حديث بيداری (3)                 


حديث بيداری (3)

چرا جنگ ادامه يافت؟

صدام به نيروهايش وعده فتح سه روزه مناطق تعيين‏شده و يكسره كردن كار جنگ را داده بود. ارتش عراق نيازى نديده بود تا خود را براى جنگ فرسايشى طولانى مدت آماده كند. نيروهاى عراقى قبل از هدفهاى تعيين‏شده با دفاع مردم ايران مواجه و زمينگير شدند. تلاش نظاميان بعثى براى شكستن خطوط دفاعى در چند مرحله با به جاى گذاشتن تلفات سنگينى به شكست انجاميد. واقعيتهاى محاسبه نشده و تلخ براى امريكا كم كم هويدا شد. دور تازه‏اى از فشارهاى سياسى بر ايران با سردمدارى كاخ سفيد و از طريق مجامع بين المللى و كشورهاى عربى آغاز شد. آنها به جاى محكوم كردن اين تجاوز آشكار، جمهورى اسلامى را تحت فشار گذاشتند كه آتش بس پيشنهادى را بپذيرد. آتش بس در آن شرايط جز جايزه دادن به صدام و نايل ساختن او و دشمنان انقلاب به آنچه كه نتوانسته بودند به طور كامل از طريق حمله نظامى به‏ دست آورند، مفهوم ديگرى نداشت. ايران جنگ را آغاز نكرده بود كه اينك آن را متوقف سازد. ايران براى سد پيشروى دشمن، در سخت‏ترين شرايط دفاع مى‏كرد و دشمن دهها شهر و صدها روستا و مناطق گسترده نفتخيز غرب و جنوب كشور و چندين هزار كيلومتر مربع از خاك ايران را اشغال كرده بود. جنگ در دو طرف مرزهاى دو كشور جريان نداشت كه از طرفِ مورد هجوم واقع شده، تقاضاى قبول آتش‏بس شود. بر فرض كه صدام آتش بس را براى تجديد قوا و حمله مجدد براى رسيدن به هدفهاى اصلى نمى‏خواست، پذيرش آتش بس از سوى ايران به معناى آن بود كه عراقِ متجاوز در عمق خاك ايران باقى بماند و آن گاه جمهورى اسلامى براى هر متر مربع از خاك اشغال‏شده‏اش سالها امتياز بدهد و از مجامع بين المللى و دلالهاى سياسى و در نهايت عامل اصلى جنگ يعنى امريكا، تخليه خاك كشورش را گدايى كند.

اين منطقى نبود كه هيچ آزاده غيرتمندى پذيراى آن باشد تا چه رسد به امام و مردمى كه به تازگى از ميدان قيام عليه ديكتاتورترين شاه منطقه، پيروز بيرون آمده بودند.

ضمن اينكه صدام در هيچ يك از اين پيشنهادات نه تنها تضمينى براى عقب‏نشينى به مرزها نداده بود بلكه رسماً مدعى بود كه مناطق وسيع اشغال‏شده و مناطق ديگرى كه هنوز به اشغال در نيامده‏اند مى‏بايست به خاك عراق ملحق شوند! مشابه اين ادعا را در تجاوز او به كويت نيز در سالهاى بعد شاهد بوديم كه كشور كويت را استان نوزدهم عراق مى‏ناميد! واقعيت اين است كه هيچ يك از كشورهايى كه بعد از آشكار شدن ناتوانى صدام در براندازى نظام جمهورى اسلامى دم از آتش بس مى‏زدند و بر ايران فشار مى‏آوردند، خواستار صلح نبودند بلكه آنان از قبل مى‏دانستند كه هيچ ملت و كشورى در چنين شرايطى تن به تسليم نمى‏دهد. آنها شعار صلح‏طلبى را به عنوان اهرمى براى منزوى ساختن ايران به كار مى‏بردند. و از آن مهمتر انگيزه دولتهاى مرتجع عربى از ادعاى صلح و آتش بس عمدتاً به اين خاطر مطرح‏ مى‏شد كه اين دولتها از ناحيه مردم مسلمان كشورهايشان بشدت تحت فشار بودند كه چرا از متجاوز معلوم الحالى چون صدام حمايت همه‏جانبه مى‏كنند، آن هم عليه كشورى كه همه هستى و موجوديتش را در دفاع از اسلام به كار گرفته است.

امريكا و دولتهاى اروپايى و دول عربى در ادعاى صلح‏طلبى به هيچ وجه راست نمى ‏گفتند. بهترين دليل كه ما را از ارائه هر سندى بى‏نياز مى‏سازد اينكه صدام بعد از اوّلين سرى عمليات پيروز ايران در سال دوم جنگ حتى براى مدت يك ماه نمى‏توانست بدون كمكهاى مالى هنگفت شيوخ عرب و بدون دريافت تسليحات مدرن غربى در برابر نيروهاى ايرانى مقاومت كند. آنها اگر در ادعاهايشان صادق بودند كافى بود به جاى تحريم تسليحاتى و اقتصادى و نفتى جمهورى اسلامى ايران، كمكهاى خود را به صدام متوقف مى‏كردند. جرم ايران اين بود كه در برابر دشمنى كه در خانه‏اش لانه كرده و هزاران بيگناه را در روزهاى اوّليه جنگ به خاك و خون كشيده و صدها هزار نفر را آواره كرده است، دفاع مى‏كند. هر چند دولتهاى عربى حامى صدام بعد از اشغال كويت رسماً از ايران معذرت‏خواهى كرده و به اشتباهات خود اعتراف كردند، اما اينها چيزى از مسئوليت و گناه آنان در كنار دولتهاى‏ غربى و صدام به عنوان مسئولين ادامه جنگ نمى  ‏كاهد.

امام خمينى با استدلالهايى كه اشاره شد به هيأتهاى اعزامى پاسخ داده و عزم خويش و ملت را براى ادامه دفاع تا عقب‏نشينى متجاوز به مرزهاى شناخته شده و جبران خسارات وارده اعلام مى‏داشت؛ اما هياهوى تبليغاتى غرب چنان گسترده بود كه صداى حقانيت و مظلوميت ملت ايران به گوش كسى نمى‏رسيد. كم كم حقايق را آن چنان وارونه جلوه دادند كه ايران چهره‏اى جنگ‏افروز، و صدام صلح‏طلب معرفى مى‏شد. اين فشارها و حق‏كشيها نيز در موضع استوار امام خمينى و مردم ايران تغييرى نداد. پس از عزل بنى صدر و حاكميت خط امام بر اركان اجرايى كشور سلسله عمليات آزادسازى مناطق اشغال‏شده به وسيله سپاه اسلام شتاب گرفت.

قبلًا فرمان امام مبنى بر بسيج عمومى و تشكيل ارتش بيست ميليونى با استقبال جوانان انقلابى ايران مواجه و آموزش و اعزام بسيجيان به جبهه‏ها فضاى ايران را دگرگون ساخته بود. موفقيتهاى پياپى‏ رزمندگان سپاه اسلام آثار شكست را در جبهه بعثيها نمايان ساخت. امريكا و متحدان اروپايى‏اش بتدريج چهره پنهان خويش را در پس پرده جنگ علنى‏تر كردند. انواع سلاحهاى پيشرفته‏اى كه حتى در شرايط صلح نيز تهيه آنها دشوار و به چندين سال پيگيرى و مذاكره و امتياز دادن نياز داشت، به سرعت در اختيار صدام قرار گرفت. كه موشكهاى اگزوسه و هواپيماهاى سوپراتاندارد فرانسوى از آن جمله‏اند. موشكهاى ميان‏برد اسكاد و هواپيماهاى ميگ 29 و ساير تجهيزات روسى نيز بى‏دريغ ماشين جنگى صدام را تقويت مى‏كرد. حتى تكنولوژى و مواد اوّليه ساخت و افزايش برد موشكها و توليد مواد شيميايى نيز از سوى شركتها و دولتهاى امريكايى و اروپايى به صدام اهدا شد تا بتواند بر قواى جمهورى اسلامى فائق آيد.

در همين حال عربستان سعودى و كويت و امارات و كشورهاى عربى حاشيه خليج فارس تحت فشار امريكا وادار شدند بودجه نظامى جنگ صدام را تأمين كنند. در ماجراى اشغال كويت به وسيله عراق رسماً دولتهاى عربى اين كمكها را افشا كردند و امروز بيش از هشتاد ميليارد دلار بدهى عراق به اين كشورها بابت همان كمكهايى است كه در طول جنگ هشت ساله گرفته بود. مصر علاوه بر اعزام خلبان و هواپيما، چندين هزار سرباز اين كشور را به كمك صدام فرستاد. اردن نيز وضعيت مشابه داشت.

بمبارانهاى وسيع شهرها و روستاها و مراكز اقتصادى و شليك موشكهاى مخرب به مناطق مسكونى شهرها حلقه‏اى ديگر از جنايات صدام بود كه مجامع و كشورهاى مدعى حقوق بشر چشم خود را بستند و ابزار آن را در اختيار صدام گذاشتند. اين بمبارانها صدها قربانى از كودكان و زنان بى ‏دفاع گرفت.

امام خمينى در شرايطى دفاع مقدس ملت را هدايت مى‏كرد كه جمهورى اسلامى رسماً از سوى امريكا و اروپا تحريم تسليحاتى شده بود و براى يافتن يك قطعه هواپيماهايش مى‏بايست ماهها وقت صرف كند. بسيارى از كشورهاى جهان يا در مقابل تجاوز سكوت كرده و در وارد آوردن فشار بر ايران مشاركت داشتند و يا رسماً در صف حاميان صدام قرار داشتند. اكثريت قدرتهاى صنعتى و نظامى جهان هم در بلوك شرق و هم غرب از صدام پشتيبانى عملى مى‏كردند. ايران يكّه و تنها دفاع مى‏كرد و فقط ايمان به خدا و باور امدادهاى غيبى و هدايت مردى الهى، پشتوانه ملت بود. و شگفت آنكه اين جبهه مظلوم و تنها سرانجام پيروز شد و دشمن را قدم به قدم تا عمق خاكش عقب راند. هشت سال از زندگى امام خمينى در هدايت اين دفاع مقدس سپرى شده است. گفتنى است كه در سومين سال جنگ، پس از عمليات بيت المقدس كه در سوم خرداد 1361 منجر به آزادسازى بندر مهم و استراتژيك خرمشهر از دست قواى متجاوز عراقى گرديد، امام خمينى معتقد به خاتمه دادن جنگ و دفاع در آن برهه بود اما مسئولين بلندپايه و متعهد جمهورى اسلامى- اعم از فرماندهان نظامى و مسئولين سياسى كشور- پس از بررسى همه‏جانبه شرايط سياسى و نظامى كشور و جبهه‏ها، خدمت امام خمينى رسيده و نظريه خود را مبنى بر ضرورت استمرار دفاع تا فراهم آمدن شرايط لازم براى تحقق صلحى پايدار مطرح ساختند. استدلال آنها اين بود كه هنوز قسمتهايى از خاك ايران در اشغال قواى متجاوز است و صدام على رغم شكست فاحشى كه در آزادسازى خرمشهر متحمل گرديده است، حاضر به پذيرش واقعيت و دست كشيدن از هدفهاى تجاوزكارانه‏اش نيست و او با دلگرمى از حمايتهاى بى‏دريغ دولتهاى بزرگ جهان به جبران شكستها از طريق تقويت مجدد و حمله نظامى مى‏انديشد، نه صلح. و در چنين شرايطى براى استقرار صلح هيچ گونه تضمينى وجود ندارد و صدام بر ادعاهاى واهى خود پابرجاست و توقف يكجانبه جنگ از سوى ايران، عملًا شهرهاى آزادشده و مناطق وسيع مرزى را در برابر هجومهاى بعدى عراق بى‏ دفاع خواهد ساخت.

به هر حال با توجه به دلايل منطقى فوق و بر اثر حق‏كُشى مجامع بين المللى و امتناع آنها از پذيرش شرايط منصفانه ايران براى پايان دادن به جنگ و استمرار تقويت ماشين جنگى صدام به وسيله قدرتهاى بزرگ، رهبرى و ملت ايران چاره‏اى جز ادامه دفاع مقدس خود نداشتند.

كمكهاى همه جانبه به صدام در روند شرايط جبهه هاى جنگ كه به سرعت به نفع سپاه اسلام جريان داشت تغييرى ايجاد نكرد. همزمان با تشديد بمباران مناطق مسكونى و شليك موشكها، امريكا ناگزير از دخالت مستقيم شد. ناوهاى جنگى فرانسه، انگليس، امريكا و روسيه به آبهاى خليج فارس وارد شدند. امريكا تنها راه باقيمانده را بين المللى كردن بحران جنگ و درگير ساختن مستقيم كشورهاى ديگر مى‏دانست. جنگ موسوم به جنگ نفتكشها را آغاز كردند. مأموريت نيروهاى اعزامى، جلوگيرى از صدور نفت ايران و توقف و بازرسى كشتيهاى تجارى و جلوگيرى از صدور كالاهاى اساسى به جمهورى اسلامى بود. در اين ماجرا كشتيهاى متعدد تجارى و حامل نفت ايران مورد حمله‏ موشكها و بمبارانهاى هوايى قرار گرفت و چاههاى نفت متعلق به ايران در آبهاى ساحلى خليج فارس به آتش كشيده شد. امريكا در آخرين اقدام تجاوزكارانه‏اش دست به جنايتى هولناك زد و هواپيماى مسافربرى ايرباس جمهورى اسلامى (پرواز 655) حامل 290 زن و كودك و مرد مسافر را در 12 تير ماه 1367 بر فراز خليج فارس با شليك دو فروند موشك از ناو هواپيمابر وينسنس سرنگون و كليه مسافرين آن را قتل عام كرد و دنياى زور و بيگانه از حقيقت و راستى بر اين جنايت‏ چشم پوشيد چرا كه در مورد مردمى اتفاق افتاده بود كه اسلام را فرياد مى‏كردند و اين در نگاه غربيهاى متمدن گناهى است نابخشودنى! همان گناهى كه مظلومين بوسنيايى در اروپا به اتهام آن قتل عام شدند.

