١٤٨ ده چيز، نجاست را پاك مىكند و آنها را مطهرات گويند: اول: آب.دوم: زمين. سوم:آفتاب. چهارم: استحاله. پنجم: انتقال. ششم: اسلام. هفتم: تبعيت. هشتم: برطرف شدن عين نجاست. نهم: استبراء حيوان نجاستخوار. دهم: غايب شدن مسلمان. و احكام اينها بطور تفصيل در مسايل آينده گفته مىشود.
١٤٩ آب با چهار شرط، چيز نجس را پاك مىكند: اول: آنكه مطلق باشد. پس آب مضاف مانند گلاب و عرق بيد، چيز نجس را پاك نمىكند. دوم: آنكه پاك باشد.سوم: آنكه وقتى چيز نجس را مىشويند آب مضاف نشود و بو يا رنگ يا مزه نجاست هم نگيرد. چهارم: آنكه بعد از آب كشيدن چيز نجس، عين نجاست در آن نباشد. و پاك شدن چيز نجس با آب قليل يعنى آب كمتر از كر، شرطهاى ديگرى هم دارد كه بعدا گفته مىشود.
١٥٠ ظرف نجس را با آب قليل بايد سه مرتبه شست، بلكه در كر و جارى هم احتياط سه مرتبه است، اگر چه ارجح در كر و جارى يك مرتبه است. ولى ظرفى كه سگ ليسيده يا از آن ظرف آب يا چيز روان ديگر خورده، بايد اول با خاك پاك،خاك مال كرد و بعد بنابر احتياط واجب دو مرتبه در كر يا جارى يا با آب قليل شست. و همچنين ظرفى را كه آب دهان سگ در آن ريخته، بنابر احتياط واجب بايدپيش از شستن خاك مال كرد.
١٥١ اگر دهانه ظرفى كه سگ دهن زده، تنگ باشد و نشود آن را خاك مال كرد، چنانچه ممكن است بايد كهنه به چوبى بپيچند و به توسط آن خاك را به آن ظرف بمالند، و در غير اين صورت پاك شدن ظرف اشكال دارد.
١٥٢ ظرفى را كه خوك از آن چيز روانى بخورد، با قليل بايد هفت مرتبه شست، و در كر و جارى نيز هفت مرتبه بايد شست به احتياط واجب، و لازم نيست آن را خاك مال كنند، اگر چه احتياط مستحب آن است كه خاك مال شود. و نيز ليسيدن خوك ملحق است به آب خوردن آن، به احتياط واجب.
١٥٣ اگر بخواهند ظرفى را كه به شراب نجس شده با آب قليل آب بكشند، بايد سه مرتبه بشويند، و بهتر است هفت مرتبه شسته شود.
١٥٤ كوزهاى كه از گل نجس ساخته شده و يا آب نجس در آن فرو رفته، اگر در آب كر يا جارى بگذارند، به هر جاى آن كه آب برسد پاك مىشود. و اگر بخواهند باطن آن هم پاك شود بايد به قدرى در آب كر يا جارى بماند كه آب به تمام آن فرو رود، و فرو رفتن رطوبت كافى نيست.
١٥٥ ظرف نجس را با آب قليل، دو جور مىشود آب كشيد. يكى آنكه سه مرتبه پر كنند و خالى كنند، ديگر آن كه سه دفعه قدرى آب در آن بريزند و در هر دفعه آب را طورى در آن بگردانند كه به جاهاى نجس آن برسد و بيرون بريزند.
١٥٦ اگر ظرف بزرگى مثل پاتيل و خمره نجس شود، چنانچه سه مرتبه آن را از آب پر كنند و خالى كنند، پاك مىشود. و همچنين است اگر سه مرتبه از بالا آب در آن بريزند، به طورى كه تمام اطراف آن را بگيرد و در هر دفعه آبى كه ته آن جمع مىشود بيرون آورند، و احتياط واجب آن است كه در هر دفعه ظرفى را كه با آن آبها را بيرون مىآورند، آب بكشند.
١٥٧ اگر مس نجس و مانند آن را آب كنند و آب بكشند، ظاهرش پاك مىشود.
١٥٨ تنورى كه به بول نجس شده است، اگر دو مرتبه از بالا آب در آن بريزند، به طورى كه تمام اطراف آن را بگيرد، پاك مىشود. و در غير بول اگربعد از برطرف شدن نجاستيك مرتبه به دستورى كه گفته شد، آب در آن بريزند، كافى است. و بهتر است كه گودالى ته آن بكنند تا آبها در آن جمع شود و بيرون بياورند، بعد آن گودال را با خاك پاك پر كنند.
١٥٩ اگر چيز نجس را بعد از برطرف كردن عين نجاست، يك مرتبه در آب كر يا جارى فرو برند كه آب به تمام جاهاى نجس آن برسد، پاك مىشود. و احتياط واجب آن است كه فرش و لباس و مانند اينها را طورى فشار يا حركت دهند كه آب داخل آن خارج شود.
١٦٠ اگر بخواهند چيزى را كه به بول نجس شده با آب قليل آب بكشند،چنانچه يك مرتبه آب روى آن بريزند و از آن جدا شود، در صورتى كه بول در آن چيز نمانده باشد، يك مرتبه ديگر كه آب روى آن بريزند پاك مىشود. ولى در لباس و فرش و مانند اينها بايد بعد از هر دفعه فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد. و غساله آبى است كه معمولا در وقتشستن و بعد از آن از چيزى كه شسته مىشود خود بهخود يا به وسيله فشار مىريزد.
١٦١ اگر چيزى به بول پسر شيرخوارى كه غذا خور نشده، و شير خوك نخورده نجس شود، چنانچه يك مرتبه آب روى آن بريزند كه به تمام جاهاى نجس آن برسد،پاك مىشود. ولى احتياط مستحب فرش و مانند اينها فشار لازم نيست.
١٦٢ اگر چيزى به غير بول نجس شود چنانچه بعد از برطرف كردن نجاستيك مرتبه آب روى آن بريزند و از آن جدا شود، پاك مىگردد. و نيز اگر در دفعه اولى كه آب روى آن مى ريزند نجاست آن برطرف شود و بعد از برطرف شدن نجاست هم آب روى آن بيايد پاك مىشود، ولى در هر صورت لباس و مانند آن را بايد فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد.
١٦٣ اگر حصير نجس را كه با نخ بافته شده، در آب كر يا جارى فرو برند،بعد از برطرف شدن عين نجاست، پاك مىشود.
