سه
اصل بنيادين انقلاب اسلامى
دين
و سياست
دين و حكومت
دين و ولايت
حميد انصارى
بر
آگاهان به تاريخچه نهضت امام خمينى پوشيده
نيست كه بنيادى ترين اصولانديشه و آراء
سياسى امام خمينى را سه اصل "
تفكيك ناپذيرى دين از سياست"، "وجوب
تلاش براى تشكيل حكومت اسلامى" و "اصل
ولايت فقيه به عنوان تنها وجه
شروعيتحكومت در عصر غيبت "تشكيل مىدهند.
نهضت امام در تمامى اجزاء و ادوار خويش بر
اين سه اصل استوار بوده است.
تلاش امام خمينى براى احياء و تحقق اصول
مذكور به قيام سالهاى41 و 42 منحصر نمىشود.
نخستين تاليف سياسى امام، كتاب
كشف الاسرار كه به سال 1322ه.ش نگارش يافته، و
نخستين بيانيه سياسى آن حضرت (1323 ه.ش)
انعكاسى است آشكار از
اعتقاد و توجه به همين اصول.
بيشترين
تلاش آگاهيبخش امام خمينى در تمام دوران
مبارزه سياسى معطوف به احياء و اثبات
حقانيت اصول مذكور و جلب
توجه جامعه اسلامى بدانها بوده استبگونهاى
كه حضرت امام علاوه بر مباحث كتاب "ولايت
فقيه" و فصلى مشبع از "كتاب البيع" و
مسائل مطروحه در كتاب "تحرير الوسيله"
و "توضيح المسائل"، در كمتر سخنرانى و
پيام و مصاحبهاى است كه به تبيين اصول ياد
شده نپرداخته باشند. بطور كلى امام خمينى از
طريق آموزش و احياء مستمر همين اصول در متن
اعتقادات و باورهاى دينى
مردم موفق به پيشبرد اهداف مبارزه سياسى
خويش و اسقاط نظام پادشاهى در ايران و تشكيل
نظام اسلامى گرديد. بعد از
پيروزى انقلاب نيز، امام خمينى به عنوان
"ولى و رهبر جامعه اسلامى" با اتكاء بر
همين اصول و تكيه بر نيروى مردمى عظيمى كه
با جان و دل به اين اصول ايمان داشته و در
ميدان عمل نيز حقانيت و اعجاز تاثير اين
باورها را تجربه كرده بودند، به مدت 11 سال
نظام نو پا را در توفانى ترين حادثهها
راهبرى و هدايت كرد. پايدارى و ماندگارى
نظام اسلامى در برابر انبوهى از حادثهها و
توطئهها بيش از هر چيز مرهون پايبندى
اكثريت جامعه اسلامى ايران به همين اصول
بوده است.
ضمنا
ترويج اين اصول و تعميق آنها در باورهاى
دينى مردم از سوى امام خمينى هرگز به عنوان
شيوهاى در جهت نيل به هدفهاى
سياسى، مورد توجه نبوده استبلكه امام
خمينى به عنوان يك اسلامشناس صاحبنظر در
فلسفه و عرفان و تفسير و ديگر حوزههاى
معارف دينى و به عنوان فقيه و مجتهدى آگاه
به كتاب و سنت، حقانيت اين اصول را اثبات
نموده و ترويج آنها را وظيفه دينى خود
در راستاى احياء دين و پالايش آن از تحريفها
و پيرايهها مىدانسته است.
بدين
ترتيب "مكتب سياسى امام خمينى" كه بطور
كلى در اركان و اجزاء، متمايز از مكاتب
سياسى معاصر مىباشد بر اصولى
مبتنى است كه هم در ميدان عمل و تجربه عينى
محك خوردهاند و هم از جنبه نظرى و در مقام
اثبات حقانيت و مشروعيت، از
زبان كسى بازگويى و - در حقيقت - احياء شدهاند
كه به اعتراف دوست و دشمن "محيى شريعت"
و "مجدد بزرگ دين و دين باورى"
لقب گرفته است و در مراتب شناخت دقيق و
تخصصى او از اسلام و ابعاد و زواياى آن، كسى
را ياراى ترديد نيست.
