احياء
انديشه اعتقاد به حكومت اسلامى و رهبرى
دينى
دكتر
اديبى سده گروههاى
اوليه بشر و جوامع ابتدائى براى رفع
نيازهاى زندگى شخصى و اجتماعى به صورت
خانوادههاى مختلف تابع يك مقررات مذهبى
خاص و به صورت يك كلان (Clan) زندگى
مشتركى داشتند، ريشسفيدان و افراد
قدرتمند و متنفذ اين جوامع بعنوان اولين
حكمرانان و روساى سياسى آنها تلقى مىشدند
كه در جوار امور و وظايف مختلف ديگر به اين
امر هم رسيدگى مىكردند. گفته مىشود
ادامه اقتدار اين قبايل و گسترش حوزه و تسلط
آنان منجر به تشكيل حكومت گرديد. به
اعتقاد مردمشناسان، بشر اوليه با گذار از
مرحله جمعآورى ميوهها و گياهان و شكار
حيوانات وحشى و ماهيگيرى به مرور، طى دوران
مختلف پا به عرصه و دوره كشاورزى و كشف آهن و
اختراعات و ابداعات گوناگون نهاد و از اين
تاريخ به مرور شهرنشينى و تمدن آغاز گشت. آغاز
شهرنشينى و تمدن بشرى با تحولات عميقى در
امور سياسى جامعه همراه بود و دولتها وضعيت
پيچيدهترى به خود گرفته و در واقع نقش
خانواده، طايفه و قبيله را براى رفع
نيازهاى افراد وابسته به آن و ايجاد نظم و
تربيت و امنيت مردم ايفا نمودند. چندين
قرن قبل از ميلاد حضرت مسيح (ع) يونانيان
اقوامى بودند كه در علوم مختلف صاحبانديشه
و مكتب و آثار هنرى، فلسفى، اجتماعى،
تاريخى و سياسى زيادى از خود به جاى نهادند. يونانيها
در علم سياستخبره زمان خود و حتى دوران پس
از خود بودند و بسيارى از تعاريف و تقسيمبنديها
و مفاهيمى كه در اين علم ابراز نمودند
همچنان معتبر و قابل اعتنا مىباشد. هرودوت
و سقراط از پيشگامان و سپس افلاطون و ارسطو
صاحب آثار " جمهوريت" و "سياست "از
شاگردان و ادامه دهندگان راه آنها بودند كه
فلسفه، اخلاق و تاريخ را وارد مباحثسياسى
نمودند تا قرن پانزدهم بعد از ميلاد مسيح
نظريه عمدهاى كه در جوامع بشرى تسلط تام و
تمام داشت همان نظريه الهى بود كه در دورههايى
شاهان و ظالمان و زورگويان به استناد اينكه
جانشين خداوند روى زمين هستند و قدرت خود را
از خداوند به وديعت گرفتهاند، به حكومتبر
مردم مىپرداختند و در دورههاى ديگر
پاپها و كشيشان مسيحيت در امپراطوريهاى
غربى قدرت را در اختيار داشتند و در
امپراطوريهاى شرقى هم آخوندهاى دربارى به
نام خدا و مشيت الهى به مباشرت و همكارى با
حكومتهاى جور و ستم مشغول بودند. از
ديدگاه تاريخى ظهور دولتهاى ملى (1) (دولت
- ملت) (nation - stste) به
مفهوم دولتهايى كه ناشى از عزم و اراده و
انتخاب ملتها باشند، در عصر حاضر موضوع
جديدى است كه تا قرن شانزدهم در كشورهاى
غربى وجود خارجى نداشت. در
تاريخ اسلام اختلاف و تفسيرهاى گوناگونى كه
از آيه شريفه "يا ايها الذين آمنوا
اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى
الامرمنكم" (سوره نساء: 59) به عمل آمد
اينطور تصور شد كه اولى الامر (اولياى امور
و متصديان رهبرى و حكومتى) مىتواند هر
خليفه ظالم و ستمگرى باشد در حاليكه در مذهب
شيعه مراد ائمه (ع) مىباشند كه با احاديث و
روايات متقن و دقيق اين وظيفه مشخص و معين
گرديده است. در
هر حال بحث درباره خاستگاه و ريشهيابى
پيدايش حكومتها امرى ساده و روشن نيستبه
همين دليل نظريات مختلفى در اين باره ابراز
شده كه اهم آنها عبارتند از: 1-
نظريه خاستگاه الهى كه دولت را آفريده خدا
مىداند. 2-
نظريه زور كه دولت را محصول زور اقويا بر
ضعفا تفسير مىنمايد. 3-
نظريه ژنتيك يا نظريه دوران پدر سالارى و
مادر سالارى كه دولت ناشى از تسلط و گسترش
طبيعى خانواده است. 4-
نظريه طبيعى ارسطو كه پايه دولت را در طبيعتبشر
و امرى طبيعى مىداند. 5-
نظريه قرار اجتماعى كه دولت را محصول يك
قرار اجتماعى بين افراد بشر تلقى مىنمايد.
(عالم; 73: صص 28- 164) در
بين اين نظريات همانطوريكه پيشتر به آن
اشاره داشتيم، نظريه الهى قدمت فراوانى
داشته است. بر اساس اين نظريه انسانها از
دوران بسيار دور در اثر وجود ناامنى و هرج و
مرج، جنگها و جدالها، از خداوند درخواستسلطانى
نمودند كه از آنان حمايت نمايد. لذا در اين
ديدگاه، حكومتها و اقتدار پادشاهان همواره
مبتنى بر حمايتخداوند و در وجود سلاطين
همواره جوهره الهى موجود بوده است. مولف
كتاب بنيادهاى علم سياست درباره اين نظريه
توضيح مىدهند كه: "بررسى
تحليلى تاريخ، از نظريه خاستگاه الهى سه
تفسير متداول را آشكار مىكند. نخست،
خداوند برگزيدگان خود را براى حكمرانى در
جهان خاكى مىفرستد. بسيارى از مردمان و
دينها تا همين اواخر حكمرانان مربوط به خود
را نماينده نظم الهى مىدانستند. دوم، برخى
از مردم، مانند يهوديان، معتقدند كه خداوند
به طور مستقيم بر آنها حكمرانى دارد. هندوها
نيز نظريه حلول الهى در شكل انسان را قبول
دارند. تفسير سوم، عقلى است. بنابراين
تفسير، خداوند يا طبيعت غرايزى در انسانها
به وديعه گذاشته است كه به برخى از افراد
شايستگى و تمايل به رهبرى و به ديگران روحيه
اطاعت مىدهد. اين وضعيت در گذر زمان، سبب
پيدايش فرماندهى و اطاعت، و سرانجام سبب
پيدايش دولتشده است. (عالم; 73، ص 164) در
كتب مقدس يهوديان و مسيحيان اشارات زيادى
به انتخاب سلاطين و خلع هلاكت پادشاهان
خاطى و نافرمان و معصيتكار از فرمان خدا
وجود دارد اما در قرآن كريم در داستانها و
قصههاى گوناگون خداوند از جدال دائمى و
هميشگى بين پيامبران و پادشان ستمگر و ظالم
گفتگو مىنمايد. به عبارت ديگر پادشاهان و
جباران دوران برخى از آنان به دروغ خود را
نايب خداوند در روى زمين و برخى ديگر حتى
خود را خدا پنداشته و مردم را به پرستش خويش
دعوت مىكردند و شعار "انا ربكم الاعلى"
(نازعات: 24) (من پروردگار بزرگ شما هستم) مىدادند
و در روى زمين طغيان و ياغيگرى مىكردند. اين
پادشاهان و خدايان دروغين سد و مانع اصلى در
راه ابلاغ رسالت پيامبران محسوب مىگرديدند.
