امام
خمينى (ره) فيلسوف بزرگ تربيتى
با
تاكيد بر روشهاى تربيتى آن حضرت سيد
كاظم اكرمى "مقدمه"
پيش
از آنكه سخن درباره حضرت امام خمينى قدس سره
را آغاز كنيم بايد اين سوال را مطرح نمائيم
كه: فيلسوفان
تربيتى و مربيان بزرگ چه كسانى هستند؟ در
پاسخ عرض مىشود كه از ديدگاه آرنولد گريز (Arnold A.Griese) فيلسوف
تربيتى كسى است كه در باب جهان و انسان،
عقل، آگاهى، اراده، شناختشناسى و ارزش
شناسى نظر دارد و نظرات او هم بار و اثر
تربيتى دارند. (1) از
ديدگاه ژان شاتو نويسنده كتاب "مربيان
بزرگ "اينان آثارى دارند كه اومانيته را
تشكيل مىدهند آثارى كه هميشه چيزى بيش از
آنچه بيان مىكنند دربر دارند، بيشتر
خميرمايههاى فكر هستند تا دكترينهايى
معين و مشخص. و باز به قول او آثار مربيان
بزرگ همه متفقا به جنبه انسانى آموزش و
پرورش (اومانيسم) كه بدون آن تعليم و تربيت
تا سطح دست آموز كردن تنزل مىيابد احترام
و ارزش خاصيمى گذارند. (2) كرشن
اشتناينر Kersehen steiner مربى واقعى را كسى مىداند كه دستخوش شور
و شوقى درونى است كه مستلزم جوانى زوال
ناپذير احساسات است. او علاوه بر اينكه مىتواند
با صداقت كامل ادعا كند براى انجام وظيفه
آمادگى دارد بايد از اينكه به پيشرفت معنوى
ديگران و به پيروزى ارزشهاى لايزال عالم
انسانيت كمك كند احساس خوشبختى نمايد. (3) ضمن
اينكه به عقايد اين دانشمندان احترام مىگذاريم
بايد بگوئيم كه بنظر مىرسد يك فيلسوف
تربيتى بايد: 1-
نظرى واقع بينانه به مسايل جهان و انسان
داشته باشد. 2-
نظرى جامع در مورد انسان داشته و همه ابعاد
وجود انسانى را ببيند. 3-
در مورد اهداف و اصول و روشهاى تربيتى، آراء
مشخصى را بيان نموده باشد. 4-
تضادى بينانديشهها و گفتار و رفتار وى
وجود نداشته باشد. 5-
خود وى اولين نمونهانديشههاى تربيتى اش
باشد. 6-
نتايج عملى هرچه بيشتر تعليمات او در
واقعيت عينى جامعه مشخص باشد. 1-
"هستى و جهان از ديدگاه امام (س) "
با
توجه به اين مقدمه اكنون بايد ببينيم نظر
حضرت امام در مورد جهان و انسان چيست؟ ديدگاه
هستى شناسى امام كه ماخوذ از ديد اسلام عزيز
استبسيار وسيع و بلند مرتبه است. ايشان در
وسعت و عظمت هستى و كوچكى عالم طبيعت در
مقايسه با آن مىفرمايند: "دنيا
يك جز بسيار كمى است از عالم، عالم يك مركبى
است از ماوراء اين طبيعت و اين طبيعت. اين
طبيعت در آخر مرتبه وجود واقع شده است."
(4) و
در جاى ديگر مىفرمايد: "تمام عوالم
اجسام در مقابل عالم مابعدالطبيعه هيچ قدر
محسوس ندارد و در آنجا عوالمى است كه در فكر
بشر نگنجد. (5) پس
عالم هستى بمراتب وسيعتر از جهان محسوس است
و همه جهان هستى از عالم طبيعت گرفته تا
عالم ماوراء طبيعت، ظهور و نمود و پرتو و
تجلى حقيقت اصيل هستى است و به بيان ديگر
هستى از ديدگاه امام چون اكثر بزرگان فلسفه
و عرفان اسلامى هرمى است كه راس آن واجب
الوجود است و همه آنچه در مراتب بعدى قرار
گرفتهاند موجودات ممكنى هستند كه نه
اينكه فقيرند بلكه عين فقر و نياز هستند.
(6) "جز
فيض وجود او نباشد هرگز جز عكس نمود او
نباشد هرگز" (7) اين
است ديدگاه هستى شناسانه امام و اين چنين
وسيع نگرى و اينكه به قول خود ايشان (به نقل
از استادش) دنيا را بخاطر آنكه در صف نعال
وجود و آخرين مرحله تنزل قرار گرفته اسفل
السافلين خواندهاند، تاثيرى بزرگ بر
تعليم و تربيت مىگذارد. منبع
و ماخذ اين ديدگاه حضرت امام و بزرگان ديگر
آيات كريمه قرآنى و بيانات حضرات ائمه
معصومين سلام الله عليهم اجمعين است كه از
آنهمه بذكر يك نكته مىپردازيم. از
امام ششم نقل شده است كه فرمودهاند: "ما
السموات والارض عند كرسى الاكحلقه خاتم فى
فلاة و ما الكرسى عندالعرش الا كحلقه فى
فلاة": يعنى:
"آسمانها و زمين در برابر كرسى همچون
حلقه انگشترى در وسط يك بيابان است و كرسى
هم در برابر عرش چون حلقهاى است در ميانه
يك بيابان". (8) 2-
"انسان شناسى امام"
اگر
ديد امام خمينى سلام ا... عليه و بسيارى از
متفكران و فيلسوفان و عارفان مسلمان نسبتبه
هستى، بسى فراتر از ديد جمعى زياد از
متفكران جديد اروپا، بويژه حسى مذهبان و
تجربه گرايان است، نظر ايشان نسبتبه
انسان هم بسيار وسيعتر و جامعتر از آنان است.
در
دعاى سحر مىفرمايند: "واعلم
ان الانسان هوالكون الجامع لجميع المراتب
العينيه والمثالية والحسية منطوفيه
العوالم الغيبيه والشهاديه و ما فيما كما
قال ا... تعالى و علم لادم الاسماء كلها و قال
مولينا و مولى الموحدين على (ع) " على ما
نقل: "اتزعم
انك جرم صغير و فيك انطوى العالم الاكبر" فهو
مع الملك ملك و مع الملكوت ملكوت و مع
الجبروت جبروت و روى عنه و عن الصادق عليه
السلام. اعلم ان الصورة الانسانيه هى اكبر
حج ا... على خلقه و هى الكتاب الذى كتبه بيده
و هى الهيكل الذى بناه بحكمته و هى مجموع
صورة العالمين و هى المختصر من اللوح
المحفوظ و هى الشاهد على كل غائب و هى
الطريق المستقيم الى كل خيروالصراط
المدودبين الجنة والنار" "ترجمه":
بدان كه انسان تنها وجودى است كه جامع همه
مراتب عينى و مثالى و حسى است و تمام عوالم
غيب و شهادت و هر چه در آنها است در وجود
انسان پيچيده و نهان است چنانچه خدايتعالى
مىفرمايد خداوند همه اسماء را به آدم
آموخت و مولاى ما و همه موحدان على عليه
السلام فرمود: "تو
پندارى همين جرم صغيرى جهانى در نهاد تو
نهان است" بنابراين
آدمى با ملكيان ملكى است و با ملكوتيان
ملكوتى و با جبروتيان جبروتى و روايتشده
از آنحضرت و حضرت صادق عليهما السلام كه
فرمودند "بدان كه صورت انسانى بزرگترين
حجتهاى الهى استبر خلقش و او همان كتابى
است كه آنرا با دستخود نوشته است و او همان
هيكل است كه آنرا با حكمتخود بنايش نموده
و او است مجموعه صورت جهانيان و او است
مختصرى از لوح محفوظ و او بر هر غايبى شاهد
است و او است راه راستبهر گونه خير و نيكى
و همان راهى است كه در ميان بهشت و دوزخ
كشيده شده است." (9) حالا ملاحظه مىفرمائيد
اين ديد وسيع از انسان با ديد بسيارى از
روانشناسانى كه بقول اريك فروم اصل richFromm اصل
توجه به روح انسانى را فراموش كردند و منشا
انسان شناسى جديد شدند چقدر فرق دارد؟ بهتر
است عين سخن فروم را نقل كنم: "عليرغم
شخصيتهاى استثنائى نظير نيچه وكى يركه گارد
سنتبررسى روح آدمى با توجه به تقوى و
سعادت وى در روانشناسى به كنار نهاده شد.
روانشناسى آكادميك كه مىكوشيد به علوم
طبيعى و روشهاى آزمايشگاهى توزين و شمارش
تاسى جويد با همه چيز جز روح سر و كار داشت.
هم چنين مىكوشيد جنبههايى از انسان را
كه مىتوان آنها را در آزمايشگاه تحتبررسى
قرار داد آشكار سازد و مدعى بود كه وجدان،
داورى ارزشها، شناسايى خير و شر، مفاهيمى
ماوراء طبيعى و خارج از قلمرو روانشناسى
است، غالبا به مسايل كم اهميتى مىپرداخت
كه بيشتر مناسب با يك روش به ظاهر علمى بود
تا ابداع روشهاى تازه جهتبررسى مسايل
عمده انسانى، بدينسان روانشناسى بصورت
علمى درآمد كه فاقد موضوع اصلى خويش يعنى
روح انسان بود. (10) بدنبال
اين نظر و ديد وسيع از آدمى حضرت امام "ره"
فرمودهاند: "انسان
اين هيكل موجود، اين جثه موجود و اين حواس
موجود كه، احساسش مىكنيم نيست، به اين
معنا حيوانات و انسان مثل هم هستند، همه
مادى هستند، همه اين نحو ادراكات را دارند
يك قدرى كم و زياد. يك بعد انسان عبارت از
اين موجود فعلى كه داراى اين حواس و داراى
اين خواص هست مىباشد، بعدهاى ديگرش اصلا
به آن توجه نشده يا كم توجه شده است."
(11) و
در كلامى ديگر كه تا حدودى مراتب و عوالم
انسانى را مورد بحث قرار دادهاند مىفرمايند:
انسان داراى كيانى جامع است و برحسب مراتب
نزولى و صعودى داراى نشاهها و ظهورها. و
عوالم و مقدماتى است. از اينرو به حسب هر
نشاه و هر عالمى كه دارد او را زبانى است
مناسب آن مقام. (12) و
در يك جمله بطور خلاصه مىفرمايند: "در
عالم هيچ موجودى به پايه انسان نمىرسد.