١٦٤ اگر ظاهر گندم و برنج و صابون و مانند اينها نجس شود، به فرو بردن در كر و جارى پاك مىگردد. و اگر باطن آنها نجس شود، پاك نمىگردد.
١٦٥ اگر انسان شك كند كه آب نجس به باطن صابون رسيده يا نه، باطن آن پاك است.
١٦٦ اگر ظاهر برنج و گوشتيا چيزى مانند اينها نجس شده باشد، چنانچه آن را در ظرفى بگذارند و سه مرتبه آب روى آن بريزند و خالى كنند پاك مىشود و ظرف آن هم پاك مىگردد. ولى اگر بخواهد لباس يا چيزى را كه فشار لازم دارد، در ظرفى بگذارند و آب بكشند بايد در هر مرتبه كه آب روى آن مى ريزند، آن را فشار دهند و ظرف را كج كنند تا غسالهاى كه در آن جمع شده بيرون بريزد.
١٦٧ لباس نجسى را كه به نيل و مانند آن رنگ شده، اگر در آب كر يا جارى فرو برند و آب پيش از آنكه به واسطه رنگ پارچه مضاف شود به تمام آن برسد، آن لباس پاك مىشود. اگر چه موقع فشار دادن، آب مضاف يا رنگين از آن بيرونآيد.
١٦٨ اگر لباسى را در كر يا جارى آب بكشند و بعد مثلا لجن آب در آن ببينند، چنانچه احتمال ندهند كه جلوگيرى از رسيدن آب كرده، آن لباس پاك است.
١٦٩ اگر بعد از آب كشيدن لباس و مانند آن، خورده گل يا اشنان در آن ديده شود، در صورتى كه بداند كه خورده گل يا اشنان با آب شسته شده، پاك است. ولى اگر آب نجس به باطن گل يا اشنان رسيده باشد، ظاهر گل و اشنان پاك و باطن آنها نجس است.
١٧٠ هر چيز نجس تا عين نجاست را از آن برطرف نكنند، پاك نمىشود، ولى اگر بو يا رنگ نجاست در آن مانده باشد اشكال ندارد. پس اگر خون را از لباس برطرف كنند و لباس را آب بكشند و رنگ خون در آن بماند، پاك مىباشد. اما چنانچه به واسطه بو يا رنگ يقين كنند يا احتمال دهند كه ذرههاى نجاست در آن چيز مانده،نجس است.
١٧١ اگر نجاست بدن را در آب كر يا جارى برطرف كنند بدن پاك مىشود و بيرون آمدن و دوباره در آب رفتن لازم نيست.
١٧٢ غذاى نجسى كه لاى دندانها مانده اگر آب در دهان بگردانند و به تمام غذاى نجس برسد، پاك مىشود.
١٧٣ اگر موى سر و صورت زياد باشد و با آب قليل آب بكشند، بايد فشار دهند كه غساله آن جدا شود.
١٧٤ اگر جايى از بدن يا لباس را با آب قليل آب بكشند، اطراف آن جا كه متصل به آن است و معمولا موقع آب كشيدن، آن جا نجس مىشود، در صورتى كه آبى كه براى پاك شدن محل نجس مى ريزند به آن اطراف جارى شود با پاك شدن جاى نجس پاك مىشود. و همچنين است اگر چيز پاكى را پهلوى چيز نجس بگذارند و روى هر دو آب بريزند. پس اگر براى آب كشيدن يك انگشت نجس، روى همه انگشتها آب بريزند و آب نجس به همه آنها برسد، بعد از پاك شدن انگشت نجس تمام انگشتها پاك مىشود.
١٧٥ گوشت و دنبهاى كه نجس شده مثل چيزهاى ديگر آب كشيده مىشود. و همچنين است اگر بدن يا لباس، چربى كمى داشته باشد كه از رسيدن آب به آنها جلوگيرى نكند.
١٧٦ اگر ظرف يا بدن نجس باشد و بعد به طورى چرب شود كه جلوگيرى از رسيدن آب به آنها كند، چنانچه بخواهند ظرف و بدن را آب بكشند، بايد چربى را برطرف كنند تا آب به آنها برسد.
١٧٧ چيز نجسى كه عين نجاست در آن نيست، اگر زير شيرى كه متصل به كر استيك دفعه بشويند، پاك مىشود. و نيز اگر عين نجاست در آن باشد، چنانچه عين نجاست آن، زير شير يا به وسيله ديگر برطرف شود و آبى كه از آن چيز مىريزد بويا رنگ يا مزه نجاست به خود نگرفته باشد، با آب شير پاك مىگردد. اما اگر آبى كه از آن مى ريزد بو يا رنگ يا مزه نجاست گرفته باشد، بايد به قدرى آب شير روى آن بريزند تا در آبى كه از آن جدا مىشود بو يا رنگ يا مزه نجاست نباشد.
١٧٨ اگر چيزى را آب بكشد و يقين كند پاك شده و بعد شك كند كه عين نجاست را از آن بر طرف كرده يا نه، چنانچه موقع آب كشيدن متوجه برطرف كردن عين نجاست بوده آن چيز پاك است، و اگر متوجه بر طرف كردن عين نجاست نبوده، بنابر احتياط مستحب بايد دوباره آن را آب بكشد.
١٧٩ زمينى كه آب روى آن جارى نمىشود اگر نجس شود با آب قليل پاك نمىگردد. ولى زمينى كه روى آن شن يا ريگ باشد چون آبى كه روى آن مىريزند ازآن جدا شده و در شن و ريگ فرو مىرود با آب قليل پاك مىشود، اما زير ريگها نجس مىماند.
١٨٠ زمين سنگ فرش و آجر فرش و زمين سختى كه آب در آن فرو نمى رود، اگر نجس شود با آب قليل پاك مىگردد، ولى بايد به قدرى آب روى آن بريزند كه جارى شود. و چنانچه آبى كه روى آن ريختهاند از سوراخى بيرون رود همه زمين پاك مىشود، و اگر بيرون نرود جايى كه آبها جمع مى شود نجس مىماند، و براى پاك شدن آنجا بايد گودالى بكنند كه آب در آن جمع شود، بعد آب را بيرون بياورندو گودال را با خاك پاك پر كنند.
١٨١ اگر ظاهر نمك سنگ و مانند آن نجس شود، با آب كمتر از كر هم پاك مىشود.
١٨٢ اگر شكر آب شده نجس را قند بسازند و در آب كر يا جارى بگذارند، پاك نمىشود.