هر
چند كه در طول تاريخ اسلام تلاش براى حراست
و احياء اين اصول از سوى مصلحان و بزرگان
دين همواره صورت گرفته است
و اساساانگيزه بسيارى از جنبشهاى شيعى و
قيامهاى علما را آرزوى تحقق همين هدفها و
عينيتبخشيدن به همين اصول تشكيل
مىداده است اما بدون اغراق بايد گفت امام
خمينى نخستين كسى است كه بعد از ادوار صدر
اسلام موفق گرديد در سطحى
گسترده از جهان اسلام به ترويج اصول و
آرمانهاى مذكور بپردازد و بر اساس همين
اصول حكومتى مردمى، دينى و مقتدر پايه
گذارى كند و خود قريب 11 سال در رهبرى نظام
اسلامى ايفاى نقش كند.
واكنشهاى
مداوم و خصمانه قدرتمندترين دولتهاى جهان و
تعقيب طرحهاى براندازى و تحميل جنگ طولانى
و انواع فشارهاى
بين المللى تاكنون در برابر اصالت مكتب
سياسى امام خمينى و نظام منبعث از آن ره به
جايى نبرده است.
اينك
در حالى كه شانزده سال از پيروزى انقلاب
اسلامى و پايدارى نظام برآمده از آن مىگذرد
اخيرا شاهد تحركاتى تازه در صحنه
ترديدافكنى نسبتبه اصول بنيادين انقلاب
هستيم. هر چند كه از ديرباز و از زمانى كه
امام خمينى ايدهها و آرمانهاى سياسى
خويش را مطرح ساخت و از وحدت غير قابل تجزيه
دين و سياست و از اصالت نظام ولايت فقيه در
عصر غيبتسخن گفت و بر
اساس آيات قرآن و سنت انكار ناپذير پيامبر و
پيشوايان دين بر لزوم تلاش و جهاد براى
تشكيل حكومت دينى استدلال كرد و از
همين رهگذر امواج بيدارى را در جامعه
اسلامى و ايران طنين افكند، از همان زمان
جبهه مخالفتبا ترويج و تعميم اين اصول نيز
فعال گرديد. طيفهايى ناهمگون و غير متجانس
از قشرهاى متحجر در حوزههاى علميه گرفته
تا چپگرايان و كمونيستها كه اساسا
اعتقادى به دين و فرهنگ و ايدئولوژى انقلاب
نداشتند و همچنين احزاب سياسى ملىگرا و
ناسيوناليست تا ليبرالهاى مذهبى و
عناصر و گروههاى قدرت طلبى كه در مقابل سير
شتابان انقلاب و كارسازى اصول مذكور قافيه
را باخته بودند، پرچم
خالفتبرافراشتند و هر يك به تناسب ابزار و
امكاناتى كه داشتند با قلمفرسايى در
مطبوعات آن ايام و انتشار جزوه و كتاب و
برگزارى ميتينگهاى سياسى كوشيدند تا اصالت
و مشروعيت اين اصول و بخصوص اصل "ولايت
فقيه" كه در حقيقت دو اصل ديگر
را عينيت مىبخشد، مورد ترديد و خدشه و
مخالفت جلوه دهند. در مرحله تدوين و تصويب
قانون اساسى اين تلاشها به اوج رسيد
اما نتوانست مانع از حمايت مردم و درج اين
اصول در قانون اساسى شود.
در
پهنه خصومتهاى جهانى نيز به استناد محور
تبليغات رسانههاى گروهى جهان، بخش اعظم
تلاش مستمر تخريبى و تبليغى
دشمن به خدشه وارد آوردن به همين اصول
اختصاص داشته است. دهها شبكه راديويى و
تلويزيونى در اين شانزده سال گذشته
كوشيدهاند تا تفسير امام خمينى از اسلام و
حكومت دينى را ناصواب جلوه دهند و افكار
عمومى جهان را نسبتبه نظام سياسى
مطلوب امام بدبين سازند.
امام
خمينى اسلام را عين سياست مىدانست و دخالت
مسلمانان در سرنوشتسياسى و اجتماعى خويش
را يك تكليف الهى
مىشمرد و اين عقيدهاى بود كه امواج
انفجارى آن بنيان رژيمهاى غير دينى حاكم بر
كشورهاى اسلامى را همچون رژيم شاه در
ايران متزلزل مىساخت و منافع سرشار غرب در
اين بلاد را به شدت به مخاطره مىافكند.
بدين جهتبود كه به تعبير امام خمينى،
جبههاى از طرفداران اسلام آمريكايى رو در
روى انقلاب اسلامى پديد آمد. دولتسعودى و
ديگر رژيمهاى مرتجع عربى ضمن
مشاركت در طرحهاى محاصره انقلاب، مسئوليتى
ويژه را در جبهه تبليغات بر عهده گرفتند.
سياستزدايى همه جانبه از دين و
تحريف مفاهيم انقلابى اسلام در دستور كار
قرار گرفت.
