پيش
درآمدى بر تبعيد آفتاب
سال
1341 خورشيدى را مىتوان سرفصل تازهاى در
تاريخ اسلام و ايران دانست در اين سال، پس
از يك دوره اعتراضها و انتقادهاى شديد، در
نوع خود نسبتبه شيوههاى حكومتى نظام
شاهنشاهى از سوى روحانيتبويژه شخص امام
خمينى، حوداثى روى داد كه منجر به رويارويى
مستقيم روحانيون با رژيم شد كه در اين ميان،
امام خمينى با ادامه و تشديد مبارزه، شاه را
به انفعال و واكنش واداشت. يك
سال پيش از آن، مرجع بزرگ شيعه - آيتالله
بروجردى - به رحمت ايزدى پيوست و اين توهم
براى شاه و دولتمردان وقتبه وجود آمد كه
روحانيت ايران تضعيف شده و شهر قم - به عنوان
يكى از كانونهاى عمده مبارزه روحانيتبا
رژيم - مركزيتخود را از دست داده است. در
همين سال، آيتالله سيد ابوالقاسم كاشانى
نيز كه يكى از پيشگامان مخالفتبا دولتهاى
گذشته بود درگذشت. دكتر
على امينى كه به عنوان مهرهاى پيچيده براى
امريكا و نخست وزيرى اصلاح طلب شهرت يافته
بود و در عين حال با نزديك كردن خود به برخى
از مراجع قم، بين مردم محبوبيتى كسب كرده
بود بر اساس توافق پنهانى شاه با "جان،
اف، كندى" رئيس جمهورى وقت امريكا كنار
گذاشته شد و سرانجام پس از تغيير و تحولاتى،
پست صدارت به يكى از نزديكترين مهرههاى
سرسپرده شاه - امير اسدالله علم - سپرده شد. در
دوران صدارت علم حوداثى رخ داد كه بخشى از
آن حوادث شامل هجرت امام خمينى مىشود، اين
گزارش به بررسى تبعيد آفتاب يا هجرت امام
خمينى (س) مىپردازيم. فضاى
باز سياسى كه بر اساس تز حزب دموكرات امريكا
و شخص كندى دركشورهاى مختلف و از جمله ايران
ايجاد شده بود، با اجراى چند رفورم اجتماعى
از سوى شاه و بر اثر عواملى به صورت يك موضوع
فراموش شده درآمد. در چنين شرايطى شاه مصمم
به اجراى طرحها و برنامههايى شد كه از سوى
امريكا ديكته شده بود. نخست، لايحه اصلاحات
ارضى در نوزدهم دى ماه 1340 همراه با تبليغات
فراوانى به تصويب رسيد و بلافاصله به مرحله
اجرا گذاشته شد كه مخالفت چندى را به دلايل
بسيار كه بررسى آنها در مجال اين نوشته نيستبه
دنبال نداشت. برنامه
رفورميستى اصلاحات ارضى، هر چند يك طرح
امريكايى بود، اما از سوى ابرقدرت ديگر
جهان - به رغم وجود تنشهايى كه در آن زمان
بين امريكا و شوروى وجود داشت - مورد
استقبال قرار گرفت و رسانههاى گروهى
اتحاد جماهير شوروى سوسياليستى (اسم و
عنوانى كه در آن ايام، يدك مىكشيد) از جمله
روزنامه "پراودا" و راديو مسكو به
تجليل از آن پرداختند. امام
خمينى كه نسبتبه اهداف پشت پرده امريكا از
اجراى اصلاحات ساختگى آگاهى كامل داشت و نه
تنها لايحه اصلاحات ارضى را در جهت منافع
كشاورزى نمىدانستبلكه آن را گامى زمينهساز
براى حركتهاى آتى رژيم در جهت وابستگى
بيشتر به آمريكا و غرب ارزيابى مىكرد. اما
در عين حال مخالفت مجرد با تصويب لايحه
اصلاحات ارضى مىتوانست مورد بهرهبردارى
تبليغاتى رژيم در بين دهقانان قرار گيرد
لذا امام مترصد فرصتهاى آتى و فراهم نمودن
زمينه قيام عمومى بود. برنامه
ديگر شاه طرح موضوعى به نام "لايحه
انجمنهاى ايالتى و ولايتى" بود. روزى اين
مسئله از طرف دولت، سر و صداى چندانى نشد تا
اينكه روزنامهها خبر تصويب آن را در هيات
دولت منتشر كردند. روزنامه كيهان در
شانزدهم مهرماه 1341 تيتر اول خود را با اين
عنوان برگزيد: "طبق
لايحه انجمنهاى ايالتى و ولايتى كه در هيات
دولتبه تصويب رسيد، به زنان حق راى داده
شد. " تفويض
حق راى به زنان - كه تيتر اول روزنامهها
شده بود - در ظاهر امر، اقدامى خلاف شرع و ضد
اسلامى نبود. اما رژيم شاه با تصويب اين
لايحه، اهداف ديگرى را دنبال مىكرد كه
آماده كردن زمينه براى تجاوز به قرآن و
اسلام، دستكارى در قانون اساسى و انجام
تغييراتى در برخى از اصول آن و باز كردن دست
آن دسته از افرادى كه اجراى قوانين اسلامى
را، مانعى در اجراى اغراض خود مىدانستند،
از آن جمله بود. به
عبارت ديگر، رژيم مىخواست در زير سرپوش
"اعطاى حق راى به زنان" ضمن حذف قيد
اسلام از شرايط انتخاب كنندگان و انتخاب
شوندگان و اداى سوگند به كتاب آسمانى به جاى
قرآن علاوه بر نوعى اسلامزدايى، هرگونه
مخالفتى با تصويبنامه را " مخالفتبا
حقوق زن و آزاديهاى مشروع او" جلوه دهد. زمانى
كه روزنامههاى عصر تهران به قم رسيد
نارضاييهايى در طبقات مختلف مردم بويژه
روحانيان پديد آمد. مراجع قم از جمله امام
خمينى در همان شب، با تشكيل جلسهاى به بحث
و تبادل نظر پرداختند. حجتالاسلام
والمسلمين هاشمى رفسنجانى در اين زمينه
خاطرههاى جالبى دارد و درباره تشكيل اين
جلسه مىگويد: ". . . در اين مقطع (پس از طرح
لايحه انجمنهاى ايالتى و ولايتى) امام يك
جلسهاى تشكيل دادند. گويا جلسه اول در
خانه مرحوم حاج شيخ مرتضى حائرى تشكيل شد كه
امام و بعضى از مراجع ديگر شركت داشتند.
ايشان در آن جلسه اعلام خطر مىكنند و
بالاخره تصميم گرفته مىشود كه با اين
مسئله مخالفت نمايند. خوب، طبيعى است كه بر
داشتن قيد قسم به قرآن و شرط اسلام، چيز
خطرناكى است و بىشك مىبايست مخالفت مىشد،
ولى در اينكه منتخب بايد زن هم باشد امام مىفرمودند:
شما مردها كه راى داديد چه كرديد كه آنها
بكنند؟ مىخواستند يك شعار مترقى را از دست
آنها بگيرند و به اين شكل، مخالفت مىكردند.
همه اينها و بخصوص در شرط اول - بهانه خوبى
براى شروع مبارزه در اين زمان يكى از
كارهايى كه امام انجام داد، اين بود كه با
علماى شهرستانها تماس گرفتند كه همگى جمع
شوند و مجمعى تشكيل بدهند به نام مجمع فضلا
با مدرسين، كه من هم عضو آن بودم. قرار شد
افرادى تعيين شوند كه به اطراف بروند و من
براى جنوب - يعنى يزد و رفسنجان و كرمان -
انتخاب شدم. امام نامههايى نوشتند، در يزد
به آقاى صدوقى، در كرمان براى آقاى صالحى و
در رفسنجان هم خود من ماموريت داشتم كه
سخنرانى كنم. آقايان ديگر نيز هر كدام به
جايى رفتند. يكى به اصفهان، يكى به شيراز،
ديگرى به مشهد و. . . چون امام خودشان نامهها
را مىنوشتند و افراد را براى بردن آن
تعيين مىكردند من نامه را برداشتم، بردم
يزد و به آقاى صدوقى دادم. سخنرانى هم كردم،
براى مردم رفسنجان نيز سخنرانى كردم. در اين
باره توضيح دادم كه ما چه مىگوييم و رژيم
چه مىخواهد. به كرمان كه رسيدم پيش آنكه
جلسهاى داشته باشم، آقاى نجفى (مرعشى نجفى)
از قم با آقاى صالحى تلگراف زده بود كه رژيم
خواسته علما را پذيرفته است. يعنى مسئله
تمام شد. همانجا من با قم تماس گرفتم معلوم
شد كه امام از اين مقدار كه رژيم پشنهادات
خود را پس گرفته راضى نيست. اينجا نزديك بود
يك كلاهى سر آقايان بگذارند و بين آنها
تفرقه بيندازند. از مواردى كه همه آقايان
شركت كرده و در مبارزه متفق شده بودند اينجا
بود. رژيم هم به طور نيم بند، يك چيزى را
قبول كرده بود و بعضى آقايان هم آن حرف را
پذيرفته بودند و طبعا اين خطر وجود داشت كه
بين آنها تفرقه بيفتد. اين اولين جايى بود
كه اختلاف بروز كرد و امام پيروز شد، با
اينكه بعضى از آقايان حرف دولت را قبول كرده
بودند، امام فرمودند: من اين را قبول ندارم.
نيروهاى مبارز هم همراه امام ايستادند و
اين باعثشد كه رژيم قدم دوم را بردارد و
قانون مذكور را لغو كند و حرفش را پس بگيرد".
همانگونه
كه از خاطرات حجةالاسلام والمسلمين هاشمى
رفسنجانى استنباط كرديم شاه و دولت دست
نشاندهاش، به رغم همه تبليغات، ارعاب و
تهديدها و اعمال سياستهاى گوناگون نتوانست
در قبال موضعگيريهاى سرسختانه امام خمينى (ره)
مقاومت كند. اسدالله
علم در مصاحبهاى مفتضحانه ناگزير شد
تصويبنامه مربوط به لايحه انجمنهاى
ايالتى و ولايتى را ملغى الاثر اعلام كند و
اين موضوع، پيروزى بزرگى براى اسلام،
مسلمين و ملت ايران بود. هر
چند غائله شوم انجمنهاى ايالتى و ولايتى
پايان پذيرفته بود، اما رسالت اسلامى امام
خمينى و مسئوليتسنگين ايشان در برابر ملت
و كشورش همچنان بر دوششان سنگينى مىكرد و
ايشان را به خروش و حركت و مددكارى در راه
پيشبرد آرمانهاى مقدس اسلامى و ملى فرا مىخواند.
امام
خمينى در اين قيام كوتاه مدت جامعه روحانيت
عليه "تصويبنامه" به حق دريافت كه ملت
ايران به اسلام و روحانيت، سخت وفادارند و
تبليغات زهرآگين استعمار و ايادى آن عليه
روحانيت كه بيش از نيم قرن در ايران بشدت
ادامه داشته است نتوانسته تودهها را نسبتبه
پيشوايان اسلامى بدبين سازد و از پيروى
آنان بازدارد و ميان ملت و روحانيت جدايى
افكند. رژيم
شاه كه از ضربههاى كوبنده روحانيت و به
ويژه شخص امام خمينى خشمگين بود به
ترفندهاى تازهاى دست زد و آن ايجاد
تبليغات تند و زننده در مطبوعات وابستهاش
بود. امام كه به نقشههاى مرموز رژيم پى
برده بود و به اين نكته آگاهى داشت كه رژيم
شاه درصدد اجراى طرح و نقشه تازهاى در
اجراى خواستهاى امپرياليسم و صهيونيسم استبا
ايفاى نقشى هوشيارانه، براى فروزان
نگهداشتن آتش انقلاب و شور و خروش تودهها
با تمام قدرت مىكوشيد. از سوى ديگر رژيم
شاه كه در پشت پرده، دستبه كار طرح نقشهاى
به منظور پياده كردن رفورم امريكايى
باصطلاح " انقلاب سفيد" بود و نمىخواست
پيش از آمادگى كافى، بار ديگر با ملت و
روحانيت روبرو شود در مقام پيشگيرى از
بحرانى تازه و به منظور جلب نظر روحانيت دستبه
اقداماتى زد كه از جمله آنها ترتيب ملاقات
معاون نخست وزير با علماى قم و اظهار تاسف
از نوشتههاى برخى جرايد عليه روحانيتبود.
