بررسى مضامين مشترك عرفانى اشعار امام خمينى و حافظ

احمد فرشبافيان

اشاره:

در راستاى معرفى كارهاى علمى، در مورد آثار گرانقدر و ابعاد شخصيتى و علمى حضرت امام خمينى (ره) در اين شماره، قصد معرفى رساله‏اى دانشگاهى را داريم. رساله مورد نظر، پايان‏نامه تحصيلى جهت اخذ درجه كارشناسى ارشد در رشته ادبيات فارسى است كه تحت عنوان "بررسى مضامين مشترك عرفانى اشعار امام خمينى (ره) و خواجه حافظ" توسط آقاى احمد فرشبافيان
دانشجوى كارشناسى ارشد ادبيات در شهريور ماه 74 تدوين گرديده و توسط آقايان دكتر محمد مهدى پور و دكتر اجلالى به عنوان استادان راهنما و مشاور و ديگر استادان زبان و ادبيات فارسى دانشكده ادبيات دانشگاه تبريز ارزيابى و پذيرفته شده است.

تعريف عرفان - وجه تسميه صوفى - تعريف تصوف - منشا و خاستگاه تصوف سير عرفان و تصوف در ايران - عرفان منفى و ويژگيهاى بارز آن - عرفان مثبت و مشخصات بارز آن - سخنى در شعر خواجه حافظ و امام خمينى (ره) - مشرب عرفان حافظ و امام (ره) - معرفى شخصيت اجتماعى، فرهنگى، ادبى و عرفانى حافظ - عرفان امام خمينى (ره) - مشخصه‏هاى عرفان ناب امام
(ره) و مقايسه كلى امام خمينى (ره) و حافظ در شعر و عرفان.

در بخش دوم، ابتدا، تعريف لغوى اصطلاح و سپس ديدگاه عرفانى عرفا، با مرجعه و استخراج از منابع اصيل عرفانى نوشته شده و آنگاه نحوه مضمون سازى و استفاده خواجه حافظ و امام (ره) و احيانا نحوه بهره‏بردارى و ديدگاه مرجع يكى از اين دو بزرگوار، با شواهدى قانع‏كننده از اشعار، مطرح گرديده است. آنچه از نظر مى‏گذرد، فرازى از اين پايان‏نامه است، اين اثر در آينده‏اى نزديك از طريق انتشارات عروج چاپ و منتشر خواهد شد.

سخنى در شعر خواجه حافظ و امام خمينى از ميان قالبهاى گوناگون شعر فارسى، غزل بيشترين مورد استفاده را در ديوان اين دو بزرگوار دارد و شكى نيست كه در بافت
غزلهاى آنان، وجوه تمايزى وجود دارد بطوريكه مى‏توان گفت‏حافظ شاعرى است‏حرفه‏اى، اما حضرت امام (ره) هرگز بصورت جدى به شعر نپرداخته است. البته اين بدان معنا نيست كه ما ديوان لسان الغيب را فقط هنرنمايى محض بدانيم و از روح عرفان خالى و تهى فرض كنيم بلكه بقول شهيد مطهرى او با اين وسيله به زيبايى بيان عرفانى افزوده است. همچنانكه تاثير قرآن كريم در قلوب، تا حدى مرهون زيبايى ادبى و هنرى آنست، در سطح پايين تر نيز ديوان حافظ چنين حكمى را دارد.

نيك مى‏دانيم كه لسان الغيب، همه رمز و راز كلام را دريافته و سخن فارسى را به ذروه اعجاز رسانده است. آگاهى او، بر تكامل، شكوه و شيوايى شعرش تا آنجاست كه با اطمينان و جرات تمام سوگند مى‏خورد كه:

نديدم خوشتر از شعر تو حافظ
به قرآنى كه‏اندر سينه دارى

حافظ/447

در عين حال كه اشعار حضرت امام بويژه غزلهاى او در مقام انصاف در سطحى خوب و قابل قبول بوده و تعداد قابل ملاحظه‏اى از غزلها از بعد هنرى قويترى برخوردارند شكى نيست كه حيث هنر شعرى در مقايسه با غزلهاى حافظ در مقامى پايينتر قرار دارد، اما الحق شعر امام از جنبه غناى علمى و مباحث عرفانى داراى ارزش و اعتبار فوق‏العاده‏اى است. و ناگفته پيداست كه آن بزرگوار
شاعرپيشه نبودند بلكه شعر براى اظهار و ابراز جلوه‏هاى روح بلند و متعالى ايشان ابزارى بيش نبوده و شايد بتوان گفت كه در شعر حضرت امام كفه مضمون بر بعد هنرى مى‏چربد برخلاف حافظ كه جنبه هنرى، بعد عرفانى (مضمون) آنرا تحت‏الشعاع خود قرار داده است. بهمين دليل نمى‏توان همچون حافظ در امام خمينى بعنوان يك شاعر عارف نگريست. چون "امام نخواسته شعر
بگويد; شعر امام از سر تفنن نيست، از سر شاعرى نيست و (ما ينبغى له)، اگر از امام به شاعر تعبير كنيم، نوعى تنزل رتبه ست‏براى آن بزرگ" (1) او مقصدش شعر و شاعرى نبود بلكه شعر نيز جلوه‏اى از جلوه‏هاى روح بلند و متعالى او بود، شعر او به مثابه "ارحنا يا بلال" است.

شعر امام نجواى عاشقانه روح هيجان زده و بى تابى است كه در خلوت تنهايى با بكارگيرى كلمات، راز دل دردمند را با محبوب باز گفته و با معبود به راز و نياز پرداخته است. او قافيه‏انديش نبوده و به گفته مولانا هرگاه خون در درونش جوشش كرده از شعر بدان رنگى داده است. امام (رض) در باب شعرگويى خويش فرموده است:

"بايد بحق بگويم كه نه در جوانى، كه فصل شعر و شعور است و اكنون سپرى شده و نه در فصل پيرى، كه آن را هم پشت‏سر گذاشته‏ام، و نه در حال ارذل‏العمر، كه اكنون با آن دست‏بگريبانم، قدرت شعرگويى نداشتم."

نكته قابل توجهى كه در تمامى غزليات حافظ بچشم مى‏خورد سبك بيان است; خواجه معمولا با هنرنماى خاصى، نكات عرفانى را با آرايش‏ها و صنايع ادبى، عجين كرده و به زبان ساده بگوييم بازى با كلمات كرده تا جاييكه انسان احتمال مى‏دهد اگر چنين كارى صورت نمى‏گرفت‏خواجه نمى‏توانست درون عرفانى و آتشين خود را به بيرون انتقال دهد، اما در مورد اشعار حضرت امام (ره)قضيه برعكس است. امام (ره) بى‏قافيه‏انديش، بدون تعمد تكلف، بلكه با سادگى خاصى، هر آنچه را كه از دل برخاسته بر زبان آورده و بر نوك خامه رانده و به روى كاغذ آورده است. لذا غزلهاى ديوان امام از اين سادگى، حلاوت گرفته است. البته ناگفته نماند كه صنايع گوناگونى كه لازمه شعر است در ديوان حضرت امام بطور طبيعى و خالى از حالت تصنع بكار گرفته شده است كه براى توضيح بيشتر مى‏توان به بخش (شناسنامه سروده ها) در ملحقات ديوان رجوع كرد.

مشرب عرفان خواجه حافظ و حضرت امام (رض)

پيش از اين در بحث‏سير تصوف و عرفان، بررسى اجمالى از عرفان قرن هفتم داشتيم. بايد گفت كه اين قرن، قرن ظهورانديشه‏اى نو و بديع بنام "وحدت وجود" است كه ابداع كننده آن محى الدين ابن عربى است. شهيد مرتضى مطهرى در كتاب "عرفان حافظ" يا "تماشاگه راز" مى‏گويند: آنكسى كه عرفان را بصورت يك علم در آورد و آنرا به اصطلاح متفلسف كرد و بصورت يك مكتب در آورد و در مقابل فلاسفه آنرا عرضه داشت و فلاسفه را در واقع تحقير كرد و اثر
گذاشت روى فلسفه، و فلاسفه‏اى كه بعد از او آمدند چاره‏اى جز اعتنا به نظريات او نداشتند; محى الدين ابن عربى است. بدون شك "پدر عرفان نظرى" در اسلام محى‏الدين ابن عربى، اين اعجوبه روزگار است. محى الدين، هم در عرفان عملى قدمى راسخ داشته يعنى از اول عمرش اهل رياضت و مجاهده بوده و هم در ارائه عرفان نظرى بى‏نظير بوده است. بحث وحدت وجود كه محور عرفان است‏براى اول بار توسط محى‏الدين بيان گرديد. عرفان نظرى بدينصورت كه علمى مدون باشد و در مسائل به شكل فلسفى اظهار نظر كند اگرچه بيش و كم سابقه دارد ليكن مسلما تدوين كننده آن در دوره اسلامى محى‏الدين ابن عربى طايى‏اندلسى است.