صدام نيز كارنامه جرايمش را در جنگ تحميلى با جنايتى هولناكتر كه در تاريخ بشر با چنين ابعادى سابقه ندارد به پايان رسانيد: بمباران شيميايى شهر عراقى حلبچه و خفه‏شدن دردناك بيش از پنج هزار شهروند بى‏دفاع كه اكثر آنها را كودكان و سالخوردگان‏ تشكيل مى‏دادند. سازمان ملل و شوراى امنيت در مقابل اين فاجعه نيز مسئوليتى احساس نكردند! لشكركشى غربيها به خليج فارس و آنچه كه در ماههاى آخر جنگ هشت ساله اتفاق افتاد همه به خاطر آن بود كه اينك سپاه اسلام در موضعى كاملًا برتر قرار گرفته و دشمن را در اكثريت مناطق اشغال‏شده به پشت مرزهايش فرارى داده بود و مى‏رفت تا اساس فتنه را از منطقه بركند. سقوط صدام به دست سپاه اسلام كوس شكست چندين قدرت بزرگ جهان را در مقابله با انقلاب اسلامى به صدا درمى‏آورد. اينك بر خلاف گذشته همه تلاشهاى امريكا و شوراى امنيت بر مسدود كردن راه پيشروى رزمندگان ايرانى و جلوگيرى از سقوط صدام متمركز شده بود. قطعنامه 598 شوراى امنيت از تصويب گذشت. اين قطعنامه قسمت عمده نقطه نظرات و شرايط قبلى ايران براى ترك نبرد را كه از آغاز دفاع خويش بر آنها اصرار مى‏ورزيد ولى سازمانهاى بين المللى به اميد پيروزى صدام زير بار نمى‏رفتند، پذيرفته بود. تصويب اين قطعنامه از يك سو و فجايع ضد انسانى كه در ماههاى آخر جنگ از ناحيه جنگ‏افروزان پديد آمده بود سبب شد تا به فرمان امام هيأتى از كارشناسان نظامى و سياسى و اقتصادى متعهد ايران ابعاد وضعيت تازه را بررسى نمايند. اين گروه در پايان بررسى به اتفاق آرا، نظر خويش را مبنى بر آماده بودن شرايط براى اثبات حقانيت جمهورى اسلامى در دفاع مقدس هشت ساله و ترك مخاصمه بر اساس مفاد قطعنامه 598 اعلام كرد.

پيام امام خمينى معروف به پيام قبول قطعنامه (29/ 4/ 1367 مطابق با 20 ژوئيه 1988) از شاهكارهاى رهبرى و مديريت امام خمينى است كه در آن كارنامه جنگ تحميلى و ابعاد آن به روشنى بازگويى شده و خطوط آينده نظام و انقلاب اسلامى در همه زمينه‏ها و از آن جمله مواجهه با ابرقدرتها و پايدارى بر آرمانها و اهداف انقلاب ترسيم شده است. تعبير امام خمينى از پذيرش قطعنامه به عنوان «جام زهر» خود حقايقى ناگفته دارد و حاوى نكات ظريف بسيارى است كه بيان آنها در اين مقاله نمى‏گنجد و فقط به ذكر فرازى از پيام امام در اين رابطه بسنده مى   ‏شود:

و اما در مورد قبول قطعنامه كه حقيقتاً مسئله بسيار تلخ و ناگوارى براى همه و خصوصاً براى من بود، اين است كه من تا چند روز قبل معتقد به همان شيوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و كشور و انقلاب را در اجراى آن مى‏ديدم؛ ولى به واسطه حوادث و عواملى كه از ذكر آن فعلًا خوددارى مى‏كنم، و به اميد خداوند در آينده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامى كارشناسان سياسى و نظامى سطح بالاى كشور، كه من به تعهد و دلسوزى و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم؛ و در مقطع كنونى آن را به مصلحت انقلاب و نظام مى‏دانم. و خدا مى‏داند كه اگر نبود انگيزه‏اى كه همه ما و عزت و اعتبار ما بايد در مسير مصلحت اسلام و مسلمين قربانى شود، هر گز راضى به اين عمل نمى‏بودم و مرگ و شهادت برايم گواراتر بود. اما چاره چيست كه همه بايد به رضايت حق تعالى گردن نهيم. و مسلّم ملت قهرمان و دلاور ايران نيز چنين بوده و خواهد بود. (102)

همچنان كه امام خمينى بارها هشدار داده بود كه ادعاهاى صلح‏طلبى صدام فريبى براى افكار عمومى است، پس از قبول قطعنامه از سوى ايران، صدام حسين دست به جنگ‏افروزى و حماقتهاى تازه‏اى زد و در جبهه‏هاى جنوبى دوباره به اشغال بخشهايى از اين منطقه پرداخت. انتشار پيام شورانگيز و عاطفى امام خمينى بار ديگر موجب بسيج عمومى در سراسر كشور شد و انقلابيون و رزمندگان از اقصى نقاط كشور سراسيمه به سوى جبهه‏هاى جنگ شتافتند و عوامل بعثى را با تحمل شكستى ديگر وادار به فرار ساختند. براى صدام راهى جز پذيرفتن شكست باقى نمانده بود. اينك به خواست خداوند، همان گونه كه امام خمينى وعده داده بود ملتى كه روزگارى جنگى ناخواسته را بر او تحميل كردند با اهداى عزيزانى بسيار و آفرينش حماسه‏هايى كه نمونه‏هاى آن را تنها در جنگهاى صدر اسلام خوانده‏ايم در وضعيتى قرار داشت كه صلح را بر دشمن مغرور گذشته و مفلوك كنونى خويش تحميل مى‏كرد. صدام با اشاره امريكا آمده بود تا ايران را تجزيه كرده و كار انقلاب را يكسره كند اما اينك براى حفظ جان و حكومتش بر مردم مظلوم عراق چاره‏اى جز قبول شرايط ملت انقلابى ايران نداشت.

از جمله شگفتيهاى دوران طولانى دفاع مقدس ملت ايران آنكه در تمام اين مدت مردم ايران نشاط خود را براى سازندگى و جبران خرابيهاى به ارث مانده از رژيم سابق هيچ گاه از دست ندادند و در همين مدت علاوه بر اداره كامل امور جبهه‏ها، طرحهاى بزرگ بازسازى و نوسازى كشور از پروژه‏هاى عظيم سدسازى و راه‏سازى گرفته تا طرحهاى توسعه اكتشافات و بهره‏برداريهاى نفتى و توسعه نيروگاههاى انرژى و بهسازى امور كشاورزى و افزايش دانشگاهها و مراكز تحقيقاتى كشور و ديگر امور مربوط به توسعه ملى را با جديت دنبال كردند. ملت ايران اين دستاوردها را بعد از رهبرى حكيمانه امام خمينى، مديون بزرگمردانى از ميان ياوران آن حضرت و چهره‏هاى خستگى‏ناپذير و مديران لايقى همچون حضرت آيت الله خامنه‏اى (رئيس جمهور وقت)، مهندس مير حسين موسوى (نخست‏وزير)، اكبر هاشمى رفسنجانى (رياست مجلس شوراى اسلامى)، آيت الله موسوى اردبيلى (رئيس قوه قضاييه) و همكاران ايشان در قواى سه‏گانه و همچنين پيگيريها و مشاركتهاى مشاور امين امام خمينى حضرت حجة الاسلام حاج سيد احمد آقا خمينى مى ‏باشد.

بدين ترتيب جنگ تحميلى هشت ساله به پايان رسيد. آغازگران جنگ به هيچ يك از هدفهاى خويش نرسيدند. نظام جمهورى اسلامى نه تنها سرنگون نشد بلكه در پرتو وحدت ملى مردم مسلمان ايران، تكليف كليه عوامل ستون پنجم را در داخل كشور يكسره كرد و اقتدار خويش را در حاكميت بر تمامى پهنه‏هاى داخلى تثبيت كرد. در پهنه بين المللى نيز به عنوان يك قدرت با ثبات و غير قابل شكست حضور خود را به اثبات رسانيد و حقانيت خود را على رغم هشت سال تبليغات مداوم خصمانه غربيها ثابت كرد و پيام خويش را ابلاغ نمود. و البته در اين راه مقدس بهاى سنگين لازم را نيز پرداخت كرد. ان تنصروا اللَّه ينصركم و يثبت اقدامكم. (103)

بزرگترين گناه و خيانت صدام و همه دولتهاى به ظاهر اسلامى و عربى كه او را تشويق به تجاوز كرده و حمايتش كردند علاوه بر گناه هدر دادن نيروهاى عظيم انسانى و اقتصادى دو كشور آن است كه با تحميل اين جنگ ناخواسته، وحدت امت اسلامى و انقلاب جهانى اسلام كه شرايط تحقق آن پس از سرنگونى شاه از هر جهت فراهم شده بود را براى ساليانى دراز به تأخير انداختند و صفوف مسلمين را دچار تفرقه ساختند و به جاى آنكه دست برادرى را كه امام خمينى بعد از 22 بهمن در همه پيامها و سخنانش به سوى دولتهاى اسلامى دراز كرده بود، بفشارند و دعوت او را به اتحاد و حل مشكلات جهان اسلام و آزادسازى قدس پاسخ مثبت دهند، به جاى اينها در كنار سردمداران كفر قرار گرفتند و البته اين راه به نتيجه‏اى جز سازش خفت‏بار با اسرائيل و پذيرش موجوديت اين غده سرطانى و استقبال از سربازان كفر در كشورهاى خويش و در اختيار گذاردن امكانات كشور و سرزمينهاى خود براى لانه كردن امريكا در قلب ممالك اسلامى و در سرزمين وحى، منجر نمى‏شد. حمله ديوانه‏وار صدام به كويت و به آتش كشيدن هستى اين كشور و پيامدهاى تلخ آن كه به تخريب هستى ملت عراق و حضور دائمى دشمنان اسلام در منطقه انجاميد عقوبت همان گناه نابخشودنى است. فاعتبروا يا اولى الابصار! (104) پس از برقرارى صلح نسبى، امام خمينى در تاريخ 11/ 7/ 67 طى پيامى در نُه بند سياستها و خطمشى بازسازى كشور را براى مسئولين جمهورى اسلامى ترسيم نمود. مطالعه دقيق همين دستور العمل براى دريافت عمق دورانديشى امام و در عين حال، اصالت ارزشها از نگاه‏ او كافى است. (105) ضمناً پس از ده سال تجربه نظام جمهورى اسلامى ايران، امام خمينى در تاريخ 4/ 2/ 1368 به منظور اصلاح و تكميل اركان تشكيلات نظام اسلامى طى نامه‏اى به رئيس جمهور وقت (حضرت آيت الله خامنه‏اى) هيأتى از صاحب‏نظران و كارشناسان را مسئول بررسى و تدوين اصلاحات لازم در قانون اساسى بر اساس هشت محور تعيين‏شده در همين نامه نمود. اصلاح مواد مربوط به شرايط رهبرى، تمركز در قوه مجريه و قضاييه و صدا و سيما و وظايف مجمع تشخيص مصلحت نظام از اهمّ اين موارد بود. (106) مواد اصلاح‏شده قانون اساسى در تاريخ 12 آذر 1368 (بعد از رحلت امام) به همه‏پرسى گذاشته شد و با اكثريت مطلق آرا به تأييد ملت ايران رسيد.