١٨٣ زمين با سه شرط، كف پا و ته كفش نجس را پاك مىكند: اول: آنكه زمين پاك باشد. دوم: آنكه خشك باشد. سوم: آنكه اگر عين نجس مثل خون و بول، يا متنجس مثل گلى كه نجس شده در كف پا و ته كفش باشد، به واسطه راه رفتن يا ماليدن پا به زمين برطرف شود. و نيز زمين بايد خاك يا سنگ يا آجر فرش و مانند اينها باشد، و با راه رفتن روى فرش و حصير و سبزه، كف پا و ته كفش نجس پاك نمىشود. و اگر به واسطه غير راه رفتن نجس شده باشد، پاك شدنش به واسطه راه رفتن اشكال دارد.
١٨٤ پاك شدن كف پا و ته كفش نجس، به واسطه راه رفتن روى آسفالت و روى زمينى كه با چوب فرش شده، محل اشكال است. بلكه پاك نشدن اقوى است.
١٨٥ براى پاك شدن كف پا و ته كفش، بهتر است پانزده قدم يا بيشتر راه بروند، اگر چه به كمتر از پانزده قدم يا ماليدن پا به زمين، نجاست برطرف شود.
١٨٦ لازم نيست كف پا و ته كفش نجس، تر باشد. بلكه اگر خشك هم باشد به راه رفتن پاك مىشود.
١٨٧ بعد از آنكه كف پا و ته كفش نجس به راه رفتن پاك شد، مقدارى از اطراف آن هم كه معمولا به گل آلوده مىشود، اگر زمين يا خاك به آن اطراف برسد، پاك مىگردد.
١٨٨ كسى كه با دست و زانو راه مى رود، اگر كف دستيا زانوى او نجس شود، پاك شدن دست و زانوى او به وسيله راه رفتن، محل اشكال است. و همچنين استته عصا و ته پاى مصنوعى و نعل چهار پايان و چرخ اتومبيل و درشكه و مانند اينها.
١٨٩ اگر بعد از راه رفتن ذرههاى كوچكى از نجاست كه ديده نمىشود در كف پا يا ته كفش پا بماند، بايد آن ذرهها را هم برطرف كرد، ولى باقى بودن بو و رنگ اشكال ندارد.
١٩٠ توى كفش و مقدارى از كف پا كه به زمين نمىرسد به واسطه راه رفتن پاك نمىشود، و پاك شدن كف جوراب به واسطه راه رفتن، محل اشكال است. ولى اگر كف جوراب از پوست باشد، به وسيله راه رفتن پاك مىشود.
١٩١ آفتاب، زمين و ساختمان و چيزهايى كه مانند درب و پنجره در ساختمان به كار برده شده و همچنين ميخى را كه به ديوار كوبيدهاند و جزو ساختمان حساب مىشود، با شش شرط پاك مىكند: اول: آنكه چيز نجس به طورى تر باشد كه اگر چيز ديگرى به آن برسد تر شود. پس اگر خشك باشد، بايد به وسيلهاى آن را تر كنند تا آفتاب خشك كند. دوم: آنكه اگر عين نجاست در آن چيز باشد، پيش از تابيدن آفتاب، آن را برطرف كنند. سوم: آنكه چيزى از تابيدن آفتاب جلوگيرى نكند. پس اگر آفتاب از پشت پرده يا ابر و مانند اينها بتابد و چيز نجس را خشك كند، آن چيز پاك نمىشود. ولى اگر ابر به قدرى نازك باشد كه از تابيدن آفتاب جلوگيرى نكند، اشكال ندارد. چهارم: آنكه آفتاب به تنهايى چيز نجس را خشك كند. پس اگر مثلا چيز نجس به واسطه باد و آفتاب خشك شود، پاك نمىگردد، ولى اگر باد به قدرى كم باشد، كه نگويند به خشك شدن چيز نجس كمك كرده، اشكال ندارد. پنجم: آنكه آفتاب مقدارى از بنا و ساختمان را كه نجاست بهآن فرو رفته، يك مرتبه خشك كند. پس اگر يك مرتبه بر زمين و ساختمان نجس بتابد، و روى آن را خشك كند و دفعه ديگر زير آن را خشك نمايد، فقط روى آن پاك مىشود و زير آن نجس مىماند. ششم: آنكه مابين روى زمين يا ساختمان كه آفتاب به آن مىتابد، با داخل آن، هوا يا جسم پاك ديگرى فاصله نباشد.
١٩٢ آفتاب حصير نجس را پاك مىكند، و همچنين درخت و گياه به واسطه آفتاب پاك مىشود.
١٩٣ اگر آفتاب به زمين نجس بتابد، بعد انسان شك كند كه زمين موقع تابيدن آفتاب تر بوده يا نه، يا ترى آن به واسطه آفتاب خشك شده يا نه، آن زمين نجس است. و همچنين است اگر شك كند كه پيش از تابش آفتاب عين نجاست از آن برطرف شده يا نه، يا شك كند كه چيزى مانع تابش آفتاب بوده يا نه.
١٩٤ اگر آفتاب به يك طرف ديوار نجس بتابد، طرفى كه آفتاب به آن نتابيده پاك نمىشود، ولى اگر ديوار به قدرى نازك باشد كه به واسطه تابش بهيك طرف، طرف ديگرش هم خشك شود پاك مىگردد.
١٩٥ اگر جنس چيز نجس به طورى عوض شود كه به صورت چيز پاكى در آيد، پاك مىشود و مىگويند استحاله شده است. مثل آن كه چوب نجس بسوزد و خاكستر گردد، يا سگ در نمكزار فرو رود و نمك شود. ولى اگر جنس آن عوض شود، مثل آن كه گندم نجس را آرد كنند يا نان بپزند، پاك نمىشود.
١٩٦ كوزه گلى و مانند آن، كه از گل نجس ساخته شده نجس است. و بايد از ذغالى كه از چوب نجس درستشده اجتناب نمايند.
١٩٧ چيز نجسى كه معلوم نيست استحاله شده يا نه، نجس است.
١٩٨ اگر شراب به خودى خود يا به واسطه آنكه چيزى مثل سركه و نمك در آن ريختهاند سركه شود، پاك مىگردد.
١٩٩ شرابى كه از انگور نجس درست كنند، به سركه شدن پاك نمىشود، بلكه اگر نجاستى هم از خارج به شراب برسد، احتياط واجب آن است كه بعد از سركه شدن از آن اجتناب نمايند.
٢٠٠ سركهاى كه از انگور و كشمش و خرماى نجس درست كنند نجس است.
٢٠١ اگر پوشال زير انگور يا خرما داخل آنها باشد و سركه بريزند، ضرر ندارد. و نيز اگر پيش از آن كه خرما و كشمش و انگور سركه شود، خيار و بادمجان و مانند اينها در آن بريزند، اشكال ندارد.