انسان و ادراكاتش و قابليتش براى تربيتبايد
گفت غيرمتناهى است." (13) در
انسان شناسى امام آدمى در بدو تولد چيزى
بالفعل ندارد فقط توانايى و استعداد حركتبسوى
كمال در او به وديعت نهاده شده است. توجه به
اين نكته براى مربى و روشهاى تربيتى كه در
پيش مىگيرد حائز اهميت است. ملاحظه نمائيد
كه چه فرمودهاند: "نفس
در بدو فطرت خالى از هر نحو كمال و جمال و
نور و بهجت است، چنانچه خالى از متقابلات
آنها نيز هست. گويى صفحهاى استخالى از
مطلق نقوش نه داراى كمالات روحانى و نه متصف
به اضداد آن است. ولى نور استعداد و لياقتبراى
حصول هر مقامى در او وديعه گذاشته شده است و
فطرت او بر استقامت و خميره او مخمر به
انوار ذاتيه است." (14) اگر
كسى تمام اين مطالب امام را با هم نبيند و
مثلا فقط به جمله "گويى صفحهاى استخالى
از مطلق نقوش نه داراى كمالات روحانى و نه
متصف به اضداد آن است." توجه نمايد گمان
مىكند نظر امام (ره) همان نظر جان لاك و
كسانى كه قائل به فطرت و امكانات درونى
انسان نيستند مىباشد، اما بيانات بعدى
امام مشخص مىكند كه ايشان آدمى را داراى
نور استعداد و لياقت رسيدن به هر مقام مىداند.
در توضيح فطرت آدمى جملات زيادى از بنيان
گذار جمهورى اسلامى ايران نقل شده است كه به
ذكر بعضى از آنها مىپردازيم. "فطرت
خداجوئى در همه هست. كافر هم كه دارد ميرود
دنبال اينكه يك چيزى پيدا بكند خودش ملتفت
نيست كه دنبال كمال مطلق است، اينرا كمال
خيال كرده، هركسى هر عملى انجام مىدهد
براى اين است كه آن را يك خير و خوبى مىداند،
يك كمال مىداند اين دزدهاى سر گردنه هم
اينرا يك كمال مىدانند كه بروند دزدى
بكنند به هم فخر مىكنند همه دنبال كمالند
همه دنبال خدا هستند (15) . و
باز مىفرمايند يكى از فطرتهايى كه جميع
سلسله بنى الانسان مخمر به آن هستند فطرت
عشق به كمال است گرچه در تشخيص كمال و آنكه
كمال در چيست و محبوب و معشوق در كجاست مردم
كمال اختلاف را دارند. پس اين نور فطرت ما را
هدايت كرد به اينكه تمام قلوب سلسله بشر
متوجه به كمالى است كه نقصى ندارد و عاشق
جمال و كمالى هستند كه عيب ندارد و علمى كه
در او جهل نباشد و قدرت و سلطنتى كه عجز
همراه آن نباشد، حياتى كه موت نداشته باشد و
بالاخره كمال مطلق معشوق همه است." (16) اكنون
اگر درنگ كنيم و بخواهيم ببينيم روانشناسان
تا چهاندازه با نظريات حضرت امام (س)
هماهنگى دارند بايد سرى به " روانشناسى
كمال" بزنيم شايد اين جمله آلپورت Allport بيانى
ديگر از فطرت كمال خواهى انسان باشد كه گفته
است "رستگارى تنها از آن كسى است كه
پيوسته در پى هدفهايى باشد كه سرانجام به
طور كامل بدستنمى آيد" هم او گفته است
اموندسن پس از هر اكتشاف تازه بيدرنگ
برنامه اكتشاف تازهاى را مىريخت،انگيزه
و رهنمون كلى او اكتشاف دايمى بود، اما تا
زمانى كه منطقه كشف نشدهاى در عالم وجود
داشت اين هدف هيچگاه كاملا ارضا نمىشد.
ضرب المثل "هر چه بيشتر داشته باشى بيشتر
مىخواهى" بيان همين كمال خواهى و سيرى
ناپذيرى انسان است (17) گذشته از
آلبورت مزلو Abrahan Maslow هم
در بيان شخصيتسالم نكاتى را بيان كرده است
كه كاملا با مطالب حضرت امام (ره) در مورد
فطرت آدمى سازگار است. او در توضيح خصوصيات
انسان خواستار تحقق خود نكاتى را مطرح كرده
است كه بعضى از آنها عبارتند از ادراك صحيح
واقعيت پذيرش كلى طبيعت ديگران و خويشتن
خود انگيختگى، سادگى و طبيعى بودن توجه به
مسايل بيرون از خويشتن نياز به خلوت و
استقلال تازگى مداوم تجربههاى زندگى. و
بالاخره تجربههاى عارفانه يا تجربههاى
استعلائى. در
مورد نكته آخر مىگويد خواستاران تحقق
خودگاه وجد و سرور و حيرتى عميق و چيره گر
نظير تجربههاى ژرف دينى را تجربه مىكنند.
خود از اين تجربهها استعلا مىيابند
متعاليان بيشتر در قلمرو هستى زندگى مىكنند
به وضوح ازانگيزش والاترى برخوردارند و
تجربههاى اوجى را دارا هستند كه بصيرتى
روشنگرانه نسبتبه خودشان و جهانشان به
آنها مىبخشد، گرايششان بيشتر عارفانه،
شاعرانه و دينى است (18) آيا
اين تازگى مداوم تجربههاى زندگى و تجربههاى
عارفانه استعلائى بيانى ديگر از همان فطرت
كمال خواهى انسان نيست؟ روانشناسان
و روانكاوان ديگرى هم چون اريك فروم،
فرويد، يونگ، فرانكل و... در زمينه كمال جوئى
انسان مطالبى ذكر مىكنند كه خواندنى است.
(19) اما
يك تفاوت اساسى در نظريه حضرت امام رضوان ا...
عليه از كمال با اين آقايان وجود دارد و آن
اين است كه امام بزرگوار كمال اعلاى مطلوب
انسان را حضرت حق جل و علا مىدانند كه علم
و قدرت كامل و همه صفات ديگر از آن اوست.
شايد اين تعبير حافظ شيرازى بيان شاعرانه
حضرت امام (س) از كمال طلبى يا خداجوئى انسان
باشد كه همه كس طالب يار است چه هشيار و چه
مست همه جا خانه عشق است چه مسجد چه كنشتبطور
خلاصه مىتوان گفت انسان از نظر حضرت امام (س)
: 1-
موجودى است كه هيچ موجود ديگرى به پاى او
نمىرسد. 2-
ادراكات و قابليتهاى او براى تربيت غير
متناهى است. 3-
ابعاد زيادى دارد كه مورد توجه واقع نشده 4-
در آغاز خلقت از كمالات و نقائص خالى است 5-
در آغاز آفرينش نور استعداد و لياقتبراى
هر مقامى را دارد 6-
فطرتى كمال جو دارد. آنهم كمال بى نقص، كه
البته اين چنين وجود كاملى حضرت حق - سبحانه
و تعالى - است. 3-
اهداف تعليم و تربيت
قبل
از بيان اهداف تربيتيك نكته اساسى را ذكر
كنم و آن ضرورت و اهميت تربيت از ديدگاه
امام (ره) است. ايشان مىفرمايند: " آنقدر
كه انسان غير تربيتشده مضر استبه جوامع
هيچ شيطانى و هيچ حيوانى و هيچ موجودى آنقدر
مضر نيست و آنقدر كه انسان تربيتشده مفيد
استبراى جوامع هيچ ملائكهاى و هيچ
موجودى آنقدر مفيد نيست. اساس عالم بر تربيت
انسان است، انسان عصاره همه موجودات است و
فشرده تمام عوالم است و انبيا آمدهاند
براى اينكه اين عصاره بالقوه را بالفعل
كنند. (20) ملاحظه مىكنيد كه با توجه
به انسان شناسى امام تربيت انسان از ديدگاه
ايشان آنقدر مهم است كه ضرر هيچ موجودى را
به جوامع بالاتر از انسان تربيت نشده نمىدانند
و از آنطرف سود انسان تربيتيافته را
بالاتر از فرشتگان و همه موجودات مىدانند.
من نمىدانم مسئولين نظام ما و مسئولين
تعليم و تربيت انسانها در همه سطوح و مديران
و معلمان و دستاندركاران آموزش و پرورش به
عمق اين سخن قائد عظيم الشان دنياى اسلام در
عصر حاضر توجه كردهاند؟ و اگر توجه دارند -
كه بحمدا... دارند - مقدار توجهشان چقدر است؟
چقدر در تلاشند كه از هر هزينه غير ضرورى و
مستحب و تشريفاتى كم كنند و به تربيتبويژه
نسل جوان بپردازند. در
اينجا بد نيست مطلبى را از فردريك ماير نقل
كنم براى اينكه خودم و امثال خودم را در باب
ضرورت و اهميت تربيت و بيان حضرت امام رضوان
ا... تعالى عليه آگاهتر كرده باشم. وى مىگويد:
"سه روش عمده جهتحل مشكلات جهانى وجود
دارد نخست تغيير ناگهانى اوضاع اجتماعى
يعنى انقلاب. دومين وسيله كه ممكن استبدان
متوسل شويم جنگ است. بعد، پس از بيان عدم
موفقيت اين دو روش با توجه به تجربيات
تاريخى به اينجا مىرسد كه شق سوم تربيت
است و ادامه مىدهد تربيتبه آرامى و به
صورت سير تكاملى موثر مىافتد مدينه فاضله
را آنا ايجاد نمىكند. داروهاى سحرآميز نمىدهد
و وعدههاى بى قيد و شرط عرضه نمىدارد.
تربيت مستلزم كوشش و انضباط است. تربيتبشر
را متوجه امكانات خلاقه خود مىكند، تربيت
درواقع موثرترين حربه بشر براى بقاى اوست
(21) البته اين بنده خود به تفاوت ژرفاى
سخن امام راحل و آقاى ماير آگاهم فقط خواستم
كارسازى تربيت را از ديدگاه ديگران هم نقل
كرده باشم. هدف
اعلاى تربيت
"تمام
كوشش انبيا براى اين بوده است كه انسان را
بسازند، تعديل كنند انسان طبيعى را مبدل
كنند به يك انسان الهى (22) "اگر
انسان متعهد درست كرديد، انسان امين، انسان
معتقد به يك عالم ديگر انسان معتقد به خدا،
مومن به خدا، اگر اين انسان در دانشگاههاى
شما و ما تربيتشد مملكتتان را نجات مىدهد."