اگر
آمار تعداد برنامههاى راديويى و
تلويزيونى و كتابها و مقالاتى كه در شانزده
سال گذشته به قصد جلوگيرى از نفوذ افكار
انقلابى
امام در سطح جهان منتشر شدهاند، استخراج و
ارائه گردد نشان خواهد داد كه چه سرمايه
عظيمى در دنيا صرف پيشگيرى از
گرايش افكار عمومى به ايدههاى امام و
انقلاب اسلامى شده است. جبهه اسلام
آمريكايى كار دشمنى را تا حد تكفير امام و
پيروان
انقلاب اسلامى پيش برده و در همين باره
كتابها و مقالات فراوانى نوشتهاند.
اينكه
جبهه جهانى مخالفتبا آرمانهاى سياسى امام
خمينى تا چه حد موفق به خاموش كردن شعلههاى
نهضت اسلام گرايى شده
است مورد بحث اين مقاله نيست. آنچه كه مورد
نظر است توجه به تحركات تازه و قلمفرسائيها
و اظهار نظرهاى تجديد نظر
طلبانه در داخل كشور است كه صرف نظر
ازانگيزهها و گرايشات افراد، در نهايت،
جز تهاجمى دوباره به مبانى انقلاب و اصولى
كه
حيات و تداوم انقلاب و نظام اسلامى در گرو
آنهاست، معنايى ديگر نمىيابد و اينجاست
كه بايد گفتحقيقتا زنگهاى خطر دوباره
به صدا درآمدهاند.
بر
پيروان آگاه امام خمينى و آنانكه حقانيت
راه و گفتار او را باور دارند و آنانكه با
امام و انقلاب پيمان وفادارى بستهاند و
آنانكه
سالها در ركابش براى تحقق آرمانهاى مقدس او
فداكارى كردهاند و آنانكه به پزهاى
روشنفكرنمايان وقعى نمىنهند و به عضويت
در
حزب خدا افتخار مىكنند و آنانكه ادعاى
ميراث و طلب از انقلاب ندارند لازم است كه
در اين برهه نيز همچون گذشته به
پاسدارى از حرمت اصول انقلاب برخيزند.
هيچ
تضمينى وجود ندارد كه اگر ميدان براى
ترديدافكنى و تجديد نظر طلبى نسبتبه اصول
انقلاب باز شود، زمينه انحرافاتى كه
به استحاله تدريجى انقلاب منتهى خواهد شد،
فراهم نيايد. هميشه انحرافات از زوايا و
روزنههايى كوچك آغاز مىشود و به تدريج
دامنه دگرگونى طلبيها تا تحريف و مسخ اصول و
ارزشها توسعه مىيابد بويژه آنكه دشمن
كاملا هوشيار و مترصد فرصت است تا
نغمهاى ساز شود و زمينهاى فراهم آيد.
وقتى
كه امروز قباحت ترديد نسبتبه اصول مقدسى
كه احياء آنها به احياء اسلام و نهضت جهانى
اسلام منتهى گرديد ريخته شود
و به نام تنوير افكار و تضارب آراء و
شعارهايى فريبنده از اين دست، باب تجديد
نظر در اصول بنيادين انقلاب مفتوح گردد
فردا اصل
انقلاب و دين و موجوديت آن مورد ترديد قرار
خواهد گرفت. كدام تنوير و كدام افكار؟
واقعيتهاى تلخ پس از نهضت مشروطيت و
نهضت ملى و بازار پر رونق آنگونه شعارها را
فراموش نكردهايم كه چگونه اصحاب روشنفكرى
و نوانديشى ميداندار جريانى شدند
كه مبارزين واقعى و روحانيت پيشتاز را از
صحنه خارج كردند و دين را از عرصه حيات
اجتماع منزوى ساختند و با قلمفرسايى و
فلسفهبافى و تجديد نظرطلبى جاده هجوم همه
جانبه غرب را صاف و هموار نمودند و اغلب
همانها كه به بهانه تعميق مباحث
نهضت و تنوير افكار، مبانى نهضت و مشروعيت
آنرا مورد سوال قرار داده بودند، در فرداى
حاكميت استبداد به خدمت در اركان
رژيم استبدادى پرداختند و يا آنكه - حداكثر
بار خويش را بسته و در ديار فرنگ رحل اقامت
گزيدند.
