استراتژى امام ، لبخند به مردم

دكتر سيد محمد صدر

انقلاب اسلامى ايران به رهبرى حضرت امام خمينى به منظور ساقط نمودن حكومتى مستبد و وابسته بوقوع پيوست و طومار سلطنت و رژيم شاهنشاهى را در كشور ايران درهم پيچيد. در اين نهضت‏حضرت امام در مقابل فردى ديكتاتور به نام شاه ايستاد و او را از اريكه قدرت به زير كشيد و جمهورى اسلامى ايران را تاسيس نمود.

از آنجا كه جمهورى اسلامى ايران برمبناى انديشه سياسى امام برپا گرديد و رژيم سلطنتى متكى به قدرت فردى به نام شاه بود، تضاد ماهوى مابين اين حكومتها امرى طبيعى است. در اين مقاله روش حكومتى شاه و نحوه حكومت‏حضرت امام مقايسه مى‏شود و اين نتيجه حاصل ميگردد كه اتخاذ روشها ناشى از ماهيت تفكر هريك از آنها بوده است.

روش حكومتى شاه در يك جمله عبارت از لبخند به خارج و اخم به داخل بود. به عبارت ديگر منطقه مورد توجه شاه در خارج از مرزهاى ايران قرار داشت و نگاه او نگاه به بيگانگان بود. شاه سلطنت‏خود را مديون انگليس و ادامه آن را وابسته به امريكا وانگلستان مى‏دانست و معتقد بود كه كوچكترين اقدامى در داخل كشور، بدون تامين نظر آنها امكان پذير نيست. بر مبناى اين تفكر شاه عامل انجام برنامه‏ها و استراتژيهاى خارجى در ايران بود و هر اقدامى در زمينه‏هاى سياسى، فرهنگى، اقتصادى و اجتماعى با نظر و موافقت آنان انجام ميشد. به عنوان مثال طرح انقلاب سفيد كه به گفته شاه عامل تحول اساسى در ايران بود، در امريكا تنظيم گرديد و جهت اجرا به شاه ابلاغ شد. در آن زمان استراتژيست‏هاى امريكايى با بررسى اوضاع سياسى و اقتصادى چند كشور وابسته به خود، به اين نتيجه رسيدند كه پتانسيل انقلابى در اين كشورها بالا رفته است و بايد طرحى را تهيه و اجرا نمايند كه اين پتانسيل فروكش نمايد. طرح امريكا كه براى ايران و فيليپين تهيه گرديد يك طرح ضد انگيزه‏اى بود. اين طرح كه شاه آن را تحت عنوان انقلاب سفيد به اجرا درآورد عمدتا جنبه اقتصادى داشت و در پى از بين بردن انگيزه‏هاى انقلاب بود.

در آن مقطع زمانى نهضت‏هاى چپ و كمونيستى در حال رشد بودند و به همين دليل انقلاب سفيد با هدف از بين بردن انگيزه‏هاى اقتصادى مطرح گرديد. طرح اصلاحات ارضى جهت جذب دهقانان و شريك نمودن كارگران در سود كارخانه‏ها و. . . از اقداماتى بود كه در همين چارچوب به اجرا درآمد.

نمونه ديگرى كه در اين زمينه قابل ذكر است، آزاديهاى سياسى و طرح حقوق بشر در ايران همزمان با رياست جمهورى جيمى كارتر در امريكا است. در ين زمان استراتژى دموكرات‏هاى امريكا، پى‏گيرى حقوق بشر در جهان است و آزاديهاى سياسى جهت مقابله با شوروى و هم چنين جلوگيرى از سقوط حكومتهاى ديكتاتور وابسته به خود دنبال مى‏شود. در چنين شرايطى، در ايران، بحث آزاديها مطرح مى‏شود و در مجلس شوراى ملى از دولت انتقاد به عمل مى‏آيد و به دنبال آن وضعيت زندانها و زندانيها تا حدودى بهبود مى‏يابد ودامنه شكنجه محدودتر مى‏شود. با توجه به مدار مطروحه، روش حكومتى شاه روشى است كه بايد مورد تاييد امريكا باشد، در صورتيكه آنها ديكتاتورى و زور را تجويز نمايند، شاه چنين عمل مى‏كند و در صورتيكه منافع خود را در طرح حقوق بشر و بعضى از آزاديهاى سياسى و ا جتماعى ببيند، شاه همان نسخه را عمل مى‏كند.