(23) "تمام
نكته آمدن انبيا اين است كه تربيت كنند اين
بشر را كه قابل از براى اين است كه تربيتبشود...
براى اينكه همانطورى كه اينجا زندگى
سعادتمند دارند آنجا هم زندگى سعادتمند
داشته باشند." (24) با
توجه به عبارات گذشته معلوم مىشود هدف
آرمانى و نهايى تربيت از ديدگاه حضرت امام (س)
اين است كه آدمى معتقد به مبدا و معاد ساخته
شود، آدمى كه هم در اين دنيا سعادتمندانه
زندگى كند و هم در عالم برزخ و قيامت داراى
سعادت باشد. هدفهاى
ميانى تربيت "تمام جهاتى كه در اين عالم
هستبرگردانند به همان جهت توحيدى الهى و
ساير حركتها چه حركتهاى قلبى باشد و چه
حركتهاى خيالى باشد و چه حركتهاى جوارحى
باشد." (25) در
جاى ديگرى فرمودهاند: "...
اسلام مىخواهد انسان را يك انسانى بسازد
جامع، يعنى رشد به آنطور كه هستبدهد از حظ
طبيعت دارد رشد طبيعى به او بدهد، حظ برزخيت
دارد رشد برزخيتبه او بدهد، حظ روحانيت
دارد رشد روحانيتبه او بدهد، حظ عقلانيت
دارد رشد قلانيتبه او بدهدحظ اولوهيت
دارد رشد الوهيتبه او بدهد..." (26) در
اين عبارتها هدفهاى زير مطرح شده است 1- رشد
طبيعى كه همان رشد در زمينه بدنى و زيستى و
توجه به خواستههاى مربوط به آنها است. 2-
رشد عقلانى كه پرورش قدرت تعقل است. 3-
رشد معنوى و الهى و پرورش حركات قلب و خيال
در پرتو دستورات الهى امام بزرگوار در عين
توجه هر چه بيشتر به الهى شدن و تزكيه آدم از
تربيت اجتماعى و سياسى او غفلت نفرموده و با
بيان مطالب زير: "آقايان
كه تربيتبچهها را مىكنند مسايل سياسى
روز را هم به آنها تعليم بكنند... يك بچهاى
كه از مدرسه بيرون مىآيد بايد مسايل دينى
اش را بلد باشد مسايل نماز و روزه اش را
بداند هم تربيتهاى علمى بشود و هم تربيتسياسى..."
(27) دو هدف را به هدفهاى قبلى اضافه
فرمودهاند 4- تربيت علمى يعنى پرورش در
زمينه علوم و دانشهاى روز. 5-
تربيتسياسى و آگاه شدن از مسايلى كه در
اطراف دانش آموزان مىگذرد. عمق
و وسعت هدفهاى انبيا
"انبيا
به شما كار دارند، توى صندوقخانه ات هم كه
هستى به تو كار دارند، هيچكس نيست. لكن حكم
خدا هست دنبال شما، آنها مىخواهند يك
انسانى تربيت كنند كه خلوتش و جلوتش فرقى
نداشته باشد..." (28) اين هدف نيز
مستقلا قابل دقت است. هيچ مكتب تربيتى تا
اين حد در سراسر زندگى آدمى و عمق حيات او
نفوذ ندارد. هركه هستى در هرحال و در هر مكان
بايد بدانى مربى و ناظر اصلى متوجه تو است. و
چون انسان اين چنين شد و تمام دستورات
تربيتى را از يك مبدا گرفت آشكار و نهان او
يكى خواهد شد، نتيجه، پرورش انسانى استسالم،
خالى از تضاد، بركنار از تنش، آدمى صاف و
سالم و يكرنگ و چقدر از اين قبيل افراد كم
داريم؟ بگذرم و بحث هدفها را به همين جا
پايان برم كه اگر بخواهم عنان قلم را كاملا
و بطور مشروح در اختيار بيان هدفها از ديد
امام راحل (س) قرار دهم بايد صفحات زيادى را
به همين امر اختصاص دهم. اصول
تربيت
اگر
اصل را به معناى راهنماى عملى تربيتبگيريم
ملاحظه مىكنيم كهامام خمينى (س) اصولى را
مورد توجه قرار دادهاند فقط كه به يكى از
آنها اشاره مىكنيم 1-
تقدم تزكيه بر تعليم "اگر
اساتيد دانشگاه فقط همشان اين باشد كه درس
بگويند... فقط بنايشان بر اين باشد كه تعليم
كنند اينها را پهلويش تربيت نباشد تربيت
معنوى نباشد از دانشگاه آنها مىآيد بيرون
كه فساد مىكنند. حوزههاى علمى هم
همينطور است اگر در حوزههاى علمى قديمى
تهذيب نباشد، اخلاق نباشد آموزش معنوى
نباشد فقط آموزش علمى باشد فقط علم در كار
باشد، آنجا هم افرادى از آن خواهند بيرون
بيايند كه دنيا را هلاك مىكنند..." (29) "اگر
نفوس تزكيه نشده و تربيت نشده باشند وارد
بشوند در هر صحنه، در صحنه توحيد، در صحنه
معارف الهى، در صحنه فلسفه، در صحنه فقه و
فقاهت، در صحنه سياست در هر صحنهاى كه
وارد بشود، اشخاصى كه تزكيه نشدند و تصفيه
نشدند... خطر اينها بر بشر خطرهاى بزرگ است..."
(30) عوامل
موثر بر تعليم و تربيت:
همانطور
كه قبلا معلوم شد، ديد حضرت امام (ره) به تبع
هستى شناسى وى ديدى وسيع و عميق است. ازجمله
در مورد عوامل موثر بر تعليم و تربيت از
نقطههاى آغازين تشكيل نطفه، به زمينههاى
مختلف ارثى عنايت كرده و عواملى را پيش از
تولد و يكدسته عوامل ديگر را بعداز تولد
موثر در سعادت و شقاوت آدمى مىدانند. براى
روشن شدن نظر آن بزرگوار، فشرده بحثى را كه
استاد دكتر عبدالكريم بى آزار شيرازى در
مقاله "تربيتپذيرى و عوامل موثر بر آن"
از كتاب انوارالهداية حضرت امام خمينى (س)
در برابر نظر مرحوم آيت ا... خراسانى صاحب
كفاية در مورد خبثباطن و ذاتى بودن سعادت
و شقاوت مطرح فرمودهاند به اطلاع خواننده
ارجمند مىرسانم. مرحوم
آخوند خراسانى در كفايه مىنويسد: "گناه
و عصيان اگرچه به اختيار شقى نيست اما وى با
سؤ سريره و خبثباطن دستبه گناه مىزند و
وقتى كار به اينجا رسيد، اشكال منتفى و سوال
قطع مىشود زيراكه چيزهاى ذاتى، ثبوت آن
براى ذات ضرورى است. بعد به حديث السعيد
سعيد فى بطن امه والشقى شقى فى بطن امه و
احاديث ديگر استناد مىنمايد امام امت
رحمةا... عليه اين نظر را اشتباه دانسته و
در يك عبارت فنى فلسفى مىفرمايند: "تفاوت
افراد انسان و امتيازات فردى، بحسب هويت
وجودى و عوارض شخصى است كه آن نشانههايى
براى هويتبسيط وجودى است نه بحسب ماهيت و
لوازم آن، و تفاوت وجودى ذاتى اشياء نيست،
بنابراين اختلاف فردى به جعل جاعل است نه به
ذات" بعد اختلاف انسانها را معلول عوامل
قبل از تولد و بعداز تولد، بصورت زير، مىدانند:
1-
عوامل قبل از تولد:
الف:
تاثير عوامل غذايى در ايجاد اختلاف ميان
نطفه ها ب:
اختلاف صلبهاى پدران ج:
اختلاف رحمهاى مادران و:
حلال يا حرام يا شبه ناك بودن غذاى والدين ه:
رعايت كردن يا نكردن دستورات و آداب دينى در
آميزش 2-
عوامل بعداز تولد:
الف:
شيرخوارگى و خصوصيات زن شيردهنده ب:
تربيت ايام كودكى ج:
تربيت دوران بلوغ د:
دوستان و معاشرين ه:
محيط شهر و روستا و محل زندگى و:
مطالعه علوم گوناگون ز:
رعايت آداب شرعى در زندگى (31) در
تربيت ايام كودكى مادر را داراى نقش محورى
دانسته و مىفرمايند: "دامن
مادر بزرگترين مدرسهاى است كه بچه در آنجا
تربيت مىشود. آنچه كه بچه از مادر مىشنود
غير از آن چيزى [است] كه از معلم مىشنود.
بچه از مادر بهتر مىشنود تا از معلم. در
دامن مادر بهتر تربيت مىشود تا در جوار
پدر تا در جوار معلم" (32) "مادرها
بيشتر مسئول هستند و مادرها اشرف هستند،
شرافت مادرى از شرافت پدرى بيشتر است تاثير
مادر هم در روحيه اطفال از تاثير پدر بيشتر
است" (33) روشهاى
تربيتى
با
توجه به مقدماتى كه گذشت و مخصوصا با عنايتبه
هدفهاى تربيتى از ديدگاه امام راحل (س) و
ازجمله هدف آرمانى تبديل انسان طبيعى به
انسان الهى بايد روشهاى تربيتى را از نظر آن
مربى بزرگ تا حدودى كه اين مقاله اقتضا مىكند
- نه به صورت تفصيلى و كامل - مورد مطالعه
قرار دهيم. 1-
روش تفكر:
امام
(س) مىفرمايند: "بدان كه اول شرط مجاهده
با نفس و حركتبه جانب حق
تعالى تفكر است... و تفكر در اين مقام عبارت
است از آن كه انسان لااقل در هر شب و روزى
مقدارى - ولو كم هم باشد - فكر كند كه آيا
مولاى او كه او را در اين دنيا آورده و تمام
اسباب آسايش و راحت را از براى او فراهم
كرده و بدن سالم و قواى صحيحه كه هريك داراى
منافعى است كه عقل هركس را حيران مىكند به
او عنايت كرده و اين همه بسط بساط نعمت و
رحمت كرده و از طرفى هم اين همه انبيا را
فرستاده و كتاب نازل كرده و راهنمايىها
نموده و دعوتها كرده... آيا
وظيفه ما با اين مولاى مالك الملوك چيست؟ آيا
تمام اين بساط فقط براى همين حيات حيوانى و
اداره كردن شهوات است كه با تمام حيوانات
نزديك هستيم يا مقصود ديگرى در كار است؟ ...