هر
چند كه انقلاب اسلامى در ماهيت و روشها و
نوع رهبرى و در ميزان آگاهى و پايبندى مردم،
قابل قياس با نهضتهاى تاريخ
معاصر نيست اما هشدارهاى قرآن كريم به ما
آموخته است كه در صورت غفلت مومنان آگاه،
امكان انحراف و رجعتبه گذشتههاى
سياه، حتى در مورد اصيلترين نهضتها نيز
وجود دارد.
چندى
است كه متاسفانه نغمههايى از هماندست كه
اشاره كرديم آغاز شده است. اينكهانگيزه
گويندگان و نويسندگانى كه ترديد
هايشان اصول انقلاب را نشانه رفته است چه مىباشد
و اينكه آيا اينان از سر آگاهى چنين مىكنند
يا به عواقب سوء گفتارشان
ناآگاهند، و اينكه اينها در گذشته چه رابطهاى
با انقلاب داشتهاند آيا در زمره بريدگان و
سرخوردگانند يا آنكه اساسا از آغاز با
مبانى
انقلاب سازگارى نداشتهاند، اينها مهم
نيست آنچه كه مهم است پيامدهاى منفى و اثر
تخريبى اينگونه افاضات روشنفكرمآبانه است
كه نخستحرمت اصول را مىشكند و مبانى
انقلاب را خدشه پذير جلوه مىدهد و آنگاه
كه دامنه شك و ترديد در اصالت ارزشها و
مبانى عموميتيافت و به عنوان تحول و
گرايشى نو در جامعه پديدار گرديد، دشمن راه
هجوم همه جانبه را هموار خواهد ديد. البته
در اين ميان نارسائيها و مشكلات طبيعى و
تصنعى كه مانع از آن شدهاند تا انقلاب
اسلامى به تمامى اهدافش نايل گردد به همراه
عامل مرور زمان كه تدريجا به بىتفاوتى
عناصر كم ظرفيت مىانجامد نيز زمينه را
براى توسعه دايره ترديدها و بهره بردارى
بيش
از پيش دشمن فراهم مىسازد.
ترويج
جدايى دين از سياست و تبليغ منفك بودن دين
از عرصه حكومتبه بهانه حفظ قداست دين،
تشكيك در اصالت و
مشروعيت نظام سياسى منبعث از دين، ترديد در
محدوده اختياراتى كه امام خمينى بر اساس
آيات قرآن و سنت پيامبر و احكام
فقهى براى ولى فقيه حاكم در جامعه اسلامى
قائل شدهاند و در متن قانون اساسى و ميثاق
مردم با انقلاب اسلامى آمده است، و
تبليغ ضرورت كنار كشيدن روحانيت از عرصه
دخالت در امور سياسى و اجرايى به بهانه حفظ
تقدس آنان، زمزمههايى است كه
نشانههايى بارز از آن را در لابلاى مقالات
و گفتگوهاى برخى نشريات و روزنامهها و
جلسات مشاهده مىكنيم.
از
كسانيكه ليبراليسم غرب را كعبه آمال فلسفى
و سياسى خويش مىدانند و هيچگاه در درونشان
مبانى و آرمانهاى امام و انقلاب
را هضم و باور نكردهاند و فرصت طلبانه در
گذشته مهر سكوت بر لب زده و اكنون مكنونات
ذهنى خويش را با عناوين مختلف بروز
مىدهند، انتظارى بيش از پاشيدن بذر ترديد
و نوميدى نسبتبه انقلاب نيست اما از آنها
كه ادعاى انقلابيگرى و همراهى با امام
داشتهاند و شخصيت و موجوديت اجتماعى خويش
را مديون همين ادعا و همراهيها مىباشند
تعجب است كه چگونه با سكوت
خويش و حتى همنوايى با جريان تجديدنظر در
اصول و اركان و دستاوردهاى انقلاب به تقويت
آن مدد مىرسانند و به بهانه آزادى
بيان و تضارب افكار، ابزار و امكانات خويش
را در اختيار آنان مىنهند! !