٢٠٢ آب انگورى كه جوش آمده، پيش از آنكه ثلثان شود، يعنى دو قسمت آن كم شود و يك قسمت آن بماند، نجس نيست ولى خوردن آن حرام است. ولى اگر ثابتشود كه مست كننده است، حرام و نجس مىباشد و فقط به سركه شدن پاك و حلال مىشود.
٢٠٣ اگر مثلا در يك خوشه غوره يك دانه يا دو دانه انگور باشد،چنانچه به آبى كه از آن خوشه گرفته مىشود آبغوره بگويند و اثرى از شيرينى در آن نباشد و بجوشد، پاك و خوردن آن حلال است.
٢٠٤ چيزى كه معلوم نيست غوره استيا انگور، اگر جوش بيايد، حرام نمىشود.
٢٠٥ اگر خون بدن انسان يا خون حيوانى كه خون جهنده دارد، يعنى حيوانى كه وقتى رگ آن را ببرند، خون از آن جستن مىكند، به بدن حيوانى كه خون جهنده ندارد، برود و خون آن حيوان حساب شود پاك مىگردد، و اين را انتقال گويند. پس خونى كه زالو از انسان مىمكد، چون خون زالو به آن گفته نمىشود و مىگويند خون انسان است، نجس مىباشد.
٢٠٦ اگر كسى پشهاى را كه به بدنش نشسته بكشد و نداند خونى كه از پشه بيرون آمده از او مكيده يا از خود پشه مىباشد، پاك است. و همچنين است اگربداند از او مكيده ولى جزو بدن پشه حساب شود. اما اگر فاصله بين مكيدن خون و كشتن پشه به قدرى كم باشد كه بگويند خون انسان است، يا معلوم نباشد كه مىگويند خون پشه استيا خون انسان، نجس مىباشد.
٢٠٧ اگر كافر شهادتين بگويد، يعنى بگويد: "اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله"، مسلمان مىشود، و بعد از مسلمان شدن، بدن و آب دهان و بينى و عرق او پاك است. ولى اگر موقع مسلمان شدن، عين نجاست به بدن او بوده، بايد برطرف كند و جاى آن را آب بكشد. ولى اگر پيش از مسلمان شدن، عين نجاست برطرف شده باشد، لازم نيست جاى آن را آب بكشد.
٢٠٨ اگر موقعى كه كافر بوده، لباس او با رطوبت به بدنش رسيده باشد و آن لباس در موقع مسلمان شدن در بدن او نباشد، نجس است. بلكه اگر در بدن او هم باشد، بنابر احتياط واجب بايد از آن اجتناب كند.
٢٠٩ اگر كافر شهادتين بگويد و انسان نداند قلبا مسلمان شده يا نه، پاك است.ولى اگر بداند قلبا مسلمان نشده، بنابر احتياط واجب بايد از او اجتناب كرد.
٢١٠ تبعيت آن است كه چيز نجسى به واسطه پاك شدن چيز نجس ديگر، پاك شود.
٢١١ اگر شراب سركه شود، ظرف آن هم تا جايى كه شراب موقع جوش آمدن بهآن جا رسيده، پاك مىشود. و كهنه و چيزى هم كه معمولا روى آن مىگذارند، اگر به آن رطوبت نجس شود، پاك مىگردد. بلكه اگر موقع جوشيدن سر برود و پشت ظرف به آن آلوده شود، بعد از سركه شدن، پشت ظرف هم پاك مىشود.
٢١٢ تخته يا سنگى كه روى آن ميت را غسل مىدهند، و پارچهاى كه با آن عورت ميت را مىپوشانند، و دست كسى كه او را غسل مىدهد، و همين طور كيسه و صابونى كه با آن شسته مىشود، بعد از تمام شدن غسل پاك مىشوند.
٢١٣ كسى كه چيزى را با دستخود آب مىكشد، اگر دست و آن چيز با هم آب كشيده شود، بعد از پاك شدن آن چيز، دست او هم پاك مىشود.
٢١٤ اگر لباس و مانند آن را با آب قليل، آب بكشند و به اندازه معمول فشار دهند تا آبى كه روى آن ريختهاند جدا شود، آبى كه در آن مىماند پاك است.
٢١٥ ظرف نجس را كه با آب قليل آب مىكشند، بعد از جدا شدن آبى كه براى پاك شدن، روى آن ريختهاند، قطرههاى آبى كه در آن مىماند پاك است.
٢١٦ اگر بدن حيوان به عين نجس مثل خون، يا متنجس مثل آب نجس، آلوده شود،چنانچه آنها برطرف شود، بدن آن حيوان پاك مىشود. و همچنين است باطن بدن انسان مثل توى دهان و بينى. مثلا اگر خونى از لاى دندان بيرون آيد و در آب دهان از بين برود، آب كشيدن توى دهان لازم نيست. ولى اگر دندان عاريه در دهان نجس شود، بايد آن را آب بكشند، به احتياط واجب.
٢١٧ اگر غذا لاى دندان مانده باشد و داخل دهان خون بيايد، چنانچه انسان نداند كه خون به غذا رسيده، آن غذا پاك است. و اگر خون به آن برسد، بنابر احتياط واجب نجس مىشود.
٢١٨ جايى را كه انسان نمىداند از ظاهر بدن استيا باطن آن، اگر نجس شود، لازم نيست آب بكشد، اگر چه آب كشيدن احوط است.
٢١٩ اگر گرد و خاك نجس به لباس و فرش و مانند اينها بنشيند، چنانچه هر دو خشك باشند، نجس نمىشود. و اگر گرد و خاك يا لباس و مانند اينها تر باشد، بايد محل نشستن گرد و خاك را آب بكشند.
٢٢٠ بول و غائط حيوانى كه به خوردن نجاست انسان عادت كرده، نجس است. و اگر بخواهند پاك شود بايد آن را استبراء كنند، يعنى تا مدتى كه بعد از آن مدت ديگر نجاستخوار به آن نگويند، نگذارند نجاست بخورد و غذاى پاك به آن بدهند. و بنابر احتياط واجب بايد شتر نجاستخوار را چهل روز و گاو را بيست روز و گوسفند را ده روز و مرغابى را پنج روز و مرغ خانگى را سه روز، از خوردن نجاست جلوگيرى كنند، و غذاى پاك به آنها بدهند.
