگر درجه‏داران ارتش براى آموزشهاى تخصصى به امريكا اعزام شده، بورسهاى ويژه‏اى به آنان تعلق مى‏گيرد.

بدينسان بعد از جنگ ويتنام، ايران به بزرگترين و مهمترين مركز تجمع نظاميان و مستشاران امريكايى در خارج از خاك اين كشور تبديل مى‏شود. با اختراع موشكهاى بين قاره‏اى و زيردريايى‏هاى هسته‏اى، فصل جديدى در روابط ايران و امريكا گشوده مى‏شود. تا دهه شصت امريكاييها به فكر ساختن ديوارى بتونى از ايران در مقابل روس بودند. ازاين تاريخ سرزمين پارس بيشتر به دليل "استراتژى ارضى" خود مورد توجه قرار مى‏گيرد و به عنوان "ژاندارم خيلج فارس" مطرح مى‏شود. خليج فارسى كه به خاطر اقتدار و نفوذ ايران در منطقه، در اين عصر، "درياچه شاه" نيز لقب گرفت. "اهميت‏خليج فارس و تنگه هرمز بر كسى پوشيده نيست. كشورى كه كنترل اين منطقه سوق‏الجيشى را در دست مى‏گيرد، در اصل صادرات نفت‏بر جهان غرب را نيز كنترل مى‏كند.

از سال 1970 يعنى از آن زمان كه بريتانياى كبير نقش نگهبانى (ژاندارمى) خود بر اين منطقه از جهان را از دست داد. محمدرضا شاه علنا اعلام كرد كه قصد دارد جاى آنها را بگيرد.

نويسندگان ضمن پرداختن به جزئيات، ادوات و نظرات ارتش ايران، در ادامه بحث‏به موضع بيطرفانه روسها در جريان انقلاب اسلامى ايران اشاره كرده: احتمال سرايت انقلاب اسلامى به جمهوريهاى مسلمان‏نشين اين كشور، شدت و قوت گرايشات استقلال‏طلبانه در اين جمهوريها، عدم امكان مداخله همزمان در چند نقطه از جهان (اتيوپى، آنگولا، ويتنام و ايران)، را از دلايل عمده اين موضع بيطرفى ذكر مى‏كنند. آنان منتظر مى‏مانند كه "ميوه كاملا برسد و بيفتد" آنگاه اين ميوه را بردارند."

"شب شكنجه و اختناق"

وضعيت زندانها، آزار و شكنجه زندانيان سياسى و تشكيلات امنيتى رژيم پهلوى يعنى ساواك از جمله مطالبى هستند كه در اين قسمت مورد تجزيه و تحليل قرار مى‏گيرند.

نويسنده آنگاه درباره "سازمان اطلاعات و امنيت كشور" (ساواك) به طور مفصل به بحث پرداخته، از رهبران، پرسنل رسمى و غير رسمى و از روشهاى غير متعارف و به اصطلاح خود شاه "پيشرفته" شكنجه و آزار براى اعتراف‏گيرى از زندانيان سياسى پرده برداشته، از ساواك به عنوان بى رحم ترين و موثرترين دستگاه امنيتى خاور ميانه ياد مى‏كند.

"ساواك كه در طرح و تشكيل خويش از تجربيات بزرگترين و مهمترين سرويسهاى امنيتى جهان يعنى سازمان سيا CIA و (موساد) Mossad بهره جسته، چهل هزار مامور رسمى، پنجاه هزار خبرچين و مزدور را در خود جاى داده بود. البته اين آمار و ارقام غير از آنهايى است كه به خاطر خود شيرينى و توقعات ديگر، اطلاعات در اختيار سازمان مى‏گذاشتند و تعدادشان هم به ميليونها تن مى‏رسيد."

شواهد عينى، گزارش‏هاى متعدد سازمان دفاع از حقوق بشر و ديگر محافل قضائى دنيا حاكى از آنست كه اين سازمان فجيع ترين و وحشتناكترين خشونت‏ها را عليه مخالفان سياسى اعمال مى‏كرد.

ماموران ساواك در جستجو و شكنجه مخالفين سياسى و به عبارت بهترمخالفين شخص شاهنشاه چند نفر جوان احمق كه بر سر راه پيشرفت و تعالى كشور سنگ مى‏اندازند حتى پا از مرزها نيز فراتر گذاشته، در خارج از كشور نيز به تعقيب آنان مى‏پرداختند. چرا كه به نظر شاه هرگونه مخالفتى، خيانت محسوب شده، با يست مجازات مى‏شد.