پيش‏بينى فروپاشى قطب ماركسيستى جهان در پيام امام خمينى به گورباچف:

گورباچف آخرين صدر هيأت رئيسه اتحاد جماهير شوروى دست به اصلاحات و تغييراتى در قطب كمونيستى جهان زده بود. هنوز تحليلگران سياسى و رهبران جهان غرب به اين تحولات به ديده ترديد و بدبينى مى‏نگريستند و هيچ يك باور نداشتند كه اين تحولات، نظام الحادى هفتاد ساله كمونيسم را در شوروى از بيخ و بن برخواهد كند. حد اكثر چيزى كه در آن شرايط پيش‏بينى مى‏شد آن بود كه رهبران كرملين در نهايت برخى از پيوندهاى مستقيم بين كشورهاى عضو بلوك شرق با اتحاد شوروى را براى كاهش مشكلات اقتصادى داخلى ناديده بگيرند و نظام تازه‏اى از اردوگاه كمونيسم با رهبريت محدودتر شوروى و مسئوليت‏پذيرى بيشتر اقمار اين كشور پديد آورند. ولى امام خمينى با بصيرتى غير قابل درك براى محاسبه گران مادى، در همان ايام در تاريخ 11/ 10/ 1367 طى نامه‏اى خطاب به گورباچف چنين پيش‏بينى كرد:

از اين پس كمونيسم را بايد در موزه‏هاى تاريخ سياسى جهان جستجو كرد. (107)

امام خمينى در همين نامه ژرف‏ترين تحليلها را از تحولات جارى شوروى ارائه كرد و از آن به «صداى شكستن‏ استخوانهاى كمونيسم» تعبير كرد. و شگفت آنكه در همين پيام پيش‏بينى ديگرى توأم با هشدارهاى مستند وجود دارد كه نشانگر تسلط امام خمينى بر ارزيابى شرايط سياسى آن روز جهان است. حضرت امام به وضوح نسبت به در غلتيدن روسها به سمت باغ- به ظاهر- سبز سرمايه‏دارى غرب و فريب خوردن از امريكا هشدار داده است. امام خمينى با پيش كشيدن مسائل عميق فلسفى و عرفانى و با اشاره به ناكامى كمونيستها در سياستهاى مذهب‏ستيز آنان، از گورباچف خواست كه به جاى اميد بستن به ماده‏پرستى غرب، به خدا و مذهب روى آورد. امام تصريح كرده بود:

مشكل اصلى كشور شما مسئله مالكيت و اقتصاد و آزادى نيست. مشكل شما عدم اعتقاد واقعى به خداست. همان مشكلى كه غرب را هم به ابتذال و بن بست كشيده و يا خواهد كشيد. (108)

متأسفانه رهبران روسيه اين هشدارها و نصايح امام را جدى نگرفتند و شركتهاى امريكايى و اروپايى، روسيه كنونى را بازيچه مطامع اقتصادى خويش قرار داده و نوعى ديگر از استثمار در حال شكل‏گيرى است كه دورنماى آينده آن جز تيره‏گى و بن بست نخواهد بود مگر آنكه مردم اين كشور به خود آيند.

جالب آنكه وقتى شوارد نادزه وزير خارجه وقت شوروى براى ارائه پاسخ گورباچف به ديدار امام خمينى آمد با شگفتى ديد كسى كه با آن صلابت و صراحت به دومين قدرت هسته‏اى جهان هشدار و پيام داده است، در خانه‏اى كوچك و گلين در جماران و در اتاقى دوازده مترى با وسايلى در نهايت سادگى و بدون آنكه حتى اندك اثرى از تشريفات معمول ديده شود، با طمأنينه و به استوارى كوه نشسته است و در كنارش قرآن، جانماز و تسبيح، و تعدادى روزنامه و يك راديوى معمولى قرار دارد. شگفتى شوارد نادزه زمانى بيشتر شد كه متوجه گرديد براى نشستن همراه بلندپايه روسى‏اش صندلى چوبى دومى نيست و بايد براى يك بار هم كه شده بر زمين بنشيند! شايد وقتى كه پيرمرد مؤمنى كه در خدمت امام بود، تنها وسيله پذيرايى اين ديدار مهم، يعنى استكان چاى را با دو حبه قند به دست وزير خارجه قطب شرق جهان داد او تصور كرده باشد كه آنچه مى‏بيند عمدى و استثنايى است؛ اما واقعيت خلاف اين بود. امام در تمام ادوار حياتش چه در زمان تنهايى و غربت و تبعيد و چه در دوران زعامت دينى و رهبرى سياسى تا لحظه رحلت، از زندگى ساده و بى‏آلايش خويش دست نكشيد و هيچ گاه خود را در برابر مقامات اعتبارى دنيا هر چند بس مهم و بزرگ، مقيد به تغيير رويّه نمى ‏ديد.

دفاع از پيامبر اسلام و ارزشهاى دينى، آخرين رويارويى امام خمينى با غرب:

جنگ عراق و ايران كه پايان يافت رهبران سياسى غرب تهاجم تازه‏اى عليه اسلام انقلابى آغاز كردند. آنان در سالهاى قبل در جريان دفاع ايران و در جريان رويارويى با حزب اللَّه لبنان و جنبش اسلامى فلسطين و جهاد اسلامى افغانستان و ماجراى مرگ انور سادات به وسيله انقلابيون مسلمان مصرى (14/ 7/ 1360) دريافتند كه حركت اسلامىِ رو به رشد را نمى‏توان با سلاح و از طريق نظامى متلاشى ساخت. جبهه جديد، جبهه جنگ روانى فرهنگى و ايدئولوژيك بود. ايجاد جنگ بين شيعه و سنى نيز قبلًا با هوشيارى امام خمينى و مسئولين نظام اسلامى رنگ باخته بود. بايد به ريشه‏ها و محركهاى اصلى اين جنبش يعنى مبانى عقيدتى و مقدساتى كه عشق به آنها وحدت اهداف و روشهاى حركت اسلامى اخير را سبب شده است حمله مى‏كردند. ماجراى تدوين و انتشار وسيع كتاب مبتذل آيات شيطانى نوشته سلمان رشدى و حمايت رسمى دولتهاى غربى از آن سرآغازى بر فصل تهاجم فرهنگى بود. اگر جامعه اسلامى در مقابل توهينهاى اين كتاب به پيامبر عظيم الشأن اسلام از خود مقاومت نشان نمى‏داد، خاكريز اوّل به راحتى فتح شده بود و پس از آن مبانى دينى و مقدساتى كه اعتقاد به ما وراء طبيعت و ارزشهاى معنوى را در جوامع اسلامى باعث شده‏اند، با انواع شيوه‏ها مورد هجوم قرار مى‏گرفت. هويت انديشه دينى و هويت وحدت‏بخش امت اسلامى را همين مقدسات تشكيل مى‏دهند و با مورد ترديد قرار دادن اينهاست كه جهان اسلام و حركتهاى اسلامى را از درون بى‏هويت ساخته و در مقابل هجوم فرهنگ و ايدئولوژى غرب خلع سلاح مى ‏كنند.

امام خمينى با توجه به دلايل و واقعيتهاى فوق در تاريخ 25/ 11/ 1367 در ضمن چند سطر كوتاه با صدور حكم ارتداد و اعدام سلمان رشدى و ناشرين مطلع از محتواى كفرآميز اين كتاب، (109) انقلابى ديگر برپا كرد. صفوف مسلمانان صرف نظر از مذاهب و زبان و كشورهايشان متحداً در برابر غرب ايستادند. پيامدهاى اين واقعه‏ موجوديت جامعه اسلامى را به عنوان يك امت واحده جلوه‏گر ساخت و نشان داد كه مسلمانان على رغم اختلافات داخلى و مغايرتهاى جانبى هرگاه بدرستى رهبرى شوند مى‏توانند به عنوان پيشتازان حركت احياى ارزشهاى دينى در آينده جهان نقشى تعيين‏كننده بر عهده بگيرند. همچنين صدور اين حكم تصور اشتباه غربيها را در اينكه ايران با پذيرش قطعنامه از هدفهاى انقلابى اسلامى خود دست كشيده است، در هم ريخت.

سالهاى آخر عمر امام خمينى و حوادث ناگوار:

منسوبين امام خمينى در خاطرات خويش از حالات و روحيات سالهاى آخر عمر ايشان نكاتى نقل كرده‏اند كه گويى آن حضرت لحظه ديدار يار و لقاى محبوب را نزديك مى‏ديده است. صرف نظر از حالات عرفانى امام در اين سالها، ويژگيهايى نيز در پيامها و سخنرانيها و نوع‏ مواضع و برخوردهاى سياسى او وجود دارد كه آنها را با موارد پيشين متفاوت مى‏سازد. به نمونه‏هايى از آن در سطرهاى آينده اشاره خواهد شد.

چند حادثه در اين سالها اتفاق افتاد كه اثر آن بر روح امام سنگينى مى‏كرد. يكى از اين حوادث، شهادت مظلومانه حجاج بيت اللَّه الحرام در كنار خانه خدا و در مراسم حج سال 1366 بود. امام خمينى به استناد صدها آيه صريح قرآن و سيره پيامبر اكرم (ص) و بزرگان دين و روايات بيشمار ائمه معصومين (ع) سخت معتقد بود كه سياست جزئى از دين است و تفكيك دين و سياست در سده‏هاى اخير به وسيله استعمارگران انجام گرفته و نتايج شوم اين جدايى، در عالم اسلام و در بين پيروان ديگر اديان الهى مشهود است. حضرت امام دين اسلام را آيين هدايت بشر در تمام مراحل و ابعاد و ادوار زندگى فردى و اجتماعى مى‏دانست و از آنجا كه روابط اجتماعى و سياست جزئى تفكيك‏ناپذير از حيات بشرى است، از اين رو در عقيده امام خمينى اسلامى كه صرفاً محدود در جنبه‏هاى عبادى و اخلاق فردى معرفى شود و مسلمانان را از دخالت در سرنوشت خويش و مسائل اجتماعى و سياسى بازدارد، اسلامى تحريف‏شده و به تعبير امام «اسلام امريكايى» است. او نهضت خويش را نيز بر مبناى انديشه جدايى‏ناپذير بودن دين از سياست آغاز كرده و ادامه داده بود.

امام خمينى پس از پيروزى انقلاب اسلامى علاوه بر تشكيل حكومت اسلامى با شيوه‏اى كاملًا متفاوت با نظامهاى سياسى معاصر كه اركان و اصول آن در قانون اساسى جمهورى اسلامى ترسيم گرديده است، به احياى شعائر اجتماعى اسلام و روح سياسى احكام اسلامى پرداخت. احيا و برگزارى مراسم نماز جمعه و مراسم نماز در اعياد بزرگ اسلامى در سراسر كشور به عنوان يك آيين عبادى- سياسى و طرح مسائل و مشكلات جامعه اسلامى داخل و خارج كشور در خطبه‏هاى نماز جمعه و اعياد مذهبى و تغيير آهنگ و محتواى مراسم عزادارى و روضه‏خوانى نمونه‏هايى از آن است.

يكى از برجسته‏ترين آثار امام خمينى احياى حج ابراهيمى است. تا پيش از پيروزى انقلاب اسلامى در ايران، به دليل نوع نگرش و وابستگيهاى حكام بلاد اسلامى و بخصوص حكام عربستان سعودى، مراسم سالانه حج به دور از روح واقعى آن برگزار مى‏ شد.

مسلمانان در حالى مناسك حج را به جا مى‏آوردند كه از فلسفه تشريع اين بزرگترين گردهمايى دينى سالانه در جهان غافل بودند. با آنكه بنابه نصّ آيه قرآن، حج كانون قيام مردم و بارزترين جلوه نمايش و اعلان برائت از مشركين خوانده شده است، (110) هيچ گونه اثرى از طرح مشكلات جهان اسلام و برائت از مشركين در آن ديده نمى‏شد؛ در حالى كه در همان زمان جوامع اسلامى در سخت‏ترين شرايط به سر برده و از همه طرف مورد هجوم استعمارگران و اسرائيل قرار داشتند. پس از پيروزى انقلاب، امام خمينى با صدور پيامهاى سالانه در مراسم حج بر وجوب توجه مسلمين به مسائل سياسى جهان اسلام و برائت از مشركين به عنوان ركن حج، و بازگويى وظايف حجاج در اين رابطه تأكيد مى‏كرد. بتدريج كنگره عظيم حج شكل واقعى خويش را بازمى‏يافت و همه ساله آيين برائت از مشركين با حضور دهها هزار زائر ايرانى و شركت مسلمانان انقلابى از كشورهاى ديگر برگزار مى‏شد و طى راهپيمايى با شكوهى شعارهايى داير بر اعلان بيزارى از امريكا، شوروى و اسرائيل به عنوان نمونه‏هاى بارز شرك و كفر جهانى و دعوت مسلمانان به اتحاد سر داده مى‏شد و همزمان در ايام حج، گردهماييهايى براى تبادل نظر بين مسلمين و چاره‏جويى مشكلات آنان برگزار مى‏گرديد. تأثير فوق العاده اين اقدامات سبب شد تا امريكا فشار خويش را بر دولت سعودى براى جلوگيرى از آن افزايش دهد.

در روز جمعه، ششم ذيحجه سال 1407 هجرى قمرى هنگامى كه بيش از 150 هزار زائر در خيابانهاى مكه براى شركت در مراسم برائت‏ از مشركين حركت كردند، مأمورين مخفى و علنى دولت سعودى با آمادگى قبلى و مسدود نمودن محور اصلى حركت جمعيت ناگهان با انواع سلاحهاى سرد و گرم به سركوبى تظاهركنندگان پرداختند. در اين واقعه غم‏انگيز حدود چهار صد نفر از حجاج ايرانى، لبنانى، فلسطينى، پاكستانى، عراقى و ديگر كشورها به شهادت رسيده و حدود پنج هزار نفر مجروح و عده‏اى بيگناه دستگير شدند. اكثريت شهيدان و مجروحين را زنان و سالخوردگانى تشكيل مى‏دادند كه قادر به فرار سريع از مهلكه نبودند. آنها در نهايت مظلوميت و بى‏دفاعى به اتهام اينكه تكبيرگويان برائت از مشركين را اعلام مى‏كردند به خاك و خون كشيده شده بودند و مهمتر از اين، حرمت حرم امن الهى در روز جمعه در ايام مبارك حج، در ماه حرام شكسته شده بود. آثار خشم امام خمينى از اين جسارت و اندوه عميق ايشان از اينكه مصالح امت اسلامى و شرايط جهان اسلام‏ مانع از اقدام عملى مى‏شد، تا روزهاى آخر عمر امام در كلام و پيامش آشكار بود.