٢٢١ اگر بدن يا لباس مسلمان يا چيز ديگرى كه مانند ظرف و فرش در اختيار او است نجس شود و آن مسلمان غايب گردد، اگر انسان احتمال بدهد كه آن چيز را آب كشيده يا يه واسطه آنكه مثلا آن چيز در آب جارى افتاده پاك شده است، اجتناب از آن لازم نيست.
٢٢٢ اگر خود انسان يقين كند كه چيزى كه نجس بوده، پاك شده است، يا دو عادل به پاك شدن آن خبر دهند، آن چيز پاك است. و همچنين است اگر كسى كه چيز نجس در اختيار او است بگويد آن چيز پاك شده، يا مسلمانى چيز نجس را آب كشيده باشد، اگر چه معلوم نباشد درست آب كشيده يا نه.
٢٢٣ كسى كه وكيل شده است لباس انسان را آب بكشد و لباس هم در تصرف او باشد، اگر بگويد آب كشيدم، آن لباس پاك است.
٢٢٤ اگر انسان حالى دارد كه در آب كشيدن چيز نجس يقين پيدا نمىكند، مىتواند به گمان اكتفا نمايد.
٢٢٥ ظرفى كه از پوستسگ يا خوك يا مردار ساخته شده خوردن و آشاميدن از آن ظرف حرام است و نبايد آن ظرف را در وضو و غسل و كارهايى كه بايد با چيز پاك انجام داد، استعمال كنند. بلكه احتياط واجب آن است كه چرم سگ و خوك و مردار را اگر چه ظرف هم نباشد، استعمال نكنند.
٢٢٦ خوردن و آشاميدن از ظرف طلا و نقره و استعمال آنها حرام است. ولى استعمال آنها در زينت اتاق حرام نيست. و نگاه داشتن نيز حرام نمىباشد.
٢٢٧ ساختن ظرف طلا و نقره و مزدى كه براى آن مىگيرند، حرام نيست.
٢٢٨ خريد و فروش ظرف طلا و نقره و پول عوضى هم كه فروشنده مىگيرد، حرام نيست.
٢٢٩ گيره استكان كه از طلا يا نقره مىسازند اگر بعد از برداشتن استكان،ظرف به آن گفته شود، استعمال آن چه به تنهايى و چه با استكان حرام است. واگر ظرف به آن گفته نشود، استعمال آن مانعى ندارد.
٢٣٠ استعمال ظرفى كه روى آن را آب طلا يا آب نقره دادهاند، اشكال ندارد.
٢٣١ اگر فلزى را با طلا يا نقره مخلوط كنند و ظرف بسازند، چنانچه مقدار آن فلز به قدرى زياد باشد كه ظرف طلا يا نقره به آن ظرف نگويند، استعمال آن مانعى ندارد.
٢٣٢ اگر انسان غذايى را كه در ظرف طلا يا نقره است در ظرف ديگر بريزد، اين استعمال جايز است. ولى اگر بخواهد از ظرف دوم غذا بخورد و خالى كردن ظرف براى آن نباشد كه غذا خوردن از ظرف طلا يا نقره جايز نيست، اين استعمال حرام مىباشد.
٢٣٣ استعمال بادگير قليان و غلاف شمشير و كارد و قاب قرآن، اگر از طلا يا نقره باشد، اشكال ندارد. و همچنين عطردان و سرمهدان و مثل اينها.
٢٣٤ استعمال ظرف طلا يا نقره در حال ناچارى اشكال ندارد، استعمال كرد، بلكه گاهى واجب است.
٢٣٥ استعمال ظرفى كه معلوم نيست از طلا يا نقره استيا از چيز ديگر، اشكال ندارد.
٢٣٦ در وضو واجب است صورت و دستها را بشويند و جلوى سر و روى پاها را مسح كنند.
٢٣٧ درازاى صورت را بايد از بالاى پيشانى - جايى كه موى سر بيرون مىآيد - تا آخر چانه شست، و پهناى آن به مقدارى كه بين انگشت وسط و شست قرار مىگيرد، بايد شسته شود، و اگر مختصرى از اين مقدار نشويد، وضو باطل است. و براى آنكه يقين كند اين مقدار كاملا شسته شده، بايد كمى اطراف آن را هم بشويد.
٢٣٨ اگر صورت يا دست كسى كوچكتر يا بزرگتر از معمول مردم باشد، بايد ملاحظه كند كه مردمان معمولى تا كجاى صورت خود را مىشويند، او هم تا همان جا را بشويد. و اگر دست و صورتش هر دو بر خلاف معمول باشد، ولى با هم متناسب باشند، لازم نيست ملاحظه معمول را بكند، بلكه به دستورى كه در مساله پيش گفته شد،وضو بگيرد. و نيز اگر در پيشانى او مو روييده يا جلوى سرش مو ندارد، بايد بهاندازه معمول پيشانى را بشويد.
٢٣٩ اگر احتمال دهد چرك يا چيز ديگرى در ابروها و گوشههاى چشم و لب او هست كه نمىگذارد آب به آنها برسد، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، بايدپيش از وضو وارسى كند كه اگر هست برطرف نمايد.
٢٤٠ اگر پوست صورت از لاى مو پيدا باشد، بايد آب را به پوست برساند، واگر پيدا نباشد، شستن مو كافى است و رساندن آب به زير آن لازم نيست.
٢٤١ اگر شك كند كه پوست صورت از لاى مو پيدا استيا نه، بنابر احتياط واجب بايد مو را بشويد و آب را به پوست هم برساند.
٢٤٢ شستن توى بينى و مقدارى از لب و چشم كه در وقت بستن ديده نمىشود واجب نيست، ولى براى آنكه يقين كند از جاهايى كه بايد شسته شود چيزى باقى نمانده، واجب است مقدارى از آنها را هم بشويد. و كسى كه نمىدانسته بايد اين مقدار را بشويد اگر نداند در وضوهايى كه گرفته اين مقدار را شسته يا نه، نمازهايى كه خوانده صحيح است.
٢٤٣ بايد صورت را بنابر احتياط واجب از بالا به پايين شست و اگر از پايين به بالا بشويد، وضو باطل است و دستها را بايد از مرفق به طرف سر انگشتان بشويد.
٢٤٤ اگر دست را تر كند و به صورت و دستها بكشد، چنانچه ترى دست بهقدرى باشد كه به واسطه كشيدن دست آب كمى در آنها جارى شود، كافى است.
٢٤٥ بعد از شستن صورت بايد دست راست و بعد از آن دست چپ را از آرنج تا سر انگشتها بشويد.
٢٤٦ براى آنكه يقين كند آرنج را كاملا شسته، بايد مقدارى بالاتر از آرنج را هم بشويد.