اما چند روز بعد با دست زدن به رفراندوم
قلابى جهت پياده كردن طرح آمريكايى انقلاب
سفيد، زمينهاى فراهم شد كه امام خمينى بار
ديگر مرحله تازهاى از مبارزه را آغاز كرد
و بدينسان آتش انقلاب اسلامى را براى هميشه
شعلهور ساخت. روز
19 دى ماه 1341 شاه در يك اجتماع ساختگى وصول به
اصطلاح 6 گانه انقلاب شاه و ملت را اعلام كرد.
اين اقدام كه بر اساس دستور كاخ سفيد امريكا
به شاه ديكته شده بود معلول علتهايى بود كه
سياستمداران واشنگتن از سالها پيش، آن را
مد نظر داشتند. جلوگيرى از خطر جنبش دهقانان
و كارگران، باز كردن راه نفوذ و دخالت
مستقيم ستون پنجم و عوامل بيگانه در ادارات
و سازمانهاى دولتى، گسيل جمعى از جاسوسهاى
ورزيده، ماهر و كارآزموده ساواك به
روستاها، با هدف كنترل شيوههاى روشنگرانه
طبقه دهقان و روستايى و همچنين استفاده از
نيروهاى انسانى ارزان براى كار در كارخانههاى
مونتاژ و سرانجام تبيين شعارهاى پر زرق و
برق و فريبنده اصلاحات، تحت عنوان "الغاى
رژيم ارباب و رعيتى" و سهيم كردن كارگران
در سود كارخانهها از ترفندهاى موذيانه
رژيم بود. براى رسيدن به چنين اهدافى تمام
دستگاههاى تبليغاتى رژيم به كار افتادند و
در سطحى گسترده پيرامون آنچه شاه به عنوان
"انقلاب سفيد" مطرح ساخته بود در
بوقهاى خود دميدند. در
آن شرايط بسيارى از سياستمداران حرفهاى و
حتى برخى از مقامات روحانى محتاطانه با
انقلاب قلابى ساختشاه روى خوش نشان دادند.
تنها امام خمينى بود كه با آگاهى از عواقب
كار و برنامههاى شاه، بار ديگر علم مبارزه
را بر دوش گرفت و در حضور جمعى از مقامات
روحانى، پيامد زيانبار طرح آمريكايى شاه را
افشا كرد و با عنوان مطالبى با اين مضامين
كه: "آقايان توجه داشته باشند كه وضعى كه
پيش آمده آينده تاريك و مسئوليت ما سنگين و
دشوار است. حوادثى كه اكنون در جريان است
اساس اسلام را با خطر نابودى تهديد مىكند.
توطئه حسابشدهاى عليه اسلام و ملت و
استقلال ايران تنظيم شده و بايد توجه داشت
كه اين حادثه را نمىتوان با غائله
تصويبنامه مقايسه كرد و با همان ملاك نسبتبه
اين ماجرا برخورد نمود. . . بزرگترين كارى كه
از ما ساخته استبيدار كردن و متوجه ساختن
مردم است. آن وقتخواهيد ديد كه داراى چه
نيروى عظيمى خواهيم بود كه زوال ناپذير است
و توپ و تانك هم حريف آن نمىشود. امام
خمينى در قبال اعلام رفراندوم شاه با صدور
اعلاميه تندى به اين امر شديدا اعتراض
كردند و براى نخستين بار با عنوان اين مطلب
كه: ". . . كسانى كه در مقابل قانون و ملت
مسئول هستند اعليحضرت را اغفال كردند كه به
نفع آنان اين عمل را انجام دهند. " لبه تيز
انتقاد را متوجه شخص شاه ساختند و رفراندوم
را عملى اجبارى و مقدمهاى براى از بين
بردن مواد مربوط به مذهب دانستند و از علماى
اسلام خواستند تا وظايف خود را در مقابل
اسلام و قرآن ايفا كنند. رفراندوم
قلابى سرانجام صورت گرفت و روزنامههاى
تحتسانسور شديد رژيم تعداد راى دهندگان
را بيش از 5 ميليون و 600 هزار نفر موافق در
مقابل 4 هزار و 150 راى مخالف اعلام نمودند.
اين در حالى بود كه چند روز پيش از آن
ماموران مسلح شاه با حمله وحشيانه به مردم و
روحانيون و كشت و كشتار در مدرسه فيضيه
ماهيت پليد خود را نشان داده بودند. با
پايان رفراندوم قلابى شاه در روز ششم بهمن
ماه 1341، يكى ديگر از برنامههاى ايالات
متحده امريكا در ايران به مرحله اجرا درآمد
و ساكنان كاخ سفيد، سرشار از شادى به شاه
تبريك گفتند. جان اف كندى در تلگرامى كه
براى محمد رضا فرستاد، برگزارى اين
رفراندوم را "رويدادى تاريخى" دانست و
تاكيد كرد: ". . . بيش از پيش مايه خوشوقتى
است كه چنانكه اطلاع مىرسد اكثريت عظيم
ملت ايران، رهبرى آن اعليحضرت را در راهى كه
كاملا منعكس كننده خواستههاى ايشان است
مورد تاييد قاطع قرار دادهاند. مسلم است
كه اين پشتيبانى ملى، اعتماد آن اعليحضرت
را به درستى راهى كه برگزيدهاند تقويت
كرده و عزم شما را در رهبرى كشور خويش به
جانب پيروزى در مبارزهاى كه براى بهبود
زندگانى ملتخود در پيش گرفتهايد راسختر
خواهد ساخت". شاه
نيز در پاسخ تلگرام رئيس جمهور امريكا
تاكيد كرد: ". . . ما در عين آنكه به گذشته
پر افتخار خود مباهات مىكنيم نظر به آينده
دوختهايم و مىكوشيم تا دوشادوش
آزادترين و مترقىترين ملل جهان در راه
ترقى پيش رويم. يقين دارم كه ما، در اجراى
طرحهاى اجتماعى و اقتصادى خودمان مىتوانيم
به حسن نيت دوستان امريكايى خويش اطمينان
داشته باشيم". از
پاسخ تلگرام شاه به خوبى برمىآيد كه او
تنها و تنها به "حسن نيت دوستان امريكايى"
خود متكى است و همه برنامهها و طرحها به
دستور اربابان امريكايىاش به مرحله اجرا
در مىآيد. اما امريكا هنوز دستبردار
نبود و از شاه كه مهرهاى بلا اراده براى او
بود، امتيازات تازهاى مىخواست.
امتيازاتى كه براى ملت ايران جز تحقير و
اسارت و قبول قيد بندگى و بردگى، نتيجه
ديگرى نداشت. امپرياليسم
امريكا در پى تحميل رفروم اسارتبار "انقلاب
سفيد شاه" بر ملت ايران، بنيان اقتصادى
اين كشور را درهم شكسته بود، درصدد اجراى
طرح ننگين ديگرى تحت عنوان "كاپيتولاسيون"
برآمد. طراحى
امريكا براى اجراى اين برنامه بدان جهتبود
كه كاخ سفيد با آگاهى از عدم موفقيتشاه در
سركوب نهضتى كه امام خمينى آن را بنيان
نهاده بود مىدانست كه در آيندهاى نه
چندان دور، انقلابى خونين و دامنهدار
عليه امريكا و رژيم دست نشاندهاش در ايران
آغاز خواهد شد و احياى كاپيتولاسيون و
گرفتن مزاياى كنسولى و قضايى براى اتباع
خود در ايران خواهد توانست منافع خود را حفظ
كند و در عين حال از فروپاشى نظام دست
نشاندهاش جلوگيرى نمايد. اجراى
طرح كاپيتولاسيون، حتى پيش از آغاز رفورم
ننگين انقلاب سفيد در برنامه ايالات متحده
امريكا قرار داشت، منتهى اميدوار بود كه
اجراى اين رفورم، موجب پيشگيرى جنبش مردمى
گردد و ديگر نيازى به دخالت نظاميان امريكا
در ايران نباشد، لذا روى اين پيشنهاد كه بنا
به گفته يكى از مقامات وزارت خارجه ايران در
اسفندماه 1340 به ايران داده شده بود پافشارى
چندانى نشد. اما قيام خونين پانزدهم خرداد و
اوج روز افزون نهضت امام خمينى و نتيجه
گزارشهاى كارشناسان امريكايى، نشاندهنده
عدم موفقيت رژيم شاه در جلب رضايت تودهها
بود و بدين جهت، رژيم شاه را تحت فشار قرار
داد. رژيم
شاه كه بقاى خود را در حمايت كاخ سفيد مىدانستبلافاصله
دستبه كار شد و به گونهاى شتابزده،
لايحهاى مبنى بر مصونيت مستشاران و ديگر
تبعه امريكا در ايران را كه در تاريخ سيزدهم
مهرماه 1342 در كابينه اسدالله علم به تصويب
رسيده بود به مجلس سنا برد و در مرداد 1343، آن
در مجلس سنا به تصويب رسانيد. دولتحسنعلى
منصور، اين لايحه را در تاريخ 21 مهرماه 1343
به مجلس شوراى ملى برد و نمايندگان اين مجلس
فرمايشى با يك قيام و قعود، آن را تصويب
كردند و بدين ترتيب، كاپيتولاسيون قرن
نوزدهم را در قرن بيستم زنده ساختند و ننگ
تازهاى براى خاندان پهلوى آفريدند. رژيم
شاه بخوبى آگاه بود كه ملت ايران، در برابر
تحميل چنين ننگى ساكت نخواهد نشست و سكوت
نخواهد كرد، لذا با تمام توان كوشيد با
كنترل شديد رسانههاى گروهى و اعمال
سانسورى همه جانبه تا آنجا كه ممكن است از
افشاى اين خيانت جلوگيرى كند. مطبوعات آن
روز، هيچ اشارهاى به تصويب لايحه
كاپيتولاسيون نكردند، بلكه با طرح و انعكاس
مطالب انحرافى و سرگرم كننده، وضعى پديد
آورند كه مردم را در حالتبىتفاوتى نسبتبه
موضوع نگه دارند. به راه انداختن
كارناوالهاى بااصطلاح شادمانه به مناسبتسالروز
تولد شاه در روز چهارم آبان و اجراى چند طرح
ديگر، از جمله همين ترفندهاى رژيم و دولتبود،
غافل از اينكه، امورى كه به سرنوشت جامعه و
كشور بستگى دارد و آينده ايران را تهديد مىكند
از نظر تيزبين علماى آگاه دور نمىماند. هنوز
چند روز از احياى تصويب لايحه كاپيتولاسيون
نگذشته بود كه نشريه داخلى مجلس شورا كه متن
كامل مذاكرات نمايندگان و رئيس دولت را
منعكس كرده بود به دست امام خمينى رسيد و
ايشان با مطالعه آن، دريافت كه رژيم شاه بار
ديگر به چه خيانتبزرگى كه در اصل به بنيان
استقلال كشور ضربه وارد كرده، دست زده است.
