شكل
گيرى نهضت امام خمينى (س)
نويسنده:
حميد داباشى (استاد دانشگاه هاروارد)
مترجم:
سيدرضا ميرموسايى
اشاره:
پيرامون
فلسفه انقلابهاى جهان تاكنون مقالهها و
كتابهاى بسيارى نوشتهاند. پيرامون انقلاب
اسلامى ايران و رهبرى آن نيز از سوى متفكران
و انديشمندان داخلى سخنرانىها و
تحليلهايى ارائه شده است و از آن ميان برخى
را هم بصورت كتاب تدوين كردهاند. اگر چه در
اين زمينه در مقايسه با جايگاه و عظمت و
ابعاد و شرايط مختلف و نقش آن در تحولات
جهانى هنوز كارى كارستان انجام نشده است و
كسى حق مطلب را آنچنان كه بايسته است و بسزا
ادا نكرده است; اما آگاهى از نوع نگرش
انديشمندان و مورخين و جامعهشناسان غير
ايرانى درباره انقلاب اسلامى و تاريخچه و
يا زمينهها و اهداف و چگونگى شكلگيرى آن
سخن ديگر است. گفتار زير ازجمله مقالههايى
است كه پيرامون اقتدار و تشكل انقلاب
اسلامى و رهبرى امام خمينى تحرير شده است.
با اندك تامل درمىيابيم كه تلقى و برداشت
و تحليل تاريخى - سياسى نويسنده با اصحاب
قلم و انديشهورزان داخلى متفاوت است. ملت
ما چون در بطن انقلاب اسلامى قرار داشته و
با فراز و نشيبهاى آن زندگى كرده است، چه
بسا زواياى ناشناخته و جريانهايى را در ذهن
و زبان دارد كه حتى متفكران بيگانه از آن
آگاهى ندارند.
تذكار
اين نكته را قبل از خواندن مقاله زير ضرورى
مىدانيم كه حتىالامكان بايد سعى كنيم
خود را در جايگاه و موضوع نويسنده قرار دهيم.
فردى كه از بيرون به انقلاب نگريسته و از
منابع متفاوتى كه ما در اختيار داريم محروم
بوده است، با درك شرايط مذكور اختلاف
برداشت و نگرش ما با نويسنده روشن مىشود.
البته اين مقاله بيشتر از آنكه تحليل
انقلاب اسلامى باشد، روايتى است تاريخى از
انقلاب. افزون بر اين به زبان خطابى يا
گفتارى ماننده است تا به زبان تحرير و تحقيق
علمى - پژوهشى.
در
ماه ژوئن سال 1963 قيام آيتالله خمينى براى
اكثر ناظران بهنظر مىرسيد كه بهوسيله
شاه شكستخورده و سركوب شده است. تظاهرات
عظيمى كه در بسيارى از شهرها شروع شده بود،
هنگام تبعيد امام خمينى به تركيه در 4
نوامبر 1964 فروكش كرد. پس از گذشتيك سال در
تركيه، آيتالله در اكتبر 1965 براى يك تبعيد
ظاهرا دائمى به عراق رفت. قيام ژوئن 1963 در يك
دوره 10 ساله تحكيم سريع قدرت حكومت پهلوى،
تصريح شده بود. پس از كودتاى 1953، محمدرضا
پهلوى بر تختسلطنتى كه هنوز بوسيله تجربههاى
مصدق به لرزه درمىآمد، بازگشت نمود. اما
حمايتهاى پى در پى و روزافزون آمريكا، پايههاى
ادارى و سياسى حكومت را استحكام بخشيد.
محاكمه مصدق و اعدام تعدادى از طرفداران
حزب توده (كمونيست) و اعدام تعدادى از اعضاى
باوفايش موجب برقرارى دولت پهلوى به عنوان
مدعى منحصر بفرد قدرت سياسى ايران شد.
در
سال 1960، شاه محكم بر تختسلطنت تكيه زد و
حكومت پهلوى كاملا بر صحنه سياست فرمان مىراند.
اما سال 1963، سال قاطعيتبود. در 26 ژانويه
شاه تغييرات اقتصادى و اجتماعى گستردهاى
را اعلام نمود كه پايه و اساس آرزوهاى جاهطلبانهاش
بود، اما موجب بدبختى مردم مىشد. مخالفت
روحانيتبا اين تغييرات و به ظاهر
اصلاحات، موجب حمله نيروهاى شاهنشاهى به
طلاب حوزه علميه قم در 22 مارس گرديد.
در
سوم آوريل امام خمينى به رژيم پهلوى به سبب
اعمال بىرحمانهاش اخطار داد. پس از
مبادله يكسرى حملات لفظى بين شاه و آيتالله،
امام خمينى در 5 ژوئن دستگير شد. تظاهرات
عظيمى در سرتاسر كشور برپا گرديد. در دوم
ژوئيه، امام خمينى آزاد شدند اما در خانهاى
تحت كنترل بودند. وقتى كه 2 نفر از رهبران
تظاهركنندگان در تهران به نامهاى طيب و
اسماعيل حاج رضائى اعدام شدند، محمدرضا
پهلوى احساس كرد كه اوضاع كشور را تحت كنترل
دارد.
در
اكتبر 1964، شاه به آمريكاييهايى كه در ايران
بودند، مصونيت ديپلماتيك داد كه خشم امام
خمينى را برانگيخته و منجر به سخنرانى "ضد
كاپيتولاسيون" در 27 اكتبر گرديد. اين
سخنرانى شاه را به خشم آورده و در 4 نوامبر
1964 موجب تبعيد امام خمينى اين روحانى 62 ساله
از وطنش شد.
او
11 ماه در تركيه بسر برد و سپس رهسپار عراق شد.
اما علائم و نشانههاى مشكلات و گرفتاريها
براى حكومت پهلوى زمانى كه امام خمينى در
تركيه بودند به وضوح نمايان بود. در دهم
آوريل 1965 رضا شمسآبادى با برقرار نمودن
ارتباط با تعدادى از مخالفان حكومت، سعى در
ترور شاه نمودند ولى موفق نشدند. در 21
ژانويه 1966، نخست وزير ايران حسنعلى منصور
بوسيله گروه فداييان اسلام به قتل رسيد.
با
وجود اين مشكلات، شاه بر روى تختسلطنت
آنقدر در امنيتبود كه بتواند با
ولخرجيهاى گزاف، جشنهاى 2500 ساله شاهنشاهى
را در 15 اكتبر 1971 به راه اندازد.
در
سال 1973 در تحريم نفت اعراب كه ايران در آن
شركت نكرد، به شاه امكان دسترسى تاريخى بىسابقه
به دلارهاى نفتى زيادى را داد كه موجب
خوابهاى خوش خيالانه و بلند پروازانه و
جنون آميز در جهت ايجاد يك "ژاپن
خاورميانه" براى شاه گرديد. وقتى كه جيمى
كارتر رئيس جمهور وقت آمريكا براى موفقيتشاه
در ايجاد "جزيره با ثبات" در سال 1977 و
سلامتى شاه مشروب نوشيد، محمدرضا پهلوى
بايد كاملا و حقيقتا احساس امنيت مىكرد.
چنانچه وقتى امام خمينى عراق را ترك نموده و
وارد دهكده كوچكى به نام نوفل لوشاتو در 3
اكتبر 1978 شد، شاه نمىتوانست تهديد جدى
برعليه رژيمش را درك نمايد.
1-
تشكيل يك زبان انقلابى:
بين
سالهاى 1964 و 1977 در همان زمانى كه شاه
ميليونها دلار نفتى را براى خريد سلاحهاى
مدرن و گرانقيمت نظامى صرف مىنمود، آيتالله
سالخورده نوك مدادهايش را تيز نموده و چهار
زانو پشت ميز كوچكش به نوشتن نامهها،
انتشار فرمانها، صدور اعلاميهها و مخابره
تلگرامها پرداخت. نوشتههاى امام خمينى
ثابت كرد كه نه تنها بسيار كم هزينهتر،
بلكه به مراتب مؤثرتر از ارتش مدرن شاه است.
از
شروع تبعيدش در نوامبر 1964 و بكارگيرى
اقدامات نهايىاش برعليه حكومت پهلوى در
1977، آيتالله خمينى، بتدريج ولى بهطور
پيوسته، زبان انقلابى ايجاد نمود كه موجب
بازگرفتن اقتدار سلطنتى از شاه شد و قبلا در
عراق، امام خمينى بتدريج نهضت انقلابىاش
را توسعه داده بود كه با پيوستن امواج نهضت
امام به رويدادهاى داخل ايران، زمينه
بازگشتشكوهمندانه او به ايران و برقرارى
نظام جمهورى اسلامى را حاصل آورد.
اگر
چه ريشههاى اين نهضت انقلابى به مراحل
مقدماتى در قيام ژوئن 1963 برمىگردد و اگر
چه انقلاب نهايى ايران در سال 1979 به
چارچوبهاى ايدئولوژيكى (مادى و معنوى)
مربوط مىشد، اين دوره سازمان يافته تاثير
زياد و عميقى در تشكيل جمهورى اسلامى داشت.
مهمتر
اينكه، بيانات ايدئولوژيكى برجسته بهوسيله
امام خمينى در اين دوره كه به عنوان "ولايت
فقيه" شناخته شده استبراى اولين بار در
سال 1971 منتشر گرديد كه از بستر آن بحث فقهى
درمورد لزوم پذيرش مسووليتسياسى توسط
روحانيون را مطرح نمود. ريشههاى فقهى
عقيده ولايت فقيه در نوشتههاى ملا احمد
نراقى يكى از فقهاى قرن نوزدهم، با نشانهاى
عميقتر در عقايد سياسى و قضايى دوره صفويه
آشكار مىباشد. جزئيات اين عقيده مىتواند
به دورههاى گذشته شيعه و تفسير فقهى شيعه
برگردد، اما طرح دوباره آن عقيده را بايد در
بطن نامهها و اعلاميههاى امام خمينى در
دوره بين سالهاى 1964 و 1977 جويا شد. در اين
مجموعه نامهها با توجه به ترتيب زمانى،
خصوصيات نهضت انقلابى امام خمينى، زبان
اعتراض، عبارات تند، موجب حركت و رشد و بسيج
نيروهاى تشكيل دهنده نهضت و انقلابيون براى
حمله نهايى برعليه شاه شد.
از
نقطه نظر بسيج عمومى در اذهان اجتماع شيعه،
اين نامهها شايد حتى از بيانيه شخصى او در
كتاب "ولايت فقيه" مهمتر باشد. جريان
ولايت فقيه در دوره محدودى قبل از انقلاب
بوده درحاليكه اين نامهها و اعلاميهها
بهطور وسيعى منتشر شده بودند. زبان ولايت
فقيه داراى تكنيك فقهى و لحن خاصى بود،
درحاليكه اين نامهها به سادگى براى اكثر
طرفداران امام خمينى قابل فهم بود و
درحاليكه بحث ولايت فقيه به يك رساله فقهى
آموزشى محدود مىشد، تعدادى از اين
اعلاميهها در شكل احكام قانونى، پيروان
آيتالله سالخورده را كاملا ملزم به اجراء
مىنمود. اين خصوصيات نامههاى آيتالله
خمينى و اعلاميهها كه بين سالهاى 1964 و 1977
نوشته و منتشر شد كه نقش اساسى در فهم رشد
نهضت انقلابى ايفا نمود.
تشكيل
تدريجى اين نهضتسياسى شايد مهمترين مقدمه
ايدئولوژيكى اين حركت انقلابى باشد فقط با
خواندن اين اسناد است كه مىتوانيم به
نيروهاى اصلى تشكيل دهنده نهضتى پى ببريم
كه به امام خمينى اقتدار لازم براى درخواستبراندازى
حكومت پهلوى را مىداد. پس از بررسى دقيق
اين موضوعات تاريخى بعضى از خصوصيات كليدى
نهضت انقلابى امام خمينى را مىتوان تنظيم
كرد.