گويى
اينها به پيامدهاى اين جريان و واقعيتهاى
تلخى كه مكرر در تاريخ گذشته خودمان شنيده و
خواندهايم بى اعتنايند. اگر
امروز در كارآيى دين وحوزه دخالت آن ترديد
شود فردا اصل آن انكار مىشود. اگر امروز
دين مقولهاى مربوط به پهنه آخرت و
منحصر به امور فردى و عبادى و معنوى معرفى
شد فردا وجود آن پهنه و نياز بدان نيز انكار
مىشود. اگر امروز اصالت انسان در
عرصه طبيعت، و حق و توانايى او بر تصميمگيرى
در كليه شئون اجتماعى و سياسى و اقتصادى
خويش و بى نيازى از وحى و احكام
الهى در اين شئون ترويجشد فردا اثرى از
دين و دين باورى در هيچ زمينهاى باقى
نخواهد ماند. اگر امروز ضرورت حضور دين
وانديشه دينى در عرصه حكومت مورد ترديد
قرار گرفت فردا حقانيت نظام منبعث از دين
مورد انكار واقع مىشود. اگر امروز نص
آراء بنيانگذار انقلاب و نظام اسلامى و
مواد قانون اساسى درباره اختيارات و حيطه
حاكميت ولى فقيه مورد شك و سوال جلوه داده
شد فردا اصل و اساس آن انكار خواهد شد. و
البته با كمال دردمندى بايد گفت كه زمزمه
وقوع اين "اگرها" به گوش مىرسد.
امروز
شاهديم كه اصحاب ليبراليسم - البته با رنگ و
جلاى مذهبى - كه خود را در ميدان سياست منزوى
مىبينند قلمهاى
ترديد را به وادى بحثهاى فلسفى و فكرى و
فرهنگى سوق دادهاند. اگر تا ديروز
دستاوردهاى انقلاب دوم و رويارويى نظام
اسلامى با
آمريكا و حقانيت دفاع مقدس هشتساله و
ضرورت صدور حكم ارتداد سلمان رشدى و مواضع
سياسى نظام اسلامى مورد ترديد و
مخالفت اينان بود امروز ترديدها را متوجه
اصول و مبانى ساختهاند.
آنارشيسم
فكرى و فرهنگى برآيند چنين فضايى است كه
فرصتى استثنايى براى فرهنگ مهاجم پديد مىآورد.
وقتى كه حرمت
ترديدافكنى در اصول شكسته شد فرهنگى كه
قبلا در برابر بالندگى و حيات و استحكام
ارزشها و اصول انقلاب عقب نشينى كرده و
در بسيارى زمينهها شكست را پذيرا شده و در
لاك دفاعى فرو رفته بود، دوباره جان مىگيرد
و هجوم مىآورد و همان فضاى هرجو
مرج فكرى و بينشى، و سرشار از ترديد و تمايل
به تجديد نظر، و نسبى گرايى در ارزشها و
اصول است كه نقطه تجمع عقده گشايان
از انقلاب خواهد شد و هر كس كه در اين شانزده
سال بعد از پيروزى در برابر صلابت ارزشهاى
حاكم بر جامعه انقلابى
رصتبازگويى مافى الضمير خود را نيافته
است عقده مىگشايد و اشكال مىتراشد و
فلسفه مىبافد تا ثابت كند كه مواضع مخالف
او
در گذشته بر حق بوده و انقلاب در فلان نقطه و
فلان موضع به بيراهه رفته است. بدينترتيب
و در چنين فضايى از يكسو در يكايك
دستاوردها و ارزشهاى انقلاب تشكيك مىشود
و از سوى ديگر همه كسانى كه از ابتدا مبانى
اعتقادى و سياسى انقلاب را نپذيرفته
و يا آنكه در ميانه راه از آنها رويگردان
شدهاند فرصت را مغتنم شمرده و به ترويج
مكتبها و اصولى مىپردازند كه در تضاد با
بنيانهاى فكرى انقلاب است و آنچه كه در اين
ميان به مسلخ برده و قربانى مىشود حقانيت
انقلاب و ارزشهاى برآمده از آنست و
سود نهايى را جز دشمن نخواهد برد.
هر
چند كه هرگز بر آن نيستيم كه بگوييم اكنون
چنين فضايى پديد آمده است اما اگر هوشيارى
انقلابى را از دستبدهيم و تحت
تاثير فشارهاى روانى كسانى كه وقوع آن فضا
را آرزو مىكنند قرار بگيريم و با
برداشتهاى ناصواب از مقولههايى همچون "آزادى
قلم
و بيان"، "سعه صدر" و "تضارب افكار
و آراء" راه را بر عقده گشايى دگرانديشان
هموار سازيم تضمينى وجود ندارد كه آن فضاى
مسموم و آن شرايط دلخواه دشمنان در كمين
نشسته پديد نيايد.