امام با آگاهى از اين موضوع، آن چنان به خشم
آمد كه هيچگاه سابقه نداشت. خبرهاى مربوط به
نگرانيها و آشفتگيهاى امام بتدريجبه
اطلاع قشرهاى مختلف مردم رسيد، به گونهاى
كه بسيارى به منظور كسب اطلاع از چگونگى
موضوع از شهرهاى دور و نزديك به قم آمدند و
با ايشان ملاقات نمودند. رهبر
انقلاب به منظور افشاى خيانت پشت پردهاى
كه عليه كشور و مردم ايران صورت گرفته بود،
تصميم گرفتبا صدور اعلاميه و با ايراد
سخنرانى، تودهها را كه ايشان را تنها مامن
و ملجا خود مىدانستند آگاه سازد. در اجراى
اين هدف، ابتدا پيكهايى همراه نامه به
شهرستانهاى مختلف اعزام داشت و علما و
روحانيون مركز و شهرستانها را از وقوع
حادثه مطلع ساخت و خود نيز با مقامات روحانى
قم به گفتگو نشست و مراتب را به اطلاع آنان
رسانيد تا بدين وسيله آنان را به حركت
درآورد و با خود همراه سازد و تا حدودى نيز
در اين كار به توفيقهايى دستيافت. زمينه
از هر جهت فراهم شد و امام خمينى تصميم
نهايى را براى افشاگرى و رسوا ساختن شاه و
دار و دستهاش گرفته بود روز ايراد سخنرانى
بيستم جمادىالاخر سال 1384 مطابق با چهارم
آبان 43 تعيين و از قبل به اطلاع مردم رسيد و
سيل جمعيت از تهران و شهرستانها براى شنيدن
سخنرانى امام و آگاهى از جنايت تازه شاه،
راهى قم شدند. رژيم
شاه دچار وحشتشده بود و مىدانست، امام
خمينى ابعاد گوناگون خيانتهاى بزرگى را كه
به ملتشده استبىپرده با مردم در ميان
خواهد گذاشت. رژيم در عين حال آن اندازه كه
از ايجاد نفرت و انزجار در تودههاى مسلمان
ايران عليه امريكا وحشت داشت عليه خويش
نگران نبود، زيرا هرگونه مخالفتبا امريكا
را مساوى با سرنگونى رژيم و از دست دادن تاج
و تختشاهنشاهى مىدانست و بدين جهت درصدد
برآمد با هر وسيله ممكن از اقدامى كه موجب
خشم امريكا شود جلوگيرى كند. مشاوران
شاه، مىدانستند امام خمينى از جمله كسانى
نيست كه بتوان او را از انجام كارى بازداشت
و به عبارت ديگر از تهديد و ارعاب، كارى
ساخته نيست، لذا درصدد برآمدند غير مستقيم
و توسط عناصر به ظاهر غير وابسته و به
اصطلاح وجيه المله و با عنوان پند و اندرز
خيرخواهانه ، ايشان را از حمله عليه امريكا
بازدارند. براى انجام اين مقصود، يكى از
افراد مورد وثوق دستگاه حاكمه كه تا حدودى
هم داراى وجههاى ملى و بيطرف بود روانه قم
شد كه ضمن ملاقات با رهبر انقلاب، ايشان را
از حمله به امپرياليسم و ايجاد فضاى ضد
امريكايى در محيط مذهبى ايران برحذر دارد. اين
شخص، چند روز پيش از موعد مقرر به قم آمد.
امام فرستاده شاه را نپذيرفت و سرانجام با
اصرار زياد موفق به ديدار با شهيد حاج آقا
مصطفى خمينى فرزند ارشد امام شد و پيام شاه
را اينچنين بازگو كرد. "امريكا
به منظور كسب وجهه در ميان مردم ايران با
تمام قدرت فعاليت مىكند و پول مىريزد و
از نظر قدرت در موقعيتى است كه هرگونه حمله
به آن مراتب خطرناكتر از حمله به شخص اول
مملكت است! آيتالله خمينى اگر اين روزها
بنا دارند نطقى ايراد كنند بايد خيلى مواظب
باشند كه به دولت امريكا برخوردى نداشته
باشد كه خيلى خطرناك است و با عكسالعمل
تند و شديد آنان مواجه خواهد شد. ديگر هر چه
بگويند، حتى حمله به شخص شاه چندان مهم نيست!
"1 امام
خمينى با شنيدن اين پيام، دريافت كه عمدهترين
نقطه ضعف شاه در آن شرايط در تحريك كردن
افكار تودهها و شورانيدن آنان عليه
امپرياليسم امريكا منشا همه مفاسد ايران ست.
از اين رو، در سخنرانى و اعلاميه تاريخى
خود، با شديدترين لحن امريكا را به باد
انتقاد و اعتراض گرفت. روز
بيستم جمادى الاخر 84 مصادف با ميلاد بانوى
انقلابى اسلام حضرت فاطمه زهرا (س) و زاد روز
امام خمينى، شهر مقدس قم حالتى ديگر گونه
داشت. در همه خيابانهاى آن، جمعيت انبوهى كه
از تهران و شهرستانها به منظور شنيدن سخنان
تاريخى امام به اين شهر آمده بودند موج مىزد.
منزل امام و كوچههاى اطراف آن و باغ انارى
كه در جوار منزل ايشان بود دهها هزار تن گرد
آمده بودند. هواى آبان ماه در شهر قم، نسبتا
سرد بود، اما مردم بىتوجه به سرماى هوا در
اشتياق شنيدن سخنرانى امام، بيتابى مىكردند.
ساعت
تقريبا، 30/8 بامداد را نشان مىداد كه رهبر
انقلاب با چهرهاى افروخته، چشمانى از شدت
خشم و خستگى و بيخوابى سرخ شده، جبينى گره
خورده و قيافهاى آراسته و جذاب در مقابل
مردم ظاهر شد. مردم با شعار صلوات نسبتبه
ايشان ابراز احساسات كردند. بسيارى با ديدن
قيافه افروخته و اندوهبار ايشان به گريه
افتادند و آنگاه آيه شريفه استرجاع - انالله
و انا اليه راجعون - از زبان ايشان جارى شد،
صداى گريه و شيون در فضا طنين افكند. حال و
وضع امام خمينى نيز به هنگام ايراد نطق، سختبحرانى
بود و سرانجام رهبر انقلاب نطق تاريخى خود
را به اين شرح ايراد كردند: متن
سخنرانى تاريخى امام خمينى عليه
كاپيتولاسيون:
بسم
الله الرحمن الرحيم انالله
و انا اليه راجعون (گريه حضار) من
تاثرات قلبى خودم را نمىتوانم اظهار كنم.
قلب من در فشار است. از روزى كه مسائل اخير
ايران را شنيدم، خوابم كم شده، (گريه حضار)،
ناراحت هستم، قلبم در فشار است، من با
تاثرات قلبى روزشمارى مىكنم: چه وقت مرگ
پيش بيايد(گريه شديد حضار). ايران
ديگر عيد ندارد، عيد ايران را عزا كردند(ادامه
گريه حضار)، عزا كردند و چراغانى كردند. عزا
كردند و دسته جمعى رقصيدند، ما را فروختند،
استقلال ما را فروختند، باز هم چراغانى
كردند، پايكوبى كردند. اگر
من به جاى اينها بودم، اين چراغانيها را منع
مىكردم، مىگفتم بيرق سياه بالاى
سربازارها بزنند، بالاى سر خانهها بزنند،
چادر سياه بالا ببرند. عزت
ما پايكوب شد، عظمت ايران از بين رفت (گريه
حضار) عظمت ارتش ايران را پايكوب كردند.
قانونى به مجلس بردند كه در آن، اولا ما را
ملحق كردند به "پيمان وين" و ثانيا
الحاق كردند به آن كه تمام مستشاران نظامى
امريكا، با خانوادههايشان با كارمندان
فنىشان، با كارمندان ادارىشان، با خدمهشان
و با هر كسى كه به آنها بستگى دارد از هر
جنايتى كه در ايران بكنند مصون هستند. اگر
يك خادم امريكايى، يا يك آشپز امريكايى،
مرجع تقليد شما را در وسط بازار ترور كند،
زير پاى خود منكوب كند، پليس ايران حق ندارد
جلو او را بگيرد! دادگاههاى ايران حق محاكمه
ندارد! بايد پرونده به امريكا برود و در
آنجا اربابها را معين كند! دولتسابق،
اين طرح را تصويب كرده بود و به كسى نگفت.
دولتحاضر، اين تصويبنامه را چندى پيش به
مجلس سنا برد و با يك قيام و قعود مطلب را
تمام كرد و باز نفسشان در نيامد، چند روز
پيش، اين تصويبنامه را به مجلس شورا بردند،
در آنجا صحبتهايى شد، بعضى از وكلا
مخالفتهايى كردند، ليكن مطلب را گذراندند،
با كمال وقاحت گذراندند. دولتبا كمال
وقاحت از اين امر ننگين طرفدارى كرد، ملت
ايران را از سگهاى امريكايى پستتر كردند!
اگر كسى يك سگ امريكايى را با اتومبيل زير
بگيرد او را بازخواست مىكنند، حتى اگر شاه
ايران يك سگ امريكايى را زير بگيرد، مورد
بازخواست قرار مىگيرد، ولى چنانچه يك
آشپز امريكايى، شاه ايران را زير بگيرد،
بزرگترين مقام را زير بگيرد، كسى حق تعرض
ندارد. چرا؟ براى اينكه مىخواستند وام
بگيرند، امريكا خواست كه اين كار انجام شود.
بعد
از چند روز، يك وام دويست ميليون دلارى از
امريكا تقاضا كردند، مورد تصويب قرار گرفت
كه در ظرف پنجسال، مبلغ مزبور را به دولت
ايران بپردازند و در ظرف ده سال 300 ميليون
دلار، بازپس بگيرند. مىفهميد يعنى چه؟
دويست ميليون دلار هر دلارى 8 تومان - در ظرف
پنجسال به منظور هزينههاى نظامى به دولت
ايران وام بدهند و در ظرف ده سال 300 ميليون
دلار پس بگيرند. يعنى صد ميليون دلار - 800
ميليون تومان - از ايران در ازاء اين وام،
سود بگيرند. معذلك ايران براى اين دلارها
خودش را فروخت، استقلال ما را فروخت، ما را
جز اول مستعمره حساب كرد، ملت مسلم ايران را
در دنيا از وحشيها عقب ماندهتر معرفى نمود!