2-
جمع شدن طوفان (1964) :
اين
تصور كه امام خمينى از قبل تصميم به عزيمتبه
عراق براى براندازى شاه داشته است، اشتباه
مىباشد.
در
نامهاى به آيتالله نجفى در تاريخ دسامبر
1964، به نظر مىرسد كه امام خمينى تسليم
سرنوشتخويش شده است: "هر آنچه كه خداوند
متعال مقرر فرموده است. او از همه به مسائل
آگاهتر است. من از خداوند متعال اجابت دعا و
موفقيت را با داورى خودش طلب مىنمايم. "
نهضت
انقلابى خمينى يك سير توسعه تدريجى داشت تا
يك سير تصادفى. امام خمينى به وقايع و حوادث
معينى پاسخهاى مناسب را ارائه مىكردند و
در طى جريان جوابهايش يك نهضت انقلابى
منحصر بفرد و بىنظير بتدريج پديدار شد. در
ابتدا مهمترين دشمنى كه به نظر امام خمينى،
نيروهاى اسلامى بايد در مقابله با آن بسيج
مىشدند، غرب بود; غربى كه مانند نياكانشان
در زمان پيامبر يهوديان و مسيحيان برعليه
مسلمين توطئه مىچيدند تا از گسترش اهداف
عادلانه اسلام در مناطق چهارگانه كره زمين
جلوگيرى به عمل آورند. شديدترين سمبل
ستمگرى غربيها حكومت اسرائيل است. با اتحاد
حدود يك ميليارد مسلمان، يهوديان قادر
نخواهند بود كه در فلسطين حكومت نمايند.
امام خمينى براى مقابله با غرب به معرفى دو
سلاح مادى و معنوى پرداختند. امام خمينى در
نوشتههاى خود فرقى بين شيعه و سنى قائل
نبودند. امام گرچه اصولا در محدوده فقه شيعه
عمل مىكردند، اما با هرگونه تفرقه در بين
مسلمين مخالف بودند. زبان او بهطور كلى از
لحن اسلامى برخوردار بود. چنانچه وقتى
نوشتههايش به عربى ترجمه گرديدند، سنيها
نيز اهداف او را تشخيص دادند.
با
اين اتحاد افتخارآميز همه مسلمانان بايد با
داشتن انگيزه اسلام به عنوان عامل اصلى
اتحادشان برعليه دشمن مشتركشان بجنگند. در
اينجا هدف اصلى اظهارات امام اعلام بعد
سياسى اسلام است و همزمان مبارزه برعليه
كسانى كه خواستار جدايى دين از سياست هستند.
حقيقت اين است كه تبعيد امام از ايران به
خاطر مبارزات سياسى ايشان بود. اين مساله
قابل درك است كه مخالفتبا استفاده از
موارد سياسى اسلام از بعضى افكار
روشنفكرانه و نظرات برخى روحانيون بىعلاقه
به سياستبرخاسته بود. با توجه به نامههاى
پيامبر به شاهان و امپراطورهاى كشورهاى
اطراف شبه جزيره عربستان و دعوت از آنان
براى پذيرش اسلام كه براى همه مشهود است،
امام خمينى بعد ذاتى سياسى اسلام را براى
مسلمين يادآورى كردند. اگر پيامبر اسلام
پيام مذهبى را در قالب دستور كار سياسى قرار
مىداد، پيروانش نيز بايد اينگونه باشند.
امام
خمينى به مسيحيتبه عنوان دينى كه فقط به
روابط شخصى فرد با خداوند توجه دارد، اشاره
كردند نبايد پنداشته شود كه اسلام هم مانند
مسيحيت فقط به روابط روحانى بين افراد و
خداوند متعال توجه دارد. اسلام براى زندگى و
براى كومتبرنامه دارد. برعكس كليسا كه
مكانى براى ستايش فردى جلالت و عظمتخدا مىباشد،
مسجد محلى است هم براى عبادت و هم براى
سازماندهى نيروهاى نظامى براى نبرد، دقيقا
مانند زمان پيامبر.
فعاليتهاى
سياسى پيامبر در برقرارى اسلام در دوره
تشكلش، نمونهها و الگوهاى مقدسى را براى
امام خمينى فراهم آورد كه حقانيت
مسووليتهاى سياسى اسلام را اثبات نمايد.
يادآورى زندگى حضرت محمد (ص) در هوشيارى
جامعه اسلامى به عنوان الگو و معيار يكى از
منابع مهم قدرت براى سوق دادن امام خمينى در
برقرارى نهضت انقلابىاش بود. اما نبايد
تصور شود كه در اين مرحله امام خمينى ادعا
نموده است كه قدرت سياسى در اسلام بايد
انحصارا در اختيار علما باشد.
امام
خمينى تاكيد نمودند: اگر نقطه ابهامى براى
رهبران (شاهان و روساى جمهور) وجود داشته
باشد، بايد با مشورت با علماى اسلام از بين
برود و حقايق اسلام بخوبى توسط علماى اسلام
روشن گردد تا آنها از طريق راديو و ساير
رسانههاى گروهى تبليغ نمايند. ديگر اينكه
او اظهار داشت "اين آن چيزى است كه به
رهبران سياسى مربوط مىشود، چنانكه گروه
ديگر كه همان علماى اسلام هستند، آنها نيز
مسووليتهاى بزرگى را به عهده دارند. اين يك
بيانيه قاطعى بود و وسيلهاى در شكل دادن
تدريجى انديشههاى سياسى امام خمينى. پس از
مدت كوتاهى به ويژه پس از تدوين كتاب "ولايت
فقيه" بود كه امام خمينى بطور خاص بحث
مسووليتسياسى براى علما را مطرح نمود.
با
اين حساب كه جنبه سياسى اسلام به عنوان
نيروى ايدئولوژيكى مهمى است كه مسلمانان مىتوانند
از حقوقشان برعليه غرب دفاع نمايند، امام
خمينى اصرار داشتند كه تبليغ اين برنامه
سياسى براى مسلمانان از همه مسائل مقدمتر
است. او در اهميت تبليغ و معرفى اسلام واقعى
به عنوان يك انديشهاى مناسب كه بايد به
روشنى و با صداى بلند انتشار يابد، تاكيد
نمود: "چه كالاى خوبى "شما به چنين
كالاى خوبى دسترسى داريد و هنوز نتوانستهايد
آن را به دنيا معرفى نماييد. آنها (مسيحيان)
كتاب خودشان را معرفى كردهاند. مبلغانشان
به سراسر جهان رفتهاند.
براى
انجام رهبرى فكرى نهضتبطور قاطع، امام
خمينى تعليم و آموزش استانداردهاى زاهدانه
را براى كادر انقلابى قرار داده و بر اهميت
درستى اخلاق همانند تعليمات درسى اصرار
ورزيد: بسيارى از مردم هستند كه جزئيات
مسائل مذهبى را بهتر از هر كس ديگرى مىدانند
ولى هنوز خداوند متعال به آنان نور لازم را
عطا نفرموده است زيرا آنها به رياضت، كار
سخت و ترك لذات نفسانى نياز دارند. آقا: شما
كه آمدهايد تا به درجات اين گروه از علما
ملحق شويد! شما بايد رياضتبكشيد بايد به
كار سختبپردازيد. شما بايد مراقب باشيد و
نفس سركش خود را مورد محاكمه قرار دهيد.
با
شكل گيرى يك نهضت انقلابى و كادر انقلابى،
هدف امام خمينى نمىتوانست فقط در عنوان
كردن موجوديت ناچيز غرب يا قدرت وابستهاش
(حكومت اسرائيل) باقى بماند. به تدريج نظر او
مجددا به ايران معطوف شد.
3-
ايجاد ارتباطات (1965) :
امام
خمينى از ابتداى تبعيد به متحد نمودن
نيروهاى مخالف متعدد و فعال داخل و خارج
ايران كه آمادگى پذيرش و رهبرى عمومى او را
داشتند، پرداخت. مهمترين آنها سازمانهاى
دانشجويان مسلمان در اروپا، ايالات متحده و
كانادا بودند. برخلاف گزارشى كه اعلام شده
بود كه خمينى از قبول ملاقات با نمايندگان
جامعه دانشجويان مسلمان در اروپا امتناع
ورزيده است، امام بلافاصله اين مساله را
تكذيب نموده و آن را به رژيم پهلوى نسبت داد.
4-
نقشهها براى براندازى رژيم آزمايش مىشوند:
در
طول سال 1967 به نظر مىرسد كه به امام خمينى
احساس پيرى دست داده است و نخواهد توانستسقوط
رژيم پهلوى را ببيند. در نامهاى به
دانشجويان مسلمان در اروپا، وقتى كه امام
خمينى 65 ساله بود، چنين نوشت:
"در
اين لحظات آخر عمر از اينكه مىبينم
دانشجويان علوم قديمه و جديده در اين نهضت
مقدس با يكديگر همكارى مىنمايند، احساس
غرور و شادى مىنمايم. " اميد امام خمينى
در اتحاد نيروهاى مختلف ازجمله دانشجويان
دانشگاهها و طلاب حوزههاى علميه بود. امام
خمينى براى تقويت روحيه و انگيزه اسلامى از
دانشجويان علوم قديم و جديده دعوت به
همكارى نمودند. در نامه مشابهاى، او از
تقواى اسلامى دانشجويان مقيم خارج ستايش
نمودند همچنانكه برادران دينى آنها در حوزههاى
علميه بودند.
با
وجود تشويش از بالا بودن عمر، امام خمينى با
ديدن روحيات اميدواركننده عاشقان جوانش
تشويق شده و به امكان برقرارى يك نهضت
اسلامى برعليه شاه متقاعد شده بود. امام
خمينى از يك نهضت مقدس اسلامى سخن مىگفت
كه با يارى خدا باعث قطع دست عمال بيگانه و
مدافعان استعمار و غربزدگى بود. امام
ادامه دادند كه: "من مژده مىدهم كه با
يارى خدا آينده درخشانى در انتظار ملتهاى
مظلوم مىباشد".
ارتباط
ايشان با دانشجويان مسلمان مقيم اروپا يكى
از منابع اصلى زنده نگهداشتن حركت انقلابى
بود. امام خمينى همچنين اخطاريههاى
شديداللحن و تهديدآميزى برعليه وقايع
معينى در ايران صادر فرمودند. به عنوان مثال
نامه او به دانشجويان مسلمان مقيم اروپا
است كه در آن امام از گروهكهاى بظاهر مذهبى
كه رژيم پهلوى آنها را بهمنظور داخل كردن
تبليغات مذهبى در درون دستگاه حقوقىاش
بسيج نموده بود، بشدت انتقاد نمود. در آوريل
1967، امام خمينى به اندازهاى احساس آرامش و
امنيت نمود كه مستقيما نامهاى به نخست
وزير ايران، امير عباس هويدا، پس از شنيدن
اخبار مربوط به تاجگذارى شاه بنويسد. بهنظر
مىرسد نهضت انقلابى امام وارد مرحلهاى
شده كه مستقيما و با لحنى قاطع و مصمم با
حقانيت و مشروعيت رژيم پهلوى به مبارزه
برخاسته است.
