نامه‏هاي تسليت. .

نويسنده: دانيلا فرناندز

آرماندو آلبر تولوپز

بسمه تعالى

برادر احمد خمينى

ايران - تهران

با تاثرى عميق و غمى بى پايان خبر فقدان جبران ناپذير و رحلت پدر جليل و ارمغان آورنده استقلال ايران، حضرت امام خمينى، را دريافت كرديم.

انسانى فوق العاده كه انقلاب اسلامى را هدايت و براى جهان و جهانيان نمونه و الگوى انسانيت، صداقت، خلوص، نيكى و ارزش بوده و خواهد بود و اكنون فقدان دردناك وجود عزيزشان چشمان ما را اشك آلود، قلبمان را فشرده واحساسات مان را ماتمزده كرده است.

روشنايى رفت و تاريكى بر دنيايى از وحشت‏سايه افكنده است. دنيايى رو در رو با كمبود رهبران برجسته اى همچون قائد اعظم، آيت الله خمينى و مملو از دغلبازانى كه افكار انسانها را مغشوش كرده و آنها را به سوى برجهاى بابل هدايت مى كنند تا جوهر حيات خود را در آن باخته و در تلاش باشند تا قبل از كشت، درو كنند. دنيايى پر از وحشت كه رهبران درخشانى همچون حضرت امام در آن نادرند، رهبران مسيحى گونه و اصيل كه براى رويدادى شكوهمند تعيين شده اند و رسالت آنها گسستن زنجيرهاى اسارت است.

دنيايى پر از هراس و تهى از رهبرانى وطن پرست كه همچون روح خدا "خمينى نستوه" لباس رزم به تن كرده و راه سعادت را با صرف زندگى خود هموار نمايند و خون پربار خود را نثار آبادى سرزمينشان كنند و براى شوكت و حفظ حاكميت وطن، مبارزات را رهبرى و پيمانهاى شرم آگين - كه مملكت را به بازار يغماى سوداگران خارجى مبدل مى‏سازند و حتى استقلال يك ملت را مانند كالايى قابل خريد و فروش در مى آورند، را به زباله دانى تاريخ بسپارند.

دنياى هراسناكى كه حضور رهبران شجاع و مصمم همچون بنيانگذار جمهورى اسلامى در آن كمياب مى باشد. رهبرانى كه بدانند چگونه بايد زيست و به چه سان آزادى را حفظ و توسعه داد و قادر باشند به ديگران بياموزند كه صراط مستقيم را بايستى سرفراز و فارغ از يوغ تحميل، طى كرد.

سرور مستضعفان جهان، نان جو خورد و از اين صراط مستقيم منحرف نشد. ضيافتها را كه تنها ضعف مى آورند، بى ارزش دانست و ثابت كرد كه وجدان واقعى، از بطن مردمى كه با كمبودها روبرو هستند، برمى خيزد; مردمى كه همه چيز را با برادران خود تقسيم مى كنند و شرف آنان نيز در دامنه فقرشان نضج مى گيرد. در اين روزهاى ابهام كه خرده‏مردان با بار تهديدات خود سرگردان مذاكره مى باشند و با اينكه حتى معنى زيستن را نفهميده اند تا با عدالت و احترام به حيات و شرف انسانى رفتار نمايند و به مقررات بين‏المللى به عنوان حقوق ثابت ميان ملتها و انسانها ارزش نهند، ابرمردى را از دست داديم و خلايى آنچنان عظيم به وجود آمد كه پر كردنش غير ممكن خواهد بود. خرده‏مردان نشان داده اند كه در شان انسان بودن، نيستند، زيرا تلاش دارند تا با لگدمال كردن نسل انسانى او را به ورطه نابودى هسته اى كه در ميان كوههاى اسكناس پنهان گشته است، بكشانند; خروارها اسكناس كه از شمارش آن باز نمى‏ايستند و حرص و طمع آنان هر روز بيشتر مى‏شود. در اين حال جهانيان هر روز بدبخت تر از روز قبل مى شوند و انسان و انسانيت، كه براى آنها وجود ندارد، نابود مى گردند، در صورتى كه تقسيم عادلانه و برادرانه اين داراييها جهانى زيباتر به وجود مى آورد.