ما
با اين مصيبت چه كنيم؟ روحانيون با اين
مصايب چه كار كنند؟ عرض خود را به كدام
مملكتبرسانند؟ ساير ممالك خيال مىكنند
اين ملت ايران است كه اينقدر خود را پست
نموده، نمىدانند كه اين دولت ايران است،
اين مجلس ايران است، اين مجلسى است كه
ارتباطى به ملت ندارد، اين مجلس سرنيزه
است، اين مجلس چه ارتباطى به ملت دارد؟ ملت
ايران به اين وكلا راى نداده است، بسيارى از
علماى طراز اول و مراجع، انتخابات را تحريم
كردند وملت از آنان تبعيت كرده راى نداد،
ليكن زور سر نيزه اينان را آورد بر كرسى
نشانيد. اينها
ديدند كه با نفوذ روحانى نمىتوانند هر
كارى را انجام دهند، مىخواهند نفوذ
روحانى را از بين ببرند. در يكى از كتابهاى
تاريخ كه امسال به طبع رسيده و در مدارس به
بچههاى ما تدريس مىشود بعد از ذكر
مطالبى دروغ و خلاف واقع، نوشته است: اكنون
معلوم شد كه قطع نفوذ روحانيت، به نفع و
رفاه حال اين ملت است. آنها بخوبى دريافتند
كه اگر نفوذ روحانيون باشد نمىگذارد، اين
ملتيك روز اسير انگليس و روز ديگر اسير
امريكا باشد. اگر نفوذ روحانيون باشد نمىگذارد
اسرائيل، اقتصاد ايران را قبضه كند، نمىگذارد
كالاهاى اسرائيل - آن هم بدون گمرك - در
ايران فروخته شود. اگر نفوذ روحانيون باشد
نمىگذارد اينها خودسرانه چنين قرضه
سنگينى را بر ملت ايران تحميل كنند. اگر
نفوذ روحانيون باشد نمىگذارد در بيتالمال
چنين هرج و مرجى واقع شود. اگر نفوذ
روحانيون باشد نمىگذارد هر دولتى هر كارى
كه خواست انجام دهد، هر چند صددرصد بر ضد
ملتباشد. اگر نفوذ روحانيون باشد نمىگذارد،
مجلس به اين صورت مبتذل درآيد، نمىگذارد
مجلس با سر نيزه درستشود تا چنين فضاحتى
ببار آورد. اگر نفوذ روحانيون باشد نمىگذارد
دختر و پسر در آغوش هم كشتى بگيرند - چنانكه
در شيراز شده است - اگر نفوذ روحانيون باشد
نمىگذارد دختران عفيف مردم در مدارس، زير
دست جوانها باشند و زنها را به مدرسه پسرانه
و مردها را به مدرسه دخترانه بفرستند و فساد
راه بيندازند. اگر نفوذ روحانيون باشد، تو
دهن اين دولت مىزند، تو دهن اين مجلس مىزند،
وكلا را از مجلسين بيرون مىريزد. اگر نفوذ
روحانيون باشد نمىگذارد عدهاى به اسم
وكيل بر ملت تحميل شده، بر سرنوشت مملكتى
حكومت كنند. اگر نفوذ روحانيون باشد نمىگذارد،
يك دست نشانده امريكايى اين غلطها را بكند،
از ايران بيرونش مىكنند. نفوذ
روحانى مضر به حال ملت است؟ ! نه خير، مضر به
حال شماست! مضر به حال شما خائنهاست، نه
مضر به حال ملت. شما مىدانيد كه با نفوذ
روحانى نمىتوانيد هر كارى را انجام دهيد،
هر غلطى را بكنيد، مىخواهيد نفوذ روحانى
را از بين ببريد. شما گمان كرديد كه با صحنهسازى
مىتوانيد ميان روحانيين اختلاف
بيندازيد؟ اين خواب بايد در مرگ براى شما
حاصل شود، نمىتوانيد چنين كارى را انجام
دهيد، روحانيين با هم هستند. من
تمام روحانيين را تعظيم مىكنم. من بار
ديگر دست تمام روحانيين را مىبوسم، آن روز
اگر دست مراجع را بوسيدم امروز دست كاسب را
هم مىبوسم. (گريه
حضار و احساسات شديد) آقايان!
من اعلام خطر مىكنم. اى
ارتش ايران! من اعلام خطر مىكنم. اى
سياسيون ايران! من اعلام خطر مىكنم. اى
بازرگانان ايران! من اعلام خطر مىكنم. اى
علماى ايران! اى مراجع اسلام! من اعلام خطر
مىكنم. اى
فضلا! اى طلاب! اى حوزههاى علميه! اى نجف!
اى قم! اى مشهد! اى تهران! اى شيراز! من اعلام
خطر مىكنم. خطر
دارد، معلوم مىشود زير پرده چيزهايى است
كه ما نمىدانيم، در مجلس گفتند: نگذاريد
پردهها بالا برود. معلوم مىشود براى ما
خوابهايى ديدهاند. . . از اين بدتر چه
خواهند كرد؟ از اسارت بدتر چيست؟ از ذلتبدتر
چه مىباشد؟ چه مىخواهند بكنند؟ اينها چه
خيالى دارند؟ اين قرضه دلار چه بر سر اين
ملت آورد؟ آيا بايد اين ملت فقير در ظرف ده
سال صد ميليون دلار - هشتصد ميليون تومان -
نفع پول به امريكا بدهد؟ در عين حال براى
چنين قرضهاى ما را بفروشيد. نظاميهاى
امريكا و مستشاران نظامى امريكا، براى شما
چه نفعى دارند؟ ! اگر اين مملكت اشغال
امريكاست پس چرا اينقدر عربده مىكشى؟ چرا
اينقدر دم از ترقى مىزنى؟ ! اگر اين
مستشاران، نوكر شما هستند پس چرا از
اربابها بالاترشان مىبريد؟ اگر نوكرند با
آنان مثل ساير نوكرها عمل كنيد؟ اگر كارمند
شما هستند شما هم مثل ساير ملل كه با
كارمندانشان عمل مىكنند با اينان رفتار
نماييد؟ اگر مملكت ما اشغال آمريكاست اعلام
كنيد، پس ما را از اين مملكتبيرون بريزيد. چه
مىخواهند بكنند؟ اين دولتبه ما چه مىگويد؟
اين مجلس با ما چه كرد؟ اين مجلس غير
قانونى، اين مجلس غير قانونى، اين مجلس
مجرم، اين مجلسى كه به فتوا و به حكم مراجع
تقليد تحريم شده است، اين مجلسى كه به ادعا
دم از استقلال و انقلاب مىزند و مىگويد:
ما از انقلاب سفيد، آمدهايم! من
نمىدانم كجاست اين انقلاب سفيدى كه
اينقدر روى آن جار و جنجال راه انداختهاند؟
! خدا مىداند كه من مطلعم و رنج مىبرم، من
مطلعم از اين دهات و شهرستانهاى دور افتاده
و از اين قم عقبمانده، من مطلعم از گرسنگى
مردم و از وضع نابسامان زراعت و فلاحت مردم.
براى اين مملكت فكرى كنيد، براى اين ملت
فكرى كنيد، اينقدر قرض روى قرض نياوريد،
اينقدر نوكر نشويد. البته دلار نوكرى هم
دارد! دلارها را شما بگيريد استفاده كنيد،
نوكرى را ما بكنيم! اگر ما زير اتومبيل، يك
امريكايى رفتيم كسى حق ندارد به امريكاييها
بگويد بالاى جشم شما ابروست! ! آن
آقايانى كه مىگويند بايد خفه شد و دم در
نياورد آيا در اين مورد هم مىگويند بايد
خفه شد؟ در اين جا هم ساكتباشيم و دم در
نياوريم؟ ! ما را بفروشند و ما ساكتباشيم؟
! استقلال ما را بفروشند و ما ساكتباشيم؟ ! والله
گناهكار است كسى كه داد نزند، والله مرتكب
كبيره است كسى كه فرياد نزند. (احساسات شديد
حضار) اى
سران اسلام! به داد اسلام برسيد. اى
علماى نجف! به داد اسلام برسيد. اى
علماى قم! به داد اسلام برسيد، رفت اسلام (گريه
شديد حضار) اى
ملل اسلام! اى سران ملل اسلام! اى رؤساى
جمهور ملل اسلامى! اى سلاطين ملل اسلامى! به
داد ما برسيد، اى شاه ايران! به داد خودت برس!
ما
چون ملت ضعيفى هستيم و دلار نداريم بايد زير
چكمه امريكا برويم؟! امريكا از انگليس
بدتر، انگليس از امريكا بدتر، شوروى از هر
دو بدتر، همه از هم بدتر، و همه از هم
پليدترند، ليكن امروز سر و كار ما با
امريكاست. رئيس
جمهور امريكا بداند، اين معنا را بداند كه
امروز در پيش ملت ما، از منفورترين افراد
بشر است كه چنين ظلمى به ملت اسلامى كرده
است، امروز قرآن با او خصم است، ملت ايران
با او خصم است. دولت امريكا اين مطلب را
بداند كه او را در ايران ضايع و مفتضح كردند.
بيچاره
آن وكلا! داد زدند كه از اين دوستان ما
بخواهيد كه اين قدر به ما تحميل نكنند، ما
را نفروشيد، ايران را به صورت مستعمره در
نياوريد ولى چه كسى گوش داد؟ از
پيمان وين يك ماده را ذكر نكردهاند، ماده
32 اصلا ذكر نشده است، من نمىدانم آن ماده
چيست؟ نه تنها من نمىدانم بلكه رئيس مجلس
هم نمىداند، وكلا هم نمىدانند كه آن
ماده چه مىباشد، معالوصف طرح را قبول و
امضا كردند، طرح را تصويب كردند گرچه عدهاى
اظهار كردند كه ما نمىدانيم ماده 32 چه مىباشد،
ممكن است آنها امضا نكرده باشند، آن عده
ديگر از وكلا كه امضا كردند بدتر از اينان
بودند، اينها مشتى جهالند. . . رجال
سياسى ما و صاحب منصبان بزرگ ما را يكى پس از
ديگرى از كار بركنار كردند. امروز در كشور
ما، در دست رجال سياسى وطنخواه كارى نيست.
ارتش هم بداند كه آن را يكى پس از ديگرى كنار
مىگذارند آيا ديگر براى ارتش آبرو باقى
ماند كه يك فراش امريكايى، يك آشپز
امريكايى بر ارتشبد ما مقدم باشد؟ اگر من
نظامى بودم استعفا مىكردم، اگر من وكيل
مجلس بودم استعفا مىكردم، من اين ننگ را
قبول نمىكردم. بايد
براى آشپز امريكايى، مكانيك امريكايى،
ادارى امريكايى، ادارى فنى، كارمندان فنى
امريكايى و خانوادههايشان مصونيتباشد
ليكن علماى اسلام، وعاظ اسلام و خدمتگزاران
اسلام، در تبعيد و زندان باشند! طرفداران
اسلام در بندر عباس و زندان باشند به جرم
اينكه روحانى يا طرفدار روحانيت مىباشند. اينها
در كتاب تاريخ، سند دست دادند كه: رفاه حال
اين ملت در قطع نفوذ روحانيت است، يعنى رفاه
حال اين ملت در قطع يد رسولالله مىباشد!
روحانيونى كه از خودشان چيزى ندارند، هر چه
دارند از رسولالله دارند، بايد قطع يد
رسولالله از اين ملتبشود! اينها اين را
مىخواهند تا اسرائيل با خيال راحت هر كارى
را انجام دهد، تا آمريكا با دل راحت هر چه مىخواهد
بكند. امروز
تمام گرفتارى ما از آمريكاست، تمام گرفتارى
ما از اسرائيل است، اسرائيل هم از
آمريكاست، اين وكلا هم از امريكا هستند،
اين وزرا هم از امريكا هستند، همه دستنشانده
امريكا هستند، اگر نيستند چرا در مقابل آن
نمىايستند داد بزنند؟ ! من
الان در حال انقلاب هستم، حافظهام درست
كار نمىكند، نمىتوانم مطلب را خوب به
ياد بياورم. در مجلسى از مجالس سابق كه
مرحوم آقا سيد حسن مدرس، وكيل بود دولت
روسيه التيماتومى به ايران داد كه اگر طرح
ما را - در قضيهايكه الان به ياد ندارم -
نپذيريد از راه قزوين حمله كرده تهران را مىگيريم!
دولت وقتبه مجلس فشار آورد كه اين طرح را
تصويب كند. يكى
از مورخين امريكايى مىنويسد: يك روحانى
دستبه عصا (مرحوم مدرس) آمد پشت تريبون
ايستاد و اظهار كرد: اكنون كه بناست از بين
برويم چرا سند نابودى خود را شخصا امضا
كنيم؟ مجلس به واسطه مخالفت او جرائت پيدا
كرد و طرح را رد كرد. شوروى هم هيچ غلطى
نتوانستبكند. روحانى
اين چنين است، يك روحانى لاغر ضعيف، يك مشت
استخوان، التيماتوم و پيشنهاد دولت مقتدر
روسيه را رد كرد. امروز هم اگر يك روحانى در
مجلس بود نمىگذاشت اين كار انجام بشود.
براى همين است كه مىخواهند نفوذ روحانيت
را قطع كنند، تا به آمال و آرزوهايشان برسند!