خلاصه اينكه شاه به دليل وابسته بودن به خارج و داشتن پايگاه حمايتى در بيرون از مرزها، هميشه به آنها لبخند مى‏زد و در مقابل به دليل عدم وجود پايگاه در داخل كشور و در ميان مردم ايران، به آنها اخم مى‏كرد. او اعلام مى‏داشت كه مردم ايران هنوز به سطحى از فرهنگ نرسيده‏اند كه دموكراسى را تجربه كنند، لذا بايد رهبرى چون من قيمومت آنها را برعهده داشته باشد. بر مبناى همين تفكر شاه حزب رستاخيز را تاسيس كرد و اعلام نمود كه تمامى آحاد ملت‏بايد در آن عضو شوند و يا اينكه كشور را ترك نمايند.

روش حكومتى حضرت امام در نقطه مقابل روش حكومتى شاه قرار داشت. امام استراتژى لبخند به داخل و اخم به خارج را اتخاذ نمود و تا آخر به اين استراتژى پايبند بود. امام مردم را جانشين خدا در زمين و آنان را خانواده باريتعالى مى‏دانست. او اعتقاد داشت كه مردم، خوب، پاك و فداكار هستند و براى انجام هر كار مثبتى آمادگى دارند و با همين اعتقاد آنان را رشد داد و به پايه‏اى از خلوص وعلو درجه رساند كه با ياران نزديك پيامبر و ائمه اطهار مقايسه گرديدند و بعضى از متخصصين تاريخ اسلام، مردم زمان امام را بر مردم صدر اسلام ترجيح دادند.

امام بخوبى مى‏دانست كه حاميان انقلاب و تفكر اسلامى، مردم مستضعف هستند و پايگاه اصلى انقلاب در داخل كشور، بر دوش امت اسلام است. او حاميان اصلى پيامبر اسلام را كه توده مردم و مستضعفين بودند مى‏شناخت و تجربه انقلاب مشروطيت را در اختيار داشت و مى‏دانست تا زمانيكه علماى اسلام در صحنه باشند مردم هم هستند و آنگاه كه آنها كنار بروند مردم نيز منزوى خواهند شد.

با توجه به اين نكات و اعتقاد واقعى به مردم، روش حكومتى امام لبخند به داخل و به مردم بود. امام براى مردم جايگاهى خاص قايل بود و نظر آنان را در تمامى امور حكومتى پاس مى‏داشت. جمله معروف او كه "ميزان راى ملت است" و الگوى انتخابات كشور گرديده است، حاكى از اعتقاد عميق امام به مردم مى‏باشد. لبخند امام به مردم منحصر به كشور ايران نيست‏بلكه مردم كشورهاى اسلامى و حتى كليه مستضعفين عالم را نيز پوشش مى‏دهد. اين لبخند انحصارهاى ناسيوناليستى را مى‏شكند و با ديد فراملى تمام مظلومين جهان را دربر مى‏گيرد.

در مقابل سياست لبخند به مردم، حضرت امام با اخم به خارج، سلطه‏گران و استعمارگران را به مبارزه مى‏طلبد و آنها را كه حامى مستبدين جهان مى‏داند، به مقابله دائمى و يا تسليم دعوت مى‏كند. امام برخلاف شاه، امريكا را بزرگترين دشمن امت اسلام دانسته واين ابر قدرت را عامل بدبختى مردم ايران، جهان اسلام و تمامى مستضعفين مى‏داند و به همين دليل مقابله با آن را وظيفه تمامى مسلمانان جهان اعلام ميدارد.