"سال 1971 بود. در گردهمايى عمومى دانشجويان ايرانى در پاريس شركت كرده بودم. در محل گردهمايى و حتى در پشت تريبون ماموران ساواك حضور داشتند. دانشجويان در صورت عدم همكارى با ماموران ساواك حتى با ترك تحصيل اجبارى نيز تهديد مى‏شدند. به هنگام بازگشت در فرودگاه مهرآباد متوجه حضور و تعقيب ماموران ساواك شدم. در داخل تاكسى نيز بعلت‏حضور ساواكى كسى حرف نمى‏زد و فقط به همديگر نگاه مى‏كردند."

نويسندگان در پايان اين فصل در صدد يافتن دلايلى براى تداوم تشكيلاتى اين چنين وحشتناك برآمده، ترس روشنفكران و احزاب مختلف از ايجاد و بر سر كار آمدن حكومتى كمونيستى را مهمترين دليل استمرار آن مى‏دانند. به اعتقاد نويسندگان حركت عظيم مردمى در سال 1357 زايده مجموعه‏اى از عوامل بود كه بى شك خشونت و سنگدلى ساواك يكى از عمده‏ترين آنها بود. رژيم پهلوى عليرغم سعى و تلاش فراوان هرگز موفق نشد اين لكه ننگ و خون آلود را از چهره خود پاك كند.

فصل سوم: آسمان و زمين

در اين فصل ريشه‏هاى اعتقادى، ملى، فرهنگى و اقتصادى مردم ايران مورد مطالعه قرار مى‏گيرد. در نخستين مبحث اين فصل نويسندگان ضمن سيرى در تاريخ اسلام، ريشه‏هاى اعتقادى تشيع را بررسى كرده، آنگاه خصوصيات ويژه "شيعه فارسى زبان" را - كه عنوان اين مقوله نيز هست - بر مى‏شمرند.

به نظر آنان همانطوريكه اسكندر مقدونى و قوم مغول پس از استيلاى خودشان بر ايران عميقا تحت تاثير فرهنگ غنى و اصيل ايرانى قرار گرفتند، دين اسلام نيز كه در زمان خلافت عمر، خليفه دوم مسلمين، وارد ايران شد در برخورد با فرهنگ ايرانى چهره‏اى متحول به خود گرفت. دومين ويژگى ايرانى آيين تشيع را در مساله "تقيه" يا "حجاب ايمان" و به عبارت ديگر در "كتمان" يا " محدوديت عقلى" مى‏بينيم.

"افكار و استدلالات ما تابع اصول رياضى نيست. اين روش خاص شما غربيهاست. شما هميشه يا مخالفيد و يا موافق. يك "واقعيت" فقط و فقط زمانى مفهوم خويش را بدست مى‏آورد كه آنرا در جهت مخالف واقعيتى ديگر در نظر بگيريم. ما ايرانيان مى‏توانيم واقعيتى را در دو مفهوم به ظاهر متضاد و متناقض متصور بشويم. بر حسب زمان يكى از دو وجوه استدلال ما صحت پيدا مى‏كند. واقعيت در مفهومى واحد هرگز وجود ندارد." نمونه‏اى از همين مساله را در خطبه‏اى از اميرالمومنين"على" [ع] امام اول شيعيان مى‏بينيم:

"من نهان و آشكار، اول و آخر، جلوه خدا، دست‏خدا، پهلوى خدا هستم. من كسى هستم كه پيام خدا را از رسول او دريافت مى‏كنم." بدين ترتيب وقوف بر "مفهوم نهانى" كلمات و عبارات اصل بنيادين مساله "تقيه" به حساب مى‏آيد.

نويسندگان در شرح و بسط اين اصل (تقيه) به نظرات چندتن از مراجع تقليد رجوع كرده، متذكر مى‏شوند كه مراجع مختلف در مورد مساله‏اى واحد، احكام متفاوت و چه بسا متضادى را ارائه داده‏اند. براى مثال امام خمينى در سال 1963 اصل تقيه را رد مى‏كنند در حاليكه آيت الله شريعتمدارى كه در "حاضر جوابى " و "گزيده گويى" معروف عام و خاص بود، نظرى كاملا مخالف با او دارد.