آنقدر
مطالب انباشته است، آنقدر مفاسد در اين
كشور زياد است كه من با اين حالم، با اين
سينهام نمىتوانم مطالب را آن مقدارى كه
مىدانم به عرض شما برسانم. لكن شما موظفيد
اين مطالب را به رفقاى خود برسانيد، . علما
موظفند كه ملت را آگاه كنند، ملت موظف است
كه در اين امر صدا بلند كند، به مجلس اعتراض
كند، به دولت اعتراض كند كه چرا چنين كارى
كرديد؟ ! چرا ما را فروختيد؟ شما كه وكيل ما
نيستيد اگر وكيل هم بوديد چون خيانت كرديد
خودبهخود از وكالتساقط مىشويد. اين
خيانتبه كشور است، خدايا اينها به كشور
خيانت كردند، خدايا اين دولتبه كشور ما
خيانت كرد، به اسلام خيانت كرد، به قرآن
خيانت كرد، وكلاى مجلسين آنهايى كه با اين
امر موافقت نمودند خيانت كردند، وكلاى مجلس
سنا اين پيرمردها خيانت كردند، وكلاى مجلس
شورا آنهايى كه به اين امر راى دادند به
كشور خيانت كردند، اينها وكيل نيستند، دنيا
بداند اينها وكيل ايران نيستند اگر هم
بودند من عزلشان كردم، از وكالت معزولند و
تمام تصويبنامههايى كه تاكنون گذراندهاند
بىاعتبار است. به
حسب نص قانون، طبق اصل دوم متمم قانون اساسى
تا مجتهدين در مجلس نظارت نداشته باشند
قانون هيچ اعتبارى ندارد. از اول مشروطه تا
به حال، كدام مجتهد نظارت داشته است؟ اگر
پنج نفر مجتهد در اين مجلس بود، حتى اگر يك
روحانى در اين مجلس بود تو دهن اينها مىزد،
نمىگذاشت اين كار انجام شود، مجلس را به
هم مىزد. من
به آن وكلايى كه به ظاهر مخالفت كردند اين
اعتراض را دارم كه اگر واقعا مخالف بوديد
چرا خاك به سرتان نريختيد؟ چرا بلند نشديد
يقه آن مردك را بگيريد؟ آيا معناى مخالفت
اين است كه بگوييد ما مخالفيم و سر جاى خود
بنشينيد؟ و آن همه تملق بگوييد؟ بايد هياهو
كنيد، بايد بريزيد وسط مجلس، نگذاريد چنين
مجلسى وجود پيدا كند و اين طرح را از مجلس
بيرون ببريد، به صرف اينكه من مخالفم كار
درست مىشود؟ ديديد كه مىگذرد. ما
اين قانون را كه باصطلاح خودشان گذرانيدهاند
قانون نمىدانيم. ما اين مجلس را، مجلس نمىدانيم،
ما اين دولت را، دولت نمىدانيم. اينها،
خائنند، خائن به كشورند. خداوندا
امور مسلمين را اصلاح كن (آمين جمعيت)
خداوندا ديانت مقدسه اسلام را عظمت عنايت
فرما (آمين حضار) خداوندا
افرادى را كه به اين آب و خاك خيانت مىكنند،
به اسلام خيانت مىكنند، به قرآن خيانت مىكنند
نابود كن (آمين پر شور حضار) والسلام
عليكم و رحمة الله در
اينجا مناسب مىدانيم متن لايحهاى را كه
در جلسات سرى و محرمانه مجلسين سنا و شورا
به تصويب رسيد و عنوان "كاپيتولاسيون"
بر خود گرفت. عينا نقل كنيم: "ماده
واحده: با توجه به لايحه شماره 18-2291- 2157 -
25/11/1342 دولت و ضمايم آن كه در تاريخ 21/11/42 به
مجلس سنا تقديم شده به دولت اجازه داده مىشود
كه رئيس و اعضاى مستشارى نظامى ايالات
متحده را در ايران كه به موجب موافقتنامههاى
مربوطه در استخدام دولتشاهنشاهى مىباشد
از مصونيتها و معافيتهايى كه شامل كارمندان
ادارى و فنى موصوف در بند - و - ماده اول
قرارداد وين كه در تاريخ 18 آوريل 1961 مطابق 29
فروردين ماه 1340 به امضا رسيده است مىباشد
برخوردار نمايد". نكته
جالب اين است كه اين لايحه در نيمه شب (ساعت
24) با قيام و قعود سناتورها از تصويب گذشت و
بد نيست كه توضيحات آقاى ميرفندرسكى معاون
وزارت خارجه وقتبه سناتورها را در نيمههاى
شب پيرامون اين لايحه ننگين و همچنين گزارش
عباس مسعودى: مخبر كميسيون خارجه سنا را
منعكس نماييم تا ملت ايران، به دلايل خشم
امام خمينى در آن زمان، بيشتر آگاهى يابند.
متن همين مذاكرات بود كه چند روز پس از
تصويب لايحه به دست امام رسيد و ايشان را به
ايراد آن نطق تاريخى واداشت: دكتر
صديق: خوب است آقاى معاون وزارت امور خارجه
راجع به اين مطالبى كه در آنجا قيد شده است
توضيحاتى بدهند. راجع به اين معافيتهايى كه
در بند - و - ماده اول قرارداد وين، چون
متبادر به ذهن نيست اگر ممكن است توضيحاتى
لطف كنند. (از
سخنان دكتر صديق به خوبى مىتوان دريافت كه
حتى سناتورها از آنچه قرار بود به آن راى
بدهند بى اطلاع بودند!) رئيس:
آقاى معاون وزارت خارجه بفرماييد! معاون
وزارت خارجه (آقاى ميرفندرسكى): به طورى كه
سناتورهاى عظام اطلاع دارند قرارداد وين كه
از مجلس سنا گذشت ضميمهاش يك يادداشتى بود
كه بين وزارت امور خارجه و سفارت امريكا در
تهران مبادله شده بود. يادداشت ضميمه عبارت
از اين بود كه مستشاران نظامى امريكايى كه
در خدمتشاهنشاهى هستند از مزايا و
مصونيتهايى كه طبق قرارداد وين به كاركنان
فنى سفارتخانهها تعلق مىگيرد برخوردار
شوند - اين كارمندان به طورى كه تعريف شدهاند
در بند - و - از ماده اول، اصطلاح مامور ادارى
و فنى، يعنى آن دسته از كارمندان ماموريت كه
به امور ادارى و فنى اشتغال دارند - اين
يادداشتها بين وزارت خارجه و سفارت امريكا
رد و بدل شد، ولى البته قوه قانونى وقتى
پيدا مىكند كه به تصويب مجلسين برسد (دكتر
كاظمى: آن مصونيتها و معافيتها را بفرماييد)
. معاون
وزارت خارجه: مصونيتها و معافيتها كه در
يادداشتهايى است كه مبادله شده است. . . رئيس:
راجع به كليات ديگر نظرى هست؟ (اظهارى نشد)
راى مىگيريم به ورود در شور ماده واحده،
سناتورهايى كه موافقاند قيام فرمايند (اكثر
برخاستند) تصويب شد! ماده واحده مطرح است،
آقاى مسعودى بفرماييد! مخبر
(عباس مسعودى) : بنده مىخواستم براى
استحضار خاطر آقايانى كه يك قدرى در اين كار
ترديد دارند عرض بكنم كه اين موضوع مكرر در
كميسيون خارجه با حضور تمام اعضا مورد بحث
قرار گرفت. متاسفانه الان به غير از بنده و
آقاى دكتر حكمت، ساير آقايان اعضاى كميسيون
خارجه در جلسه حاضر نيستند كه توضيح بدهند.
در چند ماه پيش اين موضوع با حضور آقاى دكتر
انصارى معاون سابق وزارت خارجه مطرح شد و
مورد توجه و دقت قرار گرفت و به خاطر اينكه
قرارداد وين بايد اول به تصويب مىرسيد اين
را ما متوقف گذاشتيم ولى مطالعات به طور
كامل انجام شد و توضيحات لازم را از وزارت
خارجه گرفتيم. در مرحله دوم با حضور آقاى
ميرفندرسكى بار ديگر مطرح شد و در همان موقع
بود كه قرارداد وين به مجلسين پيشنهاد شد و
به تصويب رسيد. بعد، اين گزارش رفتبه
كميسيون جنگ، در آنجا مطالعه شد، در آنجا هم
مورد تصويب قرار گرفت و برگشتبه كميسيون
خارجه، بار ديگر در كميسيون خارجه مورد
تاييد قرار گرفت و پيشنهاد شد به مجلسين و
اين يادداشتهايى كه بين وزارت خارجه و
سفارت براى امريكا مبادله شده است، اگر
اجازه بفرماييد بنده مىخوانم. ملاحظه
خواهند فرمود كه اين يادداشتها قانع كننده
است و تصور مىكنم كه نظر آقايان تامين
باشد و رفع اشتباه از كسانى كه به اين موضوع
توجه دارند بشود. رئيس:
نسبتبه ماده واحده ديگر نظرى نيست؟ (اظهارى
نشد) راى مىگيريم به ماده واحده.
سناتورهايى كه موافقاند قيام فرمايند. (اكثر
برخاستند) تصويب شد. كليات آخر مطرح است.
نظرى هست مىفرماييد. (اظهارى نشد) راى مىگيريم
به كليه لايحه. سناتورهايى كه موافقاند
قيام فرمايند. (اكثر برخاستند) تصويب شد.
براى راى نهايى به مجلس شوراى ملى فرستاده
مىشود. جلسه را ختم مىكنيم. ساعت 12 شب
مجلس ختم شد! [به
طورى كه از مذاكرات مجلس سنا استنباط مىشود
به اين نكته پى مىبريم كه اولا اكثر
سناتورها اصولا به آنچه قرار بود راى بدهند
و پىآمدهاى آن، آگاهى نداشتند. ثانيا جلسه
سنا، در ساعتى تشكيل شده بود كه سناتورهاى
پير، شتاب داشتند تا هر چه زودتر، كار به
پايان برسد و براى خواب و استراحتبه
كاخهاى آنچنانيشان برسند] چگونگى
تصويب لايحه در مجلس شورا نيز، دست كمى از
مجلس سنا نداشت. بر اساس اسنادى كه بعدا
منتشر شد بر اين نكته تاكيد شده است كه: "در
مجلسى كه جلسات عادى آن معمولا چهار ساعت
طول مىكشد و براى لايحه بودجه به طور
استثنا حداقل پنجساعت را پيشبينى كردهاند،
در اين مورد بخصوص علىرغم مذاكرات
نمايندگان از جريان عادى خارج شدهاند. آن
جلسه در ساعت 15/9 دقيقه بامداد رسميتيافت و
قاعدتا مىبايستى ساعتيك بعدازظهر ختم
شود، ولى مذاكرات را ادامه دادند تا
نمايندگان خسته و كوفته و گرسنه بشوند و
همان وضع غافلگيرى جلسه فوقالعاده سنا را
پيش بياورند". اين
لايحه سرانجام در مجلس شورا نيز به تصويب
نمايندگان رسيد و اعتراضات برخى از
نمايندگانى كه به ظاهر، مخالف تصويب آن
بودند به جايى نرسيد البته اين حركتها جنبه
محكم كارى داشت والا وضعيت مجلس آن زمان و
حد و مرز خود فروختگى نمايندگان مجلس
فرمايشى به گونهاى نبود كه قادر به مخالفت
جدى با اينگونه وطن فروشيها باشند. جالب
آنكه در آن ايام، بسيارى از سياستمداران به
ظاهر مخالف رژيم و دولت از طرح اين لايحه در
مجلس، اطلاع داشتند، اما كوچكترين واكنشى
در مخالفتبا آن نشان ندادند و اين، تنها
امام خمينى بود كه با ايراد سخنان آتشين و
صدور بيانيهاى كوبنده، نهضتى را پايهريزى
كردند كه هر چند به تبعيدشان به كشور تركيه
انجاميد، اما ثمرات آن پانزده سال بعد،
نظامى را بنيان نهاد كه موجب تولدى تازه
براى اسلام و مسلمانان گرديد. امام
خمينى علاوه بر ايراد آن نطق تاريخى و
انقلابى، اعلاميه حماسه آفرين و روشنگرانه
ديگرى نيز صادر كردند و از خيانتهاى فراوان
شاه و دار و دستهاش پرده برداشتند و آنچه
را كه در مجلسين فرمايشى پيرامون لايحه
ننگين كاپيتولاسيون گذشته بود به اطلاع ملت
رساندند. اين
اعلاميه تاريخى به دو طريق مختلف در تهران و
اصفهان با تعداد بسيار زيادى به چاپ رسيد و
با شيوه بىسابقهاى در سراسر كشور پخش شد.