اين دو روش، يعنى روش حكومتى شاه و روش حكومتى حضرت امام از جانب مخاطبين نيز بخوبى درك شد و عكس‏العمل مناسب را به نمايش گذاشت. به همين دليل كليه سلطه‏گران عالم حامى شاه شدند و امريكا و اسرائيل از دوستان صميمى و نزديك او قرار گرفتند و در مقابل تمامى ملت ايران و مسلمانان و مستضعفين جهان در صف مقابل او ايستادند. از جانب ديگر امريكا و اسرائيل و تمامى سلطه‏گران در صف دشمنان قسم خورده امام در آمده و ضربه زدن به او و تفكرش را در دستور كار خود قرار دادند و ملت ايران و مستضعفين و مسلمانان جهان حامى او و حتى فدايى او گرديدند. امام با اين روش حكومتى صف بندى جديدى را در دنيا بوجود آورد و به حكومتها نشان داد يا بايد مردمى باشند و يا وابسته، راه سومى وجود ندارد.

اتخاذ استراتژى لبخند به مردم از جانب حضرت امام نشات گرفته از تفكر مردمى او ونوع نگاهى است كه اسلام به مردم دارد. در بينش اسلامى مردم و هدايت آنها اصل است و اين اصل تا جايى اهميت دارد كه خداوند متعال پيامبران زيادى را مبعوث نمود تا به هدايت مردم بپردازند. بر مبناى همين بينش، نبوت و امامت كه ازاصول اسلام و تشيع مى‏باشد، تنها و تنها براى راهبرى مردم است تا به خوشبختى و رستگارى دو جهان دست‏يابند.

با توجه به اهتمام دين مبين اسلام به مردم، بسيار طبيعى است كه حضرت امام كه از علماى بزرگ اسلام است نيز در همين چارچوب بينديشد و تمام زندگى خود را صرف رهايى مردمى كند كه قرنها در زير بار شكنجه و خفقان روزگار گذرانده‏اند.

امام به پاكى و خلوص مردم مسلمان ايران و جهان اعتقاد داشت و آنها را داراى فطرت پاك انسانى ميدانست. او با بينش عميق اسلامى خود اعتقاد داشت كه از طريق اين فطرت پاك انجام هر عمل سختى امكان‏پذير است و مى‏توان از اين طريق مردم را به راهى كه بايد بروند رهنمون شد.

امام با همين نگرش به مردم اطمينان كرد و آنها را تكيه‏گاه خود قرار داد و از اين طريق بزرگترين انقلاب دوران معاصر را سازماندهى نمود.

استاد بزرگوار آيت الله شهيد مطهرى در زمان بازگشت از پاريس مطلبى را نقل مى‏كردند كه بسيار حائز اهميت است. ايشان مى‏گفتند حضرت امام در پاريس در پاسخ كسانى كه توصيه به كند كردن حركت نهضت‏بدليل خسته شدن مردم و يا پذيرفتن شوراى سلطنت و ملاقات با بختيار مى‏كردند، ميفرمودند:

"من دست‏خدا را در اين نهضت مى‏بينم و مطمئنم كه پيروز مى‏شويم. منتها زمان آن را نميدانم. از اين گذشته هى نگوئيد مردم خسته مى‏شوند، شما مردم را نمى‏شناسيد. اين مردم تا آخر با ما خواهند آمد. در ايران هر زمان ما روحانيون به ميدان آمده‏ايم، مردم هم آماده بودند و هر زمان كه كنار رفتيم آنها هم كنار رفتند. بنابراين اگر تاكنون در ايران كارى انجام نشده تقصير ما روحانيون است. "

شهيد مطهرى در ادامه چنين گفتند: من سرگذشت تمام رهبران بزرگ دنيا اعم از مذهبى، غيرمذهبى و ضدمذهبى را بطور دقيق مطالعه كرده‏ام، اما هيچكدام از آنها را به اندازه امام، معتقد به مردم نيافتم.