امام
خمينى در آن اوائل در نامهاى اعلام نمود
كه تبعيد او از كشور غيرقانونى و صرفا بهخاطر
مخالفتش با اعطاى مصونيتسياسى به
آمريكاييان بوده است. در اين مرحله امام
خمينى به هر دو مورد هم قانون مذهبى و هم
قانون اساسى براى اثبات غيرقانونى بودن
تبعيدش، استناد مىكرد. اين همان قانون
اساسى است كه به شاه جنبه مشروعيت و قانونى
بودن مىداد. اگرچه امام قانون اساسى را
تصديق مىكرد، ولى قانونى بودن رژيم پهلوى
را به دلايل زيادى مورد اعتراض قرار داد
اولا به علت فقر شديد تودههاى ايرانى كه
روز بهروز فقر و نيازمندى مردم بيشتر مىشد.
او در اين مورد شاه را بدينگونه مورد حمله
قرار مىداد كه: "شما مردم را در وضعيت
فقر و عقب ماندگى نگه مىداريد و آن را
پيشرفت مىناميد".
برخلاف
اين وضعيتبسيار نامناسب مردم، جشن
تاجگذارى شاه بسيار مضحك بود. هزينههاى
اين جشنها به زور سرنيزه از مردم بيچاره
گرفته مىشد. ثانيا ورشكستگى بازار و تجار
متشخص رو به ازدياد است كه امام خمينى آن را
به سلطه اسرائيل در امور اقتصادى نسبت
دادند. ثالثا سلطه اقتصادى و سياسى
بيگانگان كه موجب ثروتمند شدن آنان و
بدبختى ايران گرديده است. "وجود بازار
سياه براى منافع بيگانگان بود و درحاليكه
تجار محلى خسارت مىديدند، سرمايهداران
خارجى پيشرفت مىكردند. رابعا بيم خطر
نابودى اسلام وجود داشت. با نام اسلام،
بزرگترين ضربهها برعليه قرآن مقدس و
احكام الهى وارد مىشد. او مخصوصا به تلاش
براى تلفيق دستورات روحانيتشيعه در
تشريفات حكومتى شاه حمله نمود.
خامسا
عدم وجود كوچكترين نشانى از دموكراسى در
حكومت. شما در اعطاى آزادى بسيار نالايق مىباشيد.
امام خمينى اينگونه وانمود كرد كه "خائن
ترسو است" ممنوعيت آزادى مطبوعات و ديكته
كردن اينكه (چه چيز را مىتوانند چاپ
نمايند و چه چيز را نمىتوانند) به وسيله
سازمان به اصطلاح امنيت (ساواك) نشانى از
عقب ماندگى و ارتجاع مىدانست. امام خمينى
نامهاش را خطاب به نخست وزير با يك
اولتيماتوم و اتمام حجت صريح و روشن به
پايان رسانيد: "از خشم خداوند بترس! از
غضب مردم برحذر باش. با عنوان نمودن مذهب
مترقى در احكام الهى مداخله مكن. به نام
قرآن، احكام اسلامى را در مخاطره مينداز.
اينطور با خشونتبا طلاب علوم دينى، اين
خدمتگزاران مردم و فرهنگشان با ناميدن آنها
به عنوان سربازانى غيرمفيد رفتار مكن و
نهايتا علماى اين امت را وادار مكن كه
راهشان را از تو جدا نمايند. " همچنانكه
حركت انقلابى امام خمينى شكل مىگرفت و جهت
مىيافت، او با مسائل مالى مواجه مىشد.
زمانى در طول سال 1967 از امام خمينى استفتاء
مىشد كه آيا علمايى كه از طرف ايشان مامور
جمع آورى مالياتهاى مذهبى بودند و در عين
حال از حكومت پهلوى حمايت مىكردند هنوز آن
مسووليت را بايد عهدهدار باشند؟ فتواى
امام خمينى اين بود "آنهايى كه حكومت
طاغوتى را قبول نمودهاند و اكنون هم قبول
دارند و همچنان برخلاف قوانين الهى عمل مىنمايند،
اگر از اينجانب هم حكمى مبنى بر جمع آورى
مالياتهاى مذهبى دارند، از اين پس حكمشان
لغو مىشود. مومنين حق ندارند مالياتهاى
مذهبى (سهم امام) عليه اسلام را به آنان
بپردازند. انشاءالله خداوند ما را درمقابل
شرارتهاى خودمان محافظت فرمايد. امام خمينى
همچنين اعلان جنگ اقتصادى برعليه اسرائيل
نمودند. ايشان تاكيد كردند كه هرگونه كمك به
اسرائيل چه به شكل فروش اسلحه و مهمات باشد
يا فروش نفتحرام و مخالف با احكام اسلام
است. هرگونه ارتباط با اسرائيل و عمالش چه
تجارى باشد يا سياسى حرام و مخالف با احكام
اسلام است.
5-
تامين بودجه بيشتر با گسترش ارتباطات:
بعد
از اينكه امام صلاحيت علمايى را كه به او
ملحق نشده بودند، رد نموده و بعد از اينكه
ايشان دستورات مناسب را به طرفدارانش براى
اينكه اميد را از دست نداده و مقاوم و صبور
باشد، ارائه نمودند با صدور حكمى در 24 مارس
1968 مرتضى مطهرى يكى از برجستهترين
ايدئولوگهاى انقلاب و يكى از شاگردان قديمىاش
را به عنوان نمايندهاش در جمع آورى
مالياتهاى مذهبى برگزيدند. امام خمينى
همچنين اجازه دادند كه بخشى از مالياتهاى
مذهبى تحت عنوان زكات و سهم امام به احزاب
مسلمان و سازمانهاى آزاديبخش فلسطين
اختصاص يابد.
در
فراز ديگرى امام خاطرنشان نمودند كه بهترين
راه براى پيشرفت آن است كه مردم مسلمان
ايران با آنچه كه در توان دارند داد و ستد و
معامله با صهيونيستهاى محلى و نظاير آنها
در ايران را قطع نمايند. فتواى مذهبى ديگر
امام در 28 اوت شامل پاسخ به بعضى از
طرفدارانش بود كه پرسيده بودند آيا
مالياتهاى مذهبى مانند زكات را مىتوانند
در جهت آموزش دادن و مسلح نمودن مسلمين
برعليه كافران يهودى استفاده نمايند؟
امام
خمينى به همان اندازه كه نگران اتحاد
نيروهاى خارج از ايران بود به همان اندازه
هم به استحكام پايگاههاى درون كشور مىانديشيد.
به اين منظور او عناصر تشكيل دهنده قبلى
انقلابى را ابقاء نموده و با روحانيونى كه
به او ملحق نشده بودند به مخالفتبرخاسته و
سرانجام اعضاى جديدى را ازميان روحانيون
جوان در جهت اهدافش انتخاب كرد. در نامهاى
به مطهرى دستوراتى را در جهت هوشيار
نگهداشتن نيروهاى داخلى با توجه خاص به
دانشجويان قم صادر نمودند.
امام
خمينى اظهار اميدوارى نمودند كه در آينده
روحانيتبه وحدت خواهند رسيد. علماء به
خواستخدا به اندازه كافى متنبه شده و
راهشان را عوض كردهاند. اميدوارم كه مردم
به اين مساله توجه نمايند و اختلافات و چند
دستهگيها يا كلا از بين رفته يا فروكش
نمايد.
در
نامه ديگرى كه امام به حجتالاسلام سعيدى
در تاريخ 5 نوامبر بصورت سرى فرستادند،
اشاره به شبكههاى تبليغاتى گسترده در
مساجد نمودند. امام خمينى درمورد مساجد به
آقاى سعيدى نوشتند: "من از قبل اطلاع
يافتهام; گزارش شده است كه كسانى براى
مسجد سيد عزيزالله معين شدهاند. اما من از
موثق بودن گزارش مطمئن نيستم. نكته اين است
كه با وجود اين، نبايد مقابله به سادگى ترك
شود. " حجتالاسلام سعيدى دريافت كننده
نامه در سال 1970 به وسيله پليس شاه به قتل
رسيد كه نشاندهنده حركات زيرزمينى بود كه
از اوائل سال 1968 در مساجد محلى براى حمايت
از امام خمينى سازمان يافته بود. در همان
نامه، امام خمينى با اختلافات زياد بين
پيروانش مخالفت نمودند: "من نمىدانم با
اين افراط گرايى در آنها و اين سستى ما،
عاقبت چه خواهد شد؟ "
او
از "اختلاف در خانه" شكايت داشت.
منظورش در حوزه علميه قم بود. او فرصتهاى
تاريخى از دست رفته را به آقاى سعيدى
خاطرنشان نمودند: نياكان بسيار صالح و متقى
ما كه رحمتخدا بر آنان باد يك فرصت طلايى
را در زمانى كه رضا شاه شرور مملكت را ترك
نمود، از دست دادند. فرصتهاى بسيار ديگرى هم
بودند كه از دست رفتند تا اينكه اين
بدبختيهاى كنونى ظاهر شدند. تا زمانى كه اين
شجره خبيثه باقى است، اميدى نيست.
6-
لحظات نااميدى (1969) :
لحن
منفى در صداى خمينى تا سال 1969 ادامه يافت.
تقريبا يك سال بعد، او به يكى از پيروان
فداكارش نوشت: "من روزهاى آخر عمرم را مىگذرانم
و هنوز معالاسف نتوانستهام براى اسلام
عزيز و مسلمين كارى انجام دهم. "
امام
در نامهاى ديگر قبول كرد كه "روح
نااميدى و تسليم كه به وسيله استعمارگران
در مردم و حتى در رهبران اسلامى تزريق شده
است، آنان را از انجام هرگونه اقدامى
بازداشته است. با نااميدى از بالا بودن سنش
امام خمينى به نسل جوان اميد بسته بود كه
هدف او را دنبال نمايند".
7-
تنظيم كيفرخواست چپ گرايان، اولتيماتوم به
شاه (1970):
سال
1970 باعث ايجاد اولتيماتوم شديد ديگرى به
رژيم پهلوى گرديد. اخطاريه امام خمينى به
موجب شهادت حجتالاسلام سعيدى بود.
در
31 مىامام خمينى در نامهاى كه به
دانشجويان مسلمان مقيم اروپا نوشتند مراتب
تقدير خود را از كوشش و تلاش آنان در جهت فهم
و تبليغ "اسلام واقعى" اظهار داشته و
اسلام شناسان اروپايى و شرق شناسان را به
خاطر بدجلوه دادن اسلام متهم نمودند.
با
توجه به ساختار و نقش اسلام و قبولاندن به
مردم كه حكومتبنىاميه و عباسيان غير
مشروع و غير قانونى بوده است، مىتوان چهره
حقيقى اسلام را از پشت اين حجابها حفظ نمود.
شرق شناسان با بكار بردن عبارت كليدى "غرب
زده" پيام حقيقى اسلام را تحريف نمودهاند.
امام خمينى همچنين از مسلمانان غير واقعى
كه به وسيله تبليغات غربى گمراه شده بودند،
انتقاد نمود. او با اصرار زياد از دانشجويان
طرفدارش درخواست نمود كه آنان را از خواب
غفلتبيدار نمايند.
در
ژوئيه همان سال، وقتى كه خبر شهادت آيتالله
سعيدى به امام رسيد، امام خمينى تلگرامى به
پيروانش فرستاد كه در آن به نيروهاى چپگرا
و راستگرا، به متحدان شوروى و آمريكا به
خاطر غارت ثروت ملى تودههاى ايرانى حمله
نمودند. او اعلام نمود كه ادامه حكومت پهلوى
متضمن فقر و بيچارگى ملت ايران، خوارى و
ورشكستگى تجار و در عوض معاملات سودمند
براى سرمايهگذاران خارجى است. امام خمينى
قانونى بودن نمايندگان پارلمان را مورد
اعتراض قرار داده و از قدرتهاى بيطرف بينالمللى
خواستند كه مداخله نموده و از انجام چنين
قراردادهاى غيرقانونى، جلوگيرى نمايند. او
صريحا اعلام نمود كه هرگونه قرارداد تجارى
مابين حكومت ايران و كمپانيهاى خارجى باطل
و بىاثر است.