در داستان ابراهيم و نمرود، موسى و فرعون،
موسى و قارون و ساير انبياء با قوم نادان و
گمراه خود بيانگر اين برخوردها و
درگيريهاست. هلاكت
اقوام عاد و ثمود، لوط و نينوا و ساير اقوام
ناسازگار با پيامبران خدا از روى هوى و هوس
و بىهدف نبوده بلكه بر مبناى حكمتى و به
منظور عبرتآموزى براى آيندگان بوده است.
خداوند مىفرمايند: "و
ما خلقنا السماء و الارض و ما بينهما لاعين"
(سوره انبياء: 6) . ما
زمين و آسمان و آنچه ميان آنهاست را به
بازيچه نيافريديم. لذا
اين سوال مطرح مىشود كه چه سنت الهى و
قوانين و مقرراتى بر تحولات و دگرگونى
جوامع بشرى حاكم است كه عدم پيروى از آنها
موجب هلاكت و نابودى مىگردد؟ اصولا
هدف از ارسال و بعثت پيامبران چه بود؟ آيا
جز اين است كه خداوند مىفرمايند: "لقد
ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلناه معهم
الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط و
انزلنا الحديد فيه باس شديد و منافع للناس و
ليعلم الله من ينصره و رسله بالغيب ان الله
قوى عزيز" (حديد: 25) همانا ما پيامبران خود
را با ادله و معجزات (به خلق) فرستاديم. و بر
ايشان كتاب و ميزان عدل نازل كرديم تا مردم
را به راستى و عدالت گرايند و آهن (و ديگر
فلزات) را كه در آن هم سختى و كارزار و نيز
منافع بسيار بر مردم استبراى حفظ عدالت
آفريديم، تا معلوم شود چه كسى با ايمان قلبى
خدا و رسولان خدا را يارى خواهد كرد؟ (هر چند)
كه خدا قوى و مقتدر (و از همه بىنياز) است. به
راستى چگونه پيامبران بدون غلبه و تسلط بر
قوه مجريه و تشكيل حكومت مىتوانستند
جامعه را اصلاح نمايند و مردم را به قيام
براى قسط دعوت نمايند؟ اگر
پيامبران فاقد قدرت اجرايى بودند چگونه
عدالت اجتماعى تحقق مىيافت؟ و ظلم از
جامعه رخ برمىبست و به ضعفا رسيدگى مىگرديد.
آيا
پيامبر اكرم (ص) فقط براى احكام و عقايد
برانگيخته شده بودند و يا وظيفه اجرايى و
حكومتى هم داشتند؟ و علاوه بر آن آيا اجراى
احكام الهى فقط در زمان حيات وجود شريف
ايشان لازم و ضرورى بوده و پس از درگذشت
ايشان اجراى احكام بايستى تعطيل مىگرديد؟
ما
بنا به فضل الهى قصد داريم با روش كتابخانهاى
و با استفاده از آثار مكتوب حضرت امام (س) كه
در مقاطع مختلف و به مناسبتهاى گوناگون
ايراد گرديده به تبيين موضوع مقاله
بپردازيم. تعريف
و مفاهيم واژهها
اين
جمله ظاهرا منسوب به سقراط است كه گفته استسختترين
امور تعريف واژهها و عناوين است اما در هر
حال در علوم سياسى هم مانند ساير علوم،
تعاريف واژهها براى فهم بهتر مقاصد محقق و
نويسنده امرى ضرورى است. بديهى
است ضرورت پرداختن به اين تعاريف وقتى بهتر
مشخص مىشود كه باور داشته باشيم مفاهيم
دولت و حكومتبا مفاهيم حاكميت (Sovereignty) ، نظارت
اجتماعى (Socil control) طبقات
اجتماعى (social classes) و نخبگان ( Elites) و
نحوه اداره جامعه با روشهاى گوناگون در
ارتباط است و مشروعيت و اقتدار و توزيع قدرت
و ثروت بر اساس يك ايدئولوژى و يا يك مجموعه
جهانبينى صورت مىگيرد كه در آن ايدئولوژى
همه اين مفاهيم تعريف شدهاند. (محمدى; 1373:
10) واژه
حكومت (Government) در
علوم سياسى به مفهوم كارگزارى است كه در
خدمت دولت (State) درمىآيد و
وظيفه آن سازماندهى و اجراى دستورات و
مقررات محوله است. در واقع حكومت زيرمجموعه
و يا قسمتى از يك كل است كه آن كل را در علوم
سياسى دولت تعريف كردهاند. و
حكومتبعنوان سازمان و ارگانى است كه حق
استفاده از اقتدار (
Autority) را دارد
نمايندگى و سمبل دولتبا شخص رهبر يا رياست
جمهورى و سمبل حكومتبا رياست جمهورى و يا
نخستوزير مشخص و معين مىگردد. به همين
ترتيب اعمال حاكميتخارجى (Foreign sovereignty) شامل
حق داشتن روابط با دولتهاى ديگر يا بستن
قرارداد و با اعلان صلح و جنگ با شخص رهبر و
معمولا اعمال حاكميت داخلى (Inter sovereibnty) با
شخص رئيس جمهورى يا نخستوزير مىباشد. (آشورى;
53: 79) در
بيان محاورهاى عموما مفهوم دولت را در
معنايى مختلف به كار مىبرند مثلا وقتى از
كمك دولتى، مقررات دولتى و آموزش و مديريت
دولتى سخن به ميان مىآيد نيت اصلى كمك
حكومتى، مقررات حكومتى و مديريتحكومتى
است زيرا دولتحكومت نيستبلكه حكومتخود
كارگزار دولت است. دولتيك
كليت را بيان مىنمايد كه اجزاء آن عبارتند
از: 1-
جمعيت 2- حكومت 3- سرزمين و محدوده جغرافيايى
4- حاكميتيا انحصار قدرت (عالم: 73: 134). به
عبارت ديگر دولت نهادى سياسى - قانونى است
كه در برگيرنده تمام افراد يك سرزمين است،
اين دولت در محدوده جغرافيايى مشخص داراى
حاكميت است و مىتواند نسبتبه افراد
معينى كه در آن محدوده زيست مىنمايند
اعمال حاكميت نموده و آنان را مجبور به
اطاعت از قوانين مصوبه خود نمايد. اين دولتبراى
اجراى حاكميتخود نيازمند يك حكومت است كه
توسط آن سياستهاى خود را اتخاذ و اعمال مىنمايد.