اگر انسان عاقل لحظهاى فكر كند مىفهمد
كه مقصود از اين بساط چيز ديگر است. (34) در
جاى ديگر مىفرمايند: "بدان
كه از براى تفكر فضيلتبسيار است و تفكر
مفتاح ابواب معارف و كليد خزائن كمالات و
علوم است و مقدمه لازمه حتميه سلوك انسانيت
است و در قرآن شريف و احاديث كريمه تعظيم
بليغ و تمجيد كامل از آن گرديده و از تارك آن
تعيير و تكذيب شده... " (35) اگر
بخواهيم در مورد اهميت استفاده از تفكر و
اينكه چگونه كليد خزائن كمالات و علوم است و
چه آثارى ازانديشه كردن در زمينه تحول و
تكامل مادى و معنوى براى بشر بوجود آمده استبحثى
داشته باشيم از مقصد باز مىمانيم. فقط
لازم است اشاره كنم كه در دنياى امروز در
مورد اينكه تفكر يك روش تعليم و تربيتى است
كمتر كسى شك دارد و حتى بعضى از متخصصان
تعليم و تربيت در اين زمينه كتاب "تفكر
منطقى روش تعليم و تربيت" را نگاشتهاند
كه به فارسى هم ترجمه شده است (36) . يك
بحث جالب اين كتاب اين عنوان را دارد كه "هر
كلاسى ممكن است مركز تفكر باشد" و در ضمن
گفتارى كه تحت عنوان مذكور آمده است نكته
مهمى ذكر شده است كه بايد مورد توجه همه
آگاهان تعليم و تربيت و پويندگان راه امام
در مدارس و دانشگاهها قرار گيرد و آن اين
است كه پرورش تفكر در شاگردان بايد اساس
فعاليتهاى تربيتى را تشكيل دهد. اين
نكته را هم اضافه بايد كرد كه تفكر در فرهنگ
اسلامى از جهت هدف و پارهاى جهات ديگر عين
آنچهانديشمندان غربى از تفكر منظور دارند
نيست، ولى در اصل اينكه تفكر روش اساسى
تعليم و تربيت است اتفاق نظر وجود دارد. استقلال
در تفكر:
در
ادامه روش تفكر اين نكته را اضافه مى
كنيم كه حضرت امام (س) به استقلال در تفكر
اهميت زيادى داده و فرمودهاند: "تا تمام
حيثيتخودمان را نفهميم كه چى بوديم، در
تاريخ چه بوده و چه هستيم، چه داريم؟ تا
اينها را نفهميم استقلال نمىتوانيم پيدا
كنيم، تا فكر شما مستقل نباشد كشور شما
مستقل نمىشود، برويد دنبال اينكه فكرتان
را مستقل كنيد" (37) آن
بزرگوار بدرستى مىدانستند كه دشمنان ما
در شيوههاى فكر كردن ما هم نفوذ كردهاند
و فكر كردن را بنوعى كه خودشان مىخواهند و
بنفع آنها است تبليغ كردهاند. با توجه به
نكات اوليه اين فراز از سخنان امام بخوبى
فهميده مىشود كه ايشان به اين مطلب عنايت
داشتهاند كه بيگانگان ما را تحقير كردهاند
سوابق درخشان علمى و فلسفى و فرهنگى ما را
منكر شدهاند و همانطور كه روش فكر كردن را
به ملتهايى كه تمدن درخشانى نداشتهاند
القا كردهاند، مىخواهند بما هم القا
كنند ولى ما بايد فكر مستقل داشته باشيم، به
گنجينه گرانبهاى تاريخى گذشته رجوع كنيم تا
ملاحظه كنيم چه بودهايم و وضع حاضر را با
گذشته مقايسه كنيم تا بدانيم چه هستيم و با
استقلالانديشه و تكيه برانديشه خودمان مىتوانيم
كشور را استقلال بخشيم. 2-
روش آگاهى بخشى و بينش دهى:
يكى
از شيوههاى تربيت آگاه كردن مردم به مسايل
و موضوعات است. البته صرف آگاهى بر حقايق و
خوبىها براى حركت تكاملى و تربيتى كافى
نيست، اما ريشه پارهاى
از اعمال غلط و رفتارهاى ناصواب ما انسانها
ناشى از عدم آگاهى ما است. يكى از ياران امام
نقل مىكنند كه روزى در نجف در جمع دوستان
فرمودند: "چه دستهاى در مبارزه پيروز مىشوند
و چه دستهاى هستند كه ناكام مىمانند؟
اگر كسانى كه مى
خواهند كار بكنند صرفا سياسى باشند و
كارهايشان جز از چارچوب سياست تجاوز نكند
اينها پيروز نمىشوند. اين مساله را ما به
تجربه در ايران ديديم كه افراد صد در صد
سياسى كه سياستمدار بزرگى هم بودند پس از
پيروزى از صحنه سياستخارج و بكلى فراموش
شدند. اگر كار صرفا سياسى باشد چنين حالتى
پيدا مىكند... ولى اگر اين سياست و فعاليتهاى
سياسى منظم بشود به رنگ دين و آ ن صبغة ا... با
آن باشد كه سياست دينى باشد، سياستى كه خدا
خواسته، چون يكطرفش بسته به خدا است اين
هميشگى است" (38) در
جمع پزشكان فرمودهاند "...چيزهايى كه
براى خدا است اينها دايم است، هميشگى است
چيزهايى كه براى طبيعت و ماده است. .. از بين
مىروند... شما پزشكان توجه كنيد كه
اغراضتان مادى نباشد، اغراض الهى باشد..."
(39) در
سراسر آثار مكتوب و شفاهى آن بزرگمرد اين
نوع بينش دهى، اين آگاهى بخشى كه كار براى
خدا، به علت ارتباطش با او كه دايمى است،
پايدار خواهد ماند بسيار بچشم مىخورد. اين
توجه به پيوند اعمال با صبغه الهى بود كه
اين همه پير و جوان را وارد جريان انقلاب
كرد، در هشتسال دفاع مقدس، حماسهها
آفريد و هنوز هم بحمدالله - در عده معتنابهى
از مردم نفوذ دارد. نوعى
ديگر از بينش دهى امام رحمة ا... عليه كه
برخاسته از متون اسلامى است توجه دادن به
دشمن هم خانه نفس است. چنانكه فرمودهاند: "اعدا
عدوك همين نفس است كه در انسان است، اين از
همه دشمنها براى انسان دشمن تر است. همه
دشمنهاى عالم آنقدرى كه از آنها مىآيد
اين است كه انسان را بكشند، زجرش بدهند، اما
آنكه بين جنبيك، آن نفس اماره انسان، غير
اين است كه انسان را بكشد انسانيت را مىكشد.
همه عالم جمع بشوند كه انسانيتشما را
بكشند تا آن چيزى كه در خود شما هست، آن
نباشد و تغيير نكند كسى نمىتواند..."
(40) 3-
روش تحريك عواطف:
امام
خمينى (ره) نه تنها از عواطف مذهبى و ملى
مردم ما در جهت تربيت فردى و اجتماعى و
مصالح خود مردم استفاده بجا و كامل نمود و
مثلا فرمود: "اين طبقه محترم زنها كه در
جنوب تهران و در شهر قم و در ساير شهرها
هستند، همين خانمهاى محجبه، همينها كه
مظهر عفاف هستند در نهضت پيشقدم بودند و در
ايثار مال هم پيشقدم" (41) از عواطف
مذهبى ديگران هم در مسير تربيت آنها بهره
برد و آنها را برانگيخت. يكى از ياران امام
در مصاحبهاى فرمودهاند: "شب تولد حضرت
مسيح پيامى براى مسيحيان جهان دادند كه
خبرگزاريها پخش كردند و در كنار اين پيام
بما دستور دادند كه اين هدايائى كه از ايران
آوردند تقسيم كنيد به اهالى نوفل لوشاتو. ما
آنها را همراه يك شاخه گل تقسيم كرديم. من
يادم هست در يكى از خانه هائى كه هديه بردم
خانمى در را باز كرد، هديه امام را دادم،
چنان هيجان زده شد كه قطرات اشك از چهره اش
فرو ريخت." (42) بعد
اضافه مىكنند كه يك ساواكى روزى براى
اينكه به دولت فرانسه بگويد كه آمدن امام
امنيت محل نوفل لوشاتو را بهم ريخته بصورت
يكى از فرانسويان سيلى زد. اما آن فرانسوى
از اين عمل به پليس شكايت نكرد زيرا قصد آن
فرد ساواكى را فهميده بود. 4-
روش عبرت آموزى:
يكى
از روشهايى كه مىتواند بدنبال روش تفكر و
آگاهى دهى آيد روش عبرت آموزى است امام (س)
درمورد عبرت گرفتن از حوادث تاريخى،
مخصوصا، اصرار دارند. ملاحظه نمائيد "ما
بايد از تاريخ عبرت بگيريم، آن وقت كه يك
دولت قوى ما داشتيم مثل دولت عثمانى در
مقابل شوروى، در مقابل ژاپن مىايستاد و
گاه غلبه مىكرد. دشمنان ما وقتى سلطه پيدا
كردند اين مملكت پهناور را تكه تكه كردند و
هركدام را به دستيكى از عمال خودشان دادند
و بين آنها مع الاسف تفرقهانداختند و اين
موجب شد كه مسلمين و اسلام ضعيف شد و
مستعمرين بر ما غلبه كردند، ما بايد از اين
امور عبرت بگيريم و دولتهاى ما از اين معانى
و از اين امر تاريخى عبرت بگيرند و اختلافات
خودشان را رفع كنند. اگر اينها با هم مجتمع
بشوند يك قدرتى خواهند داشت كه هيچ قدرتى با
آنها معارضه نمىكند البته بشرط ايمان
كامل..." (43) "ما
بايد از اين مسائل تاريخى عبرت بگيريم و ما
آنطور نباشيم تا آنطور نشويم. برادرها همه
مردم با شما، با بالاتريها يك جورند. اگر با
مردم خوب رفتار كنيد، براى خودتان هست و اگر
با مردم خداى نخواسته بد رفتار كنيد به ضرر
خود شماست، آنقدر كه ظالم ضرر مىبرد از
ظلمش، مظلوم از ظلم ظالم، آنقدر ضرر نمىبرد."