عرفان نظرى قبل از محى‏الدين نظير منطق قبل از ارسطو است كه هم بود و هم نبود، بود از اين لحاظ كه مردم بالفطره تا حدود زيادى طبق قواعد منطقى عمل مى‏كردند و نبود يعنى بصورت يك علم مدون نبود. بر تمام مسائل عرفان نظرى، مى‏توان شواهدى از آيات قرآنى و كلمات اولياء بزرگ حق، مخصوصا حضرت امير - عليه السلام - يافت ولى محى‏الدين اول كسى است كه
عرفان نظرى را بصورت علمى كه موضوعش ذات حق است در آورد.

بعد از او عرفان رنگ و بوى ديگرى پيدا كرد. شاخص بودن او در عرفان كه بطور مطلق تحت عنوان شيخ از او ياد كرده‏اند از شاخص بودن بوعلى كه شيخ در فلسفه و شيخ طوسى كه شيخ مطلق فقه است در ميان قدما و شيخ انصارى كه شيخ مطلق فقه و اصول است در صد سال اخير و شيخ‏عبدالقادر كه شيخ مطلق فن و بلاغت است، بيشتر است كه كمتر نيست.

محى‏الدين، غوغايى عرفانى در جهان اسلام ازاندلس گرفته تا مصر و شام و ايران و هند برانگيخت. صدرالدين قونوى، فخرالدين عراقى، ابن فارض مصرى، داود قيصرى، عبدالرزاق كاشانى، مولوى بلخى، محمود شبسترى، حافظ و جامى، همه شاگردان مكتب اويند.

به احتمال بسيار بسيار قوى حكمت ذوقى و اشراقى شيخ شهاب الدين سهروردى مقتول بيشتر تحت تاثير محى‏الدين ابن عربى بوده است تا تحت تاثير ديگران چون اوقات زيادى با محى‏الدين ملاقات و گفتگو داشته است. (2)

تاثير حافظ از محى‏الدين ابن عربى آنقدر واضح و آشكار است كه باسيرى در ديوان خواجه مى‏توان به آن پى برد، دكتر احمد على رجايى بخارايى در كتاب "فرهنگ اشعار حافظ" در تمامى مواردى كه براى بيان ديدگاههاى حافظ به مستنداتى نياز پيدا كرده بيش از هر بزرگى، نظر ابن عربى را مدرك ساخته و به آن استناد مى‏نمايد; (3) براى مثال به دو نمونه اشاره مى‏كنيم:

1- در بحث‏حجاب مى‏نويسد: "ابن عربى، حجاب را هر چيزى مى‏داند كه مطلوب را از چشم مستور دارد" و اين بيت را از حافظ مى‏آورد كه همسو با نظر محى‏الدين است.

ميان عاشق و معشوق هيچ حايل نيستتو خود حجاب خودى حافظ از ميان برخيز حافظ/266

حجاب چهره جان مى‏شود غبار تنم
خوشا دمى كه ازين چهره پرده برفكنم

حافظ/342

2- و در تعريف سالك گويد: ابن عربى مى‏نويسد: "سالك آن كسى است كه علم او به درجه عين اليقين رسيده باشد". و حافظ گويد:

به مى‏سجاده رنگين كن گرت پير مغان گويد
كه سالك بيخبر نبود ز راه و رسم منزلها

حافظ/1

اما در خصوص مشرب عرفانى حضرت امام خمينى (ره) آقاى محمد جواد گوهرى با درايت كافى، در مرورى بر كتاب ارزشمند "تعليقات على شرح فصوص الحكم و مصباح الانس" مقاله‏اى تحت عنوان "يك‏فروغ رخ ساقى" نوشته‏اند كه در جاى‏جاى آن به الهام‏گيرى امام از ابن عربى اشاره دارد كه ما در اين قسمت گزينه‏هايى را سند قرار مى‏دهيم:

"مهمترين مساله، تبلور برخى از عقايد شيخ اكبر، ابن عربى است در گفتارها و نوشتارهاى مستقل امام. اين مساله يكى از پراهميت ترين و با ارزشترين ابعاد بررسى افكار وانديشه‏هاى امام را تشكيل مى‏دهد. ... در اظهارات يكى از بستگان حضرت امام بود كه ايشان از آن رو به كودكان، خصوصا تازه تولديافتگان علاقه داشتند كه آنها را قريب العهد به پروردگارشان مى‏دانستند كه نظير چنين امرى را در فصوص [ابن عربى] مى‏توان يافت; در جايى كه سخن از تسخير است. در اين مبحث‏شيخ تاكيد مى‏كند كه:
مخلوق هر چقدر به خداوند نزديكتر و متشبه‏تر باشد قدرت و توانايى او در تسخير مخلوقات ديگر بيشتر است، از همين روست كه اطفال برغم همه ضعف و ناتوانيشان حتى در تسخير قدرتمندترين شخصيتها موفقند. اين از آن روست كه ايشان قريب العهد - يا به تعبير شيخ - "جديدالعهد" به پروردگارشان هستند. اينكه (عالم محضر خداست) و اينكه عشق خداوند با جهاد در راه او به لقاءالله منتهى مى‏شود جمله مطالبى هستند كه شايد امروزه از بديهى‏ترين تصورات به حساب آيند، ولى بايد دانست كه اين مفاهيم در گذشته‏اى نه چندان دور و تحديدا قبل از انقلاب
اسلامى بسيار محتاطانه بكار گرفته مى‏شدند."بى ترديد يكى از مهمترين مراجعى كه به صراحت و با جرات تمام اين امور را مورد بحث قرار داده كتاب شريف "فصوص" است. انطباق مشهود و ملحوظ برخى نظريات حضرت امام (رض) با دكترينهاى عرضه شده در كتاب فصوص شيخ كاملا در تعليقات بر شرح فصوص نمايان است. (4)

واضح است كه تاثر شخصى از شخصى ديگر فقط محدود به نقل قول نبوده و در استفاده از كتب علمى نمودار نمى‏گردد بلكه اگر تاثير عميق باشد در غير مورد ياد شده مثلا رفتار و عمل و در صحنه زندگى نيز خود را نمايان مى‏سازد و اين، كارى است كه در زندگى سياسى و اجتماعى حضرت امام (ره) رخ داده است. امام تا جايى از عرفان ابن عربى الهام پذيرفته‏اند كه در نامه تاريخى خودشان به گورباچف كه فروپاشى و اضمحلال سيستم كمونيستى را پيش‏بينى كرده‏اند مى‏فرمايند:

"اگر جنابعالى ميل داشته باشيد در اين زمينه‏ها تحقيق كنيد، مى‏توانيد دستور دهيد كه صاحبان اينگونه علوم علاوه بر كتب فلاسفه غرب در اين زمينه به نوشته‏هاى فارابى و بوعلى سينا - رحمة الله عليهما - در حكمت مشاء مراجعه كنند تا ...، ديگر شما را خسته نمى‏كنم و از كتب عرفا، بخصوص محى‏الدين عربى نام نمى‏برم كه اگر خواستيد از مباحث اين بزرگمرد مطلع گرديد...". (5)
از آنچه گذشت معلوم مى‏گردد مشرب عرفانى اين دو بزرگمرد در عين حال كه برگرفته از مفاهيم اصيل اسلام منبعث از قرآن كريم و سيره و كلام نبى اكرم (ص) و معصومين (ع) است، از فكر و نظريات مشاهير عرفاى اسلامى نيز بهره‏ها گرفته‏اند. ناگفته نگذريم كه در خصوص مكتب حافظ آقاى دكتر منوچهر مرتضوى مى‏گويند: "حافظ را صوفى و متصوف نمى‏توان ناميد و عنوان
عام (عارف) نيز براى نشان دادن تمام مختصات و مشخصات مكتب حافظ رسا، نيست و تنها نام و عنوانى كه به هدايت صريح خود خواجه بر او و مكتبش مى‏توانيم انتخاب كنيم (رند و رندى) است". (6)

قصر فردوس بپاداش عمل مى‏بخشند
ما كه رنديم و گدا دير مغان ما را بس

حافظ/268

عاشق و رند و نظر بازم و مى‏گويم فاش
تا بدانى كه به چندين هنر آراسته‏ام

حافظ/311

همچو حافظ برغم مدعيان
شعر رندانه گفتنم هوس است

حافظ/42

و "اگر بخواهيم نام مناسبى براى مشرب و مكتب حافظ كه امتزاجى بديع از افكار فلسفى عميق و بدبينانه و تجليات عرفانى عاشقانه و روح ملامتى و آزادمنشى قلندرانه و ذوق شاعرانه است‏برگزينيم نام و عنوانى شايسته تر از مكتب رندى نخواهيم يافت. (7)

حافظ كيست؟

در اين قسمت مى‏خواهيم آنچه را كه از جانب حافظ شناسان پيرامون حافظ بيان شده است فهرست وار نقل كرده سپس به اختصار، محورهاى فكرى حافظ را نشان دهيم.