همه
افراد در سراسر جهان تابع يك دولتخاص مىباشند
و از يك دولت معين تبعيت نموده و يا به
تابعيت آن درمىآيند. تصور اعمال حكومتبدون
وجود جمعيتى از مردم و بدون وجود يك محدوده
جغرافيايى معين امكانپذير نيست و اين امر
آنقدر بديهى است كه نيازى به توضيح و تشريح
ندارد. همانطوريكه
پيشتر گفته شد متفكرين وانديشمندان سياسى
در مورد تعريف دولت و حكومت توافق نظر
ندارند و همين عدم وجود تعريفى دقيق و واحد
باعثسردرگمى و اختلاف نظريات زيادى شده
است. حكومت
از نظر حضرت امام خمينى (س) عبارتست از نظام
سياسىاى كه بر اساس ايدئولوژى اسلامى
اداره مىشود. ايشان در سخنرانى مورخ 16/10/1978
در نوفللوشاتو در جمع دانشجويان و
ايرانيان مقيم خارج از كشور از تفاوتهاى
حكومت دوران شاه صحبت مىنمايند و پس از رد
اينگونه حكومتها اعلام مىفرمايند كه ما
حكومتى مبتنى بر عدالت و آزادى و عدل مىخواهيم:
"... ما يك همچو حكومتى مىخواهيم، كه اين
حكومت اسلامى است اگر چنانچه ما بتوانيم،
انشاءالله حكومت اسلامى را اجرا بكنيم در
اين ممالك و يا در مملكتخودمان كه ايران
است، آنوقت معلوم مىشود كه طرز حكومت چطور
است..." (امام خمينى (س) ; 73: 7- 5) از
نظر قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران هم
مورد تاييد كامل حضرت امام (س) بوده حكومت از
ديدگاه اسلام اينگونه تعريف شده كه: "اين
حكومتبرخاسته از موضع طبقاتى و سلطهگرى
فردى و يا گروهى نيستبلكه تبلور آرمان
سياسى مليتى همكيش و همفكر است كه به خود
سازمان مىدهد تا در روند تحول فكرى و
عقيدتى راه خود را به سوى هدف نهايى (حركتبه
سوى الله) بگشايد... در ايجاد نهادها و
بنيادهاى سياسى كه خود پايه تشكيل جامعه
استبر اساس تلقى مكتبى، صالحان عهدهدار
حكومت و اداره مملكت مىگردند (ان الارض
يرثها عبادى الصالحون) و قانونگذارى كه
مبين ضابطههاى مديريت اجتماعى استبر
مدار قرآن و سنت جريان مىيابد، بنابراين
نظارت دقيق و جدى از ناحيه اسلامشناسان
عادل و پرهيزگار و متعهد (فقهاى عادل) امرى
محتوم و ضرورى است... (قانون اساس; 1370: 12- 11) بنابراين
توضيحات حكومت عبارت است از قدرت اجرايى يك
ايدئولوژى و نظارت بر زندگى انسانها در يك
واحد جغرافيايى و نمايانگر قدرت يك دولت
است. در حاليكه يك دولت و يا يك كشور مانند
دولت جمهورى اسلامى ايران يك نهاد سياسى -
قانونى است كه دربرگيرنده مجموعهاى از
انسانها در يك محدوده جغرافيايى به نام
ايران مىباشد كه مىتواند از طريق حكومتخود
قوانين و مقررات اسلامى خود را در بين مردم
به اجرا درآورد. تاريخچه
و كيفيتحكومت اسلامى و رهبرى دينى
در
حديث غدير خم آمده است: در
غدير خم پيامبر دست على را بالا گرفته و
فرمودند: "اى مردم سزاوارترين فرد بر
مومنان از خود آنها كيست؟ " ياران
و اصحاب پيامبر گفتند: "خداوند و پيامبر
او بهتر مىدانند." آنگاه
پيامبر فرمودند: پس
هر كس كه من مولاى او هستم على نيز مولاى
اوست و اين جمله را سه بار تكرار نمودند. سپس
فرمودند: خدايا هر كس على را دوستبدارد،
او را دوستبدار و هر كس على را دشمن دارد
او را دشمن دار، خدايا ياران على را يارى كن
و دشمنان او را خوار و ذليل نما، پروردگارا
على را محور قرار بده. هنوز
اجتماع با شكوه غديرخم به حال باقى بود كه
فرشته وحى فرود آمد و به پيامبر بشارت داد. "...
اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى
و رضيت لكم الاسلام دينا". (مائده: 3) "...
امروز (عقيده اماميه و برخى از اهل سنت روز
غديرخم و خلافت على (ع) مراد است) دين شما را
به حد كمال رساندم و بر شما نعمت را تمام
كردم و بهترين آئين را كه اسلام استبرايتان
برگزيدم. پيامبر
اكرم (ص) قبل از وفات خود طبق روايات و اخبار
فراوان منقول از شيعه و سنى اميرمومنان على
(ع) را جانشين خود قرار دادند و بسيارى
مورخان و نويسندگان غير شيعه معتقدند كه
آغاز پيدايش شيعه و زمان شكلگيرى آن از همان
تاريخ بوده است. (زين عاملى; 1370: 32) بلافاصله
پس از وفات پيغمبر اكرم (ص) اوضاع شكل ديگرى
به خود گرفتخلافت توسط شوراى محدودى قبضه
شد و خليفه توسط آن گروه تعيين گرديد و عملا
داستان رهبرى دينى در بين مسلمانان در مسير
ديگرى افتاد و پس از چندى خود آفت نهضت
محمدى (ص) گرديد. در
تاريخ اسلام حكومتهاى فاسد بنىاميه و بنىعباس
و ديگر حكومتها چون دست پروردههاى اصيل و
راستين اسلام نبودند از خطوط اصلى اسلام
منحرف شدند و به مسخ اسلام پرداختند. براساس
اعتقادات شيعه پس از حكومت اميرالمومنين
على (ع) مىبايستيازده فرزند وى يكى پس از
ديگرى جانشين وى مىشدند و امامت و رهبرى
مردم مسلمان را به دست مىگرفتند زيرا
معتقدند كه مقام رهبرى مقامى تنصيصى است و
بايد جانشين پيامبر از جانب خدا تعيين گردد
در حاليكه اهل سنت معتقدند كه اين مقام،
مقامى انتخابى و گزينشى استبايد فردى را
پس از پيامبر براى اداره امور كشور
برگزينند. بحث
امامت و خلافت و راه دوگانهاى كه اهل تشيع
و تسنن در پيش گرفتند بزرگترين اختلاف بين
مسلمين را به نمايش گذاشت. حضرت
امام خمينى (س) تنها فقيهى است كه علاوه بر
بحث درباره ولايت فقيه در عصر غيبت موضوع
ولايت و سرپرستى را در تصدى امر حكومتبا
همان معناى جامع و شامل، براى اولين بار و
با روشنى و تاكيد و صراحت تفصيلا مورد بررسى
و اثبات قرار مىدهند و در كتاب ولايت فقيه
خودشان كه حاصل 13 جلسه "درس ولايت فقيه"
در نجف اشرف مىباشد مبحث ولايت در امر
حكومتى و جنبههاى سياسى آنرا مورد بررسى
قرار مىدهند. اصل
اعتقاد به امامت و تكرار حادثه عاشورا
بنابر شعار "كل يوم عاشورا، كل ارض كربلا"
به رغم فشارهاى خلفاى عرب در طول تاريخ
ادامه يافت و شيعه در زمان صفويه در ايران
اوج و توان فراوانى گرفت و مذهب رسمى و
دولتى ايران گرديد. موقعيت
مناسبى كه در عهد صفويه براى مجتهدين و
بزرگان مذهب شيعه فراهم آمد، عليرغم تضعيف
موقعيتها و شرايط نامناسب سياسى و فشار و
تبعيد و شكنجه شيعيان در دورههاى گذشته،
موجب رشد و شكوفايى بزرگان شيعه گرديد. در
عهد قاجاريه پيروزى مكتب اصوليون بر
اخباريون موجب رشد و توانمندى شيعيان گرديد
و مبارزه روحانيت عليه استبداد شاهنشاهى
دوران قاجار و ايجاد يك حكومت مشروطه به
همراه اصلاحات اساسى در قانون اساسى موضوعى
است كه آيتالله محلاتى در كتاب خودش به
زبان عربى آورده است. حامد
الگار در كتاب خود به نام "اسلام و سياست
در خاورميانه امروزى" مىنويسد: "...