(44) اين
روش بيشتر در تربيتسياسى مردم، وحدت و عدم
اختلاف، خوب رفتار كردن دولتمردان با مردم
و... مورد توجه امام (س) بوده است. 5-
روش تكريم و تشويق
امام
رحمة ا... عليه با تكريم از مردم و گروههاى
مختلف آنها، هم حقارت چند صد ساله را از
آنها گرفتند و هم به آنها عزت دادند و هم
آنها را براى كارهاى بزرگ تربيت كردند.
نمونههاى زير از فرمايشهاى امام مويد اين
روش است. "مهم
اين است كه ايرانيها بفهمند كه خودشان مىتوانند
كار بكنند. در اين طول زمان اين معنا را همچو
كرده بودند كه ايرانيها چيزى نيستند و بايد
همه چيز را بروند از خارج بياورند. از اروپا
بياورند، از امريكا بياورند... ايران
افرادش، مردمش از ساير افراد كمتر نيستند،
بلكه از بسيارى از نژادها بالاترند..."
(45) "مردم
خيلى خوبند، شايد نظير ملت ايران در هيچ جا
نباشد... من گاهى در ذهنم اين معنا مىآيد كه
اگر چنانچه در آخرت - خودم را مىگويم - جهنم
بروم و آن كسى كه به خيال اينكه من آدم هستم
براى من يك كارى كرده است در بهشتباشد چه
جواب بدهم... اين مردم خوبند، اين خوبها را
نگه داريد، اين مردم خوب را با خودتان همراه
بكنيد" (46) "زن
انسان است، آنهم يك انسان بزرگ. زن مربى
جامعه است... سعادت و شقاوت كشورها بسته به
وجود زن است... شما بانوان اثبات كرديد كه در
صف جلو هستيد، شما اثبات كرديد كه مقدم بر
مردها هستيد... زندانهاى شاه از زنان شيردل و
شجاع مملو است. جلسات سياسى كه زنان در
شهرهاى مختلف ايران بپا مىكنند كم نيست...
بايد تشكر كنيم از خانمها كه در اين نهضتيك
قدم راسخى داشتند و يك كمك بزرگى به ملت
كردند. اين خانمها بودند كه وقتى به
خيابانها و كوچهها ريختند و فرياد زدند
تشجيع كردند مردها را و قدرتهاى آنها را چند
مقابل كردند..." (47) "الفاظ
كوتاه هستند كه از شما برادران و از اين
چهرههاى نورانى مستعد شهادت مديحه بگويند
شماها موجب سرافرازى همه لتشديد ما به
وجود شما افتخار مىكنيم..." (48) "ما
مكلفيم تا افراد را در هر رشته تشويق بكنيم
تا امثالشان زياد شود." (49) "اين
نهضت مال شماستبلكه بايد بگويم اين
كودكهاى كوچك... اينها سهمشان بيشتر استبراى
اينكه اين كودكان عزيز با اينكه كوچك
هستند، ضعيف هستند معذلك در اين نهضتها
شركت كردهاند... پا به پاى بزرگسالان نهضت
را پيش بردهاند" (50) ملاحظه
مىنمائيد كه امام بزرگوار غير از اينكه
بارها ملت را - بطور اعم - تكريم كرده، و
تشويق نموده و نسبتبه بسيارى از مردم
همزمان پيامبران و پيامبر عظيم الشان
خودمان، برتر دانستهاند، اقشار مختلف
مردم را - بطور ويژه - مورد محبت و تكريم قرار
دادهاند و سهم بچهها را در پيشبرد حركت
اسلامى - ملى از ياد نبرده و اينهمه از آنها
قدرشناسى نمودهاند. 6-
روش تكرار و تلقين:
يكى
از روشهاى تعليم و تربيت تكرار آگاهانه
مطلبى است كه مىخواهيم آموزش دهيم كسى هم
كه مىخواهد چيزى ياد بگيرد - نسبتبه
توانايى حافظه اش - بايد مهارت يا موضوع
مورد يادگيرى را تكرار كند. امام امت در
مورد تكرار فرمودهاند: "شما مى
دانيد كه قرآن كتاب معجزه است و در عين حال
در قرآن راجع به مسائل تكرار زياد است. براى
اينكه قرآن براى رشد مردم آمده است. براى
انسان سازى، مسائلى كه براى ساختمان انسان
است نمىشود يك دفعه بگويند و از آن رد
بشوند، بايد هى بخوانند، توى گوشش مكرر
بخوانند تلقين با يكدفعه درست نمىشود. اگر
بخواهيد بچهاى را تربيت كنيد، بايد يك
مساله را چندين دفعه، با چند زبان، با چند
وضع به او بخوانيد. مطلب يكى باشد لكن طرز
بيانش [مختلف"] (51) در
مورد تلقين گاهى حضرت امام بصراحت از آن ياد
كرده و فرمودهاند: "بايد خودمان به
خودمان تلقين كنيم كه ما مستقليم، ما بايد
مستقل باشيم و نبايد دستمان را بديگرى دراز
كنيم... پسرم چه خوب استبه خود تلقين كنى و
به باور خود بياورى يك واقعيت را كه مدح
مداحان و ثناى ثناجويان چه بسا انسان را به
هلاكتبرساند و از تهذيب دورتر سازد... هيچ
وقت فكر نكنيد كه نمىتوانيد، هميشه فكر
كنيد كه مىتوانيد" (52) گاهى
هم به مردم تلقين كرده و بيان داشتهاند كه:
"در هر صورت اين را مىخواستم عرض بكنم
به شما كه شجاع باشيد در گرفتاريها كه مىآيد،
پا برجا باشيد، مايوس هيچ وقت نشويداى ملت
عزيز قوى باش كه پشتيبان تو خدا است"
(53) حضرت
امام رحمةا... عليه از اين دست مطالب كه در
آنها ايمان، اتكال به حضرت حق، اميدوارى،
شجاعت، استقامت، نترسيدن، استقلال راى،
استقلال اقتصادى و صنعتى را دايم به مردم
القاء كردهاند، بسيار دارند و اميد است
اين تلقينها همواره در جان و روح مردم ما
باقى بماند. 7-
روش استفاده از دشمن:
ما
انسانها، صرفنظر از تعدادى بسياراندك، نه
تنها حاضر نيستيم از دشمنان خود درس
بگيريم، كه غالبا درصدد انتقام از آنها
هستيم، اما پيشواى عزيز ما در تربيتيك روش
را استفاده از دشمن مىداند و مى
فرمايد: "انسان خودش هم نمىتواند بفهمد
چكاره است. انسان بايد يك كسى كه دشمن او
هست، پيش او برود، ببيند قضاوت او نسبتبه
اين چه هست تا عيبهاى خودش را بتواند بفهمد
انسان نمىتواند از دوستان خودش تعليم
بگيرد، انسان بايد از دشمنان تعليم بگيرد.
وقتى كه يك صحبتى مىكند ببيند دشمنها چه
مىگويند و تفكر كند كه عيبها را دشمنها
مىفهمند" (54) شايد
مبناى اين سخن امام فرموده پيامبر بزرگوار
باشد كه حبك الشى يعمى و يصم. دوستان ما
بخاطر علاقه و محبت عيوب ما را يا نمىبينند
يا كمتر از آنچه هست درك مىكنند. دشمن چون
با نظر انتقادى و عيب جويانه مىنگرد مىتواند
كمك زيادى به تكامل و تربيت ما بكند. ايكاش
ما اراتمندان به آن عزيز از دست رفته، بويژه
مسئولين و دستاندر كاران امور اجرائى به
همين نكته عمل مىكرديم و در عيوبى كه
دشمنان (نه دشمنان حتى دوستان علاقمند به ما)
در ما مىبينند تفكر مىنموديم و تلاش
پيوستهاى در برطرف كردن آنها بعمل مىآورديم.
در اينصورت وضع ما بمراتب از آنچه داريم
بهتر نبود؟ 8-
روش مراقبه و محاسبه:
امام
راحل (س) در كتاب نقطه عطف (صفحه 18- 17) فرزند
دلبندش را مخاطب به اين خطاب قرار دادهاند:
"سعى كن در اين قدم اول موفق شوى كه در
روزگار جوانى آسانتر و موفقيت آميزتر است.
