چراغ غزل                 


چراغ غزل

گفتى كه من از روز ازل سوخته بودم           با داغ چراغ غزل افروخته بودم

آرى من از آن بارقه كوكب چشمت           دلسوخته، دلسوخته، دلسوخته بودم

با ياد نگاه تو چراغ سحرى را           بر قله خورشيد برافروخته بودم

چون لاله به صحراى جنون با تب عشقت           پيراهنى از شعله به تن دوخته بودم

پروانه صفت در سفر سوختن اى شمع           از تو غزل سوختن آموخته بودم

بر باد شد از جور تو آن كوه تحمل           كه اندر گذر حادثه اندوخته بودم

رفتى و به دنبال تو تا صبح قيامت           بر باغ نظر ديده جان دوخته بودم

 

نصرالله مردانى - كازرون

 



تعداد بازدید:  2339




Skip Navigation Links
زندگینامهزندگینامهExpand زندگینامه
کتابشناسیکتابشناسی
مقالاتمقالات
آثار امام خمینیآثار امام خمینیExpand آثار امام خمینی
اشعار اماماشعار امامExpand اشعار امام
مستنداتمستنداتExpand مستندات
اشعار درباره اماماشعار درباره امامExpand اشعار درباره امام
خاطراتخاطراتExpand خاطرات
بیاناتبیاناتExpand بیانات
امام از نگاه جهانامام از نگاه جهانExpand امام از نگاه جهان
آثار درباره امام آثار درباره امام Expand آثار درباره امام

 

 

سایر پایگاه ها