در زمان مشروطيت علماى اسلام نقش مهمى ايفا
نمودند، ما حتى مىتوانيم بگوييم كه در
تمام تاريخ ايران تمام شورشها تا مشروطيت
كاملا به نقش روحانيون بستگى داشت..." (الگار;
1991: 221) امام
خمينى (س) بعنوان بزرگترين روشنگر قرن، در
هر فرصتى و به هر مناسبتى مسائل و مشكلات
جوامع اسلامى و مخصوصا جامعه ايران را با
مردم مطرح مىكردند و تلاش فراوان در جهت
تنويز افكار مردم و زدودن اوهام و اعتقادات
ناروا مىنمودند. از
جمله مسائل و مشكلات بسيار مهم دوران زندگى
حضرت امام (س) تفهيم موضوع پيوند دين و سياستبود.
ايشان در حوزه علميه نجف ضمن تدريس علوم
دينى و زعامت و مرجعيت مردم بر اثبات اين
موضوع اصرار ورزيدند و سكوت بيش از نيم قرن
علماى حوزههاى مختلف را شكستند و مسائل
جدى در باب "حكومت" و ضرورت تشكيل آنرا
بازگو نمودند. در سخنرانى 6/7/1356 در جمع طلاب
و روحانيون حوزه علميه نجف اشرف به مناسبت
رواج تفسيرهاى التقاطى از اسلام و برگزارى
جشن مبتذل هنر در شيراز به مشكلات طبقه جوان
اشاره مىنمايند و ضمن توجه دادن آنها به
تحصيل، ضرورت نظم در برنامهها و تقسيم
اوقات را مورد تاكيد قرار مىدهند و سپس
مسئله حياتى مسلمين را بدينگونه مطرح مىكنند
كه "... اسلام و ساير اديان الهى، مثل ساير
حكومتها نيست، حكومت اسلام مثل ساير
حكومتها نيست... "در جاى ديگر اين سخنرانى
مىفرمايند: "...
البته در اذهان بسيارى، بلكه اكثرى، بيشترى
از مردم، بيشترى از اهل علم، بيشترى از
مقدسين اين است كه اسلام به سياست چه كار
دارد: اسلام و سياست اصلا جداست از هم.
همينكه حكومتها ميل دارند، همين كه از اول
القاء كردهاند اين اجانب در اذهان، و
حكومتها در اذهان ما كه اسلام به سياست...
آخوند چه كار دارد به سياست، فلان آخوند را
وقتى عيبش را مىگيرند مىگويند: آخوند
سياسى است! اسلام را مىگويند از سياست
كنار است; دين عليحده است، سياست عليحده و
اينها اسلام را نشناختهاند. اسلامى كه
حكومتش تشكيل شد در زمان رسول الله و باقى
ماند حكومتبه عدل يا به غير عدل زمان حضرت
امير بود، باز حكومت عادله اسلامى بود; يك
حكومتى بود با سياست، با همه جهاتى كه بود.
مگر سياست چى است؟ روابط مابين حاكم و ملت;
روابط مابين حاكم با ساير حكومتها، عرض مىكنم
كه جلوگيرى از مفاسدى كه هست، همه اينها
سياساتى است كه هست احكام سياسى اسلام
بيشتر از احكام عباديش است. كتابهايى
كه اسلام در سياست دارد بيشتر از كتابهايى
است كه در عبادت دارد. اين غلط را در ذهن ما
جاگير كردند. حتى حالا باورشان آمده است
آقايان به اينكه اسلام با سياست جداست. اين
يك احكام عبادى است كه بين خودش است و خدا. شما
برويد توى مسجدتان و هر چه مىخواهيد دعا
كنيد، هر چه مىخواهيد قرآن بخوانيد،
حكومتها هم به شما كار ندارند. اما اين
اسلام نيست. اسلام در مقابل ظلمه ايستاده
استحكم به قتال داد. حكم به كشتن داده است...
اين همه احكام به قتال، حكم به جهاد، حكم به
اينها هست. اسلام از سياست دور است؟ ! اسلام
فقط توى مسجد رفتن و قرآن خواندن و نماز
خواندن است؟ ! ..." (امام خمينى (س) ; 73: 287- 286) از
همان زمان حضرت امام خمينى (س) ضرورت وحدت
حوزه و دانشگاه را جهت پيشبرد اهداف اساسى و
احياءانديشه اعتقاد به حكومت اسلامى و
رهبرى را به خوبى تشخيص داده و از همه آحاد
ملت مىخواستند دست از تفرقه برداشته و با
هم وحدت نمايند و عليه نظام پوسيده پهلوى
اعتراض و قيام نمايند در ادامه همان
سخنرانى مورخ 6/7/56 مىفرمايند: "...
اينها همه بايد دستبه دست هم بدهند; بايد
اجتماع كنند; فقيهش با مهندسين با دكترش، با
محصلش، دانشگاهى با مدرسهايش، دستبه
دست هم بدهند تا بتوانند كه يك كارى انجام
بدهند، و بتوانند از زير اين بارها كه به
آنها تحميل دارد مىشود، هر روز زيادتر مىشود،
از زير اين بارها، بيرون بروند..." (امام
خمينى (س) ; 73: 290) در
رابطه با چگونگى حكومت اسلامى و رهبرى دينى
در مورخ 21/1/1341 در رابطه با افشاى توطئه رژيم
و اتهام موافقت وحانيتبا انقلاب سفيد،
حضرت امام خمينى (س) در جمع گروهى از
دانشجويان دانشگاه تهران، طلاب و مردم قم
مىفرمايند. "...
در روزنامه [مورخ 13/5/1342] كه مرا از زندان
قيطريه آوردند، نوشتند كه مفهومش اين بود
كه روحانيت در سياست مداخله نخواهد كرد. من
الان حقيقت موضوع را براى شما بيان مىكنم.
آمد يك نفر از اشخاص كه ميل ندارم اسمش را
بياورم، گفت آقا سياست عبارت است از دروغ
گفتن، خدعه، فريب، نيرنگ و خلاصه پدرسوختگى
است! و آن را شما براى ما بگذاريد. چون
آن موقع مقتضى نبود نخواستيم با او بحثى
بكنيم، كه از اول وارد اين سياست كه شما مىگوييد
نبودهايم. امروز چون موقع مقتضى است، مىگويم
اسلام اين نيست، والله اسلام تمامش سياست
است. اسلام را بد معرفى كردهاند. سياست مدن
از اسلام سرچشمه مىگيرد. من از آن
آخوندهايى نيستم كه در اينجا بنشينم و
تسبيح دستبگيرم; من پاپ نيستم كه فقط
روزهاى يكشنبه مراسمى انجام دهم و بقيه
اوقات براى خودم سلطانى باشم و به امور ديگر
كارى نداشته باشم..." (امام خمينى (س) ; 73: 105-
104) در
نظر حضرت امام اصلاحات دينى و احياءانديشه
اعتقاد به حكومت اسلامى و رهبرى دينى
بعنوان يك ضرورت فورى طى ساليان زيادى كه به
حالت تبعيد در عراق به سر مىبردند، مطرح
بود و ايشان از بىعملى و تنبلى و عدم جرات
و جسارت برخى علما و روحانيون گلهمند
بودند و بارها و بارها در سخنرانيها و جلسات
درس در حوزه علميه عليه اين عافيت طلبيها
هشدار مىدادند. در اين خصوص مىفرمايند:
"... معرفى و ارائه اسلام مستلزم اين است
كه حوزههاى روحانيت اصلاح شود به اين
ترتيب كه برنامه درسى و روش تبليغات و
تعليمات تكميل گردد، سستى و تنبلى و ياس و
عدم اعتماد به نفس جاى خود را به جديت و كوشش
و اميد و اعتماد به نفس بدهد. آثارى كه
تبليغات و تلقينات بيگانگان در روحيه بعضى
گذاشته از بين برود; افكار جماعت مقدس نما،
كه مردم را از داخل حوزههاى روحانيت از
اسلام و اصلاحات اجتماعى باز مىدارد،
اصلاح شود; آخوندهاى دربارى، كه دين را به
دنيا مىفروشند، از اين لباس خارج و از
حوزهها طرد و اخراج شوند. (امام خمينى (س) ;
زمستان 73: 125) القاء
روحيه خودباورى و رفع آثار سوء تبليغات
منفى و مضر بيگانگان و سياست دولتهاى خائن و
فاسد از يكديگر تلاش و مجاهدتهاى حضرت امام
(س) در راه احياءانديشه حكومت اسلامى بود.