8- بررسى سر و صداهاى جنگ:
در
اوائل سال 1971 امام خمينى نقطه نظرات
ايدئولوژيكى خود را بطور خلاصه طى پيامى به
زائران حجبيان نمودند: "بر شما
مسلمانان عزيز واجب است كه از اين فرصتبه
خوبى استفاده نموده و بكوشيد تا براى
مشكلات مسلمين راه حلى را بيابيد. شما بايد
در افكار و تصميم گيريها در جهت استقلال و
ريشه كن نمودن سرطان استعمار متحد باشيد.
"
در
همان نامه، ايشان به مساله فلسطين اشاره
نموده و اظهار داشتند كه فلسطينيان به علتخصومت
و عدم توافق مسلمين با يكديگر و به ويژه
رهبران كشورهاى اسلامى، قادر به شكست
اسرائيل نبودهاند. اختلاف بين مسلمين، به
ويژه اختلاف بين شيعه و سنى توطئههاى
قدرتهاى استعمارى است كه بين طبقات
مسلمانان تفرقه ايجاد نموده تا راه را براى
حكومتخودشان هموار نمايند.
اما
نقطه مركزى بيانات امام خمينى غيرقانونى
بودن حكومت ايران بود كه با توجه دادن به
روابط دوستانه و مشترك بين ايران و اسرائيل
مطرح مىشد. بيگانگان در اين كشور مصونيت
كامل دارند در صورتى كه علماء و دانشمندان،
معلمان دبيرستانها و ساير گروهها از ظلم و
ستم در امان نيستند. تجار محترم يكى پس از
ديگر به سوى ورشكستگى مىروند. ظلم و
محدوديت رژيم حاكم پهلوى، گلوى اين ملت را
به سختى مىفشرد. سركوب و زندانى كردن و
شكنجههاى قرون وسطايى، آزادانه حاكمند.
به نام سپاه دانش و بهداشت و اينطور نامهاى
غير واقعى در جهت اهداف شرورانه استعمارى
همانند انحرافات و فساد اخلاقى در دل
روستاها و شهرها در حداكثر ممكن مىباشند.
آخرين
حمله امام خمينى به رژيم پهلوى به اين علتبود
كه عليرغم فقر و بدبختى مردم و عقب ماندگى
كشور به برپايى جشنهاى ملى متعدد و
ولخرجيهاى شگفت انگيز مىپرداختند: اين
حركتشرم آور و خونى كه خودشان آن را "انقلاب
سفيد" ناميدهاند، يك روز باعث نابودى 15
هزار نفر از مسلمانان مىشود. تا آنجا كه به
دست آمده است اين كشتار به وسيله تانكها و
تفنگها صورت گرفته كه موجب بدبختى بيشترى
براى ملت گرديده است. زندگى روستاييان
گرفتار و كشاورزان به مراتب بدتر شده است.
در
حال حاضر در بسيارى از شهرها و اغلب روستاها
دكتر و بيمارستان و دارو وجود ندارد. اثرى
از حمامهاى عمومى، آب آشاميدنى و مدارس
نيست. براساس گزارش بعضى از روزنامهها در
بعضى روستاها مردم اطفال گرسنه بيگناه خويش
را با خوردن علف تغذيه مىنمايند و در چنين
وضعيتى رژيم ستمگر صدها ميليون تومان از
سرمايهها و گنجهاى ملى را صرف جشنهاى شرمآور
مىكند. جشن تولد اين يا آن، جشنهاى 25 ساله
ديكتاتورى و سلطنت، جشن تاجگذارى شاه و
بدتر از همه اينها جشنهاى شيطانى 2500 ساله
شاهنشاهى كه فقط خدا مىداند كه چه مصيبتى
براى مردم و چه منبعى از رشوه خوارى و اخاذى
براى عوامل استعمار در بر دارد. جا داشت كه
اين بودجه شگفت انگيز بجاى اينكه صرف
اينگونه رويدادهاى نفرت آور شود، براى
تغذيه شكمهاى خالى خرج مىشد و براى تهيه
زندگى براى مردم بدبخت هزينه مىشد كه قدرى
از بدبختيهاى ما كاهش مىيافت.
در
پايان اين پيام، امام خمينى از همه مسلمين
طلب كمك نمودند تا ريشه استعمار و
استعمارگران را در جهان اسلامى قطع نمايند.
اولين
نشانههاى چرخش عراق در ايجاد جوى نامساعد
براى امام خمينى و فعاليتهايش در سال 1971
مشهود بود. در طول اين سال، امام خمينى گاهى
نامهاى براى رئيس جمهور عراق نوشته و
درباره نحوه زندگى ايرانيان در آن كشور
اعتراض نمودند.
فعاليت
امام خمينى و ارتباط برنامهريزى شده
ايشان با طرفدارانش از پاسخهاى تحريك آميزى
كه او در جواب مكاتبات مرتب آنان مىنوشت،
مشهود است. به عنوان مثال در روز دوشنبه 26
آوريل 1971 مطابق با 30 صفر 1391 براساس تقويم
شيعه در يك روز تعطيل مذهبى نامهاى از
دانشجويان مسلمان مقيم اروپا دريافت نمود.
يك فرصت ذخيره شده براى شيعه مجاهد فىسبيلالله
مانند او كه به مسائل دنيايى مكاتبات مشغول
شود. اما روزى كه آن نامه را دريافت نمود،
نامهاى نسبتا طولانى نوشته و در آن خط مشى
نهضت را براى آنها مشخص كرد. امام خمينى در
اين نامه مجددا اميدوارى و خوش بينى خويش را
ابراز داشته و اتحاد بين دانشجويان
دانشگاهها و طلاب علوم دينى را نويد داده و
با اصرار از آنها خواستند كه فساد را در
فرهنگ كنونى درك نمايند و با خواستخدا
فرهنگ استعمارى را دور انداخته و فرهنگ
اسلامى - انسانى را جايگزين آن نمايند.
عبارت
كليدى در اينجا اسلامى - انسانى است در جايى
كه پس از خط فاصله نوشتن كلمه انسانى در
مبحث فقهى امام خمينى يك عبارت خارجى و
ناسازگار مىباشد و در حقيقتيك امتياز و
نشانهاى است كه شركت آزاديخواهان مادى را
در تشكيل نهايى نهضت انقلابى مشخص مىنمايد.
البته اين امتياز بطور ضمنى ساخته شده است.
اصولا هيچ نقصى در عبارت اسلامى در اينكه
مفهوم انسانى را نيز در بر دارد، وجود ندارد.
كاملا
مشهود است كه حتى همان مراحل اوليه نهضت
امام خمينى در مقابل گرايشات چپگرايان
موضع سازش ناپذيرى دارد. ايشان موكدا اعلام
مىنمايد كه: "اگر نسل جوان اهداف حكومت
اسلامى را بفهمند، پايه حكومتهاى ظالمانه
و استعمارى همانند مكاتب گمراه كننده
كمونيستى و نظاير آنها بطور اتوماتيك فرو
مىريزد. يا اگر حكومت اسلامى به قدرت
برسد، اساس بسيارى از انحرافات چپگرايان
از بين مىرود. تدارك جشنهاى 2500 ساله
شاهنشاهى در پرسپوليس در 15 اكتبر 1971 به امام
خمينى اين فرصت را داد كه برعليه حكومت
پهلوى اعتراض نمايد. در بيانيهاى در تاريخ
27 مى، امام خمينى پيام انقلابىاش را مطابق
با روز براى عموم ايرانيان اعلام نموده و
طلاب را در پيامش مورد خطاب قرار داده و
اعلام داشت كه "در شرايط فعلى من احساس
تكليف مىكنم كه اوضاع نامساعد مسلمين را
به خاطر مبارك شما بياورم. شايد شما آقايان
هم احساس تكليف نماييد. شايد شما هم در كمك
به برادران مسلمانتان شريك شويد. "
ولخرجيهاى شگفت انگيز و مزخرف پهلوى در اين
جشنها موقعيتى بود كه امام خمينى فكر كرد مىتواند
خشم مقدس طلاب بىعلاقه به امور سياسى را
نيز برانگيزد. او يك اخطاريه بسيار تند
برعليه "روح شهوانى" كه او آن را عامل
اصلى جلوگيرى كننده مردم از پى بردن به
حكومتحقيقى اسلامى (حكومتحضرت على"ع")
مىدانست، صادر نمود. خطرات ناشى از پيروى
از روح شهوانى چيزى نيست كه در طلاب طرفدار
امام خمينى به آن توجه نشود يا حداقل به
سادگى از مخالفتبا سلطنت چشم پوشى و اغماض
گردد.
امام
خمينى بطور جدى تشكيل يك نمونه تاريخى از
حكومت اسلامى را در برنامه كار خود قرار داد.
او فقط دوره كوتاه خلافتحضرت على (ع) را به
عنوان حكومت ايدهآل مورد توجه قرار داده
(61-656) وقتى كه اسلام به معناى واقعى كلمهاش
ظهور يافته است. برجستهترين ويژگى اين
حكومت "عدالت" بود. به عنوان يك فضيلت
نافذ و لازم كه با تمرينها و رياضتهاى
زاهدانه جهت دار طولانى كه او مشتاقانه
تحمل نموده بود، به ثبوت رسيد. ستايش امام
خمينى از امام على (ع) از رياضتهاى زاهدانه و
حكومت ايدهآل اسلامى كه او پياده كرد،
نشان مىدهد كه چگونه خمينى اكنون خودش را
در آينه خاطره اجتماع شيعه مىبيند.
امام
على (ع) آنچنان شخصيتى بود كه وقتى كه به
قدرت رسيد، زندگيش در زمان فرمانروايى از
زندگى ما روحانيون، شما طلاب يا مغازهداران
و بقالها فقيرانهتر بود.
در
تمام زندگى مقدسش با تكهاى نان خشك تغذيه
مىكرد كه نمىتوانست آن را با دستبشكند
و آن را با زانو شكسته و با آب مرطوب ساخته و
مىخورد. آن حكومت اسلامى بود. اين چنين چشم
پوشى از خواستهها، جان مشروعيتحكومت
است. امام خمينى اينگونه سخن حضرت على (ع) را
بيان مىكند كه ايشان فرمودهاند "من مىترسم"
كه در حكومت من شخصى گرسنه باشد. چگونه ممكن
است كه من با شكم سير بخوابم درحالى كه حتى
يك نفر از امت من گرسنه باشد و عدالتبه اين
معنا كه حاكمى با شكم سير به رختخواب نرود
درحالى كه ملتش از گرسنگى بيدار باشد، اساس
حقانيتيك حكومت است. بىعدالتى اينكه يك
حاكم ميليونها دلار صرف زرق و برق نمايد
درحالى كه ميليونها نفر از مردمش در فقر و
بدبختى زندگى مىكنند خود بزرگترين اعتراض
جدى برعليه حقانيت آن حكومت است.
امام
خمينى استدلال نمود كه داستان غم انگيز
حكومتحضرت على (ع) به پرتگاهى مىرسد كه
حتى از واقعه كربلا كه در آن امام حسين (ع)
فرزند حضرت على (ع) و ياورانش در سال 680
ميلادى به دست ارتش يزيد به قتل مىرسند،
غم انگيزتر است. با مطرح نمودن "جشن"
امام خمينى اعلام نمود كه اگر كسى بخواهد
براى چيزى در اين دنيا جشن بگيرد بايد مدت
كوتاه حكومت عادلانه حضرت على (ع) جشن گرفته
شود. در اقدام برعليه آن حكومت نمونه اسطورهاى،
شاه ايران هيچ شانسى نداشت.