امام علاوه بر اعتقاد و اطمينان به مردم براى آنان احترام و ارزش قائل بود و آنان را ولى‏نعمت‏خود ميدانست و بر مبناى همين تفكر مطالبى قرين به اين مضمون فرمودند: اگر به من خدمتگزار بگوئيد بيشتر لذت مى‏برم تا اينكه رهبرم بخوانيد. ايشان در پاسخ به سؤال يكى از مسوولين كه در انجام امور تا كجا پيش برويم فرموده بود تا جائيكه بتوانيد مردم را قانع كنيد. ايشان با اين رهنمود به مسئولين هشدار داده بود كه حق اقدام در خارج از چارچوب خواسته‏ها و آمال مردم را ندارند.

بينش مردمى حضرت امام باعث‏حل يكى از بزرگترين مشكلات انقلاب اسلامى ايران گرديد. اين مشكل عبارت از ارتش و چگونگى برخورد با آن بود. ارتش شاهنشاهى يكى از پايه‏هاى اصلى حكومت‏شاه و مامور اجراى دستورات او در داخل كشور و در منطقه خليج فارس بود. اين ارتش به تبع رژيم سلطنتى ماموريت داشت تا منافع امريكا را در منطقه تامين نموده و اقدامات بازدارنده در مقابل شوروى به عمل آورد. به عبارت ديگر ارتش شاهنشاهى حلقه‏اى از حلقه‏هاى امنيتى و حفاظتى بود كه توسط امريكا به دور شوروى كشيده شده بود. بسيار طبيعى است كه با اين ماموريت مهم، تجهيزات و امكانات وسيع در اختيار ارتش شاه قرار گيرد و آموزشهاى گوناگون جهت دسترسى به اهداف تعيين شده داده شود.

مجموعه اين عوامل رژيم شاه را تبديل به بزرگترين رژيم نظامى منطقه و ايران را جزيره ثبات آمريكا كرده بود. قدرت نظامى شاه - كه البته سر رشته امور آن در اختيار آمريكا قرار داشت - در حدى بود كه اكثريت مخالفين نيز از آن بيم داشتند و درگيرى با آن را كار غير عاقلانه ميدانستند و مشت‏بر سندان كوبيدن مى‏ناميدند. گروهى ديگر نيز تز مبارزه مسلحانه را مطرح مى‏كردند. گروه اول در نهايت مبارزه را نفى مى‏كردند و آن را بى‏نتيجه مى‏دانستند. گروه دوم با بررسى مبارزات آزاديبخش در جهان مبارزه مسلحانه را تنها راه رهايى مى‏ناميدند و مى‏گفتند زمانيكه دشمن مسلح است و بازور با ما برخورد مى‏كند، راهى جز مسلح شدن و مقابله به مثل وجود ندارد. آنها معتقد بودند با تشكيل گروههاى مسلح و مقابله مسلحانه با رژيم، به مرور زمان مردم به جنبش مى‏پيوندند و در نهايت‏با يك نهضت مسلحانه مردمى رژيم ساقط مى‏شود.

نتيجه اقدامات گروههاى مسلح در سال 1355 به بن بست رسيد و رژيم توانست فعاليت‏هاى مسلحانه را بطور كامل متوقف و يا بى‏اثر كند. علت اصلى موفقيت‏شاه اين بود كه گروههاى چريكى موفق به جذب حمايت مردمى نشدند و چون ماهى راه نيافته به دريا در خشكى خفه شدند. شاه براى نشان دادن قدرت ارتش در يك مصاحبه مطبوعاتى اعلام كرد آشپزهاى ارتش براى مقابله با گروههاى چريكى كافى است و نيازى به استفاده از قدرت ضربت ارتش وجود ندارد.

با توجه به اين واقعيات مشكل ارتش به صورت جدى در مقابل پيشرفت انقلاب قرار داشت. در اين زمان تمامى افراد و گروهها ارتش را يكپارچه و حامى تمام عيار رژيم ارزيابى مى‏كردند و بر ذهن هيچيك از اين گروهها خطور نمى‏كرد كه ممكن است ارتش حامى شاه نباشد. اصولا تز مبارزه مسلحانه با اين مبنا مطرح گرديد كه چون ارتش با تمام توان از رژيم حمايت مى‏كند راهى جز مبارزه مسلحانه وجود ندارد، زيرا نمى‏توان با شعار و تظاهرات به مقابله با تفنگ و مسلسل رفت.