ايشان در مقاطع مختلف و در بسيارى مواقع با
تشويق و ترغيب علماء حوزه علميه و روحانيت
اسلام و برخى اوقات با انتقاد شديد سعى در
بيدار كردن و ايجاد روحيه مسوليتپذيرى
آنان مىنمودند: "...
مثلا بعضى را مىبينيم كه در حوزهها
نشسته به گوش يكديگر مىخوانند كه اين
كارها از ما ساخته نيست. چكار داريم به اين
كارها؟ ما فقط بايد دعا كنيم و مسئله بگوييم.
اين افكار آثار تلقينات بيگانگان است.
نتيجه تبليغات سوء چند صد ساله استعمارگران
است كه در اعماق قلوب نجف و قم و مشهد و ديگر
حوزهها وارد شده و باعث افسردگى و سستى و
تنبلى گرديده و نمىگذارد رشدى داشته
باشند. مرتبا عذرخواهى مىكنند كه اين
كارها از ما ساخته نيست. اين افكار غلط است.
مگر آنها كه اكنون در كشورهاى اسلامى امارت
و حكومت دارند چه كارهاند كه آنها از عهده
برمىآيند و ما برنمىآييم؟ كداميك از
آنها بيش از فرد متعارف و معمولى لياقت
دارد؟ بسيارى از آنها اصلا تحصيل نكردهاند.
حاكم حجاز (ملك فيصل) كجا تحصيل كرده و چه
تحصيل كرده است؟ رضاخان اصلا سواد نداشت و
سرباز بيسوادى بيش نبود! در تاريخ چنين بوده
است..." (امام خمينى (س) ; زمستان 73: 126) ايشان
پس از ذكر مطالبى ديگر باز با تشويق و ترغيب
به بازسازى روحيههاى مايوس و افسرده و
مرعوب پرداخته و مىفرمايند: "...
شما اين افسردگى را از خود دور كنيد; و در
معرفى اسلام جديتبه خرج دهيد، و تصميم به
تشكيل حكومت اسلامى بگيريد; در اين راه
پيشقدم شويد، و دستبه دست مردم مبارز و
آزاديخواه بدهيد; حكومت اسلامى قطعا برقرار
خواهد شد. به خودتان اعتماد داشته باشيد.
شما كه اين قدرت و جرئت را داريد كه براى
آزادى و استقلال ملت مبارزه مىكنيد، شما
كه توانستهايد مردم را بيدار و به مبارزه
وادار كنيد و دستگاه استعمار و استبداد را
به لرزه درآوريد، روز به روز بيشتر تجربه مىآموزيد
و تدبير و ياقتشما در كارهاى اجتماعى
بيشتر مىشود... از بس اجانب و عمالشان به
گوش ما خواندهاند كه آقا برو سراغ مدرسه و
درس و تحصيل، به اين كارها چكار داريد. اين
كارها از شما برنمىآيد. ما هم باورمان
آمده كه كارى از ما برنمىآيد! و اكنون من
نمىتوانم اين تبليغات سوء را از گوش بعضى
بيرون كنيم و به آنها بفهمانيم كه شما بايد
رئيس بشر باشيد. شما هم مثل ديگرانيد. شما هم
مىتوانيد مملكت را اداره كنيد. مگر ديگران
چطور بودند كه شما نيستيد؟ ... شما اسلام را
معرفى كنيد، برنامه حكومتى اسلام را به
دنيا برسانيد..." (امام خمينى (س) ; زمستان
73: 128- 127) در
خصوص اينكه شرايط زمامدار در زمان غيبت ولىعصر
(عج) چگونه بايد باشد حضرت امام (س) مىفرمايند
كه شرايطى كه براى زمامدارى ضرورى است
مستقيما از طبيعت طرز حكومت اسلامى ناشى مىشود.
بدين معنى كه پس از شرايط عمومى مانند عقل و
مديريت، دو شرط اساسى ديگر نيز وجود دارد كه
عبارتند از علم به قانون و عدالت داشتن. سپس
توضيح مىفرمايند چون حكومت اسلام حكومت
قانون استبنابراين زمامدار بايد علم به
قوانين داشته باشد نه فقط اين ضرورت براى
زمامدار بلكه براى همه آحاد مملكت ضرورى
است منتهى مراتب اينكه حاكم بايد افضليت
علمى داشته و ضمنا عدالت داشته باشد و از
كمال اعتقادى و اخلاقى برخوردار باشد. اگر
زمامدار مطالب قانونى را نداند، لايق حكومت
نيست: چون اگر تقليد كند، قدرت حكومتشكسته
خواهد شد. حضرت امام (س) سپس استدلال بسيار
جالب و متقنى ارائه مىدهند و آن اينكه از
حضرت امام صادق (ع) منقول است كه: الملوك
حكام على الناس و العلماء حكام على الملوك (پادشاهان
حاكم بر مردماند و عالمان حاكم بر
پادشاهانند) . سلاطين
اگر تابع اسلام باشند، بايد به تبعيت فقها
درآيند و قوانين و احكام را از فقها بپرسند
و اجرا كنند. در اينصورت حكام حقيقى همان
فقها هستند، پس بايستى حاكميت رسما به فقها
تعلق بگيرد، نه به كسانى كه به علت جهل به
قانون مجبورند از فقها تبعيت كنند.