٢٤٧ كسى كه پيش از شستن صورت دستهاى خود را تا مچ شسته، در موقع وضو بايدتا سر انگشتان را بشويد و اگر فقط تا مچ را بشويد وضوى او باطل است.
٢٤٨ در وضو شستن صورت و دستها مرتبه اول واجب و مرتبه دوم جايز و مرتبه سوم و بيشتر از آن حرام مىباشد. و اگر با يك مشت آب تمام عضو شسته شود و به قصد وضو بريزد، يك مرتبه حساب مىشود چه قصد بكند يك مرتبه را، يا قصد نكند.
٢٤٩ بعد از شستن هر دو دست بايد جلوى سر را با ترى آب وضو كه در دست مانده مسح كند، و لازم نيست با دست راست باشد يا از بالا به پايين مسح نمايد.
٢٥٠ يك قسمت از چهار قسمتسر كه مقابل پيشانى است جاى مسح مىباشد، و هر جاى اين قسمت را به هر اندازه مسح كند كافى است اگر چه احتياط مستحب آن است كه از درازا به اندازه درازاى يك انگشت و از پهنا به اندازه پهناى سه انگشت بسته مسح نمايد.
٢٥١ لازم نيست مسح سر بر پوست آن باشد، بلكه بر موى جلوى سر هم صحيح است،ولى كسى كه موى جلوى سر او به اندازهاى بلند است كه اگر مثلا شانه كند به صورتش مىريزد يا به جاهاى ديگر سر مىرسد، بايد بيخ موها را مسح كند يا فرق سر را باز كرده، پوستسر را مسح نمايد، و اگر موهايى را كه به صورت مىريزد يا به جاهاى ديگر سر مىرسد جلوى سر جمع كند و بر آنها مسح نمايد يا بر موى جاهاى ديگر سر كه جلوى آن آمده مسح كند باطل است.
٢٥٢ بعد از مسح سر بايد با ترى آب وضو كه در دست مانده روى پاها را از سريكى از انگشتها تا برآمدگى روى پا مسح كند.
٢٥٣ پهناى مسح پا به هر اندازه باشد كافى است، ولى بهتر، بلكه احوط آن است كه با تمام كف دست، روى پا را مسح كند.
٢٥٤ اگر در مسح پا همه دست را روى پا بگذارد و كمى بكشد صحيح است.
٢٥٥ در مسح سر و روى پا بايد دست را روى آنها بكشد، و اگر دست را نگهدارد و سر يا پا را به آن بكشد، وضو باطل است. ولى اگر موقعى كه دست را مىكشد سريا پا مختصرى حركت كند، اشكال ندارد.
٢٥٦ جاى مسح بايد خشك باشد و اگر به قدرى تر باشد كه رطوبت كف دست بهآن اثر نكند مسح باطل است، ولى اگر ترى آن به قدرى كم باشد كه رطوبتى كه بعداز مسح در آن ديده مىشود، بگويند فقط از ترى كف دست است، اشكال ندارد.
٢٥٧ اگر براى مسح، رطوبت در كف دست نمانده باشد، نمىتواند دست را با آب خارج، تر كند بلكه بايد از اعضاى ديگر وضو رطوبت بگيرد و با آن مسح نمايد.
٢٥٨ اگر رطوبت كف دست فقط به اندازه مسح سر باشد، مىتواند سر را باهمان رطوبت مسح كند، و براى مسح پاها از اعضاى ديگر وضو رطوبت بگيرد.
٢٥٩ مسح كردن از روى جوراب و كفش باطل است، ولى اگر به واسطه سرماى شديد يا ترس از دزد و درنده و مانند اينها نتواند كفش يا جوراب را بيرون آورد، مسح كردن بر آنها اشكال ندارد. و اگر روى كفش نجس باشد، بايد چيز پاكى برآن بيندازد و بر آن چيز مسح كند.
٢٦٠ اگر روى پا نجس باشد و نتواند براى مسح، آن را آب بكشد، بايد تيمم نمايد.
٢٦١ وضوى ارتماسى آن است كه انسان صورت و دستها را به قصد وضو، با مراعات شستن از بالا به پايين در آب فرو برد، ليكن براى اين كه مسح سر و پاها با آب وضو باشد، بايستى در شستن ارتماسى دستها، قصد شستن وضويى، هنگام بيرون آوردن دستها از آب باشد. و يا اين كه مقدارى از دست چپ را باقى گذارد تا آن را با دست راست، ترتيبى بشويد.
٢٦٢ در وضوى ارتماسى هم بايد صورت و دستها از بالا به پايين شسته شود. پس اگر وقتى كه صورت و دستها را در آب فرو مىبرد قصد وضو كند بايد صورت را از طرف پيشانى و دستها را از طرف آرنج در آب فرو برد. و اگر موقع بيرون آوردن از آب قصد وضو كند بايد صورت را از طرف پيشانى و دستها را از طرف آرنج بيرون آورد.
٢٦٣ اگر وضوى بعضى از اعضا را ارتماسى و بعضى را غير ارتماسى انجام دهد،اشكال ندارد.
٢٦٤ كسى كه وضو مىگيرد مستحب است موقعى كه نگاهش به آب مىافتد بگويد:"بسم الله و بالله و الحمد لله الذى جعل الماء طهورا و لم يجعله نجسا" و موقعى كه پيش از وضو ستخود را مىشويد بگويد: "اللهم اجعلنى من التوابين و اجعلنى من المتطهرين" و در وقت مضمضه كردن، يعنى آب در دهان گرداندن بگويد: "اللهم لقنى حجتى يوم القاك و اطلق لسانى بذكرك" و در وقت استنشاق يعنى آب در بينى كردن بگويد: "اللهم لا تحرم على ريح الجنة و اجعلنى ممن يشم ريحها و روحها و طيبها" و موقع شستن رو بگويد: "اللهم بيض وجهى يوم تسود فيه الوجوه و لا تسود وجهى يوم تبيض فيه الوجوه" و در وقتشستن دست راست بخواند: "اللهم اعطنى كتابى بيمينى و الخلد فى الجنان بيسارى و حاسبنى حسابا يسيرا" و موقع شستن دست چپ بگويد: "اللهم لا تعطنى كتابى بشمالى و لا من وراء ظهرى و لا تجعلها مغلولة الى عنقى و اعوذ بك من مقطعات النيران" و موقعى كه سر را مسح مىكند بگويد: "اللهم غشنى برحمتك و بركاتك و عفوك" و در وقت مسح پا بخواند: "اللهم ثبتنى على الصراط يوم تزل فيه الاقدام و اجعل سعيى فى ما يرضيك عنى يا ذا الجلال و الاكرام".