حكومت
اسلامى مجموعه قوانين اسلامى بود كه امام
خمينى شروع به تبليغ آنها به عنوان عبارت
قانونى در فرهنگ سياسىاش نمود. برعكس غير
مسلمانان كه از نظر امام خمينى شامل
مسلمانان قبلى و بعدى بود كه فقط به فكر
سيراب نمودن اشتهاى سيرى ناپذير شهوترانى و
عياشى بودند، پيروان واقعى حضرت على (ع) فقط
يك منبع ساده حقانيت معتبر به نام "قوانين
اسلامى" را داشتند.
امام
خمينى از دو جهتبه جشنهاى 2500 ساله حمله مىكند،
اول اينكه عليرغم فقر شديد مردم كه از سراسر
ايران طرفداران امام خمينى براى او نوشته
بودند، ميليونها تومان در رابطه با جشنهاى
شاهنشاهى صرف مىشد. دوم اينكه درحالى كه
اسرائيل دشمن اسلام است و مرتبا در حال جنگ
برعليه اسلام است، مستشاران اسرائيلى اين
جشنها را برگزار مىكنند. امام خمينى تاريخ
شاهنشاهى را مورد اعتراض قرار داده و
مشروعيتحكومتشاهنشاهى ايران را كه مايه
ننگ تاريخ بودهاند، رد مىنمايد. به
شاهان ستمگر، رضا شاه، آغا محمد خان قاجار،
نادر شاه اشاره نموده و مىپرسد براى چه
بايد جشن گرفت؟ ايشان مجددا به حكومتحضرت
على (ع) رجوع نموده، حكومتخضوع و تواضع و
حكومت مردمى زهد و عدالت كه جشن محمدرضا شاه
را به افتضاح كشانده و سلطنت او را
غيرقانونى مىداند.
امام
خمينى همچنين روحانيون بىعلاقه به امور
سياسى را مورد سرزنش قرار داد. او درمورد
ارتباط و اعتبار فقهى با سكوتشان درحالى كه
شاه با فروش نفتبه اسرائيل موجوديت
مسلمين را به خطر مىاندازد، سؤال مىنمايد.
او از علماء درخواست مىكند كه در جهت منع
شاه از چنان اعمال شرم آور تلگرامهايى
بفرستند. اما او بلافاصله به خودش تذكر مىدهد
كه "چگونه مىتواند اين كار انجام شود"
من بسيار سپاسگزار خواهم بود اگر آنها با
مقاصد من مخالفت نورزند. پاسخى از روى خشم
به آنهايى كه قائل به عدم دخالت مراجع مذهبى
در سياستبودند. امام خمينى با تعجب مىپرسند
آيا پيامبر اسلام حضرت محمد (ص) و حضرت على (ع)
رهبران مذهبى در زمان رهبرى، زندگى سياسى
نداشتند. دخالت در سياست، مسووليت و وظيفه
علماء مىباشد كه بايد ادعايشان را مبنى بر
مسووليت تاريخى در جنگ برعليه بىعدالتى
به اثبات برسانند. امام خمينى اينگونه
استدلال مىكرد كه از همان آغاز شخصيتهاى
مذهبى با ظلم و ستم شاهان مخالفت نمودهاند.
خداوند متعال حضرت موسى (ع) را براى نابودى
فرعون مىفرستد. هيچ عذرى براى تنبلى و
سستى و بيكار نشستن، سرمايه مسلمين را كه به
عنوان مالياتهاى مختلف مذهبى دريافت مىدارند
هدر دادن و هيچ اقدامى هم براى اينكه برعليه
فقرشان مبارزه نمايند، انجام ندادن، وجود
ندارد. پيروانشان بايد شجاعت و شهامت داشته
باشند. پيروزى يك ايدهآل غيرقابل دسترسى
نيست. اگر مىخواهيم زنده بمانيم، بايد
كارى انجام دهيم. نبايد هيچگونه اشتباهى
مرتكب بشويم [در اين رابطه كه قبول كنيم اين
كومتشكست ناپذير است]!
امام
خمينى مردم را براى دو نوع فعاليت دعوت
نمودند: اول اينكه مردم به مبارزه منفى
پرداخته و ديگر اينكه روحانيون ايرانى در
منابر و مجالس وعظ و خطابه اين جشنها را
تقبيح نمايند. او به روحانيون اطمينان داد
كه حكومت نمىتواند همه آنها را زندانى
نموده يا بكشد: اگر ما آنها را آزاد بگذاريم
آنها مرا خواهند كشت. اين به نفع آنها نيست.
اما من آرزو مىكنم كه به نفعشان باشد. من
اين زندگى را براى چه مىخواهم؟ مرگ بر اين
زندگى! آيا آنها فكر مىكنند كه من از اين
زندگى لذت مىبرم؟
براى
توجه بينالمللى به جشنهايى كه برقرار
گرديده بود از روحانيون دعوت نمود كه تمبر
چندان گران نيستبا نوشتن نامههايى به
شخصيتهاى سياسى در كشورهاى مختلف اسلامى
آنان را از شركت در هر جشنى كه اسرائيل ممكن
استبرگزار كننده آن باشد، باز دارند.
برقرارى گروهكهاى مذهبى موقعيت ديگرى براى
برانگيختن خشم امام خمينى در 1971 بود در اين
زمان امام خمينى از خطرهاى پنهانى كه حكومتبا
موفقيتبه تاسيسات مذهبى حواله مىكرد،
مىدانست. در 12 نوامبر، او شديدا تشكيل
گروهكهاى مذهبى را مردود شمردند و آن را
توطئه ديگر قدرتهاى استعمارى و عواملشان
دانستند تا مسووليت مقدس روحانيون مسلمان
را ازبين ببرند. امام خمينى ديد كه تشكيل
گروهكهاى مذهبى تلاشى از جانب حكومت پهلوى
مىباشد تا مشروعيت اسلامى را از پايههاى
تشكيلاتى تاريخى در طبقه روحانيت جدا نمايد.
امام خمينى از تمام روحانيون دعوت نمودند
كه برعليه تشكيل اين گروهكها متحد شوند و
بويژه براى رهايى روستاها و شهرهايى كه
مورد تهاجم اين توطئه حكومت قرار گرفتهاند،
حضور داشته باشند.
پنج
روز بعد امام خمينى يك حكم مذهبى صادر
نمودند كه اشارات قاطعى داشتند. او
استفتايى را دريافت نموده بود كه از ايشان
در مورد مجوز شرعى مصرف قسمتهايى از ماليات
مذهبى براى خانوادههاى زندانيان سياسى
سؤال شده بود. امام خمينى پاسخ دادند كه
مردم مىتوانند يك سوم از سهم امام را براى
تامين زندگى خانوادههاى مسلمانان مبارزى
كه زندانى يا كشته شدهاند مصرف نمايند.
تاثير اين حكم در امور مالى اهميت داشت. در
توضيح علت مجوز شرعى اين ماليات مخصوص
مذهبى، يك تعبير انقلابى حقيقى از اصل ديگر
اخلاقى شيعه است.
در
هر دو، هم در استفتاء و هم در خود حكم، الزام
شرعى "امر به معروف و نهى از منكر" به
عنوان اصل جواز شرعى براى فعاليتهاى بسيار
بالاى سياسى كه نتيجهاش زندانى شدن يا
اعدام مبارزان مسلمان بوده، ذكر شده است. در
تعبير امام خمينى از اين اصل اخلاقى ديگر،
پيشرفت اقدامات سياسى با جهت دادن مبارزان
برعليه حكومت غيرقانونى در مسووليتيك
مرجع تقليد متعهد حفظ شده است. مكانيسم فقهى
اين اختتام منطقى اجتناب ناپذير است. تحت
ولايت امام خمينى به عنوان يك مرجع تقليد
برجسته، پيروانش به امر به معروف و نهى از
منكر در قلمرو سياسى با جواز شرعى و فقهى
كامل پرداختند. تفسير اين عبارات به اين
معناست كه پيروان امام خمينى با آن براساس
تعليمات و عقيده اسلامى و خط سير قانونى، در
مفهوم عقيده و فقه شيعه به مبارزه فعالانه
سياسى برعليه حكومت غيرقانونى بپردازند.
دقيقا توضيح اين تعليمات است كه موجب صدور
جواز از سوى امام خمينى در امور مالى مىشود
كه از سهم امام براى خانواده كسانى كه در
راه حق و در اطاعت از اين حكم فقهى، زندانى
يا كشته شدهاند، مصرف گردد. قانونى بودن و
ترتيب تعليماتى اين حكم ماوراى هرگونه
مبارزه حقوقى است.
اهميت
اين تعبير انقلابى از اصل "امر به معروف و
نهى از منكر" نمىتواند بيش از حد تاكيد
گردد با وجود و اقدام فعالانه اين چنين
مكانيسم تعليماتى ساده، تركيب همزمان بحث
ولايت فقيه امام خمينى به عنوان مجوز
ايدئولوژيكى نهضت انقلابى تقريبا غير
ضرورى است. در اواخر سال 1971، امام خمينى به
نظر مىرسيد كه به ماندن در نجف با وجودى كه
اغلب جمعيت ايرانيان از عراق رانده شدهاند،
تسليم شده است. در سخنرانى كه در 23 دسامبر
ايراد نمودند به دانشجويان طرفدارش خاطر
نشان نمودند كه پيامبر اسلام حضرت محمد (ص)
زمانى كه در مكه بودهاند، عقب نشينىهاى
تاكتيكى داشتهاند و به مردم دستور مىدادند
كه به مطالعاتشان ادامه دهند و به وسيله
رياضتبه تزكيه و تهذيب نفس پرداخته و بيش
از هر چيز ديگر در طلب حفظ اسلام باشند كه در
مواقعى بسيار مهمتر از آموختن تعدادى كلمات
و مفاهيم ساده مىباشد.
از
محتواى سخنرانى امام خمينى پيداست كه
تعدادى از روحانيون ايرانى بودند كه در
عراق با ايشان تحصيل نموده و اكنون مشمول
تبعيد مىشدند. او به آنها اطمينان داد كه
به خواستخدا ما يكديگر را در اينجا ملاقات
خواهيم كرد. حتى اگر من آخرين روزهاى عمرم
را بگذرانم و نتوانم با شما باشم، شما باز
هم با يكديگر اينجا خواهيد آمد. با هوشيارى
بلكه با لحنى مسيح وار و جالب توجه، امام
خمينى به پيروانش اطمينان داد كه حكومتهاى
متخاصم نمىتوانند به حوزههاى علميه زور
بگويند و اينكه مسلمانان، بويژه شيعيان از
آنها دفاع خواهند نمود. در يك مراجعه
محرمانه به ايشان اعلام نمود كه البته
مهاجرت من به علت ملاحظات خاصى است كه ممكن
استبسيارى از مردم ندانند. اما ساير
آقايان (علماء) بايد بمانند و صحنه مبارزه
را بلاتصدى نگذارند. او بطور مشخص و دقيق آن
ملاحظات خاص را بيان نكرد. امام خمينى با
اشاره به تكرار "پيروزى مستضعفان"
سخنانش را به پايان رسانيد.
او
اظهار اميدوارى كرد كه ايرانيان از بيش از
يكصد هزار نفر پناهندگانى كه از عراق اخراج
گرديدهاند، حمايت نمايند.
اخراج
بيشتر ايرانيان از عراق با بروز خصومت ميان
حكومتهاى عراق و ايران در سال 1971 تشديد شد و
اين امر باعث آسيب رساندن به رشد گروههاى
متشكل تحت امر امام خمينى در نجف گرديد: اگر
چه انتقال بسيارى از دانشجويان طرفدار امام
از عراق به ايران بدون شك موجب توسعه و
تحكيم نمايندگىهاى فعالش در داخل ايران
شد.