روزى
كه بعد از رحلتحضرت امام، رهبر بزرگوار
انقلاب اسلامى خبر تشكيل جبهه گسترده
فرهنگى دشمنان انقلاب را هشدار
دادند اگر آنگونه كه مىبايست هشدار و خطر
را جدى و نزديك گرفته بوديم و همانگونه كه
وقتى خبر هجوم نظامى دشمن را
مىشنيديم خود را براى دفاع مناسب و شناخت
نقاط ضعف و قوت خود و دشمن در جبهه فرهنگى
نيز آماده و مهيا مىكرديم
امروز كسانى جرات نمىكردند كه آزادانه
ارزشها و دستاوردهاى انقلاب را به ريشخند
بگيرند و حتى آزادانه اصول انقلاب را زير
سوال ببرند و به تبليغ فلسفه وانديشههاى
دشمن مهاجم بپردازند و جالبتر آنكه مظلوم
نمايى كرده و از اينكه همه امكانات و
رسانهها در اختيارشان گذارده نمىشود و
شرايط كاملا امن و تضمين شده برايشان فراهم
نيست تا هر چه مىخواهند بنويسند و
بگويند، فريادشان بلند است! !
روشنفكر
واقعى و متعهد به فرهنگ و انقلاب و ملتش آن
نيست كه هرگاه خلائى ديد و هر دم فرصتى يافتبى
توجه به پيامدها،
مخالفتخوانى پيشه كند و به مردمش افاضه
دگرانديشى بفروشد و اعتبار عنوان فيلسوفى
وانديشمندى را از پشت پا زدن به
افتخارات و فرهنگ ملى خويش و تجليل از عناصر
فرهنگ مهاجم بجويد و مروج مكتب وانديشهاى
شود كه صاحبان آن در غرب به
انتظار نشستهاند تا جامعه انقلابى از
اصول خود روى بگرداند و به ايدههاى آنان
روى خوش نشان دهد; بلكه روشنفكر حقيقى
كسى است كه از تاريخ گذشته عبرت لازم را
بگيرد، دشمن را، و اهداف و روشهاى هجوم او
را، و منافذ ورود دوباره او را به درستى
تشخيص دهد و حرمت اصول و ارزشهايى كه مردمش
را قادر ساخته تا به حيات خويش در برابر
هجوم بى وقفه دشمن ادامه دهد،
پاس بدارد و در مسدود كردن راه پيشروى دشمن،
پيشتاز ملتش باشد نه همنوا با دشمنان و
هموار كننده راه نفوذ و ورود دوباره
آنان. و اينجا مرز خدمت و خيانت روشنفكران
است.
در
پايان اين مقاله به نقل چند فراز از
رهنمودهاى منادى و بنيانگذار انقلاب
اسلامى در بيان اصول تخطى ناپذير انقلاب كه
استوارى اساس نظام اسلامى و ادامه حيات آن
در گرو حفظ قداست و حرمت آنهاست، مىپردازيم:
"شعار
سياست از دين جداست، از تبليغات استعمارى
است كه مىخواهند ملتهاى مسلمان را از
دخالت در سرنوشتخويش باز
دارند. در احكام مقدس اسلام، بيش از امور
عبادى در امور سياسى و اجتماعى بحثشده است.
روش پيامبر اسلام نسبتبه امور
داخلى مسلمين و امور خارجى آنها نشان مىدهد
كه يكى از مسووليتهاى بزرگ شخص رسول اكرم (ص)
مبارزات سياسى آن
حضرت است. شهادت اميرالمومنين عليه السلام
و نيز حسين عليه السلام و حبس و شكنجه و
تبعيد و مسموميتهاى ائمه عليهم
السلام همه در جهت مبارزات سياسى شيعيان
عليه ستمگرىها بوده است و در يك كلمه:
مبارزه و فعاليتهاى سياسى بخش
مهمى از مسووليتهاى مذهبى است." (1)
"قرآن
كريم كه بين يد مسلمين هست و از صدر اول تا
حالا يك كلمه، يك حرف در آن زياد و كم نشده
است، اين قرآن را وقتى كه
به عين تدبير مشاهده بكنيد مىبينيد مساله
اين نيست كه دعوت براى اين بوده است كه مردم
توى خانه بنشينند و ذكر بگويند و
با خدا خلوت كنند... مساله، مساله دعوت به
اجتماع، دعوت به سياست، دعوت به مملكت دارى
[است] ; و در عين حال كه همه
اينها عبادات است، عبادت جداى از سياست و
مصالح اجتماعى نبوده است." (2)
"اگر
شما بتوانيد مفهوم مذهب را در فرهنگ اسلامى
ما درك و دريافت كنيد، به روشنى خواهيد ديد
كه هيچ گونه تناقضى بين
رهبرى مذهبى و سياسى نيست، بلكه همچنان كه
مبارزه سياسى بخشى از وظايف و واجبات دينى و
مذهبى است، رهبرى و
هدايت كردن مبارزات سياسى گوشهاى از
وظايف و مسووليتهاى يك رهبر دينى است." (3)
"اسلام
همزمان با اينكه به انسان مىگويد كه خدا
را عبادت كن و چگونه عبادت كن، به او مىگويد
چگونه زندگى كن و روابط خود
را با ساير انسانها بايد چگونه تنظيم كنى
و حتى جامعه اسلامى با ساير جوامع بايد
چگونه روابطى را برقرار نمايد. هيچ حركتى و
عملى از فرد و يا جامعه نيست مگر اينكه مذهب
اسلام براى آن حكمى مقرر داشته است.