شرايط صحيح بودن وضو سيزده چيز است: شرط اول: آنكه آب وضو پاك باشد. شرط دوم: آنكه مطلق باشد.
٢٦٥ وضو با آب نجس و آب مضاف باطل است. اگر چه انسان نجس بودن يا مضاف بودن آن را نداند يا فراموش كرده باشد. و اگر با آن وضو نمازى هم خوانده باشد، بايد آن نماز را دوباره با وضوى صحيح بخواند.
٢٦٦ اگر غير از آب آلوده مضاف، آب ديگرى براى وضو ندارد، چنانچه وقت نماز تنگ است، بايد تيمم كند و اگر وقت دارد، بايد صبر كند تا آب صاف شود و وضو بگيرد.
شرط سوم: آنكه آب وضو مباح باشد. و همچنين بنا بر احتياط بايد فضايى كه در آن وضو مىگيرد مباح باشد. اگرچه اباحه فضا لازم نيست.
٢٦٧ وضو با آب غصبى و بان آبى كه معلوم نيست صاحب آن راضى استيا نه، حرام و باطل است ولى اگر سابقا راضى بوده و انسان نمى داند كه از رضايتش برگشته يا نه، وضو صحيح است و نيز اگر آب وضو از صورت و دستها در جاى غصبى بريزد، وضوى او صحيح است.
٢٦٨ وضو گرفتن از حوض مدرسهاى كه انسان نمىداند آن حوض را براى همه مردم وقف كردهاند يا براى محصلين همان مدرسه، در صورتى كه معمولا مردم از آب آن وضو بگيرند، اشكال ندارد.
٢٦٩ كسى كه نمىخواهد در مسجدى نماز بخواند، اگر نداند حوض آن را براى همه مردم وقف كردهاند يا براى كسانى كه در آن جا نماز مىخوانند، نمىتواند از حوض آن وضو بگيرد، ولى اگر معمولا كسانى هم كه نمىخواهند در آن جا نماز بخوانند از حوض آن وضو مىگيرند، مىتواند از حوض آن وضو بگيرد.
٢٧٠ وضو گرفتن از حوض تيمچهها و مسافرخانهها و مانند اينها براى كسانى كه ساكن آن جاها نيستند، در صورتى صحيح است كه معمولا كسانى هم كه ساكن آن جاها نيستند، با آب آنها وضو بگيرند.
٢٧١ وضو گرفتن در نهرهاى بزرگ اگر چه انسان نداند كه صاحب آنها راضى است، اشكال ندارد. ولى اگر صاحب آنها از وضو گرفتن نهى كند، احتياط واجب آن است كه با آب آنها وضو نگيرند.
٢٧٢ اگر فراموش كند آب غصبى است و با آن وضو بگيرد صحيح است.
شرط چهارم: آنكه ظرف آب وضو مباح باشد.
شرط پنجم: آنكه ظرف آب وضو طلا و نقره نباشد.
٢٧٣ اگر آب وضو در ظرف غصبى است و غير از آن آب ديگرى ندارد بايد تيمم كند و چنانچه با آن آب وضو بگيرد باطل است و اگر آب مباح ديگرى دارد چنانچه در آن ظرف غصبى، وضوى ارتماسى بگيرد و يا با آن ظرف، آب به صورت و دستها بريزد وضويش باطل است ولى اگر با كف دست آب از آن ظرف بردارد و به صورت و دستها بريزد وضويش صحيح است اگر چه از جهت تصرف در ظرف غصبى فعل حرام، مرتكب شده است و وضوى او از ظرف طلا و نقره به احتياط واجب مثل وضوى از ظرف غصبى است.
٢٧٤ اگر در حوضى كه مثلا يك آجر يا يك سنگ آن غصبى است، وضو بگيرد صحيح است، ولى اگر وضوى او تصرف در غصب حساب شود، گناهكار است.
٢٧٥ اگر در صحن يكى از امامان يا امامزادگان كه سابقا قبرستان بوده، حوض يا نهرى بسازند، چنانچه انسان نداند كه زمين صحن را براى قبرستان وقف كردهاند، وضو گرفتن در آن حوض و نهر اشكال ندارد.
شرط ششم: آنكه اعضاى وضو موقع شستن و مسح كردن پاك باشد.
٢٧٦ اگر پيش از تمام شدن وضو، جايى را كه شسته يا مسح كرده نجس شود، صحيح است.
٢٧٧ اگر غير از اعضاى وضو جايى از بدن نجس باشد، وضو صحيح است. ولى اگر مخرج را از بول يا غائط تطهير نكرده باشد، اولى آن است كه اول آن را تطهير كند، بعد وضو بگيرد.
٢٧٨ اگر يكى از اعضاى وضو نجس باشد و بعد از وضو شك كند كه پيش از وضو آن جا را آب كشيده يا نه، چنانچه در موقع وضو ملتفت پاك بودن و نجس بودن آن جا نبوده، وضو باطل است. و اگر مىداند ملتفت بوده يا شك دارد كه ملتفت بوده يا نه، وضو صحيح است. و در هر صورت جايى را كه نجس بوده بايد آب بكشد.
٢٧٩ اگر در صورت يا دستها بريدگى يا زخمى است كه خون آن بند نمىآيد و آب براى آن ضرر ندارد، بايد در آب كر يا جارى فرو برد و قدرى فشار دهد كه خون بند بيايد بعد به دستورى كه گفته شد وضوى ارتماسى بگيرد.
شرط هفتم: آنكه وقت براى وضو و نماز كافى باشد.
٢٨٠ هرگاه وقت به قدرى تنگ است كه اگر وضو بگيرد، تمام نماز يا مقدارى از آن بعد از قتخوانده مىشود، بايد تيمم كند. ولى اگر براى وضو و تيمم يك اندازه وقت لازم است، بايد وضو بگيرد.
٢٨١ كسى كه در تنگى وقت نماز بايد تيمم كند، اگر وضو بگيرد، صحيح است،چه براى آن نماز وضو بگيرد يا براى كار ديگر.
شرط هشتم: آنكه به قصد قربتيعنى براى انجام فرمان خداوند عالم وضو بگيرد و اگر براى خنك شدن يا به قصد ديگرى وضو بگيرد باطل است.
٢٨٢ لازم نيست نيت وضو را به زبان بگويد يا از قلب خود بگذراند، ولى بايد در تمام وضو متوجه باشد كه وضو مىگيرد، به طورى كه اگر از او بپرسند چه مىكنى، بگويد وضو مىگيرم.