شخصيتى را از دست داديم كه همانند درختى صد ساله سايه بركت‏خود را بر ما افكنده بود و با رفع ترديدهايمان ما را در راه راست استوار و ضعفمان را به قدرت تبديل مى‏كرد.

انسان پيامبرگونه اى از ميان ما رفت كه هيچ چيز نمى‏توانست او را به گناه كشانده و از اعتدال خارج كند. انسانى كه با اعمال خالصانه خود ارزش جعلى ثروت را نشان داد و با دفن ماده كه بدون روح، جامدى بيش نيست ثابت كرد كه تنها آدميت مهم مى‏باشد و لباس فاخر اصل نيست.

(تن آدمى شريف است‏به جان آدميت نه همين لباس زيباست نشان آدميت

"مترجم")

مثل اينكه ديروز بود كه با اسبى زرين به وطن بازگشته و ميليونها نفر از او استقبال كردند. با پشت كردن به ماديات نمونه اى شد تا اعتقادات در همه جاى كشور بسط يابد. با استوارى از شعله هاى آزادى پاسدارى كرد و به فرزندان دربند كشيده شده ايران تسكين بخشيده و زنجيرهاى اسارت آنها را گسيخت و جراحتهاى لت‏خود را شست و بر آن مرهم آزادى نهاد كه با التيام زخمها باعث گردد تا ملتها آزادانه و به طور كامل توسعه يابند. وطن فروشانى، كه بر قرآن بوسه مى زدند; اما به انجيل قسم مى خوردند و تحت نفوذ شيطانى امريكاى جنايتكار، خونخوار و غير انسانى بودند، متفرق ساخت; وطن فروشانى كه به نفع امپراتورى امريكا مستمندان را لگدمال مى كردند و خون بى گناهان را در محراب تهى از معنويت، اما مملو از غرايض پست، اعتياد، وحشيگرى و حرص خاموشى ناپذير به يغما مى برند. آرى همه اين فجايع به نام امپراتورى شرير و استوار پر جنايت امريكا مى باشد كه خون انسانيت را كه خواهان زندگى بهترى است، مى مكد. امپراتوريى كه عقل و عدالت را به خاك سپرده و كمترين توجهى به حقوق لاينفك ملتها، به آزاد و مستقل زيستن نمى كند. امپراتوريهايى كه از توهين به استثمار شدگان و ملتهاى بزرگ و سخاوتمند باز نمى‏ايستند و همه جا را با انبار غلات شخصى خود، كه همه زاغان، از آن تغذيه مى كنند، اشتباه گرفته اند.

رهبرى را از دست داديم كه تكرار شدنى نيست، رهبرى كه پس از خلق او قالبش را شكستند. پيامبرگونه انسانى از دست رفت كه به راستى آيت‏خدا و نمونه رسول‏الله (ص) بود. فرزندى بود در شان اسلام، كه امروزه ايران و جهان سوم پيروزمندانه راه او را كه بى هيچ توقعى همه چيز در اختيارمان گذاشت مى پيمايد. رهبرى رفته است كه با هدايتهاى خود شادى را به وطنش باز گرداند، راه را به "نابينايان" نشان داد و به آنها فهماند كه زندگى جاويد با اعمال شرافتمندانه ممكن است. رهبرى امت را به دست گرفت و مصممانه ايده‏آلهاى آنها را تعقيب كرد. الگويى برايمان باقى گذاشت تا انسان بودن خود را در آن بيابيم و هرچند كه راهنماى ديگران نباشيم، بتوانيم از اين دنياى آشوب با سربلندى بگذاريم. دنيايى آنچنان بى وفا كه "خمينى" ها را با قطره چكان و "ريگان" ها را سيلاب وار به ما عرضه مى كند تا بهشت را به صحرايى بى آب و علف و لبخندها را به ناله مبدل سازند. دنيايى كه در آن "افعى" ها از هر جا سركشيده و انسانهاى عادل را، كه مى خواهند دنياى به يغما رفته خود را بازسازى كنند، مى بلعند. بينديشيم كه آيت الله روح الله موسوى خمينى زنده است! بدانيم كه او زنده است! گامهاى استوار او را در صحن مسجد احساس كنيم! مسجدى مملو از جوانان و در برگيرنده اعمال نيك امام كه بر ما ناظر بوده و در انتظارمان است تا چنانچه ضد انسانيت‏يك بار ديگر پيشرفت كرد، مجددا حيات يافته و آن را به عقب راند. او در بهشت در انتظارمان مى باشد. به گذشته و حال خود بينديشيم و آينده را بسازيم. آينده اى با پيروى از راه او.