9-
يك انقلابى مصمم موجب ابقاى بيشتر گروه
اخراجى از طرفدارانش مى
شود:
در
نامهاى به تاريخ 13 ژوئيه 1972 امام خمينى
موكدا از آميختن اسلام با مكاتب انحرافى و
گمراه كننده كه ساخته ذهن بشر بود جلوگيرى
نمود. (اين مىتواند اشارهاى به شكلهاى
ظهور يافته "سوسياليسم اسلامى" نظير
سازمان مجاهدين خلق باشد كه در ميان
دانشجويان مسلمان خارج هوادارانى داشت) . در
اين نامه امام خمينى توطئههاى چپ و راست
را برعليه پيمان متحد اسلامى كه موجب
رستگارى هم در اين جهان و هم در آخرت مىشد،
محكوم نمودند. او به ايالات متحده آمريكا و
جماهير شوروى به علت توطئه كردن برعليه
اسلام حمله كرده و ايجاد اسرائيل را به
عنوان ظهور اين توطئه دانستند. او از
دانشجويان مسلمان كه فعالانه از او حمايت
مىكردند درخواست نمود كه او را در رسيدن
به هدفش يعنى برقرارى حكومت اسلامى كمك
نمايند و آنها را به هدايتهاى تاكتيكى و
استراتژيكى مجهز نمودند كه چگونه به
تبليغات مناسب برعليه رژيم پهلوى بپردازند.
در
يازدهم سپتامبر امام خمينى فراخواندن
روحانيون را به خدمت نظام وظيفه، حمله به
حوزههاى علميه و زندانى نمودن و تبعيد و
كشتار مخالفان را محكوم نمود. او مجددا
حكومت ايران را غيرقانونى و دست نشانده
قدرتهاى استعمارى خواند. ظهور عبارات جديد
تحت عنوان "استعمار نو"، "توسعه
كشور" و "مطبوعات تحت كنترل دولت"
نشان مىدهد كه فرهنگ سياسى امام خمينى
ماوراى بحث فقهى معمولى او توسعه يافته است.
تحقيق كردن درباره منابع اين توسعه، مشكل
است. يكى از اسناد مورد مطالعه او كتاب "ماموريتبراى
وطنم" شاه بود كه او آن را مسخره مىكرد.
با اظهار اينكه شاه بجز توقيف دانش پژوهان،
نابود كردن حوزهها، زندانى و شكنجه نمودن
علماء، واگذارى موقوفات ملتبه اسرائيل،
محول نمودن كنترل ثروتهاى باقيمانده كشور
به سرمايهگذاران خارجى، تبليغ و ترويج
فحشا و. . . اعطاى مصونيتسياسى به مستشاران
خارجى و توسعه فرهنگ استعمار نو به دورترين
مناطق قابل دسترس كشور هيچگونه ماموريت
ديگرى ندارد. امام خمينى پيامش را با
درخواست از سه گروه به پايان مىرساند،
دعوت از مردم ايران كه در حد توان از قوانين
ظالمانه اطاعت نكنند، روحانيون و حوزههاى
علميه به مطالعه فقه بپردازند و در جهت
تهذيب و تزكيه نفس و متخلق شدن به اخلاق
الهى بكوشند و ملت مظلوم و ستمديده ايران را
هدايت و ارشاد نمايند. و سربازان در ارتش
ايران: در تعليمات نظامى محكم و قوى باشند
چنانكه مانند حضرت موسى (ع) كه در درون كاخ
فرعون رشد يافته و سپس پايه ظلم و ستم او را
ويران نمود. آنها هم آنگاه كه شرايط مناسب
باشد، تحت فرماندهى انسانى صالح و عادل،
دستهاى خبيث و ريشه فساد و ظلم را قطع
نمايند. امام خمينى در خلال سالهاى تبعيد،
عنصرى فعال، شايد حتى يك پيشگام و پيشقدم و
حامى انقلاب فلسطين بود. او اجازه داده بود
كه از ماليات اسلامى شيعه (خمس) فعالانه در
جهت آموزش رزمندگان و حمايت از پناهندگان
فلسطينى استفاده شود. او در بيانيهاى در
يازدهم اكتبر اعلام كرد: امروز بر همه
مسلمين عموما و بر حكومتها و مسوولين
كشورهاى عربى خصوصا واجب است كه از استقلال
خودشان محافظت نموده، خود را در حمايت و
يارى اين گروه شجاع ملزم نمايند. آنها نبايد
از هرگونه تلاشى در فراهم نمودن تسليحات،
غذا و امكانات مورد لزوم رزمندگان كوتاهى
نمايند، همچنين براين رزمندگان شجاع واجب
است كه بر خدا توكل نموده، پايبند به
تعليمات و دستورات قرآن بوده و با استقامت و
ثبات قدم در رسيدن به هدف مقدسشان تلاش
نمايند.
10-
انسانى كهنسال و دريايى از مشكلات:
در
سال 1973، امام خمينى روابطش را با پيروان
داخل و خارج ايران تقويت نموده، ضربههاى
شديدترى را بر شرارتهاى رژيم پهلوى وارد
كرد و مدارك بيشترى براى اثبات غيرمشروع
بودن دولت ارائه داد. او با صراحتبيشترى
از هميشه به آن دسته از روحانيونى كه به او
نپيوسته بودند و به طور مستقيم و غيرمستقيم
از حكومت پهلوى حمايت مىنمودند، شديدا
حمله نمود. امام خمينى اعلام كرد رژيم پهلوى
با بهرهبردارى از امكاناتى كه در اختيار
دارد مانند راديو، تلويزيون، روزنامهها و
ماموران و گماشتههاى متعدد در نقش واسطه
قدرتهاى استعمارى، با نام اسلام درصدد
نابودى اسلام مىباشد. مثلا با تشكيل
كنفرانسهاى اسلامى، يا انتشار قرآن با
چاپهاى جديد، يا تاسيس وزارتخانههاى امور
مذهبى يا تشكيل هياتهاى مذهبى يا هرگونه
عناوين فريبنده ديگر. هدف نهايى حكومت
متوقف نمودن انجمنهاى اسلامى، كنترل و
جلوگيرى از مراسم مذهبى و نفوذ در حوزههاى
علميه بود.
امام
خمينى فرمان به اخراج روحانىنماهايى از
حوزههاى علميه را داد كه در نايل آمدن شاه
و اربابان استعمارگرش به اهداف استعمارى،
بطور غيرمستقيم يا مستقيم در خدمت رژيم
طاغوتى بودند، و او را يارى مىنمودند.
امام
در جايى گفته بود كه اگر روحانيون جعلى و
قلابى و علماى نالايق از اجتماعات محو شوند
بطورى كه نتوانند مردم را بفريبند، رژيم
طاغوتى هرگز قادر به پياده نمودن نقشههاى
پليد استعمارگران نخواهد بود.
در
نامه ديگرى در ماه بعد، او اعلام نمود:
امروز عملا نقشههاى وسيع و نافذى وجود
دارند. نقشههايى كه آنها در خيال فاسد و
زنگزده خودشان قصد دارند تا مراجع بزرگ،
علماى برجسته و خطباى شريف را به مستخدمين
نالايق و بىارزش حكومت تبديل نمايند. در
اين اعلاميه، امام خمينى از اين اخبار كه
شاه ايران دو ميليارد دلار اسلحه و قطعات
يدكى از ايالات متحده آمريكا به اضافه
خريدهاى ديگرى كه از استعمارگر انگليس
داشته، خريدارى نموده اظهار نگرانى نموده
بودند. او شاه ايران را ديوانهاى خواند كه
به پايان زندگيش رسيده است نگرانى من
درباره اسلام و مسلمين از امراض روانى است
كه اين جانيان در آخر عمر به آن مبتلا شدهاند.
در پايان اين نامه امام خمينى براى اولين
بار از زمانى كه تبعيد شده بود در نوامبر 1964
از روحانيون براى مخالفت آشكار با رژيم
دعوت نمود. امام خمينى با منع تودههاى
مردم ايران از رفتن به مساجد و اجتماعات
مذهبى سازمان يافته توسط سازمان اوقاف از
روحانيون تابعش دعوت نمود كه براى برخورد
با رژيم بايد شرايطش آماده شود و براى مدتى
محدود از رفتن به مساجد و منابر خوددارى
نمايند. او به پيروانش دستور داد كه از
روحانيونى كه تصميم به مقابله با رژيم
دارند، حمايت نمايند. در نامهاى به طلاب
جوان حوزههاى علميه و دانشجويان دانشگاه،
تجار، كشاورزان و ساير اقشار لحن خطاب امام
خمينى از تندى مخصوصى برخوردار بود. او از
حاميان جوانش درخواست نمود كه: اين نفتخواران
بيشرم و عمال منفورشان را از كشور به مانند
زباله بيرون بيندازند.
او
مجددا اظهار اميدوارى كرد براى موفقيت و
پيروزى آنان كه ممكن است او براى ديدن آن در
قيد حيات نباشد. او جوانان ايرانى را
عزيزانى در كشور اميرالمومنين على (ع)
ناميد، كشور متعلق به اولين امام شيعه مىباشد
نه به آخرين شاه فارس، همانطورى كه سربازان
ايرانى از ارتش امام زمان (عج) هستند نه
ابزارى از شخص اول سلطنت. برگزارى جشنهاى 2500
ساله در سال 1973 متقارن با جنگ اعراب و
اسرائيل بود. امام خمينى اين جشنهاى مسخره
سياه را كه شاه برگزار مىنمود از نظر دور
نداشت، آن هم در زمانى كه مسلمانان بر عليه
اسرائيل مىجنگيدند. در اعلاميهاى در 14
سپتامبر امام خمينى شديدا ديكتاتور ايران و
حمايتش از اسرائيل را محكوم نمود و از
روحانيون ايران خواست كه شاه را در پيوستن
به ساير كشورهاى اسلامى در حمله به اسرائيل
وادار نمايند. او از مردم شيعه ايران
درخواست نمود كه با تاسيس و تشكيل تعاونىها
و اقدام به جمعآورى اعانات و كمكهاى مردمى
براى فلسطينيان و كسانى كه آنان را در
مبارزه يارى مىنمايند، حمايتهاى جامعه
يهوديان ايرانى را در كمك به اسرائيل خنثى
كنند. در بيانيه جداگانهاى كه در هفتم
نوامبر منتشر شد او اعراب را در جلوگيرى از
صدور نفتبه حكومتهاى پشتيبان اسرائيل
تحريض و ترغيب نمود و از آنان خواست كه
رزمندگان مسلمان را با حمايتهاى مادى و
معنوى و ارسال خون، دارو، اسلحه و غذا يارى
نمايند.
11-
"حزب رستاخيز" خشم امام خمينى را برمىانگيزد
(1975):
سكوت
سال 1974 پايدار نماند. در دوازدهم مارس 1975 در
پاسخ به استفتاى گروهى از مقلدين درباره
حزب رستاخيز كه توسط شاه در جهت مشروع جلوه
دادن حكومتش تشكيل شده بود و با صحنهسازى
و تظاهر و دروغپردازى عنوان نموده بودند
كه موافقت افكار عمومى با طرح يك حزب سياسى
كه متعلق به عموم ملت است، جلب شده، امام
خمينى فرمانى نسبتا طولانى صادر نمودند.
پيوستن به حزب رستاخيز براى مردم عادى موجب
ترس و نگرانى جدى شده بود. مذهبيون ايرانى
يا آنهايى كه بطور جدى با آيتالله خمينى
همدردى مىكردند، نظر او را پيرامون حزب
رستاخيز جويا شدند و او بدون فوت وقت و با
صراحت كامل نظرش را اعلام نمود "چون اين
حزب با اسلام و ملت مسلمان ايران مخالف استشركت
در آن حرام و در حكم همراهى با ستمكاران و
مقابله با مسلمين مىباشد". گرچه اين حكم
يك فتواى مذهبى بود كه شيعيان را ملزم به
خوددارى از عضو شدن در حزب رستاخيز مىنمود
ولى چنان شديد و قاطع بود كه حتى از كشيده
شدن به نبرد بين نيروهاى مجنون شاه و مرجع
سالخورده شديدتر بود. مخالفتبا آن يكى از
نزديكترين مصاديق "نهى از منكر" مىباشد.