ناقدان حافظ با توجه به ديوان غزلياتش، تصاوير كاملا متفاوتى از حافظ ترسيم كرده‏اند كه بقول شهيد مطهرى همه از فكر و ديد و درك ناقص است، تصاويرى را كه اين بيخبران از عالم عشق و عرفان از خواجه ارائه داده‏اند مى‏توان به چهار دسته تقسيم كرد:

1- گروهى معتقدند كه حافظ فقط يك شاعر و يك هنرمند است و نبايد اشعار صنعتى و پر از اصطلاحات او را عرفانى دانست و نبايد محتوايش را جدى گرفت.

2- گروه دوم بر اين عقيده‏اند كه گوناگونى حالات اشعار حافظ دليل بر اينست كه او تحت تاثير حالات مختلفه شعر گفته است. يعنى هر جا كه به فكر خدا و عشق خدايى بوده اشعار عارفانه سروده و جايى كه عشق مجازى و شاهد بازى و ميخوارگى بر روح و دلش مسلط شده غزلياتى در اين باب رديف كرده است.

3- عده‏اى ديگر اشعار حافظ را به دو دوره جوانى و پيرى تقسيم كرده و يك محدوده مشخصى براى هر دوره تعيين نموده‏اند.

4- دسته ديگرى نيز ديوان و اشعار حافظ را تهى از روح مثبت عرفانى دانسته و همه آن را سخنانى از روى لااباليگرى و عشق آلوده و پوچ فرض كرده‏اند. اما با همه اين نظرات و عقيده‏هاى متفاوت و رنگارنگ، عده ديگرى از محققين اسلامى كل ديوان خواجه شيراز را كاملا عرفانى مى‏دانند بطورى كه بقول شهيد مطهرى سوم قرآن و صحيفه است. او كه در عرفان غورى و غوصى داشته در پاسخگويى به اين منتقدان، بنحو احسن و توام با استدلال عالمانه به دفاع از شاعر شيرين سخن - لسان‏الغيب - پرداخته و از زير غبار غليظ تحريف اغيار، سيماى ملكوتى حافظ را نمايان ساخته و الحق حقى بزرگ به گردن حافظ دارد و خدمتى كم نظير به او كرده است. در مجموع بايد گفت كه ديوان حافظ يك ديوان عرفانى است در حقيقت‏يك كتاب عرفان است‏بعلاوه جنبه فنى شعر، به عبارت ديگر، ديوان حافظ عرفان است‏بعلاوه هنر، ديوانى است كه از عرفان سرچشمه گرفته و بصورت شعر بر زبان سراينده جارى گشته است.

عرفا اصطلاحات خاصى دارند و كلمات ويژه‏اى بكار مى‏برند و حافظ هم بدون شك تابع همان اصطلاحات و تعبيرات و الفاظ خاص مى‏باشد و بدون اطلاع از چنين واقعيتى، محكوم نمودن شخصى مثل حافظ از نادانى است.

عرفان امام خمينى (ره)

گفته مى‏شود يكى از ابعاد شخصيتى حضرت امام (ره) عرفان است، بلكه بايد اضافه كرد كه عرفان محور اصلى شخصيت امام است و ديگر ابعاد فرع بر آن. امام پيش از آنكه يك فقيه يا فيلسوف باشند و پيش از آنكه يك سياستمدار و انقلابى باشند، يك عارف هستند. "امام با عرفان انقلاب كرد و حماسه امام هم جلوه‏اى از عرفان اوست". (8)

همه حركات و رهبريهاى امام در طول سالهاى مبارزات نشات گرفته از عرفان آن بزرگوار بود.

"امام دلها را به سرانگشت عرفان، شهود و معنويت تكان مى‏داد، جهت مى‏داد و به مقاومت وامى‏داشت". (9)

اغلب محققان و صاحبنظران، عرفان امام را بوجهى نو تعريف كرده و از نوع منحصر به شخصيت آن حضرت بعد از انبياء عظام و ائمه معصومين (ع) دانسته‏اند و آن عرفان اسلامى است. و اين تعريف و نظر صائب و بحقى است چون "در بين نايبان حضرت [حجت] كسى كه عرفان پويا را با نهضت عليه ستم شرق و غرب جمع كرد حضرت امام خمينى (ره) بودند". (10)