در كتاب "بررسى و تحليلى از نهضت امام
خمينى" شيوه توزيع آن، به اين شرح آمده
است: "هر
شهر و شهرستانى - كه نيرو و امكانات پخش در
آن بود - به چند بخش تقسيم مىشد و توزيع
اعلاميه در هر بخش آن به عهده عدهاى قرار
مىگرفت. پخش كنندگان كه به طور مساوى
اعلاميه در دست داشتند در سر ساعات معينى كه
از پيش مقرر شده بود هر يك در محيطى كه
ماموريت پخش در آن را به عهده گرفته بودند
دستبه توزيع مىزدند و در زمان بسيار
كوتاهى اعلاميهها را پخش كرده، پيش از
آنكه شناخته يا دستگير شوند مىگريختند.
بيش از 40 هزار نسخه از اين اعلاميه فقط در
تهران در زمانى كمتر از ده دقيقه پخش شد.
توزيع كنندگان كه پانصد نفر از جوانان غيور
بازار و دانشگاه بودند هر نفرى فقط با هشتاد
نسخه اعلاميه در سر ساعت معينى از شب، دستبه
توزيع زدند و دايره پخش كه از دايره نارمك و
تهران نو تا شهر رى گسترش داشتيكباره در
ظرف چند دقيقه از اعلاميه امام پوشانده شد،
بدون آنكه حتى يك نفر دستگير شود! اين شيوه
جديد و جالب در پخش اعلاميه كه از طرف گروه
"موتلفه اسلامى" ترتيب داده شده بود
دستگاه جاسوسى شاه (ساواك) را سختبه وحشت
انداخت. آنها كه از پيش به صدور اعلاميه از
طرف قائد بزرگ پى برده بودند با بسيج تمام
نيرو و امكانات و كنترل چاپخانهها و رفت و
آمدها مىخواستند كه از چاپ و پخش آن
جلوگيرى به عمل آورند. ليكن علىرغم آن
پيشگيرى و تداركات امنيتى، تودههاى
مسلمان ايران، اعلاميه رهبر سترگ خود را با
بهترين گونه كه تا آن روز سابقه نداشت پخش
كردند. در ابتداى اعلاميه مىخوانيم: "آيا
ملت ايران مىداند در اين روزها در مجلس چه
گذشت؟ مىداند بدون اطلاع ملت و به طور
قاچاق چه جنايتى واقع شد؟ مىداند مجلس به
پيشنهاد دولت، سند بردگى ملت ايران را امضا
كرد؟ اقرار به مستعمره بودن ايران نمود؟
سند وحشى بودن ملت مسلمان و ملى ما، قلم سرخ
كشيد بر تمام لاف و گزافهاى چندين ساله سران
قوم. ايران را از عقبافتادهترين ممالك
دنيا پستتر كرد؟ اهانتبه ارتش محترم
ايران و صاحب منصبان و درجهداران نمود،
حيثيت دادگاههاى ايران را پايمال كرد؟ به
ننگينترين تصويبنامه دولتسابق با
پيشنهاد دولتحاضر، بدون اطلاع ملتبا
چند ساعت صحبتهاى سرى راى مثبت داد؟ ملت
ايران را در تحت اسارت امريكاييها قرار
داد؟ اكنون مستشاران نظامى و غير نظامى
امريكا با جميع خانواده و مستخدمين آنها
آزادند هر جنايتى بكنند، هر خيانتى بكنند.
پليس ايران حق بازداشت آنها را ندارد،
دادگاههاى ايران، حق رسيدگى ندارند، چرا؟
براى آنكه امريكا مملكت دلار است و دولت
ايران محتاج به دلار. . . " در
بخش ديگر از اين اعلاميه، ضمن تاكيد بر
اينكه "بر پيشوايان دول اسلامى است كه
فرياد ما به دنيا برسانند و از مراكز پخش
آزاد ناله جانسوز اين ملتبدبخت را به جهان
گوشزد كنند" آمده است: "هدف
مراجع عظام و روحانيون در هر جا باشند يكى
است و آن پشتيبانى از ديانت مقدسه اسلام و
قرآن مجيد و طرفدارى از مسلمين است. اختلافى
بين علماى اعلام و نگهبانان اسلام در اين
هدف مقدس نيست. اگر فرضا اختلاف اجتهاد و
نظرى در امرى جزئى و ناچيز باشد مثل ساير
اختلافات در امور فرعى مانع از وحدت نظر در
امور اصولى نيست. اگر سازمانهاى دولتى گمان
كردهاند با سمپاشيها مىتوانند ما را
از هدف مقدس خود منحرف كنند و به دست جهان
متعصب به قصد شوم خود برسند خطا كردهاند.
اينجانب كه يك نفر از خدمتگزاران علماى
اعلام و ملت اسلام هستم در موقع خطير و براى
مصالح بزرگ اسلام حاضرم براى كوچكترين
افراد تواضع و كوچكى كنم تا چه رسد به علماى
اعلام و مراجع عظام كثرالله امثالهم. . . " امام
خمينى در قسمت ديگرى از اعلاميه به زندانى
بودن بىگناهان در سياهچالهاى شاه اشاره
مىكنند: ".
. . آيا ملت مسلمان مىداند كه در حال حاضر
عدهاى از علما و مبلغين و طلاب و بسيارى از
مسلمين بىگناه در زندانها به سر مىبرند
و برخلاف قوانين، آنها را بدون رسيدگى
مدتهاى مديد زندانى كردهاند و مرجعى نيست
كه به اين وضع هرج و مرج ارتجاعى قرون
وسطايى خاتمه دهد؟ اينها دنباله قتل عام
پانزدهم خرداد - دوازدهم محرم - است كه جراحت
آن از قلب ملت پاك نخواهد شد. . . " در
بخش پايانى اين اعلاميه كوبنده و افشاگرانه
به وضع رقتبار مردم مستضعف اشاره شده است: ".
. . من از فكر زمستان امسال رنج مىبرم، من
شدت گرسنگى و خداى نخواسته لاكتبسيارى از
فقرا و مستمندان را پيشبينى مىكنم. لازم
استخود ملتبه فكر فقرا باشند. لازم است
از حالا براى زمستان آنها تهيه شود كه فجايع
سال سابق تكرار نشود. لازم است علماى اعلام
بلاد، مردم را دعوت به اين امر ضرورى
بفرمايند. . . " سخنان
و اعلاميه روشنگرانه امام، موج تازهاى از
خشم و نفرت مردم عليه شاه و باند مزدورش به
راه انداخت. فرياد اعتراض در هر گوشهاى از
كشور بلند شد. علما و روحانيون شهرستانها با
پشتيبانى و همراهى مردم، طى تلگرامها و
نامهها و طومارهايى خواستار الغاى فورى
كاپيتولاسيون شدند. رژيم شاه كه انتظار
چنين واكنش تندى از سوى تودهها را نداشتسختبه
وحشت افتاد و حسنعلى منصور (نخست وزير) به
منظور توجيه خيانتى كه به پيشنهاد او صورت
گرفته بود به مجلس سنا رفت و به ياوهگوييهايى
پرداخت و از جمله گفت: ".
. . چون ممكن است اعمال نفوذ بعضى از اعضاى
ستون پنجم كه عدهاى از آنها شناخته شدهاند
تاثيرى داشته باشد اين بود كه بنده لازم
دانستم اين مسئله را موشكافى كنم. اشاعه
اكاذيب منحصر به عده محدودى است. ملت ايران
تمام رشتههاى ناامنى را گسيخته است و دولت
ايران با دادن مصونيتسياسى به چند مستشار
نظامى كوچكترين زيانى به حقوق ملت ايران
نمىرساند. كشورهاى بزرگ و كوچك ديگرى هم
براى تقويت دفاعى كشور خود چنين اعتباراتى
را گرفتهاند. نه تنها ارتش ايران بلكه ملت
و دولت و مجلسين ايران در مواقع ضرورى و
لازم، جوابگوى دشمنان داخلى و خارجى مملكتخواهند
بود (صحيح استسناتورها) ملت ايران يكدل و
يكجهت پشتيبان ولتخدمتگزار است! " اما
هيچيك از اين توجيهات و ترفندهاى سياسى
نتوانست مردم مسلمان ايران را از راهى كه
رهبر دورانديششان برگزيده بود منحرف سازد و
بدين سبب همچنان به اعتراض و ابراز
نارضاييهاى خود ادامه مىدادند. رژيم هم
دريافته بود كه با وجود امام خمينى در
ايران، نه تنها پياده كردن طرح استعمارى
"انقلاب سفيد" و اجراى دستورات
امپرياليسم امريكا امكان پذير نيستبلكه
تاج و تخت و كاخ سلطنت او در معرض زوال و
نابودى است. از اين رو، درصدد دستگيرى و
تبعيد ايشان برآمد و براى انجام اين هدف
شوم، شب سيزدهم آبان ماه 1343 صدها كماندو و
چترباز مسلح، به قم گسيل شدند و خانه امام
را به محاصره درآوردند و از بام و در و ديوار
وارد منزل شدند و به منظور دستگيرى ايشان
حتى خادمين منزل را به باد كتك گرفتند. امام
خينى در آن ساعت در يكى از اتاقهاى اندرون
به نماز و دعا مشغول بود و از سر و صداها و
حركات غير عادى دريافت چكمهپوشان رژيم
براى دستگيرى ايشان به خانه يورش آوردهاند.