بنابراين طبيعى است كه مفهوم رهبر
دينى و مذهبى بودن، رهبرى علماء مذهبى است
در همه شئون جامعه، چون اسلام هدايت جامعه
را در همه شئون و ابعاد به عهده
گرفته است." (4)
"اسلام
يك چيزى نيست كه براى يك طرف قضيه فكر كرده
باشد، اسلام در همه اطراف قضايا حكم دارد،
تمام قضاياى مربوط به
دنيا، مربوط به سياست، مربوط به اجتماع،
مربوط به اقتصاد، تمام قضاياى مربوط به آن
طرف قضيه كه اهل دنيا از آن بى
اطلاعند. اديان توحيدى آمدهاند براى
اينكه هر دو طرف قضيه را نگاه بكنند و طرح
بدهند، نسبتبه هر دو طرف قضيه آنها حكم
دارند، طرح دارند، اينطور نيست كه يا اين
طرف را و از آن طرف غافل باشند، يا آن طرف را
و از اين طرف غافل باشند، نه، آن
طرف هم نظر دارند، اين طرف هم نظر دارند و
خصوصا اسلام كه از همه اديان بيشتر در اين
معنا پافشارى دارد." (5)
"خداوند
متعال در كنار فرستادن يك مجموعه قانون -
يعنى احكام شرع - يك حكومت و دستگاه اجرا و
اداره مستقر كرده است.
رسول
اكرم (ص) در راس تشكيلات اجرائى و ادارى
جامعه مسلمانان قرار داشت. علاوه بر ابلاغ
وحى و بيان و تفسير عقايد و
احكام و نظامات اسلام به اجراى احكام و
برقرارى نظامات اسلام همت گماشته بود تا
دولت اسلام را بوجود آورد. در آن زمان مثلا
به بيان قانون جزا اكتفا نمىكرد بلكه در
ضمن به اجراى آن مىپرداخت... پس از رسول
اكرم (ص) خليفه همين وظيفه و مقام را
دارد. رسول اكرم (ص) كه خليفه تعيين كرد فقط
براى بيان عقايد و احكام نبود بلكه همچنين
براى اجراى احكام و تنفيذ قوانين
بود. وظيفه اجراى احكام و برقرارى نظامات
اسلام بود كه تعيين خليفه را تا حدى مهم
گردانيده بود كه بدون آن پيغمبراكرم (ص)
"ما بلغ رسالته"، رسالتخويش را به
اتمام نمىرسانيد." (6)
"لازم
است كه فقها اجتماعا يا انفرادا براى اجراى
حدود و حفظ ثغور و نظام، حكومتشرعى تشكيل
دهند. اين امر اگر براى كسى
امكان داشته باشد واجب عينى است وگرنه واجب
كفائى است، در صورتى هم كه ممكن نباشد ولايتساقط
نمىشود" (7)
"اگر
فرد لايقى كه داراى اين دو خصلت [علم و عدالت]
باشد بپاخاست و تشكيل حكومت داد همان
ولايتى را كه حضرت رسول
اكرم (ص) در امر اداره جامعه داشت دارا مىباشد
و بر همه مردم لازم است كه از او اطاعت كنند.