مگذار مثل پدرت پير شوى كه يا در جا زنى و يا
به عقب برگردى و اين محتاج مراقبه و محاسبه
است." در كتاب شريف چهل حديث فصلى دارند
تحت عنوان "مشارطه و مراقبه و محاسبه"
كه به نكاتى از آن اشاره مىشود: "و
از امورى كه لازم استبراى مجاهد مشارطه و
مراقبه و محاسبه است. مشارطه آن است كه در
اول روز مثلا با خود شرط كند كه امروز
برخلاف فرموده خداوند تبارك و تعالى رفتار
نكند... و پس از اين مشارطه بايد وارد مراقبه
شوى و آن چنانت كه در تمام مدت شرط متوجه عمل
به آن باشى... و به همين حال باشى تا شب كه
موقع محاسبه است و آن عبارت است از اينكه
حساب نفس را بكشى در اين شرطى كه با خداى خود
كردى كه آيا بجا آوردى، و با ولى نعمتخود
در اين معامله جزئى خيانت نكردى؟ " آدمى
با توجه به هدف تربيتى اسلام عزيز كه گفته
شد تبديل انسان طبيعى به انسان الهى استبايد
به دقت از اين روش سود جويد، شرط كردن،
مراقبت و مواظبتخود براى عمل بشرط و حساب
خود را كشيدن و بازپس دادن. بويژه كه امام در
فراز اول نقل شده از ايشان و در بسيارى از
موارد ديگر جوانان را به اين نكته آگاه مىكنند
كه اين مشارطه و مراقبه بايد از آن روزگار
كه آسانتر استشروع شود. اگر همه يا
اكثريتى از معلمان و استادان كشور ما فقط به
اين روش عمل كنند و خيل عظيم دانش آموزان و
دانشجويان را با اين شيوه تربيتى آشنا
نمايند در مدت كوتاهى بسيارى از گرفتاريهاى
ما حل خواهد شد. 9-
روش نصيحت و خيرخواهى:
در
ابتداى اين روش بايد متذكر اين نكته شويم كه
در چند دهه گذشته بسيارى از نويسندگان غرب
زده و شرق زده، پيوسته نوشتهاند كه نصيحت
اثر ندارد، نبايد كسى را نصيحت كرد و... اين
تكرار دايمى بر بى
نتيجه بودن نصيحتحتى در توده مردم هم
متاسفانه اثر كرده است. در رد مطلب اين قبيل
نويسندگان كه بطور كلى نصيحت را بى
اثر دانستهاند كافى استبگوئيم به تاثير
نصايح امام بزرگوار بويژه در سالهاى اول
انقلاب و در طول دفاع مقدس بنگريد. بعد
ببينيد نصيحتهاى ايشان چقدر موثر بود و چه
حركتى در مردم ايجاد كرده بود. بلى ما منكر
تاثير نكردن پارهاى از نصايح نيستيم اما
بايد ديد آنجا چرا اثر نكرده است؟ آنچه در
طول اين مدت به چشم ديديم اين است كه اگر
ناصحى خود اول عامل به نصيحتبود و از روى
خيرخواهى ديگران را پند داد و شيوه درستى در
انتقال پيام خود برگزيد مسلما موثر است. به
همين جهت امام راحل در بيانات زير به نصيحت
پرداختهاند: "نصيحت
از واجبات است، تركش شايد از كبائر باشد، از
شاه گرفته تا اين آقايان تا آخر مملكت همه
را علماء بايد نصيحت كنند. ارشاد مردم ولو
اينكه خوب باشند يك امر راجح استخداى
تبارك و تعالى پيغمبر را نصيحت مىكند. امر
به تقوى مىكند" (55) در
پاسخ نامهاى كه بچهها براى ايشان نوشته
بودند با كمال صفا مرقوم داشتهاند: "چه
خوب بود كه نصيحتى را كه در نظر داشتيد مىنوشتيد
ما همه محتاج به نصيحت هستيم و نصيحتشما
عزيزان بى غرضانه و از روى صفاى قلب است.
اكنون بعنوان پدر پيرى شما عزيزان را نصيحت
مىكنم كه در تحصيل علم و فرا گرفتن دانش و
اخلاق و كردار نيكو كوشا باشيد." (56) 10-
روش الگوئى:
يكى
از روشهايى كه همواره بشر در تربيت از آن
بهره برده است روش الگويى است. ارائه يك
نمونه و مدل تربيتى چه در موارد جزيى و چه در
حد نسبتا كلى از شيوههايى است كه در تربيت
مورد نظر و عمل ما انسانها بوده است. رفتارى
يا رفتارهايى را در كسانى سرمشق قرار داده
يا سعى كردهايم آنگونه عمل كنيم يا ديگران
را به عمل كردن بمانند آن رفتارها تشويق
كردهايم. مباحث مفصلى كه در عرفان و اخلاق
تحت عنوان "انسان كامل" آمده است. نيز
بيانگر تلاشى است كه انسان براى عرضه الگو و
نمونه كامل انسانى بعمل آورده است. امام در
بيان الگو بودن مربيان براى ايجاد اثر
تربيتى در ديگران مطالب زيادى دارند كه دو
نمونه از آنها را ذكر مىكنيم: "اول
خودتان را اصلاح كنيد، اول مهذب بشويد،
تعليمات اسلامى را كه براى آدم
سازى است، آن تعليمات را عمل بكنيد و بعد هم
جوانها را، بچهها را، تربيت كنيد."
(57) در جاى ديگرى مىفرمايند: "هر
اصلاحى نقطه اولش خود انسان است اگر چنانچه
خود انسان تربيت نشود نمى
تواند ديگران را تربيت كند، از اين جهت آن
چيزى كه بر همه ما لازم است ابتدا كردن به
نفس خودمان است و قانع نشدن به اينكه همان
ظاهر درستشود و از قلبمان شروع كنيم،
مغزمان شروع كنيم و هر روز دنبال اين باشيم
كه روز دوممان بهتر از روز اولمان باشد. "
(58) حاصل
اين دو مطلب اين است كه تربيتخود و نمونه و
سرمشق قرار گرفتن براى عمل ديگران مقدم بر
تربيت ديگران است. كسى كه خود را اصلاح
نكرده و پرورش نداده چگونه مىتواند تاثير
تربيتى بر ديگران داشته باشد؟ تا
اينجا با توجه به معيارهايى كه در مورد
فيلسوف تربيتى گفتيم معلوم شد امام
راحل (س)، در مورد انسان و جهان و ابعاد
وجودى انسان و اهداف و اصول و روشهاى تربيتى
چه نظراتى اظهار فرمودهاند. اينك به نكته
چهارم مىرسيم و آن اين است كه معلوم كنيم 4-
تضادى بينانديشهها و گفتار و رفتار امام
(س) وجود نداشته است. مقدمتا
عرض مىكنيم كه در ميان متفكران كمتر
اشخاصى را مىتوان يافت كه در ميانانديشهها
و آراء ايشان در طول زندگى تغيير و تضاد
بروز نكرده يا بين راى و عمل آنها توافق و
سازگارى وجود داشته باشد. اين تضاد فكر و
عمل عاملى در جهت كم اثر كردن نظرات تربيتى
عدهاى ازانديشمندان گرديده است. امام
بزرگوار (س) ازجمله مردانى است كه به علت
اتكاء به مبانى الهى اسلام، تضادى بينانديشهها
و گفتار و رفتارش بوجود نيامده است. او
نه تنها از آغاز نهضت، بلكه از نخستين
روزهاى حركت فكرى خويش هر پديده و تحولى را
در پهنه هستى از آفريدگار دانست و تا لحظه
آخر عمر كمترين تزلزلى در عقيده اش بوجود
نيامد. او كتاب كشف اسرار را با آيه شريفه:
قل انما اعظكم بواحده ان تقوموالله مثنى و
فردى ثم تتفكروا شروع كرد و در طول سالهاى
انقلاب بارها و بارها همين آيه شريفه را به
شنوندگان سخنان ارزشمند خويش گوشزد كرد و
از همه خواستبراى خدا و بهانگيزه الهى
حركت كنند. از
روزگار جوانى كه جز در حوزه علميه قم شناخته
نشده بود، مردم را به تهذيب دعوت كرد و تا
آخرين سال زندگى خود از اين هدف اعلاى
تربيتى دستبرنداشت. با همه قدرتى كه در
رهبرى سياسى بزرگترين و مردمى ترين انقلاب
قرن نشان داد و با تغييرى كه در معادلات
سياسى جهان بوجود آورد همواره از روى واقع
بينى - نه تواضع معمولى - براى خود و توان
خويش جائى باز نكرد و فرمود انقلاب نه مربوط
به فرد است نه مربوط به مردم بلكه اراده
الهى است كه به اين صورت جلوه گرى كرده است.
و اين نكتهاى است كه حتى آنها كه خارج از
مرزهاى ايران اسلامى زندگى مىكنند به آن
توجه كردهاند. با
كمال صداقتبارها گفت كه بسيارى از تصميم
گيريهاى ايشان هيچانديشه و برنامه قبلى
نداشته است و با اطمينان به نيروى لايزال
الهى وقتى مطلبى يا نظرى را صلاح دانسته،
اعلام نموده و اعمال كرده است. همان
هدفها و اصول و روشهايى را كه قبل از
دسترسى به قدرت سياسى اعلام فرموده بود،
بعداز انقلاب پيگيرى كرد و تغييرى در آنها
بوجود نياورد. در
سازگارى بينانديشه تربيتى و عمل وى يكى از
بزرگان نكته جالبى در يكى از جلسات فرمودند.
آن نكته اين است كه امام متسائق نبود بلكه
قائد بود در توضيح بيان داشتند كه بعضى
رهبران سائقند يعنى مردم را به سوى هدفى
حركت مىدهند و ايشان قائد بودند اول به
مرتبهاى و هدفى مىرسيدند بعد به مردم مىگفتند
حركت كنيد و به اينجا برسيد. (59) آرى
او همانطور كه بارها از زبان مولايش على
عليه السلام در دعاى كميل از خداوند خواسته
بود كه بدانجايش برساند كه حتى تكون اعمالى
و اورادى كلها وردا واحدا همه افكار و
اعمالش و تمام ذكرها و وردهايش يك يادآورى
يگانه بود: ياد خدا. او تحقق اين شعر حافظ
شيراز بود كه: نيستبر
لوح دلم جز الف قامتيار چكنم حرف دگر ياد
نداد استادم 5-
مربى و فيلسوف تربيتى. خودش اولين نمونه
عملىانديشههاى تربيتيش باشد. گفتيم يكى
ديگر از معيارهاى يك مربى بزرگ اين است كه
خود وى با عملش بيانگرانديشه و نظام تربيتى
مورد ادعاى او باشد. وقتىانديشمندى
هدفهايى براى تربيت انسانها تعيين كرد و
اصول و روشهايى را براى رسيدن به آنها مطرح
نمود، لابد آنها را حق دانسته كه ديگران را
به آنها فرا خوانده است. در اين صورت ديگران
مىتوانند از او بپرسند چرا اين هدفها را
در خود تحقق نبخشيده و خويشتن را به زيور
كمال مطلوبهاى مورد نظرش نياراسته است؟ شايد،
اگر در اين مورد بررسى عميقى صورت گيرد،
افراداندكى از مربيان بزرگ را بتوان نمونه
عينىانديشههاى تربيتى آنها دانست. آنهم
نه در همه ابعاد بلكه در بعضى از جهت ها.