نسلى كه امروز متولد مى شود بداند كه او رحلت كرد، اما آزادى و استقلال وطن را برايش به ارث گذاشت تا همچون انسانى آزاد شده از بند حركت كرده و زندانهاى نكبت‏بار نادانى را درهم كوبد. او همچون ستاره‏اى نورانى با اشعه هاى خود بر تاريكى فائق آمد. از بردگان، آقا ساخت و اربابان را به شغالهاى وحشتزده اى مبدل ساخت كه در گريز خود يال و كوپال شير مانندشان ريخت. زمانى كه او با فرياد پيامبرگونه خود، مژده استقلال ملت رنجديده ديگرى را پس از مبارزه اى طولانى به ارمغان آورد، شغالان به دامن اربابان خود پناه بردند و اين در حالى بود كه خبر ظهور رهبر بزرگ ديگرى در قرن بيستم، يعنى آيت الله روح الله موسوى خمينى، ستاره تابناك جهان، چراغ راه اسلام و افتخار مستضعفان جهان را شنيديم حالا فقدان وجود آن عزيز را عزا گرفته ايم.

زنده باد آيت الله روح الله موسوى خمينى كه در دلهاى ما زنده است!

سرافراز باد ملت‏برادر ايران!

جاويد باد انقلاب اسلامى!

جاويد باد انقلاب اسلامى!

زنده باد ياد امام خمينى كه براى هميشه در خاطره زنده است!

مادريد - 14 جولاى 1989

عبد القادر بوكريمه

نويسنده الجزايرى:

به ياد اولين سالگرد ارتحال امام خمينى،

اداى احترام به يك رهبر بزرگ

براى اولين بار طى چند قرن يك فرياد، تنها ظهور كرد تا براى تمام مسلمانان دنيا صحبت كند و با چنان نيرو و قدرت شكوهمندى صحبت كند كه بنيان جهان را بلرزاند و آهنگ و بافت‏سياست جهانى را تغيير دهد. آن تنها صدا، آن رهبر منحصر بفرد، امام خمينى است مردى كه بر طبق گزارش هفته نامه اكسپرس، "متزلزل كننده غرب" ناميده شد. پس تحقق اين حديث پيامبر اسلام است "زمانى كه اسلام در گوشه و كنار جهان رو به اضمحلال مى رود مردى از سرزمين ايران آن را احيا خواهد كرد".

احتمالا هيچ انقلابى در تاريخ معاصر چنين اشتياقى را به وجود نياورده است. چنين اثرى كه انقلاب ايران و رهبر كبير آن امام خمينى بر كل جهان داشته، هيچ انقلابى نداشته است.

اين انقلاب براى اولين بار با غرب و بنيان پوسيده و غيراخلاقى آن مبارزه كرد و يكى از قويترين، فاسدترين و پر حاميترين رژيمهاى عصر كنونى را واژگون كرد.

آن امام بزرگ جهان تاريخ را تغيير داد كه علائم اوليه آن در سراسر جمهورى اسلامى مشهود است. او در كشورش واقعا ملتى را با حسن هويت جديد به وجود آورد. اين كشور دولتى دارد كه كاملا اسلامى است و براى اولين بار از زمان ظهور تمدن غرب يك ملت، آزاد و تحت كنترل فرهنگى، اقتصادى و ايدئولوژيكى غرب نيست. در زمينه اقتصادى آنچه شگفت انگيز است آن است كه اين كشور به هيچ ملتى مقروض نيست. ايران با افتخار و اعتماد به نفس با هر ملت و بلوك داراى قدرت يا هر سازمانى در سطح برابر مذاكره مى‏كند.

آنچه قبلا ذكر شده است لطف و هديه الهى است كه به وسيله امام خمينى به لت‏شهيدپرور ايران اعطا شده است. مردى كه اين جهان را ترك نكرد تا موقعى كه به همه دنيا فهماند كه آزادى در قدرت و اعتماد به نفس قرار دارد. او افسانه شكست ناپذيرى قدرتهاى مستكبر شرق و غرب را شكست.