شرط نهم: آنكه وضو را به ترتيبى كه گفته شد به جا آورد، يعنى اول صورت و بعد دست راست و بعد دست چپ را بشويد و بعد از آن سر و بعد پاها را مسح نمايد، و بايد پاى راست را پيش از پاى چپ مسح كند. و اگر به اين ترتيب وضو نگيرد، باطل است.
شرط دهم: آنكه كارهاى وضو را پشتسر هم انجام دهد.
٢٨٣ اگر بين كارهاى وضو به قدرى فاصله شود كه وقتى مىخواهد جايى را بشويد يا مسح كند، رطوبت جاهايى كه پيش از آن شسته يا مسح كرده خشك شده باشد،وضو باطل است و اگر فقط رطوبت جايى كه جلوتر از محلى است كه مىخواهد بشويد يا مسح كند خشك شده باشد، مثلا موقعى كه مىخواهد دست چپ را بشويد رطوبت دست راستخشك شده باشد و صورت تر باشد، وضو صحيح است.
٢٨٤ اگر كارهاى وضو را پشتسر هم بجا آورد، ولى به واسطه گرماى هوا يا حرارت زياد بدن و مانند اينها رطوبتخشك شود، وضوى او صحيح است.
٢٨٥ راه رفتن در بين وضو اشكال ندارد. پس اگر بعد از شستن صورت و دستها چند قدم راه برود و بعد سر و پا را مسح كند، وضوى او صحيح است.
شرط يازدهم: آنكه شستن صورت و دستها و مسح سر و پاها را خود انسان انجام دهد. و اگر ديگرى او را وضو دهد يا در رسانيدن آب به صورت و دستها و مسح سر و پاها به او كمك نمايد، وضو باطل است.
٢٨٦ كسى كه نمىتواند وضو بگيرد، بايد نايب بگيرد كه او را وضو دهد. و چنانچه مزد هم بخواهد در صورتى كه بتواند بايد بدهد، ولى بايد خود او نيت وضو كند و با دستخود مسح نمايد، و اگر نمىتواند بايد نايبش دست او را بگيرد و به جاى مسح او بكشد. و اگر اين هم ممكن نيست، بايد از دست او رطوبت بگيرند و با آن رطوبتسر و پاى او را مسح كنند. و احتياط واجب در صورت امكان ضم تيمم است.
٢٨٧ هر كدام از كارهاى وضو را كه مىتواند به تنهايى انجام دهد، نبايد در آن كمك بگيرد.
شرط دوازدهم: آنكه استعمال آب براى او مانعى نداشته باشد.
٢٨٨ كسى كه مىترسد كه اگر وضو بگيرد مريض شود يا اگر آب را به مصرف وضو برساند تشنه بماند، نبايد وضو بگيرد، ولى اگر نداند كه آب براى او ضرر دارد و وضو بگيرد و بعد بفهمد ضرر داشته، وضويش صحيح است. اگر چه احتياط مستحب آن است كه با آن وضو، نماز نخواند و تيمم كند. و چنانچه با آن وضو نماز خوانده، دوباره آن را اعاده نمايد.
٢٨٩ اگر رساندن آب به صورت و دستها به مقدار كمى كه وضو با آن صحيح است ضرر ندارد و بيشتر از آن ضرر دارد، بايد با همان مقدار وضو بگيرد.
٢٩٠ اگر مىداند چيزى به اعضاى وضو چسبيده، ولى شك دارد كه از رسيدن آب جلوگيرى مىكند يا نه، بايد آن را برطرف كند يا آب را به زير آن برساند.
٢٩١ اگر زير ناخن چرك باشد، وضو اشكال ندارد. ولى اگر ناخن را بگيرند، بايد براى وضو آن چرك را برطرف كنند. و نيز اگر ناخن بيشتر از معمول بلند باشد، بايد چرك زير مقدارى را كه از معمول بلندتر است برطرف نمايند.
٢٩٢ اگر در صورت و دستها و جلوى سر و روى پاها به واسطه سوختن يا چيز ديگر برآمدگى پيدا شود، شستن و مسح روى آن كافى است و چنانچه سوراخ شود رساندن آب به زير پوست لازم نيست، بلكه اگر پوستيك قسمت آن كنده شود لازم نيست آب را به زير قسمتى كه كنده نشده برساند. ولى چنانچه پوستى كه كنده شده گاهى به بدن مىچسبد و گاهى بلند مىشود، بايد آن را قطع كند يا آب را به زير آن برساند.
٢٩٣ اگر انسان شك كند كه به اعضاى وضوى او چيزى چسبيده يا نه، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد مثل آنكه بعد از گل كارى شك كند گل بدست او چسبيده يا نه، بايد وارسى كند يا به قدرى دست بمالد كه اطمينان پيدا كند كه اگر بوده برطرف شده يا آب به زير آن رسيده است.
٢٩٤ جايى را كه بايد شست و مسح كرد هر قدر چرك باشد اگر چرك آن مانع از رسيدن آب به بدن نباشد اشكال ندارد. و همچنين است اگر بعد از گچ كارى و مانند آن چيز سفيدى كه جلوگيرى از رسيدن آب به پوست نمىنمايد بر دست بماند، ولى اگر شك كند كه با بودن آنها آب به بدن مىرسد يا نه، بايد آنها را برطرف كند.
٢٩٥ اگر پيش از وضو بداند كه در بعضى از اعضاى وضو مانعى از رسيدن آب هست و بعد از وضو شك كند كه در موقع وضو آب را به آنجا رسانده يا نه، وضوى او صحيح است. ولى اگر بداند كه موقع وضو ملتفت آن مانع نبوده، بايد دوباره وضو بگيرد.
٢٩٦ اگر در بعضى از اعضاى وضو مانعى باشد كه گاهى آب به خودى خود زير آن مىرسد و گاهى نمىرسد، و انسان بعد از وضو شك كند كه آب زير آن رسيده يا نه،چنانچه بداند موقع وضو ملتفت رسيدن آب به زير آن نبوده، بايد دوباره وضو بگيرد.
٢٩٧ اگر بعد از وضو چيزى كه مانع از رسيدن آب است در اعضاى وضو ببيند و نداند موقع وضو بوده يا بعد پيدا شده، وضوى او صحيح است. ولى اگر بداند كهدر وقت وضو ملتفت آن مانع نبوده، احتياط واجب آن است كه دوباره وضو بگيرد.
٢٩٨ اگر بعد از وضو شك كند چيزى كه مانع رسيدن آب است در اعضاى وضو بوده يا نه، وضو صحيح است.