بر همين اساس برازنده و شايسته نيست كه روش معرفتى امام (ره) را، حتى در اصطلاح يابى نيز به كلمه‏اى غير از عرفان مثلا "تصوف "بيالاييم چون آنچه كه از آن اصطلاحات و كلمات و شناسه‏ها ديديم عمدتا دستاويزى بود براى توجيهات نفسانى بعضى از خود و دنيا بريده‏ها; در حاليكه شعر امام، كلام امام و فكر امام همه ذكر و عرفان توام با حماسه است "اين همان ويژگيهاى تشيع
است و اگر خواسته باشيم برجسته‏ترين مشخصه شعر شيعى را در يك عبارت بيان كنيم بايد بگوييم: شعر شيعى شعرى است كه در آن حماسه و عرفان دست در آغوش يكديگر دارند". (11)

امام همواره مدافع عرفان ناب و راستين بودند و طبعا با عرفان منفى كه به غير از خودپرورى و تقواكشى ثمرى ندارد مخالفت مى‏ورزيدند كه ذم صوفى و زاهد در بسيارى از اشعار، نشانگر چنين حقيقتى است. البته امام خود نيز دقيقا از همان اصطلاحات و واژه‏هاى عرفانى كه ديگران بكار برده‏اند بهره جسته‏اند اما نه عينا به همان معنايى كه فرق و مسالك مختلف بكار مى‏برند. امام
عارفى نيست كه مطلق عرفان را هدف و آنرا از هر آفتى مبرا بدارند، بلكه ايشان "براى عرفان آفاتى قايل هستند كه در دو بعد فردى و اجتماعى آنرا برمى‏شمرند: هواى نفس، عجب و خودپرستى و غفلت از حق، ياس از رحمت واسعه خداوند، گوشه‏گيرى و
انزواطلبى، رد كردن و رها كردن مسووليت، غيبت ديگران، آزار مومنين، كشف اسرار، عيب‏جويى و تهمت‏به آنان و ...". (12)

امام را از همه عرفايى كه تا حال شناخته‏ايم ممتاز مى‏بينيم، اكثر يا اغلب عارفان يك بعدى هستند عليرغم اينكه انسان وقتى به ديوان امام مى‏نگرد گويا ديوان اشعار حافظ را پيش رو دارد ولى حافظ نيز فقط از بعد شاعرى به عرفان نگاه مى‏كند. حافظ اگرچه خود عارف وارسته‏اى است اما در بعد اجتماعى و در پياده نمودن معيارهاى عرفانى در اجتماع چندان نمودى ندارد و مى‏توان گفت كه در جهت اجتماعى فقط يك عرفان تبليغاتى سراغ داريم. خواجه حافظ و امام خمينى (ره) آب عرفان را از يك سرچشمه مى‏نوشند اما امام با ديد ديگرى به قضيه نگريسته و در حيات خود نيز به آن عينيت‏بخشيده است. "عرفان امام، عرفان حقيقى است، تصوف نيست، عرفان مسلكى نيست، عرفان صومعه و دير و گوشه‏گيرى و بى اعتنايى نيست". (13)

امام در عرفان بدنبال انسان كامل است و ناگفته نماند كه خودانسانى كامل مى‏باشد، بقول شهيد مطهرى، فلسفى از زاويه‏اى به انسان مى‏نگرد و عارف از زاويه‏اى ديگر، هر كدام انسان كامل را از ديد خود تعريف مى‏كنند. (14) اما در بررسى شخصيت امام خمينى (ره) معظم له را با ابعاد مختلف شخصيتى، انسان كامل مى‏بينيم كه هم عارف است، هم فيلسوف، هم فقيه است و هم فرمانده نظامى و هم رهبر يك حكومت‏به تمام معنا سياسى، و داراى چند بعد ديگر. بدور از هرگونه تعصب و جانبدارى وقتى سيماى ملكوتى و عرفانى و ذو ابعاد امام خمينى (ره) را مورد مداقه قرار مى‏دهيم عرفان امام را بالاتر از عرفان حافظ مى‏بينيم. و بايد به اين نكته اشاره شود كه اگرچه حافظ شجاعتهاى خاصى در موارد مختلف از خود نشان داده و مكتب عرفان را حال و هواى ديگرى بخشيده است. ولى وجود امام (ره) مشحون از خصائص انسان به كمال رسيده است. امام عملا با عرفانش همچون پيامبر (ص) امتى را آگاه و بيدار نمود، به آنها بينش داد، به قيام واداشت، انقلاب عظيم را شخصا رهبرى كرد، فرماندهى سپاهيان را بعهده گرفت كه بنام اسلام بدون ديدن مدرسه عرفان، همه عارف شدند و عارفانه و عاشقانه از اسلام دفاع كردند. چهره سرخ و خونين جوانان و نوجوانان عارف شهيد و ايثارگريهاى آنان، مبين حماسى بودن عرفان امام و اوج كمال اوست. بالاخره مى‏بينيم كه امام با دميدن روح حماسى و عرفانى در زن و مرد مسلمان آنها را "تا اوج زهرا شدن و على شدن تقويت مى‏كند". (15)