حضرت امام اولين نفر و تنها فردى بود كه تز مردمى بودن ارتش را مطرح كرد و اعلام نمود اكثريت قريب به اتفاق ارتش از مردم هستند. او بدنه ارتش را از سران وابسته به رژيم جدا كرد و اعلام نمود خواسته ارتش، خواسته مردم است و همگى خواهان استقلال كشور و آقايى اين مرز و بوم هستند واين هديه‏ايست كه انقلاب اسلامى براى ايران به ارمغان مى‏آورد.

بدنبال اعلام اين موضع، حضرت امام در مقابل گروههاى مسلح كه شعار "رهبران، رهبران، ما را مسلح كنيد" را مطرح مى‏كردند، تز برادرى بين مردم و ارتش را مطرح نمود و ارتش و مردم را پيوندى مستحكم داد. از درون اين موضع حضرت امام ، شعار " برادر ارتشى چرا برادر كشى؟ " و "ارتش برادر ماست‏خمينى رهبرماست" در تظاهرات خيابانى بيرون آمد و رابطه عاطفى بين مردم و ارتش به اوج خود رسيد.

در پى طرح شعارهاى فوق، مردم در زمان رويارويى با سربازان، گلهاى قرمز را در درون لوله‏هاى تفنگ آنها قرار مى‏دادند و از اين طريق براى آنها پيام مى‏فرستادند كه جواب گل گلوله نيست.

مجموعه اين اقدامات باعث گرديد تا به مرور زمان بدنه ارتش كه واقعا مردمى بود از رژيم جدا شد و به انقلاب پيوست و در نهايت‏بجز تعداد معدودى از سران وابسته تمامى اين نيرو در خدمت انقلاب قرار گرفت.

واقعه نوزده بهمن سال 1357 و پيوستن نيروى هوايى ارتش به مردم كه مطمئن‏ترين پايگاه رژيم به حساب مى‏آمد، تير خلاصى بر پيكر رژيم شاهنشاهى بود كه از استراتژى گل در مقابل گلوله بيرون آمد. وقوع اين واقعه و حضور افسران نيروى هوايى در مدرسه رفاه و اعلام وفادارى نسبت‏به حضرت امام و سپس چاپ عكس اين مراسم در روزنامه‏ها در واقع پايان عمر رژيم بود و اثر آن بگونه‏اى بود كه بختيار با شتاب زدگى تمام عكس را غير واقعى خواند.

در صورتيكه استراتژى گل در مقابل گلوله از طرف امام اتخاذ نمى‏شد و روش ديگرى در مقابل ارتش به كار مى‏رفت، پيروزى انقلاب اسلامى متصور نبود و يا اينكه تعداد شهدا به بيش از چند ميليون نفر مى‏رسيد، حضرت امام با اتخاذ اين استراتژى بدنه ارتش و در واقع مجريان اصلى را از رژيم جدا نمود و از اين طريق نقشه‏هاى سران ارتش را كه كشتار وسيع رهبران انقلاب و مردم بود بى‏اثر نمود.

حضرت امام نه تنها بر مبناى بينش ناب اسلامى خود بلكه در جريان عمل نيز دريافته بود كه مردم نقش اصلى و اساسى در پيشبرد نهضت دارند. ايشان با بررسى قيام 15 خرداد به اين نتيجه رسيده بود كه شكست مرحله‏اى نهضت صرفا بدليل عدم حضور كامل مردم بود و به همين دليل در سالهاى بعد ازآن تمام هم خود را صرف آگاه نمودن مردم و جذب آنها به طرف نهضت اسلامى نمود. ايشان با توجه به همين موضوع، پس از بازگشت از تبعيد، در بهشت زهرا اعلام مى‏كند كه من دولت تعيين مى‏كنم، من به كمك ملت دولت تعيين مى‏كنم، اين موضعگيرى امام نشان ميدهد كه ايشان تعيين دولت‏بدون حمايت مردم را عملى نمى‏داند و آنان را عامل اصلى تعيين دولت اسلامى مى‏داند.