اينك مجددا هدفهاى مورد نظر امام قدس سره را
با جمال يادآورى و نشان خواهيم داد خود وى
اولين نمونه آن هدفها بوده است. هدف
اعلا و آرمانى تربيت از ديدگاه بنيان گذار
جمهورى اسلامى ايران، اعتقاد به مبدا و
معاد و ساختن انسان متعهد و امين بود. به
عبارت خود ايشان هدف تبديل انسان طبيعى استبه
انسان الهى اكنون مىگويم با توجه به همه
آنچه در مباحث گذشته، بويژه بحث قبل ملاحظه
شد آيا در زمان ما نمونهاى
والاتر از امام خمينى سلام ا... عليه در
داشتن بينش الهى و عمل خالص براى رضاى
آفريدگار سراغ داريد؟ هدف
ديگر تربيت در ديد ايشان رشد همه جانبه دادن
و ساختن انسان جامع بود در جهات طبيعى
عقلانى و معنوى و قلبى. از
جهت طبيعى و توجه به سلامت جسم امام امت
علاوه بر رعايت دستورات بهداشتى اسلام ورزش
قدم زدن در هر روز و سر ساعت معين را تا آخر
عمر ترك نكرد. از
جهت رشد عقلانى كافى استبه آثار حكيمانه
آن فيلسوف الهى مانند حواشى ايشان به اسفار
اربعه ملا صدراى شيرازى نگاهى بنمائيم و
اضافه كنيم كه آن بزرگمرد در بيست و هفتسالگى
تدريس كتب فلسفى را آغاز كرد. بعلاوه موضع
گيريهاى خردمندانه آن قائد عظيم الشان از
آغاز نهضت اسلامى تا شكستى كه به آمريكا داد
(كه به قول ترنر انتظار آنرا از يك رهبر
هفتادو نه ساله تبعيدى نداشتند) و ادامه
حركت در حدى كه به قول نويسندهاى در مجله
اشترن (بايد او را يك استاد تاكتيكى كه
رفتار بسيار حساب شدهاى در كنترل و جهت
دهى مسلمانان داشت) تا نوشتن وصيت نامه
سياسى - الهى كه خطوط كلى حركت را براى
روزگار بعداز خود ترسيم نمود، همه و همه
حاكى از رشد قدرت عقلانى آن عزيز از دست
رفته است. از
بعد معنوى و روحانى، آثار عرفانى آن عارف
دلداده مانند سرالصلاة، آداب الصلاة
تعليقه على شرح فصوص الحكم، مصباح الهداية
الى الخلافة والولاية، رساله لقاء الله
ديوان اشعار و... بيانگر رشد بسيار بالاى
ايشان است. از بعد عملى رشد معنوى و روحانى
آن بزرگمرد را اين نكته ثابت مىكند كه
توحيد و همه آنچه شده است را منتسب به
آفريدگار كردن در سراسر بيانات ايشان بطور
پيوسته به چشم مىخورد هدف بعدى تربيتى او
تربيت علمى و سياسى بود. در بعد علمى علاوه
بر آثارى كه نام برديم بايد به فهرست نوشتهها
و آثار ايشان يك نگاه اجمالى كرد. (60) در
مورد رشد سياسى ايشان هم بايد گفت آن را كه
عيان است چه حاجتبه بيان استبالاتر از
همه اينها نمونه بودن ايشان در بعد تهذيب و
اخلاق است. رعايت
ريزترين نكات اخلاقى، مردم دوستى،
خيرخواهى (حتى براى دشمنانش) در كمتر كسى
مانند وى ديده شده است. 6-
معيار آخرى در تعيين فيلسوف و مربى بزرگ
نتايج عملى تعليمات او در جامعه است. در
مورد نتايج عملى آراء تربيتى آن مربى
عاليقدر در جامعه خودمان نيازى به گفتن
مطلبى نيست. همه از تعبد، الهى شدن، پايمردى
و استقامت اكثريت عظيم مردم، بويژه جوانان
در گذشته، مخصوصا در طول سالهاى دفاع مقدس
آگاهيم. براى بيان تاثير تربيتى و معنوى آن
مرد الهى در ديگران مطالب زيراندكى است از
بسيار روزنامه ملى گازته چاپ تركيه مىنويسد:
"امام خمينى به جهانيان درسهاى زيادى
آموخت. او به ملتهاى جهان قيام را آموخت،
درس عزت و شرف و ايستادگى در برابر كفار را
آموخت، به مومنان مقاومت در مقابل ظلم و
دشمنان تا دندان مسلح اسلام را آموخت و
بالاخره خمينى آموزگار بزرگ شهادت بود..."
(61) اسقف
كاپوچى مىگويد: "تمام
قلبهاى آزادگان و محرومان و مستضعفان دنيا
براى امام خمينى مىتپد. او فقط متعلق به
ايران نيست، تمام محرومان دنيا چه مسلمان و
چه غير مسلمان او را نجات دهنده خود مىدانند"
(62) دكتر
فتحى شقاقى با بيان زير تاثير تربيتى امام
را در مردم فلسطين بخوبى روشن كرده است "اى
ملتشريف و داغدار ايران، مصيبت ارتحال
امام براى ما ملت فلسطين بزرگتر و سنگينتر
از همه شما و حتى امت اسلامى امام است... ما
در اين فاجعه بزرگ پدر، رهبر و مرشد خود را و
كسى را كه اسلام را زنده كرد و به مسلمانان
شخصيت واقعى خود را بازگرداند از دست داديم..."
(63) هنرى
پرشت كاردار سابق سياسى - نظامى امريكا در
ايران گفته است: "آيت
ا... خمينى از مردان بزرگ تاريخ در اين قرن
است و كمتر كسى را امروز مىتوان يافت كه
ازجاذبه و نفوذى همانند او نه تنها در ايران
بلكه در جهان داشتبرخوردار باشد..."
(64) از
اين نوع تعبيرات كه همه حكايتگر اثر روحى و
معنوى و تربيتى آن يگانه دوران استبسيار
مىتوان يافت و كيست كه نداند حركت اسلامى
مردم در شمال افريقا كشورهاى خاورميانه و
جنوب شرقى آسيا و آسيا و حتى امريكاى لاتين
به بركت تعليمات آن قائد و مربى بزرگ بوجود
آمده است. دو
نكته ديگر در پايان بحث لازم است گفته شود و
آن دو نكته يكى آن است كه در آغاز بحث از ژان
شاتو در مورد مربيان بزرگ نقل كرديم كه
اينان آثارى دارند كه اومانيته را تشكيل مىدهند.
بدون
آنكه بخواهيم وارد بحث فلسفى اومانيسم و
نقد آن بشويم، بايد بگوئيم همانطور كه خود
او بعدا گفته است منظورش توجه به جنبه
انسانى آموزش و پرورش است كه بدون آن تعليم
و تربيت تا سطح دست آموز كردن تنزل مىيابد.
اكنون
ببينيم امام خمينى (س) به اين نكته چگونه
عنايت فرموده است. ملاحظه كنيد: "انبيا
آمدهاند انسان را از اخلاق فاسده، از آن
اخلاق و خويهاى حيوانى بيرون بياورند و به
خويهاى انسانى و اخلاق انسانى برسانند" "يك
تحول ديگرى كه از اين لطيفتر است آن تحول
انسانى است كه پيدا شد كه دكترها و
تحصيلكرده ها... به اين فكر بيفتند كه بروند
گندم درو كنند... بروند توى صحرا و كمك كنند
به اين كشاورزها. اين يك تحول لطيفى بود كه
در ايران پيدا شد " (65) "انقلاب
روحى بالاتر از اين سدى است كه شكستيد، شما
از اروپا پاشديد آمديد كه به مردم كمك كنيد.
اين انقلاب روحى مهم است، اين را هيچكس
نكرده الا خدا " (66) در
اين جملات و امثال آن كه به جهت كوتاه كردن
مطلب نخواستيم آنها را ذكر كنيم، امام رحمةالله
تعالى عليه به تحول انسانى و ديگرگونيهاى
لطيف و خاص روحى اشاره فرمودهاند، همان
تحولاتى كه تعليم و تربيت را از سطح نازل
دست آموز كردن خارج نموده و به آن بعد
انسانى مىدهد. با توجه به اين نكته ژان
شاتو، مىبينيم كه امام (ره) يك مربى بزرگ
است. نكته
آخر چيزى است كه كرشن اشتاينر در باب مربى
بزرگ گفته است و آن اين است كه: مربى بزرگ
دستخوش شور و شوقى است كه مستلزم جوانى زوال
ناپذير احساسات و احساس خوشبختى از پيشرفت
معنوى ديگران و كمك به پيروزى ارزشهاى
لايزال عالم انسانيت است. شايد
بتوان اين مطلب را به سه بخش يا سه معيار
تقسيم كرد: الف:
شور و شوق مستلزم جوانى زوال
ناپذير احساسات ب:
احساس خوشبختى از پيشرفت معنوى ديگران ج:
كمك به پيروزى ارزشهاى لايزال عالم انسانيت براى
روشن كردن اين مطلب كه با توجه به اين سه
نكته هم مىتوان امام راحل را مربى بزرگ
دانستبايد به گفتهها و نوشتههاى آن
بزرگوار استناد كنيم. در
مورد شور و شوقى كه مستلزم جوانى زوال
ناپذير احساسات است كافى استبه بيان
عباراتى از ايشان در مورد استقلال آزادى و
مبارزه و دفاع پرداخته شود. عنايتبفرمائيد:
"در
همه حال شعار ما قطع ايادى اجانب راست و چپ
از كشور است زيرا رشد و استقلال و آزادى با
وجود دخالت اجنبى از هر جنس و مسلك و مكتب در
هر امرى از امور كشور، اعم از سياسى و
فرهنگى، اقتصادى و نظامى خواب و خيالى بيش
نيست" (67) "جنگ
ما جنگ حق و باطل بود و تمام شدنى نيست، جنگ
ما جنگ فقر و غنا بود، جنگ ما جنگ ايمان و
رذالتبود و اين جنگ از آدم تا ختم زندگى
وجود دارد" (68) "جمهورى
اسلامى ايران نبايد تحت هيچ شرايطى از اصول
و آرمانهاى مقدس و الهى خود دستبردارد،
انشاءا... مردم سلحشور ايران كينه و خشم
انقلابى و مقدس خويش را در سينهها
نگهداشته و شعلههاى ستم سوز آن را عليه
شوروى جنايتكار و آمريكاى جهانخوار و اذناب
آنان بكار خواهند گرفت" "شمااى
مستضعفان جهان واى كشورهاى اسلامى و
مسلمانان جهان بپاخيزيد و حق را با چنگ و
دندان بگيريد و از هياهوى تبليغاتى
ابرقدرتها و عمال سرسپرده آنان نترسيد..."