سال بعد از اين واقعه بنا به دلايلى كه در فصل قبل گفته شد جمهورى اسلامى ايران و دولت عراق قطعنامه 598 را پذيرفتند و جنگ تحميلى پايان يافت. ايثار رزمندگان و حماسه‏هاى مقاومت ملت ايران در هشت سال دفاع مقدس و ناكام ساختن دشمنان انقلاب در تمامى هدفهايى كه به خاطر آنها جنگ را بر ملت ايران تحميل كرده بودند و اخراج متجاوزين از شهرها و مناطق اشغال‏شده در نبردى بسيار نابرابر، و پايان جنگ با پيروزى سپاه اسلام، افتخار و شادمانى را در پى داشت؛ اما شرايط و فجايعى كه قبل از پايان جنگ پديد آمده بود و از آن جمله قتل عام فجيع مردم حلبچه در جريان بمباران شيميايى اين شهر به وسيله هواپيماهاى عراقى و كشتار بيگناهان در بمبارانهاى وسيع مناطق مسكونى ايران و دعوت دولتهاى به ظاهر اسلامى از امريكا و اروپا براى گسيل ناوگانهاى دريايى به خليج فارس در حمايت از صدام و منفجر ساختن هواپيماى مسافربرى ايران بر فراز خليج فارس به وسيله نيروهاى نظامى امريكا مسائل دردناكى بودند كه قلب هر مسلمان غيرتمندى را به درد مى‏آورد چه رسد به پاكباخته‏اى همچون امام خمينى كه عمرش را وقف خير و صلاح امت اسلامى و قيام براى بازيابى مجد مسلمانان كرده بود.

او از اينكه مى‏ديد بسيارى از دولتهاى حاكم بر ممالك اسلامى على رغم خواست ملتهايشان با دشمنان كينه‏توز اسلام همسو شده و به حمايت از متجاوز برخاسته‏اند، بشدت رنج مى‏برد بويژه آنكه امام خمينى به وضوح عواقب زيانبار اين حمايتها را مى‏ديد و بارها هشدار داده بود كه رو در رو قرار گرفتن با نظام اسلامى و تقويت حكام بعثى نه تنها مشكلى را از جهان اسلام حل نمى‏كند بلكه در آينده‏اى نه چندان دور خودشان در شعله‏هاى آتشى كه زير خاكستر كرده‏اند، گرفتار خواهند شد. نمونه‏اى از اين پيش‏بينى حيرت‏انگيز امام خمينى را در سخنرانى ايشان كه هشت سال قبل از حمله صدام به كويت در تاريخ‏ 26/ 2/ 1361 ايراد گرديده، نقل مى‏كنيم. امام خمينى در آن روز خطاب به كشورهاى عربى حامى صدام فرمود: (ج 16 ص 251) اين حكومتهايى كه در منطقه هستند يا خارج منطقه هستند توجه داشته باشند كه آنها را دارند وادار مى‏كنند كه خودشان را به هلاكت بيندازند، براى خاطر امريكا يا بلوك ديگر.

ما به آنها مكرر تنبه داده‏ايم كه شما آلت دست ابرقدرتها هستيد ... شما بدانيد كه اگر صدام نجات پيدا كند و قدرت به دست بگيرد، آدمى نيست كه قدرشناسى از امثال شما بكند، آدمى است كه جنون بزرگ‏بينى خودش را دارد، و با اين جنون با شما كه با او هم همراهى كرديد به جنگ برمى‏ خيزد. (111)

همچنين امام خمينى سال پيش از اين نيز در تاريخ 11/ 9/ 1360 طى سخنانى هشدار داد:

من به همه حكومتهاى منطقه نصيحت مى‏كنم كه از پشتيبانى صدام دست برداريد و بترسيد از آن روزى كه خداى تبارك و تعالى بر شما غضب كند. (112)

و شگفتا كه چيزى از رحلت آن مرد خدا نگذشت كه اين چنين شد و همانها كه ايران را جنگ‏طلب، و متجاوز را صلح‏طلب معرفى مى‏كردند، خود طعمه همان متجاوز شدند. با اين تفاوت كه آنها بر خلاف دولت و ملت ايران براى خاموش كردن فتنه به دامن كسانى پناه بردند و از كشورهايى يارى خواستند كه آتش همه اين فتنه‏ها و آن جنگهاى گذشته و حال را همانها افروخته ‏اند.

بى‏تفاوتى دولتهاى اسلامى در قبال تجاوز اسرائيل به جنوب لبنان و فجايع صهيونيستها در اين كشور و سركوبى بيرحمانه مسلمانان بپاخاسته فلسطين در سرزمينهاى اشغالى و بدتر از آن رويكرد دولتهاى عربى به سمت سازش با اسرائيل و دست كشيدن از هدف آزادسازى قدس، رنجهاى ديگرى بود كه بر قلب پير جماران سنگينى مى‏كرد. او از آغاز نهضتش براى رهايى سرزمينهاى اسلامى از چنگال صهيونيستها، عليه اسرائيل و حامى اصلى‏اش امريكا فرياد كشيده بود و به همين خاطر نيز چهارده سال به خارج از كشورش تبعيد شده بود و در تمام دوران پس از پيروزى انقلاب نيز از هر گونه حمايت مادى و معنوى براى اين‏ هدف دريغ نورزيده بود. اينك مى‏ديد در شرايطى كه امواج بيدارى و اسلامخواهى در ميان جوانان فلسطينى و در سطح جهان اسلام وضعيت را به زيان امريكا و اسرائيل تغيير داده است، سران دولتهاى اسلامى و سران سازمانهاى فلسطينى خود را براى امضاى سند تسليم آماده مى‏كنند. اينها مسائلى بودند كه غمى جانكاه بر روح امام وارد مى ‏ساختند.

در پهنه مسائل داخلى نيز شرايطى كه منجر به بركنارى قائم مقام رهبرى از سوى امام خمينى (در تاريخ 8/ 1/ 68) گرديد از جمله حوادث ناگوار ديگر بود. يكى از اصول مترقى قانون اساسى جمهورى اسلامى كه بر اساس نظر امام خمينى در متن قانون پيش‏بينى و تصويب شده است: تشكيل مجلس خبرگان براى تعيين رهبر و صلاحيت رهبرى نظام اسلامى است. خبرگان جمعى از فقها و مجتهدين واجد شرايط مى‏باشند كه در جريان انتخابات، مستقيم از سوى مردم انتخاب مى‏شوند و بدين ترتيب مردم در عاليترين امرِ مربوط به سرنوشت جامعه اسلامى يعنى رهبرى از طريق رأى خبرگانِ منتخبشان دخالت و نظارت دارند.

نخستين مجلس خبرگان در جلسه تير ماه 1362، آيت الله منتظرى را به عنوان قائم مقام رهبرى برگزيد. ايشان از شاگردان برجسته امام خمينى و از مجتهدانى بود كه در دفاع از قيام 15 خرداد و حوادث پس از آن در متن مبارزه حضور فعال داشت و به اين خاطر نيز حبسهاى طولانى رژيم شاه را همچون آيت الله طالقانى و ديگر روحانيون انقلابى پشت سر نهاده بود.

امام خمينى در آخرين نامه‏اى كه خطاب به وى نوشت و منجر به پذيرش استعفا و بركنارى او از قائم مقام رهبرى گرديد. اين نكته را تصريح كرده بود كه او از ابتدا با انتخاب آقاى منتظرى به عنوان رهبر آينده نظام اسلامى مخالف بوده و ايشان را فاقد طاقت لازم براى پذيرش اين مسئوليت سنگين و خطير و مشكل مى‏ دانسته است. (113)

در اين نامه تصريح شده بود كه عدم موضعگيرى امام خمينى در مقابل انتخاب مجلس خبرگان به اين دليل بوده كه او نمى‏خواسته در محدوده وظايف قانونى مجلس دخالت نمايد. اين نكته خود از جنبه نوع مديريت امام خمينى بسيار حائز اهميت است كه او به قانون نظام اسلامى و رأى مردم چنان پايبند بوده است كه حتى در حساسترين مسأله نيز حاضر به اعمال نظر شخصى خود نشده است هر چند كه چنين دخالتى به دليل محبوبيت و مقبوليت او نزد مردم و مسئولين نظام هيچ گونه مشكلى را پديد نمى ‏آورد.

در ادامه همان نامه، امام خمينى ضمن ابراز علاقه به ايشان تأكيده كرده بود كه مصلحت او را در اين مى‏بيند كه از تكرار اشتباهات گذشته‏ جلوگيرى كند و بيت خود را از افراد ناصالح و رفت و آمد مخالفين نظام پاك سازد تا مردم و نظام و حوزه از نظرات فقهى ايشان استفاده كنند.

گفتنى است كه امام خمينى پس از انتخاب مجلس خبرگان در مورد قائم مقام رهبرى نه تنها نظر مخالف خويش را ابراز نكرد بلكه با تمام توان به تقويت او و اصلاح نقاط ضعف پرداخت و براى كسب تجربه و آماده ساختن وى براى پذيرش مسئوليت خطير رهبرى، بسيارى از امور مهمه را به وى محول نمود ولى متأسفانه آثار همان واقعيتِ «عدم وجود طاقت لازم براى تحمل اين رسالت سنگين» بتدريج ظاهر گرديد و عوامل ناصالح نفوذ كرده در بيت آيت الله منتظرى، كه اعترافات تكان‏دهنده تلويزيونى اين عوامل پرده از گذشته سوء و هدفهاى شوم بعدى آنها برداشت، از اين نقطه ضعف استفاده كردند و كار را به جايى رساندند كه نه تنها به نصايح حكيمانه و مشفقانه امام خمينى عمل نشد بلكه بر ادامه همان روش گذشته پافشارى شد. امام خمينى چندين بار با نامه و ديدار حضورى در مورد لزوم پاكسازى آنها و همدلى با مسئولين دلسوز نظام نصيحت كرده و هشدار داده بود.

براى درك نكات ظريف اين واقعه و تلخى اثر آن در روح امام خمينى و در عين حال دريافت ميزان پايبندى امام به مصالح امت اسلامى و ناديده گرفتن روابط عاطفى و شخصى در برابر هدفهاى مهمتر، نقل عين جمله امام كه خطاب به نمايندگان مجلس و هيأت دولت در تاريخ 21 فروردين 1368 نوشته است، ما را بى‏نياز از هر گونه تفسير و تحليل مى ‏سازد:

شنيدم در جريان امر حضرت آقاى منتظرى نيستيد و نمى‏دانيد قضيه از چه قرار است. همين قدر بدانيد كه پدر پيرتان بيش از دو سال است در اعلاميه‏ها و پيغامها تمام تلاش خود را نموده است تا قضيه بدين جا ختم نگردد، ولى متأسفانه موفق نشد. (114) از طرف ديگر وظيفه شرعى اقتضا مى‏كرد تا تصميم لازم را براى حفظ نظام و اسلام بگيرد. لذا با دلى پر خون حاصل عمرم را براى مصلحت نظام و اسلام كنار گذاشتم. (115)

بدين ترتيب يكى از نگرانيهاى مربوط به آينده نظام اسلامى به‏ دست با كفايت امام خمينى برطرف شد و اين كارى دشوار بود كه تنها از شخصيتى چون او ساخته بود. امام خمينى نه تنها در مورد ديگران مى ‏فرمود:

انقلاب به هيچ گروهى بدهكارى ندارد. (116)

من بارها اعلام كرده‏ام كه با هيچ كس در هر مرتبه‏اى كه باشد عقد اخوت نبسته‏ام. (117)

چهارچوب دوستى من در درستى راه هر فرد نهفته است. (118)

بلكه در پيام معروفش به حوزه‏هاى علميه نوشته بود:

خدا مى‏داند كه شخصاً براى خود ذره‏اى مصونيت و حق و امتياز قائل نيستم. اگر تخلفى از من هم سر زند مهياى مؤاخذه‏ ام. (119)

چنانكه قبلًا اشاره شد، پيامها و سخنرانيهاى سالهاى آخر عمر امام تفاوتهايى با ادوار قبلى دارد كه خود گوياى دورانديشى و حس مسئوليت او در قبال عصر بعد از خويش است. بر خلاف بيانات و پيامها در ادوار پيشين كه بيشتر ناظر بر راهنمايى مردم و مسئولين نسبت به مسائل روز جامعه و موضعگيرى در قبال مسائل مبتلا به داخل كشور و جهان اسلام بود، در پيامهاى اخير ايشان جمع‏بندى مسائل گذشته و حال، و ترسيم دورنماى آينده، و بيان وظايف عمومى مسلمين در قبال مسئوليتهاى آتى به نحو بارزترى نمود دارد. به بيان ديگر امام خمينى احساس رفتن داشت و بر اين اساس در سالهاى آخر سعى او اين بود كه مجموعه ارزشها و آرمانها و هدفهايى را كه اساس نهضت براى تحقق آنها پايه‏ريزى شده بود، يادآورى كرده و اولويتهاى نظام جمهورى اسلامى و انقلاب جهانى اسلام را بر اساس اين آرمانها و ارزشها ترسيم و بازگو نمايد.