سومين ويژگى ايرانى آيين تشيع را در ماه محرم و در كوچه و بازار به خصوص در مساجد ايران به سادگى مى‏توان دريافت: زن و مرد، پير و جوان، همه و همه در سوگ "سالار شهيدان" امام سوم شيعيان سياهپوش شده، به سينه زنى و نوحه خوانى مى‏پردازند. امام حسين نخستين قهرمان ملى ايران اسلامى است. در مناسبتهاى مختلف نام و ياد او بر سر زبانها جارى مى‏شود و انقلاب اسلامى و حركت عظيم مردمى در سال 1357 نمونه بسيار بارز آنهاست. چرا كه دهه اول محرم 57 به خصوص روزهاى تاسوعا و عاشورا از روزهاى به يادماندنى و پر التهاب انقلاب اسلامى ايران بود.

بى ترديد هيچكدام از امامان شيعه به مرگ طبيعى از دنيا نرفته‏اند و همگى به طريقى، شهيد شده‏اند ولى شهادت امام حسين و فاجعه كربلا رنگين ترين و غرورآميزترين صفحات تاريخ شيعه به خصوص شيعيان ايران را به خود اختصاص داده است.

خمينى و تكليف قيام

اين مقوله كه به زندگى و مبارزات امام خمينى (ره) اختصاص يافته، خزعبلاتى از محمد رضا شاه به اين مضمون شروع مى‏شود: " ملت ايران از شخصى چون خمينى كه خارجى الاصل است چندان دلخوشى ندارند. او در هند متولد شده، بعلاوه او خائن به مملكت‏خويش است. شنيده‏ام او حتى براى انگليسها كار مى‏كند. او اجير و مزدور عراقيها هم هست."

بلى شاه ايران در مصاحبه‏اى كه از او بعمل آمده، بدين ترتيب سعى داشت محبوبيت او را خدشه‏دار سازد. حال چطور ملت ايران خلاف اين ادعا را اثبات كردند و به يكباره فرياد "درود بر خمينى" و مرگ بر شاه، سر دادند، موضوعى است كه در اين قسمت از كتاب به اجمال بيان شده است.

"افسانه خمينى - اگر بخواهيم كاملا دقيق به آن بپردازيم - به سال 1953 يعنى به زمان مصدق برمى‏گردد.

گويند روزى كه شاه مى‏خواست از طريق رامسر به رم فرار كند براى مشاوره و نظرخواهى نزد آيت الله بروجردى مى‏رود. در محفل درس ايشان حدود چهل نفر "ملا" نشسته و مطابق با يك رسم ايرانى بر "پشتى" تكيه داده بودند وقتى شاهنشاه وارد مى‏شود آيت‏الله بروجردى و جمع حاضر براى اداى احترام و عرض "سلام" از جا بلند مى‏شوند. از ميان اين جمع فقط يكنفر سبت‏به شاه بى‏اعتنايى مى‏كند و از جا بلند نمى‏شود فردى ناشناس در آن زمان: خمينى او با جمله‏اى به اين مضمون رفتار خود را توجيه مى‏كند: "اين شاه يك جنايتكار است. احترام به او از نظر شرعى صحيح نيست."

وقتى آيت الله بروجردى مرجع تقليد آن عصر در سال 1961 رخت از اين جهان بربست مبارزه براى جانشينى او در ميان علماى آنزمان شروع شد. نويسنده ضمن بيان شرايط و چگونگى احراز اين مقام، اسامى چند تن از علماى صاحب نام آن روزگار را كه واجد شرايط بودند، برمى‏شمرد.

در اين بحبوحه لايحه مربوط به "حق راى زنان" و "اصلاحات ارضى" مطرح مى‏شود علما و مراجع مسلمان با اين لايحه مخالفت مى‏كنند. مساله اصلاحات ارضى در قم به شكل يك مساله آشوب برانگيز در مى‏آيد: محمد رضا شاه نيز همچون پدرش قصد داشت "لامذهبى" را در ايران رواج دهد و به طريقى از ارزش و اعتبار مكانهاى مقدس - كه همواره مراكزى مبارز عليه رژيم و اهداف او بوده‏اند - بكاهد.