بنابراين نظريه شيعه در مورد طرز حكومت و
اينكه چه كسانى بايد عهدهدار آن شوند در
دوره رحلت پيغمبر اكرم (ص) تا زمان غيبت،
واضح است. به موجب آن، امام بايد فاضل و عالم
به احكام و قوانين و در اجراى آن عادل باشد. (امام
خمينى (س) ; زمستان 73: 39- 37) ژان
- پى ير ديگارد (jean - Pierre Digard) محقق
و نويسنده مشهور فرانسوى در كتاب خود به نام
"اسلام و دولت در جهان امروز "تحت
عنوان شيعه و دولت در ايران مىنويسد: (2) به
نظر مىرسد افكار [امام] خمينى (س) در مورد
حكومت كه مستقيما توسط روحانيون اداره
بشود، يك فكر و نظر كاملا جديد در بين شيعه
دوازده امامى و سابقه قبلى هم نداشته است. (ديگار;
1981) وى
در پاسخ به اين سوال كه حكومت اسلامى چيستبه
كتاب كشفالاسرار حضرت امام (س) استناد
جسته و مىنويسد: اولين اصل حكومت اسلامى
از نظر امام خمينى (س) اين است كه خدا تنها
قانونگذار است و هيچكس به جز خدا حق ندارد
قانون وضع نمايد و بر مردم حكومت كند، بنابر
همين استدلال قوانين معتبر هم فقط قوانين
الهى مىباشند. (امام خمينى (س) ; 1979: 184) ضرورت
عقلى تشكيل حكومت اسلامى در كلام امام
حكومتهايى
كه پس از حكومت اميرالمومنان على (ع) به نام
اسلام و حكومت اسلامى بر مردم مسلط بودند،
هيچكدام به طور حقيقى و اصالتا مشروعيت
نداشتهاند و به نام اسلام چه جنايتها و
خيانتها كه نكردند و كليه ائمه خدا را يا به
شكنجهگاه فرستادند و يا شهيد نمودند. دل
علماى راستين اسلام از دستحكام كشورهاى
اسلامى خون بود و اين نشاندهنده اين واقعيت
است كه در طى اين چهارده قرن، اين كفر و ظلم
بوده كه در لباس اسلام بر مردم حكومت مىكرده
است. الف)
در اين رابطه حضرت امام (س) در جمع طلاب و
روحانيون حوزه علميه نجف در تاريخ 1/4/1350 به
مناسبتبرگزارى جشنهاى 2500 ساله شاهنشاهى و
در افشاى جنايات دودمان پهلوى و ضرورت به
دستگيرى حكومت مىفرمايند: "... از اول
تاريخ بشر تا حالا، دولتهاى جائر را
مقابلشان انبياء ايستاده بودند. خداى تبارك
و تعالى موسى را مىفرستد كه اين شاهنشاه (فرعون)
را از بين ببر، ... از اولى كه بساط انبياء
بوده است تا زمان رسول اكرم (ص)، تا بعدها
زمان ائمه (ع)، مرتب مقابله كردند; توى حبس
هم بودند مقابله كردند... شما يك قدرى به فكر
باشيد، يك قدر توجه داشته باشيد; هى ننشينيد
تكليف شرعى براى خودتان درست كنيد. كار
تنبلها! تكليف شرعيم اين نيست، تكليف شرعى
آنى است كه پيغمبر... شما قوهتان بيشتر از
قواى سيدالشهداء است. قوايى نداشت در مقابل
آن قوه; پا شد قيام كرد، مخالفت كرد، چه كرد،
تا كشته شد. آن هم مىتوانست اگر تنبل بود،
نعوذبالله، مىتوانستبگويد كه تكليف
شرعى من نيست. از خدا مىخواستند آنها كه
سيدالشهداء ساكتباشد و آنها به خرسوارى
خودشان سوار باشند. از قيام او مىترسند او
مسلم را فرستاد كه مردم را دعوت كند به
بيعت، تا حكومت اسلامى تشكيل بدهد، اين
حكومت فاسد را از بين ببرد..." (امام خمينى
(س) ; 73: 253- 252) ب)
در جاى ديگرى حضرت امام (س) در تاريخ 18/6/60 در
ديدار با جمعى از روحانيون، در خصوص هدف
انبياء در قيام و وظايف آنان فرمودند: "...
خداى تبارك و تعالى مىفرمايد كه انبياء را
فرستاديم، بينات به آنها داديم، آيات به
آنها داديم، ميزان برايشان فرستاديم، "ليقوم
الناس بالقسط" غايت اين است كه مردم قيام
به قسط بكنند عدالت اجتماعى در بين مردم
باشد. ظلمها از بين برود، ستمگريها از بين
برود و ضعفا به آنها رسيدگى بشود قيام به
قسط بشود. دنبالش هم مىفرمايد و "انزلنا
الحديد" تناسب اين چيست؟ تناسب اين است
كه چنانچه شخصى يا گروهى بخواهند يك جامعه
را تباه كنند، يك حكومتى را حكومت عدل است،
تباه كند، با بينات با آنها بايد صحبت كرد،
نشنيدند با موازين، موازين عقلى، نشنيدند
با حديد..." (امام
خمينى (س) ; 73: 146) ج)
حضرت امام (س) در رد ادعاى برخى از آخوندهاى
دربارى (3) كه در تفسير غلط اطاعت از
اولىالامر، به دعاگويى سلاطين جور و ستم
مشغولند و پرداختن به امور سياسى را در خور
خود نمىدانند و يا از خود سلب مسوليت مىنمايند
در جمع طلاب و روحانيون و جمعى از مردم در
تاريخ 29/11/56 و در رابطه با چهلم شهداى فاجعه
نوزدهم ديماه قم مىفرمايند: "...
حالا چند سال است كه تبليغ كردند به طوريكه
ما، خود آخوندها هم باور كردهايم. خود
آخوندها هم باور كردهاند: ما را چه به
سياست. اين "ما را چه به سياست" معنايش
اينست كه اسلام را اصلا كنار بگذاريم. اسلام
كنار گذاشته بشود; اسلام در اين حجرههاى
ما، در آنجا دفن بشود... آنها از خدا مىخواهند
كه اسلام از سياست جدا باشد; دين از سياست
جدا باشد. اين يك چيزى است كه از اول سياسيونانداختند
توى دست و دهان مردم به طوريكه الان ما هم كه
اينجا هستيم باورمان آمده است كه آقا چكار
داريم به سياست، سياست را بگذار براى اهلش.
ما مسائل دين مىگوييم... رسول اكرم (ص) كه
تاريخش را خوب مىدانيد. ديگر، كه تنهايى
مبعوث شد، سيزده سال نقشه كشيد و ده سال جنگ
كرد، نگفت كه ما را چه به سياست. اداره كرد
ممالكى را، مملكتى را، نگفت ما چكار داريم
به اين حرفها. آن هم حكومتحضرت امير است كه
همهتان مىدانيد. و آن وضع حكومتش و آن
وضع سياستش و آن وضع جنگهايش. نگفت كه ما
بنشينيم توى خانهمان دعا بخوانيم و زيارت
بكنيم و چكار داريم به اين حرفها، به ما چه..."
(امام خمينى (س) ; 1373، 355- 354) د)
گروهى، كه متاسفانه در ميان ايشان علما و
روحانيون هم وجود دارند، به موجب تفسير غلط
اصل انتظار معتقدند بودند كه در برابر ظلم و
مفاسد و تعطيل احكام اسلام تكليفى بر عهده
كسى نيست و بايد منتظر بود تا ظلم و جور و
فساد به نهايتبرسد و آنگاه حضرت صاحب (عج)
ظهور نمايند و جهان را پر از عدل و داد سازند.
اين گروه كه معروف به "انجمن حجتيه"
هستند به دليل فساد اصول تشكيلاتى و غير
قابل دفاع بودن آن، ناگزير از فعاليتهاى
علنى دست كشيدند. اين گروه از طرفداران جدى
عدم دخالت در امور سياسى بودند كه با اخطار
جدى كه حضرت امام در روز عيد سعيد فطر 21/4/62
به آنان دادند كه: "... يك دسته ديگر هم كه
تزشان اين است كه بگذاريد كه معصيت زياد
بشود تا حضرت صاحب بيايد، حضرت صاحب مگر
براى چى مىآيد؟ حضرت صاحب مىآيد معصيت
را بردارد، معصيت كنيم كه او بيايد؟ اين
اعوجاجات را برداريد، اين دسته بنديها را
برداريد. در اين موجى كه الان اين ملت را به
پيش مىبرد در اين موج خودتان را وارد كنيد
و برخلاف اين موج حركت نكنيد كه دست و
پايتان خواهد شكست." فعاليت و تشكيلات
خود را تعطيل كردند. (ع. باقى، 1362: 5) ه)
از جمله دلايل عقلى كه حضرت امام (س) بر لزوم
تشكيل حكومت ارائه مىفرمايند اين است كه
سنت و رويه پيامبر اكرم (ص) چنين حكم مىكند
زيرا: اولا خود تشكيل حكومت دادند و به
اجراى قوانين و برقرارى نظامات اسلام
پرداخته، قاضى نصب نمودند، معاهده و پيمان
مىبستند، جنگ را فرماندهى مىكردند
خلاصه احكام حكومتى را به جريان مىانداختند.