امام خمينى در اين پيامها با ارائه ارزيابى خويش از دسته‏بنديهاى موجود در داخل جامعه ايران و در سطح جهان اسلام و همچنين تحليل نظامهاى مسلط و حاكم بر جهان معاصر كوشيده است تا راه را براى انتخاب و تشخيص آيندگان هموار سازد و وظايف هر يك از قشرها را براى شرايطى كه او ديگر در ميان آنها نيست، باز گويد.

امام خمينى چندين سال قبل از رحلت خويش در تاريخ 26 بهمن‏ 1361 وصيتنامه سياسى- الهى مفصل خود را بر همين مبنا و با همين انگيزه نوشته است. اين وصيتنامه كه تا كنون به زبانهاى مختلف ترجمه و چاپ شده است، (120) پيام جاويد امام و حاوى اصول انديشه و آرمانهاى امام و راهنماى هميشگى پيروان او خواهد بود. نوشتن چنين وصيتنامه‏اى با چنان سطح و ابعاد، خود كارى است كم‏سابقه در بين فقهاى شيعه و مراجع تقليد و گوياى آگاهى عميق امام از نيازهاى جارى و آتى جوامع اسلامى و احساس مسئوليت او در اين رابطه است.

پيامهاى اخير امام خمينى در حقيقت شرح و تفسير او بر ارزشهاى دفاع شده در وصيتنامه ايشان و مسائل سياسى مطرح شده در آن است. از جمله ويژگيهاى پيامهاى اخير، تأكيد امام بر ضرورت توجه مسلمين به دو نوعِ برداشت متقابل از اسلام است. او به استناد شواهد تاريخى بيشمار معتقد بود كه اسلام و ديگر اديان الهى از قرون اوّليه تا زمان حال همواره به دو صورت كاملًا متضاد عرضه شده‏اند: در يك سوى، دين و اسلامى تحريف‏شده است كه در خدمت ستم‏پيشگان و استعمارگران حاكم، و به وسيله روحانى‏نمايان دروغين ابداع و ارائه شده است؛ و در سوى ديگر دين و اسلام حقيقى و ناب است كه با نثار خون مجاهدان و تلاش بى‏وقفه عالمان متعهد دينى در طول تاريخ از گزند پيرايه و خرافات و تحريفها مصون مانده است. يكى از رموز موفقيت امام خمينى در به حركت درآوردن و به قيام واداشتن جامعه اسلامى، بيان همان تقابلِ دائمى و ويژگيهاى هر يك از آن دو بوده است.

امام خمينى معتقد بود كه بى‏توجهى و عدم بازشناسى اين واقعيت تاريخى، منشأ رخنه استعمار در ممالك اسلامى، و دور شدن مسلمين از دوران تمدن و فرهنگ پر آوازه خويش، و در نهايت گرفتار آمدن در وضعيت كنونى است كه مى‏بينيم متأسفانه دولتهاى اسلامى كه روزگارى اسلاف آنان شعارشان «الاسلام يعلو و لا يعلى عليه» (121) وَ لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرينَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ سَبيلًا (122) بود، امروز حتى براى ادامه حيات و حفظ موجوديت مرزهاى خويش نيز دست گدايى و نياز به سوى دشمنان اسلام و كفار و مشركين دراز كرده‏اند.

امام خمينى دو نوع برداشت متفاوت از اسلام در عصر حاضر را به «اسلام ناب» و «اسلام امريكايى» تعبير مى‏كرد. او معتقد بود اسلامى كه در آن احكام مسلّم قرآن و سنّت پيامبر اكرم (ص) در باب مسئوليتهاى اجتماعى ناديده گرفته شوند و اسلامى كه در آن ابواب جهاد و امر به معروف و نهى از منكر و عدالت اسلامى و احكام مربوط به روابط اجتماعى و اقتصادى در جامعه اسلامى متروك شوند و مسلمانان از دخالت در سياست و سرنوشت خويش بازداشته شوند و دين در مجموعه‏اى از اذكار و عبادات فردى، آن هم بدون توجه به فلسفه و روح حقيقى آنها خلاصه شود، چنين اسلامى ساخته و پرداخته امريكا و وابستگان به اوست.

حضرت امام براى اين تحليل خويش دلايل تاريخى و شواهد گويايى از وضع موجود در ممالك اسلامى داشت. او بر اين باور بود كه استعمار نوين برآيند تلاش استعمارگران گذشته است. آنها در تلاش گذشته خود براى تغيير دين مردمِ مسلمان به وسيله اعزام ميسيونها و مبلّغين مسيحى با شكست مواجه گرديدند و از آن زمان تا كنون سعى خويش را معطوف به خنثى كردن احكام مترقى اسلام و بى‏خاصيت‏ كردن دين از درون نموده‏اند. نتيجه آن نيز كاملًا مشهود است؛ امروز در اكثريت ممالك اسلامى نظام قانونگذارى و مجموعه قوانين موضوعه و روشهاى قضايى و سيستم حكومتى و قوانين سياسى و اجتماعى‏شان وام گرفته از قوانين و روشهاى ضد دينى غرب است، كه در اساس و ماهيت خود انطباقى با قوانين منبعث از وحى ندارد. اسلام امريكايى است كه اجازه مى‏دهد فرهنگ غربى و مفاسد و هرزگيهاى آن در عمق جوامع اسلامى رخنه كند و حرث و نسل مسلمين را تهديد نمايد. اسلام امريكايى است كه در پناه آن حكومتهاى وابسته به بيگانگان سر كار مى‏آيند و به نام اسلام رو در روى مسلمانان واقعى قرار گرفته و در همان حال با اسرائيل و امريكا، دشمنان اسلام، طرح تسليم و دوستى مى‏ ريزند.

امام خمينى در پيامهاى اخير خويش با وضوح بيشترى بر اين حقيقت پافشارى داشت كه تنها راه نجات بشريت از بن‏بستهاى كنونى بازگشت به عصر دين و دين‏باورى است و يگانه راه رهايى ممالك اسلامى از وضعيت اسفبار كنونى بازگشت آنان به اسلام ناب و هويت مستقل اسلامى خويش است.

گذرى بر اعتقادات، آرمانها و هدفهاى امام خمينى:

اكنون كه اين مقاله در پيگيرى سير تاريخ زندگى امام خمينى به روزهاى پايانى عمر ايشان رسيده است، جا دارد نگاهى هر چند گذرا و اشاره‏اى به مهمترين جنبه‏هاى انديشه و آرمان امام داشته باشيم. (123) بديهى است كه داشتن تصويرى روشن و كامل از مبانى عقيدتى و هدفهاى امام با مطالعه تمامى آثار قلمى و گفتارى و توجه به سيره عملى ايشان امكانپذير خواهد بود.

امام خمينى مسلمانى شيعه مذهب و سخت معتقد به وحدت امت اسلام (قطع نظر از گرايشهاى مذهبى آنان) در مقابل استعمارگران و دشمنان اسلام بود. دعوت به وحدت، بخش مهمى از پيامها و سخنرانيهاى امام را به خود اختصاص داده است.

حضرت امام هر گونه حركتى كه به تفرقه صفوف مسلمين و بهره‏بردارى و استيلاى استعمارگران بينجامد را جايز نمى‏شمرد. او با صدور فتاوايى منحصر به فرد، و حمايت از اعلام هفته وحدت در جهان اسلام در سالگرد تولد پيامبر اكرم (ص) و صدور پيامهاى پياپى، راههاى عملى وحدت شيعه و سنى را ارائه مى‏نمود و در تمام دوران زعامتش در برابر تلاشهايى كه نتيجه آنها تفرقه و جدال بين شيعه و سنى بود، به مقابله برمى‏خاست.

امام خمينى معتقد بود كه ايمان به خداى يگانه، و اعتقاد به رسالت خاتم انبيا (ص) و ايمان به قرآن مجيد به عنوان منشور ابدى هدايت، و اعتقاد به ضروريات و شعائر و احكام دينى همچون نماز، روزه، زكات، حج و جهاد محورهاى استوارى براى وحدت عملى كليه پيروان مذاهب اسلامى در برابر مشركين و دشمنان دين هستند.

قيام اصلاح‏طلبانه امام و پيامهاى او تنها به جامعه ايران و ديگر جوامع اسلامى محدود نمى‏شود. او معتقد بود كه فطرت تمامى انسانها بر اساس گرايش به توحيد و خير و حقيقت‏جويى و عدالت‏خواهى سرشته شده است و اگر آگاهيهاى عمومى افزايش يابد و شيطان نفس اماره و شياطين بيرونى مهار و تضعيف شوند، آحاد جامعه بشرى راه خداجويى و زيستن در محيطى آكنده از عدالت و صلح را پيشه خواهند كرد. از اين رو امام خمينى در اغلب پيامهاى عمومى خويش مستضعفين و ملتهاى دربند جهان سوم را به قيام عليه مستكبرين فرا مى‏خواند. او در روزهاى بعد از پيروزى انقلاب اسلامى آشكارا ايده تشكيل حزب جهانى مستضعفين را مطرح نموده و از آن دفاع كرده بود. نخستين گردهماييهاى بين المللى جنبشهاى آزاديبخش در دوران زعامت امام خمينى در ايران برگزار شده بود.

امام خمينى بارها تأكيد مى‏كرد كه انقلاب اسلامى با هدفهاى سلطه‏گرايانه سران و هيأت حاكمه امريكا و غرب و شوروى (سابق) دشمنى دارد نه با ملتهاى اين ممالك كه خود قربانى استعمار نوينند. شعار امام خمينى مبارزه با ظالم و دفاع از مظلوم بود و مى ‏فرمود:

نه ظلم به ديگران مى‏كنيم و نه زير بار ظلم ديگران مى ‏رويم. (124)

بهتر آن است كه مهمترين مبانى اعتقادى امام خمينى را عيناً از پاسخ آن حضرت به سؤال خبرنگار روزنامه تايمز لندن كه از اعتقادات ايشان سؤال كرده بود، نقل كنيم:

اعتقادات من و همه مسلمين همان مسائلى است كه در قرآن كريم آمده است و يا پيامبر اسلام (ص) و پيشوايان بحق بعد از آن حضرت بيان فرموده‏اند كه ريشه و اصل همه آن عقايد- كه‏ مهمترين و با ارزش‏ترين اعتقادات ماست- اصل توحيد است. مطابق اين اصل، ما معتقديم كه خالق و آفريننده جهان و همه عوالم وجود و انسان تنها ذات مقدس خداى تعالى است كه از همه حقايق مطلع است و قادر بر همه چيز است و مالك همه چيز. اين اصل به ما مى‏آموزد كه انسان تنها در برابر ذات اقدس حق بايد تسليم باشد و از هيچ انسانى نبايد اطاعت كند مگر اينكه اطاعت او اطاعت خدا باشد؛ و بنا بر اين هيچ انسانى هم حق ندارد انسانهاى ديگر را به تسليم در برابر خود مجبور كند. و ما از اين اصل اعتقادى، اصل آزادى بشر را مى‏آموزيم كه هيچ فردى حق ندارد انسانى و يا جامعه و ملتى را از آزادى محروم كند، براى او قانون وضع كند، رفتار و روابط او را بنا به درك و شناخت خود كه بسيار ناقص است و يا بنا به خواسته‏ها و اميال خود تنظيم نمايد. و از اين اصل ما نيز معتقديم كه قانونگذارى براى بشر تنها در اختيار خداى تعالى است، همچنان كه قوانين هستى و خلقت را نيز خداوند مقرر فرموده است. و سعادت و كمال انسان و جوامع تنها در گرو اطاعت از قوانين الهى است كه توسط انبيا به بشر ابلاغ شده است و انحطاط و سقوط بشر به علت سلب آزادى او و تسليم در برابر ساير انسانهاست و بنا بر اين بنا، انسان بايد عليه اين بندها و زنجيرهاى اسارت و در برابر ديگران كه به اسارت دعوت مى‏كنند قيام كند و خود و جامعه خود را آزاد سازد تا همگى تسليم و بنده خدا باشند. و از اين جهت است كه مبارزات اجتماعى ما عليه قدرتهاى استبدادى و استعمارى آغاز مى‏شود و نيز از همين اصل اعتقادى توحيد، ما الهام مى‏گيريم كه همه انسانها در پيشگاه خداوند يكسانند. او خالق همه است و همه مخلوق و بنده او هستند. اصل برابرى انسانها و اينكه تنها امتياز فردى نسبت به فرد ديگر بر معيار و قاعده تقوا و پاكى از انحراف و خطاست؛ بنا بر اين با هر چيزى كه برابرى را در جامعه بر هم مى‏زند و امتيازات پوچ و بى‏محتوا را در جامعه حاكم مى‏سازد بايد مبارزه كرد. (125)

امام خمينى مى‏ فرمود:

در اسلام معيار، رضايت خداست و نه شخصيتها. ما شخصيتها را با حق مى‏سنجيم، و نه حق را با شخصيتها. معيار، حق و حقيقت است. (126)

حضرت امام فطرت انسانها را مخمّر بر عشق به كمال مطلق مى‏دانست كه منحصر به ذات بارى تعالى است و اوست كه منشأ همه كمالات و قدرتهاست. امام خمينى همواره به پيروانش تذكر مى‏ داد:

عالم محضر خداست. در محضر خدا معصيت خدا نكنيد. (127)

از هيچ كس نترسيد الّا خدا و به هيچ كس اميد نبنديد الّا خداى تبارك و تعالى. (128)

حضرت امام فلسفه بعثت انبيا را در هدايت انسانها به سوى معرفت اللَّه و به فعليت رساندن قواى كمال‏جوى آدمى و نفى ظلمتها و اصلاح جامعه و ايجاد قسط و عدالت مى‏دانست و مى ‏فرمود:

بعثت براى اين است كه اخلاق مردم را، نفوس مردم را، ارواح مردم را و اجسام مردم را، تمام اينها را از ظلمتها نجات بدهد، ظلمات را بكلى كنار بزند و به جاى او نور بنشاند. (129)

او مى ‏گفت:

غير حق تعالى نور نيست، همه ظلمت‏اند. (130)

امام خمينى اسلام را ختم اديان الهى و عاليترين و جامعترين مكتب هدايت مى‏دانست. او تأكيد مى كرد:

اسلام در اعلا مرتبه تمدن است. (131)

در اسلام يك قانون است و آن قانون الهى. (132)

او اسلام را دين عبادت و سياست مى‏دانست و مى‏فرمود:

اسلام خود از پايه‏گذاران تمدن بزرگ در جهان بوده است. (133)

او به پيروانش سفارش مى‏كرد:

مبادا قرآن مقدس و آيين نجاتبخش اسلام را با مكتبهاى غلط و منحرف كننده‏اى كه از فكر بشر تراوش كرده است خلط نماييد. (134)

او مى‏گفت:

مشكل بزرگ مسلمين اين است كه قرآن كريم را كنار گذاشته‏اند و تحت لواى ديگران درآمده‏اند. (135)

حضرت امام مى ‏فرمود:

تشيع كه مكتبى است انقلابى و ادامه اسلام راستين پيامبر (ص) است همچون خود شيعيان، هميشه مورد حملات ناجوانمردانه مستبدين و استعمارگران بوده است. (136)

او درباره هدف و انگيزه‏هاى مبارزه و قيامش بارها تأكيد مى‏كرد كه تمام مقصد اسلام است. (137) امام خمينى انقلاب اسلامى را پرتوى از قيام جاودانه امام حسين (ع) در روز عاشورا مى‏دانست كه براى نجات دين از چنگال تحريف‏گران ستمگر برپا شده بود. او تأكيد مى‏ كرد كه:

اسلام براى مليت خاصى نيست و ترك، فارس، عرب و عجم ندارد. اسلام متعلق به همه است و نژاد و رنگ، قبيله و زبان در اين نظام ارزش ندارد. (138)

همه برادر و برابرند؛ فقط و فقط كرامت در پناه تقوا و برترى و به اخلاق فاضله و اعمال صالحه است. (139)

امام خمينى شهادت در راه خدا را عزت ابدى، فخر اوليا، كليد سعادت و رمز پيروزى مى‏ناميد و شهادت طلبى را نتيجه عشق به خدا مى‏دانست و درباره ارزش شهادت و ماهيت آن مى ‏فرمود:

چه غافلند دنياپرستان و بيخبران كه ارزش شهادت را در صحيفه‏هاى طبيعت جستجو مى‏كنند و وصف آن را در سروده‏ها و حماسه‏ها و شعرها مى‏جويند و در كشف آن از هنرِ تخيل و كتابِ تعقل مدد مى‏خواهند. و حاشا كه حل اين معما جز به عشق ميسر نگردد. (140)

او با چنين منطقى بود كه مى ‏فرمود:

به شما برادران مؤمن عرض مى‏كنم اگر ما با دست جنايتكار امريكا و شوروى از صفحه روزگار محو شويم و با خون سرخ شرافتمندانه با خداى خويش ملاقات كنيم، بهتر از آن است كه در زير پرچم ارتش سرخ شرق و سياه غرب زندگى اشرافى مرفه داشته باشيم. (141)

امام خمينى فيلسوفى الهى، عارفى ربانى، فقيهى اصولى و مرجع تقليد مردم و در عين حال رهبر انقلاب اسلامى و بنيانگذار جمهورى اسلامى در ايران بود. او با مبانى فلسفه غرب آشنا و بر مبانى و مباحث منطق و فلسفه اسلامى در هر دو گرايش مشائى و اشراقى آن تسلط كامل داشت. شايد بتوان گفت كه بينش فلسفى امام تا حدودى متمايل به فلسفه شهودى و اشراقى نزديك به سبك تلفيقى حكيم متأله مرحوم ملا صدرا- البته با تفاوتها و امتيازاتى- بود. امام خمينى بيش از پانزده سال فلسفه را در سطوح عاليه تدريس كرده بود. حضرت امام فلسفه را به منزله راهى براى شناخت مرحله و مرتبه‏اى از حقايق وجود و موجودات پى مى‏گرفت و از اين رو نگاه فلسفى وى به حقيقت هستى و وحدت وجود و مراتب آن بشدت متأثر از مكتب عرفانى او بود.

عرفان امام خمينى مبتنى بر آيات قرآنى، احاديث بزرگان دين و آموخته‏هاى كُمّل اولياى خدا و در چهارچوب شرع مطهر اسلام بود. او با تصوّف منفى كه دين و آيين را در ذكر و ورد منحصر كرده و گوشه‏گيرى و پرهيز از انجام مسئوليتهاى سياسى و اجتماعى را ترويج نمايد بشدت مخالف بود. او معتقد بود كه خودشناسى اساس خداشناسى است و تهذيب نفوس آدميان از رذايل و مفاسد اخلاقى و كسب فضيلتها شرط لازم براى نيل به معرفت حق است و نيل به معرفت حقيقى و مقامات عالى معنوى جز با پيمودن طريقى كه انبياى عظام و حجتهاى خدا در زمين آموخته و پيموده‏اند ممكن نيست. از اين رو امام خمينى روشها و رياضتهايى كه از چهارچوب شرع انور و دستورات دينى خارج باشد را جايز نمى‏شمرد و از مقدس‏مآبى و تقدّس‏فروشى و عرفان ريايى بيزار بود.

امام خمينى معتقد بود كه در پهنه خطرخيز جهاد اكبر و سير و سلوك، و در وادى اسفار اربعه بايد از مرشدان حقيقى و اصحاب واقعى كشف و كرامت، نه مدعيان حرفه‏اى و دروغين آن، مدد جست و به‏ ولايت عظمى چنگ زد كه سفينه نجات است و هر چه از غير اين طريق رسد همه گمراهى است. نَفْس مهذّب و روح متعالى و گذر موفق امام خمينى از مراحل عملى سير و سلوك معنوى، خود بهترين گواه بر حقانيت اين راه است. امام خمينى در اين مسير بدان پايه از مقامات معنوى و درك شهودى نايل گشته و فانى در خدا بود كه حتى در مقابل ادعاى «انا الحق» حلّاجها نيز برمى‏آشفت، نه بدان جهت كه ساده‏انديشانِ بيگانه از عرفان تكفيرشان كرده بودند بلكه بدان سبب كه آنان در پهنه وجود جز حق را نيز مى‏ديدند و دعوى «انيّت» و وجود واسطه داشتند. در حالى كه از ديد امام، تنها حق تعالى نور است و غير او همه ظلمتند و ظلمت عدم النّور است و عدم را وجودى نيست و هستى همه جلوه حق است و جز او چيزى نيست.

امام خمينى علاوه بر تسلط عميق به فلسفه و عرفان و تفسير و اخلاق و كلام اسلامى، مجتهدى برجسته در فقه و اصول بود و بيش از سى سال فقه و اصول را در سطح عالى آن تدريس كرده بود. هم اكنون علاوه بر كتابهاى متعدد فقهى و اصولى تأليف شده به وسيله امام، دهها دوره درس ايشان نيز كه توسط شاگردانش تقرير گرديده، موجود مى‏باشند. (142) از ويژگيهايى كه براى مكتب فقهى امام برشمرده‏اند آنكه او براى فقه و اصول اصالتى ويژه قائل بود و از آميزش برداشتهاى كلامى و فلسفى و عرفانى با احكام فقهى در مرحله استنباط احكام پرهيز داشت. امام خمينى پويايى فقه و اصول را لازمه نگرش اجتهادى مى‏دانست و معتقد بود كه عنصر زمان و مكان نقشى بس تعيين‏كننده در اجتهاد دارند و ناديده گرفتن آن به ناتوانى در درك و پاسخگويى به مسائل مستحدثه و نيازهاى روز منتهى خواهد شد. او در عين حال معتقد بود كه پويايى فقه هر گز به معناى بى‏ثبات كردن روش استنباط و اجتهاد مصطلح نيست. از اين رو در توصيه‏هايش به حوزه‏هاى علميه بر پايبندى به فقه سنتى به معناى حفظ اسلوب و روشهاى اسلاف صالحه در استنباط احكام تأكيد مى‏ورزيد و تخطى از آن را زمينه‏ساز بدعتها، و آفت و خطرى بزرگ مى‏دانست. (143) حضرت امام اصلاح و تحول در حوزه‏هاى علميه را در همين چهارچوب مى‏خواست و خود از پيشگامان آن محسوب مى‏شد. او با صدور فتاواى انقلابى راه را بر تغيير زاويه ديد مجتهدين و بسط آن به پهنه مسائل حياتى و اساسى جامعه و احياى ابواب فراموش‏شده فقه فراهم ساخت و دخالت اجتناب‏ناپذير عنصر زمان و مكان در اجتهاد را عملًا اثبات نمود. (144)

امام خمينى مى ‏فرمايد:

حكومت در نظر مجتهد واقعى فلسفه عملى تمامى فقه در تمامى زواياى زندگى‏ بشريت است، حكومت نشان دهنده جنبه عملى فقه در برخورد با تمامى معضلات اجتماعى و سياسى و نظامى و فرهنگى است، فقه، تئورى واقعى و كامل اداره انسان از گهواره تا گور است. (145)

بر مبناى چنين ديدگاهى بود كه امام خمينى نظريه «تشكيل حكومت اسلامى بر اساس ولايت فقيه در زمان غيبت» را مطرح، و براى تحقق آن سالها مجاهده كرد. هر چند كه نظريه ولايت فقيه، صرف نظر از اختلاف آرايى كه در محدوده اختيارات ولىّ فقيه وجود داشته است، اجمالًا مورد اتفاق آراى فقهاى شيعه بوده است؛ ولى به دليل فراهم نبودن شرايط در گذشته، ابعاد آن به طور مبسوط مورد بحث قرار نگرفته و زمينه تحقق عملى آن نيز فراهم نگرديده بود. از اين رو امام خمينى نخستين كسى است كه پس از قرنها موفق به تشكيل حكومت دينى بر اساس رهبرى مجتهد واجد شرايط گرديد كه از جمله شرايط آن: تهذيب و صيانت نفس، تدبير و مديريت و كاردانى در اداره جامعه، شجاعت و عدالت و كارشناس و مجتهد بودن در احكام الهى مى‏ باشد.

امام مى‏فرمود: حكومت اسلامى، حكومت قانون الهى بر مردم است. (146)

در بينش امام، حكومت اسلامى صرف نظر از تفاوتهاى ماهوى در هدفها و آرمانها، از نظر تشكيلات و اركان نيز تفاوتهاى اساسى با نظامهاى سياسى معاصر دارد. در اين نظريه «اكثريت» بر مدار «حق» مشروعيت مى‏يابد و به تبع آن، وجوب اعمال ولايت منوط به فراهم بودن شرايط آن و از آن جمله پذيرش عمومى مردم است كه در جريان انتخاب طبيعىِ مستقيم و يا از طريق انتخاب خبرگانِ منتخب ملّت، جلوه‏گر مى‏ شود. (147)

بنا بر اين، پيوند رهبرى و حكومت اسلامى با مردم به طور طبيعى پيوندى عميق و اعتقادى است و بدين سبب بود كه امام خمينى يكى از مردمى‏ترين نوع حكومتها را پايه‏ريزى و رهبرى كرد. در اين حكومت بر خلاف همه نظامهاى سياسى موجود جهان، مردم پس از تعيين رهبر و برگزارى انتخابات، از خود سلب مسئوليت نكرده و به خود وانهاده نمى‏شوند؛ بلكه حضور آنان در صحنه اداره جامعه اسلامى و مشاركت‏ در سرنوشت نظام اسلامى، به عنوان يك تكليف شرعى تضمين مى‏شود. از نظر امام خمينى حكومت اسلامى پايه‏اش بر عشق و اعتماد متقابل مردم و رهبرى صالح است و لذا مى‏ فرمود:

اگر يك فقيهى در يك مورد ديكتاتورى بكند، از ولايت مى‏ افتد. (148)

رهبر و رهبرى در اديان آسمانى و اسلامِ بزرگ چيزى نيست كه خودبخود ارزش داشته باشد، و انسان را خداى نخواسته به غرور و بزرگ‏انديشىِ خود وادارد. (149)

با چنين ديدگاهى بود كه امام خمينى مى‏ فرمود:

اگر به من بگويند خدمتگزار، بهتر از اين است كه بگويند رهبر. رهبرى مطرح نيست، خدمتگزارى مطرح است. اسلام، ما را موظف كرده كه خدمت بكنيم. (150)

من با مردم ايران برادر هستم و خود را خادم و سرباز آنان مى‏دانم. (151) در اسلام يك چيز حكم مى‏كند و آن قانون است. زمان پيغمبر هم قانون حكم مى‏كرد. پيغمبر مجرى بود. (152)

امام خمينى خطاب به دولتهايى كه خود را فرمانفرما و برتر از مردم مى‏دانند، مى ‏فرمود:

دولتها اقليتى هستند كه بايد براى خدمت اين ملت باشند. و اينها نمى‏فهمند كه دولت خدمتگزار ملت بايد باشد، نه حاكم بر ملت. (153) آگاهى مردم و مشاركت و نظارت و همگامى آنها با حكومت منتخب خودشان، خود بزرگترين ضمانت حفظ امنيت در جامعه خواهد بود. (154)

تفاوت اين نظريه در باب حكومت و امنيت ملى و اجتماعى با نظريه‏اى كه حتى در دموكرات‏ترين نظامهاى سياسى، دولت و حكومت را تنها در پهنه «قدرت» و ابزار و لوازم آن تعريف مى‏كند و بر همين مبنا نيز مهمترين ركن امنيت اجتماعى را در قوّه قهريه مى‏نگرد، آشكار است. امام خمينى مى‏ فرمود:

يك قدرت بزرگ وقتى پايگاه ملى ندارد، اين قدرت نمى‏تواند بايستد. (155)

فروپاشى نظام به ظاهر قدرتمند كمونيسم از يك سو، و ادامه حيات و افزايش ثبات نظام جمهورى اسلامى در ايران على رغم دشمنى بزرگترين قدرتهاى موجود جهان و تحميل جنگ هشت ساله از سوى ديگر، خود بهترين سند و گواه بر حقانيت نظريه امام خمينى است.