لايحه مذكور بهانه‏اى مى‏شود تا رژيم براى نيل به اهداف خويش توليت‏حرم را به فردى خودى بسپارد. همين امر خشم و اعتراض عمومى مردم را در شهرستان قم برانگيخته، دامنه اعتراض حتى به شهرهاى ديگر و به خصوص تهران نيز كشيده مى‏شود. با دخالت پليس و حمله به مسجد فيضيه تعداد هجده تن از طلاب به شهادت مى‏رسند.

امام خمينى طى تلگرام اعتراض آميزى خواستار استرداد اراضى حرم به صاحبان مذهبى آن شده، رئيس پليس شهرستان قم را مسئول اصلى اين كشتار و جنايت معرفى مى‏كند و اين اقدام تعجب همگان را برمى‏انگيزد و براى اولين بار، دانشجويان معترض دانشگاه تهران، اعلاميه و احكام يك "روحانى" را در دويست هزار نسخه تكثير مى‏كنند و به دنبال آن دسته دسته به ديدن او مى‏روند. بازاريان مخالف رژيم نيز بعد از اين اتفاق سخنران خويش را يافته‏اند. سخنرانيها و اعتراضات افشاء گرانه امام خمينى روز بروز بر محبوبيت او در نزد مردم افزوده، موجبات نگرانى عميق رژيم را فراهم آورد تا اينكه سرانجام شب عاشورا ماموران پليس خانه امام را محاصره كرده، پس از به شهادت رساندن بيست و چهار تن از يارانش، او را دستگير مى‏كنند. اما در نتيجه اعتراضات گسترده روحانيون و اقشار مختلف مردم رژيم ناگزير امام را آزاد مى‏كند. بعد از آن، جريان كاپيتولاسيون اتباع امريكايى در ايران مطرح مى‏شود و اين بار نيز امام در واكنشى ناگهانى رژيم را غافلگير مى‏سازد: "اگر فردا يك ايرانى سگ يك آمريكايى را بكشد پايش به محكمه كشيده مى‏شود ولى اگر همين آمريكايى شاه ايران را بكشد، محافل قضائى ايران حق ندارند او را محاكمه كنند."

رژيم پهلوى براى اينكه به غائله خاتمه دهد، امام را به تركيه تبعيد مى‏كند ولى به دنبال عدم موافقت‏حكومت تركيه با ورود امام به اين كشور، او راه نجف را در پيش گرفته، در كنار مرقد مطهر حضرت على (ع) اقامت‏برمى‏گزينند. او چهارده سال تمام در همين جا ماندگار خواهد ماند. شهرت و محبوبيت روز افزون امام در اين سالها موجبات نگرانى رژيم را فراهم مى‏آورد.

با شكوفايى و"انفجار" اقتصاد ايران در سالهاى بعد از 1963 سكوت و خفقان وحشتناكى بر ايران حكمفرما مى‏شود فقط گاه و بيگاه صداى اعتراض امام از نجف به گوش مى‏رسد.

"مدام به ما گفته‏اند كه حق نداريد در كار دولت و كشور دخالت كنيد. به زور قبولانده‏اند كه اين كار جز وظايف ما نيست. قبول كرده‏ايم كه نبايد با حكومت درگير شويم. در حاليكه اولين و مهمترين وظيفه علما قيام و مبارزه در برابر حكومتهاى استبدادى است".

حال، روح الله الموسوى الخمينى رهبر بلامنازع شيعيان است. با شهادت فرزندش (مصطفى) به سال 1977 او نه تنها همانند امامان پاك و معصوم است‏بلكه همچون امام حسين [ع] داغدار مرگى است كه بدكاران و ستمكاران پهلوى عاملان آن هستند.

بعد از اين نويسنده بخشى را به نقش سياسى علماى شيعه در طول تاريخ اختصاص داده است.

موضعگرى علماى شيعه در جريانهاى مختلف اجتماع از جمله واكنش آنان در قبال "بابيسم" "تحريم تنباكو" و "انقلاب مشروطيت" از جمله مطالبى است كه در اين قسمت مورد بررسى قرار گرفته‏اند.

"هانرى كوربن" (H. Corbin) مدعى است كه آيين تشيع چيزى جز يك عقيده باطنى نيست و هرگز نمى‏تواند يك امر اجتماعى تلقى شود در غيراينصورت اين مكتب مفهوم اصيل خويش را از دست مى‏دهد. ولى به نظر نويسندگان دكتر على شريعتى در عين پايبندى به عقيده سنتى خويش، رنگ و جلايى جديد و بالاخره اجتماعى به آن مى‏دهد.