او اعلام كرد مخالفت آشكار با شاه نه تنها
يك اعتقاد قلبى بلكه يك تكليف شرعى است.
امام
خمينى سران اين حزب را به مبارزه بر طبق
قوانين اساسى و ضوابط بينالمللى فراخواند.
او يكايك قانون شكنيهاى شاه را برشمرده و
اظهار داشت كه: سيستم پوسيده حكومت
استبدادى از نظر اسلامى باطل است. فروختن
افتخارات و سرمايههاى ملى ايرانيان به
بيگانگان بويژه تامين منافع آمريكاييان،
موجب شد كه از فراهم نمودن حداقل زندگى براى
اقشار مختلف مردم ناتوان باشند. امام خمينى
اظهار داشت، شاه ايران كليه موازين مشروعيت
و قانونى را از دست داده است و از درگاه
خداوند متعال تغيير اين رژيم پوسيده را
مسئلت نمود. امام خمينى همچنين از طلاب،
حوزههاى علميه و دانشجويان دانشگاهها،
تجار، كارگران و كشاورزان دعوت نمود كه
برعليه خواستههاى رژيم قيام نموده و از
شركت در حزب رستاخيز خوددارى نمايند گرچه
بهنظر مىرسيد كه او صرفا و مطلقا دعوت به
مقاومت منفى مىنمايد، براى اولين بار از
زمانى كه تبعيد شده بود قول داد كه "رژيم
در آستانه سقوط است" او به پيروانش
اطمينان داد "پيروزى با شماست" و به
آنها هشدار داد كه فريب رياكاريهاى حكومتى
را نخورند كه با وجود بىحرمتى به احكام
قرآن، به انتشار اين كتاب مقدس مىپردازد.
امام
خمينى اين اعلاميه را با اولين اشاره از
زمان تبعيدش از سال 1964 به بعد به آرزوى
بازگشتبه ايران و رهبرى نهضتبرعليه
حكومت پهلوى به پايان مىرساند: اينجا در
گوشه عزلت در تبعيدگاهم، از مصيبتهايى كه
بر ملت ايران وارد مىشود در رنج و تالم مىباشم.
آرزو مىكنم كهاى كاش مىتوانستم در اين
برهه از زمان در مجاهدات مقدس مردم ايران با
آنها باشم و از نزديك براى نجات اسلام و
ايران با آنان همراهى و مشاركت نمايم. من از
درگاه خداوند متعال مسئلت مىنمايم كه
دستهاى بيگانگان و عمال آنها را قطع نمايد.
4
ماه بعد در يازدهم ژوئيه امام خمينى مجددا
به آينده انقلاب اشاره نمود. اخبار ايران
گرچه باعث نهايت تاسف و غم مىگردد، اميد
به پيروزى را نيز نويد مىدهد. (در
دوازدهمين سالگرد قيام ژوئن 1963، پس از وصول
گزارشاتى مبنى بر وقوع حوادثى ازجمله كشته
و زخمى شدن تعدادى از مردم در تظاهرات قم،
امام خمينى از پيروانش به علت مخالفتشان با
حزب سياسى قلابى شاه ستايش نموده و حكومت
پهلوى را ارتجاعى و وابسته خواند و يكبار
ديگر اظهار داشت ترسى كه ديكتاتور ديوانه
ايران را فراگرفته ممكن است از روى نوميدى و
بيچارگى و به علتبيماريهاى روانى دستبه
جنايات بيشترى بزند.
در
روزهاى آخر اوت، اميد امام خمينى براى يك
نهضت انقلابى زياد بود. در نامهاى به
اتحاديه دانشجويان مسلمان مجتمع در اروپا،
اظهار خوشبينى نمود كه اتحاد بين متقدمين
و متاخرين يعنى حوزه و دانشگاه نتايج
محسوسى را درپى خواهد داشت. او دانشجويان
مسلمان را به بهرهگيرى هرچه بيشتر و بهتر
از مناسبترين موقعيت عمرشان توصيه نمود.
اين خوشبينى بخوبى توسعه يافت. در نامه 24
سپتامبر (مطابق با هفدهمين روز ماه مبارك
رمضان 2 روز قبل از يكى از مقدسترين روزهاى
ماه) او براى آغاز بيدارى مردم اظهار
اميدوارى كرد به هتشكستشرمآور شاه و
حزبش، نوشت كه رژيم از شدت بيچارگى و
درماندگى در خلال ماه مبارك رمضان اقدام به
پخش برنامههاى مذهبى از راديو نموده است.
12-
كنترل هيجان:
هيجان
انقلابى كه در نامههاى امام خمينى در سال
1975 هويدا بود در سال 1976 به دلايلى كمرنگ شد.
اگر اين دومرحله نبود، از او اطاعت نمىشد
و در اين مرحله خوشبينىاش رنگ مىباخت.
در اوايل سال 1976 امام خمينى دستبه يك
اقدام در مورد امور مالى زد كه موجب تسريع
در حركت انقلاب شد. او در فتوايى كه در پاسخ
به يك استفتاء در مورخه 21 فوريه صادر نمود،
اجازه داد كه از مالياتهاى مذهبى (خمس)
متعلق به ايشان براى چاپ و انتشار كتابهاى
سياسى اسلامى كه بر حقايق اسلامى و عقايد
اولياالله در مخالفت و نبرد با طاغوتها
دلالت كند، استفاده نمايند. 7 ماه بعد او در
مقابل خواسته شاه ايران مبنى بر تغيير
تاريخ ايران عكسالعمل نشان داد.
شاه
در يك حركت در فاصله گرفتن بيشتر از اصول
قانونى و از نشانههاى اسلامى و در جهت روى
آوردن به آثار ايرانى قبل از اسلام، به
تغيير تاريخ ايران از هجرى كه آغاز هجرت
پيامبر گرامى اسلام حضرت محمد (ص) از مكه به
مدينه بود به تاريخ شاهنشاهى كه شروع آن از
تاجگذارى كورش كبير بوده است، فرمان داد كه
بطور وضوح اين تغيير تاريخ خشم امام خمينى
را برانگيخت.
13-
ماركسيستها و بيگانگان:
امام
خمينى نسبتبه فعاليتهاى اسلامى با
گرايشات ماركسيستى يا آنچه كه به همان
عقيده اختلاطى ماركسيستى با تركيب اسلامى
نايل مىشد بسيار بدگمان بود. وقتى كه او
نامهاى از سوى طرفدارانش در ايران مبنى بر
اعلام موضع در مورد كمونيستها و
ماركسيستهاى معينى كه بدبختانه خودشان را
به ايشان نسبت مىدادند و خود را از پيروان
او مىدانستند (اشاره به طور خاص به سازمان
مجاهدين خلق، يا به طور عام كليه طرفداران
شريعتى يا همه آنان كه شامل اين توصيف مىشدند.
) دريافت نمود در رابطه با اينگونه گرايشات
قويترين راهحل را كه براى كمونيستها
ذخيره نموده بود، ارائه داد. او حدس زد كه
ممكن است كه آن گروهها به اقدامات ضد اسلامى
و ضد مذهبى در ايران دست زده باشند و تحت
نامهاى مختلف و با روشهاى گوناگون،
سازمانهاى سياسى ايجاد شده بوسيله
بيگانگان به منظور تضعيف اسلام، مذهب مقدس
شيعه و موقعيت متعالى روحانيون بوجود آمده
باشند.
امام
خمينى همچنين عمال داخلى قدرتهاى بيگانه
اعم از چپى و راستى را محكوم نمود و ادعاى
پيوستنش به گروههاى چپگرا را يكى از حيلههاى
متعدد قدرتهاى خارجى دانست. او معتقد بود كه
خارجيها به عنوان دشمنان اسلام، به انگيزه
محق و مشروع بودن علماى اسلام پى برده و در
طول تاريخ با مقاصد سياسى گوناگون در صدد
تضعيف آن برآمدهاند: بعضى مواقع با به
قدرت رساندن عمال پليدشان و مسلط نمودن
آنان بر كشورهاى اسلامى، بعضى اوقات با
ايجاد و تبليغ مذاهب باطل مانند بابيگرى،
بهاييت و وهابيت و مواقعى با احزاب گمراهكننده.
براى اينكه جايى براى سؤتفاهم باقى نماند
به اهداف خود پوشش مىدادند. امام خمينى
موكدا اعلان نمود: من از اين گروههاى
خيانتكار بيزار و متنفرم، چه كمونيستباشد
يا ماركسيستيا كسانى كه از مذهب شيعه
منحرف شدهاند. . . من آنان را خائن به كشور،
اسلام و مذهب شيعه مىدانم. سرانجام او
توصيه نمود كه بر كسانى كه از طبقه روحانيت
هستند و كسانى كه از اسلام و مذهب شيعه دفاع
مىنمايند لازم است كه از اين گروههاى فاسد
دورى نمايند. آنها بايد از موضع متعالى
روحانيت دفاع نموده، از انحراف و مشاجره
بپرهيزند و با هوشيارى نيرنگهاى بيگانگان
را دفع نمايند. او همچنين دستور داد كه
نويسندگان و متفكران محترم از تفسير و
تاويل قرآن كريم و احكام اسلام مطابق با راى
و نظر خودشان بايد جدا اجتناب ورزند.
نظر
به شرارتها و ستمها و فسادهايى كه رژيم
پهلوى مرتكب شده بود كه آخرين آن جشن هنر
شيراز بود كه آميزش جنسى را به نمايش گذاشته
بودند امام خمينى پيشبينى كرد كه
بكارگيرى نيروهاى هماهنگ در برپايى چنين
جشنهايى بدون اعتنا به دستورات اسلامى
انشاءالله سقوط رژيم را درپى خواهد داشت. و
مردم "پيروزى اسلام" را جشن خواهند
گرفت. شما نمىدانيد آن جشن چقدر عجيب و
شگفتانگيز خواهد بود.
امام
در نامهاى به دانشجويان مسلمان در آمريكا
و كانادا با عنايتبه شرايط داخلى و خارجى
كه موقعيت را براى حمله نهايى بر عليه رژيم
آماده مىساخت از آنان دعوت نمود كه حكومت
كارتر را تحت فشار قرار دهند تا از حمايتخود
از رژيم غيرقانونى و وابسته پهلوى صرفنظر
نمايد.
14-
نتيجهگيرى:
با
بررسى دقيق نوشتههاى امام خمينى بين
سالهاى 1964 تا 1977 به اظهارات عمومى در مورد
حالت انقلابى امام در اين دوره پى مىبريم
زيرا كه اين اقدامات نهايتا به سرنگونى و
سقوط حكومت پهلوى انجاميد. امام خمينى نمىخواستبا
رژيم وارد جنگ شود بلكه يك برنامه و دستور
كار انقلابى داشت اگرچه در اولين قدم
مبارزهاش از حكومت پهلوى شكستخورده و از
اقامتگاه اصلىاش در قم تبعيد گرديد.
امام
خمينى زمانى كه در نجف، يكى از حوزههاى
مقدس در جغرافياى اعتقادى شيعه اقامت گزيد
در فرماندهى كامل بود به عنوان كسى كه در
اجتماعات بيش از هر كسى از نظر ايمان و
اعتقاد شهرت يافته بود.