ثانيا: براى بعد از خود نيز به دستور خداوند
حاكم تعيين كردند و اين بدين معناست كه
حكومت پس از رحلت رسول اكرم (ص) نيز لازم است.
(امام خمينى (س) ; زمستان 73: 18) و)
از ديگر موارد لزوم تشكيل حكومت، ضرورت
استقرار اجراى احكام، حضرت امام (س) مىفرمايند
چون ضرورت اجراى احكام، كه تشكيل حكومت
رسول اكرم را لازم آورده منحصر و محدود به
زمان آن حضرت نيست، و پس از رحلت رسول اكرم (ص)
نيز ادامه دارد، طبق آيات شريفه: 1-
هذا بلاغ للناس و لينذروا به (ابراهيم: 52)
اين (قرآن عظيم) حجتبالغ براى جميع مردم
است تا خلايق از آن پند گرفته و خدا ترس شوند.
2-
قل يا ايها الناس انما انا لكم نذير مبين (حج:
49)اى رسول ما بگو كهاى مردم من براى شما
رسول ترساننده آشكارى بيش نيستم. 3-
و ما علمناه الشعر و ما ينبغى له ان هو
الاذكر و قرآن مبين (يس: 69) و نه ما او محمد (ص)
را شعر آموختيم و نه شاعرى شايسته مقام اوستبلكه
اين كتاب ذكر (الهى) و قرآن روشن (خدا) است. احكام
اسلام محدود به زمان و مكانى نيست و تا ابد
باقى و لازم الاجرا است. حضرت
امام (س) دلايل ديگرى هم نيز مانند: لزوم
وجود موسسات و نهاد اجرايى (رويه
اميرالمومنين على بن ابىطالب (ع» ماهيت
و كيفيت قوانين اسلام (احكام مالى، احكام
دفاع مالى، احكام حقوق و احكام جزايى) (لزوم
انقلاب سياسى) لزوم وحدت اسلامى لزوم نجات
مردم مظلوم و محروم را نيز ذكر و توضيح
درباره آنها مىدهند. (امام خمينى (س) ;
زمستان 73: 28- 17) نتيجهگيرى
به
نقل از ناشر محترم كتاب بسيار ارزشمند
عالمانه و مستدل "ولايت فقيه" حضرت
امام خمينى (س) فقها در موضوع "ولايت فقيه"
بعنوان يك بحث منظم و جامع و مستقل آثار
چندان زيادى از خود به جاى نگذاشتند و دليل
آنرا بايستى در شرايط سياسى و اجتماعى حاكم
بر تاريخ گذشته ممالك اسلامى، تسلط
حكومتهاى ظالمانه و استبدادى و ضعف عدم
سلطه فقها براى طرح اين موضوع جستجو نمود.
البته صرفنظر از اختلاف آراء و نظرات شيعه
در حدود اختيارات و شئون ولايت فقيه در زمان
غيبت، عموم فقها در اثبات نوعى ولايتبراى
فقيه جامع الشرايط اجمالا اتفاق نظر دارند. البته
نظر امام در اين مورد كمى متفاوت است ايشان
مىفرمايند: "...
چون درگذشته براى تشكيل حكومت و برانداختن
تسلط حكام خائن و فاسد به طور دسته جمعى و
بالاتفاق قيام نكرديم، و بعضى سستى به خرج
دادند و حتى از بحث و تبليغ نظريات و نظامات
اسلامى مضايقه نمودند، بلكه بعكس، به
دعاگويى حكام ستمكار پرداختند! اين اوضاع
به وجود آمد." (امام خمينى (س) ; زمستان 73: 32)
حضرت
امام (س) سپس مسبب تمام بلاياى سياسى،
اقتصادى و فرهنگى و اجتماعى مانند: 1-
كم شدن نفوذ و حاكميت اسلام در جامعه. 2-
تجزيه و ناتوانى ملت مسلمان. 3-
بلااجرا ماندن احكام اسلام. 4-
تغيير و تبديل به وجود آمدن در احكام اسلام. 5-
نفوذ و سلطه استعمارگران در جوامع مسلمان. 6-
غربزدگى مردم مسلمان به دليل سلطه فرهنگى
بيگانگان. را
ناشى از عدم وجود حكومت اسلامى مىدانند و
اينكه ما قيم و رئيس و تشكيلات رهبرى
نداشتيم. اصولا يكى از پايههاى رهبرى امام
در جريان انقلاب اسلامى ايران اجراى تز
تلفيق دين و سياست و خط بطلان كشيدن بر "علمانيت"
يا اسلام منهاى سياستبود و در سخنرانيهاى
متعدد بر اين موضوع تاكيد فرمودند كه ما
فردى بالاتر از خود انبياء نداريم اين
افراد از خودشان گذشتند و حكومت تشكيل
دادند. حضرت
امام (س) در سراسر كتاب ولايت فقيه، با طرح
سوالات بسيار روشن و پاسخهاى بسيار متقن
فقهى، صريح و قانع كنندهانديشه اعتقاد به
رهبرى ولى فقيه و ضرورت تشكيل دولت و حكومت
اسلامى را مورد تاكيد و تاييد قرار مىدهند
و اصول مبنايى زير را يادآور مىشوند: 1-
تفكر جدايى دين از سياست را شديدا نفى مىنمايند.
2-
نجات مردم مظلوم و محروم را تكليف الهى كليه
مسلمين و به خصوص علما نام مىبرد. 3-
ضرورت يك انقلاب سياسى بنابر حكم عقل و شرع
را جايز مىشمارند. 4-
اعتقاد به اصل "ولايت فقيه" را بعنوان
اساس و پايه تمام وظايف ذكر مىنمايند. 5-
دو شرط اساسى "علم به قانون" و "عدالت"
را بعنوان شرايط ويژه خداوند براى حاكميت
فقيه قيد مىنمايند. 6-
بنابر نص صريح قرآن برقرارى حكومت اسلامى و
رهبرى دينى را يك امر حتمى و غير قابل
اجتناب مىدانند. مباحث
كتاب "ولايت فقيه" پاسخگوى اسلامى و
رهبرى در طى سيزده جلسه سخنرانى در فاصله
مورخه 1/11/1348 تا 20/11/1348 و در ايام اقامت آن
حضرت در نجف اشرف ايراد گرديد و بعدها به
صورت يك كتاب منسجم و منظم درآمد. در آن
سالها در تمام كشورهاى اسلامى خفقان سياسى
و سلطه بيگانگان و حكومتهاى استبدادى
حاكميت داشت، لذا براى رسيدن به جامعه
آرمانى و استقرار حكومت اسلامى حضرت امام (س)
برنامه مبارزه و نحوه اجرايى آنرا توضيح مىدهند
وانديشههاى عالمانه خود را به صورت
كاربردى و عملى اعلام مىنمايند: 1-
بايد از قيام سيدالشهداء درس بگيريم و خود
را فداى اسلام نماييم. 2-
براى تشكيل حكومتبايد دست از سستى و
ناتوانى برداريم و باور كنيم كه ما هم
قادريم حكومت اسلامى را اداره نماييم. 3-
اولين فعاليت ما در اين راه بايستى از طريق
تبليغات صورت پذيرد تبليغات و تعليمات دو
فعاليت مهم و اساسى ماست. 4-
در راه رسيدن به هدف اصلى كه همان تشكيل
حكومت اسلامى استبايد جديت نمود و در اين
راه ايستادگى و استقامت كرد. 5-
آثار فكرى و اخلاقى استعمار در رواج تفكر
جدايى دين از سياست را از جامعه بزداييم و
با تعليمات صحيح اسلام راستين و واقعى را
ترويج نماييم. 6-
حوزههاى روحانيت محل تدريس وتعليم و
تبليغ و رهبرى مسلمانان است، اين حوزهها
كه جاى فقهاى عادل و فضلا و مدرسين و طلاب
استبايد از آخوندهاى دربارى تصفيه گردد. 7-
بايد افكار مقدسنماها را اصلاح نماييم و
تكليف خود را با آنها روشن سازيم زيرا اينها
مانع اصلاحات و نهضت ما مىباشند. 8-
در نهايتبايد همه تلاش و مجاهدت نماييم كه
حكومتهاى جائر را براندازيم و سپس موسسات
قضائى، مالى اقتصادى، فرهنگى و سياسى جديدى
براساس اسلام پايهگذارى نماييم. در
خاتمه بايد متذكر گرديد كه حضرت امام (س) نه
تنها احياء كنندهانديشه اعتقاد به حكومت
اسلامى و رهبرى دينى براى جامعه مسلمان
ايران بلكه براى همه ملتهاى مسلمان بودند.