بيدرنگ لباس بر تن كرد تا از در اندرونى به
بيرونى برود، اما درى كه اندرون را به بيرون
متصل مىساخت در آن لحظه بسته بود و كليد آن
كه نزد ايشان بود مفقود شده بود. دژخيمان
شاه كه از پرس و جو در بيرونى متوجه شده
بودند حضرت امام در اندرون به سر مىبرد به
در اندرون يورش بردند و چون در را بسته
ديدند با مشت و لگد به در كوفتند. امام خمينى
چندين بار فرياد برآوردند كه: "وحشيگرى
درنياريد، الان در را باز مىكنم". اما
مزدوران از خدا بىخبر، بدون توجه به سخنان
امام، آنقدر بر در كوفتند كه قسمتى از آن را
شكستند. امام خمينى كه از پيدا كردن كليد
نااميد شده بود از در ديگر اندرون كه به
كوچه باز مىشد خارج شد و هنگام بيرون
رفتن، مهر امضاى خود را به رسم امانتبه
همسر گراميشان سپرد و فرمود: "شما را به
خدا مىسپارم". كماندوها
و دژخيمان شاه كه سراسر كوچه را اشغال كرده
بودند به محض اينكه امام خمينى از خانه خارج
شدند ايشان را محاصره كردند و به ماشينى كه
مقابل منزل آورده بودند سوار كردند و ماشين
با شتاب هر چه بيشتر به حركت درآمد. در
كتاب "بررسى و تحليلى از نهضت امام خمينى"
به نقل از پاسبانى كه در آن ساعت در جلوى
بيمارستان فاطمى پست مىداد گفته شده است: "امام
خمينى را از در منزل تا سر خيابان با ماشين
فولكس واگن آوردند و سر خيابان سوار ماشين
شورلتى كه از قبل آماده شده بود كردند و با
ماشين شورلتبه تهران بردند. امام خمينى
وقتى كه از ماشين فولكس پياده مىشد بيش از
چهارصد كماندو و چترباز مسلح در اطراف
ايشان در محوطه گرد آمده بودند و ايشان با
لبخند معنادارى به مسئول آن گروه فرمودند:
اينهمه قوا نمىخواست! " فاصله
قم تا تهران در آن روزها - كه فاقد اتوبان
بود - با سريعترين وسيله نقليه زمينى
معمولا كمتر از دو ساعت طول نمىكشيد، اما
ماشين حامل رهبر بزرگ انقلاب، در زمانى
كمتر از 90 دقيقه اين فاصله را پيمود و به
فرودگاه مهرآباد رسيد. در آنجا سرهنگ مولوى
كه پيش از رسيدن ماشين حامل امام خمينى حاضر
شده بود به وسيله بىسيم به مافوق خود (ظاهرا
شاه) اطلاع داد كه ماموريت تا اينجا به خوبى
صورت گرفته و بقيه آن نيز بزودى انجام خواهد
شد! هنوز
آفتاب روز سيزدهم آبان ماه 1343 سر از افق
بيرون نياورده بود كه رادمردى از سلاله على
و فاطمه و دلسوزترين فرد براى تودههاى
محروم و ستمديده به ديارى دور از وجود ياران
وفادارش فرستاده شد. روز
بعد، در يك كادر دو ستونى با حروفى ريز و به
عنوان اطلاعيهاى كم اهميتخبر تبعيد
امام خمينى كه عصر 13 آبان از راديو خوانده
شده بود به اين شرح در روزنامهها انعكاس
يافت: "طبق اطلاع موثق و شاهد و دلايل
كافى چون رويه آقاى خمينى و تحريكات
مشاراليه بر عليه منافع ملت و امنيت و
استقلال ارضى كشور تشخيص داده شد، لذا در
تاريخ 13 آبان 1343 از ايران تبعيد گرديد.
سازمان اطلاعات و امنيت كشور" . در
اين اطلاعيه هيچگاه مشخص نشد كه "دلايل
كافى" كداماند و كدام مرجع و دادگاه
ذيصلاحى آن را مورد تاييد قرار داده و حكم
بر تبعيد صادر كرده است؟ رژيم شاه تنها به
اين امر، دل خوش كرده بود كه رهبر نهضت را از
مريدان پاكباخته خود دور مىسازد و از اين
پس خواهد توانستبرنامههاى ديكته شده از
سوى كاخ سفيد را به شكلى دلخواه اجرا كند.
غافل از اينكه، مردم مسلمان ايران، از پاى
نخواهند نشست و سكوت موقت آنان همانند آتش
زير خاكسترى است كه سرانجام افروخته خواهد
شد و كاخ پوشالى ستم شاه و شه پرستان را
خواهد سوزانيد وجنايتكاران و خائنان به
كشور و جامعه را به سزاى اعمال خود خواهد
رساند. هنگامى
كه هواپيما به قصد پرواز به سوى تبعيدگاه،
موتورها را روشن كرد يكى از مقامات باصطلاح
امنيتى، پاسپورت امام را به دست ايشان داد و
گفت: "شما اكنون به تركيه مىرويد
وخانواده شما نيز بزودى به شما ملحق خواهند
شد". سرهنگ افضلى نيز كه امام را تا
تبعيدگاه همراهى مىكرد در كنار ايشان
قرار گرفت. هواپيما
از زمين كنده شد و اوج گرفت. يكى از
ميهمانداران به صندلى امام نزديك شد: -
اجازه مىفرماييد براى شما چاى بياورم؟ امام
سرهنگ افضلى را كه كنارشان نشسته بود مورد
خطاب قرار داد و پرسيد: -
آيا ايشان (اشاره به ميهماندار) مسلماناند؟
ميهماندار
پيش از آنكه منتظر پاسخ سرهنگ افضلى باشد،
خود به حرف آمد: -
اختيار داريد حضرت آقا! من از خانواده
روحانى و. . . (سپس پدر بزرگ خود را كه يكى از
علما بود معرفى كرد) . امام
با آوردن چاى موافقت كرد و از ميهماندار
سپاسگزارى نمود. هواپيما
مسير خود را، طى مىكرد، سرهنگ افضلى به
امام پيشنهاد كرد كه اگر مايل باشيد به داخل
كابين هواپيما برويم تا از نزديك، دستگاه
حركت و فرود آمدن و اوج گيرى و. . . را مشاهده
كنيد. امام با اين پيشنهاد نيز موافقت كرد و
به اتفاق سرهنگ افضلى به داخل كابين
هواپيما رفت و هر دوى آنها تا فرودگاه تركيه
در كابين هواپيما نشستند و از برخى وسايل و
لوازم هواپيما ديدن كردند و امام هر چند گاه
درباره شيوه كار دستگاهها پرسشهايى مىكرد.
گويا
اين پرسش براى بعضيها پيش آيد كه امام خمينى
كه در برخوردهاى خود، خيلى رسمى و موقرانه
عمل مىكنند و از هرگونه حركت تفريحى و گفت
و شنود خودمانى خوددارى مىورزند، چرا در
آن لحظههايى كه از خانه، خانواده و ياران
خويش دور مىشدند، پيشنهاد ميهماندار را
براى نوشيدن چاى و پيشنهاد سرهنگ افضلى را
براى رفتن به كابين هواپيما و تماشاى
دستگاههاى داخل كابين پذيرفتند؟ پاسخ به
اين سئوال به نحوى شايسته از سوى نويسنده
كتاب "بررسى و تحليلى از نهضت امام خمينى"
داده شده است: ".
. . اين برخورد ويژه و برخلاف عادت، در حقيقت
مربوط به روحيه انقلابى و از خصايل ارزنده
رهبرى است كه خوشبختانه در ايشان به سر حد
كمال وجود دارد [داشت] و رمز موفقيت ايشان در
ادامه نهضت نيز در همين نكته نهفته است.
ايشان بحق توجه دارد كه رهبر بايد در آن
شرايط حساس كه شاديها و يا ناراحتيها به
ايشان رو مىآورد، خود را نبازد و جنبه را
از دست ندهد. . . در آن شرايطى كه ايشان را به
تبعيدگاه مىبرند اگر بنا بود طبق عادت و
شيوه هميشگى خود خيلى رسمى و سنگين برخورد
كند و از هر گونه خوردن و نوشيدن و گفتوگو
خوددارى ورزد ممكن بود همراهان ايشان كه به
روحيه، اخلاق و روش ايشان هيچگونه آشنايى
نداشتند چنين پندارند كه خود را باخته و مثل
يك مجسمه بىروح سر جاى خود خشك شده است! و
همين تصور و پندار خود را در بازگشت از
تركيه به شاه (كه آرزوى درهم شكستن روح
تزلزل ناپذير امام خمينى را داشته و دارد)
گزارش كنند و موجبات جرئتبيشتر و طغيان
فرعونى شديدتر رژيم شاه و باند مزدور او
فراهم آيد. از اين رو، مىبينيم كه خمينى
ژرفانديش و خردمند برخلاف شيوه هميشگى
خود و علىرغم دل خونين و جراحتبارى كه
دارد در هواپيما به گونهاى برخورد مىكند
كه همراهان ايشان وقتى گزارش سفر خود را به
رژيم شاه و كارشناسان آن تسليم كردند روحيه
آنان را در هم كوبد! شاه و هيئتحاكمه را
بيچاره و درمانده سازد و كوچكترين نقطه
ضعفى كه در بردارنده ترس و ياس امام خمينى
باشد در آن گزارش به دست نيايد. " دستگيرى
شهيد مصطفى خمينى
سيزدهم
آبان ماه 1343 مردم شهر مقدس و مذهبى قم، وجود
صدها نظامى مسلح به انواع سلاح را در سرتاسر
شهر ديدند. صحن مطهر حضرت معصومه (س) اطراف
منازل علما و مقامات برجسته روحانى در
محاصره و كنترل كامل نظاميان قرار داشت.
عقربههاى ساعتبه 9 صبح نزديك مىشد كه
آيتالله حاج سيد مصطفى خمينى فرزند ارشد
امام از خانه خارج شد و به منظور ديدار با
برخى مراجع و مقامات روحانى قم، راهى خانه
آنان شد. عدهاى از اهالى محل و روحانيونى
كه پس از آگاهى از دستگيرى شبانه امام به
بيت ايشان رفته بودند حاج آقا مصطفى را
همراهى مىكردند. حاج آقا مصطفى پس از
ملاقات با يكى از روحانيون، به تنهايى و از
بيراهه به منظور عدم جلب توجه ماموران - خود
را به منزل مرحوم آيتالله مرعشى نجفى
رساند. (مرحوم آيت الله نجفى از حاج آقا
مصطفى درخواست ملاقات فورى كرده بود) . هنوز
چند دقيقه از ورود حاج آقا مصطفى به منزل
آيتالله نجفى نگذشته بود كه كماندوها از
بام و ديوار وارد منزل آقاى نجفى شدند و
ايشان را دستگير كردند و به شهربانى قم
بردند. ايشان ساعتها در شهربانى تحتبازداشتبود
و عصر همان روز به تهران انتقال يافت و در
زندان قزل قلعه محبوس شد. بازتاب
دستگيرى و تبعيد امام
رژيم
شاه تصور مىكرد با دستگيرى و تبعيد امام
به تركيه، غائله پايان يافته و مردم نيز كه
در مقابل عملى انجام يافته قرار گرفتهاند
واكنشى نشان نخواهند داد. اما غافل از اينكه
مردم مسلمان ايران به محض آگاهى از تبعيد
رهبر سازش ناپذير خود، جوش و خروش تازهاى
را آغاز مىكنند كه عمال رژيم با وجود
اعمال تمام سانسورها، تهديد و ارعابها قادر
به كنترل آن نخواهد بود. اعتصاب سراسر كشور
را فراهم گرفت و اين بار مردم برخلاف واقعه
پانزدهم خرداد ماه كه به خيابانها ريختند و
قتل عام شدند - با بستن مغازهها و بازارها،
مراتب تنفر و انزجار خود را از اقدام رژيم
نشان دادند، هر چند ماموران ساواك با زور و
تهديد، عدهاى را به باز كردن مغازهها
وادار كردند و جلو برخى از مغازههايى كه
صاحبانشان حاضر به باز كردن آن نبودند توسط
مامورين انتظامى تيغه شد و اموال آنها به
غارت رفت، اما هيچيك از اين اقدامات كارساز
نبود. سيل تلگرام و اعلاميه و طومار مراجع
تقليد، علما و مردم مسلمان در تقبيح عمل
دستگيرى و تبعيد امام به سوى قم و تركيه
سرازير شد. مرحوم
آيتالله مرعشى نجفى در نخستين اعلاميه
تند خود خطاب به "ملت مسلمان ايران و جهان"
نوشت: ".