شريعتى استاديار دانشگاه مشهد بود. و در رشته الهيات مطالعات عميقى داشت. مسافرت او به پاريس و آشناييش با افرادى چون " و فرانتس فانن (F. Fanen) در تحول‏انديشه اسلامى و اجتماعى او تاثير به سزايى داشت.

زمانيكه بازاريان تهران "حسينيه ارشاد" را در شمال تهران تاسيس كردند على شريعتى به عنوان سخنران آنجا برگزيده شد. بحثهاى مذهبى، فلسفى و سياسى اين سخنران جوان خيلى زود خيل عظيم مردم و دانشجويان را متوجه او ساخت و بدينسان حسينيه ارشاد شاهد تحولى عظيم در مباحث اسلامى بود كه نويسندگان از آن با عنوان "رنسانس اسلامى" ياد كرده‏اند.

نرگس و شهرزاد

نرگس و شهرزاد دو خانم جوان و نماينده دو گروه از زنان جامعه ايرانى هستند. در اين قسمت نويسنده نقطه نظرات آنها را در خصوص انقلاب اسلامى و رهبرى امام خمينى منعكس كرده است.

نرگس دخترى بيست‏ساله است او در رشته علوم مشغول به تحصيل بوده و از دانشجويان شريعتى است. اصل و نسبى ملى و مذهبى دارد و به همين امر مى‏بالد. چادر يا مقنعه او علامت مخالفت و اعتراض اوست. چرا كه در سال 78 ماموران پليس به زور چادر از سر او برداشته بودند. او در تمام تظاهرات و راهپيماييها شركت كرده و فرياد "مرگ بر شاه" و "درود بر خمينى" سر داده است.اما شهرزاد از گروه و از سنخ متفاوتى است: خوش لباس، مرتب، بدون چادر و مقنعه، گشاده‏روى و متبسم. او استاد دانشگاه ملى و طرفدار سرسخت "حقوق زنان "است و اگر بعد از دودلى و ترديد فراوان، بالاخره در صف راهپيمائى كنندگان روز عاشورا قرار گرفته و با آنان همصدا شده است.

نفت و خون

در اين بخش نويسندگان از تاريخ كشف و استخراج نفت در ايران، توطئه‏هاى انگليس، آمريكا و شركتهاى نفتى، مبارزات مردمى، كودتاى 28 مرداد و حزب توده را شرح مى‏دهد كه مانند پاره‏اى از مطالب كتاب بدون احاطه كامل به مسئله نفت در ايران، سوء استفاده‏هاى دربار و وابستگان غرب به نقش مبارزات مذهب و تاثير همه جانبه اين مسئله در تاريخ سياسى كشور ما نگاشته شده است.

روح دنياى بى روح

آخرين مبحث كتاب گفتگويى است كه نويسندگان كتاب (CClaire Briere) (Pierre Blanchet) با ميشل فوكو ( Michel Foucault) ، فيلسوف و محقق فرانسوى انجام داده‏اند فوكو در جريان انقلاب اسلامى و تظاهرات مردم به سال 1357 دوبار به ايران سفر كرده، و از نزديك شاهد قضايا بوده است.

"اينكه ملتى با دست‏خالى بعد از يكسال مبارزه و مقاومت‏يكى از مقتدرترين ديكتاتورها را به زانو درمى‏آورد و از كشور فراريش مى‏دهد، يك اتفاق ساده و معمولى نيست. بعلاوه وقتى مى‏بينيم كه اين واقعه بعد از شكست مبارزه مسلحانه اتفاق مى‏افتد، برحساسيت قضيه افزوده مى‏شود. براستى اين ملت‏با تكيه بر چه قدرتى، شاه را از سلطنت‏خلع كرد بدون اينكه حتى گلوله‏اى شليك كند؟ آيا قدرت آنان از معنويتى ناشى نمى‏شد كه آيين تشيع به آنان مى‏داد؟ و بالاخره آينده و سرانجام اين انقلاب كه در ميان انقلابات جهان بى نظير است، چه خواهد شد؟ در هر صورت ما تصميم گرفته‏ايم در پايان همين كتاب با ميشل فوكو كه دوبار از نزديك شاهد قضايا بوده است، گفتگويى داشته باشيم."