مشخصه‏هاى عرفان ناب امام خمينى (ره)

1- امام با علم به اينكه عرفان در طول تاريخ به انحرافات و صوفى زدگى آلوده شده بود در مقام دفاع از عارفان دلسوخته برآمده و با انگشت نهادن بر انحرافات آنان، نفرت و بيزارى خود را چنين ابراز مى‏دارند: اين جاهلان كه دعوى ارشاد مى‏كنند
در خرقه شان به غير منم تحفه‏اى مياب

ديوان امام/48

و در جاى ديگر در مقام دفاع از مقام شامخ عرفان راستين چنين متذكر مى‏شوند:

"انكار مقامات عارفين و صالحين را نكنى و معاندت با آنان را از وظايف دينى نشمرى ... چون ما جاهلان از آنها محروميم با آن به معارضه برخاستيم; نمى‏خواهم مدعيان را تطهير بكنم كه (اى بسا خرقه كه مستوجب آتش باشد) مى‏خواهم اصل معنى و معنويت را انكار نكنى". (16)

2- امام جامع بين سياست و معنويت‏بودند كه تبلور آن در ايجاد حكومت اسلامى مشهود است و از طرفى دايره ارشاد عرفانى را توسعه بخشيده و آنرا عمومى كردند نه اينكه تنها عده‏اى بعنوان اهل دل مورد ارشاد و هدايت قرار گيرند بلكه همه اقشار اجتماع را با اين فكر وارد جرگه نمودند تا اگر اهليت داشته باشند از اين ارشاد بهره گيرند و ديديم كه مخلصين اين امت‏با الهام‏گيرى از
امام و ارشادهاى ايشان چگونه به اوج كمال رسيدند. بطورى كه طفل يكشبه ره صد ساله را پيمود و... .

3- گرچه امام در تمام زمينه‏ها شجاعانه و با صراحت مسايل را مطرح مى‏كردند اما شجاعتى كه در بيان مسايل عرفانى بخرج داده‏اند قابل توجه است و بسا كسانى بودند و باشند كه در اشعار عرفانى او انگشت تحير و تعجب به دندان مى‏گيرند. و در صدور چنان مضامين، با اصطلاحات خاص عارفانه از سوى آن بزرگوار شگفت زده و مبهوت مى‏شوند. گذشته از مطلب فوق، امام (رض)
اگر انتقادى بر كسى و سخنى دارد آنرا بى‏پرده و بدون در نظر گرفتن شخصيت طرف مقابل بيان مى‏كند براى مثال آن حضرت در جواب منصور حلاج كه نداى اناالحق سر مى‏دهد مى‏گويند:

بر فراز دار فرياد اناالحق مى‏زنى
مدعى حق طلب، انيت و انا چه شد

ديوان امام/94

يعنى بالاى دار حتى اگر بگويى "اناالحق" شرك است، يعنى تو هستى، باز "من" خويش را قبول دارى، باز انانيت هست، بر فراز دار هم از انانيت تبليغ مى‏كنى. يا:

خار راه منى‏اى شيخ، ز گلزار برو
از سر راه من‏اى رند تبهكار برو
تو و ارشاد من‏اى مرشد بى رشد و تباه
از بر روى من‏اى صوفى غدار برو
اى گرفتار هواهاى خوداى ديرنشين
از صف شيفتگان رخ دلدار برو
اى قلندر منش،اى باد بكف، خرقه بدوش
خرقه شرك تهى كرده و بگذار برو