در وصيتنامه سياسى - الهى حضرت ايشان نه
تنها به تمام اقشار و آحاد ملت مسلمان ايران
تذكرات و نصايحى را مىخوانيم بلكه به
ملتهاى مسلمان جهان نيز توصيههايى نمودند
و از جمله اينكه: "...
به ملتهاى اسلامى توصيه مىكنم كه از حكومت
جمهورى اسلامى و از ملت مجاهد ايران الگو
بگيرند و حكومتهاى جائر خود را در صورتيكه
به خواست ملتها كه خواست ملت ايران استسر
فرود نياورد با تمام قدرت به جاى خود
بنشانيد كه مايه بدبختى مسلمانان،
حكومتهاى وابسته به شرق و غرب مىباشند و
اكيدا توصيه مىكنم كه به بوقهاى تبليغاتى
مخالفان اسلام و جمهورى اسلامى گوش فرا
ندهيد كه همه كوشش دارند كه اسلام را از
صحنه بيرون كنند كه منافع ابرقدرتها تامين
شود..." (امام خمينى (س) ; زمستان 73: 102) و
يا در جاى ديگر مىفرمايند: "...
با كمال جد و عجز از ملتها مىخواهم كه از
ائمه اطهار و فرهنگ سياسى، اجتماعى
اقتصادى، نظامى اين بزرگ راهنمايان عالم
بشريتبه طور شايسته و به جان و دل و
جانفشانى و نثار عزيزان پيروى كنند. از جمله
[دست] از فقه سنتى كه بيانگر مكتب رسالت و
امامت است و ضامن رشد و عظمت ملتها است چه
احكام اوليه و چه ثانويه كه هر دو مكتب فقه
اسلامى است، ذرهاى منحرف نشوند و به وسواس
خناسان معاند با حق و مذهب گوش فرا ندهند و
بدانند قدمى انحرافى مقدمه سقوط مذهب و
احكام اسلامى و حكومت عدل الهى است..." (همان
منبع; 103) دادن
جرات و جسارت و بيدارگرى مسلمانان از خواب
غفلت و ذلت و اشاعه اين باور و حقيقت كه آنها
هم مىتوانند در سايه تعاليم اسلام حكومت
تشكيل داده و اداره امور مملكت و ملتخودشان
را به دست گيرند از جمله اهداف و نيتهايى
بود كه حضرت امام (س) در پايان عمر پربركت و
پرخير خودشان در وصيتنامه سياسى - الهى به
خوبى منعكس نمودهاند از آنجمله: "...
شمااى مستضعفان جهان واى كشورهاى اسلامى و
مسلمان جهان به پا خيزيد و حق را با چنگ و
دندان بگيريد و از هياهوى تبليغاتى
ابرقدرتها و عمال سرسپرده آنان نترسيد و
حكام جنايتكار كه دسترنجشما را به دشمنان
شما و اسلام عزيز تسليم مىكنند از كشور
خود برانيد و خود و طبقات خدمتگزار متعهد
زمام امور را به دست گيرند و همه در زير پرچم
پر افتخار اسلام مجتمع و با دشمنان اسلام و
محرومان جهان به دفاع برخيزيد..." (همان
منبع; 104) . و
باز در جاى ديگر خطاب به علماء اعلام
كشورهاى اسلامى مىفرمايند: "...
علماء اعلام و خطباء محترم كشورهاى اسلامى
دولتها را دعوت كنند كه از وابستگى به
قدرتهاى بزرگ خارجى خود را رها كنند و با
ملتخود تفاهم كنند در اين صورت پيروزى را
در آغوش خواهند كشيد و نيز ملتها را دعوت به
وحدت كنند و از نژاد پرستى كه مخالف دستور
اسلام استبپرهيزند و با برادران ايمانى
خود در هر كشورى و با هر نژادى كه هستند دستبرادرى
دهند كه اسلام بزرگ آنان را برادر خوانده و
اگر اين برادرى ايمانى با همت دولتها و
ملتها و با تاييد خداوند متعال روزى تحقق
يابد، خواهيد ديد كه بزرگترين قدرت جهان را
مسلمين تشكيل مىدهند. به اميد روزى كه با
خواست پروردگار عالم اين برادرى و برابرى
حاصل شود." (همان منبع; 105) منابع
و مآخذ:
1.
امام خمينى (س)، كوثر1، ج اول، مجموعه
سخنرانيهاى حضرت امام خمينى (س)، همراه با
شرح وقايع انقلاب اسلامى (1340- آبان 1357)، ناشر
موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى (س)،
تهران چاپ دوم 1373. 2.
امام خمينى (س)، آيين انقلاب اسلامى (گزيدهاى
ازانديشه و آراء امام خمينى (س» ، ناشر
موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى (س)،
تهران چاپ اول بهار 1373. 3.
امام خمينى (س) صحيفه نور، ج15، انتشارات
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى در ديدار
باائمه استان خراسان و... مورخ 18/6/60. 4.
امام خمينى (س)، نگرشى موضوعى بر وصيتنامه
سياسى - الهى امام خمينى (س)، انتشارات موسسه
تنظيم و نشر آثار امام خمينى (س)، تهران، چاپ
دوم زمستان 1373. 5.
آشورى، داريوش، "فرهنگ سياسى"
انتشارات مرواريد، چاپ هفتم تهران، 1353. 6.
امام خمينى (س)، كشف الاسرار، انتشارات
آزادى (قم) بىتا. 7. Algar Hamid, "Islam et Politique us
Proch- Orient Aujourdui",
ed. Gallimard, Paris, 1991, op. cit., p 221. 8.
ارسطو، سياست، ترجمه حميد عنايت، انتشارات
شركتسهامى كتابهاى جيبى، چاپ سوم، تهران،
1364. 9.
باقى، ع، "در شناختحزب قاعدين زمان" (موسوم
به انجمن حجتيه)، انتشارات نشر دانش
اسلامى، تهران، 1362. 10.
دال، رابرت، "تجزيه و تحليل جديد سياست"،
ترجمه حسين ظفريان، انتشارات نشر مترجم،
تهران، 1364. 11.
راسل، برتراند، "آرمانهاى سياسى"،
ترجمه مهدى افشار، انتشارات زرين، چاپ اول،
تهران، خرداد 1357. 12.
زين عاملى، محمد حسين، "شيعه در تاريخ"،
ترجمه محمد رضا عطائى، انتشارات آستان قدس
رضوى، مشهد، 1370. |