بديهى است كه ديدگاه امام خمينى درباره حكومت اسلامى و نقش و جايگاه مردم در آن هيچ ربطى به «ناسيوناليسم» مصطلح در فرهنگ سياسى جهان ندارد؛ بلكه دقيقاً بر ضد آن است. ناسيوناليسم آن گاه كه به عنوان يك ايدئولوژى ظاهر مى‏شود، صرف نظر از ناتوانى در عمل، منتهى به نظامى ضد ارزشى مى‏شود، چرا كه در چنين نگرشى اگر پندارهاى ناسيوناليستىِ هر ملتى به منزله حقيقتهاى قابل دفاع معرفى شوند، به معناى آن است كه حقايق و ارزشهاى ثابت وجود ندارند و به تعداد مليتها و مرزبنديهاى جغرافيايى و سياسى در حال تغيير، تفسير حقايق و ارزشها و مقوله‏هايى همچون: عدالت، صلح و آزادى نيز متعدد و متغير و متضاد خواهند بود. طبيعى است كه در چنين شرايطى، ملتى كه به هر دليلى از ابزار قدرت بيشترى برخوردار است، تحميل سلطه خود بر ملتهاى ضعيفتر را حق مشروع خود مى‏داند؛ زيرا كه ناسيوناليسم افراطى چيزى جز اعتقاد به برترى نژاد يا رنگ و زبان و موقعيت جغرافيايى و تاريخى نيست. امام خمينى به استناد شواهد تاريخى معتقد بود كه ترويج «قوميت و مليت‏گرايى» و ايجاد نهضتهايى به نام پان‏عربيسم، پان‏تركيسم، پان‏ايرانيسم و امثال آن در جهان سوم و ممالك اسلامى، نتيجه مطالعات و تلاش استعمارگران براى تجزيه ممالك و اختلاف‏افكنى و تحميل سلطه بر آنان بوده است. او مى ‏فرمود:

نقشه قدرتهاى بزرگ و وابستگان آنها در كشورهاى اسلامى اين است كه اين قشرهاى مُسْلم را كه خداى تبارك و تعالى بين آنها اخوَّت ايجاد كرده است، و مؤمنون را به نام اخوَّت ياد فرموده است از هم جدا كنند، و به اسم ملت ترك، ملت كرد، ملت عرب، ملت فارس از هم جدا كنند بلكه با هم دشمن كنند. و اين درست بر خلاف مسير اسلام است و مسير قرآن كريم. (156)

و اين چنين بود كه‏ امام خمينى فرموده است:

نهضت ما اسلامى است قبل از آنكه ايرانى باشد. (157)

در ديدگاه امام خمينى استقرار صلح واقعى در جهان با وجود قدرتهاى سلطه‏گرِ مستكبر و پذيرش موجوديت و سُلطه آنان خيالى خام بيش تلقى نمى‏شد. او مى ‏فرمود:

سلامت و صلح جهان بسته به انقراض مستكبرين است؛ و تا اين سلطه‏طلبان بى‏فرهنگ در زمين هستند، مستضعفين به ارث خود كه خداى تعالى به آنها عنايت فرموده است نمى‏رسند. (158) آن روز مبارك است بر ما كه سلطه جهانخواران بر ملت مظلوم ما و بر ساير ملتهاى مستضعف شكسته شود؛ و تمام ملتها سرنوشت خودشان را به دست خودشان بگيرند. (159) امريكا ممكن است ما را شكست دهد ولى نه انقلاب ما را و به همين دليل است كه من به پيروزى خودمان اطمينان دارم. دولت امريكا مفهوم شهادت را نمى ‏فهمد. (160)

امام خمينى درباره ماهيت دولت غاصب اسرائيل و منشأ آن مى ‏فرمود:

امريكا اين تروريست بالذات دولتى است كه سرتاسر جهان را به آتش كشيده و هم پيمان او صهيونيست جهانى است كه براى‏ رسيدن به مطامع خود جناياتى مرتكب مى‏شود كه قلمها از نوشتن و زبانها از گفتن آن شرم دارند. (161)

اسرائيل از نظر اسلام و مسلمين و تمامى موازين بين المللى، غاصب و متجاوز است. (162)

من طرفدارى از طرح استقلال اسرائيل و شناسايى او را براى مسلمانان يك فاجعه و براى دولتهاى اسلامى يك انفجار مى ‏دانم. (163)

امام خمينى پس از پيروزى انقلاب، آخرين جمعه ماه مبارك رمضان را به عنوان «روز قدس» نامگذارى كرد و از تمام مسلمانان جهان خواست تا وقتى كه قدس در چنگال دشمنان اسلام است، همه‏ساله در اين روز با برپايى تظاهرات و ديگر روشها همبستگى خود را با مبارزين فلسطينى اعلام دارند.

امام خمينى تنها راه نجات قدس را تكيه بر ايمان به خدا و روى آوردن به مكتب شهادت و جهاد مسلحانه تا محو كامل اسرائيل مى‏ دانست.

امام خمينى درباره كمونيسم فرموده است:

از اول پيدايش‏ كمونيسم مدعيان آن ديكتاتورترين و قدرت‏طلب و انحصارطلبترين حكومتهاى جهان بوده و هستند.(164)

او درباره پيشرفتهاى دنياى غرب گفته است:

ما پيشرفتهاى دنياى غرب را مى‏پذيريم، ولى فساد غرب را كه خود آنان از آن ناله مى ‏كنند، نه. (165)

تربيت غرب انسان را از انسانيت خودش خلع كرده. (166)

ما با تمدن مخالف نيستيم، با تمدن صادراتى مخالفيم. (167)

ما تمدنى را مى‏خواهيم كه بر پايه شرافت و انسانيت استوار باشد. (168)

حضرت امام بر نقش زيربنايى فرهنگ تأكيد مكرر داشت و مى‏ فرمود:

فرهنگْ مبدأ همه خوشبختيها و بدبختيهاى ملت است. (169)

آن چيزى كه ملتها را مى‏سازد فرهنگ صحيح است. (170)

شكم و نان و آب ميزان نيست، عمده شرافت انسانى است. (171)

بشر تا در سايه مسلسل و توپ و تانك مى‏خواهد ادامه حيات بدهد، نمى‏تواند انسان باشد، نمى‏تواند به مقاصد انسانى برسد. (172)

شما كوشش كنيد كه با بيان و قلم مسلسلها را كنار بگذاريد و ميدان را به قلمها و به علمها و به دانشها واگذار كنيد. (173)

امام خمينى هنر در خدمت استعمار و استثمار و «هنر براى هنر» را منفى و فاقد هر گونه ارزشى مى‏دانست و مى ‏فرمود:

هنر در عرفان اسلامى ترسيمِ روشن عدالت و شرافت و انصاف، و تجسيم تلخكامى گرسنگانِ مغضوبِ قدرت و پول است. (174)

امام خمينى در وادى تعليم و تربيت عملًا و نظراً استادى نمونه بود. او با روشهاى تربيتى خويش موفق شده بود جامعه‏اى را پيشگام نهضت بزرگ دينى سازد كه قبل از آن به واسطه خيانت دودمان پهلوى و غربزدگان وابسته به آن، فرهنگ و ارزشهايش پايمال شده و به بى‏تفاوتى گراييده بود. نقل كرده‏اند كه در جريان قيام 15 خرداد سال 1342 در آن شرايط اسفبار اجتماعى و پر از اختناق، دوستانش گفته بودند با كدام نيرو و اميد قصد قيام و تشكيل حكومت عدل داريد؟ او به گهواره كودكى اشاره كرده بود. (175) و شگفت آنكه پانزده سال بعد، نقش‏آفرينان اصلى صحنه‏هاى قيام را دانش‏آموزان و جوانان مسلمان ايرانى تشكيل مى‏ دادند.

امام خمينى مراقبت از نفس و تهذيب دائمى آن از آلودگى هواهاى نفسانى و شيطانى، در تمام ادوار زندگى را لازمه نيل به كمال حقيقى مى‏دانست و معتقد بود كه تربيت مى‏بايست از دوران كودكى و حتى دوران زندگى جنينى به وسيله مراقبتهاى مادر مورد توجه قرار گيرد و لذا مى‏ فرمود:

هيچ شغلى به شرافت مادرى نيست. (176)

اول مدرسه‏اى كه بچه دارد، دامن مادر است. (177)

امام به مربيان جامعه مى ‏گفت:

توجه كنيد كه دوره‏ مدارس مهمتر از دانشگاه است، چرا كه رشد عقلى بچه‏ها در اين دوره شكل مى ‏گيرد.(178)

معلم امانتدارى است غير همه امانت [دار] انسان امانت اوست. (179)

همه سعادتها و همه شقاوتها انگيزه‏اش از مدرسه‏هاست، و كليدش دست معلمين است. (180)

امام خمينى معلمى را شغل انبيا؛ و مهمترين وظيفه معلم را- صرف نظر از آموزش علوم رسمى- هدايت جامعه به سوى اللَّه مى ‏دانست.

امام، انسان را عصاره همه موجودات عالم مى‏ناميد و مى  ‏گفت:

انسان ... اعجوبه‏اى است كه از او يك موجود الهى ملكوتى ساخته مى‏شود و يك موجود جهنمى شيطانى.(181)

امام مى‏ فرمود:

با تربيت انسان، عالَم اصلاح مى‏ شود. (182)

او تربيت و تزكيه را مقدم بر تعليم و آموزش مى ‏ديد و معتقد بود كه دانش با همه شرافتش آن گاه كه توأم با تزكيه نفس نباشد، همچون ابزارى در خدمت هدفهاى شيطانى به كار گرفته خواهد شد و مى ‏فرمود:

اگر علم در يك قلب فاسد وارد شد، در يك مغز فاسد از جهت اخلاق وارد شد، ضررش بيشتر از نادانى است.(183)

يكى از مهمترين دستاوردهاى نهضت امام خمينى در ايران، بازيابى نقش زنان در پهنه فعاليتهاى اجتماعى بود. به جرأت مى‏توان‏ ادعا كرد در هيچ برهه‏اى از تاريخ ايران، زنان مسلمان ايرانى بدين پايه از آگاهيهاى عمومى و سياسى نرسيده و در سرنوشت كشور خويش دخالت داده نشده‏اند. در دوران اوج‏گيرى قيام مردم عليه شاه، زنان در همه صحنه‏ها دوشادوش و حتى در مواردى پيشاپيش صفوف مردان حركت مى‏كردند. در طول جنگ تحميلى عراق، نقشى كه زنان مسلمان در تدارك امكانات براى جبهه‏هاى نبرد و تشويق برادران و همسران خود براى دفاع از اسلام و انقلاب و حتى مشاركت در امور تداركاتى خطوط مقدم جبهه ايفا كردند، در تاريخ جنگهاى معاصر بى‏سابقه است.

هم‏اكنون نيز زنان در جامعه ايران، همدوش مردان در فعاليتهاى اجتماعى و امور آموزش و پرورش، دانشگاهها، امور درمانى و بهداشتى و ادارات دولتى و ديگر پهنه‏ها مشاركت چشمگير دارند؛ در حالى كه قبل از پيروزى انقلاب اسلامى به دليل فضاى آلوده و نامساعدى كه‏ رژيم شاه در كشور به وجود آورده بود، اكثريت زنان مسلمان جامعه، ناگزير به چهار ديوارى خانه‏ها پناه برده و بسيارى از دختران بخصوص در شهرستانها و روستاها از نعمت تحصيل محروم بودند و آن دسته كه در شهرهاى بزرگ امكان شركت در فعاليتهاى اجتماعى را يافته بودند، در برابر هجوم فرهنگ بى‏بند و بارى در شرايطى بسيار دشوار از شرافت و عفاف خويش دفاع مى‏كردند و بسيارى نيز ناگزير از ترك شغل و تحصيل مى ‏شدند.