ارتحال امام، جهان كفر و قدرتهاى اسلامى را تكان داد. مردى كه جريان تاريخ را عوض كرد و راه جديدى را براى انسان عصر خود هموار كرد و كارى را انجام داد كه غيرممكن تلقى مى‏شد.

چون امام وظيفه خود را على رغم حضور تبهكارانه دشمنان در لباس اسلام بخصوص حاكمان مرتجع عرب و متحدان آنان در كشورهاى اسلامى به نحو احسن انجام داد، اين حاكمان نبايد ارتحال و اولين سالگرد فوت امام خمينى را پايان مبارزه مسلمانان، بر عليه موسسات ضداسلامى تلقى كنند. مرگ او به خواست‏خدا اين ميثاق را تقويت‏خواهد كرد.

امام خمينى دو وصيتنامه خود تاكيد كرده است كه بهتر است‏شرافتمندانه به وسيله امريكاى جنايتكار و شوروى نابود شويم، به جاى اينكه تحت‏سيطره پرچم سرخ شرق و پرچم سياه غرب، زندگى راحتى داشته باشيم. به هر حال امام خمينى از مسلمانان جهان خواست تا دست رد بر سينه شرق و غرب بزنند و مسلمانان را متحد كنند تا با بزرگترين قدرتهاى جهانى مقابله كنند. امام خمينى يكى از رهبران بشريت‏بود كه فقط اسلام قادر است آنا را پرورش دهد. آخرين و با افتخارترين كار او دفاع از شرف و قداست پيامبر حضرت محمد (ص) در مقابله با حمله هدايت‏شده از طرف غرب بود. در حالى كه ساير رهبران عرب وابسته به قدرتهاى كفر، ساكت ماندند.

چه باشكوه حدود 2 ميليون نفر در موقع ورود او به تهران در فوريه 1979 از وى استقبال كردند و در حدود 10 ميليون نفر در ششم ژوئن 1989 در موقع وداع در عزادارى وى شركت كردند.

بدون شك يكى از بزرگترين مردانى است كه تاريخ به خود ديده است و در واقع بارزترين مسلمان اين قرن است. او تقريبا به طور كامل وظايف خود را نسبت‏به اسلام انجام داد. او به طور يقين به طبقه بالاتر از بندگان خدا تعلق دارد. كه بهترينها را از دو جهان كسب كرده است.

نويسنده:

اسقف خليل

ابى نادر

امام خمينى شخصيتى كه ياد انبيا و ائمه را زنده نمود.

توضيح: مقاله زير در تاريخ 1/7/1990 ميلادى مطابق با 10/4/1369 هجرى شمسى در روزنامه الديار لبنان به چاپ رسيده است. ترجمه و نشر اين مقاله، قطع نظر از موضع و ماهيت روزنامه مذكور و نويسنده مقاله و جداى از نكات خاص مربوط به مسائل لبنان كه نويسنده از ديدگاه خود بدان اشاره كرده است تنها به عنوان ارائه نمونه اى از ديدگاههاى رهبران مذهبى مسيحيت لبنان در مورد شخصيت امام خمينى - سلام الله عليه - درج مى گردد. ضمنا به استثناى كلمات و عباراتى كه در پرانتز آمده ست‏ساير مطالب عينا با رعايت امانت، ترجمه متن مقاله مى‏باشد:

هنگامى كه مى خواهم از امام خمينى - رضى الله عنه - سخن بگويم احساس نوعى احترام مى كنم و خود را در تنگنا مى بينم; زيرا من نتوانستم از نزديك با وى آشنا شوم اما همواره روح دين و جهاد امام در راه اسلام، و تلاش پيگير وى در راه انسان والاتر را مورد ستايش قرار مى دادم. چقدر دلم مى خواست تا با وى آشنا شوم ولى شانس چنين آشنايى را نداشتم. پس از رسول (ص) و ائمه (ع) اسلام هرگز فردى روحانى به خود نديده كه از طرف مردم مومنش، گرامى داشته شود و يا از وى اطاعت و پيروى شود به طورى كه آيت الله خمينى نزديك بود چون پيامبرى در آيد. اگر وى از كليساى مسيحى بود مردم مومن وى را قديس بزرگى مى دانستند و او را شفيع خويش قرار مى دادند. (امام) خمينى در من اثر شديدى ايجاد نمود; اگر چه من به عنوان يك روحانى مسيحى نمى توانم دينم را ترك كنم اما با اين حال انديشه و افكار من نسبت‏به رسالت دينى وى از ويژگيهاى بخصوصى برخوردار است كه به صورت زير جلوه‏گر مى باشد.