امام
خمينى براى اينكه طى نمودن ساعات فراغت
جرقه مبارزه و آتش خشم او را فرو ننشاند با
تيزبينى خاصى به وقايع ايران نگريست و حتى
مراقبتى مداوم داشت در ايجاد يك بحث
انقلابى و يك افسانه اجتماعى از نهضت عمومى
كه ماشين حركتسياسى را براى بازگشت او به
وطن به راه اندازد.
امام
خمينى به تدريجحملاتش را متوجه غرب نمود
كه نشانه اصلى خشم او و علت غايى بدبختى
مسلمين بود.
امام
خمينى در مبارزه با غرب از هرگونه تفرقه بين
فرق مختلف دينى اكيدا جلوگيرى مىكرد. با
وجود اينكه لحن سخنش اصالتا از فقه شيعه
سرچشمه مىگرفت، از همه مسلمين جهان براى
مبارزه با غرب دعوت به عمل مىآورد. شايد
سختترين مبارزهاى كه امام خمينى با آن
مواجه شد در اواسط دهه 1960 در پرداختن به
برنامه كار سياسىاش در برخورد با قدرتهاى
بزرگ مادى بود، هر دو جناح هم ليبرال و هم
راديكال. ايدئولوژيهايى كه تعداد زيادى از
روشنفكران مسلمان و غيرمسلمان جذب آن شده
بودند. در اين زمان روشنفكران ايرانى و
مخصوصا فعالان سياسى، آزاديهاى مادى را
حدود دو قرن آزمودهاند. به همان دقت كه
ايدئولوژيهاى راديكال را. افزايش مهاجرت
دانشجويان ايرانى به اروپا و آمريكا حقيقتا
موجب تشديد اين مرحله از قدرت مادى چه در
جهت ليبرال يا راديكال شده بود.
امام
خمينى مبارزهطلبى را تشخيص داده و
بلافاصله پس از رسيدن به نجف براى برخورد و
مقابله برنامهريزى نمود. او يك ارتباط
نزديك و هوشيارانه با انجمنهاى دانشجويى در
اروپا و آمريكا برقرار نمود. همين كار بطور
مستقيم موجب تنزل قدرتهاى مادى شد.
به
منظور حضور فعالان سياسى مسلمان با يك تحول
ماندنى براى خيره نمودن قدرتهاى مادى،
مهمترين برنامه كار خمينى توجه به مسايل
سياسى اسلام به بالاترين درجه ممكن بود.
اسلام البته داراى بعد سياسى مسلم بوده است
كه در طول تاريخ از شكل اوليهاش فاصله
گرفته است. اما تكليف امام خمينى كه او با
موفقيت كامل آن را اجرا كرد، اين بود كه
بطور محسوس و قاطع بين مقتضيات سياسى معاصر
و نمايش كامل و مشخص و الگويى از اعتقاد و
آگاهى و بينش جامعه اسلامى معامله بمثل
نمايد. كه او در اين مبارزه بطور كامل موفق
بود. خمينى قادر بود از فرصتها و شرايط در
راستاى سياست اسلامى در سطح قابل توجهى
استفاده نمايد. آنچه كه موجب دسترسى خمينى
به اين هدف گرديد مقاومت و آگاهى او بود كه
از تبليغات ايدئولوژيكى استفاده مىكرد و
پيروان جوانش را نيز عهدهدار آن نموده بود.
آنچه
كه باعث روى آوردن پيروان جوان خمينى به او
شد بيشتر مقاومتسرسختانه او در مقابل
طاغوت بود. بسيارى از دانشجويان ماديگرا،
حتى راديكال، به جذب شدنشان به خمينى به سبب
ثباتقدم و استقامت فردى او بر عليه شاه
اعتراف نمودهاند. حالتسرسختانه خمينى
شايد در هيچ جايى بهتر از اعلاميه
زهدگرايانهاش اثبات نمىشد. هميشه در
ظهور زاهدانه و سختگيرانهاش و در
سخنرانيهاى بسيار زهدگرايانه براى
شاگردانش به آنها شخصيت مىبخشيد. او هرگز
از اصرار ورزيدن به شاگردان و پيروانش در
جهت تزكيه نفس، خوددارى از تجملات، اجتناب
از زيادهطلبى و بطور كلى فدا نمودن خودشان
در راه اهداف انقلاب كوتاهى نمىكرد.
شايد
تعريفى در برخورد با اين زيادهطلبىها،
تقريبا به طور اجبار و ضرورتا، به خلوص،
پاكى و تقوى و زهدگرايى مربوط شود كه تجسم
يك شخصيت ناخودآگاه است و چيزهايى كه دشمن
از آنها نفرت دارد. اگرچه ماهيت دشمن چه
نماينده شاه باشد يا عامل غرب هميشه با
زيادهخواهى، بىعفتى، ويرانى آشكار،
ولخرجيهاى بىحساب و اسرافها آشكار شده
بود.
تصوير
خالص از يك زاهد انقلابى بدينگونه تجسم
يافته بود. مركز ثقل خشم خمينى نمىتوانستبراى
مدتى طولانى در يك فضاى مجرد به نام غرب
باقى بماند. تجسم يك شخصيت مطلق خوب مستلزم
تجسم يك شخصيتشيطانى مطلق است. بطورى كه
امام خمينى شاه ايران را به عنوان سردسته
اشرار معرفى نمود و براى اينكه توجهاش را
به طور خاص به ايران متمركز نمايد به متحد
نمودن نيروهايش در تشكيلات روحانى كشور
اقدام نمود و به توسعه و بسط نيروهاى متشكل
و فعال كه شامل كليه گروههاى مؤثر، هم
دانشجويان مسلمان جوان در اروپا و هم
آمريكا مىگرديد، پرداخت. در هر صورت چه
اين دانشجويان در كشورهاى ميزبان باقى مىماندند
يا به ايران بازمىگشتند، مكاتبات دستهجمعى
آنها با امام خمينى اقدام قاطعى بود از
خودآگاهى سياسى كه در جاى خود بطور مؤثرى به
صورت تبليغاتى فعال براى اهداف آيتالله،
منتقل مىگرديد.
امام
خمينى از ميان طلاب و دانشجويان طرفدارش،
تفاوت بين دانشجويان دانشگاههاى اروپا و
آمريكا و طلاب حوزههاى دينى در ايران و
عراق را بخوبى مىشناخت.
دانشجويان
دانشگاهها معمولا قبل از اينكه از نظر فكرى
و ايدئولوژيكى به امام خمينى بپيوندند،
بايد به فعاليتهاى سياسيشان پوشش مذهبى
بدهند. اما يك فرق بزرگ در آموزش دورهاى به
يك اختلافنظر در دستور كار سياسيشان
انجاميد. امام خمينى با موفقيت كامل اختلاف
بين اين گروه از دانشجويان را مرتفع و بين
آنان ارتباط برقرار نمود.
با
نيروهاى متعدد كه از نظر فكرى بسيج گرديده
بودند امام خمينى هيچگونه فرصتى را براى
حمله به شاه از دست نداد. شاه فرصتهاى
بسيارى را براى فرياد عمومى در اختيار او
قرار داد. اما زمانى كه خمينى به اسرافها و
ولخرجيهاى تاجگذارى شاه يا جشنهاى 2500 ساله
شاهنشاهى ايران يا تشكيل هياتهاى مذهبى
حمله نمود، فقط به غيرعاقلانه بودن اين
اعمال تحريكآميز سياسى و با آب و تاب
اعتراض نكرد او اين فرصتها را مغتنم شمرده و
با حكومت غيرقانونى پهلوى مبارزه نمود.
زبان
اين مبارزه اغلب يك بحث فقهى از يك حكم
مذهبى (فتوى) بود. اين زبانى بود كه سخن گفتن
با آن براى خمينى بسيار راحتبود. طبيعت
فقهى اين فتاوا نه تنها يك واسطه
ايدئولوژيكى جدى را براى مبارزه با حكومت
غيرقانونى پهلوى آماده مىنمود، همچنين به
خمينى اين حق را مىداد كه منابع مالى را
براى دسترسى به اهداف انقلابىاش بطور خاص
اداره نمايد.
"سهم
امام" آنچنان كه اين ماليات مذهبى مخصوص
شناخته شده است، از ديدگاه فقهى امام خمينى
به عنوان يك مرجع براى مصارف مخصوصى تصريح
شده بود. او از اين منبع مالى براى سازمان
دادن نيروهايش در داخل ايران و مصارفى در
جهت تقويت مبارزه با رژيم پهلوى استفاده مىكرد.
در
جبهه داخل كشور به منظور تشكيل يك موضع
واحد، خمينى تعدادى از مبارزان را بطور
همزمان ملاقات نمود. ابتدا بوسيله آيتالله
مرتضى مطهرى ميان طرفداران اتحاد برقرار
نمود. نقش ميانجيگرى او ميان امام خمينى و
طرفدارانش بين سالهاى 1964 و 1977 از حكمى كه
براساس آن حكم خمينى او را به عنوان نماينده
منحصر بفرد خويش براى جمعآورى مالياتهاى
مذهبى (خمس) معين نموده مشهود است.
امام
خمينى براى حمايت افكار عمومى در سطح مساجد
محل همطراز از طريق روحانيونى چون آيتالله
سعيدى بهرهمند مىشد. امام خمينى اقدامات
قاطع ديگرى را نيز در جهت تثبيت
ايدئولوژيكى نيروهايش انجام داد. اولا او
با انتقاد، گرايشات و تمايلات راديكالى در
ميان گروههاى روحانى را متوقف نمود. ثانيا
عناصر خاموش و ساكت ليبرال را به "غربزدگى"
متهم نمود. اگرچه ترتيب اين مرحله متمايز
اقدامات قاطعانه نمىتواند به يك نقشه
بزرگ حسابشده نسبت داده شود لكن مجموع
آنها براى تثبيت نيروهاى روحانى تحت رهبرى
شناخته شده آيتالله خمينى بسيار مؤثر بود.
زمانى كه به اساس اسلام در درون يك عقيده
سوسياليستى جناح شريعتى حمله مىشد، وقتى
كه به طور جدى با نفوذ نظريات ماركسيست در
درون مقام روحانيت مقابله مىشد و زمانى كه
با فوائد سياسى اصولى از متن قرآنى متعلق به
طالقانى مخالفت مىشد، امام خمينى خودش در
بعضى موارد از نظرات شيعه به عنوان
محدوديتهاى شرعى مباحث فقهى، انتقاد مىنمود.
شايد مهمترين اصل به استثناى "ولايت فقيه"
كه بطور وسيع مورد انتقاد قرار مىگرفت اصل
"امربه معروف و نهىازمنكر" بود. گرچه
اساسا يك اصل اخلاقى بود نه سياسى، توسعه
ايدئولوژيكى اين اصل به آرامى ادامه مىيافتبدون
كوچكترين مشكلات اصولى. آنچه كه به اين
انتقال آرام از قلمرو اخلاقى به سياسى كمك
مىكرد شايد بعضى خصوصيات برجسته تقسيمات
تاريخى در فلسفه اسلامى بود. كه به دو فلسفه
نظرى و عملى تقسيم مىشد. مباحث فلسفه
اسلامى به دو موضوع سياسى و اخلاقى به عنوان
سرفصلهاى قلمرو فلسفه عملى توجه دادهاند.
اما
موضوعات فلسفى متعلق به نخبگان مىباشند.
آنها مىتوانند فقط كسانى را كه پاسخگوى
مسايل فلسفى هستند و در برابر آن واكنش نشان
مىدهند متقاعد نمايند. شايد مساله مهمتر
براى انتقال امور اخلاقى به موضوعات سياسى
در احساسات عمومى، شناخت افسانه اشتراكى و
شناخت تاريخ مشتركشان با هم باشد كه آنها را
نگه داشته است.
|