(69) يكبار
ديگر اين جملات را بخوانيد و ببينيد مردى در
حدود هشتاد سالگى با چه احساس و شورى مردم
را به پيكار و مبارزه و استقلال خواهى دعوت
كرده است. و
اما نكته دوم در نظر مربى آلمانى به عنوان
معيار عبارت بود از احساس خوشبختى از
پيشرفت معنوى ديگران. در اين مورد عبارات
زير از امام امت قابل ملاحظه است. "از
اينكه احساس مىكنم طبقات جوانان غيور
دانشجوى قديم و جديد داخلى كشور و خارج، و
روشن ضميران ساير طبقات لتشريف مسلمان
ايدهم ا... تعالى از خواب گران چند صد ساله...
بيدار شدهاند و در فكر چاره هستند، احساس
مسرت و سربلندى مىكنم" (70) "از
اين نعمتهايى كه خداى تبارك و تعالى به
آنها عنايت فرموده است قدردانى كنيم از آن
جمله نجات از آن انحطاط فرهنگى و اخلاقى و
وصول به مراتبى از مراتب اخلاق و فرهنگ و
پيروزى در جبههها و بالاتر از آن پيروزى
بر نفس كه براى جوانان ما در قشر وسيعى حاصل
شده است... اينها از نعمتهايى است كه ما
بايد تشكر كنيم" (71) "ما
بايد... به زنان خويش افتخار نمائيم چه
افتخارى بالاتر از اينكه زنان بزرگوار ما
در مقابل رژيم ستمكار سابق و پس از سركوبى
آن در مقابل ابرقدرتها و وابستگان آنان در
صف اول ايستادگى و مقاومت از خود نشان دادند
كه در هيچ عصرى چنين مقاومتى و چنين نجابتى
از مردان ثبت نشده است." (72) و
نكته آخر كه يك مربى بزرگ را مشخص مىكند
كمك او به پيروزى ارزشهاى لايزال عالم
انسانيت است. ببينيم در اين باب امام و مربى
بزرگوار قرن ما چه فرمودهاند "...
پس اگر بنا باشد همه اينها و همه انبيا در
تاريخ اشتباه كرده باشند و مىبايستبا
منطق اين آقايان با قلدرها بسازند ما هم
اشتباه كردهايم و به آن اعتراف مىكنيم و
اگر مساله اين نيستبلكه مساله، مساله
انسانيت و ارزشهاى انسانى است مساله
جلوگيرى از اين جناياتى است كه قلدرها به
بشريت و انسانيت مىكنند، مساله تباهى
افراد ارزشمند است پس ما نمىتوانيم داخل
خانه نشسته باشيم..." (73) "مستضعفين
همه بلاد، همه ممالك بايد حق خودشان را با
مشت محكم بگيرند، منتظر نباشند كه آنها حق
آنان را بدهند مستكبرين حق كسى را نخواهند
داد" (74) "اسلام
با صراحت مىگويد كه آنى كه پيش خدا كرامت
دارد آدم متقى است... عرب و عجم و كرد و ترك و
اينها بطور على السواء به همه نظر دارد. همه
از يك پدرند و از يك مادرند و على السواء
هستند، همين معنا در راس برنامه هايمان است"
(75) "در
اسلام، بين اقشار ملتها هيچ فرق نيست در
اسلام حقوق همه ملتها مراعات شده استحقوق
مسيحى مراعات شده ستحقوق يهود و زردتشيين
مراعات شده است تمام افراد عالم را بشر مىداند
و حق بشرى براى آنها قائل است تمام عالم را
به نظر محبت نگاه مىكند. مىخواهد عالم
مستضعفين نجات پيدا كنند مىخواهد تمام
عالم روحانى بشوند، تمام عالم به عالم قدس
نزديك بشوند. اسلام براى نجات بشر آمده است."
(76) اكنون
به پايان بررسى آراء تربيتى حضرت امام
خمينى قدس سره الشريف رسيديم و معلوم شد با
توجه به معيارهاى اين مقاله و معيارهاى سه
نفر از علماى تعليم و تربيت غربى آن بزرگمرد
بحق يكى از مربيان بزرگ و فيلسوفان تربيتى
است زيرا هم در باب هستى و جهان و انسان و هم
در مورد هدفها و اصول و روشهاى تربيتى مطالب
عالى و ارزنده دارند. روشن شد خود آن
بزرگوار نمونه اعلاى تربيتى و تحقق بخش آن
كمال مطلوبها درانديشه و گفتار و كردار
بودهاند. آشكار گشت كه نه تنها جمع زيادى
از مردم كشورش را كه جمع كثيرى از مسلمانها
و غير مسلمانها را تحت تاثير جاذبه معنوى
خويش قرار دادهاند. بعلاوه
مشخص گرديد در زمينه انسانى كردن تعليم و
تربيت و داشتن احساسات و شور و شوق پايدار و
خوشحالى از پيشرفت ديگران و توجه به
ارزشهاى عالى انسان و حركت دادن تودههاى
ميلياردى مردم تحتستم و مستضعف جهان عليه
آنها كه همه ارزشهاى انسانى را نابود كرده و
مىكنند نظرات ارزشمندى بيان داشتهاند. اميد
است نويسنده و خواننده را خداى تبارك و
تعالى موفق بدارد اين سرمشق بزرگ انسانيت و
اسلاميت را همواره در برابر ديده داشته،
پيروى از او را كه پيروى از كسى است كه از
انسانهاى كامل و پرورش يافته و محبوب الهى
درس گرفته است هرگز و در هيچ عملى فراموش
نكنيم. به اميد لطف و كرم و عنايت او. پاورقىها
و مآخذ: 1. Your
philosophy of Education What is it. 2-
مربيان بزرگ، ژان شاتو، ترجمه دكتر
غلامحسين شكوهى، صفحه 4. 3-
مربيان بزرگ، ژان شاتو، ترجمه دكتر شكوهى،
صفحه 265- 264. 4-
صحيفه نور جلد 5، صفحه 22. 5-
چهل حديث، صفحه 84. 6-
هرم هستى، دكتر مهدى حائرى. 7-
هرم هستى، صفحه 217. 8-
تفسير نمونه، جلد 2، صفحه 202. 9-
شرح دعاى سحر، صفحه 15. 10-
دين و روانكاوى، اريك فروم، ترجمه آرسن
نظريان. 11-
صحيفه نور، جلد 10، صفحه 274. 12-
شرح دعاى سحر، صفحه 238. 13-
صحيفه نور جلد 6 صفحه 237. 14-
چهل حديث، صفحه 272. 15-
چهل حديث، صفحه 433. 16-
چهل حديث، صفحه 182. 17-
روانشناسى كمال، دوآن شولتس، ترجمه گيتى
خوشدل، ص 23. 18-
روانشناسى كمال، دوآن شولتس، ترجمه گيتى
خوشدل، ص 139- 128. 19-
روانشناسى كمال، دوآن شولتس، ترجمه گيتى
خوشدل. 20-
صحيفه نور، جلد 14، صفحه 103. 21-
تاريخ فلسفه تربيتى، آلفرد ماير، ترجمه على
اصغر فياض، ص 10. 22-
صحيفه نور، جلد 8، صفحه 2- 81. 23-
صحيفه نور، جلد 7، صفحه 64- 63. 24-
صحيفه نور، جلد 2، صفحه 288. 25-
صحيفه نور ، جلد 13، صفحه 54- 53. 26-
جستجوى راه از كلام امام، دفتر بيست و دوم،
صفحات 51- 39- 38. 27-
صحيفه نور، جلد 5، صفحه 109. 28-
صحيفه نور، جلد 7، صفحه 286. 29-
صحيفه نور، جلد 17، صفحه 20. 30-
صحيفه نور، جلد 14، صفحه 254. 31-
نقش تعليم و تربيت در سعادت و شقاوت از نظر
محقق حراسانى و امام خمينى، دكتر عبد
الكريم بى آزار شيرازى. 32-
صحيفه نور جلد 8، صفحه 241- 240. 33-
صحيفه نور جلد 6، صفحه 283- 282. 34-
چهل حديث، صفحه 6- 5. 35-
چهل حديث، صفحه 265. 36-
تفكر منطقى تعليم و تربيت، ترجمه دكتر على
شريعتمدارى. 37-
صحيفه نور، جلد 7، صفحه 76. 38-
سرگذشتهاى ويژه، جلد 1، صفحه 37- 36 بااندكى
تغيير نقل شده است. 39-
صحيفه نور جلد 20، صفحه لا79. 40-
صحيفه نور جلد 7، ص 227. 41-
سرگذشتهاى ويژه، جلد 1، صفحه 52 مصاحبه با
حجة الاسلام آقاى محتشمى. 43-
صحيفه نور جلد 6، صفحه 50. 44-
صحيفه نور جلد 13، صفحه 184. 45-
صحيفه نور جلد 13، صفحه 198. 46-
صحيفه نور جلد 13، صفحه 19. 47-
صحيفه نور جلد 3 ص 182، جلد 5 ص 177، ج 6 ص 186، ج 14 ص
280. 48-
صحيفه نور جلد 17، ص 185. 49-
صحيفه نور جلد 19، ص 216. 50-
صحيفه نور جلد 5، ص 265. 51-
صحيفه نور جلد 9، ص 153. 52-
صحيفه نور جلد 16، ص 141، نقطه عطف ص 31. 53-
صحيفه نور جلدصحيفه نور جلد 9، ص 23. 54-
صحيفه نور جلد 14، ص 97. 55-
صحيفه نور جلد 1، ص 21، ج 17 ص 270. 56-
صحيفه نور جلد 16، ص 54. 57-
صحيفه نور جلد 9، ص 157. 58-
صحيفه نور جلد 15، ص 282. 59-
بيانات حضرت آية الله جوادى آملى. 60-
مجله حضور، شماره 1، صفحه 56، حجت الاسلام
والمسلمين آقاى رضا استادى. 61-
درخشش در غروب 144. 62-
اطلاعات هفتگى ص 40. 63-
روزنامه اطلاعات ص 16. 64-
درخشش در غروب، ص 71. 65-
صحيفه نور ج 9، ص 20- 19. 66-
صحيفه نور جلد 6 ص 114. 67-
صحيفه نور جلد 21، ص 84. 68-
صحيفه نور جلد 21، 36. 69-
صحيفه نور جلد 21، ص 203. 70-
صحيفه نور جلد 1، ص 131. 71-
صحيفه نور جلد 17، ص 214. 72-
صحيفه نور جلد 16، ص 27- 125. 73-
صحيفه نور جلد 7، 74-
صحيفه نور جلد 7، ص 269. 75-
صحيفه نور جلد 10، ص 19- 18. 76-
صحيفه نور جلد جلد 5، ص 241. |