1- او به اين حقيقت دست‏يافت كه عقب ماندگى مسلمانان در عصر انحطاط خصوصا در ايران اصولا از دورى آنها از درك صحيح قرآن ناشى مى گردد. اين بود كه او صدا و موعظه اش را به مردم رساند و آنها را از خواب بيدار نمود، بخصوص كه اعمال او همواره از قرآن سرچشمه مى‏گرفت.

2- او خواهان وحدت مسلمانان بود و مسلمانان ايران را با اراده و اهداف و آرمانهايشان وحدت داد. مردم مستضعف، سلاح او در مبارزات بودند و پيروزى نيز هميشه نصيب او مى‏گشت.

(خليل ابى نادر سپس بعضى از سخنان امام خمينى پيرامون وحدت اسلام و مسلمانان و ضرورت وحدت صفوف مسلمانان را متذكر گرديده است. )

3- امام خمينى - عليه السلام - در اوج رسالت‏خويش اصول دين و اخلاقى خويش را در رفتار و كردار روزانه خود با مردم حفظ كرد. (امام) خمينى به عنوان يك روحانى در تقوا و پرهيزگارى بى نظير بود. او رفتار و اخلاق عاليه، زهد و تقواى بى نظير و زندگى ساده خويش را به مانند رسول خدا (ص) و امام على (ع) حفظ نمود.

(امام) خمينى با اراده خويش در فقر به سر برد و على‏رغم مسئوليتهاى وى به عنوان يك رهبر مطلق و بزرگ در جمهورى اسلامى ايران، فقر و زهد شيوه حيات او بود.

4- "ان اكرمكم عندالله اتقيكم" از براى او معيار در حيات به شمار مى‏آمد. به موجب همين آيه اعمالش همه براى خدا و در راه خدا بود و در هر كارى به خداوند توكل مى جست و پيروزى او از چنين روحيه اى سرچشمه مى گرفت. او تنها با ايمانش توانست ريشه شاه شاهان و سلطه گرايى امريكا بر ايران را بردارد و تنها ايمانش بود كه نهضت "خمينيسم" را چنانكه در حياتش بود، باقى گذارد.

امام خمينى بزرگ در زندگى مبارزاتى خويش - كه در قرن بيستم در نوع خود بى نظير است - يادآور اخلاق ستوده انبيا و رفتار ائمه مى باشد. مى توانم تصور كنم اگر (امام) خمينى عمر جوانها را مى داشت و حكومت‏براى مدتى برايش دوام مى يافت علاوه بر معجزه‏هايى كه تعجب را بر مى‏انگيخت، مى توانست دستاوردهاى بسيارى ارائه دهد. و نسبت‏به دولت اسلامى كه از لحاظ دينى بسيار غنى مى باشد يك نمونه و الگوى بى نظير ارائه دهد. آنگونه كه مردم براى عيسى بن مريم (ع) در اورشليم و براى لنين در روسيه فرياد سر مى دادند، برايش فرياد مى كشيدند. او بود كه حقايق زير را مى توانست تحقق ببخشد:

1- ارزش و احترام زن را به وى باز مى گرداند، بخصوص كه زن تربيت كننده جامعه به شمار مى آيد. مى بينيم كه امام خمينى چگونه به حقوق زن تكيه نموده و نام زن را همواره به معانى تربيت و نقش سازندگى آن به عنوان يك همسر و مادر مطرح ساخته است.

2- (امام) خمينى در خارج از ايران پيام دهنده همزيستى مشترك ميان مسيحيان و مسلمانان مى شد. من به عنوان يك روحانى مسيحى، جمهورى اسلامى در ايران را درك مى كنم ولى طايفه گرى در لبنان را نمى فهمم. اگر شانس آن را داشتم كه با (امام) خمينى بزرگ گفتگويى داشته باشم با روح مسيح (ع) و محمد (ص) همان خط و راه را در پيش مى‏گرفتيم و به اتفاق يكديگر كلمه طايفه گرى را از فرهنگ لبنان خارج مى كرديم. به طورى كه در لبنان نه جمهورى اسلامى و نه جمهورى مسيحى ايجاد شود، بلكه تنها احترام و حرمت اسلام و مسيحيت رعايت‏شود.