ديوان امام/176

امام را در عالم عرفان بايد مصلحى دانست كه آنرا از جهات مختلف نجات دادند و نيز عرفا را. و نيز خدمتى شايان به آنها نمودند. امام در مقام يك فقيه متشرع و مجتهد عادل عالم و از سوى ديگر يك عارف كامل و واصل و در همان حال يك سياستمدار و فرمانده كل قواى اسلامى، هم ديدگاههاى منفى، عليه عرفان را عوض كردند و هم نقاب تزوير از چهره دروغين مدعيان تصوفو
عرفان را كنار زدند. "عرفان در شعر فضايى بوده كه تجربه‏هاى ادبى در آن كمال يافته و گسترده شده است; اما باز هم در قداست و حرمت‏شعر و ادب جاى سوالى باقى مانده بود كه غزليات امام اين مشكل را در ادبيات انقلاب گشود و ثابت كرد كه يك وارسته تمام عيار مى‏تواند از (خال) و (موى) و (مى) و (ساغر) و (باده) صحبت كند. خرده‏گيريهايى كه به حافظ مى‏شد از هيمن جا مايه
گرفته است كه حاضر نبودند ادب را تا اوج قداست عرفان بالا ببرند ولى امام با اشعار خود شعر و ادب را اوجى بخشيدند و قضاوتها را نسبت‏به شعر و شاعرى عوض كردند، اگر روزى بحث‏بود كه آيا مى‏شود از (مى) و (ساغر) و... تلقى درست و صحيح متناسب با شرع داشت، امام ثابت كرد كه شدنى است". (17)

مقايسه كلى امام خمينى (ره) و خواجه حافظ در شعر و عرفان

1- از حيث قدرت و هنر شعرى: در اين بعد يقينا حافظ قويتر است چون او در ديوانش مسايل عرفانى را با به صيقل كشيدن كلمات براى رسيدن به گونه ايده آل و نهايى شعر و با هنرنمايى خاص بيان مى‏كند. در حاليكه حضرت امام، از سر ذوق عارفانه، براى دل شيدا و عاشق خود شعرى سرايد و فقط هدفش رساندن پيام عرفانى است‏بدون ايجاد پيچيدگى صنعتى در شعر.

2- از حيث عرفان: آنچنان كه در بررسى عرفان امام توضيح داده شد آن حضرت با توجه به سيره و احوال عينى و ملموسش در بعد عرفانى، گوى سبقت را از حافظ و ديگران ربوده و در واقع عرفان را از حيث نظرى و عملى معنايى تازه و كامل بخشيده است.

3- از حيث‏بكارگيرى اصطلاحات عرفانى: مى‏توان گفت كه هر دو شخصيت عرفانى ما بطور يكسان و در حد كامل از اصطلاحات معمول عرفا بهره برده و از سنت ادب عرفان كناره نگرفته‏اند. ناگفته نماند كه از بوستان غزلهاى امام بوى سنايى و عطر عطار و مولوى و محى‏الدين ابن عربى و ديگر مشاهير عرفانى اسلامى به مشام جان مى‏رسد اما عنايتى كه آن بزرگوار نسبت‏به حافظ
داشته قابل مقايسه با ديگران نيست.

پاورقى:

1- صادقى رشاد، على اكبر. مقاله جهان بينى شهودى امام خمينى (ره)، مجموعه مقالات سمينار بررسى ادبيات انقلاب اسلامى.

2- رك، تماشاگه راز، مرتضى مطهرى.

3- رك، فرهنگ اشعار حافظ، احمد على رجايى بخارايى، ذيل حجاب و سالك.

4- گوهرى، محمد جواد. مقاله يك فروغ رخ ساقى، مجله حضور، شماره 4، خرداد 71 ص‏70.

5- جوادى آملى، آواى توحيد (متن نامه حضرت امام خمينى (ره) به گورباچف رئيس جمهور وقت‏شوروى سابق و شرح نامه)
ص‏72.

6- مرتضوى، منوچهر. مكتب حافظ، ص‏94.

7- همان، ص‏95.

8- صادقى رشاد، على اكبر، مقاله جهان بينى شهودى ...

9- همان.

10- جوادى آملى، عبدالله. عرفان و حماسه، ص‏46.

11- صادقى رشاد، على اكبر، مقاله جهان بينى شهودى ...

12- طباطبايى، فاطمه. مقاله جنبه‏هاى عرفانى و حماسى آثار امام خمينى (ره)، مجموعه مقالات سمينار بررسى ادبيات انقلاب
اسلامى.

13- صادقى رشاد، مقاله جهان بينى شهودى ...

14- رك، كتاب انسان كامل، مرتضى مطهرى (بحث انسان كامل از ديد عقليون و عرفا) .

15- طباطبايى، فاطمه، مقاله ...

16- امام خمينى (ره)، ره عشق، سازمان چاپ و انتشار وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، ص 35.

17- طباطبايى، فاطمه، مقاله ...