. . ملت مسلمان ايران و جهان مىداند كه در
اين روزها به عالم روحانيت چهها گذشت؟ مىداند
كه عالم روحانيت چه لطمه بزرگى را مشاهده
نمود؟ مىداند كه حوزه علميه قم با چه
مصائبى مواجه شده؟ مىداند كه مطبوعات
عليه روحانيت چهها نوشته؟ مىداند كه بار
ديگر مجاهد عظيم الشان برادر عزيزمان حضرت
آيتالله خمينى امتبركاته را با كمال
وقاحت در تاريكى دستگير و بنا به نوشته
جرايد و تبليغات به خارج از ايران برده شده
و پشتسرش دستگاه دروغپرداز و جرايد چه
هتاكيها نموده و چه تهمتهاى ناروا زدهاند؟
مىداند
كه پس از گرفتارى معظم له، آقازاده
محترمشان را كه با قلبى غمناك و دلى شكسته
به منزل حقير آمده بود، مامورين در روز روشن
از بام خانه ريختند و بيشرمانه ايشان را نيز
بردند و مقاومت و اصرار من با خشونت مامورين
مواجه گرديد؟ در صورتى كه اين رفتار
جائرانه برخلاف موازين شرع مقدس اسلام و
قانون خودشان مىباشد، زيرا كه منازل
مراجع تاكنون مصونيت داشته و نظرشان در
اساس قوانين معتبر است. هيات حاكمه بداند كه
جرم بسيار مرتكب شده و تاريخ جهان، اين
جنايت را هرگز فراموش نخواهد كرد. . . ". حوزه
علميه قم با صدور اعلاميه از عموم مسلمين
خواست كه با تعطيل مغازهها و اعتصاب عمومى
مراتب انزجار خود را از اين جنايت دستگاه
فاسد حاكمه و طرفدارى خود را از اهداف عاليه
روحانيت ابراز دارند و فرياد اعتراض خويش
را به گوش عموم مسلمين دنيا و مراكز حقوقى
جهان برسانند. سيل
اعتراض مردم به احياى كاپيتولاسيون و تبعيد
امام خمينى با فرستادن تلگرام، نامه و
طومار به دربار، كاخ نخستوزيرى، سفارت
تركيه در تهران و سفارتخانههاى كشورهاى
اسلامى در ايران و مراجع ديگر همچنان
سرازير بود و هر روز افزايش مىيافت.
دانشجويان ايرانى مقيم خارج نيز با ملت
ايران همصدا شده، عليه احياى كاپيتولاسيون
و تبعيد رهبر بزرگوار نهضتبه اعتراض
برخاستند و تظاهرات عظيمى در برخى از
كشورهاى اروپاى ترتيب دادند. در عين حال با
مخابره تلگرامهايى به قم، نجف و شخصيتهاى
بزرگ مذهبى و سياسى جهان از جمله شيخ جامع
" الازهر" در قاهره اوتانت دبير كل وقتسازمان
ملل متحد در نيويورك و برتراند راسل
خواستار اقدام جدى و فورى آنان جهت پايان
دادن به تبعيد غير قانونى امام خمينى شدند. نماينده
روحانيون در تركيه
رژيم
شاه كه دريافته بود از خشم و خروش تودههاى
مسلمان بكاهد موافقت كرد كه نمايندهاى از
طرف مقامات روحانى به تركيه برود و با ايشان
ملاقات كند و در پى آن آقاى سيد فضلالله
داماد آيتالله حاج سيد احمد خوانسارى در
روز نيمه شعبان از تهران به اسلامبول پرواز
كرد. فرداى آن روز، امام خمينى را نيز از
تبعيدگاهشان "بورسا" به اسلامبول
آوردند و در هتلى جدا از مسافرخانهاى كه
آقاى سيد فضل الله در آنجا سكونت داشت جا
دادند و ملاقاتهايى در حضور ماموران ساواك
ميان آنان صورت گرفت. در اين ديدار بود كه
امام خمينى از دستگيرى فرزند بزرگوارشان
حاج آقا مصطفى آگاهى يافت و با اظهار خرسندى
اظهار داشت: " زندان جهت ورزيدگى و آمادگى
او براى آتيه خيلى موثر و ثمر بخش خواهد بود".
بدين
ترتيب بىخبرى و نگرانى مردم مسلمان ايران
پس از يك ماه و نيم كه از تبعيد ايشان مىگذشت
پايان پذيرفت و تا حدودى از نظر سلامت و
تندرستى ايشان آسوده خاطر شدند. نخستين
نامه از امام پس از تبعيد
در
زمانى كه امام خمينى در تركيه بودند از طرف
مقامات برجسته روحانى قم نيز نمايندگانى به
ديدار ايشان رفتند. از جمله اين افراد، آقاى
محمود مرعشى فرزند مرحوم آيتالله مرعشى
نجفى بود كه با نامهاى از سوى پدرش به حضور
امام رسيد و نخستين نامه پنجاه و هشت روز پس
از تبعيد با خط امام خطاب به آيتالله
مرعشى به قم رسيد. در اين نامه تاكيد شده بود:
". . . بحمدالله حال اينجانب خوب و جاى هيچ
نگرانى نيست. خداوند متعال هر چه مقدر
فرموده، صلاح اوست". از
سوى ديگر، فرزند برومند امام كه پنجاه و هفت
روز در زندان به سر برد، روز سه شنبه 24 شعبان
مطابق هشتم دى ماه 1343 از زندان آزاد شد و در
قم با استقبال پر شور مردم مواجه گرديد، اما
پنج روز بعد، بار ديگر توسط ساواك دستگير و
به تهران برده شد و از آنجا به تركيه تبعيد
گرديد و به پدر بزرگوار و نستوهش پيوست. به
دنبال اين حوادث، رژيم گروه ديگرى از فضلا و
اهل هنر را در تهران دستگير و زندانى كرد و
تنگناها و تضييقاتى براى طرفداران امام به
وجود آورد. اما مبارزات پيگير مردم مسلمان
ايران همچنان ادامه داشت و با وجودى كه رژيم
با تشكيل يك دادكاه فرمايشى عدهاى از آنان
را به شش ماه تا يك سال حبس محكوم كرد هيچ
نتيجهاى عايدش نشد. خشم
ملت از فشارها و تضييقات رژيم به آنجا كشيد
كه جمعى از جوانمردان مسلمان بازارى از
جمله مهدى عراقى، هاشم و صادق امانى، محمد
بخارايى، مرتضى نيكنژاد و رضا صفار هرندى
تصميم به اعدام انقلابى حسنعلى منصور و چند
مهره موثر رژيم گرفتند و سرانجام گلولههاى
آتشين محمد بخارايى، قلب منصور را نشانه
گرفت و او را به هلاكت رسانيد و جاى او را
مهره سرسپرده ديگرى به نام امير عباس هويدا
گرفت. او نيز همانند گذشتگان با اجراى
برنامههاى تخريبى، وضعى را پديد آورد كه
مردم به ستوه آمده و مسلمان ايران را به
قيامى گسترده و همه جانبه واداشت. تبعيد
غير قانونى امام خمينى و اعمال فشار و زور و
و جود خفقان حاكم بر جامعه، بتدريج جنبه
جهانى به خود گرفت و رژيم با وجود تمام
تبليغاتى كه براى باژگونه جلوه دادن
رويدادهاى كشور مىكرد نتوانست وجدانهاى
بيدار جهان را براى هميشه خفته نگه دارد. كميسيون
حقوق بشر، طى نامهاى كه براى دبيركل
سازمان ملل فرستاد به تشريح آنچه در ايران
مىگذشت پرداخت و از او خواستبراى
جلوگيرى از بيدادگريها در ايران، اقدام
موثرى صورت گيرد. در نامه كميسيون حقوق بشر
به دبير كل سازمان ملل آمده بود: "ما
توجه شما را به اعمالى كه مىتواند از طرف
سازمان ملل متحد عليه روشهاى اخير دولت
ايران در مورد پايمال كردن حقوق انسانى
اعمال شده تعقيب گردد جلب مىكنيم: گزارش
اين حقايق در شماره نوامبر روزنامههاى
نيويورك تايمز، تايمز لندن و لوموند پاريس
درج شده، همراه با گزارشهايى است كه از ساير
منابع به ما رسيده است. به نظر مىرسد كه
دولت ايران به بهانه حفظ امنيت و تحت
راهنمايى نيروهاى انتظامى بخصوص سازمان
امنيت، رهبران مذهبى ايران را به جرم
مخالفتبا روشهاى دولت ايران كه مغاير با
حقوق مصرح در قانون اساسى ايران است اخراج
كرده است. رهبران اصلى بدون محاكمه در زندان
به سر مىبرند و بيشتر يا تمام رهبران ديگر
نيز در خانههايشان تحت نظر مىباشند. ولى
ناهنجارترين اين تضيييقات عبارت از تبعيد
آيتالله خمينى رهبر مذهب شيعه اسلامى كه 95
درصد مردم ايران به آن معتقدند و در تركيه
مىباشند. در
تاريخ چهارم نوامبر حضرت آيتالله خمينى
توسط نيروى انتظامى به تركيه تبعيد شد و
اكنون در ازمير تحت نظر مىباشد. اين عمل،
نقض آشكار ماده 14 قانون اساسى ايران است كه
مىگويد: "هيچ ايرانى را نمىتوان تبعيد
و يا مجبور به ترك محلى و يا اقامت در محلى
نمود، مگر در مواردى كه قانون تصريح كرده
است". اين عمل بدون انجام تشريفات قضايى و
استناد به قانون انجام گرفت. حضرت آيتالله
خمينى از سال 1962 به اتهام ايجاد شورش و آشوب
در اثر مخالفتبا پايمال شدن حقوق مردم
ايران، در قم تحت نظر به سر مىبرند. در آن
موقع حكومت نظامى برقرار بود و بعدا لغو شد.
مشكل است تصور كرد كه چگونه رهبرى كه تا اين
اندازه محدود و مقيد بوده مىتوانسته مجرم
براى تحريك فعاليتهاى بعدى باشد. با توجه به
همكارى دولت تركيه در قبول و مقيد كردن يك
رهبر مذهبى كه بدون محاكمه و اتهام و بدون
هيچ رابطه با منافع دولت تركيه گرفتار شده
است، مسئله بيش از اندازه مهم جلوه مىكند.
ما تقاضا داريم تحقيقات لازم را از دو دولتبه
عمل آيد و تصميمات مقتضى مطابق با مقررات
سازمان ملل توسط دبيرخانه سازمان انجام
گيرد. با تقديم احترام. رئيس
- جن پاپانگ - رئيس افتخارى - روجر بالددين -
آوريل 1965 پس
از قتل منصور و دستگيرى محمد بخارايى بقيه
افراد گروه نيز دستگير شدند و در يك دادگاه
فرمايشى، سرانجام حكم دادگاه مبنى بر اعدام
محمد بخارايى، رضا صفار هرندى، مرتضى نيك
نژاد و صادقى امانى صادر شد و به مرحله اجرا
درآمد و بقيه افراد گروه به حبس ابد تا
پانزده سال، ده سال و پنجسال حبس محكوم
شدند. به رغم تمام شكست و كشتارها، حبس و
شكنجهها و آزار و اذيتها، ملت ايران از
پاى ننشست و به مبارزات خود عليه رژيم شاه
ادامه داد و سرانجام نيز به پيروزى نهايى
رسيد. كاخهاى ستم شاه فرو ريخته شد، امام
خمينى (ره) پس از پانزده سال دورى از وطن،
بازگشت، نظام جمهورى اسلامى بنيان نهاده شد
و اسلام عزيز پس از قرنها غربت، حياتى
دوباره يافت و پرچم "لااله الا الله"
برافراشته شد. با
پيروزى انقلاب اسلامى، مردم ستمديده و
مستضعفان جهان بيدار شدند و امروز شاهديم
كه ستونهاى پوشالى جور و ستم، يكى پس از
ديگرى فرو مىريزد و همانگونه كه امام
خمينى (ره) بارها تاكيد فرمودند، قرن حاضر،
قرن پيروزى و حاكميت مستضعفان است. انشاءالله
منابع
و ماخذ: كتابهاى "بررسى و تحليلى از نهضت
امام خمينى" نوشته حميد روحانى. و "نهضت
روحانيون ايران" نوشته على دوانى و
ورزنامههاى كيهان و اطلاعات. |