اگر در كلمات امام به جستجو بنشينيم و ميزان تكرار واژه‏ها را در مجموعه بيانات ايشان بررسى كنيم، شايد مردم و مستضعفين بيشترين جايگاه را در بيانات امام داشته باشند، ازاين گذشته نوع جمله‏هايى كه ايشان در مورد كوخ نشينان دارد، از نظر محتوايى بگونه‏ايست كه با واژه‏هاى ديگر قابل مقايسه نيست. در صورتيكه به جمله "من يك موى كوخ نشينان را به هه كاخ نشينان نميدهم" و يا جملات مشابه آن نظر كنيم، بار عاطفى عظيمى را در آن مى‏بينيم كه در جملات ديگر وجود ندارد و اين ويژگى ناشى از عشق شديد امام به مردم، مستضعفين و محرومين است.

گرچه در مورد برخورد عاشقانه امام با مردم و محرومين مطالب زيادى در دست است اما توجه به يكى دو جمله از ايشان خالى از لطف نيست. امام در مورد مردم به مسوولين مى‏فرمايند: "اينها آقاى ما هستند، اينها به ما منت دارند با اينها با كمال تواضع رفتار كنيد " (1) و در جاى ديگر با صراحت اعلام ميدارند "من دست اينها را مى‏بوسم" (2) ذكر اين دو جمله عشق سرشار و محبت واقعى ايشان را نسبت‏به مردم نشان ميدهد و در عين حال ميزان تواضع و افتادگى امام را نسبت‏به توده‏هاى محروم به نمايش مى‏گذارد. امامى كه در مقابل شاه ديكتاتور و حامى قدرتمند او امريكا سرخم نكرد و با تمام قدرت در مقابل آنها ايستاد، با تواضع كامل در مقابل مردم سرفرود آورده، آنها را آقاى خود معرفى مى‏كند.

ميزان ارادت حضرت امام به مردم در حدى بود كه در ملاقات عمومى به آرامش روحى دست مى‏يافت و بعضى از ناراحتى‏هاى جسمى ايشان نيز درمان ميشد. اين موضوع كه مورد شناخت پزشكان معالج امام قرار گرفته بود، بعنوان يك روش درمانى بكار ميرفت. آنان به اين نتيجه رسيده بودند كه ممنوع الملاقات كردن حضرت امام به دلايل پزشكى، حالت‏خاصى در ايشان ايجاد مى‏كند كه جز ملاقات مردمى آن حالت از بين نمى‏رود. به همين دليل، در شرايطى خاص و عليرغم ملاحظات پزشكى، پزشكان ملاقات عمومى را توصيه مى‏كردند. اين روش درمان كه ناشى از علاقه شديد امام به مردم بود، مى‏تواند در روانشناسى بعنوان مردم درمانى ناميده شود.

در پايان به منظور درك بيشتر ريشه‏هاى اعتقادى امام نسبت‏به مردم و شناخت دقيقتر منشا اين تفكر به فرازى از دستورالعمل مولاى متقيان حضرت على (ع) خطاب به محمدبن ابى‏بكر والى مصر اشاره و مطلب را حسن ختام مى‏بخشيم.

"در برابر توده‏هاى مردم فروتن باش و با نرمى و ملايمت‏با آنان معاشرت كن و چهره خويش بر آنان گشاده دار و به مساوات به آنان نظر نما، تا بزرگان و گردنكشان از تو توقع بى‏عدالتى نداشته باشند و ضعيفان از عدالت و دادگرى تو مايوس نگردند. (3)

پى‏نوشتها:

1. صحيفه نور، ج‏19، ص‏159

2. همان، ج‏10، ص‏219

3. نهج البلاغه، نامه