C, Briere : اگر اجازه بدهيد بحثمان را با اين سوال ساده آغاز كنيم: من مانند ديگران، همچون خود تو، در مورد آنچه در ايران گذشت، مات و مبهوت مانده‏ام، دليلش چيست؟

ميشل فوكو: دوست داشتم از جاى ديگرى شروع كنيم كه البته ممكن است قدرى كم اهميت جلوه دهد ولى مطمئنا براى دستيابى به نتيجه‏اى مطلوب مفيد به نظر مى‏رسد. چرا اين واقعه در نظر اول نزد يك فرد خارجى نوعى حساسيت‏يا بهتر بگويم نوعى احساس رنجش برانگيخته است؟ ماجراى ايران، آن احساس همدردى و ترحمى كه براى مثال مساله پرتغال يا نيكاراگوا برانگيخته بود، به دنبال نداشته است منظورم اين نيست كه نيكاراگوا در اواسط تابستان، زمانيكه مردم زير آفتاب داغ مى‏خوابيدند نفع بيشترى از انقلاب خويش برده است فقط مى‏خواهم بگويم كه انقلاب ايران واكنشى را سبب شده كه اگر منفى هم نباشد، مطمئنا مثبت هم نيست [...]

C.B : "سردر نمى‏آورم" جمله‏ايست كه اغلب در مورد انقلاب ايران به گوش مى‏رسد. وقتى حركتى، انقلاب ناميده ميشود ما غربيان معمولا مفهوم پيشرفت از آن استنباط مى‏كنيم، تصور مى‏كنيم كه تغييرى در جهت مثبت صورت پذيرفته است ولى مساله مذهب همه اين تصورات را تحت‏الشعاع قرار مى‏دهد. در حقيقت موج اعتراضات مذهبى عليه شاه ريشه در فرامين و دستوراتى دارند كه سيزده قرن پيش ازاين صادر شده‏اند. البته مسائلى نظير عدالت اجتماعى و غيره نيز كه زايده طرز تفكرى نوين هستند در اين امر بى‏تاثير نيستند. با اينحال نمى‏دانم آيا شما در ايران به جوهر اصلى اين اعتراض عظيم مردمى و مذهبى پى برديد يا نه؟ من شخصا تصور مى‏كنم كه كار چندان ساده‏اى نيست و اين مساله حتى براى خود ايرانيها نيز مبهم است. هر كدام تصورى منحصر به فرد از آن دارند.

P.B : اين يك قيام و شورش همگانى بود و اين چيزيست كه بيش از همه توجه مرا به خود معطوف داشته است. بلى قيام عمومى. مثلا در راهپيمايى روز عاشورا: كودكان خردسال، زنان، مردان، پيروجوان، همه و همه حضور داشتند. فقط چند درصدى از زنان درخانه‏هايشان مانده بودند. حال تصورش را بكن تمام مردم تهران جز عده‏اى خيلى معدود از افراد حكومتى، به خيابانها ريخته‏اند و فرياد "مرگ بر شاه" سر مى‏دهند. حتى آنانكه مدت مديدى با رژيم بوده‏اند و از يكماه پيش طرفدار استبداد مشروطه شده‏اند، بانگ بر مى‏آورند. مرگ بر شاه لحظه‏اى باشكوه و تعجب برانگيز، لحظه‏اى كه بايد جاودانه بماند ولى بديهيست كه اين اتفاق نظر به تدريج رنگ باخته، گروها و طبقه‏هايى از آن منتج مى‏شوند.

ميشل فوكو: بلى، به يقين در انقلاب ايران نكات حيرت‏انگيزى نهفته است. همه مى‏دانيم كه حكومتى برسر كار بود كه از لحاظ ارتش و امكانات كاملا مجهز و پيشرفته بود ارتشى قوى و وفادار، پليسى هر چند نالايق ولى خشن و درنده خوى، بعلاوه رژيمى كاملا وابسته به امريكا كه توجه تمام دنيا به خصوص كشورهاى همسايه بزرگ و كوچك را به خود معطوف كرده بود. درآمد ناشى از فروش نفت هزينه تمام مخارج او را تامين مى‏كرد. با تمامى اين اوصاف مردم قيام مى‏كنند بى ترديد وضعيت‏بحرانى مملكت و مشكلات اقتصادى نيز در اين امر دخيل بوده‏اند. اما اين مشكلات به آن‏اندازه نبودند كه ميليونها تن به خيابانها بريزند و سينه‏هاى برهنه خويش را سپر مسلسلها بكنند. بى‏گمان بايد روى اين انقلاب بى سابقه بيشتر صحبت كرد.