تحول پديد آمده در جامعه زنان ايرانى، بيش از هر چيز نتيجه نگرش امام خمينى به شخصيت و منزلت زن و دفاع او از حقوق زنان بود. امام خمينى مى ‏فرمود:

در نظام اسلامى، زن همان حقوقى را دارد كه مرد دارد، حق تحصيل، حق كار، حق مالكيت، حق رأى دادن، حق رأى گرفتن. (184)

از نظر حقوق انسانى، تفاوتى بين زن و مرد نيست. زيرا كه هر دو انسانند و زن حق دخالت در سرنوشت خويش را همچون مرد دارد. (185)

امام مى‏ فرمود:

آنچه اسلام با آن مخالف است و آن را حرام مى‏داند فساد است، چه از طرف زن باشد و چه از طرف مرد. (186)

ما مى‏خواهيم زن به مقام والاى انسانيت خودش باشد نه مَلعَبه. (187) ... اسلام نمى‏خواهد كه زن به عنوان يك شى‏ء و يك عروسك در دست ما باشد. اسلام مى‏خواهد شخصيت زن را حفظ كند و از او انسانى جدى و كارآمد بسازد. (188)

زن مانند مرد آزاد است كه سرنوشت و فعاليتهاى خود را انتخاب كند. (189)

آزادى به شكل غربى آن، كه موجب تباهى جوانان و دختران و پسران مى‏شود، از نظر اسلام و عقل محكوم است. (190)

توصيه‏ها و جهتگيرى مواضع اقتصادى امام خمينى عموماً بر پايه اجراى عدالت و اولويت دادن به حقوق محرومين و مستضعفين جامعه بود. (191) او خدمت به محرومين را بالاترين عبادت مى‏ناميد و آنان را ولى نعمت خود و جامعه مى‏دانست. بيشترين سفارش امام خمينى به كارگزاران نظام اسلامى، سفارش رسيدگى به مستمندان و پرهيز از خوى كاخ‏نشينى بود. او معتقد بود كه دولت و كارگزاران و مديران، خادمين‏ ملتند و خادم، حق ندارد امكاناتى برتر از عامه مردم بخواهد. امام مى ‏فرمود:

يك موى سر اين كوخ‏نشينان و شهيددادگان به همه كاخ و كاخ‏نشينان جهان شرف و برترى دارد. (192)

آنهايى تا آخر خط با ما هستند كه درد فقر و محروميت و استضعاف را چشيده باشند. (193)

آن روزى كه دولت ما توجه به كاخ پيدا كرد، آن روز است كه بايد ما فاتحه دولت و ملت را بخوانيم. (194)

از صفات برجسته امام خمينى آن بود كه سخنش تماماً از سر اعتقاد و صداقت بود و خود قبل از ديگران بدان عمل مى‏كرد. زندگى و معيشت امام خمينى نمونه‏اى كامل از زهد و قناعت و ساده‏زيستى بود و اين شيوه، تنها مربوط به دوران قبل از مرجعيت و رهبرى او نمى‏شد؛ بلكه معتقد بود رهبر مى‏بايست زندگى‏اش همسان معمولى‏ترين اقشار جامعه و حتى پايين‏تر از آن باشد. او در تمام دوره عمرش به زندگى زاهدانه پايبند بود. با آنكه خاطرات مستند و فراوانى از اين جنبه زندگى امام گفته و منتشر شده است (195) كه نقل آنها كتابى قطور مى‏طلبد؛ اما هنوز ابعاد پايبندى او به زهد و ساده‏زيستى در زندگى، بسيار ناشناخته باقى مانده است.

در بيان ساده‏زيستى امام خمينى و اعتقاد او به لزوم احتياط كامل در صرف بيت المال، همين بس كه بنا به نظر و تأييد امام، در اصل 142 قانون اساسى جمهورى اسلامى، ديوان عالى كشور موظف شده است تا دارايى رهبر و مسئولين رده بالاى نظام اسلامى، قبل و بعد از تصدى مسئوليتها را رسيدگى كند تا بر خلاف حق، چيزى افزايش نيافته باشد. امام خمينى نخستين كسى بود كه صورت و مشخصات دارايى ناچيز خويش را در تاريخ 24 دى ماه 1359 براى ديوان عالى ارسال نمود. بلافاصله پس از رحلت امام، فرزند ايشان طى نامه‏اى كه در روزنامه‏ها نيز منتشر شد (196) از قوه قضاييه خواست تا داراييهاى امام را بر طبق قانون اساسى مجدداً رسيدگى كند.

نتيجه بررسى در تاريخ 11 تير ماه 1368 طى بيانيه‏اى از سوى رئيس ديوان عالى كشور منتشر شد. (197) در اين بيانيه تصريح شده بود نه تنها بر دارايى غير قابل ذكر امام چيزى افزون نشده بلكه قطعه زمين موروثى از پدر در خمين، در زمان حيات امام و به دستور ايشان به مستمندان محل واگذار گرديده و از ملك ايشان خارج شده است. (198)

تنها ملك غير منقول امام خمينى، منزل قديمى ايشان در قم است كه‏ از زمان تبعيد امام در سال 1343 عملًا اين منزل در اختيار اهداف نهضت و مركز تجمع طلاب و مراجعين مردمى بوده و هست و عملًا جنبه شخصى ندارد. در صورت دارايى مذكور- كه در سال 1359 تنظيم شده و در زمان رحلت پس از بررسى قانونى، رسماً اعلام شد كه به جز كاهش تغييرى نكرده است- قيد شده بود كه به جز تعدادى كتاب، اثاثيه شخصى ندارد، مختصر وسايل اوليه و مستعملى كه در خانه ايشان براى گذران زندگى ساده او موجود است، متعلق به همسرشان مى‏باشد، دو قطعه قالى مستعملِ موجود ملك شخصى نيست و بايد به سادات نيازمند بدهند، وجه نقد شخصى ندارد اگر چيزى هست مربوط به وجوهات شرعى است كه مردم براى مصارف شرعى در اختيار مرجع خود گذاشته‏اند كه بايد به مصارف خود برسد و ورثه را در آن حقى نيست. بدين ترتيب، دارايى بر جاى مانده از مردى كه قريب نود سال عمر خود را در كمال محبوبيت گذرانده بود، شامل عينك، ناخن‏گير، شانه، تسبيح، قرآن و سجاده نماز و عمامه و لباس روحانى او و كتابهايى در معارف دينى بود.

اينها فهرست دارايى كسى است كه نه تنها رهبر يك كشور نفت‏خيز و غنى چند ده ميليونى بود؛ بلكه بر ميليونها قلوب مردم حكومت مى‏كرد. همان مردمى كه وقتى امام فرمان بسيج براى دفاع از اسلام و انقلاب مى‏داد، صفهاى طويل داوطلبان شهادت تشكيل مى‏دادند، همان مردمى كه وقتى خبر بيمارى قلبى امام انتشار يافت، با نوشتن نامه و با حضور در جلو بيمارستان خواستار اهداى قلب خويش بودند. (199) رمز اين همه محبوبيت را بايد در همان ايمان راستين و زهد و صداقتها جستجو كرد.

امام خمينى در زندگى، سخت معتقد به برنامه‏ريزى و نظم و انضباط بود. ساعات مشخصى از شبانه روز را به عبادت و ذكر حق و قرائت قرآن و دعا و مطالعه مى‏پرداخت. قدم زدن و در همان حال ذكر خدا گفتن و انديشيدن جزئى از برنامه روزانه‏اش بود. او در حالى كه عمرش به نود سال نزديك شده بود، هنوز يكى از پركارترين رهبران سياسى جهان به شمار مى‏رفت كه نشاط خدمت در راه تعالى جامعه اسلامى و حلّ مشكلات آن را هيچ گاه؛ حتى در سهمگين‏ترين حوادث از دست نمى‏داد. علاوه بر مطالعه روزانه اهمّ اخبار و گزارشات مطبوعات رسمى كشور و مطالعه دهها بولتن خبرى و گوش دادن به اخبار راديو و تلويزيون داخلى، او در چندين نوبت در شبانه‏روز تحليلها و خبرهاى راديوهاى بيگانه فارسى زبان را گوش مى‏داد تا شخصاً در جريان روند تبليغات دشمنان انقلاب قرار گيرد و راههاى مقابله با آن را انديشه كند. فعاليتهاى متراكم روزانه و تشكيل جلسات با مسئولين نظام اسلامى موجب نمى‏شد تا ارتباط با قشرهاى مردم عادى را به عنوان اصلى‏ترين سرمايه‏هاى نهضت اسلامى ناديده بگيرد. در دو جلد كتاب محضر نور، (200) مشخصات بيش از 3700 ديدار او با مردم تنها در سالهاى پس از پيروزى انقلاب آورده شده است كه خود بيانگر گوشه‏هايى از رابطه عميق امام با مردم عصر خويش است. او هيچ تصميمى را كه مربوط به سرنوشت جامعه‏اش باشد، نمى‏گرفت مگر آنكه صادقانه با مردم در ميان مى‏گذاشت. مردم را محرمترين كسان براى دانستن حقايق مى‏ديد.

چهره‏اى مصمّم و مهربان داشت، نگاهش پر جاذبه و سرشار از معنويت بود. جمعيت كه در حضورش مى‏نشست بى‏اختيار غرق در جاذبه معنوى‏اش مى‏شد، بسيارى از حاضران ناخودآگاه اشك شوق مى‏ريختند. مردم ايران حق داشتند كه سالها از صميم قلب در شعارهاى دعاگونه‏شان از خدا بخواهند كه عمر آنان را با افزايش لحظه‏اى بر عمر امام معاوضه كند. (201) اگر دنياى بيگانه از معنويت‏ باور نداشت، اما آنان كه با امام بزرگ شده بودند، قدر لحظه‏هاى عمر آن عزيز را در عمل مى‏شناختند. زندگى‏اش وقف خدا و خدمت به خلق او بود.

هر چند دنياى استكبار و رسانه‏هاى گروهى غرب، ظلم بزرگى در حق امام خمينى و بيش از آن در حق بشريت كرده‏اند و سالهاست كه تبليغات گسترده آنها براى مخدوش كردن چهره امام و انقلاب اسلامى آغاز شده و حتى اينك كه چندين سال از رحلت آن بزرگمرد مى‏گذرد، با حجمى رو به فزونى ادامه دارد، دهها ايستگاه راديويى و تلويزيونى فارسى زبان، شبانه‏روز عليه انقلاب و آرمانهاى امام برنامه پخش مى‏كنند؛ و در امريكا و غالب كشورهاى اروپايى امكانات وسيعى در اختيار گروهكهاى ضد انقلابى از سلطنت‏طلبها گرفته تا چپگرايان و مجاهدين خلق (منافقين) قرار گرفته است و همه‏ساله دهها كتاب و صدها مقاله و نشريه منتشر مى‏شود تا حقايق نهضت امام خمينى را وارونه جلوه دهند؛ اما مطمئناً آفتاب حقيقت، ابرهاى تيره جنجال و فريب را خواهد شكافت. دنياى غرب كه همه موجوديتش از چند قرن قبل تا كنون بر سلطه و استثمار ملتهاى ديگر و فريب افكار عمومى بنا نهاده شده، خطر را درست تشخيص داده است. كدام آزاده‏اى است كه با زندگى و پيامهاى بيدارگر امام خمينى آشنا شود و دلداده راه او نگردد؟ و بر اين نظام ظالمانه حاكم بر جهان نشود؟

براستى چرا انتشار و مطالعه وصيتنامه امام خمينى و بسيارى از آثار و پيامها و سخنرانيهاى او در غالب كشورهاى عربى و اسلامى- كه تحت سلطه دولتهاى وابسته قرار دارند- ممنوع است و جرم شناخته مى‏شود. اين همه بسيج امكانات و همسويى در سطح سران بسيارى از دولتها براى مهار كردن نهضت و انديشه امام براى چيست؟ آيا جز اين است كه او از ارزشها و حقيقتهايى دفاع مى‏كرد كه قرنهاست بشريت در فقدان آنها مى‏سوزد؟ براى آنان كه با حيات طيبه امام خمينى آشنايند و پيامش را شنيده‏اند و شخصيتش را شناخته‏اند جاى هيچ‏ترديدى نيست كه مشعلى را كه او افروخته در اين جنجالهاى خصمانه و طوفانهاى تخريب و تحريف خاموش نخواهد شد. وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ (202)

 

 



تعداد بازدید:  2256




Skip Navigation Links
زندگینامهزندگینامهExpand زندگینامه
کتابشناسیکتابشناسی
مقالاتمقالات
آثار امام خمینیآثار امام خمینیExpand آثار امام خمینی
اشعار اماماشعار امامExpand اشعار امام
مستنداتمستنداتExpand مستندات
اشعار درباره اماماشعار درباره امامExpand اشعار درباره امام
خاطراتخاطراتExpand خاطرات
بیاناتبیاناتExpand بیانات
امام از نگاه جهانامام از نگاه جهانExpand امام از نگاه جهان
آثار درباره امام آثار درباره امام Expand آثار درباره امام

 

 

سایر پایگاه ها