پس از تفاهم سرچشمه گرفته از انجيل و قرآن، وصيت (امام) خمينى و وصيت من يكى است. مى توانستيم در لبنان و به اتفاق يكديگر دو پيامبر همزيستى مشترك و ايمان و محبت‏باشيم.

در حالى كه مى بينيم مسلمانان (اهل تسنن و تشيع به جنگ با يكديگر و مسيحيان (كاتوليك و پروتستان) به قتل يكديگر مى پردازند. ما مى توانستيم در لبنان چون خانواده‏اى واحد كه خداى واحدى را مى‏پرستند با هم زندگى كنيم.

تصوير ديگرى از محبت: امام خمينى هنگامى كه از طريق تلويزيون عكسهاى دردناك فقر و محروميتها را ديد، گريه كرد. معلوم نيست هم اينك روح وى براى هزاران تن كه قربانى زمين لرزه شده‏اند و خرابيهاى وحشتناكى كه به بار آمده و فقر و محروميتها را افزايش داده، چقدر گريه مى‏كند.

اى اولين امام اسلام معاصر، اميدواريم كه چون روحى از جانب پروردگار، الگويى صالح براى مومنين و ذخيره‏اى مقدس در راه انسانيت و مستضعفان باقى بمانى.

نويسنده:

دانيلا فرناندز

آرماندو آلبر تولوپز

بسمه تعالى

جناب آقاى سفير كشور جمهورى اسلامى ايران از آن جناب استدعا داريم كه ما را مفتخر كرده و اين نمونه ابراز احساسات نارساى ما را به خانواده قائد اعظم آيت الله روح‏الله موسوى خمينى ابلاغ نماييد. اين پيام را در روز پنج ژوئن، زمانى كه با نهايت اندوه خبر جانگداز رحلت ايشان را دريافت كرديم، آماده نموديم. اما سكونت در يك مهمانخانه و فقدان امكانات، از جمله ماشين تحرير، ارسال آن را تا به امروز به تعويق انداخت. علت اقامت در مهمانخانه نيز اين مى‏باشد كه به خاطر عقايد جمهوريخواه خود مجبور به تبعيد به مكزيك شده بوديم و اكنون كه از تبعيد تحميلى ژنرال فرانكوى خائن برگشته‏ايم بايد به فكر سروسامان دادن به خانه و كاشانه اى، هرچند حقير اما استوار بر شرف، باشيم. اگر مزاحمت نباشد، مايليم يك قطعه عكس بزرگ رنگى استاد (امام) را كه بيشتر مورد توجه شخص ايشان بود، برايمان ارسال نماييد و همچنين در صورت امكان ارسال يك نمونه از عكس ايشان در بستر بيمارى، عكسى كه در مطبوعات چاپ شده بود، موجب امتنان خواهد بود، زيرا اين عكس خاطره پيامبران گذشته را زنده مى كند. عاجزانه نيز استدعا داريم كه نمونه اى از روزنامه هاى ايرانى را كه خبر اين فقدان جبران ناپذير را درج كرده‏اند، به ما اهدا كنيد تا آنها را همچون خاطره اى از ايشان حفظ كرده و آن زمان كه قادر به شكستن حصار بى فرهنگى خود شديم، از آنها استفاده نموده و از سرچشمه دانش شما سيراب شويم.

بالاخره از توجهى كه به اين نامه مى كنيد تشكر كرده و مراتب تسليت‏خود را ابراز داشته و فرصت را جهت تقديم احترامات فائقه مغتنم مى شماريم. هرچند كه دير شده است; ليكن استدعا داريم مراتب تسليت ما را به دولت متبوع خود نيز ابلاغ داريد.

از خداوند مسالت مى نماييم كه اصول انقلاب را حفظ نمايد. انقلابى كه بايستى ملت رنجديده اى را به شكوه و جلال برساند. هرچند كه امروز در عزاى امام گريان هستيم; ولى اميدواريم كه ملت ايران فردايى پر از صلح، ترقى، سلامت و شادى داشته باشد و در چنين جوى كه به لطف امام امروز آزاد مى باشند، بتواند براى نسلهاى آينده بهشت زمينى فراهم آورد.

مادريد - 14 جولاى 1989