اين توهم كه اختيارات حكومتى
رسول اكرم (ص) بيشتر از حضرت امير (ع) بود يا
اختيارات حكومتى حضرت امير (ع) بيش از فقيه
استباطل و غلط است البته
فضائل حضرت رسول اكرم (ص) بيش از همه عالم
است و بعد از ايشان فضائل حضرت امير (ع) از
همه بيشتر است. لكن زيادى
فضائل معنوى اختيارات حكومتى را افزايش نمىدهد"
(8)
"حكومت
كه شعبهاى از ولايت مطلقه رسول الله صلى
الله عليه و آله و سلم استيكى از احكام
اوليه اسلام است و مقدم بر تمام
احكام فرعيه حتى نماز و روزه و حج است". (9)
"برخلاف
مسير ملت، برخلاف مسير اسلام راهى را پيش
نگيريد، گمان نكنيد كه آن طرحى را كه اسلام
داده است موجب نابودى
اسلام مىشود. اين منطق، منطق آدم ناآگاه
است. نگوئيد ما ولايت فقيه را قبول داريم
لكن با ولايت فقيه اسلام تباه مىشود! اين
معنايش تكذيب ائمه است، تكذيب اسلام است و
شما من حيث لايشعر اين حرف را مىزنيد" (10)
"مى
گويد كه بگذاريد روحانيون قداستشان را حفظ
بكنند، قداست روحانيون كه اينها مىگويند،
معنايش اين است كه بگذاريد
روحانيون مشغول مسجد و محراب، همين مقدار
در همين حدود باشند و سياست را به امپراتور
واگذار كنيد. اين يك تزى است
كه مسجد مال پاپ، سياست مال امپراتور...
اسلام و پيغمبر اسلام و اولياء اسلام با
تمام قداست اين مسائل را داشتند، تمام
قداست
و الهيت محفوظ بوده است معذلك مىرفتند و
اشخاصى كه برخلاف مسير انسانيت هستند آنها
را دفع مىكردند و سياست
مملكت را حفظ مىكردند و منافات با قداست
هم نداشت... اين منطق اين است كه شما
قداستتان را حفظ كنيد و كار نداشته
باشيد ديگر به حكومت و به جريان سياست مملكت.
خوب اينها مىخواهند بگويند پيغمبر اسلام
و حضرت امير سلام الله عليه
قداستخودشان را حفظ نكرده بودند؟ ! ... اين
آدمى كه مىگويد كه بگذاريد روحانيت قداستخودش
را حفظ كند، منطقش اين
است كه اميرالمومنين هم قداست نداشتبراى
اينكه اين داخل شد در امور مملكتى... پس
معلوم مىشود تو نمىخواهى قداست
ما حفظ شود، تو يك شيطنتى مىكنى كه اينها
را كنار بزنى و اربابها بيايند سراغ كار.
اين امور بايد با دقت ملاحظه بشود. در اين
نطق هائى كه اينها مىكنند دقت كنيد كه
اينها يك خرده ريزهائى دارند، و با آن خرده
ريزها مىخواهند اغفال كنند مملكت و
ملتشما را." (11)
"قضيه
ولايت فقيه يك چيزى نيست كه مجلس خبرگان
ايجاد كرده باشد. ولايت فقيه يك چيزى است كه
خداى تبارك و تعالى
درست كرده است، همان ولايت رسول الله است"
(12)
"مساله،
مساله حكومت است; مساله، مساله سياست است،
حكومت عدل سياست است، تمام معناى سياست است.
خداى تبارك و
تعالى اين حكومت را و اين سياست را امر كرد
كه پيغمبر به حضرت امير واگذار كنند،
چنانچه خود رسول خدا سياست داشت و
حكومتبدون سياست ممكن نيست، اين سياست و
اين حكومتى كه عجين با سياست است، در روز
عيد غدير براى حضرت امير
ثابتشد." (13)
"
پيغمبر اكرم كه از دنيا مىخواست تشريف
ببرد، تعيين جانشين و جانشينها را تا زمان
غيبت كرد و همان جانشينها تعيين امام
امت را هم كردند. به طور كلى اين امت را به
خود وانگذاشتند كه متحير باشند، براى آنها
امام تعيين كردند، رهبر تعيين كردند. تا
ائمه هدى سلام الله عليهم بودند، آنها
بودند و بعد فقها، آنهائى كه متعهدند،
آنهائى كه اسلام شناسند، آنهائى كه زهد
دارند،
زاهدند. آنهائى كه اعراض از دنيا دارند.
آنهائى كه توجه به زرق و برق دنيا ندارند،
آنهائى كه دلسوز براى ملت، آنهائى كه ملت را
مثل فرزندان خودشان مىدانند، آنها را
تعيين كردند براى پاسدارى از اين امت." (14)
پىنوشتها:
1.
"آيين انقلاب اسلامى، گزيدهاى
ازانديشه و آراء امام خمينى" انتشارات
موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، ص121
2.
همان، ص119
3.
همان جا
4.
همان، ص118
5.
همان جا
6.
همان، ص125
7.
همان، ص151
8.
همان، ص149
9.
همان، ص152
10.
صحيفه نور ج9 ص170
11.
صحيفه نور ج9 ص182
12.
صحيفه نور ج10 ص27
13.
صحيفه نور ج20 ص28
14. صحيفه نور ج10 ص174
|