C.B : مساله "كردها" يكى از مثالهاى خوب و مفهوم دار اين انقلاب است. كردها كه اكثرا سنى مذهب هستند و گرايشهاى استقلال طلبانه آنان از ديرباز بر كسى پوشيده نيست در اين قيام با ديگر اقشار مردم ايران همصدا شده بودند. تصور مى‏رفت كه آنان در صف مخالفان اين حركت انقلابى قرار گيرند ولى برعكس آنان از اين حركت‏حمايت كردند .انگيزه آنان اين بود: "درست است كه ما سنى هستيم ولى قبل از آن و قبل از هر چيز ديگر ما مسلمانيم" وقتى از اصالت و "كردى" آنان حرفى به ميان مى‏آورديم، با حالتى خشن و به زبان كردى مى‏گفتند: "چى! ما كرد هستيم! " و مفهومش اين بود كه: نه، اصلا اينطور نيست. ما ايرانى هستيم و در تمام مسائل ايران حق تصميم‏گيرى داريم و اكنون مى‏خواهيم كه شاه از سلطنت‏خلع شود. جالب اينجاست كه در كردستان نيز مردم دقيقا همان شعار مرگ بر شاه و دورد بر خمينى را سر مى‏دادند.

ميشل فوكو: غير از مساله جانشينى شاه، نكته ديگرى نيز برايم حائز اهميت است: بايد ديد آيا اين حركت واحد كه يكسال تمام، اقشار مختلف مردم را در مقابل مسلسلها به خيابانها كشاند. قادر است در چارچوب قوانين خود و در مسيرى كه نويد داده، به سر منزل آمال و خواسته‏هاى عمومى رهنمون شود؟ آيا نواقص و اشكالات رژيم قبلى به يكباره از ميان مى‏روند و يا به شكلى نوين و نيرومند ظاهر مى‏شوند؟ اكثر مردم اينجا و تعدادى در داخل ايران اميدوار منتظرند كه سرانجام "لائيكها" نيز به حقوق مسلم خويش دست‏يابند. بديهيست كه تنها در اينصورت است كه مى‏توان از انقلابى واقعى، نيك و پاينده حرفى به ميان آورد. شخصا خود من مى‏خواهم بدانم اين مسير منحصر به فردى كه آنان با وجود لجاجت و سماجت‏سرنوشت‏خود و با وجود ناهماهنگى با تجربه چندين قرن خويش در جستجويش هستند، عاقبت‏به كجا منتهى خواهد شد؟

بى شك انقلاب اسلامى ايران پديده شگفتى‏ساز قرن معاصر بوده است. حوادث و اتفاقاتى كه در وراى اين قيام عمومى نهفته است هرچند در نظر اول بسيار جالب توجه وعبرت‏آميز مى‏نمايند ولى براى تحليل و تفسير چگونگى شكل‏گيرى آن هرگز كافى نيستند و بديهى است كه بهت و سردرگمى سياستمداران جهان نيز از همين جا ناشى مى‏شود، چرا كه رجوع به اصل عليت دكارتى كه استدلالهاى پيشرفته علمى بشر امروز بر آن استوار است در اين مورد كاملا بيهوده است. رهبرى حكيمانه حضرت امام خمينى (ره)، اوضاع نابسامان مملكت، استبداد و خودكامگى رژيم پهلوى فقط و فقط در سايه ايمان باطنى افراد و معنويت اسلام عزيز بربار نشست و اگر امروزه كارشناسان و محافل سياسى بزرگ دنيا در پى بردن به ريشه‏هاى اصلى انقلاب اسلامى ايران اظهار عجز و ناتوانى مى‏كنند، دليلش غفلت و ناآگاهى آنان ازاين مهم مى‏باشد.

نويسندگان اين كتاب با وجود اينكه سعى كرده‏اند در بيان وقايع و اتفاقات جانب احتياط و بى طرفى را بگيرند و تاريخ را آنچنانكه خود شاهد بوده‏اند، بازگو كنند، به دليل ناآشنائى با فرهنگ اصيل اسلامى از لغزش و اشتباه مصون نمانده‏اند به يقين كنايه و ابهام برخى از جملات، به خصوص آنجا كه سخن از اعتقادات و مراسم مذهبى به ميان كشيده مى‏شود، نيز از همين جا ناشى مى‏شود